بازگشت به صفحه اول

 

 
 

جنبش دانشجویی اشتباه نکرد

محمد مسعود سلامتی

http://rozane1.blogspot.com

مسوول دفتر سیاسی نهضت آزادی طی اظهاراتی عبور از خاتمی و قانون اساسی را اشتباه جنبش دانشجویی خواند و وظیفه اصلی این جنبش را ارتقا سطح علمی دانشجویان دانست. به نظر می رسد این اظهار نظر دو شاخصه را در بطن خود نهفته دارد.

نخست آنکه دانشجو نمی بایست سیاسی باشد. دیگر آنکه اگر سیاسی شد صرفا در چارچوبی که حکومت اجازه می دهد مشی کند.

 اگر چه مبرهن است کوشش علمی یکی از وظایف اصلی دانشجویان است. و هرگاه امور جنبی مانع از بحث و فحص علمی دانشجو گردد این به صلاح دانشجو نیست و روشن است که جنبش دانشجویی در کنار مسوولیت های اجتماعی می بایست در پیشبرد کار ویژه علمی دانشجویان نیز کوشا باشد . اما پیش از هر اظهار نظری در خصوص وضعیت حاکم بر دانشگاه و دانشجویان می بایست پاسخ به چند پرسش مهم  را یافت. در کشوری که نهادهای مدنی با سرکوب شدید حکومت مواجه اند و یکصد سال پس از تدوین قانون اساسی هنوز حکومتگران در درک این مهم که دست کم به اصول قانون جاری پایبند باشند ناتوانند. در شرایطی که احزاب واقعی فاقد امکان حضور در جامعه و ایفای نقش خود می باشند. در کشوری که احزاب به محض یافتن اندک جایگاهی در لایه های اجتماعی با احضار و بازداشت فعالان خود و پلمپ دفاتر و اعلام انحلال تشکیلات مواجه اند. در کشوری که حکومت با به خدمت گرفتن پول نفت و انحصار رسانه های جمعی و تلاش در بستن هر منفذی که قابلیت آگاهی بخشی به توده ها را دارد خواهان کانالیزه کردن افکارعمومی و سرکوب هر انتقاد یا اعتراض است. در چنین شرایط وهن انگیز  و تاثر باری اگر دانشگاه این یگانه دیده بیدار جامعه را هم از آن بگیریم آیا دیگر امیدی به آینده این جامعه و سعادت آن خواهد بود؟ آیا فقدان این روزنه امید به معنای  منتظر ماندن برای هدم تدریجی همه آثار باقی مانده از فرهنگ، اقتصاد، اخلاق، سیاست و هستی یک ملت نخواهد بود؟ در شرایطی که احزاب قایل به حرکت در چارچوب حاکم نتوانستند کم ترین مطالبات خود را بر آورده سازند و به عنوان مثال تشکلی مانند نهضت آزادی برغم همه مسامحه ها و سازش ها نتوانست حتی یک نماینده روانه نهادهای به ظاهر انتخابی کند و بالاترین ثمره تلاش هایشان حیات حداقلی در عرصه سیاسی بی ترتب آثار ملموس اجتماعی است. پس آیا این نوع  اظهار نظرها ساری کردن این نخوت به سوی تنها اندام زنده جامعه نخواهد بود؟ آیا صحیح است جنبشی که پس از سالهای دراز اکنون راه خود را یافته و بی هیچ  ادعا در حال هزینه برای آزادی ملت است ترغیب به بازگشت و رجعت به راه طی شده نماییم؟ آیا بایست به جای جبران قصور خود در یاری رساندن به جنبش دانشجویی در دشوارترین شرایطش  و عقب ماندن خود از سیر شتابان تحولاتی که در لایه های پنهان این جامعه در حال تکوین است به اظهاراتی دلمشغول شویم که تنها موجب تبرئه کم کاری هایمان باشد. شاید نگاه واقع بینانه آن باشد که اذعان کنیم جنبش دانشجویی ایران مایه مباهات ملت ایران است . این جنبش در شرایطی که تند بادهای سیاسی درختان تنومند ی از احزاب و گروهها را از ریشه متزلزل ساخته همچنان به عنوان تنها پرچم امید برافراشته است. 

و اما اینکه گفته شد که عبور از خاتمی و قانون اساسی اشتباه جنبش دانشجویی است. شاید اگر دستاورد دولتی که مجلس و قوه اجرایی را و حمایت گسترده اجتماعی را و پشتیبانی افکارعمومی بین المللی را و امیدهای لگد مال شده بسیاری را داشت آن بود که دست کم جنبشی که دو خرداد را بعنوان یک پیروزی تحویل آنان کرد حفظ می نمود امروز دیگر جای این اعتراض شما نبود که بگویید چرا دانشجویان از خاتمی عبور کردند. شاید اگر آنروز که سرنخ قتلهای زنجیره ای برملا شد پی گیری آقای خاتمی تنها در حد در اختیار گرفتن یک وزارت خانه نبود اگر آن روز که در کوی دانشگاه فاجعه آفریدند بجای سکوت آقای خاتمی دست کم در ماتم کده دانشجو حضور می یافت. اگر آن روز که دانشجو فریاد می زد زندانی سیاسی آزاد باید گردد خاتمی نمی گفت کدام زندانی و دست یاری به دانشجویان ستم دیده می داد اگر آنروز که مطبوعات را قتل عام کردند حرکتی از  رییس قوه اجرائیه مشاهده می شد. اگر آنروز مجلس اصلاحات می توانست از اختیار قانونی خود استفاده نموده و قانون مطبوعات را اصلاح می نمود. ....شاید دیگر نیازی به عبور از خاتمی نبود. اگر پاسخ همه اینها آن است که همه نهادهای انتخابی این مملکت در برابر نهاد غیر انتخابی فاقد قدرتند و امکانی برای بر آورده ساختن مطالبات مردم ندارند پس باید اذعان شود که مشکل کشور ساختاری است و در بهترین شرایط که سر سپردن حاکمیت به قانون اساسی است باز به لحاظ مکانیزمی که این قانون در اختیار نهادهای غیر انتخابی قرار می دهد امکان هرگونه اصلاح در ساختار منتفی است.

با این همه دیگر چه جای هجمه به جنبش دانشجویی است که چرا از خاتمی و قانون اساسی عبور کرد. در واقع این پرسش را باید جنبش دانشجویی از گروه ها و نیروهایی مطرح نماید که فرجام اصلاحات شان آن شد که از دل آن دولت نهم به ارمغان آمد. آیا این جنبش محق نیست که از این نیروها پرسش نماید با این تجربه تلخ چرا باز هم بر این طبل تهی می کوبید.

بهتر آن است که احزاب و گروهها به جای خرده گرفتن بر جنبش دانشجویی از بار مسوولیتی که به علت کم کاری خود بر دوش این جنبش نهادند را با حضور فعال خود بکاهند. سزاوار آن است که گروه هایی که هنوز در پی راه حل های ناکارا بوده و دست کم ده سال از حرکت رو به پیش جامعه عقب مانده اند گامهای خود را سریع تر نمایند نه آنکه مانع از حرکت توفنده این جنبش شوند شاید اینها شایسته ترین خدمتی باشد که چنین گروههای سیاسی بتوانند نسبت به جنبش دانشجویی انجام دهند .   

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه