|
چراازجانب چریک های سابق از آیت الله سید کاظم شریعتمداری اعاده حیثیت بعمل نمی
آید؟
ناصر مستشار
پس آنکه امام ضد امپریالیست" ماری" را در سفارت امریکا رها کرد و
دانشجویان پیرو خویش را روانه آن سفارت کرد تا مار را به درون جعبه مار گیری
بیندازند، بخش اعظمی از نیروهای سیاسی برای حمایت از آن عمل غیر دیپلماتیک سر و کله
می شکاندند. نورالدین کیانوری دبیر اول حزب توده، رهبران چریکهای فدائی را تحت فشار
گذاشت که هر چه زودتر به کارناوال تظاهرات ضد امپریالیستی بپیوندند و گرنه تاخیر
جایز نیست. مجاهدین خلق خیلی زود از شعبده بازی سر در آوردند و از معرکه کنار
کشیدند. آنهائی که در کنار امامزاده سفارت امریکا ماندند بازی را تا آخر و تا به
امروز باختند. برای آزادی گروگانها و دلربائی از حاکمیت امریکا و تحویل شاه بین
بعضی از کارگزاران جدلی آشکار و پنهان آغاز شده بود. از درون سفارت دائما سند های
ساختگی علیه نیروهای مخالف، مناسب با زمان بیرون می آمد و در خارج از سفارت
نیروهائی از جمله چریک های فدائی خلق انتظار می کشیدند تا اسنادی علیه افراد و
اشخاص سیاسی معینی تحویل گرفته می شد تا آنها را در معابر و روزنامه ها علنی می
کردند. از درون این سفارت هیچگاه سندی علیه افراد پیرامون خمینی بیرون نیامد. مهندس
امیر انتظام که از همه زودتر خطر حکومت اسلامی را فهمیده بود و در صدد آمده بود تا
از پا گیری آن جلوگیری بیاورد شدیدا مورد خصم اصلی شعبده بازان سیاسی قرار گرفت.
آیت الله سید کاظم شریعتمداری که از آغاز انقلاب مخالف برقراری حکومت اسلامی بود در
خطه آذربایجان و دیگر نقاط ایران به طرفداری از او تحت حمایت و سازمانگری حزب خلق
مسلمان ایران، دست به تظاهرات گسترده ائی زده بودند که می رفت شیرازه حکومت اسلامی
را که هنوز نوپا بود، می توانست با هماهنگی همه نیروهای سیاسی مخالف حاکمیت اسلامی
برچیده شود اما آیت الله کاظم شریعتمداری که همواره مخالف خشونت بود بخاطر جلوگیری
از جنگ داخلی و هرج و مرج از ادامه تظاهرات جلوگیری نمود اما کینه آن در میان
طرفداران خمینی باقی مانده بود تا در روز معینی از آیت الله شریعتمدار انتقام خود
را بگیرند. نیروهای مسقر در سفارت امریکا و سازمان چریکهای فدائی خلق که دشمن اصلی
را خمینی ضد امپریالیست نمی دانستند بلکه لیبرالها و آیت الله شریعتمداری را دشمن
مردم می دانستند خود را آماده می ساختند تا پروژه افشا گری مزورانه و ساختگی به
اجراء گذاشته شود. مطمئنا ارتباطی ارگانیگ و تنگاتنگی بین چریکها و نیروهای پیرو خط
امام بوجود آمده بود. بنده در آن روزها بعنوان مسئول تبلیغات سازمان چریکها در محله
شهر کوچکمان بسیار فعال بودم. در همان روزها ضمیر نا آگاهم به من می گفت علیرغم
اینهمه توهین به ساحت مقدس یک مرجع تقلید بزرگ شیعیان جهان، چرا از جانب نیروهای
"حزب الهی" به ما حمله نمی شود. چرا ما در"امان" قرار داریم و کمیته ها ما را سر
کوب نمی کنند. در تمام شهرها و در خیابانهای متعدد روزنامه دیواری های سازمان یافته
ائی نصب شده و بر گذار می شد که هفته ها طول کشید و از دماغ کسی خون نیامد. آنروزها
فرخ نگهدار دبیر اول سازمان چریکهای فدائی خلق بود و همه امور زیر نظر او سازماندهی
می شد. باری سال شصت و سر کوب ها که از جانب حاکمیت که از قبل طرح ریزی شده بود
سراغ سید کاظم شریعتمداری هم رفت. اورا مجبور به اعتراف کردند و او در تنهائی مطلق
و بدون حمایت مانده بود و سپس او را از پای در آوردند. حزب توده ایران و سازمان
چریکهای فدائی خلق ایران در حق آن انسان شریف و دور اندیش که از آغاز انقلاب
ارتجاعی و اسلامی مخالف همه بساط کنونی بود، ظلم بسیاری کرده اند. اگر حمزه فراهتی
حقیت را در باره صمد بهرنگی بازگو کرد چرا که عذاب وجدان او را راحت نگذاشته بود
اینک سازمانهای یاد شده نیز باید هرچه زودتر حقیقت را به پیشگاه مردم ایران بازگو
نمایند. فردا بسیار دیر است!! از هم اکنون باید خودمان کمیته های حقیقت یاب راه
بیندازیم تا سر مشقی شود برای دیگران تا در این راستا مردم نیز به ما اعتماد کنند.
بیان حقیقت شجاعت می خواهد و مشکل است اما شیرینهای دارد که کتمان کردن ندارد!!
|