بازگشت به صفحه اول

از گويا

 
 

ادله و استدلال های تشويقی برای حضور مردم در انتخابات پيش رو

بيژن صف سری

اگر هم حضوری باشد ديگر نه به وعده و وعيدهای پوشالی بلکه بنابر احساس خطری است که در اين برهه حساس، هر ايرانی وطن پرست به درستی با پوست و استخوان خود آن را احساس کرده است و آن خطر اکثريت يافتن جريان يکه سالاری است که لزوم شرکت در انتخابات پيش رو را موجه می سازد نه ادله و شعارهای نخ نما شده عالمان بی عمل دنيای سياست

سراسر ايران برگزار می گردد که بی شک تشريح صحنه انتخابات پيش رو برای جامعه ای که با انسداد خبری مواجه است از وظايف هر قلم بدست آزاده ای است اما در تشريح اين صحنه الزام به صداقت گويی از واجبات است

از ابتدای انقلاب ۵۷ تا کنون شاهد برگزاری بيش از صدها انتخابات بوده ايم و هر بار مردم در اين صحنه چه با ترفندهای انتخاباتی و چه بنا بر وظيفه ای که احساس می کردند در پای صندوق های رای حاضر شدند که با شکوه ترين حضور مردم در چنين صحنه ای را در انتخابات دوم خرداد ۷۶ شاهد بوديم اما امروز در حالی شاهد برگزاری انتخابات پيش رو هستيم که ميل حضور مردم در اين صحنه که نمادی از تحقق دمکراسی است به دليل عملکردهای ۲۷ سال گذشته مسئولين نظام, کمرنگ تر شده است عملکرد هايی که همچون شرايط غير آزاد "انتخابات", کارنامه ضعيف سياست بازانی که به رغم داشتن پشتوانه رای مردم قادر به تحقق آرمان های اوليه انقلاب نبودند, وجود انسداد خبری و توقيف بی رويه مطبوعات آزاد و هزاران عمل به دور ازخرد ی که همه دست اندرکاران امور کشور و ايضا احزاب در آن بی تقصير نبودند که هريک می تواند دليلی بر عدم حضور مردم در اين صحنه باشد , اما با اين همه امروز به رغم توصيه های مخالفين و موافقين شرکت در انتخابات پيش رو باز هم مردم بنا بر آگاهی هايی که با وجود همه انسدادهای اطلاع رسانی کسب کرده اند بخوبی می دانند که چه نقشی را بايد در اين مقطع از تاريخ خود ايفا نمايند اما گويی هنوز گروهی بر اين باورند که با ادله و استدلال های نخ نما شده و ايضا با وعده و عيدهای دورغين می توان مردم را به صحنه کشاند غافل که اگر هم حضوری باشد ديگر نه به وعده و وعيدهای پوشالی بلکه بنابر احساس خطری است که در اين برهه حساس, هر ايرانی وطن پرست به درستی با پوست و استخوان خود آن را احساس کرده است و آن خطر اکثريت يافتن جريان يکه سالاری است که لزوم شرکت در انتخابات پيش رو را موجه می سازد نه ادله و شعارهای نخ نما شده ی عالمان بی عمل دنيای سياست.

در چنين مقطعی از تاريخ کشورمان که حضور در انتخابات پيش رو, وظيفه ای ملی و ميهنی می نمايد و دينی است سنگين بر گرده خميده ی مردم اين کهنه ديار, آنچه دراين آشفته بازار, برشک و ترديد ساکنان اين گستره تاريخی در شرکت داشتن, يا نداشتن در انتخابات دامن می زند ادله ها و استد لال هايی است که هر يک از موافقين و يا مخالفين حضور و يا رای ندادن در انتخابات پيش رو, در جنک و جدل های قلمی بيان می کنند.

از جمله ادله موافقان حضور مردم در پای صندوق های رای بر اين پايه استوار است که ابتدا بايدپذيرفت برای تحقق دمکراسی در يک جامعه , هيچگاه نبايد حداکثر را ملاک قرار داد بلکه بايد ابتدا به حداقل ها بسنده کرد , بعبارت بهتر , اگر ملاک شرکت در يک انتخابات را وجود فضای عادلانه و آزاد و سالم بدانيم و برای آن معياری ۱۰۰ در صدی قائل باشيم , بی شک خيالی باطل است که اگرچه ايده آل است ولی در عالم واقع دست يافتنی نيست بلکه بايد ميزان و مبنا را بر تحقق حداقل ها قرار داد.

اگر چه کوتاه آمدن از خواست ۱۰۰ در صدی و بسنده کردن به حداقل ها ادله ای قابل قبول به نظر می آيد, اما در اين استدلال پرسشی تاريخی نهفته است که پاسخ به آن از سوی مطرح کنندگان فرضيه بسنده کردن به حداقل ها ضروری و واجب می نمايد و آن که براستی چه تضمينی وجود خواهد داشت که به رغم صبوری تاريخی اين ملت که همواره به حداقل ها هم راضی بوده است , باز هم می توان با دلخوش بودن به چنين نسخه کهنه ای, روزی به حداکثرها و تحقق دمکراسی در اين کهنه ديار رسيد؟ طرفه آنکه بيادمان باشد که انقلاب ۵۷ از پس از سال ها محروميت از داشتن ۱۰۰ در صدها بوده است و نه برای کسب طفيلی حداقل ها, مگر باور کنيم که با گذشت ۲۷ سال از انقلاب همچنان اندر خم يک کوچه ايم و بايد همچون نياکانمان آرزوی تحقق ۱۰۰ در صد خواسته هايمان را چون ارثيه ای شوم به نسل پس از خود واگذاريم.

از ديگر ادله هايی که موافقان حضور مردم در انتخابات پيش رو با انگيزه تشويق مردم به حضور در پای صندوق های رای , مطرح می سازند طرح پرسشی از تحريم کنندگان انتخابات در ادوار گذشته است با اين مضمون که : "تحريمی‌‏ها بايد پاسخ بگويند و ان اينکه آنها که تحريم کردند با تحريمشان چه چيزی را به دست آوردند؟ از تحريمشان چه بهره‌‏برداری و چه سازماندهی انجام دادند؟ "که پاسخ بی درنگ به چنين پرسشی, فارغ از آنکه طرفدار تحريم بوده و يا نبوده باشيم اين است که اگر نبود داغ تجربه تحريم, بی گمان امروز به صرافت قبول باور شکست عملکرد های گذشته و قبول ائتلاف امروز نبوديم, پس حداقل بهره ای که از آن تحريم ها برده ايم همان بس که سازماندهی امروز اصلاح طلبان مرهون همان تحريمی است که اگر چه سنگی در راهمان بود, اما خاری بر دل تحريم کننده گان هم بود.

بيايئد باور کنيم که مردم اين کهنه ديار اگر نه از پس از قرن ها محروميت ها و فريب خوردن ها از سياست بازان تجربه آموخته اند, در همين ۲۷ سال گذشته بخوبی دريافته اند که چرا و چه زمانی بايد در صحنه حضور يابند بی آنکه نياز به تشويق و ادله های نخ نما شده داشته باشند.

بيژن صف سری
http://bijan-safsari.com/

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه