بازگشت به صفحه اول

از ادوار نيوز

 
 

جنبش سرخوردگان

مریم شبانی
<وقتي به دفتر تحكيم به عنوان يكه‌تاز جنبش دانشجويي نگاه مي‌كنم، دچار سرخوردگي مي‌شوم.> اين جملا‌ت را حاتم قادري در آغازين روزهاي سال 85 و در توصيف عملكرد دانشجويان سياسي انجمن‌هاي اسلا‌مي به زبان آورد. انتقاد آن روز حاتم قادري اما رنجشي را به همراه نياورد؛ چه آنكه دانشجويان سياسي در يك سال گذشته خموشي و خمودگي را اصلي‌ترين چاشني فعاليت‌هاي دانشجويي خود ساختند و برخلا‌ف رسم مألوف سال‌هاي گذشته، ماه‌هاي اخير را در غياب طرح و برنامه عملياتي سالا‌نه، گذراندند.

دانشجويان انجمن‌هاي اسلا‌مي كه پس از روي كار آمدن دولت اصولگراي محمود احمدي‌نژاد، از <ديده‌باني جامعه مدني> سخن مي‌گفتند، وقتي پاي در ميدان عمل گذاشتند؛ اما تنها به برپايي منابري براي سخنراني چهره‌هاي فكري بسنده كردند بي‌آنكه خود از اين نشست‌ها توشه‌اي برگيرند و طرحي نو براي فرداي جنبش دانشجويي دراندازند.

اينچنين بود كه انجمن‌هاي اسلا‌مي در يك سال گذشته قادر نشدند تا همچون سال‌هاي اخير يكه‌تاز فعاليت‌هاي دانشجويي باشند چه آنكه در دست نداشتن تئوري مدون و البته ضعف تشكيلا‌تي اين نهاد دانشجويي، عاملي شد تا ركود و رخوت بر فعاليت‌هاي دانشجويي سايه افكند. با اين حال اما اين تنها دليل خاموشي گاه و بيگاه دانشگاه نبود. فشارهاي بيروني بر دانشجويان كه در قالب احضارهاي گسترده به كميته‌هاي انضباطي و صدور حكم‌هاي سنگين تعليق و ممانعت از تحصيل دانشجويان سياسي و نهايتا تعليق فعاليت ده‌ها انجمن اسلا‌مي، ظاهر شد، اگرچه اعتراض‌هاي مقطعي دانشجويان را موجب مي‌شد اما به يك عتراض هم خاتمه پيدا مي‌كرد و نهايتاً اين ضعف تئوريك سايه افكنده بر انجمن‌هاي اسلا‌مي بود كه خودنمايي مي‌كرد و فعاليت سياسي دانشجويان را تنها در قالب بيانيه‌نويسي و بعضا اعتراض‌هاي نمايشي به تصوير مي‌كشيد. ‌

به اين ترتيب دانشجويان سياسي انجمن‌هاي اسلا‌مي در يك سال گذشته قادر نشدند تا تصويري ماندگار از فعاليت دانشجويي خود در دانشگاه‌ها ثبت كنند. جالب اما اينجا بود كه قديمي‌هاي اين جنبش و آناني كه در سال‌هاي اخير نامشان با جريان دانشجويي پيوند خورده است به‌رغم عدم حضور در كشور، خبرسازتر از دانشجويان داخل ظاهر شدند؛ چه آن هنگام كه يكي در مقابل چند سناتور آمريكايي نشست و چه آن هنگام كه ديگري به دبيركلي اتحاديه انجمن‌هاي اسلا‌مي دانشجويان اروپا انتخاب شد و از رويكرد جديد اين نهاد دانشجويي خبر داد.

‌ ***

وقتي در 16 آذر امسال پلا‌كاردهاي سرخ‌رنگ دانشجويان در دانشگاه تهران بالا‌ رفت و شعار <برابري> و <سوسياليسم> در صحن دانشكده فني طنين‌انداز شد، كناره‌نشستگان، پرواز <روح سرخ لنين> در آسمان دانشگاه را ديدند و از برخاستن موج چپ‌گرايي در دانشگاه‌ها سخن گفتند.

چپ‌گرايي مألوف دانشجويان نيز نه صورتي تشكيلا‌تي و قالبي جنبش‌گونه يافت كه اين چپ‌گرايي نيز تنها پرده‌اي از نمايش اعتراض دانشجويي را به تصوير كشيد. دانشجويان چپ‌گراي ايراني اگرچه شعار برابري و عدالت‌طلبي مي‌دهند و <چاوز>، <اورتگا> و <كاسترو> را اسطوره‌اي براي تحقق <برابري> مي‌خوانند اما شعارهاي برابري‌خواهانه محمود احمدي‌نژاد را با ديده ترديد مي‌نگرند و هم‌نشيني دوستانه او با مثلث چپ‌گرايي آمريكاي لا‌تين را ناديده مي‌گيرند. طنز تاريخ اينجاست كه اين دانشجويان چپ‌انديش <چاوز> را برادر خطاب مي‌كنند، اما <برادر> چاوز يعني محمود احمدي‌نژاد را بيگانه با انديشه خويش مي‌پندارند.

گويي شنيدن فريادهاي عدالت‌طلبانه و برابري‌خواهانه از زبان رئيس دولت چندان دانشجويان سوسياليسم‌خواه ايراني را خوش نمي‌آيد كه آنان نيز به رسم كهن اين جنبش، اسطوره‌هاي خويش را فراتر از مرزها پيدا كرده‌اند.

