بهاره هدايت
به مناسبت بازتاب مراسم گرامیداشت روز 8 مارس توسط کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت و ادوار تحکیم
تا چند سال پیش که فضای تحکیم از سیاست اشباع شده بود و اعضایش هزینه های گزاف اصلاحات نیم بند را با به زندان رفتن و حبس کشیدن و تحمل انواع شکنجه های روحی و جسمی می پرداختند، کسی از جامعه آشوب زده و از تحول خواهان جنبش زنان زحمت دفاع از حقوق اینان را به خود می داد؟ چرا دفتر تحکیم وحدت و احزاب پیرامونش خود را برای عدم مفاهمه مناسب با خرده جنبش های اجتماعی نقد میکنند ولی این خرده جنبش های اجتماعی که علی الاصول نسبت نزدیکی با جریان دانشجوئی اصیل برقرار میکند (بطوریکه نیروهایشان بسیار همپوشانی دارند) ذره ای برای پیراستن و آراستن این رابطه ی مقدر تلاش نمیکنند؟
در یک سال اخیر دفتر تحکیم وحدت و سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم) نهایت اشتیاق، تلاش و حرکت را به سوی جنبش زنان و فهم آن و نزدیکی با آن از خود نشان دادند. حضور و پیگیری مجدانه اعضای تحکیم پیش و بیش از اینکه منتج به نتیجه مطلوب بوده باشد، صرف جلب اعتماد و خلق فضای مناسب شده است.
البته کسی نمیتواند منکر وجوه افتراق و استقلال طلبی طرف مقابل شود ولی احترام به این استقلال و تأکید بر اشتراکات، عملی دوجانبه است و نمی توان انتظار داشت که فقط یک طرف سمبل ها و آیین ها و بزرگداشت ها و بزرگان و البته «استقلال» طرف دیگر را محترم بشمارد. در حالیکه طرف مقابل کمترین تلاشی در این جهت از خود نشان ندهد!! مثلا اگر صدیقه دولت آبادی برای من دانشجوی سیاسی حامل هیچ پیامی نیست، اما میدانم که دوستان فمینیستم مقام شایسته ای برای او قائلند، پس من هم به دیده احترام به مراسم یادبودش می نگرم و حرمت نامش را حفظ میکنم. چرا که اگر بخواهیم پیوندی میان ما و آنان ایجاد شود، میبایست تکریم سرحلقه های جنبش دو طرف را به دیده منت بپذیریم.
ما مجبوریم این رابطه را ترمیم کنیم حتی اگر فمینیست های عزیزمان ما را به جرم عقایدمان و پاس داشتن مقام زندانیانمان محکوم کنند. خود را ملزم به ترمیم این رابطه میدانیم گرچه تحمل نگاه سرد طرف مقابل با منطق غیر قابل توجیهش در نادیده انگاشتن اینکه تغییر قوانین در اشکال مختلف خود به ذات عمل سیاسی محسوب می شود، بسی دشوار است و شعار دوری گزیدن از سیاسیون جز حبابی شکننده نیست.
البته تصادم عقاید مرحله گریزناپذیر این نزدیکی است، مرحله ای که تنها رهبران و فعالین خردگرا و خیرخواه دو طرف می توانند از پس شدائد آن به خوبی برآیند و راه حل میانه ای را در پیش گیرند تا کشت دو طرف به بار بنشیند و یگانگی شان تیر بلا را در آسمان غیب بزند.
ولی بسیار عجیب است که چرا تنها ما در پی برقراری این پیوند هستیم؟ و کدام حرکت بدیلی را از طرف مقابل دیده ایم؟ ما به صراحت میگوئیم که برای دستیابی به آرمانهایمان به تعامل با آنان نیازمندیم، ولی آیا فعالین جنبش زنان خود را منزه از سیاسیون میپندارند و عدم ترویج افکارشان را در میان سیاسیون شاهکار فعالیت هایشان محسوب میکنند؟!!
ناهمدلی، زیاده طلبی و تمامیت خواهی می تواند چشم انصاف را کور کند و دستاوردهای درخشان همبستگی را نابود نماید. نه انگار که قرار بوده در پی اهداف مشترک دست به دست هم دهیم و به مهر میهن خویش را آباد کنیم.