بازگشت به صفحه اول

از گويا

 
 

حمله آمریکا به ایران، توهم یا واقعیت؟

شهیر شهید ثالث

انکارهای مقامات آمریکائی در خصوص حمله به ایران بیشتر این گمان را تقویت می کند که در جو مالامال از تشنج و سوء ظن و تحریک بالاخره ایران دست به عملی خواهد زد تا زمینه ساز یافتن "دلیلی برای جنگ" شود. جرقه ای کافی است که این انبار باروت منفجر شود

رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا، روز جمعه ۹ فوریه در اسپانیا در مصاحبه ای با خبرنگاران گفت: "من نمی دانم چند بار پرزیدنت، خانم رایس و من باید تکرار کنیم که قصد حمله به ایران را نداریم... اعزام ناو دوم به منطقه به منظور ایجاد اطمینان خاطر در متحدین آمریکا و نیز فرستادن این پیام است که ما دهها سال است در خلیج فارس حضور داشته ایم و قصد داریم هم چنان به این حضور ادامه دهیم."
باب وودوارد کسی است که بانی افشای ماجرای واترگیت بود نویسنده و خبرنگاری است جنجالی. او در سال ۲۰۰۴ کتابی نوشت با عنوان "طرح حمله". در این کتاب وی با مصاحبه مستقیم با پرزیدنت بوش و ۷۵ تن دیگر از مقامات بالای آمریکائی نحوه شکل گیری حمله به عراق را بطور چشمگیری از ابتدا که تنها بصورت یک ایده در ذهن جورج بوش و دیک چنی بود تا انتها یعنی آغاز عملیات نظامی ترسیم می کند. اما آنچه که به بحث ما ارتباط پیدا می کند بخشی از مصاحبه اوست با مایک والاس در سال ۲۰۰۴. که طی آن وودوارد به بخش هائی از آن کتاب اشاره می کند. وی در بخشی از مصاحبه می گوید: "نقطه اوج تصمیم گیری یک روز پیش از روز شکرگزاری (Thanks Giving) یعنی ۲۱ نوامبر ۲۰۰۱ و ۷۲ روز بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر اتفاق می افتد. این بخشی از تاریخ ناگفته وقایع مزبور است. پس از یک جلسه مشورتی با شورای امنیت ملی پرزیدنت بوش دانالد رامسفلد را به اطاق کوچکی هدایت می کند و در را می بندد. در آنجا بطور فیزیکی یقه رامسفلد را می گیرد و می گوید، تو چه طرحی برای عراق داری؟ طرح جنگ به کجا رسیده است؟ من از تو می خواهم که روی آن کار کنی و مواظب باش که جریان محرمانه است."
وودوارد سپس می گوید بلافاصله رامسفلد به ژنرال تامی فرنکس (Tommy Franks) دستور تهیه طرح حمله به عراق را داد و در مقابل نیز به او یک چک سفید داد. برای ایجاد جاده و لوله کشی و هر چیز دیگری در کویت پول در اختیار فرنکس گذاشته می شد. در جولای سال ۲۰۰۲ (ماهها پیش از شروع جنگ) وی به ۷۰۰ میلیون دلار نیاز پیدا کرد. این پول بطور غیرقانونی و پنهان از چشم کنگره و در تناقض آشکار با قانون اساسی از محل بودجه افغانستان در اختیار فرنکس گذاشته شد.
این مقدمه کوتاه ما را به بخش مرتبط و جالب قضیه می رساند. وودوارد در این مصاحبه می گوید: درحالیکه فرنکس بطور محرمانه مشغول تهیه طرح حمله بود و پرزیدنت را مرتبا در جریان جزئیات آن می گذاشت همزمان در انظار عمومی قاطعا منکر این قضیه می شد. در ماه می ۲۰۰۲ درحالیکه بیش از ۵ ماه بود که بر روی نقشه مزبور کار می کرد در مقابل سئوال خبرنگاری در خصوص صحت و سقم آماده کردن طرح حمله می گوید:
"سئوال بسیار خوبی است اما من برای آن جوابی ندارم برای اینکه اصولا رئیس من از من درخواست تهیه چنین طرحی را نکرده است."
برای آغاز زمزمه های حمله به ایران مقدمه ای لازم است. فعالیتهای هسته ای ایران مجوز کافی را دراختیار کاخ سفید نمی گذارد چرا که طبق گزارش مجموعه ای از سازمانهای اطلاعاتی آمریکا ایران تا ساختن بمب هسته ای ۱۰ سال فاصله دارد و قضیه آنچنان اضطراری نیست که حمله مزبور را در داخل و خارج آمریکا توجیه نماید. زمینه چینی از ۱۰ ژانویه با سخنرانی سالانه پرزیدنت بوش آغاز گردید. در این سخنرانی آنچه که بیش از همه برروی آن تکیه شد کلمه "ایران" بود. بوش طی این سخنرانی برای نخستین بار بطور مستقیم گناه شکست آمریکا در عراق را به گردن ایران انداخته و گفت که با تمام قدرت شبکه ای را که اسلحه و آموزش در اختیار دشمنان عراق می گذارد درهم خواهد کوبید. همزمان در حالی که سخنرانی وی در جریان بود سربازان آمریکائی به مقر دفتر جمهوری اسلامی در اربیل حمله کردند و پنج ایرانی را که در دفتر مزبور مشغول به کار بودند به اسارت درآوردند. چند روز پس از این واقعه زلمای خلیل زاد سفیر آمریکا در عراق و نماینده احتمالی آینده آمریکا در سازمان ملل که یک مسلمان افغانی الاصل و مشاور سابق کمپانی نفتی یونو کال است اعلام کرد که دلائل متقنی دال بر دخالت ایران در امور تروریستی در عراق از افراد بازداشت شده بدست آمده که جزئیات آن در ۳۱ ژانویه (حدود دو هفته پیش) اعلام خواهد شد. جلسه خبررسانی مزبور اما، بدون هیچ گونه توضیحی ملغی گردید و تشکیل آن به بعد موکول شد.
چند روز پس از آن در یک کنفرانس خبری مشاور امنیت ملی آمریکا، ستیفن هدلی (Stephen Hadley)
زیر فشار فوق العاده خبرنگاران که از وی خواستار روشن کردن وضعیت مدارک مربوط به دخالت جمهوری اسلامی در امور عراق بودند گفت: "واقعیت صادقانه بگویم این است که ما فکر کردیم که گزارش قدری غلوآمیز بود. ما آنرا پس فرستادیم و از تهیه کنندگان خواستیم برروی استنادات واقعی (facts) بیشتر تکیه کنند."
در همین حال یکی از مشاوران بلند پایه پنتاگون آقای دن گور (Dan Goure) به روزنامه انگلیسی ساندی تلگراف گفت:
"شما نمی توانید تکلیف میلیشا در عراق را روشن کنید بدون اینکه تکلیف حامی آنان یعنی ایران را روشن کنید. پیام ما اینک اینست که بگذارید دستکش ها را بیرون آوریم."
بالاخره در روز ۱۲ فوریه سه افسر آمریکائی در یک کنفرانس خبری در بغداد به شرح یافته های ارتش آمریکا پرداختند که به زعم آنان نشان دهنده دخالت افراد سپاه قدس در قاچاق سلاح به خصوص بمبهای کنار جاده (EFP) به عراق بود. بلافاصله سناتور ران وایدن (Ron Wyden) عضو کمیته اطلاعاتی سنا عکس العمل نشان داده و گفت: "دولت بر طبل جنگ با ایران می کوبد و این بسیار شبیه کاری است که پیش از حمله به عراق صورت گرفت ما مصرا می خواهیم که جوابگوی ادعاهای خود باشند."
اما واقعیت ها چه میگویند؟ دو ناو اتمی آمریکا در خلیج فارس به سر می برند و جنگ کلمات نیز با شدت تمام بین دو کشور در جریان است. اما آنچه که بسیار نگران کننده بنظر می رسد حضور قایقهای مین یاب در منطقه است. سم گاردینر (Sam Gardiner) یکی از مشاوران برجسته نظامی آمریکائی با تخصص در امور خاورمیانه به نشریه معتبر Vanity Fair می گوید: "اعزام قایقهای مین روب به منطقه بهیچ دلیل دیگری جز این نمی تواند باشد که با تلاش ایران برای بستن تنگه هرمز مقابله شود. این قایقها باید بکسل (Tow) شوند و به منطقه آورده شوند. بکسل کردن و آوردن آنها به خلیج فارس بین ۳ تا ۴ هفته بطول می انجامد. مقاله Vanity Fair هم چنین به شکل گیری یک تحول اساسی دیگر اشاره می کند و آن بارز شدن نقش فرماندهی استراتژیک آمریکا (StratCom) است که عملا قدرت را از دست فرماندهی مرکزی (Cent Com) که تمامی عملیات افغانستان و عراق را در منطقه فرماندهی می کرده است خارج می نماید. تخصص فرماندهی استراتژیک (StratCom) استفاده از سلاحهای هسته ای، دفاع موشکی و دفاع در برابر سلاحهای کشتار جمعی است. مقاله مزبور می افزاید "بوش به فرماندهی استراتژیک وظیفه تهیه پلان حمله به ایران را محول کرده است."
کلنل بازنشسته پاتریک لنگ (Patrick Lang) که مدتها در خاورمیانه و سازمان اطلاعات وزارت دفاع در مناصب بالا مشغول بکار بوده به Vanity Fair می گوید: "جابجائی فرماندهی عملیات از فرماندهی مرکزی به فرماندهی استراتژیک بیانگر این امر است که آنها واقعا در فکر بکار گرفتن حمله هوائی و دریائی به ایران هستند." از سوی دیگر همین کلنل بازنشسته به نکته کلیدی دیگری اشاره می کند و آن اینکه در این میان برگزیدن یک افسر نیروی دریائی به فرماندهی عملیات اجرائی در منطقه آدمیرال ویلیام فالون
William Fallon) (قدری عجیب بنظر می رسد. درحالیکه دو جبهه جنگ زمینی در افغانستان و عراق در جریان است بکار گماردن یک آدمیرال نیروی دریائی حکایت از طرحهائی دیگر دارد.
روزنامه گاردین طی مقاله ای با عنوان "آمریکا می تواند ایران را در بهار آینده مورد حمله قرار دهد" به نقل از یک منبع مطلع می نویسد: "آمادگی آمریکا برای حمله هوائی به ایران در مراحل پیشرفته ای قرار دارد. این امر علیرغم انکار افراد کابینه بوش است." گاردین هم چنین بدستور آقای بوش مبنی بر ذخیره سازی هر چه بیشتر نفت بعنوان نشانه ای از آماده شدن آمریکا برای حمله به ایران یاد می کند.
نیروی به پیش راننده کلیه این برنامه ریزیها فکر انباره) (Think Tank آمریکن اینترپرایز(AEI) که به عنوان دفتر مرکزی نئوکنسرواتیو ها عمل می کند.عناصر AEI و در صدر آنان چنی و ریچارد پرل (Richard Perle) معماران اصلی جنگ عراق بودند. دکترین محور شرارت و نتایج حاصله از آن توسط اعضاء همین موسسه ابداع گردید. درحالیکه قرائن حکایت از تضعیف قدرت این موسسه در شکل دادن به سیاست خارجی آمریکا می نمود پرزیدنت بوش در یک حرکت غیرمنتظره و در مخالفت با پیشنهاد گروه متنفذ بیکر-همیلتون و نیز مخالفت صریح با پنتاگون و وزارت خارجه و کنگره آمریکا تصمیم بر اجرای طرحی را گرفت که AEI تحت عنوان "طرحی برای موفقیت در عراق" تهیه کرده بود. آیا آقای بوش به درخواست AEI برای حمله به ایران نیز گوش فرا خواهد داد؟
جاش موراوچیک (Josh Moravchik) از متخصصین امور خاورمیانه AEI می گوید: "خطر ایران در ارتباط با سلاح هسته ای تنها این نیست که روزی به ناگهان آنرا بکار برد بلکه بیشتر اینست که با اتکاء به آن دست به هر نوع خلاف کاری بزند. من فکر نمی کنم جز با بکار گرفتن زور راه دیگری برای متوقف کردن ایران داشته باشیم."
نومحافظه کاران مسئله ایران را از حدود دهسال پیش در مرکز توجه خود داشته اند. در سال ۱۹۹۶ نخست وزیر تازه منتخب اسرائیل بنیامین نتانیاهو و رهبر حزب فوق راست لیکود مسافرتی به واشنگتن انجام داد تا با یکی از برجسته ترین افراد گروه نومحافظه کار یعنی ریچارد پرل ملاقاتی داشته باشد. در این جلسه گزارشی که چرخش غیرمنتظره ای را در سیاستهای اسرائیل پدید آورده و از سوئی به شدت سیاست خارجی آمریکا را تا به امروز تحت تاثیر خود قرار داده است از سوی فکر انباره (Think Tank) انستیتو مطالعات پیشرفته استراتژیک به او تقدیم شد. گزارش مذکور تحت عنوان "یک فرصت تازه" سخن از ترک پروسه زمین در برابر صلح با فلسطینی ها و نیز دموکراتیزه کردن کشورهای خاورمیانه حتی با توسل به زور می نمود. آنچه که دقیقا امروز مرکز توجه سیاست خارجی کابینه جورج بوش است.
دو روز پس از این ملاقات نتانیاهو در سخنانی که در کنگره آمریکا ایراد نمود حتی از ترمهای گزارش مزبور استفاده نموده و از لزوم دموکراتیزه کردن "دولتهای تروریست خاورمیانه" سخن راند.
نتانیاهو در همین سخنرانی از ایران بعنوان بزرگترین تهدید یاد نمود.
یکی از تهیه کنندگان گزارش مزبور خانم میراو وارزمر (Mirav Wursmer) که امروز رئیس بخش خاورمیانه انستیتوی هادسن (Hudson Institute) است بطور باور نکردنی از یک جنگ تمام عیار در خاورمیانه حمایت می کند. به نوشته Vanity Fair او در مورد وضعیت فعلی در عراق اعتقاد دارد که: "یک افتضاح به تمام معنی است، اینطور نیست؟ بحث من اما اینست و همیشه هم مدافع این نظریه بوده ام که این جنگ هیچ مفهومی ندارد مگر اینکه کل منطقه را در برگیرد."
ریچارد پرل کسی که اغلب بعنوان مغز متفکر نومحافظه کاران از او یاد می شود معتقد است که بوش قبل از ترک کاخ سفید به ایران حمله خواهد کرد. وی می گوید: "آیا این پرزیدنت دست به اینکار (حمله به ایران) خواهد زد؟ ... من شک ندارم که این پرزیدنت دستور عملیات نظامی را که مورد انتظار است خواهد داد."
اما آنچه که امکان هماهنگی آقای بوش را با دیدگاه تهاجمی نومحافظه کاران امکان پذیر می سازد اعتقادات عمیق مذهبی اوست.
در یکصد سال اخیر هرگز تفکرات مذهبی و ترمهای مذهبی با چنین شدت و حدتی سیاستهای بین المللی آمریکا را شکل نداده است. ۵ روز پس از فاجعه ۱۱ سپتامبر برای نخستین بار جورج بوش از ترم "جنگهای صلیبی" استفاده نمود. او که دشمنان آمریکا را نیز با استفاده از ترم مذهبی "شر" می خواند گفت: "ما این را می فهمیم و مردم آمریکا نیز رفته رفته به این درک دست می یابند. این جنگ صلیبی، این جنگ بر علیه تروریسم برای مدتی نسبتا طولانی ادامه خواهد یافت." جورج بوش یکی از ۴۲ درصد از مردم آمریکاست که خود را اونجلیست (Evangelical) می دانند و معتقدند دوباره متولد شده اند. او که معتقد است در سال ۱۹۸۵ و تحت راهنمائی بیلی گراهام، این فوق ستاره کلیسای انجیلی که یک شبه از یک فروشنده لوازم تمیز کننده به یکی از قطبهای این کلیسا تبدیل گردید، دلش برروی عشق به مسیح باز شده است.
روزنامه گاردین در این خصوص می نویسد جورج بوش مرد سرنوشت و تقدیر است و معتقد است که "ماموریتی از جانب خداوند" به او واگذار شده است.
نخستین کاری که پرزیدنت بوش با آن روز خود را آغاز می کند، حتی قبل از صرف صبحانه، مطالعه کتاب یک واعظ نه چندان مشهور کلیسای انجیلی از اهالی اسکاتلند اسوالد چمبرز) Oswald Chambers (است که حدود ۹۰ سال پیش درگذشته است. با تکیه بر همین اعتقادات در جائی می گوید: "تروریستها از این واقعیت متنفرند که ما می توانیم خدای متعال را آنطور که خودمان می خواهیم پرستش کنیم."
او در همان سخنرانی اضافه می کند که این ماموریت به ایالات متحده داده شده است که این هدیه خداوند یعنی آزادی را برای تمامی انسانها به ارمغان آورد. جورج بوش معتقد است در پس پرده زندگی و تاریخ هدفی نهفته است که بدست خدای عادل و ایمان بخش برقرار شده است و لذا اگر چنین است آمریکا شکست نخواهد خورد.
با در کنار هم گذاردن مجموعه ای از متفکران و برنامه ریزانی که قاطعا معتقدند که ایران اسلامی موجودیت آمریکا و اسرائیل را تهدید می کند باضافه پرزیدنتی که برای خود ماموریتی قائل است که ریشه "شر" را بخشکاند نمی توان امیدوار بود که ایران حتی در صورت توقف پروسه غنی سازی خود را از خطر حمله برهاند. در واقع اصرار مقامات ایرانی برای گرفتن تضمین کافی در خصوص عدم حمله آمریکا به ایران در صورت توقف فعالیت های هسته ای هنوز به جائی نرسیده است.
شان مک کورمک سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در ماه می ۲۰۰۶ وقتی توسط خبرنگاران مورد سئوال قرار گرفت که آیا در کنار مشوقهای داده شده به ایران ممکن است تضمین امنیتی نیز به ایران داده شود گفت: این چیزی نیست که فعلا برای ایالات متحده مطرح است. او گفت آمریکا حاضر نیست تضمین امنیتی به ایران بدهد. در مورد تضمین از سوی اروپائی ها نیز گفت من می گذارم آنها ازجانب خودشان هر چه می خواهند بگویند اما از طرف آمریکا چنین بحثی برروی میز قرار ندارد. او باز به موضع پرزیدنت اشاره کرد که برای ما هیچ گزینه ای مردود نیست.
در این میان دیپلوماسی ایران نیز در ارتباط با مسئله هسته ای جالب و دیدنی است. بر اثر اصرار ایران بر عدم توقف فعالیت های غنی سازی بعنوان پیش شرط مذاکرات، قطع نامه ۱۷۳۷ که مقدمه ایست برای تحریم و فشارهای گسترده تر علیه ایران صادر گردید. پس از رفت و آمدهای متعدد آقای پوتین پیشنهاد بدیعی را ارائه کرد "توقف همزمان قطع نامه و پروسه غنی سازی"!
آقای ولایتی در مسافرت خود به مسکو از پیشنهاد آقای پوتین بعنوان یک فکر بکر استقبال کرده و می گوید این راه حل منطقی و با ارزشی است. به عبارت ساده تر شما ما را تهدید به تحریم نکنید همزمان ما هم غنی سازی را متوقف می کنیم! ایشان می گویند "ما فکر می کنیم این یک گام منطقی و با ارزش از سوی رئیس جمهور روسیه با درنظر گرفتن نگرانی های ایران است و آنرا بسیار مثبت و سازنده ارزیابی کرده و از آن حمایت می کنیم." سئوال اینجاست که شما قبل از صدور قطع نامه در موقعیت بهتری قرار داشتید یا اینک که مجبورید از موضع ضعف تن به این کار دهید؟ این چگونه گام سازنده ایست که پیش از صدور قطع نامه هم قابل حصول بود منتهی با احتمال خسارات بسیار کمتر؟
بهرحال با توجه به اشتباهات فاحشی که ایران چه در زمان خاتمی و پس از آن در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد بخصوص در زمینه مقابله شعاری و لفظی با اسرائیل و دست زدن به حرکات کودکانه ای مانند برگزاری کنفرانس هالوکاست آنهم از سوی یک سازمان رسمی دولتی یعنی وزارت خارجه از خود بروز داده است در لحظات خطیر کنونی ظاهرا آلترناتیوهای چندانی پیش پای ایران باز نیست. اعتقاد شخصی جورج بوش به ضرورت مقابله با "شری" که نه تنها در خاک خود بلکه در عراق با حمایت جیش المهدی، در فلسطین با حمایت از حماس و در لبنان باحمایت از حزب الله مولد خطری بزرگ برای آمریکا و اسرائیل شده است، تحلیل طراحان اصلی سیاست خارجی آمریکا در داخل و خارج کابینه جورج بوش که شدیدا تحت تاثیر لابی اسرائیل است و نیز همدلی عناصر کلیدی دموکرات و کاندیداهای مطرح چون ادواردز و هیلاری کلینتون در زمینه الزام مقابله با ایران امکان برخورد با ایران را بسیار زیاد کرده است.
ادواردز در سفر چند هفته پیش خود به اسرائیل درحالیکه ایران را خطر بزرگی برشمرد گفت "اگر آمریکائی ها آموزش داده شوند (رئیس جمهور خود را) در خصوص آنچه که باید در مورد ایران عمل شود همراهی خواهند نمود." خانم کلینتون نیز چند روز پیش در جمع بزرگترین لابی اسرائیل ایپک (AIPAC) ایران را "خطری برای آمریکا" و "بزگترین تهدید برای اسرائیل" خوانده و گفت زمانی که سخن از روشن نمودن تکلیف این ملت می شود هیچ گزینه ای را نمی توان از روی میز برداشت. او گفت "لازم است از هرگونه ابزاری که در اختیار داریم از جمله تلاشهای دیپلوماتیک، اقتصادی بعلاوه تهدید و استفاده از زور (در ارتباط با ایران) بهره بگیریم."
انکارهای مقامات آمریکائی در خصوص حمله به ایران بیشتر این گمان را تقویت می کند که در جو مالامال از تشنج و سوء ظن و تحریک بالاخره ایران دست به عملی خواهد زد تا زمینه ساز یافتن "دلیلی برای جنگ" (Casus Belli) شود. جرقه ای کافی است که این انبار باروت منفجر شود.

شهیر شهید ثالث
بهمن ۱۳۸۵
shahirsca@yahoo.ca

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه