|
دور تازه تنش ميان ايران و آمريكا
عباس عبدی: تفاهم ميان ايران و آمريكا ديگر خيلى سخت است و اينها عقبنشينى نخواهند كرد
مناسبات جمهوری اسلامی ايران و آمريكا همواره غيرعادی و تنشآلود بوده، اما دور تازهای كه پس از تصويب قطعنامهی تحريم ايران در شورای امنيت آغاز شده، خطرناك و تهديدآميز مینمايد. اعلام سياست تازه دولت بوش در عراق و تصميم آمريكا به مقابله با نفوذ ايران در عراق، آنچنانكه در حادثهی بازداشت ٥ شهروند ايران در اربيل ديده شد، رويارويی ميان دو كشور را بسيار نزديك و حساس كرده است. عباس عبدی تحليلگر سياسی، چشمانداز و علتهای شرايط موجود را در گفتگو با دويچه وله تشريح كرد.
مصاحبه: مهيندخت مصباح
اتفاقاتى كه در اربيل افتاد و پنج ايرانى توسط سربازان آمريكايى دستگير شدند، كمى مرموز و پيچيده به نظر میرسد. چرا ايران در اين رابطه واكنش چندانى نشان نداد و حتى تاكيد شد كه لفظ كنسولگرى براى اين دفتر به كار نرود؟ معمولا مقامات ايرانى در چنين صورتى واكنش شديد نشان میدهند.
عباس عبدى: دليلاش شايد اين است كه فكر مىكردند ابتدا كه گفتند اينها ديپلمات اند و آنجا كنسولگرى بوده، وزارت خارجه عراق حرفشان را تاييد میكند و آنها میتوانند موضوع را از همين چارچوب پيگيرى كنند اما عملا چنين نشد. به همين دليل ادعاى ايران رنگ باخت. بهتر بود از همان ابتدا موضوع را چنين مطرح میكردند كه آمريكايىها حق اينكار را ندارند، نه اين كه كنسولگرى بوده يا اينها دپيلمات بودهاند. دليل ديگر عدم واكنش شديد هم اينست كه فكر میكنند با استراتژى جديد بوش در عراق، بحران ميان دو كشور شايد تشديد شود و بهتر است آرامتر برخورد كنند تا وضعيت از قبل تنش آميزتر نشود.
ولى شما در سايت خودتان نوشتهايد دليل اصلى سكوت در قبال اين موضوع تعارض حرف و عمل مسئولان ايرانى است. يعنى انگار خواستهايد بگوييد اگر كسى باد بكارد، توفان درو میكند...
عباس عبدى: كلا سياست ايران در عراق از ابتدا تناقض آميز بوده است. وقتى آمريكا آماده بود براى حمله به عراق، در تمام شهرهاى دنيا كمابيش تظاهراتى عليه اين اقدام صورت گرفت. تنها جايى كه مطلقا تظاهرات اعتراض عليه جنگ ديده نمىشد، در ايران بود كه تازه چند روز پس از جنگ تظاهرات شد. اين هم كه ديگر فايدهاى نداشت. ايران از يكطرف هميشه دلش میخواست صدام به دست هر كس كه باشد، تضعيف شود يا از بين برود اما از سوى ديگر نمىخواست كه اين طرف، دولت آمريكا باشد و نمىتوانست اينجا بگويد در اصطلاح دشمن دشمن من دوست من است، صدام دوست من است، يا آمريكا؟ كدام دشمن اول هستند كه آن ديگرى بشود دوست ما؟ اين تعارض الان هم وجود دارد. بدشان نمىآيد در عراق كسانى كه آمريكايیها سر كار آوردهاند به جايى برسند و قدرت بگيرند. كردها و شيعيان تقويت بشوند اما از طرف ديگر خوشش نمیآيد اين موفقيت رخ بدهد چون به پاى آمريكا هم نوشته مىشود.
اين تعارض همه جا خودش را كمابيش نشان مىدهد و به نحوى است كه ممكن است آثار منفى هر دو بخش گريبانگيرش شود. مشكل ديگر هم اينست كه شعارهايى كه در داخل در مواجهه با حمله به ايران داده میشود، در عمل با عقبنشينىهايى همراه است. در حاليكه يك سياستمدار عاقل بهتر است در بيان و گفتار، آرام و مسالمتجو و در عمل قرص و محكم باشد. در ايران اين برعكس است. مجموعه اين مسائل باعث میشود كه ما چنين رفتار متناقصى را در مسئله اربيل شاهد باشيم.
گذشته از مصارف داخلى اين رفتارها، در عرصه جهانى تهديدها عليه ايران جدىتر میشود. آمريكا و اعراب جبهه متحد تشكيل دادهاند. قطعنامه ۱۷۳۷ هم تصويب شد. با اين مجموعه شرايط اوضاع را چگونه ارزيابى میكنيد؟
عباس عبدى: اوضاع بسيار پيچيده و جدى است. مسئله اساسى اينست كه ايران بايد اين روند را معكوس كند. با اتفاقاتى كه افتاد و قطعنامهاى كه صادر شد به نظر نمىرسد چنين باشد و آمريكاييها هم فكر نمیكنم دنبال اين باشند. آمريكاييان به عقب نشينى كامل ايران نياز دارند و اين تازه گام اولشان خواهد بود و بعد فشارهاى بيشترى وارد خواهند كرد. میدانيد چرا؟ چون عقب نشينى ايران محصول واكنش به قطعنامه است نه توافق با آمريكا! الان كه ايران از طريق قطعنامه تحت فشار است، ديگر خيلى سخت است تفاهم با آمريكا و اينها عقبنشينى نخواهند كرد كه موجب تشديد بحران میشود. اين فىنفسه براى ايران بد است. وضعيت بىثباتى را براى ايران ايجاد مىكند. ضررهاى سياسى و اقتصادى بسيار جدى براى جامعه ما دارد. به نظر من تا وقتى ايران يك تغيير اساسى در سياست داخلى خود ايجاد نكند كه در نهايت منجر به اصلاح سياست خارجى شود، اوضاع بر همين روال خواهد بود.
و آن اصلى ترين محور كه بايد در سياست داخلى تغيير كند، چيست؟
عباس عبدى: سياست خارجى ايران انعكاسى است از سياست داخلى و مبتنى بر منافع ملى ايران نيست. اينها میگويند اگر اين سياست خارجى را كنار بگذارند، سياست داخلىشان با بحران مواجه میشود. گير اساسى بحث مردمسالارى در حاكميت است. اينها بايد نتيجه بگيرند كه كشور ۷۵ ميليونى جمعيت با تنوعهاى فكرى، قومى و زبانى ... وجود دارد و همه اينها كمابيش حق دارند. گروه حاكم بخش بسيار اندكى از اين جمعيت است. در بهترين شرايط ده تا پانزده درصد آن. اين نگاه اگر در داخل تغيير كند، من معتقدم در كوتاهترين زمان ممكن میتواند تاثير خود را در سياست خارجى بگذارد البته حتى اگر اين اتفاق هم بيفتد اوضاع به راحتى مثل چند سال گذشته نخواهد شد. خيلى هزينه بايد بشود تا ايران بتواند مجدداً روابط خود را بر محملهاى باثبات و قابل قبولى ارائه كند.
ايران در تحركهاى اخير خود، روى حمايت قدرتهاى ديگر چون چين و روسيه نيز خيلي حساب مىكند. همين يكى دو روز پيش اعلام شد كه روسيه موشكهاى پيشرفته تور ام يك را عليرغم مخالفت آمريكا به ايران داده. مصارف كوتاه مدت يا ميان مدت اينگونه اقدامها چيستند؟
عباس عبدى: وقتى ما از حمايت كشورهاى ديگر حرف میزنيم بايد بدانيم كه در درجه اول اين حمايتها نه مبناى اخلاقى ، بلكه مبناى منافع دارند. تا وقتى بايد روى حمايت هر كشور ديگر حساب كنيم كه بدانيم منافعشان اقتضا میكند. فروش تعدادى موشك پيشرفته ممكن است در تقابل ايران با كشورهاى همسايهاش به دردى بخورد، اما اگر قرار باشد در تقابل با آمريكا باشد، اصلا ارزش نظامى ندارد. معناى فروش اين موشكها توسط روسها اين نيست كه از ايران در قبال آمريكا حمايت میكنند. آنها اگر میخواستند در قضيه قطعنامه اين كار را میكردند. اين به دست آوردن منافعى برای روسها هست ، ضمن اين كه به آمريكاييها هم نشان دادهاند با آنها هستند. ايران وقتى میتواند روى حمايت روسيه يا چين حساب كند، كه متحد طبيعى آنها باشد. متحد بودن، نسبت كره شمالـی به چين است. كره شمالی در خيلى جاها بازيچه سياست خارجى چين و ژاپن است. اين میشود متحد. ما چنين وضعيتى در قبال چين و روسيه نداريم. من فكر نمیكنم در تحليل نهايى چنين حمايتى اعتبار و ارزش منطقى داشته باشد.
|