|
حکم
زمان، نیاز به یکپارچگی
دارا
نیروئی
بنگاه سخن پراکنی
بریتانیا دوسه روز پیش، از برنامه مفصل وآمادهُ اجرای ایالات متحده آمریکا جهت حمله
بایران گفتاری پخش کرد. سخنگوی مطبوعاتی کاخ سفید اما- مانند همیشه – بلافاصله
این سخنان را انکار کرد. وزیر خاجه وشخص رئیس جمهور امریا نیز همزمان و مکرّراً
ابراز میدارند که " برای حملهُ نظامی بایران برنامه ای در دست اجرا ندارند" و
" امریکا هنوز بدنبال راه حل سیاسی برای بحران اتمی ایران میباشد."
از طرف دیگر ناو
هواپیما بر « آیزنهاور» چندی قبل از این در آبهای خلیج فارس حاضر شده و تعداد
هواپیما ها و قدرت کوبندگی نیروی هوائی خود را بحدّ بیسابقه و بی امانی افزایش داده
است.
اگرلابلای سخنان جورج
بوش را با قدری موشکافی بررسی کنیم، می بینیم که او هربار ضمن تکرار رد حملهُ
نظامی، در انتها ، 2 مورد "مگر اینکه" را برزبان آورده است : 1- مگر اینکه ثابت
شود که دولت ایران مستقیماً مسوُل کشتارنفرات امریکائی بوده است. 2- مگراینکه
ثابت شود ایران بسلاح اتمی ویا " دانش" تهیهُ سلاح اتمی دست پیدا کرده است.
نگاهی کنجکاوانه
بجریانات و وقایع چند روز اخیر نشان میدهد که هر دو مورد این اما و اگر ها از
دایره و محدودهُ اما واگر خارج شده و پای در راه اتفاق و واقعیت گذاشته است. اول
اینکه بخاطر داشته باشیم که تمامی دستگاههای رسمی وغیررسمی دولت امریکا از پرزیدنت
و وزیر امور خارجه و فرماندهان قوا در جبهه های جنگ – شبکه های سخن پراکنی و
تبلیغاتی – دائم سلاح های ایرانی را که گفته اند برای کشتن امریکائیان یکاررفته است
بنمایش میگذارندو اززبان پنج نفر افسران دستگیر شدهُ سپاه (راست یا دروغ ) پرده از
عملیات سپاه برای بقتل رساندن سربازان امریکائی برمیدارند. دوم اینکه، همزمان با
افشاگریهای ارسال پول و مهمات و سلاح ایرانی فراوان بعراق، ناگهان محمد البرادعی (
سرپرست آزانس بین ا لملللی انرزی اتمی) اعلام میکند که : « ایران تا 6 ماه دیگر
قادر بتولید تجارتی اورانیوم غنی شده خواهد بود.»
از سوی دیگر جورج بوش
در سخنرانی اخیر خود درسنای امریکا بطور شدیداللحنی تصریح کرد که: { بارتش ایالات
متحده دستور داده شده است که کسانیرا که به نفرات این ارتش حمله بکنند بقتل
برسانند ویا آنها را تا هرنقطه ای که لازم باشد دنبال و بشدت منکوب نمایند.}
اگر این تکه های کوتاه
را در کنار هم بگذاریم بسادگی در مییابیم که مقدمات حمله امریکا بایران –باکمال
تاسّف- کاملاً آماده و مهیاست و این بمب ساعتی به تیک تاک خود با سرعت فزاینده ای
ادامه میدهد.
نقش
دولت جمهوری اسلامی:
زمامداران جمهوری
اسلامی متاُسفانه کماکان با این استدلال باطل که امریکا در حال حاضر در عراق بیش از
آن گرفتار است که دست بحمله بایران بزند، مرتباً دم از تبلیغاتی و جنگ روانی بودن
این ادعا و تهدید میزنند و بعوض اندیشیدن و درایت وتعقل و تدبیر، با نمایش دادن
موشکها و هواپیما های هدایت شونده و دادن مانور های پیدرپی و برخ کشیدن قدرت تدافعی
و مقابله بمثل، با کمال ساده لوحی شاخ و شانه هم میکشندو در عملی تحریک آمیز، با
نمایش سلاحهای ساخت امریکا مدّعی میشوند که ( راست یا دروغ) در عملیات تخریبی اخیر
شهر زاهدان دولت امریکا دست داشته است.
آیا سردمداران دولت
جمهوری اسلامی – از رهبری و مقامات رده بالا گرفته تا فرماندهان ارتش و سپاه و بسیج
و شورای امنیت ملی و .......، از ته دل معتقدند که موضوع حملهُ نظامی ایالات متحده
بایران فقط یک جنگ روانیست؟
آیا این گروه که
درمکان نمایندگان ملت و مقام تصمیم گیرندگان آنان نشسته اند، کتاب- روزنامه- تاریخ
– تفسیر- نظریه وامثالهم نمیخوانند؟ آیا اینان مفسر و مشاور و تحلیلگر و ناصح و
راهنما و ........... غیره ندارند تا وخامت اوضاع را تا آن حدّی که هست بآنان تفهیم
کنند؟ آیا از وقایع عراق سرمشق نمیگیرند که دیدند که چگونه وبا تنها یکی دو بهانهُ
دروغ خاک آن مملکت رادر توبره کردند و بیش از ششصد هزار غیرنظامی عراقی کشته و
نزدیک به 2 ملیون آواره و کوچگر گشتند؟ شاید هم اختیار وعنان جریانات از دست
عاقلان و دور اندیشان رژیم بدررفته ودردست و دراختیار عواملی قرار گفته است که از
ته قلب باور دارند که : « زمان ظهور امام زمان فرا رسیده است وچون وعدهُ آن ظهور
مشروط براوج و اعلای هرج و مرج و بیداد و خونریزی و ظلم و ستم قرارداده شده است،
لذا تمامی این جریانات مقدماتی است برای ظهورکه همانا کشت و کشتار و بیعدالتی و
هرج و مرجی بغایت را در پی دارد. گردانندگان رژیم غیر مشروع کنونی، نمیدانند ویا
نمیخواهند بدانند که برنامه حمله بخاک مقدس ایران بگونه ای طرح نشده است که برای
فرماندهان کم دانش و نا آگاهشان قابل پیش بینی و مقابله باشد. بنا بر تفاسیر و
گزارشهای بسیاربلکه آنچنان خواهد بود که دریک چشم برهم زدن کلیهُ تاُسیسات اتمی زیر
یا روی زمینی شناخته شده و شناخته نشده – پایگاههای نیروهای سه گانه ارتش و سپاه و
بسیج و فرودگاهها و مراکز راداروموشک و آشیانه هاو سر فرماندهیها وستاد ها و بنادر
و..... غیره را حتی تا منازل و مساکن فرماندهان و سرداران و تیمساران را بهمراه
کلیهُ نقاطی را که هر گونه شیئ متحرّک مشکوک از ماهها قبل روُیت و شناسائی شده است،
هدف قرار میدهد و بدینوسیله هر گونه احتمال اجرای برنامه هائی از قبیل حملهُ متقابل
مانند بستن تنگهُ هرمز – ویران کردن تاُسیسات نفتی کشور های حوزهُ خلیج – موشک
اندازی به اسرائیل – یورش به واحد های امریکائی در خاک عراق و مثل آن را خنثی و فلج
خواهد کرد.
پس
تکلیف چیست؟
ای رفیقان، ای عاشقان
وطن. ای دلسوزان بحال مردم محروم و ستمکشیدهُ ای که بروی اقیانوسی از طلا همچنان در
حسرت نان شب و سرپناه زمستان آه میکشند – بخود
آئید.
با شما هستم ای آنانکه
هنوز در سر خیال باطل و سودای تباه باز گشتن دورهُ سیاه دیکتاتوری، بهره کشی، غارت
، اجحاف و ظلم وستم گذشته را میپرورانید، وقت آنست که بیدار شوید و این چند روزه
را بجبران خطا های گذشته تان که دانسته یا ندانسته – خواسته یا نخواسته همراه و
همکار راهزنان و قدرت طلبان و سرکوبگران گشتید و دست در دست امپریالیسم جهانخوار و
خونخوار بظلم و ستم و بهره کشی از از محرومان پرداختید، روی آرید.
درین روز های بسیار
سخت و پریشان که دیگر بار سرزمین پاک آریائی در لبهُ سراشیبی وحشتناک نابودی
وپرتگاه نیستی قرار گرفته است ، که ایران بزرگ و مقتدرمان – ایران پهناور مان بسبب
بیکفایتی شاهان جبّار و عیاش و نامردم بتدریج ودر طی قرون و دهه ها اقتدار ووسعت
خود را ازدست داده است، وملتی که در طول اقران با قومیت های گوناگون بصورت یکپارچه
و یکرنگ در کنار هم زندگی کرده است ، اکنون بار دیگر در معرض ودر آستانهُ گسیختگی و
پارگی واقع شده و تمامیت ارضی و یکپارچگی انسانی آن بموئی بسته است ، حاکمیت محور
گرای مرتجع کار عدم لیاقت و کفایت را بجائی رسانده است که در جبهه داخلی مردم از
ظلم و جور و سرکوب بجان آمده، کم کم آمادهُ استقبال از هر نیروی بیگانه که در صدد
مقابله با این رژیم خودکامه باشد شده اند و در عرصهُ بین المللی زمینه را برای
اعمال تحریمهای کمرشکن و حملات خانمان برانداز آماده کرده اند ، درین ایام تلخ و
اسفبار که مردم خستهُ وطن در چهار گوشهُ کرهُ خاکی پراکنده شده وهر لحظه گروه گروه
بجلای وطن ادامه میدهند و بحیات مشقت بار خود تحت شرائط طاقت فرسا و محنتزا ادامه
میدهند، در روزگاری که
کماکان ته ماندگان و
تفاله های رژیم منحوس و شوم پهلوی بطمع و آرزوی خام گستردن همان سفرهُ غارت و چپاول
و و بساط زجرو شکنجه و ارعاب و بسیخ و دار کشیدن مردم محروم سرزمین ایران مشغول
دسیسه چینی و نقشه کشی هستند، که کا ر بیشرمی وتحقیر ملت نجیب ایران را بجائی
رسانده اندکه بجای احساس شرم وابراز ندامت و طلب بخشش از آنچه که در اثر مشارکت در
سرکوب و استبداد و زجر و شکنجه مردم، بر سر مملکت و اهالیش آوردند، بیشرمانه
بتحریف واقعیات تاریخی دست می یازند وبا هزینه کردن دارائیهای ملّی مردم بینوا که
بسرقت آورده اند، تبلیغات دامنه داری را بسط میدهند و حتی بخریدن چهره های
خوشنامتر پرداخته با دست و قلم آنان - با کتب و مقالات آنان – ترتیب دادن مصاحبه ها
و سخنرانیها – رضا شاه دیکتاتورجبّا ر ومحمد رضا شاه سرکوبگر بیمار را حامیان
وناجیان(!) مشروطه مینامند و برای چاقو کش جاهلی چون شعبان جعفری مراسم تدفین و
ترحیم برگذار مینمایند، تا بدانجا که فرح و رضای پهلوی با آنهمه ادعای آزادیخواهی و
دمکرات منشی که از خود بروز میدهند، با ارسال سبد های گل بر سر قبر او بمردم مظلوم
مملکت دهن کجی میکنند.
در ایامی که هرج و
مرج بازار اپوزیسپون بمرحلهُ دردناک و تاُسفباری رسیده است، که منتقد و مفسّری مثل
دکتر علیرضا نوریزاده
پس از سالها ی درازکه باهدف روشنگرائی و حمایت توده های محروم مملکت از
راه قلم
و نوشتار بمبارزه بی امان پرداخته برحق و حقیقت پای فشرده است، ناگهان رنگ میبازد
و از ستایش رضا خان به تمجید جورج بوش وسپس فضل الله زاهدی میپردازد.
با این اوضاع، هر لحظه
ممکن است چنان آتشی در خاک وطن افروخته شود که خشک و تررا باهم سوزانده و چنان
طوفانی بارکانش بتازد که نشان از تاک و تاکنشان بر جا نماند، و دولتی و شخصی و ملی
و شاهی و جمهوریخواه و ملّا و مرتدّ و روحانی و مادی و زاهد ودارا و ندار – فقیر و
غنی وووو..... همه را باهم از ریشه برکند، چه دیراست که بر پا خیزیم و بخود آئیم و
بدانیم و باورکنیم که روز تشکیل یک تشکیلات فراگیر دیریست فرارسیده است و هرچه
زودتر شاید که همهُ میهن پرستان واقعی ودلسوز در زیر چتر آن گرد آیند و آرمان یکصد
ساله ملت ایران را که همانا آزادی – دمکراسی – عدالت اجتماعی – حکومت مردم – و
حکومت قانون باشد صورت تحقق و جامهُ عمل بپوشاند.
اما آن حزب چه نامیده
شود و آن حزب چه ریشهُ عمیقی در ذهنیّت اهالی باید داشته باشد تا گویا باشد ور
سانندهُ پیغام رسائی باشد که در بر گیرندهُ تمامی خواسته های دیرپای این مردم باشد؟
کدام نام است که
ذکر آن بلا فاصله با خطوط بزرگ و واضح و روشن کلمات وطن – ملت – مردم – قانون –
خوشبختی وسعادت ملت – آیندهُ زیبای میهن ووووو را در اذهان پیر و جوان –
زن و مرد – عارف وعامی متبلور میسازد؟ بلی آن نام بزرگ و جاودا نی ، آن نام
باشکوه و محترم ، آن نام شریف و صادق ، آن نام سرافراز که تمام خواسته ها و آرزو ها
و آمال و آرمانهای بربادرفتهُ ملتی با آنهمه جلال – عظمت - نام و افتخار درآن یک
نام متجلی است. یقین که این نام یکیست و غیراز یکی نمیتواند باشد : فقط و فقط
دکتر محمد مصدّق.
بهنگامیکه در آبانماه
1328 و در جلسه ای در منزل دکتر محمد مصدّق " جبههُ ملّی ایران" بپیشنهاد
شادروان " دکتر حسین فاطمی " پایه ریزی گردید، باهدف وبا توجّه باین نکتهُ ظریف
که نام این تشکیلات بنحوی اختیار گردد که در بر گیرندهُ سازمانها، گروهها، طیفهاُ
جمعیّتها واحزابی باشد که همه در یک هدف عالی اتفاق و اشتراک مرام و عقیده داشته
باشند و آن در مرحلهُ اوّل آزادی انتخابات میبود که تحت نفوذ و دستکاری دربار و
ارتشیان فاسد قرار داشت - و در پی آن، ایجاد حکومت ملّی و مردمی – تمامیت ارضی و
استقلال ملک ومملکت است . پس باین سبب بود که نام پر معنای "جبهـــــــــــه
ملـــــــی آیـــــران " را برای آن برگزیدند.
این تفکّر وتعقّل پر
مغز وپر معنا و پیشنهاد انقلابی بهمراه رهنمائی حکیمانهُ دکتر مصدّق، ثمراتی را با
خو.د ببار
آورد غیر قابل انکار و
تصوّر که پایه های یک نهاد ملّی – مردمی – متشکّل – را استوار کرد و نتایج شگرفی را
نیز با خود بارمغان آورد و دیدیم که میوهُ شپرین باور نکردنی شکست امپراطوری
بریتانیای کبیر را نصیب ملّت
تحت ستم ایران کرد.
تاریخچهُ «
جـبههُ مـــــــــــلی ایـران» گرچه در بلندای زمان از فراز ها و فرود ها –
شیب ها و نشیب ها ی سرسام آوری عبور کرده است، حاوی درخشانترین رهاوردها و
زبیاترین صفحات و پر بار ترین محتویات بوده است.
جبههُ ملّی ایران،
علیرغم خنجر خوردنهای از پشت سر که از سوی اعضای خود فروخته و جاه طلب بپیکرش وارد
آمد، همواره بالا ترین تعداد مبارزین نام آوری را که جان بر کف بر علیه ستمشاهی
رژیم غیر قانونی محمد رضا شاه سرکوبگر بمبارزه ادامه دادند وسالهای بسیاری از عمر
خود را در زندانها و شکنجه گاههای آن سپری کردند.
امروز که صدها هزار
جوان مملکت که آرمانهای خودرا در « راه مصـــدّق » می یابند و آرزو های استقلال و
آزادی سرزمین اجدادی
را و رفاه ملّی در سایه ُحاکمیّت قانون را در تشعشع نام جبهه ملی میجویند، جسته
و
گریخته و ازینجا و
آنجا بگوششان میخورد که افراد متفاوتی تحت این نام بفعالیّت میپردازند واز دیگران
میپرسند
که کدام یک را
برگزینند ویا بکدام یک با اطمینان بپیوندند. چون وچرا و چند وچون هریک چیست؟
این جوانان شیفتهُ
میهن و تشنهُ آزادی و فدائی اعتلای وطن هستند.
مامصدّقیهای معتقد نیز
که با سپردن چنین راه طولانی و پر ماجرا درین شرایط حساس واقع شده ایم، بر اساس
آنچه که ما آنرا« راه مصدّق » مینامیم وآن خود مظهر و نماد والاترین نمونه ها و
بالاترین درجات شرافت انسانی و معنویبات وجدانی و غایت و نهایت مرز های عرق ملّت
خواهی است وظیفه مندیم که این جوانان پاک و جویای راه حقیقت را روشن سازیم وبا
نمودن و گشودن صفحات تاریخ معاصر کشور آنانرا در گزیدن طریق صواب رهنمون گردیم.
درین مسیر اما نیاز
مند یم یک حزب بنا نهاده باشیم. آنها بسیار با هوش و آگاه و مشتاق و دقیقند و چتری
لازم است تا آنانرابزیر خود گیرد – که بدان اعتماد کنند – که پس ازینهمه مرارت وسر
خوردگی باور کنند که در حاشیهُ امنش میتوانند برای آیندهُ خویش تلاش ومبارزه کنند.
نامی که هم بارقه ای
از
"جبهه ملی" داشته باشد و هم
رخشندگیی از نام مصدّق.
امروز جانهای تشنهُ
آزادی با چشمان باز نگران دیدن یک حرکت پر معنا هستند. اولین هدف ما باید گرد آمدن
زیر یک چتر باشد با نامی مشابه " جبههُ ملــی ایــران، پیروان راه مصدق" یا "
پیروان راه مصدق در جبهه ملی".
باید از قید پیشوند ها
و پسوند هائی مانند ( اروپا) – (امریکا) وغیره رها شویم . این حزب باید در بر
گیرندهُ کلیه دفاتر و شعبات داخل و خارج کشور باشد، مهره های قدیم و جدید و متفرق
را متمرکز کند و تحت نظامنامه و مرامنامه ای جید –منطبق با اصول و اساس افکار و
اندیشه های مصدق- اعلام موجودیت و فعالیت نماید.
اتین اعلام
موجودیت، با امضای تعدادی از با سابقه ترین اعضای جبهه ملی بظور گسترده منتشر میشود
ودر ظی همان اعلام موجودیت، از گروهها و اشخاصی که معتقد به قدم نهادن و ادامهُ راه
مصدق هستند دعوت بعمل آورد.
|