آن چه انتظار ملت صلح جو ايران از ملت آمريکا است
بيژن صف سری
در چنين شرايطی، انتظار ملت صلح جوی ايران از ملت بزرگ و آزاده آمريکا و همه جهان در پی صلح و آرامش، انتظاری غير از آن چه که امروز از سر بی تدبيری دولت های خود به آن گرفتار شده اند می باشد، انتظار بپاخاستن برای برقراری صلح در جهان و دوستی با ملتی که برای تعامل و تفاهم با ديگر کشورها راهی جز گفتگو نمی پسندد
می گويند در يک نظر سنجی از مردم دنيا اين سوال پرسيده شد که:
"نظرتان را در مورد راه حل کمبود غذا در ساير کشورها، صادقانه بيان کنيد. اما از پاسخ به اين پرسش اين نتيجه جالب بدست آمد که:
در آفريقا کسی نمی دانست "غذا" يعنی چه
در آسيا کسی نمی دانست "نظر" يعنی چه
در اروپای شرقی کسی نمی دانست "صادقانه" يعنی چه
در اروپای غربی کسی نمی دانست "کمبود" يعنی چه
و بالاخره در آمريکا هم کسی نمی دانست "ساير کشورها" يعنی چه
اگر چه اين نظر سنجی بی شباهت به يک طنز تلخ نيست اما می تواند با توجه به نوع برخورد امروز "ملت"ها، نسبت به مشکلات ديگر همنوعانشان، از قبيل معضلاتی چون جنگ و ويرانی، قابل تعمق باشد، آن هم در جهانی متمدن که همگان در پی ثبات امنيت و آرامش در دنيا، سنگ "صلح" را بر سينه می کوبند.
امروز هر ايرانی خطر جنگ و رويارويی با دنيا و خاصه آمريکا را با پوست و استخوان خود احساس می کند، همچنان که ديگر همسايگان ايران نيز از اين خطر خواب راحت به چشم نداشته و بيمناک از عاقبت مقابله همسايه بزرگ خود ايران با ابرقدرتی چون آمريکا هستند، چرا که بی شک تبعات اين رويارويی، چون ترکش بمب هايی که قرار است بر سر مردم ايران فرود آيد، دامنگير همسايگان ايران نيز خواهد شد.
در چنين شرايطی که زمان نه چندان زيادی به پايان مهلت قطعنامه تحريمی ۱۷۳۷ شورای امنيت سازمان ملل نمانده و هر روز دامنه تحريم ها بر عليه ايران تنگ تر می شود و ناقوس های جنگ به صدا در آمده است، دو پرسش در اذهان عمومی جهان مطرح است که اولا: براستی چرا دو ملت ايران و آمريکا، که مردمی صلح جو هستند، خود برای جلوگيری از فاجعه ای که در پيش است تلاشی نمی کنند تا با توسل به ابزارهای قانونی، دولتمردان خود را به جای تصميم بر رويارويی با هم، راه تعامل از طريق گفتگو با يکديگر را در پيش بگيرند؟
دوم اينکه عليرغم همه تلاش هايی که تا کنون ديگر کشورهای جهان برای مجاب ساختن دولت مردان ايران، مبنی بر توقف فعاليت های هسته ای انجام داده اند، آيا ايالات متحده آمريکا، و مشخصا شخص پريزيدنت بوش، برای عينيت يافتن پيام صلح و دوستی که بارها در خطابه های خود برای ملت ايران ارسال داشته است، حاضر به گفتگوی رو در رو با دولتمردان امروز ايران، حتی بدون پيش شرط خواهد بود؟ هر چند که ايرانيان خود بخوبی ميدانند که اين دولت دن کيشوت وقت ايران است که با اتخاذ سياست های تحريک آميز، جهانيان را بر عليه مردم ايران بر انگيخته است. که شايد برای يافتن پاسخ اين پرسش، بهتر باشد کمی ديگر در انتظار بمانيم، در انتظار تصميم نهايی که عقلايی دو ملت به زودی خواهند گرفت که قطعا پايان دهنده اين غائله خواهد بود، اما در اين ميان آنچه به درستی خواسته ی دو ملت ايران و آمريکا است، آرزوی تصميمی مبتنی بر حفظ صلح و آرامش است، تا بار ديگر جنک و ويرانی باعث ايجاد کينه و عدوات بين دو ملت بزرگ صلح جوی ايران و آمريکا نگردد.
در اين نوشتار آنچه مورد نظر نگارنده خواهد بود تنها پاسخ به آن بخش از چرايی منفعل بودن ايرانيان است, و پاسخ به چرايی منفعل بودن و يا پويای ملت آمريکا را، به عهده آينده بايد گذاشت چرا به دور از ذهن نيست که عنقريب مردم آمريکا با واکنشی تاثير گذار خود راز اين سر را بر همگان آشکار سازند.
و اما قبل از پاسخ به چرايی منفعل بودن ايرانيان طرح اين پرسش ضروری می نمايد که "آيا براستی مردم ايران می توانند منفعل نباشند؟ به ديگر سخن، آيا ايرانيان صلح جو می توانند عامل بازدارنده عواقبی باشند که بی تاثير در خدشه دار کردن صلح در جهان و يا لااقل در منطقه نيست؟"
شايد بيش از کسری از مردم ايران خود بر اين باورند که نمی توانند هيچ نقشی در تغيير و تعين اتخاذ سياست های سردمداران نظام حاکم بر کشورشان داشته باشند، چرا که در تمامی طول ۲۸ سال حاکميت نظام فعلی ايران، هيچگاه ايرانيان از تصميمات اين چنين بحران زا با خبر نبوده و تنها در زمانی از کم و کيف يک واقعه با خبر می شوند که چون امروز، جهانی را بر عليه خود هم قسم و هم داستان می يابند و ناگزير بايد در عملی انجام شده تن به عواقب تحريم ها و ويرانی های حاصل از جنگ و خونريزی بدهند.
از سوی ديگر بعد از انتخابات مجلس هفتم و همچنين انتخابات دور نهم رياست جمهوری که منجر به، بر سر کار آمدن دولت احمدی نژاد گرديد تا قوای سه گانه نظام همسو و يک پارچه گردند، ايرانيان بخوبی دريافتند که ديگر نبايد حتی از ابزارهای قانونی چون مجلس نيز انتظاری داشت، در حاليکه يکی از ابزارهای بسيار مهم قانونی که برای جلوگيری از ترکتازی های دولت در قانون اساسی ايران پيش بينی شده است، پاسخگويی دولت در مقابل مجلس است که در نهايت می تواند منجر به، برکناری دولت از سوی ساکنان خانه ملت گردد، اما با اين همه امروز در حاليکه مجلس از سر فشار اذهان عمومی برای چرايی تحريم ها و احتمال جنگی که پيش رو است و همچنين به دليل نابسامانی ها اقتصادی که در جامعه ايران حاکم است، هنوز در حال زمزمه کردن طرح استيضاح با خود است که، دست های پنهانی از آستين بيرون آمده و در مقابل اين تصميم می ايستند و عدم پاسخگويی دولت را بر ملت بشارت می دهد.
به هر روی با توجه به نقشی که مردم در نظام کنونی ايران دارند، که به نظر نقش منفعل هم می نمايد اما با اين همه، به شهادت تاريخ ايرانيان در طول تاريخ خود هيچ گاه تعرض به آب و خاک خود را در هر شرايطی حتی به نيت تامين صلح و آزادی برای خود آنها بوده باشد، امری توجيح ناپذير دانسته، که اين باور ريشه در فرهنگ اين ملت داشته و از نياکان خود آموخته اند، آن چنان که ملت بزرگ آمريکا در طول تاريخ کوتاه اما پر بار خود برای رسيدن به آزادی و استقلال، جنگ های بسيار داشته و در اين رهگذر از رهبران بزرگی چون "ابراهام لينکلن" اين چنين آموختند که "...در ازای هر سياستمدار خود خواه، رهبر جوانمردی هم می تواند وجود داشته باشد تا به سهم خود برای مردم کشورش و ديگر مردم جهان، صلح و دوستی به ارمغان بياورد"، با چنين اوصافی که در فرهنگ دوملت ايران و آمريکا وجود دارد آيا امروز برای پايان دادن به تنش های بين دولت های اين دو ملت بزرگ، راهی بغير از جنگ و خونريزی وجود ندارد ؟ براستی با تعامل بين دو ملت که با اعتراض به جنگ، قادر خواهند بود دولتمردان خود را وادار به تمکين خواسته خود سازند، نمی توان از تحميل فاجعه خانمانسوز جنگی ديگر بر دنيا جلوگيری کرد؟ تا دولت های اين دو ملت صلح طلب نيز باور کنند زمانه صلح می طلبد نه جنگ و يرانی؟ از همين رو در چنين شرايطی، انتظار ملت صلح جوی ايران از ملت بزرگ و آزاده ی آمريکا و همه جهان در پی صلح و آرامش، انتظاری غير از آنچه که امروز از سر بی تدبيری دولت های خود به آن گرفتار شده اند می باشد، انتظار بپاخاستن برای برقراری صلح در جهان و دوستی با ملتی که برای تعامل و تفاهم با ديگر کشورها راهی جز گفتگو نمی پسندد، حتی بر سر داشتن آنچه را که جهانيان به درست و يا غلط بر آنها روا نمی دارند.
بيژن صف سری
http://bijan-safsari.com/
|