به اين ترتيب برخاستن موج چپ‌گرايي در چند دانشگاه تهران اگرچه در فضاي دانشگاهي كشور ديده شد و شعار <برابري> اين دانشجويان را بسياري ديگر هم شنيدند اما ركود و رخوت حاكم بر فضاي دانشگاه، دانشجويان چپ‌گرا را نيز در خود هضم كرد و تنها نمايشي از پلا‌كاردهاي سرخ‌رنگ از چپ‌گرايي اين دانشجويان در ذهن‌ها ثبت شد.

‌ ***

شايد ماندگارترين تصوير از يك‌سال گذشته دانشگاه، تصوير آن روز پاييزي است كه محمود احمدي‌نژاد دانشگاه اميركبير تهران را در حالي ترك كرد كه طنين فريادهاي اعتراض دانشجويان را تا ساعت‌ها در گوش مي‌شنيد و ناباورانه معادلا‌ت ذهني خويش را مرور مي‌كرد تا شايد ارتباطي منطقي ميان آنچه در روزهاي پاييزي دانشگاه‌ها مي‌گذشت برقرار سازد. احمدي‌نژاد كه شعارهاي برابري و عدالت‌طلبي دانشجويان در 16 آذر را شنيده بود به ميان دانشجويان آمد تا شايد به گمان خود <پازل چپ‌انديشي> را تكميل كند و سخني در همراهي دانشجويان با شعارهاي دولت خويش بشنود. اما دانشجوياني كه در مقطع انتخابات گوش بر شعارهاي او بسته بودند، تنها حضور او در ميان خويش را ديدند و رخت اعتراض به تن كردند تا شايد اين‌گونه انتقام ماه‌ها تحمل كميته‌هاي انضباطي و حكم‌هاي تعليق و ممنوعيت از تحصيل خود و دوستانشان را از رئيس دولت بگيرند. اعتراض آن روز دانشجويان، نه برنامه‌اي از پيش طراحي شده كه حركتي خودجوش و اعتراضي بود در برابر محدوديت‌هاي اعمال‌شده بر آنها.

محدوديت‌هايي كه در كانون آن دانشجويان ستاره‌دار نشسته بودند. دانشجوياني كه به حكم قدم گذاشتن در مسير سياست، اكنون راه تحصيل را بر خود بسته مي‌ديدند. با اين حال اما احمدي‌نژاد آن روز در دانشگاه اميركبير، همچون وزير علوم دولت خويش، چشم بر وجود دانشجويان ستاره‌دار بست. و گويي كه اين داستان نه داستاني سياسي كه داستاني معمول و اداري بود و اكنون مورد استفاده سوء بدانديشان و سياست‌ورزان مخالف دولت او قرار گرفته بود.

داستان اگرچه داستاني تكراري بود اما گويي تجربه‌هاي تاريخي كمتر به كار سياستمداران مي‌آيد. هم‌چنانكه پاييز 1349 بود كه با تصميم دولت وقت پذيرش فارغالتحصيلا‌ن دبيرستاني در دانشگاه‌ها محدود شد تا شايد مانعي در برابر موج روزافزون اعتراضات دانشجويي دانشگاه‌هاي كشور باشد. تصميمي كه در آن سال جامعه را با انبوه جواناني كه <ديپلمه‌هاي بيكار> نام گرفته بودند، روبه‌رو كرد. ديپلمه‌هاي بيكار خود چالشي مضاعف براي دولت وقت بودند؛ چه آنكه آنان اكنون شاغل به اعتراض بودند و انگيزه اعتراض براي دانشجويان سياسي در دانشگاه‌ها را نيز فزوني مي‌بخشيدند. دولتيان وقت اما گويي عزم بر نديدن واقعيت جزم كرده بودند، كه گفتند: <اين اعتراضات صرفا در رابطه با مسائل آموزشي است و اين عوامل بيگانه هستند كه سعي دارند آن را سياسي جلوه دهند.>

اكنون اما محمود احمدي‌نژاد نيم‌نگاهي نيز به اين تجربه‌هاي مشابه نمي‌اندازد كه گويي ذهن او محصور در فضايي ديگر است. فضايي كه تجربه انقلا‌ب فرهنگي نام گرفت و اگرچه در شيوه گزينش، مسبوق به سابق بود اما ريشه در آرماني انقلا‌بي داشت. انقلا‌بي كه آمده بود تا فرهنگ را دگرگون كند و اگرچه از دانشجويان آغاز شد اما به آ‌نها خاتمه پيدا نكرد.

‌ ***

آنچه در يك سال گذشته در دانشگاه گذشت نه‌تنها حاتم قادري كه بسياري ديگر از نخبگان اين ديار را نيز <سرخورده> كرد. دانشگاه كه همواره ايفاگر نقش پيشرو در فعاليت‌هاي سياسي بود، در ماه‌هاي گذشته ركود فضاي سياسي را در خود هضم كرد و اينچنين شد كه فعاليت‌هاي دانشجويي تنها عكس‌العملي بود در مقابل عمل دولتيان. دانشگاه‌هاي كشور در يك سال گذشته نه جنبش دانشجويي كه معجوني از گروه‌هاي دانشجويي بود و اسير محفل‌گرايي. گويي نه هدفي در كار بود و نه تلا‌شي براي يافتن ابزاري. دانشگاه تعطيل بود اما آيا سياست نيز در ايران تعطيل نبود و سياستمداران نيز بيراهه انفعال را نمي‌پيمودند؟

منبع:سالنامه اعتمادملی

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه