بازگشت به صفحه اول

از گويا

 
 

آن چه در اين شکسته آينه ايام می بينيم

بيژن صف سری

ايرانيان همواره از دوره های فشار و تضييقات، قد علم کرده و ذات ملی خود را نجات داده و قسمت متنابهی از روح فرهنگ خود را در فاتحان خود چه تازيان و يونانيان و يا ترک ها و مغول ها دميده و ضمن فراهم ساختن مدنيت جديد آداب و سنن خودرا احيا کردند. از اين رو ماندگاری جشن نوروز و يا ديگر آداب فرهنگی اين کهنه ديار تا به امروز نه از مهر تائيد دينيان که از قوه پافشاری و ايستادگی نياکانمان بر حفظ هويت ملی بوده است

تقدير ما اگر چنين است که بايد در نا اميدی از توان درک سردمداران از اوضاع اجتماعی امروز اين کهنه ديار، آواز بهار را از پس ديوار تحريم ها ی جهانی بشنويم ، شکايتی نيست که اگر هم هست در نگاه است و سکوت . که ما برای رسيدن به آزادی عادت به دويدن با پای برهنه داريم .
اگر چه انتر معرکه اين ديار روزگار شديم که اين عيد و عيدانه ها را ديگر صفائی نيست اما با اين همه از سر عادت معنادار هم که باشد بايد گفت ياران عيدتان مبارک ، که اگر عيدمان عيد نيست همت بلندمان که با ترکه مظلوميت به جنگ چماق ظلم رفته ايم بايد بانک مبارک باد را سر داد . وه ! که چه تماشايی است اگر چماق بشکند .

امسال هم نيز چون دگر سال های گذشته با فرا رسيدن بوی خوش بهار و آغاز سال نو و برپايی مراسم کهن نوروز ، ساکنان نگون بخت اين گستره تاريخی به صرافت شناخت هويت ملی و آداب و سنن خود افتادند خاصه که با به نمايش در آمدن فيلمی سراسر دورغ و افترا(فيلم سينمايی ۳۰۰) در بلاد بيگانگان ، دفاع از هويت ملی شتابی بيشتر يافت ، همچنين از سوی ديگرآنانکه هيچ يک از آداب و سنن پسنديده اين کهنه ديار را بی مهر تائيد اسلام باور نمی دارند با ادله و استدلال هايی که بر خاسته از نگاه مطلق دينی است سعی در آميختن سنت های کهن ايران با اسلام را دارند که از اين جمله در مقاله ای که اگر چه عالمانه و بس شيوا به تحرير در آمده است خواندم که همه آداب و سنن باقی ماند ازعهد کهن ايرانيان ماندگار نماند جز به مهر تائيد اسلام . در اين مقاله آمده است :

پس ازظهور اسلام ،اکابر اسلام و تشيع اين تبسم وحدت بخش خداوند در سرزمين ايران را، با گفتار نغز خود مبارک کرده و باصطلاح فقها آنرا تقرير (امضاء) کردندو بعد هاخلفای اسلامی نيز آنرا محترم شمرده و خود نيز در مراسم آيينی آن شرکت می کردند.مقارنه ميمون واقعه غدير (عيدولايت) درسال ده هجری با نوروز آن سال نيز،بر ميمنت نوروز نزد شيعيان افزود. مطالبی که اکنون بصورت روايات دينی از امامان بجا مانده است، از قبيل توصيه ای که امام صادق عليه السلام مبنی بر اهميت نوروز و اهميت غسل و پوشيدن لباس نو و نيزاستفاده از بوی خوش بهنگام نوروز به اطرافيان خود می کردند،همگی حکايت از آن دارد که نوروز وعيد سال نو کاملا" مورد تاييد و تاکيدو حتی حمايت دين مبين اسلام قرار داشته است.
اين حمايتگری دين از مليت ،در ايران سابقه قبلی هم داشت. کمااينکه قبلا" دين زرتشت نيز نقش حمايتگر دينی را از آيين باستانيان بخوبی ايفا کرده بود.
و آنگاه نويسنده مقاله در مورد چيدمان سفره هفت سين اين رسم کهن سال ايرانيان در آغاز سال نو می نويسد
هفت سين نيز يکی از نمادهای ائتلاف اين دو فرهنگ و هويت است هفت محصول گياهی که با سين شروع می شوند و هر يک از جهت خاصيت مادی خود، نمادی از قدرت مادی اند (تفکر ، سير چشمی ، وسيع بودن در برابر ترش روئی ديگران ، قوی بودن در مقابل مسايل ملالت آور، فرح و انبساط خاطر،شفا و... نيروی حرکت ) و نيز از جهت معنوی حرف سين نمادی از قدرت معنوی است که اولی را ايرانيان داشته اند و دومی را دينيان آورده اند .
حرف سين در بيان دين کاملترين و معتدل ترين حروف است.نيز به تعبير برخی ازمفسرين( يا "سين" ) لقبی عالی برای پيامبر اسلام بوده است
همچنين در مورد ديگر مراسم سنتی چون مراسم چهارشنبه سوری آمده است
چهارشنبه سوری نيز در دومين نمادی است که ائتلاف دو فرهنگ ايرانی – دينی را نمايان می سازد . می دانيم که در ايران باستان روزها به صورت هفتگی شنبه , يک شنبه و...تقسيم نمی شد بلکه به صورت سی روزه ماهانه ( برج ) نام گذاری می شد مثل اورمزد و بهومن و ارديبهشت و شهريور و... که دوازده اسم برجهای سال شمسی نيز جزو اسامی سی گانه قرار داشت . اين نوع نامگذاری روزهای هفته توسط اسلام به ايران آورده شد.
بر اساس متون دينی اديان ابراهيمی ونيز آيات سوره های اعراف ويونس و فرقان که گفته ميشود خداوند جهان را در شش روز آفريد ،روز اول آسمان وروز دوم آب وروز سوم زمين و روزچهارم خاک وروز پنجم گياه وروز ششم انسان.روز هفتم خداوند به تخت فرمانروايی نشست . اعراب آن روز را روز تجمع دانسته ولذا جمعه ناميد و ايرانيان آنروز را روز آذين دانسته و لذا آدينه ناميد. از طرفی هم ايرانيان بدليل آنکه آتش را مظهر پاکی و طهارت و انرژی و نيز زائل کننده بدی و پستی و نحسی ها می دانند،يکروز در سال را به پاسداشت آتش گرامی می داشتند که مصادف بود با سيصد و شصتمين روز سال و آن را سور می ناميدند . که پس از خانه تکانی و گند زدايی محيط زندگی , آتشی را بر روی بامها و يا جلوی درب منازل بپا ساخته وهمه نحوست ها را بدرقه می کرده وآنرا جشن سور می ناميدند .
از طرفی ديگر اعراب نيز روز چهار شنبه را روز نحوست هفته می دانستند لذا از اين جهت ايرانيان آتش نحوست زا را، در روز چهارشنبه نحس اعراب، برپا کرده و آن را"چهارشنبه سوری" ناميده وتاکنون آن را برپا داشته اند
آنچه که از آئين و سنت ايرانی در مقاله ياد شده خواندم و برخی از آن را به نشانه در بالا آوردم ، سراسر ولبريز از نگاه مطلق دينی بود بی آنکه نشانه ی از منبع موثق ازآن همه استدلال ها داشته باشد اما با اين همه به فرض موثق بودن همه آنچه در آن نوشتار عالمانه آمده است به گمانم ما ايرانيان مسلمان شده بيش از آنکه اصراردر القا اين باور داشته باشيم که مهر تائيد اسلام دليل ماندگاری آداب و سنن ما نيز گشته است بايد درنگ و تعمق نسبت به چرايی چنين ماندگاری برخی از آداب کهن خود داشته باشيم تا دريابيم آنچه مهر تائيد اسلام می نمائيم در واقع تلاشی است که اجدادمان علارغم ميل و خواسته تازيان آداب و سنت های خود را با رنگ و لعاب دينی به آنها تحميل ساختند در واقع فرق است بين قبولاندن تا تائيد شدن طرفه آنکه همه آداب و سن کهن ما ايرانيان پيش از مهر تائيد اسلام مورد تائيد مردم اين گستره تاريخی بوده است . به ديگر سخن تازيان در آغاز کارشان، جشن‌هایِ ‌ايرانی را تنها و تنها، شعار گبران وانمود می‌ساختند در‌حاليکه اين ‌جشنها پيش از آمدنِ ‌زرتشت نيز در ميانِ ايران ‌جاری بوده‌اند. چنانچه شاه نامه‌ی استاد بزرگ توس نيز برگزاریِ نخستين نوروز را به زمان جمشيد کيانی نسبت می‌دهد. به آن زمان که نه از زرتشتِ پيام‌آور نشانی بود و نه از گبران (گبر، در زبان کهن ايرانی "آقا" ).و زرتشتيانِ پيروِ او .

تازيان، همچنين برای از آب ‌و ‌تاب انداختن ‌اين ‌جشنها، نسبت‌های‌ِ ناروایِ مشرک بودن يا دوگانه پرستی و دوگانه انگاری را نيز به زرتشتيان يا گبرانی که نخستين يکتا پرستان جهانند می‌زدند و انديشه‌های يکتا پرستانه آنان را زير پرسش می‌بردند تا ‌مگر از اين راه تازه مسلمانان ‌ِ‌ايرانی را از برگزاری جشن‌های ملی و ميهنی شان باز دارند، اما اين جشن‌ها با قدرت و توان هر چه بيشتر باقی ماندند و نه اينکه برنيافتادند که در دربار و درگاه خود آنان نيز وارد شد و به عنوان مراسمی با ارزش و مورد احترامِ مردم و برای جلب رضايت آنان کاربردهای بيشتری نيز يافتند و گاه هرچه بهتر‌نيز در برگزار چشن ها کوشيدند تا مگر ايرانيان خوشنود شوند و ننگ در زير فرمان بيگانه بودن ‌را به ‌دست ‌فراموشی بسپارند! بدينگونه بود که خليفه‌ها نيز جشن‌های ايرانی را برپا داشتند و رهبرانِ بزرگ مذهبیِ نيز در چنان روزهايی خرسندی از خود نشان دادند و به مردم خجسته بادها گفتند. همچنانکه علی ابنِ ابی‌طالب، نخستين امام و رهبر شيعيانِ گيتی، در نوروز و به‌هنگام گرفتن هديه نوروزی از ايرانيان به زبان عربی جمله‌ای گفت بدين معنا که ، " همه روزها نوروز باشد".
اساسا بنا بر عقيده عموم مورخان و همچنين شواهد و مدارک بدون انکار تاريخی ، ايرانيان همواره از دوره های فشار و تضييقات، قد علم کرده و ذات ملی خود را نجات داده و قسمت متنابهی از روح فرهنگ خود را در فاتحان خود چه تازيان و يونانيان و يا ترک ها و مغول ها دميده و ضمن فراهم ساختن مدنيت جديد آداب و سنن خودرا احيا کردند از اين رو ماندگاری جشن نوروز و يا ديگر آداب فرهنگی اين کهنه ديار تا به امروز نه از مهر تائيد دينيان که از قوه پافشاری و ايستادگی نياکانمان بر حفظ هويت ملی بوده است .
صرف نظر از همه استدلال های ناگفته ديگر در اين باب ، با اين حقيقت انکارناپذير در تاريخ اين کهنه ديار چه بايد کرد که ما ايرانيان همواره در پرتو خرم خود و رفتار شايسته چهارصد ساله دوران سلطنت ساسانيان بر دنيا حکم می رانديم و سرور جهان آن روز بوديم بی آنکه نه کتاب فصيح و مقدس داشته باشيم و نه رسولی که فرستاده خدا باشد .
به درستی آنچه من در اين شکسته آينه ايام می بينم
خواب خرگوش و طلسم وحشت و غرقاب حيرانی ست
ما غلامان و کنيزانيم در اين معبد افسون
و دورغين و دورغان را خريداران
ما بت افسانه را با گوش فربه مان پرستاران
و حقيقت لاغرک ميشی که قربانی ست

بيژن صف سری
http://www.bijan-safsari.com/

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه