بازگشت به صفحه اول

 

 
 

بازسازی وجدان ملی و بيداری ميهنی

نخستين گام در خروج از بن بست

مهندس حسين شاه اويسی

 "... عشق به ديگری ضرورت نيست ، حادثه است

عشق به ميهن ضرورت است، نه حادثه"

با فروپاشی حکومت بعث عراق ، مردمی که ساليان زير سلطه صدام جنايتکار و خودکامه که از هيچ جنايتی برای استمرار حکومت خود ابا نداشت آزاد شدند. اين آزادی البته گامی بود رو به جلو در راستای رهايي ، در صورتيکه به ديکتاتوری ديگری و يا به بهانه عدم امنيت و آرامش به شبه کودتايي سراسری که نفس ها را بگيرد و پيش بينی می شود ، منجر نشود و در ازای اين آزادی وارداتی استقلالشان زير سوال نرود . اميد که پشت گوش خود نيز اين سخن درست و همواره هشدار دهنده را آويزه کنند که " در کوله بار هيچ سرباز بيگانه ای آزادی واقعی يافت نمی شود". بگذريم زمان يار وفاداری است و پاسخ تمامی پرسش ها و ابهام ها را يکی پس از ديگری خواهد گزارد. مردم عراق بايد مراقب باشند که مصداق اين سروده ی خداوندگار سخن عاليجناب سعدی شيرازی نشوند که:

از چنگال گرگم در ربودی

چو ديدم عاقبت گرگم تو بودی

و اما اين فروپاشی پيامد ديگری هم داشت و آن اينکه در عده ای از هم ميهنان ايجاد شادمانی کرده که پس از عراق، آمريکا برای ما هم "دموکراسی" خواهد آورد . کاوش در اين انديشه بويژه در شرايط بسيار حساس امروز ميهن ما و منطقه مهم و قابل تامل و تعمق است تا آنجا که می توان از چنين ديدگاهی بعنوان فاجعه ای ملی ـ فرهنگی ياد کرد که با اندوه در پاره ای از هم ميهنان ما هم تاثيرگذارده است و بر اين باورند " برگ از درخت نمی افتد مگر با اجازه آمريکا،  (خودباختگی تام و تمام) .

برای بازگشايي اين گره بدخيم وابستگی فرهنگی و خودناباوری و کاوش در اين وادی ناچار از گريزی کوتاه به سالهای پيش از انقلاب هستم .

در آن روزگار ويژگی مبارزان در ظلم ستيزی آنها آشکار می شد . پس از انقلاب اين ويژگی دچار تغييری ماهوی گشته و کفرستيزی به جای ظلم ستيزی نشست و از اين سخن حکمت آميز پيامبر بزرگ که درود خدای بر او باد غافل شدند که ملک با کفر می ماند ولی با ظلم هرگز. و اين چنين بود که ظلم ستيزی به کفرستيزی تبديل شد و در اين تبديل و تبدل آنچه بسيار شايان توجه بود اينکه همگان ظلم را می شناختند ولی همگان کفر را نمی شناختند ، يکی را خائن و ديگری را خادم اعلام کردند و نتايج آن رفتار گزينشی و تبعيض آميز و در غالب موارد بی مطالعه را هم ديديم، که جامعه ی يگانه و متحد چگونه گروه ، گروه و دسته دسته شدند بدون اينکه ببينيم چه کس يا کسانی به راستی و بدون حب و بغض راه بندان آزادی ، پيشرفت و استقلال ملت هستند . آنچه بسيار مسلم است رسيدن به اين باروری و قوام و بلوغ انديشه به سادگی ميسر نيست بلکه تلاش و عزمی ملی می طلبد . به باور من با همه دير شدن ها امروز گاه آن فرا رسيده که گامی فراتر از هر زمان برداريم که هست و نيستمان در گرو بروز اراده ملی ماست، تا به ريشه های بنيادين يگانگی مان روی آوريم و بيش از اين از پرداخت هزينه هاي اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی پرهيز کنيم . امروزه در ميان پرسش های بي شمار دو پرسش بزرگ برای هر ايرانی مطرح است ، نخست اينکه ماهيت و علت رويارويي ايران و آمريکا از چه جنسی است که بر همگان روشن نشده است و چرا به راستی همه حقايق شفاف با ملت در ميان گذارده نمی شود ، که مردم برای کشف حقايق به هر سخنی گوش فرادارند و اينهمه تشتت آرا بوجود آيد . پرسش بنيادين ديگر اينکه به راستی آمريکا در منطقه به دنبال چيست؟ تا زمانی که صورت مساله بر ما روشن نيست بر اساس شعار مطمئناً نخواهيم توانست موضع دقيقی اتخاذ کنيم و از منافع و حاکميت ملی دفاع کنيم .

حکومتگران آمريکا مدعی اند هدفشان از مداخله در منطقه آوردن حقوق بشر و دموکراسی برای ملت های خاورميانه است . چه زيباست اين سخن ولی فراموش نبايد کرد افلاتون می فرمايد "کاملترين نوع بی عدالتی آن است که عادل به نظر برسيم ، در حاليکه عادل نيستيم".

پيش از هرگونه بحثی به يک مطلب لازم است اشاره شود و آن اين که هر کس به پيامدهای دخالت بيگانه يا در مخالفت با هرگونه تجاوز نظامی سخن بگويد ، متهم می شود که از ديدگاههای دولت حمايت می کند که بايد گفته شود مبنای هر اظهار نظر ميهنی ای بايد بر منافع ملی مان مبتنی باشد نه خوشايند و بدآيند اين يا آن و اصولاً اينگونه مطرح کردن ها و استدلال کردن ها نه تنها واکنشی است بلکه به خودی خود نوعی تخطئه و ترور انديشه است و شايد هم در پشت آن برتری دادن به بيگانه متجاوز و خودباختگی نمايان است ، پس نخستين گام حرکت ما بايد در راستای منافع ملی ، آزادی ، استقلال و رفع تبعيض ها باشد نه خوشايند اين يا آن گروه و البته معروف است و درست اينکه می گويند ما دشمن يا دوست دائمی نداريم ، بلکه تنها منافع ملی دائمی داريم . عاليجناب سعدی می فرمايد :

 بشوی ای خردمند  از آن دوست دست

که با دشمنانت بود هم نشست

 از اينرو مشکل بايد باتوجه به نگهداشت موجوديت ميهن و سرنوشت مردم و ملت تاريخی مان بررسی گردد و دوری گزيدن از گزينه های جنگ و خشونت که با اندوه جريانهايي از دو سوی نيم نگاهی به آن دارند، چون منافع گروهی و شخصی پاره ای محافل در بروز آن تامين می شود ولی برای مردم بدون توجه به اينکه آغازگر جنگ کيست ارمغانی جز ويرانی ، آوارگی ، سقوط بيشتر ارزش های اخلاقی ، انهدام زير ساختهای اقتصادی و فرهنگی ، مرگ و مير ، قحطی و فرار مغزها ، بيماری و فقر نخواهد داشت . آنانکه شيفته ی جنگ هستند دو گروهند که غالباً خود خارج از صحنه جنگند . يکم کسانی که از فشارهای وارده و تبعيضها به تنگ آمده اند و بر اين گروه اين تصور باطل حاکم است که مداخله بيگانه فرجی است برای رفع تبعيض ها ، در واقع در انتظار اين خيال باطل نشسته اند که با کشته های ديگران و به هزينه جان و مال ديگران روز بهتر برايشان فراهم آيد و بدون پرداخت هر هزينه ای از به اصطلاح آزادی وارداتی بهره مند شوند . اينان با وجود همه ی نابسامانی ها ، بايد بيدار شوند و بدانند اين خام انديشی عافيت طلبانه ، عقوبتی سخت را برای ملت خواهد داشت . به راستی چگونه می توان قبول کرد کشوری بيگانه از مردم خود کشته بدهد ، از ثروت خود هزينه کند برای اينکه ملت ديگری را به دموکراسی برساند ؟ آيا ساده لوحانه نيست؟ پس اگر هست بهتر است از تبليغات انحرافی و جنگ افروزانه دست بردارند که عاليجناب نظامی می فرمايد :

خاک انگشت خويش ليسی به

گرز پالوده ی کسان ، انگشت

 گروه دوم اندک شمار کسانی هستند که در بخش هايي از حاکميت ها نفوذ دارند و عملاً با رفتار احساسی خود راه خروج از بحران های داخلی را در بروز جنگ می دانند که در آنصورت و در نتيجه در يک سوی اختناق بيشتر برای مردم و در سوی ديگر درآمد بيشتر برای آنها و شرکتهای چند مليتی و توليد کنندگان اسلحه مرگبار خواهد بود . متاسفانه تا زمانی که انديشه هايي اينگونه وجود داشته باشد ، آثار مخربش زندگی روزانه ی مردم را تهديد می کند و در نتيجه اين گونه انديشه های بيگانه پرستانه و سوداگرانه رشد کرده گذشته از خطر انهدام مدنيت مان در  ميهنمان تاثير دراز مدت خواهد داشت . از زبان ولتر بشنويم :   خطاهای بشری اول رهگذر و بعد ميهمان و چندی نمی گذرد که صاحب خانه می شوند  

به خود آئيم ، ما ملتی هستيم با بيش از هفت هزار سال پيشينه تاريخی در خدمت به آزادی ، فرهنگ و تمدن جهان و در کاروان بشری نقش و سهم بزرگی ايفا کرده ايم ، پدران ما اين سرزمين را در درازای تاريخمان حفظ کرده اند و به ما سپرده اند تا در سربلندی و عظمت آن بکوشيم امروز بر خلاف انسانيت است که ما با افکار سودجويانه و رفتار خود ، رای به ويرانيش بدهيم که اين انديشه خلاف عقل است و نبايد تن به فروپاشی يا زير سلطه استعمار رفتن ايران از هر نوع بدهيم . جامعه ای که همواره در انتظار باشد تا ديگران برای او چه تصميمی خواهند گرفت يا رفتاری واکنشی داشته باشد ، جامعه ای است نابالغ که به خود و توانائی هايش باور ندارد در حاليکه با درس آموزی از تاريخ اين ملت به عنوان نخستين گام بازسازی وجدان ملی ، بازپس دادن عنوان ملت به مردم، نياز واقعی ملت ماست نه سرکوب غرور ملی و ايجاد فضای بسته، بلکه بازسازی احساس ملی يا وجدان ملی و خودآگاهی ميهنی در راستای آزاديخواهی ، استقلال و عدالت از مبرمترين رسالت های ماست . بايد هر چه زودتر برای جلوگيری از فروپاشی يگانه شويم . تا چه وقت بايد بر سر مسائلی چون آزادی ، اقوام ، زنان ، کارگران ، جوانان و استقلال دانشگاهها و مطبوعات مشکل داشته باشيم . يکصد سال کافی نيست ؟ برای حل اين دردها .

" روزی از ما به جهان قصه می ماند "

آنگاه که عده ای هر چند کم شمار نسبت به دخالت بيگانه اميدوار می شوند علت را در عملکرد کاربدستان بايد بررسی کرد ، در تهی کردن جامعه از فرهنگ ملی جستجو کنيم در تبعيض ها و نابرابری ها بيابيم و يا اگر عده ای يا نادان يا مغرض به نام "مليت" جداگانه آذری آهنگ زائده ی پان ترکيسم شدن را دارند علت را ابتدا در عملکرد کاربدستان بايد بررسی کرد و يا اگر تعدادی خود باخته از آمريکا و اروپا با اصرار می خواهند و يا آرزو دارند به ايران حمله کنند آيا نشان از فقدان و يا کم کاری و کم توجهی به وجدان ملی و پيشينه تاريخی و حال و روز امروز ما نيست ؟ به راستی چه کسی و چه رفتاری علت بروز اين از خودبيگانگی ها شده است ؟

اينکه بايد با جهان تعامل داشت سخن بسيار دقيقی است ولی بدانيم تفاوت بسياری هست بين ملتی که با باور راستين و توجه به هويت ملی با حفظ منافع ملی خود آگاهانه وارد بازار جهانی و تعامل می شود با ملتی که بی هويت و مرام خاص و تنها برای بقای خود وارد اين بازار و گفتگو شده است . گروه نخست از شرايط جهان به نفع ملت خود بهره می گيرد و گروه دوم شايد ناخواسته به جهان می بخشد و خود تهی می شود ، در حاليکه بقا ، باروری ، نظم و پيشرفت جامعه در داشتن احساس ملی که آنهم در اثر مشارکت همه ملت از فارس ، کرد ، آذری ، بلوچ ، خوزی ، گيلک ، لر و با هر انديشه ای اعم از ملی ، راست ، سنتی ، چپ ، مذهبی ، غيرمذهبی ، اصولگرا و اصلاح طلب ، عايد می شود ، نه با انحصار .  

بايد بهوش بود بيگانگان به تحرکاتی دست زده اند که می تواند استقلال و وحدت ملی ميهن مان را مورد تهاجم قرار دهد . بيائيم با گسترش آزادی و عدالت و مشارکت عموم ماندگاری ميهن مان را بيمه کنيم . بيائيم با فرقه فرقه کردن ملت آب به آسياب استعمار نريزيم ، بکوشيم به نگاه جدائی فرد از جمع که از پيامدهای حکومتهای استبدادی در درازای تاريخ مان بوده است خاتمه دهيم ما نيازمند تدوين يک پيمان ملی و پلوراليستی هستيم که پايبندی و وفاداری ايرانيان بدان پايندان توسعه متوازن و پيشرفت و رسيدن به مردمسالاری و عدالت خواهد بود . ستم نتيجه مستقيم زير پا نهادن قانون و قانون گرايي است . بايد فارغ از جدل ها و ضرورتهای صوری مبارزه و بحث ها و فلسفه های سياسی ، محوری را به عنوان اصلی مقدس ، اختيار کنيم تا همگان پيرامون آن گرد آيند و نخبگان تمام جريانها و قوميت ها در درون آن احساس داشتن نقش و هويت مشترک کنند و اين محور تنها و تنها می تواند ميهن مان ايران باشد . اعتقاد راستين به هويت ملي ايرانی مان ، به حاکميت ملی و منافع ملی مان در سايه عدالت و برابری همه افراد ملت در عين احترام و اعتقاد به استقلال و آزادی ديگر کشورها بدست می آيد . آنانکه دنبال واردات آزادی به زور و با جنگ هستند به باور من چيزی از مفهوم آزادی دستگيرشان نشده است . امروز هنگامه آن است که همه نيروهای ميهن پرست و مردم دوست تصورات واهی را کنار زده و يک صدا در برابر جنگ و در برابر همه کسانی که فرهنگ خشونت می پراکنند بايستند تا کسانيکه با ماجراجويي های نظامی رجزخوانی می کنند دست بردارند که جنگ جز تشديد اختناق و سرکوب و پس رفت جامعه برای مردم عايدی نخواهد داشت .

پس بيائيم ، محور وحدت خود را که بايد امری بنيادين ، عينی و قابل لمس باشد پيرامون هيچ ايدئولوژی قرار ندهيم چرا که تمام ايدئولوژی ها محل مناقشه و اختلاف دارند . در علم سيستم ها ، کل هر مجموعه ای از اجزا گوناگونی تشکيل ميشود که به خودی خود ، وجود خارجی دارد و دارای هويتی است مستقل از اجزا تشکيل دهنده آن . ما هم دارای يک کل به نام ايران هستيم ، در اين سرزمين اقوام آذری ، کرد ، بلوچ ، فارس ، ترکمن ، عرب و غيره ... داريم که مجموعه ی اينها را ملت ايران گويند . ولی ملت ايران تنها يک مجموعه از اين اجزا نيست بلکه تاريخ مشترک آنها ، فرهنگ و تمدن ايران هم هست ، علم و دانش و سابقه تاريخی و احساس همدردی و يگانگی آنها هم هست ، اين کليت به نام ملت ايران وجود خارجی دارد و از شناسنامه ای به درازای هزاران سال برخوردار است ، بنابراين آنگاه که از ايران می گويم از کليتی سخن گفته می شود که وجود خارجی دارد ، اديان ، مذاهب و آرا در آن وجود داشته و دارند . امروز هم ايرانی شيعه ، ايرانی سنی ، ايرانی زرتشتی ، ايرانی يهودی ، ايرانی مسيحی و ديگر ايرانيان با هر باورمندی بايد به يک عامل عينی وحدت بخش متوسل شويم و آن ايران است و بس . همچنانکه در ژاپن سنت گراها و مدرن ها پس از ساليان کشت و کشتار پيرامون ژاپن در انقلاب ميجی توافق کردند و يگانه شدند . در ژاپن چنان احساس ملی والايي نسبت به ژاپن وجود داشت که همه بر اين باور بودند : آنچه بايد بماند ژاپن است . ژاپن برای ژاپنی ها يک سرزمين مقدس است و بر اين ارزش ميهنی پای بند بودند . با اندوه در ميان بسياری از "رجال" تاريخ ما بوده اند کسانی که به ما لطمه های فراوان و صدمه های جبران ناپذير زده اند و برای منافع ويژه خود حاکميت ملی و منافع ملی را فدا کردند و خراج گزار بيگانه شدند و منفور تاريخ و ملت ، از تاريخ درس بگيريم . ما ايرانيان هم چون ژاپنی ها به يک پيمان ملی نياز داريم ، چشم ها را بشوئيم ، همه از ريز و درشت ، مخالف و موافق به آن متعهد شويم و اصل نخست اين پيمان را تقدم منافع ملی به منافع شخصی ، گروهی و حزبی خود بدانيم ، روی اين اصل همه آنان که به استقلال ، آزادی و عدالت می انديشند بايد هم قسم شوند .

هم ميهنان خطر جدی است ، نقشه تجزيه و زمزمه های شوم به گوش می رسد ، خود را باور کنيم و از متهم کردن يکديگر دست بکشيم ، با بگير و به بند به جايي نخواهيم رسيد . بيائيم فضايي بوجود آوريم که هر کس بدون هراس انديشه های خود را بيان کند . به کودکانمان بياموزيم جهان بی باتوم و گلوله زيباتر است ، کودکی که با اسلحه بازی می کند نمی تواند جهان را نجات دهد .

بدانيم وقتی از عدالت و عدل که غير از برابری و مساوات است سخن می رود يعنی هر کس و هر چيز در سر جای خودش قرار گيرد چون هر چيز و هر کس اگر سر جای خودش نباشد جامعه فاسد شده از مسير عدالت خارج می شود و تازه اگر همه مردم گيرم برابر و مساوی و يکنواخت شوند ، چنين جامعه ای مرده است . پس تلاش کنيم جامعه را به آگاهی ، آفرينندگی و شادی راهنمايي کنيم تا جامعه را آگاه نکنيم امکان نهادينه شدن دموکراسی ، توسعه و پيشرفت وجود ندارد . مشکل کار ما همين است ، والا به فرض محال اگر آمريکا هم تسليم شد ، انگلستان هم تسليم شود ، بگويند آقايان ما اشتباه کرديم و ديگر کودتا نمی کنيم و جمهوری را به شما تقديم می کنيم باز هم اگر جامعه ی ما آگاهی و بيداری ملی نداشته باشد ، جمهوری را هم از دست خواهد داد . پس نه خدا را مقصر بدانيم نه بيگانه را ، نخبگان و کاربدستان انحصارگر را مقصر بدانيم برای اينکه بيگانه حسابش با خودش است ، پس اداره کنندگان جامعه به خود آيند که :

ماهی از عرض رودخانه به دريا نمی رسد

       پاينده ايران

      حسين شاه اويسی

عضو شورای مرکزی حزب ملت ايران

       تهران آبان ماه 1385 خورشيدی

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه