|
به نام
خداو پايندگي ايران
اندر خم کوچه بن بست مذهب
حکايت سرگرداني ايدئولوژيک جريان موسوم به ملي مذهبي
اشکان رضوي
نقض حقوق مدني
ملت،بيکاري،فقر،فحشا،حقوق زنان،ستم برکارگران ودانشجويان،عدم آزادي بيان،حقوق
اقليتها،گراني،اقتصاد نابسامان،
احتمال وارد شدن به يک جنگ خانماسوز
ديگر،همه و همه از صدها و شايد هزاران مورد از مشکلات و نابسامانيهايي است که خواب
را از چشمان خسته ملت ايران ربوده است وآن هنگام عده اي در پي برگزاري جلسات شيعه
شناسي و شريعتي شناسي اند و شايد به جرات بتوان گفت که يک ايراني در طول روز آنچه
که نمي بيند و نمي شنود يک خبر و يا اتفاق اميدوار کننده پيرامون مسائل خرد و کلان
ملت و کشورش باشد.
تجربه 28 ساله حاکميت
مذهبي شايد يک تجربه روشن و آشکار از ناتواني مذهب در اداره امور را در تاريخ ايران
به ثبت رسانيده باشد و اساسا شرايط به گونه اي پيش آمده که تبلور سخنان شادروان
کسروي را در ذهن متبادر مي سازدکه در پاسخ به فرستاده فدائيان اسلام براي بازگشت به
آغوش اسلام بيان نمود" که ملت ايران يک حکومت به شما آخوندها بدهکار
است..........که البته بايد گفت منظور کسروي از اين سخن يک حکومت اسلامي شايد بوده
باشد تا يک طبقه خاص.اما به هر روي حاکميت مذهبي بر ملت ايران شايد همان بدهي باشد
که ملت ايران بايد به مدعيان حاکميت اسلامي براي رسيدن به تجربه ناکار آمدي مذهب
پرداخت مي کردند.اگر چه هزينه هاي بسيار گزافي را نيز براي ملت ايران به ارمغان
آورد اما به باور نگارنده اين دوران تجربه و گذاري است که ملت ايران بايد طي مي
نمودند.
اما در اين ميان يک
نکته را نبايد دور از ذهن داشت که در اين بين جرياني دارد نقش محلل را درپيدايش و
تداوم حيات حاکميت مذهبي بازي مي کند همانگونه که در فاجعه سال 57 نيز با هزينه
کردن اعتماد ملت ايران اين نقش را بازي کرد.
جريان موسوم به ملي
مذهبي(که اين جريان اساسا با تعاريف علمي و خردانساني ناهمگون و دچار يک پارادوکس
بنياني است)که عملکرد و باورهايشان به خوبي در تاريخ ايران به ثبت رسيده متاسفانه
هماره به گونه اي عمل نموده که در بزنگاه هاي تاريخي موجبات پديد آمدن يک گمراهي
تاريخي و استمرار نا آگاهي در بين جامعه گشته است.مانور دادن ابزاري اين جريان تحت
عنوان روشنفکري ديني و يا نو انديشي ديني و استفاده ابزارگونه از مفاهيم مذهبي و
عرفاني و ملي جامعه و عبور از خط قرمزهاي علمي و باورهاي بشري در تئوري و عمل و
سازشکاري و استحاله شدن در دايره قدرت حاکمه آنان را بيشتر به موجودات قابل ترحمي
بدل نموده که گاهي نيز ازاين همه نابساماني انديشه و راه وروش،انسان به ياد دلغکهاي
سيرک مي افتد که از هر ناهنجاري براي جلب توجه مخاطب و خندان او بهره مي گيرد.
پراختن به سرگرادني و
به بن بست رسيدن ايدئولوژيک اين محفل ازتوان گفتار حاضر خارج است اما آنچه که
حساسيت ملت ايران را بايد بر انگيزانداين نکته است که اين جريان همانگونه که اشاره
شد از روحيه سازشکاري بسيار بالايي با توجه به عملکرد گذشته خويش برخورداراست.روحيه
اي که با توجه به ناهمگون بودن و عدم ثبات در رفتارواخلاق سياسي ليدرهاي آن (بايد
دقت کرد که در شوراي موسوم به فعالين ملي مذهبي از توده اي دو آتشه تا مذهبي
بنيادگرا وجود دارد اشخاصي که نه مي توان تعريف مذهبي از آنان ارائه کرد نه ملي )و
پيروي از مکتب پوپوليسم آنارشي گونه(که دست پخت علي شريعتي مي باشد) که از شاخصه
هاي بارز اين جريان شتر گاو پلنگ مي باشد با توجه به شرايط ويژه ميهن در حال يک
خيزش براي پر نمودن خلاء فضاي سياسي کشور مي باشد.
خيزشي که بعد از يک
دوران رکود و به بن بست رسيدن فکري و مواجه شدن با يک رويگرداني تاريخي ملت ايران
درسه انتخابات گذشته و عدم استقبال جوانان و دانشجويان(مجلس هفتم-شوراي شهر دوم و
رياست جمهوري هفتم)در پي آن است که يک بار ديگر خود را در عرصه اجتماعي و سياسي به
عناوين مختلف مطرح نمايدو از جهاتي نيز از حمايت تلويحي و گاه مستقيم حاکميت نيز بر
خوردار مي گردد.مقوله حمايت از هاشمي رفسنجاني نيز درانتخابات فرمايشي گذشته با
توجيهات کذايي بي گمان لکه ننگي خواهد بود بر پيشاني اين جريان که از اذهان ملت
ايران هيچگاه زدوده نخواهد شد.
رژيم نيز به اين دليل
در پرورندان و فربه نمودن افراد وابسته به محفل موسوم به ملي مذهبي نقش داشته که
شرايطي را با برخوردهاي آگاهانه خود با وابستگان به اين جريان بوجود آورده که در
داخل و خارج از ايران مخالفين و براندازان حاکميت مذهبي در ذهنشان محفل فوق به
عنوان تنها آلترناتيوفرداي ايران نقش بندد ومتاسفانه بايد گفت که بي تاثير نيزنبوده
. دعوت هاي پي در پي محافل غربي تحت عناوين حقوق بشر و انجمن قلم و دهها موسسه
گمنام ديگرو سفرهاي حضرات وابسته به اين محفل به خارج ازکشوربدون محدوديتي خاص همه
جاي پرسش داردنه آنکه نگارنده نيز متوهم به تئوري توطئه شده باشد،خير بلکه از آن
روست که با يک ديد کلان اين واقعيت هويدا مي شود که چگونه است که وابستگان اين
جريان علارغم نداشتن تحصيلات عاليه(به طور ميانگين)و پيشينه مبارزاتي نه چندان مثبت
با توجه به باورهاي سياسي و مذهبي خاص خودشان به راحتي از سوي محافل غربي دعوت به
سخراني و مصاحبه و فلان بهمان مي شوند ودر سوي دگير قضيه مبارزان بي شماري که
آشکارا بيان مي دارند که ايمان به دگرگوني ساختار رژيم دارند نه اصلاحات حکومتي
وباوري نيز به حمايت از بيگانگان براي مبارزه و رسيدن به آزادي ميهن و ملت ندارند
اينگونه حتا با توجه به چهره علمي شان نيز نمي توانند چند خط از نوشته هايشان را
منتشر کنندو در بايکوت خبري و رسانه اي و هزار يک مشکل ديگر گرفتارنداما وابستگان
اين محفل در بيان نظراتشان از راديو بي بي سي گرفته تا روزنامه هاي حکومتي (به ظاهر
اصلاح طلب) و فلان موسسه در يک کشور دست چندم اروپايي مثل دانمارک براي آقايان
صندلي خالي مي کنند.
چه فرقي بين انديشه
هاي ارتجاعي اين محفل با حکميت موجود مي باشد(شايد تنهااختلاف اين باشد اينان
ارتجاع مغلوبند و حاکميت ارتجاع غالب)در طي اين بيست و هشست سال با کدامين يک از
اصول ارتجاعي حاکميت به مبارزه پرداختند.با نقض حقوق زنان يا لايحه ضد بشري قصاص،با
تخريب هويت ملي با توجيه مذهبي يا شعارهاي جهان وطني خلافت اسلامي و
انترناسيوناليسم اردوگاه شرق.
اينجاست که بايد
باخود بيانديشيم که ممکن است آيا اين رژيم در واپسين لحظات عمرش براي چند روز بيش
زنده ماندن به ياران گرمابه و گلستان گذشته پناه بياورد.ممکن است آيا بيگانگان نيز
بخواهند براي فرداي ميهن ما رهبر تراشي کنند شرق و غربي که همواره در پي منافع خويش
بودن و نه دلشان براي من و شما ايراني سوخته و نه اساسا رسالت الهي براي نجات
بشريت.بلکه تنها و تنها در پي منافع ملي خويشند.
اينها همه شرايطي را
بوجود مي آورد که حداقل مني که سالها با وابستگان اين جريان در ارتباط نزديک بوده
ام و کاملا از اوضاع احوال گذشته و حال اين حضرات آگاهي دارم با صدايي بلند بگويم
که ملت بگوش و به هوش باشيد صداي پاي مريدان شريعتي براي بازگشت به خويشتن دوران
پارينه سنگي مي آيد.
به اميد بر
افتادن هرچه بيشتر پرده اي اتحاد ناميمون ارتجاع غالب و مغلوب
پاينده ايران
اشکان رضوي
12بهمن1383خورشيدي
Sooshyant.persianblog.com
Javidiran7024.persianblog.com
Javidiran7024@yahoo.com
|