بازگشت به صفحه اول

 

 
 

چه آتشی است نهفته دراین آذر...

محمد مسعود سلامتی

http://rozane1.blogspot.com

شاید گزاف نباشد که اگر عنوان شود از دیر باز گروههای دانشجویی هر ماه مهر را چشم براه آذر آغاز می کنند. آبان را در تدارک آذر پشت سر می گذارند و در آذر، گویی همه آنچه از التهاب این بغض فرو خفته فریاد آزادی و عدالت که سالها در سینه جای داده اند را به شراره های آذر می سپرند. شاید از آنرو که این ودیعه ای است که تاریخ به دستشان نهاده و از همان شانزدهم روزی که" سه قطره خون"صحن دانشگاه را رنگین ساخت آن میعاد به ثبت رسید. نسلهایی که دسته دسته آمدند و رفتند دست به دست و سینه به سینه آن را حفظ کردند و این پیمان را همچون روحی که می بایست در کالبد دانشگاه حفظ شود به آیندگان سپردند.

 و شاید سینه آن معلم از این آذر آکنده بود که کلام در حنجره اش چنین" گر" می گرفت که:" اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود خود را در برابر دانشگاه آتش می زدم همانجایی که آذرمان در آتش بیداد سوخت"

اکنون اما چند صباحی است که دیگر مویه کردن برجان دادگان طلوع صبح را هم تاب نمی آورند. دیگر اکنون تنها خاوران مزار ممنوعه زاری بر ستمدیدگان نیست. داغداران کوی دانشگاه را هم حق داد خواهی بلکه سوگواری نیست.حکم کردند که اکبرمان را با جسم مجروح و قلبی مالامال از عشق باید در سکوت و تنهایی در خاک سرد نهند. بر فروهرهای به خون تپیده حق سوگواری در خانه شان هم نیست. و... در این مرگ آباد چه عجب که دانشجو را به خانه اش هم راه ندهند. اگر سال گذشته به بهانه آلودگی هوا دانشگاه را در روز 16 آذر تعطیل کردند و بر درب آن زنجیر زدند (شاید از آن رو که مبادا این هوای تصفیه نشده از در ورودی به فضای گورستانی دانشگاه رخنه کند و سکوت سنگین آنرا بر هم زند.) اکنون دانشجو را به خانه اش راه نمی دهند تا هم در بیرون مجوز فریاد نداشته باشد و هم در خانه اش امکان ناله سر دادن . دانشجو را به خانه اش راه نمی دهند تا اگر با اشغال مکان فعالیت امکان بالندگی افکار را از او ستاندند جایی برای آه کشیدن هم نداشته باشد. دانشجو را به خانه راه نمی دهند تا اگر در زندان گوهر دشت زندانبان به در بند شدگان عقیده و نظر بگوید شما در چشم من بدتر از زندانیان موادمخدر و مرتکبان به قتل هستید . دانشجو جایی نداشته باشد که بر این ظلم فاحش مویه سر دهد.دانشجو را به خانه راه نمی دهند تا اگر دشنه تحجر و ارتجاع سینه او را درید مامن و پناهی نیابد. دانشجو را به خانه اش راه نمی دهند تا اگر دیگری را به نام دانشجو به مجیزه گویی و سر سپردگی به خداوندگاران زر و زور و تزویر واداشته اند . دانشجو نتواند ازکیان و عزت و شرف خود دفاع کند.

دانشجو را به خانه راه نمی دهند تا دیگر 16 آذری را شاهد نباشند. اما توسن آزادی با چکمه و تازیانه رام نخواهد شد. این خاکستر سردی که برچهره دانشگاه پاشیده اند بر باد خواهد رفت و شعله های آزادی و عدالت باز سر بر خواهند کشید . این آتشی است که در نام این ماه  هم نهفته است شاید بتوان آنرا چندی در پس خاکستر نهان ساخت اما خاموشی آن هرگز.

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه