|
نگاهی
بر نوشته آقای داریوش همایون
رضاشاه بزرگترین ایرانی قرن بیستم !!!!!!!
منوچهر فاضل
هفتم اسفند ماه
1385
آقای داریوش همایون
کوشنده سیاسی در راه بازگرداندن سلطنت و رژیم سلطنتی به ایران، اخیراً مقاله نسبتاً
مفصلی با عنوان فوق در سایت مشروطه خواهان منتشرکرده
اند.
این مغز متفکر و
تئوریسین حزب سومکای اسبق، حزب رستاخیز سابق و حزب مشروطه ایران کنونی ناگهان به
فکر افتاده اند که قهرمان قرن بیستم ایران را شناسائی و معرفی کنند، آنهم شش سال پس
از پایان قرن !!!
ایشان
چنان در این زمینه قلمفرسائی کرده اند و از سجایای سیاسی و اجتماعی رضا شاه پهلوی
یاد کرده اند
که اگر فرد نا آگاهی آنرا بخواند،
گمان میکند که تاریخ و مردم قدرناشناس ایران در حق این نابغه بزرگ ستم کرده و ایشان
باید به حق بزرگترین انسان قرن بیستم در معیار جهانی باشد.!!!
غافل از اینکه تاریخ
را نمیشود جعل کرد. بسیاری از حکومتهای خودکامه با کمک نویسندگان و مورخان سرسپرده
شان کوشیده اند تاریخ را تحریف کنند ومطابق خواسته شان بسازند ولی هیچ گاه موفق
نشده اند شاید چند صباحی توانسته باشند با قلب حقایق تاریخی، حرف و ادعایشان را به
کرسی بنشانند ولی همواره ثابت شده است که این جعل و
قلب و تحریف تاریخ ها مدت
زمانی نمی پاید و واقعیت ها جای خودشان را باز
می یابند سبب رسوائی و بدنامی
این جاعلین و داستانسرایان میشوند .
کمتر کسی از نسلهای
چهارگانه جامعه نوین ایران که آقای همایون از آنها نام برده اند، از نحوه روی کار
آمدن این قزاق گمنام بی خبر است. همه میدانند که چه سیاستی و برای چه منظوری
کودتای سوم اسفند 1299 را طرح ریزی، پشتیبانی و اجرا کرد. اسناد سفارت فخیمه
انگلستان و کتابهای متعدد و مستندی که در این
مورد
منتشر شده همه گواه بر این هستند که کودتای سوم اسفند 1299 فقط و فقط با یاری همه
جانبه دولت وقت انگلستان شکل گرفت و اجرا شد. اگر آقای همایون از آن بی اطلاع هستند
بفرمایند تا لیستی ازاین کتب و
اسناد به حضورشان تقدیم شود.
منظور من از نگارش این
مطلب موضوع رضاشاه و شمارش معایب و محاسن او نیست. تاریخ قضــاوت کرده و میکند و
نسلهای اول و دوم و سوم و چهارم آنان که هنوز در قید حیاتند همه چیز را میدانند.
فقـط میخواهم به نکاتی اشاره کنم که آقای همایون نه از حب رضاشاه بلکه از بغض زنده
یاد دکتر مصدق مرقوم داشته اند. در طول حکومت پهلوی ها افراد دیگری هم بوده اند که
مثبت یا منفی در صحنه سیاست ایران تأثیر گزار بوده اند که میتوان از قوام السلطنه،
فروغی، مستوفی الممالک، تقی زاده و ....... نام برد . نمیدانم چرا ایشان از بین این
افراد فقط از دکتر مصدق نام برده و بخش بزرگی از مقاله محققانه !! خود را بجای
تجلیل از ولینعمت شان که موضوع اصلی این مقاله باید باشد، به تکفیر دکتر مصدق
پرداخته اند و سیاستش را تخطئه کرده اند ؟!!!!
ایشان از « عاشورای 28
مرداد » یاد کرده اند که بزعم شان « قیام ملی » است، هیچ یک از یاران
دکتر مصدق این روز را « عاشورا
» نام ننهاد ولی اگر در مقام تشبیه باشد، شهادت میهن پرستانی چون زنده یادان دکتر
حسین فاطمی، کریمپور شیرازی، سرگرد سخائی، خسرو روزبه و...... بدنبال پیروزی کودتای
28 مرداد 32 را جز آن چه میتوان نامید؟
عاشورا را کسانی دکان
خود کردند که ابتدا برای تحکیم حکومتشان با توجه به باور های مردم و برای عوام
فریبی روز عاشورا در دسته های سینه زنی، پابرهنه و گٍل بر سر به این محفل و آن
مجلس میرفتند (حتماً
ایشان میدانند منظورم چه کسی
است )
ایشان ناراحتند که چرا
درباره دکتر مصدق این همه کتاب، مقاله و رساله منتشر میشود !! آیا این جز، اهمیت
ایده مصدق، برنامه کار مصدق و رفتار شایسته اوست که « هرچه گفته میشود نامکرر است »
؟ نوشته اند شعار موازنه منفی او ( دکتر مصدق ) بی موضوع شده است !!! آیا یک
خواننده بی نظر چنین ادعائی را می پذیرد؟ آن سیاست بهتر بود یا سیاست موازنه مثبت
محمدرضاشاه در باج دادن به شرق و غرب
و یا باج دادن سران جمهوری
اسلامی به کشورهای اروپائی، روسی، چینی و عرب در مورد مسئله انرژی هسته ای که در هر
دو مورد اثر آنرا به رأی العین دیده و می بینیم ؟
مصدق هیچگاه با تمام
دشمنی هائی که با او و برنامه هایش میشد کسی را خائن ننامید و حتی اجازه برخورد
رسمی جدی با مخالفانش را نمیداد. البته اینک که همه چیز روشن شده میتوان براحتی
مخالفان را خائن نامید
خیانتهایشان را برملا کرد.
درباره کودتای 28مرداد
1332 (یا بقول ایشان قیام ملی و یا عاشورای 28 مرداد) چقدر اسناد و مدارک کافی است
تا ایشان بپذیرند چه عواملی در شکل گرفتن این کودتا دخالت داشته اند ؟ اسناد وزارت
خانه های
امور خارجه امریکا و انگلیس کافی نیست
؟ اشاره صریح خانم آلبرایت وزیر امور خارجه امریکا به دخالت
آن کشور در کودتا و عذرخواهی
از ملت ایران کافی نیست ؟ اظهارات جک استراو وزیر پیشین امور خارجه انگلستان درباره
حکومت مصدق و شخصیت او کافی نیست ؟
تا کی میتوان از افشای
حقایق ناراحت بود و به جعل واقعیت ها پرداخت ؟ تا کی میتوان ملت بیدار ایران را با
این دروغها فریب داد ؟ رژیم پهلوی و رژیم جمهوری اسلامی با تمام توان شان و با تمام
امکانات تبلیغی و ارتباطی شان کوشیدند نام مصدق را از خاطره ها بزدایند و یا او
را بدنام کنند ولی ملت ایران ( هر کدام از نسلها که آقای همایون بر شمرده اند ) در
هر فرصتی که دست دهد نام او را بر زبان می آورند و از او تجلیل به عمل می آورند و
همین تجلیل ها و قدر شناسی هاست که عاملان دو رژیم را برآشفته میکند و با توسل بزور
و یاری رسانه های گوناگون و اگر در رأس قدرت نباشند با دست یازی به تمهیداتی از این
قبیل فلسفه بافی ها میکوشند او را در نظر مردم خوار و خفیف کنند. ولی همانطور که
تاکنون موفق نبوده اند، درآینده
نیز موفق نخواهند بود.
( ماه همیشه زیر
ابر پنهان نمی ماند )
|