بازگشت به صفحه اول

 

 
 

انقلاب

محمد رضا کثرانی

در سالروز خجسته انقلابی هستیم که میرفت بنیاد استبداد و مستبد را در هم کوبد ولی افسوس که از آرمانهایش فاصله گرفت و تاریخی غمباری را در خود به خود دید اکنون که وضع استقلال و آزادی و اقتصاد و فرهنگ ما دچار بحران شدید است  عده ای میکوشند که از اساس آنرا به زیر سُوال ببرند و آن واقعیت مهم را ساخته و پرداخته دست خارجیان بدانند  و این خصیصه ای است که در اکثر آدمها موجود است و اساسا چیزی را حل نمیکند و انقلاب یک ضرورت بود یک ضرورت برعلیه تمام نا عدالتیها و تبعیضها و گسستها ی اجتماعی در کشور آنروز که مردم همچون چشمه های نور کوچه پس کوچه های عدالت و حق طلبی را در هم نوردیدند تا بتوانند یک زندگی سرشار از عشق و مهر و محبت داشته باشند و در جامعه اين صحبت بود که در آن دیگر هیچکس از حق خود محروم نگردد و دیگر هیچ دشنه ای سینه ای را نشان نگیرد و عدالت در همه جا مستقر گردد و آزادی بیان برای همه ممکن شود دیگر جامعه داغ و درفش نداشته باشد و زبان بران را جشن نگیرند و افراد را به خاطر داشتن عقاید مختلف و متفاوت به جوخه های اعدام نسپارند و حلقه های دار بر گردن کسی بوسه نزند.

نویسندگان آزاد باشند و کارگران دارای تشکل خاص خود باشند و انسان و انسانیت در همه برهه ها در مد نظر باشد خلاصه آنکه همه آزادانه به کوشش و تلاش برای سربلندی کشور اقدام کنند اما صد افسوس که چیزی از بهار انقلاب نگذشته بود که خزان انقلاب رسید و آنهم چه خزانی که هنوز گلهایی را که داغ کابلهای زندان چندی پیش زندان شاه را بر گرده داشتند به زیر خاک کشید و از درخت ربود باز هم خنده ممنوع شد و باز هم تبعیض برجای ماند و اینبار کسانیکه سعی داشتند کارهایی دیو را انجام دهند متاسفانه کسانی بودند که مردم آنان را در قالب فرشته میدانستند و بس.

ودر بین فرشتگان مسابقه ای برای دیو شدن در گرفت که به تشکیل دیو بچگانی منتهی شد که اساسا از وجود یک دیو خطرناکتر شدند.

آری بسیاری به خون کشانده  شده اند و عده ای  دم فرو بستند و بعضی دیگر راه جلای وطن در پیش گرفتند و رفتند و ما ماندیم و یک مشت بدبختی و بیچارگی و اکنون هم تلاش میکنیم تا از این فلاکت هم رهایی یابیم

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه