|
این مملکت وطن
ماست، مال ماست؛
باید تو خدمت
خودت را نسبت به آن بکنی؛
از دست تواگر
کاری بر می آید باید انجام دهی
14
اسفند است
(بخش اوّل)
محمد حسیبی
تاریخ 11 اسفندماه 1385 برابر با 2 مارس 2007
نوام چامسکی (Noam
Chomsky)
زبان شناس، نویسنده و یکی از برجسته ترین متخصصان سیاست خارجی امریکا در تاریخ نهم
فوریه 2007 در مصاحبه ای به دعوت آقای مایکل شنک (Michael
Shank)
شرکت نمود. برای متن کامل به انگلیسی مراجعه کنید به:
http://www.counterpunch.org/shank02222007.html
اولین سوآل شنک این
بود:
"With similar
nuclear developments in North Korea and Iran, why has the United States pursued
direct diplomacy with North Korea but refuses to do so with Iran?
یعنی: چرا امریکا بر سر موضوع گسترش انرژی
اتمی با کره شمالی از طریق انجام مذاکرات مستقیم کنار آمد ولی حاضر نیست با ایران
بر سر همین موضوع به مذاکره مستقیم و دیپلوماسی تن در دهد؟
نوام چامسکی ضمن پاسخ مشروح و مبسوط به این سوآل، از جمله چنین
میگوید:
"The Iranian issue I don't think has much to do with nuclear
weapons frankly. Nobody is saying Iran should have nuclear weapons-nor should
anybody else. But the point in the Middle East, as distinct from North Korea, is
that this is center of the world's energy resources. Originally the British and
secondarily the French had dominated it, but after the Second World War, it's
been a U.S. preserve. That's been an axiom of U.S. foreign policy, that it must
control Middle East energy resources. It is not a matter of access as people
often say. Once the oil is on the seas it goes anywhere. In fact if the United
Estates used no Middle East oil, it'd have the same policies. If we went on
solar energy tomorrow, it'd keep the same policies. Just look at the internal
record, or the logic of it, the issue has always been control. Control is the
source of strategic power."
یعنی:
«
باید صادقانه بگویم که فکر نمی کنم موضوع ایران هیچ ربطی
به اسلحه اتمی داشته باشد. کسی نمیگوید که ایران و یا هرکشور دیگری باید سلاح اتمی
داشته باشد.مسئله کره شمالی با خاورمیانه که مرکز انرژی جهان است تفاوت دارد.
انگلیس اولین و فرانسه دومین
کشوری بود
که بر خاورمیانه تسلط کامل یافته بودند، اما پس از جنگ دوم جهانی امریکا وارد عمل
شد و سیاست خارجی آن بر کنترل نمودن منابع انرژی خاورمیانه متمرکز گردید. مسئله
ای بنام دسترسی به نفت که اغلب مردم تصور میکنند وجود ندارد. زیرا نفت درون کشتی
های عظیم وقتی به میان اقیانوس ها رسید به هرکجا که بخواهد میرود. بگذارید چنین
بگویم که اگر امروزه امریکا نیازی هم به نفت خاورمیانه نداشته باشد باز همین سیاست
را دنبال خواهد نمود. اگر ما از فردا صبح فقط از انرژی خورشیدی هم برای تأمین
نیازمندی هایمان استفاده کنیم، باز سیاستمان در باره خاورمیانه عوض نخواهد شد.
چنانچه به تمام مدارک و شواهد داخلی امریکا توجه کنیم خواهیم دید که مسئله همیشه بر
کنترل متمرکز بوده است. کنترل تنها سرچشمه اصلی قدرت استراتژیکی است»
این بخش از جواب نوام چامسکی به سوآل مهم مایکل شنک ذهن هر ایرانی
را که با تاریخچه نهضت ملی ایران آشنا باشد به بیش از نیم قرن پیش معطوف میدارد. در
آن زمان نیز مسئله اصلی، دسترسی انگلیس و امریکا به خرید نفت ایران نبود، بلکه
انگلیس خود را مالک اصلی منابع زیر زمینی ایران بر اساس امتیازنامه های شرم آوری می
دانست که در زمان ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه به دست آورده بود و امریکا نیز به
نحوی که چامسکی میگوید به عنوان حریفی تازه نفس و زورمند پس از جنگ جهانی دوم قدم
به صحنه رقابت با انگلیس و دیگر کشورهای غرب گذاشته بود.
دکتر محمد مصدق در طول دوران کوتاه زمامداری خود نسبت به این امر
مهم که امروز چامسکی بدان اشاره میکند واقف بود، اما باکمال تأسف نه تنها در همان
زمان، بلکه امروزهم کم تر ایرانی را میتوان یافت که ذهن خود را از جنبه اقتصادی
قانون ملی شدن نفت ایران رها سازد و به ارزش هدف بزرگ دکتر محمد مصدق برای کسب
استقلال ایران و دیگرکشورهای منطقه خاورمیانه پی ببرد.
زنده یاد دکتر محمد مصدق در تاریخ سوم آذرماه 1330 ضمن گزارش به
نمایندگان مجلس شورای ملی درباره نتایج سفر خود به امریکا و شرکت در جلسات شورای
امنیت سازمان ملل برای دفاع از حقوق ملت ایران در برابر ادعاهای پوچ دولت انگلیس
چنین بیان نمود که « . . . انگلیسی ها مصمم هستند
سلطه انحصاری خود را بر نفت ایران حفظ کنند و از همین رو حاضر به قبول هیچ راه حل
معقولی نیستند و از هرگونه توافقی طفره می روند.» این سخن دکتر مصدق در
گزارشی که وی 55 سال قبل از این به مردم ایران داده بود دقیقا دارای معنا و مفهومی
است که امروز چامسکی به ما می گوید. به این بخش از سخن وی برای مقایسه با چکیده
گزارش زنده یاد مصدق بزرگ بار دیگر توجه می کنیم:
« پس از جنگ دوم
جهانی امریکا وارد عمل شد و سیاست خارجی آن بر کنترل نمودن منابع انرژی خاورمیانه
متمرکز
گردید. مسئله ای بنام
دسترسی به نفت که اغلب مردم تصور میکنند وجود ندارد. زیرا نفت
درون کشتی های عظیم
وقتی به میان اقیانوس ها رسید به هرکجا که بخواهد میرود. بگذارید چنین بگویم که اگر
امروزه امریکا نیازی هم به نفت خاورمیانه نداشته باشد باز همین سیاست را دنبال
خواهد نمود. اگر ما از فردا صبح فقط از انرژی خورشیدی هم برای تأمین نیازمندی
هایمان استفاده کنیم، باز سیاستمان در باره خاورمیانه عوض نخواهد شد.»
دکتر محمد مصدق در همان گزارش سوم آذرماه 1330 ، در بازگشت از سفر
امریکا، به نمایندگان مجلس شورای ملی از منظور و مقصود نهائی انگلیس با زبان دیگری
چنین بیان می کند:
«اما مقصود و منظور غائی آن ها در باب نفت این است که اولا
نفت کماکان به دست خود آن ها باشد ولو از متخصصین خارجی هم کمک لازم بگیریم. ثانیا
می خواهند تمام نفت ایران منحصرا با ثمن بخس برطبق قرارداد به آن ها واگذار شود.
خلاصه می خواهند ظاهرا اوضاع تغییر کرده باشد ولی همان فوایدی را که از امتیازات
ظالمانه و مخدوش سابق می بردند به طریق تازه ای ببرند.»
برای درک بهتر از هدف بزرگ دکتر محمد مصدق که کم تر ایرانی در دوران
فداکاری های وی به آن پی برد و متأسفانه امروزهم در میان ما کم تر کسی بدان پی می
برد به خاطره ای که ایرج اسکندری در صفحه 185 خاطرات خود ( تهران: موسسه مطالعات و
پژوهش های سیاسی، 1372) نوشته به شرح زیر نگاه می کنیم:
او می نویسد:
« یکروز
در منزل خودم بودم. تلفن کردند. رفتم پای تلفن، دیدم دکتر مصدق است . گفت که می
خواهد از من دیدن بکند . . . آمد منزل ما و بعد گفت: تو پسر میرزا یحیی هستی،
این مملکت وطن ماست،
مال ماست،
باید تو خدمت خودت را نسبت به آن بکنی، از دست تو اگر کاری بر می آید باید انجام
دهی. الآن وضعیت این است که شوروی ها آمده اند و نفت می خواهند، امتیاز می خواهند
مردم ایران اصلا از لغت امتیاز بدشان می آید و حق هم دارند. گفت: برای این که لغت
امتیاز با مسئله استعمار جوش خورده و توی کله این ها رفته، هرقدر هم
که بگوئیم شوروی ها نمی خواهند استعمار بکنند نمی توانند قبول کنند.
این اسمِ امتیاز بی خودی است و آن را باید بر دارند. اگر این ها نفت می خواهند خوب،
چرا نمی خواهند ما با آن ها قرارداد فروش نفت ببندیم؟. دیگر چرا امتیاز می
خواهند؟. امتیاز را بیخود می خواهند. ما حالا می خواهیم امتیازات دیگر را لغو کنیم
تازه برویم و یک امتیاز دیگر بدهیم به شوروی؟. . . . من از تو می خواهم بروی و به
این ها بفهمانی و بگوئی اگر موافق باشند من فردا در مجلس نطقی می کنم و ضمن آن
پیشنهاد خواهم داد که امتیاز نفت نباشد ولی قرارداد فروش نفت باشد . . . بعد که
رفت من به سفارت شوروی تلفن کرده و گفتم یک مطلب مهمی است . . . رفتم آنجا. قبلا به
علی اف گفتم که دکتر مصدق آمده با من صحبت کرده و مطلبی راجع به اوست. رفت و به
سفیر گفت. او هم آمد و گفت چیه؟ گفتم قضیه این است که ایشان آمده و همچو صحبتی می
کند . . . گفت بنشینید و همین جا
باشید. من نشستم و او
رفت. البته فهمیدم که می خواهد از مسکو بپرسد. تقریبا نیم ساعت هم بیشتر طول کشید
که برگشت و گفت بگوئید که پیشنهادشان را بکنند.»
حال برای اینکه بدانیم چرا دکتر محمد مصدق به سفیر اتحاد جماهیر
شوروی اینگونه پیغام میدهد که:
« مردم ایران اصلا
از لغت امتیاز بدشان می آید و حق هم دارند، برای این که لغت امتیاز با مسئله
استعمار جوش خورده و توی کله این ها رفته»
باید
از خود سوآل کنیم چه مطلبی در آن امتیازنامه ها بود که او از جانب مردم ایران چنین
محکم سخن می گوید؟ آیا به راستی مردم ایران مفاد آن امتیازنامه را خوانده بودند و
از لغت امتیاز بدشان می آمد؟. اگر بخواهیم با صداقت به این سوآل پاسخ دهیم باید
بگوئیم که متأسفانه نه تنها در آن دوران مردم از مفاد امتیازنامه ها چندان خبری
نداشتند بلکه امروز هم پس از اینهمه سال بیخبرند!. . . . و چنین است که مردم ایران
در آن روزگار چنان که باید و شاید به ارزش اهداف بزرگ مصدق پی نبرده بودند و در
روزگار کنونی نیز پی نبرده اند. اشاره به این مطلبِ واضح ضروری است که نه این
نگارنده مصدق اللهی است و نه دیگر رهروان راه مصدق. او که طی سال های زندگی پرنشیب
و فراز خود از همه کس و همه چیز بی نیاز بود و به غیر از فداکاری در راه رهائی و
رستگاری ایران و ایرانی کار دیگری نکرد چگونه ممکن است حالا به تعریف و تمجید من و
ما نیاز داشته باشد؟. باید اقرار کنیم: این مائیم که به او نیازمندیم . . . ما.
بنابراین باید با صداقت و افسوس بگوئیم که این مصدق بزرگ بود که
از کلمه امتیاز بدش می آمد نه یکایک مردم ایران!، و امروزه نیز این مائیم که
باید از کلمه امتیاز بدمان بیاید.
در پایان بخش اول از این نوشتار فقط به چند ماده از امتیازنامه
رویتر که گرچه پس از مدت کوتاهی لغو شد، اما در حقیقت به مدل و الگوئی برای
امتیازات بعدی مبدل گشت و به سیاستمداران و شرکت های کوچک و بزرگ غرب نشان داد که
می توان در ایران مردم را به هیچ انگاشت و می توان فقط از یک تن در کشور که او را
سلطان، شاه و ظل الله و امروز ولی فقیه نیز می نامند امتیازنامه
گرفت: (برای مطالعه متن کامل این امتیازنامه و دیگر امتیازنامه های بعدی مراجعه
کنید به کتاب « طلای سیاه یا
بلای ایران» در
« کتابخانه نهضت ملی ایران» یا لینک مستقیم:
http://www.chebayadkard.com/ketabkhaneh/nehzatmelli/ketabkhaneh.html
. . . و مائیم که باید با خود بگوئیم:
این مملکت وطن ماست، مال ماست؛
باید من خدمت خود را نسبت به آن بکنم؛
از دست من اگر کاری بر می آید باید انجام دهم
14
اسفند است


ادامــــــه دارد
|