|
ایران
شاعران وآهنگ سازان ونوازندگان نومی جوید!
ناصر مستشار
ایران سرزمین پرگهر نیست ، ایران وطن وای حسین وای حسین است.
آخوند
جوادی آملی
عزت
و سربلندی ایران مهم نیست ، بایدعزت اسلام هدف ما باشد.
آخوند
احمد جنتی
هرچقدر انقلاب اسلامی
باعث سربلندی اسلام گردیده است اما به همان اندازه باعث سر افکندی ایران شده است.
حکومتی در جهان تا کنون به اندازه حکومت اسلامی باعث سرافنکدی مردم و
تاریخ سرزمینش نشده است.
ملت ایران در انقلاب اسلامی به
امت اسلامی تبدیل گردید و
به همین منظور قانون اساسی اسلامی
ولایت فقیه متناسب با آن نیز تدوین گردید که کمونیست های مسلمان ومسلمان های
کمونیست و
لیبرال های مسلمان و
سکولار های ملی ومسلمان هم
آنرا تائید کردند. بعد از گذشت بیست و هشت سال از رخداد ارتجاعی ترین انقلاب جهان،
تقریبا همه شرکنندگان در آن انقلاب به فاجعه بار بودن آن انقلاب باور آورده اند.
اینکه در سال 1357 خورشیدی چه اتفاقی افتاده است و کدام نام ها و صفت های گوناگون
را بر آن می توان نهاد برای همگان حقوق مساوی وجود دارد اما در اینکه اقدام سیاسی و
اجتماعی آن سال یک انقلاب بوده است هیچ شکی نیست. در تعریف انقلابات همواره سعی شده
است از ترقیات انقلابی جوامع بطرف آینده پیشرفته تضمین های داده شود اما از قهقرائی
بودن انقلابات هیچ پیش بینی نشده است. انقلاب اسلامی برای اولین بار در تاریخ بشری
شکل عقب مانده یک انقلاب را هم به صحنه آورد. پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی
برای اولین بار گذار از مرحله سوسیالیستی به سرمایه داری به اثبات رسید اما انقلاب
اسلامی گذار از جوامع شهری به عصر شتر سواری و چادر نشینی و طایفه ائی را به کرسی
نشاند که جامعه شهروندی ایران هنوز با این گذار ضد تاریخی مبارزه می کند که همین
مبارزه توانسته است هر ثانیه آب در خوابگه ملایان مورچه صفت بریزد ! پیروزی انقلاب
اسلامی در ایران چندین نکته ضروری را آشکار ساخت.
یکم: جامعه ایران پس
از انقلاب مشروطیت وانقراض سلسله قاجار و روی کار آمدن رضا شاه واقدامات بنیادی او
جهت رفع نفوذ اسلام در ارکان های حکومتی و جامعه ائی که به مرحله برگشت ناپذیری
یعنی انتقال دوباره به دوره قبلی که تحت نفوذ ملایان بود نرسیده بود.
دوم: بخشی از نیروهای
غیر اسلامی در گرما گرم انقلاب اسلامی برگشت به دوران صدر اسلام را مورد خطرناکی
نمی دانستند و برابر دفاعیات خسرو گلسرخی در دادگاه زمان شاه "مولایم علی" بعنوان
اولین سوسیالیست به مردم معرفی شده بود و ارتجاعی ترین آخوند انقلاب مشروطیت یعنی
عبدالله بهبهانی مترقی جلوه داده می شد.*فراموش نگردد در انقلاب مشروطیت همواره
آقای طباطبا ئی یکی از رهبران روحانی از اعمال و رفتار بهبهانی به ستوه آمده بود.
سوم: آخوندهای پیرو
شیخ فضل الله نوری تئوریسن انقلاب مشروعه بجای مشروطه همیشه در کمین نشسته بودند تا
انتقام خود را در یک جنبش سیاسی و اجتماعی از منور الفکرها بگیرند. کینه خمینی را
در جریان بستن دانشگاه ها و بستن روزنامه ها و شکستن قلمها و انقلاب فرهنگی و تقویت
گریه و زاری و سینه زنی و زنجیرزنی و دشنام به مصدق آشکارا می توان مشاهده نمود. به
همین لحاظ انقلاب سال 1357 را می توان انقلاب مشروعه نام نهاد. هنوز طرفداران سابق
شوروی و روسیه کنونی از راستین بودن خمینی سخن می گویند. هواداران روسیه علیرغم
اینکه این کشور دیگر کشور طبقه کارگر؟ نمی باشد، هیچگاه به روسیه سرمایه داری
انتقادی نمی کنند!
چهارم: نیروهای سیاسی
ضعیف ترین حرکات و تلاش های روشنگری را جهت مبارزه با ارتجاع دینی را به عهده گرفته
بودند و تنها برابر متون کتاب های کلاسیک سیاسی جهان و آنهم برگرفته از جوامع
پیشرفته اروپائی که از قوانین اجتماعی همان کشور ها الهام می گرفنتد که نیروهای
سیاسی ایرانی در نهایت بدان مکاتب نیز اعتنائی نمی کردند و همچنان باسری پر شور از
ملایان پیروی می نمودند که این وضع در حال حاضر نیز ادامه دارد. پس از آنکه جریانات
حزب توده و فدائیان اکثریت جانانه به ملایان خدمت نمودند پس از فروپاشی اردوگاه
سوسیالیستی سرافکنده از اعمال خود در توجیه سیاست های ریاکارانه خویش همه را به
متون کلاسیک لنین حواله می دادند تا خود را تبرئه نمایند که بالاخره توانستند خود
را در میان نیروهای سیاسی جای بدهند اما همان نیروها اینک به حمایت از جناح های از
رژیم دست زده اند که این نشانگر همان سیاست سابق این جریانات می باشد.اگر در آن
دوره حمایت از جناح ضد امپریالیست رژیم ملایان توجیه گر سیاست های این عناصر میشد
اما اینک سیاست آشتی دادن امپریالیست با ملایان می تواند توجیه گر سیاست های این
عناصر باشد!
پنجم: بیژن جزنی در
کتاب تاریخ سی ساله خود که از بیست شهریور 1320 آغاز و در سال 1350 پایان می یافت
در مورد قیام ارتجاعی 1342 خمینی تنها به دو صفحه اتکاء کرده بود و از آن بعنوان
بخشی از مبارزات مردم ایران تحت رهبری روحانیت گزارش گونه تقدیر کرده بود. قیام 42
خمینی به مثابه بخشی ازمبارزات ضد سلطنتی محسوب می شد که نمی توانست لاینفک از
مبارزات کمونیست ها شمرده شود. نزد کمونیست ها مبارزات روحانیون بالاخره به زیر
رهبری پرولتاریا کشانده می شد که در نهایت خود کمونیستها به دنبال ملایان روانه
گردیدند.
ششم: پس از کشتار
درونی در سازمان مجاهدین خلق ایران و به تصویر آمدن همه آن صحنه ها در تلوزیون،
مردم از نیروهای سیاسی رویگردان شدند و اعتماد بیشتری به روحانیون کسب نمودند. شاه
خود در این نمایشات به ملا ها کمک شایانی نمود.
هفتم: بخش های روستائی
جامعه شهری در انقلاب ارضی شاه به شهرها مهاجرت کرده بودند ولی همواره زیر سیطره
ملایان باقی مانده بودند و هنوز به جامعه مدرن شهری به چشم بیگانه و غرب زده نگاه
می کردند و منتظر روزی بودند تا بساط زندگی غربی را از جامعه برچینند. همین اقشار
حاشیه شهری به مثابه زحمتکشان همیشه ایده آل کمونیستها بودند که بالاخره در انقلاب
اسلامی به ارگان های نطامی حاکمیت دست پیدا کردند و عملا آرزوی کمونیستها بر آورده
شد اما زحمت کشان ابتدا به سراغ خود کمونیستها رفتند ودست مزد آنها را با گلوله
پرداخت کردند.
هشتم: تضاد لایه های
شهروندی دیرپا و نوپا با آمیزه های فرهنگ قبل از اسلام با بخش های عقب مانده تحت
رهبری آخوندها هنوز به پایان نرسیده است و بالعکس جامعه فرهنگ مدار ایران همچنان با
پشتوانه فرهنگ قبل از اسلام در برابر انتقال به جامعه امت اسلامی مقاومت می نماید
که همین می تواند به دست مایه ائی گرانقدر تبدیل شود تا با تلفیق آن با فرهنگ والای
انسانی و داده های کنونی جامعه بشری برای پی ریزی ایران نوین به تلاشی بنیادی دست
یافت.
نهم: گروه کادر سیاسی
حاکم بر امریکا در دوره کارتر و برژینسکی لهستانی که شاه همیشه در سرنگونی اش به او
مظنون بود همواره نقض حقوق بشر در دوره شاه را که به بخش بسیار اندکی از مردم ایران
اعمال می شد را به شکل ابزاری به خدمت گرفتند تا بلند پروازیهای شاه را مهار نمایند
و گرنه اگر همین رهبران سیاسی اگر بطور جدی به رعایت حقوق بشر اعتقاد داشته باشند ،
چرا در دوران حکومت اسلامی که نقض حقوق بشر توسط قوانین اسلام به قانون تبدیل شده
است هیچگونه اعتراضی به حاکمان اسلامی نکرده اند و بالعکس طرفدار بازگشائی روابط
سیاسی بین ایران و امریکا می باشند و این در حالی است که حکومت کارتر بعلت گروگان
گیری دست نشاندگان اسلامی باعث سقوط دولت جیمی کارتر گردید. واقعیت این هست که
کارتر و خمینی در پاریس به توافقاتی رسیده بودند اما طرفداران اسلام روسی که از
دوره شیخ فضل الله نوری در پناه روسیه تزاری بسر می بردند و سپس به حافظان منافع
استراتژیک شورویها تبدیل شده بودند به اسلام امریکائی دکتر ابراهیم یزدی و دیگر
شرکا ضربه کاری وارد آوردند. برای مثال حجت اسلام موسوی خوئینی ها سر دسته
گروگانگیر ها و رابط دانشجویان پیرو خط امام با خمینی بود مدتی در زمان شاه در یکی
از دانشگاه های شوروی مشغول تحصیل بوده است که شما آنرا آموزش گیری انقلابی تلقی
نمائید.
دهم: خمینی بی آنکه
لننیسم را خوانده باشد در پیشبرد انقلاب اسلامی لننیسم را بکار گرفت و ابتدا با
تاکتیک های ائتلاف و اتحاد همه جریانات سیاسی را به زیر چتر خود گرد آورد و سپس همه
آنها را یکایک روانه زندان و اعدام و تبعید طولانی وادار نمود. شاید تحصیلات موسوی
خوئینی ها در شوروی اثرات مثبت خود را نشان داد.
یازدهم: این بسیار
بدیهی می باشد که شرایط داخلی و جهانی نسبت به دوران قبل از انقلاب در تمام عرصه ها
تغییر یافته است اما یک چیز عوض نشده است و آن اینکه ظلم و ستم و غیره در میهن ما
هزار بار افزایش پیدا کرده است.سئوال اساسی در اینجاست پس چرا مردم به پا نمی
خیزند؟چرا مردم خط اپسوزیون را نمی خوانند و گوش به حرفهای آنها نمی دهند.
دوازدهم:در دوره سابق
بهشت های فرضی و خیالی گوناگونی وجود داشت که گروه های سیاسی را ترغیب می کرد تا در
میان مردم به فعالیت بپردازند اما اینک همه آن سر زمین های بهشتی استالینی و
انورخوجه ائی و کاستروئی و مائوتسه دونی از بین رفته است و رژی دبره فرانسوی پایه
گذار تفکر مبارزه مسلحانه هم مخفیگاه چه گورا را "لو" داده و خود دوران سالخوردگی
را در فرانسه سپری مینماید پس انگیزه های سابق از بین رفته است و باید در جستجوی
انگیزه های نوینی بود.
سیزدهم: در تمام دوران
سابق که از جانب گروه های سیاسی علیرغم اقامت در کشورهای امپریالیستی علیه کشورهای
امپریالیستی مبارزه می شد و دمکراسی متعارف و رعایت حقوق بشر و رفاه نسبی و قانون
مداری و آزادی نشریات و اجتماعات این کشورها نیز کتمان می شد و بهشت واقعی در شوروی
و دیگر کشورها جستجو میشد.در همان دوران ما روشنفکرانی نداشتیم تا از مدل های
دمکراسی غربی دفاع سیستماتیک و آکادمیک بعمل بیاورند و بهمین خاطر میدان تنها برای
مخالفان دمکراسی غربی باز بود. هنوز هم از همین گروه های یاد شده حاضرند از کسب
سلاح اتمی حکومت اسلامی حمایت نمایند و دمکراسی را در صندوق های رای گیری ولایت
فقیه یا جستجو نمایند و یا دست به دعا بردارند و از فرشتگان و ملائک بخواهند تا
مرادشان برآورده شود اما حاضر نیستند از دمکراسی به شکل بنیادی دفاع نمایند و تنها
به این بسنده نمی کنند بلکه راه را بسوی مبارزان واقعی دمکراسی می بندند. ببینید
روشنفکر ایرانی به چه روزی افتاده است که برآورده شدن خواسته های سیاسی اش راهمچون
عوام به دعا متوسل کرده است، چیزی که در میان پایوران حکومت نیز دیده نشده است.
علیرغم اینکه تعداد هفت ملیون شناسنامه باطل نشده طبق گفته اداره ثبت احوال افشا
شده است وهمه این شناسنامه ها در ساعات بخصوصی از صندوق های رای گیری سر در می آورد
اما روشنفکر ایرانی همچنان از پیروزی انتخابات و شرکت گسترده مردم دم می زند. در
مملکتی که برای کوچکترین کار اداری می بایستی از تمام صفحات شناسنامه فتوکپی کرد و
گرنه به بن بست میرسید و قانون زندگی کردن در آن مملکت یعنی تقیه کردن و ظاهرا از
حکومت حمایت نمودن می باشد چگونه می توان از رای گیری سالم سخن گفت. همین روشنفکر
ایرانی رای گیرهای کشورهای غربی را مسخره کرده است اما رای گیری نظام اسلامی را
علیرغم پر تقلب ترین ، مافیائی ترین، حق کشی ترین، ناسالم ترین، اما به مثابه
رقابتی ترین رای گیری تاریخ جمهوری اسلامی با جان و دل می پذیرد.
مادامیکه
شاعرانی نو،آهنگ سازان نو، نوازندگان نو، ارکستر بزرگی را تشکیل ندهند و مادامیکه
آن ارکستر با نت از پیش نوشته و تنطیم شده خوش آهنگ خود را ننوازد تا به گوش اکثر
مردم خوش بیاید نمیتوان ایران را آزاد و سربلند کرد. به امید آنروز
|