|
شجاعت تنها راه بقا
صديقه بيگدلي
سخن تازه گفتن دشوار است.بخصوص در اين سرماي استخوان سوزي که بيداد مي کند در کوچه هاي صداي اجتماعي ما.بخصوص در اين چهار ديواري تنگي که ما را نمي خواهند.سخن گفتن مان،فکر کردن مان،آرزو کردن مان و حتي بودن مان را.اين را حالا مدتيست همه مي دانيم.با اينهمه،شايد همين تلاش صاحب قدرتان براي خاموش کردن مان باشد که وا مي داردمان به اثبات هنوز زنده بودن.شايد همين اصرارشان بر اينکه هيچ چشمي نباشد که ببيندشان و بپايد شان ،انگيزه مان مي شود براي نظارت بر عملکرد نهادهايي که بايد توسط صاحبان اصلي دانشگاه انتخاب شوند.اين را مي دانيم که بقايشان در خاموشي ماست.و مي دانيم که در اين رهگذر از هيچ رفتار غير انساني ابايي ندارند؛از تحصيل محروممان مي کنند، ازورودمان به دانشگاه جلوگيري مي کنند،در اعطاي توبيخ و تهديد و تذکر هم که ديگر گشاده دستي شان زبانزد خاص و عام شده.بي هيچ احساس مسئوليت در قبال قانون و وجدان انساني.بي هيچ ترسي از مرجعي که بايد پاسخگويش باشند.که براي حاکم کردن خفقان مرگ آور، تشويق و ترفيع هم پاداش مي گيرند ،نه که توبيخ شوند.شبها را خواب به چشم ندارند از خيالات “برخورد با اخلال گران”.خيال ها مي بافند که چطور و چقدر بترسانندمان.نقشه ها مي کشند که ديگر از چه ابزاري بهره بجويند براي تحت فشار گذاردن مان:تهديد به اخراج و تعليق؟تماس با خوانواده هايي که شايد از نترس بودن مان بي اطلاع باشند و ترمزي بشوند براي شجاعت مان؟تعطيل کردن رسانه ها و راندن مان از فضاي فکري دانشگاه؟حتي آنقدر ها مي ترسند که هيچوقت چشم در چشم نمي شوند با داشنجويان براي پاسخگويي.خب….البته بعضي وقتها براي اثبات سلطه شان متوهمانه فکر مي کنند پلي تکنيک هم پادگاني شده که بايد از نيروهاي پياده نظامش سان ديد، و مي خواهند پروژه تثبيت ديکتاتوري شان بر دانشگاه را با نمايش سياسي در پلي تکنيک کامل کنندولي ناگهان مي بينند که دانشگاه يکصدا فرياد مي شود،مشت مي شود و از ممنوع الورود شدن و تعليق خوردن نمي ترسد؛که بالاتر از آن،از اخراج و زندان و شکنجه هم هراسي ندارد.و تمام تلاش چند ماهه شان نقش بر آب مي شود.تمام دقت و ذکاوتشان در افشاندن بذر ارعاب…..اين را مي دانيم که انسانيم.با تمام محدوديتهاي همه آدمها.مي دانيم که توان و ظرفيت مشخصي براي مقابله با فشارروحي وفيزيکي داريم و نمي توانيم تا بي نهايت هزينه بدهيم. مي دانيم که انسانيم. و چون مي خواهيم انسان بمانيم و مسخ قدرت نامشروع نشويم،متمايز مي شويم از ديگران.چون مي خواهيم آدميت مان را از دست ندهيم،نمي شويم عمله دست چندم حاکميتي که براي بقايش از هيچ جنايتي رويگردان نيست.ارزشهايمان،آزادي،صداقت و شجاعت را فداي ثروت چپاول شده نفت کشور نمي کنيم و به خاطرشان مبارزه مي کنيم. و اين ،نه فقط زاييده انسان بودن مان ،که لازمه هويت دانشجويي ماست. نه مي توانيم و نه مي خواهيم از خودمان يا ديگري قهرمان بسازيم.واصلا ماهيت جنبش در همين تکثر و حرکت گروهي و دسته جمعي اش است.هويتش در دل نبستن به قهرمانهايي است که مدام از نتوانستن و نشدن حرف مي زنند.و اصلا حرکت اعتراضي در دانشگاه نيازي به باني و قيم ندارد.خودجوش و پوياست.و مشخصه ممتازش همان شجاعت و عدم سازش است…..سخن تازه اي براي گفتن نيست؛ تنها يادآوري به خودمان است براي فراموش نکردن انسانيت و شجاعت.تنها تاکيد بر ادامه مسير مبارزه با قدرتي که چون هيولا هشت سر است و از قطع شدن هر سرش،سر تازه اي به جاي قبلي مي رويد.با اينهمه هيولا،به قول يکي از دوستان نقطه ضعفي دارد و ان اينکه از ما مي ترسد.هيولا مرگ ما را مي خواهد، وما،اگر مي خواهيم زنده بمانيم،اگر مي خواهيم حتي نفس بکشيم،ناگزيريم از فرياد کردن حقوق مان و بودن مان.تنها مي خواهيم يادمان نرود که اگر کنار بنشينيم و سکوت کنيم، بودن مان را فراموش مي کنند و مي گذارند نفس بکشيم .قدم به قدم و آهسته ،تک تک فضاهاي دوست داشتني زندگي مان را در خود مي بلعند.تنها راه بقايمان ،مبارزه کردن است.مبارزه و شجاعت.
|