بازگشت به صفحه اول

از گويا

 
 

انتخابات پيش رو

عباس عبدی

هر فردی می‌تواند برحسب پيش زمينه‌های فکری خود در انتخابات شرکت کند يا نکند، و تصور می‌کنم که با توجه به پيش زمينه‌های تحليلی من، می‌توان نتيجه گرفت که برحسب منطق مذکور در متن معتقدم که هزينه‌های شرکت قطعی است ولی منافع آن اندک و غير محتمل است. هم‌چنين اين که تضمينی برای سلامت آن ارايه نمی‌شود. ضمن اين که فضا برای بروز شکاف ميان جناح حاکم را نبايد از بين برد

من نظرات کلی خود را درباره انتخابات و تا حدودی دو مورد پيش رو قبلاً بيان کرده‌ام که تحت عنوان «سياست‌های انتخاباتی مطلوب» در سايت هست، اما به دليل خبری‌تر شدن انتخابات برخی از دوستان و خوانندگان خواسته‌اند که در مورد ۲۴ آذر بيشتر صحبت کنم، به ويژه آن که برخی هم به اشتباه تصور کرده‌اند که من طرفدار شرکت در انتخابات موجود هستم. بنابراين می‌کوشم که در حد اجمال به مسأله بپردازم با اين توضيح که برای پرهيز از طولانی شدن مطلب دوستان می‌توانند ابتدا مطلب "سياست‌های انتخاباتی مطلوب» را نيز مطالعه نمايند، تا دچار پرسش‌هايی نشويم که پاسخ آنها در آن مطلب داده شده است.

۱ـ در ميان اين دو انتخابات طبعاً توجه اصلی به شوراهای شهر است در حالی که اهميت شوراها در برابر خبرگان چيزی نزديک به صفر است، اما از آنجا که معيارهای واقعاً موجود انتخابات خبرگان به نحوی است که مفهوم انتخاب رادر مورد آن برآورده نمی‌کند، وفقط در حدودی حق انتخاب وجوددارد که از نظر مردم تفاوتی جدی ميان گزينه‌های موجود نيست. لذا به خبرگان پرداخته نمی‌شود. و اصولاً يکی از دلايل اجازه دادن به رقابتی‌تر شدن شوراها در همين کم اهميت بودن اهميت آن است،البته اين انتخابات وقتی مهم خواهد شد که بتواند نماد مسايل ديگری قرار گيرد.
هم‌چنين هر نوع اظهارنظر مصداقی درباره شوراها متوجه تهران است و نمی‌توان موارد مصداقی گفته شده را برای ديگر شهرها هم تسری داد، البته اظهارنظرات کلی درباره همه موارد می‌تواند صادق باشد. با اين توضيح خبرگان را از دستور بحث خارج می‌کنيم و صرفاً به شوراها پرداخته می‌شود.
۲ـ همان طور که در سياست‌های انتخابی مطلوب گفته شد، شرکت و عدم شرکت آگاهانه در انتخابات يک رفتار است که بايد برحسب سود و زيان يا هزينه و فايده تحليل شود. چه افرادی منطقاً و برحسب ارزيابی هزينه و فايده بايد در انتخابات شوراها شرکت کنند؟ برای پاسخ بايد به اصول زير توجه کرد:
ـ هر نوع شرکتی در هر انتخابات، رأيی است که به آن ساختار داده می‌شود، مگر آن که در بطن رأی داده شده (برحسب افرادی رأی گيرنده يا برحسب شعارها و برنامه‌های آنها) نوعی اعتراض نسبت به چنين ساختاری با هدف اصلاح آن وجود داشته باشد واين برداشت برای همه قابل فهم باشد.
بنابراين افرادی که ساختار را قبول دارند، می‌توانند از اين مرحله عبور کنند و خود را آماده شرکت نمايند. اما افرادی که هدف اعتراضی واصلاحی دارند، به ناچار بايد پيام اعتراض و اصلاحی خود را به نحوی منعکس کنند که قابل درک عمومی باشد. تفاوت استنباط از رأی دوم خرداد ۱۳۷۶و بيست و هفتم خرداد ۱۳۸۴ در همين نکته کليدی مستتر است.
برای افرادی که نسبت به روند کلی اعتراض دارند و آن را به نفع جامعه و کشور نمی‌دانند، مشارکت در انتخابات افرادی، برای اداره امور شهر، حتی اگر به بهبود وضع اداره شهر منجر شود (که الزاما نخواهد شد) ناقض هدف اصلی آنان برای اصلاح روند کلی است، زيرا موجب استحکام روند کلی خواهد شد، مگر آن که هدف انتخابات را به نحو روشنی متوجه اين روند کلی نمايند.
ـ هرگونه شرکتی لزوماً می‏بايد به نحوی همراه با تضمين سلامت انتخابات باشد. اگر از کارخانه‌ای خودرو می‌خريم، طبعاً ‌تضمين و گارانتی آن را هم درخواست می‌کنيم، اگر ما حاضر نيستيم خودرويی را بخريم که هيچ تضمينی ندارد، و خريدهای قبلی هم به نحوی بوده که عيب خودرو کاملاً مشخص بوده و به سرعت از رده مصرف خارج شده، آيا حاضريم که پول خود را صرف خريد چنين خودرويی کنيم؟ البته شايد نتوان چنين تضمينی رانقدا اخذ کرد، اما هر گروهی که مردم را به مشارکت دعوت می‌کند، بايد چنين ضمانتی را در سياست‌های خود اعلام کند، نمی‌توان پس از انتخابات نتيجه را محصول حزب پادگانی، تقلب دانست، اما همزمان نتيجه را پذيرفت و هم برای انتخابات بعد آماده شد. اگر با حضور اصلاح‌طلبان در وزارت کشور و رياست جمهوری آن اتهامات به انتخابات زده می‌شد، اکنون چه انتظاری برای انجام انتخابات سالم داريد؟ اگر واقعاً انتخابات سالم برگزار شد، آيا همين دليل بر صلاحيت اين افراد نيست که کارها را خوب و عاری از نقص انجام می‌دهند(و بر عکس)؟
ـ هرگونه مشارکتی بايد پاسخ به موثر و کارآمد بودن نهاد در دست گرفته شده را نيز داشته باشد، نمی‌توان به شوراها رفت و سپس کار مردم به دليل بروز دوگانگی در ساختار حکومتی و شهرداری با اختلال مواجه شود و دود آن به چشم مردم برود و روز از نو روزی از نو.
۳ـ اگر مسأله اصلی فرد، اصلاح ساختار موجود نيست و آن را کمابيش می‌پذيرد، در اين صورت می‌تواند صرفاً با هدف اصلاح امور شهر وارد انتخابات شود، و طبيعی است بايد افرادی را برگزيند که کارآيی بيشتری در اداره بهتر شهر از خود نشان می‌دهند، اما اين افراد به صفت فردی لزوماً کارآيی بيشتری ندارند، بلکه در تعامل و ارتباط با کل ساختار است که توانايی آنها سنجيده می‌شود. اگر من با بهترين راننده دنيا مسابقه بدهم ولی او يک ژيان و من يک بنز آخرين مدل داشته باشم، احتمالاً من برنده مسابقه خواهم بود، اما اين دليل توانايی برتر من در رانندگی نيست، بلکه من و بنز بر او و ژيان چيره شده‌ايم.بنا براين برای کارائی و تاثير بايد عناصر منسب با زمينه را برگزيد.
۴ـ وقتی که شهردار اسبق (آقای ملک‌مدنی) انتخاب شد، در جلسه‌ای گفتم که اگر شهرداری بتواند يک کار کوچکی انجام دهد، نشان از شروعی خوب است، و آن کار هم برداشتن و جلوگيری از نصب دوباره برچسب‌های تبليغی از روی ديوارها و درهای منازل مردم است که شهر را کاملاً زشت کرده و به حقوق مردم نيز تجاوز شده است. اما روشن بود که با آن تعارضات يا دوگانگی حاکميت که اراده‌ای جدی هم پشت قضيه نبود، آن شهرداری قادر به انجام اين مسأله نبود، در حالی که شهر تهران مسايل بسيار بسيار مهم ديگری هم داشت که به دليل اين دوگانگی قادر به حل هيچکدام از آنها نبود، و اين چنين بود که اگر افرادی بسيار ضعيف و با اتلاف منابع فراوان پس از آن جماعت در مصدر کار قرار می‌گرفتند نزد مردم چنان کارآمد و حتی به لحاظ ذهنی افلاطون شمرده می‌شدند که همه را به تعجب وامی‌دارد.
۵ـ به طور مشخص در انتخابات شوراها تصوير و شعاری که معطوف به اموری فراتر از اداره امور شهر باشد، مشهود نيست، و کسی که بخواهد از منظری برتر از مسايل شهری برای شرکت در اين انتخابات تصميم بگيرد، طبعاًرمينه ای ملموس و جدی نمی بيند. شايد اصلاح‌طلبان خود را در اين مقام تعريف کنند، اما با توجه به عملکرد گذشته آنان و نيز عدم تغيير سياست‌هايشان (حتی عقب‌گرد از گذشته) طبعاً با وضع موجود آنان نمی‌توانند مصداق چنين تحولی باشند، و لذا بايد آنان را هم فقط از منظر اداره امور شهری با ديگر گروه‌ها مقايسه کرد و نه از حيث اصلاح ساختار کلی کشور. بنابراين شايد به لحاظ اداره امور شهر ترجيح دارد که طيف قاليباف عهده‌دار امورشهر شود و شايد به همين دليل است که برخی از اصلاح‌طلبان اعلام کرده‌اند که در صورت کسب اکثريت ،قاليباف را شهردار می‌کنند، در اين صورت می‌توان پرسيد پس چرا از ابتدا به ليست قاليباف رأی نمی‌دهيد که منافع ديگری هم دارد، زيرا پيروزی اصلاح‌طلبان موجب حساسيت و اتحاد راست می‌شود و در همان حد هم در امور شهر کارشکنی می‌کنند، در حالی که با روی کار آمدن طيف قاليباف دعوای درون جناح حاکم تشديد می‌شود و آنان زبان يکديگر را هم بهتر می‌فهمند.
البته بايد پذيرفت که اصلاح‌طلبان به دلايلی نمی‌توانند خود را کنار بکشند و نيازی هم نيست که احزاب و گروه‌ها به طور رسمی وارد فاز تحريم شوند، و کوششی هم برای جلب نظر آنها در اين زمينه مفيد فايده نيست.
۶ـ از منظر تأثيرگذاری بر سياست کلان کشور می‌توان احتمالات متعددی را نيز در نظر گرفت که يکی از احتمالات ،پيروزی کامل طيف حاکم بر دولت است که در اين صورت سياست‌های جاری در دولت (در همه زمينه‌ها) به امور شهری هم تسری پيدا می‌کند، و همه اين سياست‌ها با شدت و اعتماد به نفس بيشتری پيگيری و اجرا خواهد شد. طبيعی است که بجز طيف مذکور، عده‌ای ديگر هم خواهان تشديد روند جاری برای به بن‌بست رسيدن سريع‌تر ساختار هستند، از اين گزينه استقبال می‌کنند.
احتمال ديگر هم پيروزی کامل طيف قاليباف است که از حيث تعارضات درونی نيروهای حاکم می‌تواند جالب باشد و طبعاً انعکاس‌هايی هم بر اوضاع نهادهای ديگر و حتی انتخابات آينده خواهد داشت.
احتمال ديگر پيروزی اصلاح‌طلبان است، که شروع مشکلات برای مجموعه کلان و امور شهری و حتی برای اصلاح‌طلبان است، گرچه اين شروع می‌تواند مبنای اقدامات مثبت باشد، مشروط بر اين که اراده‌ای برای تداوم راه آغاز شده باشد، اما با توجه به تجربه گذشته، احتمالاً اداره امور شهر و رابطه درونی اصلاح‌طلبان و رابطه‌شان با مردم بيش از پيش دچار اشکال و نابسامانی خواهد شد. احتمال ديگری هم وجود دارد که ،تشکيل شورای شهر از ترکيبی از سه طيف است، که اين حالت مطلوبت‌ترين شکل برای اصلاح‌طلبان است که هم از زير بار تحمل شکست رهايی يابند و هم اين که در ايجاد شکاف درون جناح‌های حاکم نقشی را ايفا کنند، و از آنجا که بخشی از طيف حاکم بسيار بی‌تجربه و کم‌حوصله و زيادخواه است،تشديد چنين شکافی در صورت بروز اين احتمال متصور است.
با توجه به جميع شرايط هر فردی می‌تواند برحسب پيش زمينه‌های فکری خود در انتخابات شرکت کند يا نکند، و تصور می‌کنم که با توجه به پيش زمينه‌های تحليلی من، می‌توان نتيجه گرفت که برحسب منطق مذکور در متن معتقدم که هزينه‌های شرکت قطعی است ولی منافع آن اندک و غير محتمل است. هم‌چنين اين که تضمينی برای سلامت آن ارايه نمی‌شود. ضمن اين که فضا برای بروز شکاف ميان جناح حاکم را نبايد از بين برد

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه