|
متن
سخنرانی مهندس شاه اویسی تحت عنوان سخن پایانی در یکمین سالگرد جبهه متحد کرد:
به نام
خداوند جان آفرین پناه جهان پشت ایران زمین
هم میهنان عزیز، سروران
گرامی از اقصا نقاط میهنمان ایران
با سلامهای فراوان و درودهای
بی انتها برشما، گامهایتان را بر دیدگان برگزار کنندگان همایش نهاده اید ، عزیزان
از ایلام ، کرمانشاه ، کردستان و آذزبایجان غربی ،
خراسان شمالی و تهران به نگاهمان خوش آمدید.
اندک اندک به پایان آمد این
دفتر، ای وای من قصه دل ناتمام ماند.
خواستم خشت زخم گیرم و می از
لب جام چرخ دوری زد و خشت لب ایوانم کرد
چه کنیم که بضاعتمان بیش از
این نبود .
برما ببخشائید کاستی ها و کمی
ها را .
شنیدم انسان ها دو بار
می میرند یکبار آنگاه که باورهایشان می میرد و دگر بار آنگاه که از دنیا می روند.
پس عزیزان قدر یکدیگر
بدانیم
و فردا اولین روز مابقی
عمرماست ، درکسب سه زینت انسان که به
فرموده افلاتون ، دانش ، محبت ، آزادی و آزادمنشی است بکوشیم
.
ما فرزندان آن نیاکانی هستیم
که در دامنه های پر رمز و راز و باشکوه کوهستان های زاگرس سکنا گزیدیم و بالندگی
آموختیم .
ما نگاهبانان آتش وحرارت و گرمی وآشتی
بوده ایم .
نیاکان ما کاوه آهنگر و
سرزمینمان نخستین جایگاه یکتا پرستان جامعه بشری بوده است.
ما فرزندان آن نیاکانیم ،
ازکریم خان ، کنجعلی خان و صلاح الدین ایوبی و.....
سراپا اگر زرد و پژمرده
ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چون گلدان خالی لب
پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ما دیده
ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم
ولی دلی سربلند و سری سربه
زیر از اینگونه عمری به سر برده ایم
عزیزان:
تا پی نبریم که از کجا آمده و
در کجای جهان ایستاده ایم ، تا ندانیم نیاکان ما چه کسانی بودند ، باز هم شایسته
ستم خواهیم بود.
باید بیدار شویم دست در دست
دیگر برادران و خواهرانمان از آذری، فارس، ترکمن، بلوچ
، خوزستانی و کرد نیاکان خود را دریابیم از گذشتگان بیاموزیم راه
آینده خود را ، ولی به جهان فخر نفروشیم بلکه شیوه درست زندگی کردن ، زیستن با آزرم
و شرم و خردگرایی جمعی را به دوراز تجاوزها بیاموزانیم ، می توانیم محیطی توسعه
یافته در همه زمینه ها، در کمال آرامش بوجود آوریم ، ما نخستین منادیان حکومت داری
و حقوق بشر بوده ایم
.
اکنون انتظاری و خواهشی
:
انتظارمان اینست ما را در راهی که پیش
گرفته ایم تنها مگذارید و گامهای ما را ناظر باشید تا به کژراهه نرویم و سیمرغ سان
به قاف برسیم و خواهش مان پذیرفتن پوزش ماست از کاستی ها و کوتاهی ها و سپاس
مان از آمدنتان و در آخر از دوستان و یارانی که در برگزاری یاریمان دادند بویژه
سرکار خانم همت بلند پور.
باز روز آمد به پایان شام
دلگیر است و من
تا سحر سودای آن زلف چون زنجیر است و من
منعم از کوشش مکن ناصح
که آخر می رسم
یا به جان، یا به جانان، میدان تقدیر است و من
پیروز
باشید
حسین شاه اویسی
|