"اراذل و اوباش حکومتی" و تاريخ سياسی ما
مسعود نقره کار
تاريخ حکومت اسلامی، و افکار و کردار حکومتيان در طی نزديک به سی سال گذشته، همراه با انبوهی از شواهد و اسناد آشکار تر کرده است که ارگان های حکومتی، به ويژه ارگان های سرکوبگر حکومت اسلامی، ارگان های "اجامر" و "لتوت و لشوش" و "اراذل و اوباش " هستند
پيشگفتار
حکومت اسلامی ايران به کشتار شهروندان اش نياز دارد . اين حکومت بدون کشتار, زندان , شکنجه و ايجاد ارعاب و وحشت ساقط و سقط خواهد شد. دليل هم" اظهرمن الشمس" است. حکومت اسلامی , حکومت توهم ,هذيان و روان پريشی ست , بديهی ست چنين حکومت بيماری توان و ظرفيت پاسخگويی به نيازهای شهروند ان اش, و نيز مسايل جهانی نداشته باشد و برقامت زمانه و جهان ناجور ترين وصله باشد.
با چنين ويژگی هايی برای حفظ سلامت و قدرت بيضه ی اسلام و حکومت نابهنگام اش , اقدام هايی موثرتر و کارا تراز ايجاد رعب و وحشت و ترور , آنهم به وحشيانه ترين و سبعانه ترين شکل اش وجود ندارد , فکر وروشی که اسلام از بدو پيدايی اش به کار بسته و بهره ها برده است.
سياست ايجاد رعب و وحشت و ترور توسط اين حکومت از فردای انقلاب بهمن , به عنوان عملی " قانونی و شرعی" اعمال شده است. از همان هنگام در کنار کشتار دگرانديشان و مخالفان سياسی و عقيدتی , کشتار قربانيان بی عدالتی های اقتصادی و اجتماعی , يعنی معتادان , تن فروشان ," اراذل و اوباش "و ديگر بزه کاران و ناهنجاران اجتماعی, به گونه ای وحشيانه به دست پاسداران اسلام آغاز شد. کشتارها يی که تا امروز , يعنی نزديک به ۳۰ سال عمر حکومت اسلامی, ادامه يافته است, و تا هنگامی که اين حکومت حيات داشته باشد , ادامه خواهد يافت.
طی ماه های اخير شکنجه های خيابانی و اعدام های سبعانه ی در ملاعام - که حتی کودکان را نيز برای عبرت گيری به تماشا واداشته اند- بار ديگر سياست محوری اين حکومت شده است. اين بار حکومت اسلامی شکنجه گران اش را با نقاب به شکار قربانيان اش گسيل داده است تا شکنجه گری و تعذيب را به بيرون شکنجه گاه ها , به خيابان ها و برابر چشمان حيرت زده ی مردم گسترش دهند , ونيز دارها را برای اعدام اين قربانيان , که آنان را " اراذل و اوباش" می خواند , برپا کنند.
اگر حکومت اسلامی برای نخستين بار واقعيت را گفته باشد و تنی چند از قربانيان اين دوره اش " اراذل و اوباش" باشند, به خود زنی روی آورده است , چرا که برخی از اين قربانيان می توانستند درزمره ی " اراذل و اوباش حکومتی " در خدمت اين حکومت قراربگيرند.
برای اثبات اين ادعا بهتر است , به اختصار, با" اراذل و اوباش حکومتی" آشنا تر شويم !.
"اراذل و اوباش حکومتی"
چماق,چاقو و قمه کشان, زورگيران يا باج گيران, مزاحمين و مرعوب کنندگان مردم را " اجامر", " لات" , " لش" يا اراذل و اوباش خوانده اند. اين پديده نو رسيده و تازه نيست .
اراذل و اوباش پاره ای از سپاه بيکاران جامعه هستند, اينان قربانيان بی سوادی و فقر, قربانيان نظام سياسی, اقتصادی و فرهنگی جامعه, وقربانيان بی عدالتی های اجتماعی و اقتصادی اند. بسيارانی از اينان در زمره ی بيماران روانی ای قرار می گيرند که بيماری شان قابل درمان است, ويژگی ای که در بسياری از " اراذل و اوباش حکومتی" , به ويژه قاتلان و شکنجه گران حرفه ای اش می توان ديد.
اکثر سلسله ها و دودمان های حکومتی و بسياری از جريان های سياسی , مذهبی و قومی , سازمان دهنده و پشتيبان چنين گروه هايی بوده اند، گروه هايی که آزار و اذيت و تحقير و تحميق و تکفير، و ضرب و شتم و شکنجه و کشتار دگرانديشان , دگررفتاران و مخالفان وظيفه و کارشان بوده و هست.
اراذل و اوباش حدودا" از دوران صفويه به شکل و شمايل ورفتار امروزين در آمدند. از همان تاريخ تا به امروزاراذل و اوباش نه فقط به عنوان يک پديده ی اجتماعی , به پديده ای سياسی و مذهبی بدل شده اند.حکومت ها , و برخی از گروه های سياسی و مذهبی , به سازمان دهی اراذل و اوباش در" گروه های فشار و کشتار " روی آورده اند و بيش از پيش از آنا ن به عنوان ابزار سرکوب دگرانديشان و مخالفان سياسی و عقيدتی بهره برده و می برند . سازمان دهنده ها در صورت لزوم نيز از قربانيان برای ايجاد رعب و وحشت و زهرچشم گرفتن در جامعه استفاده کرده اند. البته گاه حکومت ها يا ژست تامين " امنيت اجتماعی", مازاد اراذل و اوباش مورد مصرف شان را قربانی کرده اند.
" اراذل و اوباش حکومتی " يا گروه های فشار و کشتاربتدريج به يکی از بازوهای "مسلح" دربار (شاه و شيخ) و برخی از نيروهای سياسی و مسلمان بيرون از حکومت بدل شد ه اند. اين گروه ها به اشکال و انواع مختلف، برخی با پول و امکانات و مقام، برخی با تهييج و تحريک احساسات وطن پرستانه و کيش شخصيت و جماعت هايی با تحريکات و وعده های مذهبی ی آن جهانی، به فشار و کشتار دست زده و می زنند.
در دوران صفويان گروه هايی از " قزلباشان " و "تولائيان و تبراييان" را داريم، که "عمرسوزان و قمه زنی و دسته راه انداختن و ايذا و آزار و غارت منازل مخالفان سياسی و مذهبی" و سربريدن سنی ها و ديگر اقليت های مذهبی وظيفه شرعی , سياسی و شغل شان بود. اين گروه ها، و گروه های ديگر فشار و کشتار را, برخی از روحانيون و "ظل الله"ها شکل داده و رهبری و تقويت کردند ه اند. "شاه اسماعيل اول " بيرحم تاريخ, و بدعت گذارآدمخواری در تاريخ مان " در اين عرصه سخت فعال بود!(۱)
" خشونت های مذهبی شاه اسماعيل, قزلباشان و تبراييان و دشواری تحمل آن ها برخی از شاعران و نويسندگان را بر آن داشت که تعمدا" اقدامی کنند که قزلباشان آنان را به قتل برسانند.......زين الدين محمود واصفی از شاعران و نويسندگان خراسان ... در معبری با دوست دانشورش رو به رو گرديد . او می نويسد آن دوست , " فقير را مضطرب و پريشان ديدو شمه ای از احوال من پرسيد. گفتم : ای يار جانی و دوست دو جهانی , امروز به قصد آن از خانه بيرون آمده ام که کاری کنم و عملی نمايم که مستلزم هلاک من باشد .... آن عزيز گفت ای يار مرا نيز همين حال است "(۲)
در دوران قاجاريه گروه های متعدد "اوباش، لوطی ها و چاقوکشان و قمه کشان" يا گروه های "لتوت و لشوش" فعال بودند , به ويژه در جريان جنبش مشروطه, که برخی را پادشاهان و حکومتيان و جماعتی ديگر را روحانيون سر و سامان دادند :
"... اوباشان تجهيز شده , روز ۲۳ آذر ۱۲۸۶ دست به کار شدند. از صبح زود دسته ای از اوباشان محله ی سنگلج به سردستگی مقتدر نظام و گروهی از اوباشان چاله ميدان به سرکردگی صنيع حضرت , هرکدام از محله ی خود به طرف مجلس حرکت کردند....جلوی مجلس فرياد و عربده ی خود را بلند کردند و به مجلس و مشروطه نا سزا گفتند....در ميدان توپخانه شترداران و زنبورکچيان و فراشان و غلامان کشيکخانه و سربازان فوج امير بهادر جمع شده بودند و چادر های دولتی را می افراشتند و آشپزخانه بزرگی بر پا می کردند....در نتيجه هياهو بازار ها و دکان ها بسته شد ودشمنان مشروطه از هر طرف رو به ميدان توپخانه گذاشتند و به اين ها پيوستند. اوباشان سنگلج و چاله ميدان هم رسيدند.عده ای از آخوند ها و طلبه ها نيز وارد ميدان شدند....روضه خوان ها بالای منبررفتند و عليه مشروطيت و مجلس سخن راندند و جمعيت را به تکرار اين شعار وا داشتند:
" ما دين نبی خواهيم- مشروطه نمی خواهيم"
اوباشان به خانه های شيخ فضل الله نوری و حاجی ميرزا ابوطالب يزدی و ساير ملايان مخالف مشروطه رفتند و آن ها را به ميدان توپخانه آوردند......روز ۲۵ آذر در ميدان توپخانه يک نفر کشته شد...روزنامه " حبل المتين " می نويسد که اوباشان چون پول و زنجير ساعت طلای او را ديدند ابتدا چند تير به او زدند, بعد پسر سيد نقيب جلو آمد و گفت :" مسلمانان شاهد باشيد و روز قيامت پيش جدم شهادت بدهيد که من در راه دين اول کسی هستم که چشم مشروطه طلبان را بيرون آوردم " و بعد با کارد چشم آن جوان را کند .سپس اورا شقه کردند و به درخت آويختند...."(۳)
در باره ی همين دست از اراذل و اوباش نوشته شده است :
"استرداران و شترداران نتراشيده دژآگاه و اوباشان سنگلج و چاله ميدان و..." که به مجلس و مجلسيان حمله می کردند و يا "... کلاه نمدی های محلات و اشرار" که در ميدان توپخانه شعار می دادند:
"ما چای و پلو خواهيم
مشروطه نمی خواهيم"
وعده ای از مردم را مورد ضرب و شتم قرار دادند و کشتند.(۴)
احمد کسروی درباره اوباشانی که برای نمونه "... در مقام عربده و حرکات وحشيانه برآمدند و (علی آقا صراف) و (اسمعيل خياط) را بی موجبی مجروح سخت و (عنايت الله) مظلوم را مقتول و آويزه درخت کردند" می نويسد:
«چون بايستی سردستگان اوباشان گرفته شوند و صنيع حضرت و مقتدر نظام و ديگران پنهان شده بودند، تنها حاجی معصوم نامی از آنان دستگير گرديد. بدينسان آشوب توپخانه پايان پذيرفت. ليکن اين زمان يک گرفتاری ديگری پديد آمد، و آن اين که اوباشان که گريزان و نهان می بودند، شب ها بيرون آمده و هر که را می يافتند می زدند و لخت می کردند، و چون پشتشان به شاه و پيرامونيان او گرم می بود و مجلل السلطان پيشخدمت شاه نگهداری و پشتيبانی از آنان دريغ نمی گفت، بی باکانه به هر سياه کاری برمی خاستند. چنان که بهاالواعظين را که يکی از نمايندگان مجلس می بود کتک زده سر و رويش را بخستند، و در شب چهارشنبه هفدهم دی ماه (۳ ذيحجه) هشت تن از آنان به خانه فريدون زردشتی که يکی از بازرگانان می بود رفته و آن بيچاره را بيدار گردانيده نخست پانصد و شصت تومان پولش را گرفته و سپس در برابر چشم زنش با قمه او را کشتند. پيدا می بود که کشندگان همان اوباشان می باشند. از آن سوی شيخ محمود به ورامين رفته در آن جا آسوده می زيست. روی هم رفته ديده می شد که دربار به کيفر دادن اوباشان گردن نگزارده، و پيمان او در اين باره جز فريب نمی بوده. از شهرها در اين باره تلگراف می رسيد و در مجلس نيز گفتگو می رفت، ولی نتيجه نمی داد.» (۵)
در دوران پهلوی نيز حکايت اراذل و اوباش همين گونه بود. دو نمونه اش ,دار و دسته های "شعبان جعفری" (شعبون بی مخ) و طيب حاج رضائی بودند. طيب حاج رضايی در آغاز حامی شاه بود.جشن و چراغانی ای که او به هنگام تولد رضا پهلوی در ميدان مولوی و خيابان باغ فردوس و اطراف زايشگاه فرح (محل تولد رضا پهلوی) راه انداخت ,و نيز سپاسگزاری شهردار تهران و دربار از او جزء " افتخارات و سرفرازی" ايشان بودند. طيب اما در بلوای خرداد ۴۲ ازآيت الله خمينی حمايت کرد، و به همين خاطر او ويکی از همکاران اش به فرمان محمد رضا شاه اعدام شدند.
شعبان جعفری , از معروف ترين اراذل و اوباش حکومتی , که ادعا کرده ازاعضای گروه فداييان اسلام نيزبوده است , در مورد رذالت های اش گفته است :
"....من فرمونده بودم. خودم فقط دنبال روزنامه" مردم " بودم اينا گفتن روزنامه مردم تو اميريه ست. گفتم" بريم اونجا", گفتن " خسته شديم!" , گفتم بياين خيابون اميريه اونجام چيز ميز است, بياين!" يادمه يکی اون جا پرسيد آقای جعفری يه دونه سماور اينجاست اينو چيکارش کنم؟ " گفتم : " بيارش پايين" , گفت : " آخه بزرگه نميشه آوردش پايين!", اونوقت پنجره رو شيکوندن و سماورو از پنجره انداختن پايين, يه سماور بزرگ بود. خلاصه چيزاشونو ريختن و بهم زدن ديگه. من می گفتم , اونام می ريختن پايين.تمامو از اون بالا ريختن پايين,دولابچه ومولابچه, پرونده و مرونده و بساطشون و اينا همه رو...هرچی بود ريختن تو خيابون. کفته : " بسه؟" کفتم " نه , پاشنه ی اون دک.ن.بايد در بيارين!"(۶)
".... روز ۹ اسفند...ما اول صبح رفتيم خونه ی کاشانی. درست يادمه. اون حاجی (محسن) محرر بود, امير موبور بود, احمد عشقی بود و حاجی حسين عالم بود و يه عده ای ديگه. آيت الله کاشانی گفت : " برين شاه داره از مملکت ميره بيرون. برين نذارين شاه بره !" گفت : " اکه شاه بره عمامه ی مام رفته !" , "......دکتر فاطمی رو دولت محاکمه کرد و کشتش , اونوقت که عبد خدايی جزو فداييان اسلام بود,منم جزو فداييان اسلام بودم , عبد خدايی فاطمی رو با تير زد ولی نمرد. اون عبد خدايی که الان وکيل مجلس ايناست....( فاطمی ) رو دم شهربانی زدمش ,چاقوام نزدم .بيخود ميگن چاقو زده ......" (۷)
در دوره پهلوی، برخی از جريان های مذهبی مخالف رژيم که بعدها پايه گذاران حکومت اسلامی شدند نيز از "جاهل ها، گردن کلفت ها و لات ها و عربده کش ها" , به عنوان بازوی مسلح اسلام استفاده می کردند. حاج مهدی عراقی از بنيان گذاران "فدائيان اسلام" و "هيئت های مؤتلفه اسلامی" در خاطرات خود که با عنوان "ناگفته ها" چاپ شده است، گفتنی ها را با "افتخار" می گويد:
«... نواب صفوی به اين فکر می افتد که يک محفلی، يک سازمانی، يک گروهی، يک جمعيتی را برای مبارزه به وجود آورد. اين فکر به نظرش می آيد که از وجود افرادی استفاده بکند که تا الان مخل آسايش محلات بوده اند. مثل اوباش ها، گردن کلفت ها, لات ها، به حساب آن ها که عربده کش های محلات بوده اند...» حاج عراقی ماجرای حمله به روزنامه ساعد را که کاريکاتور نواب صفوی را چاپ کرده بود شرح می دهد:
«... رفيقمان گفت برويم سر پاچنار من يک مشت از اين لات و لوت ها را جمع می کنم... رفتيم زورخانه و ديديم يک مشت جاهل های کوتاه و بلند، خلاصه يا علی يا علی دارند ورزش می کنند. گفت بيائيد برويم، راه افتادند آمدند اول خيابان فردوسی... گفتيم حمله به چاپخانه... همه چاپخانه را اين بچه ها پذيرايی کردند. جعبه هايی که تويش حروف بود از طبقه دوم همه اش می آمد تو حياط. دو سه تا از اين بچه ها با چوب افتادند به جان ماشين می خواستند با چوب، ماشين را بشکنند، گفتم بابا اين که با اين شکسته نمی شود، يک دست زديم خلاصه اش اين ديس از زير ماشين آمد بيرون و حروف ها ريخت زمين... رفتيم تو قسمت حروف چينی، ديديم کليشه ها آن وسط است چاقو را بچه ها در آوردند، کليشه ها را تکه تکه کردند و حروف را هم ، همه را به هم زدند.»
حاج عراقی درباره طيب و ناصر جيگرکی و رمضون يخی و... نقش آن ها در خرداد ۴۲ می گويد:
«... منزل آقا (خمينی) بوديم آن جا اسم طيب خان وسط آمد... آقا درآمد گفت که اينها علاقمند به اسلام هستند... نوکر امام حسين هستند... خلاصه رفتيم خانه طيب خان... طيب صد تومان داد به پسرش اصغر گفت می دوی عکس آقا خمينی را می خری می بری تو تکيه... ناصر جگرکی، از گردن کلفت های باغ فردوس و چهارراه مولوی بود، هنوز ما از ساعت حرکتمان قدری مانده بود که خبر آوردند اين فرد با تعدادی نزديک به ۲۰۰ الی ۳۰۰ تن از الوات های آن جا به قول خودش، ازين تيغ کش ها دارند می آيند." (۸)
محسن رفيقدوست از اراذل و اوباش حکومتی در سال ۱۳۴۲ شاهد يک درگيری ميان آخوندها و مأمورين بود، که مأموری آخوندی را با چوب می زند. سال ها بعد با شخصی مواجه می شود که شبيه آن مأمور بود. رفيقدوست با سه نفر از علما، منجمله مهدوی کنی مشورت می کند. حضرات فتوی می دهند که آن شخص مهدورالدم است، "رفيقدوست با يک چماق کلفت مردک بيچاره را شبی در حال رفتن به منزلش در سه راه سوسکی غافلگير کرده و با ضربه ای چماق به کله اش او را به زمين می اندازد و با هفت هشت ضربه محکم او را به قتل می رساند، و
در پايان ضمن شرح اين واقعه افاضه می فرمايند که انشاالله خداوند قبول فرمايند." (۹)
انقلاب بهمن ۱۳۵۷ عقب مانده ترين افراد , گروه ها و اقشار اجتماعی را به سوی قدرت سوق داد.
مهدی عراقی ها و محسن رفيقدوست ها از پايه گذاران اين قدرت شدند, قدرتی که حاکميت گروه های فشار و کشتار بود و هست . اين حکومت رذل ترين اوباش و تشکل ها و سازمان های " اراذل و اوباش "را به عنوان بازوی انقلاب اسلامی در خدمت داشته و دارد. صدها عضو و هوادار فدائيان اسلام , هيئت های مؤتلفه , بانيان مسجد الهادی(۱۰) , گروه قنات (۱۱), گروه شيت(۱۲) , " جاش " های کردستان , گروه" باشی " ی اصفهان و گروه های متعدد در شهرهای مختلف ايران ستون فقرات اين حکومت شدند. نه فقط رهبران و سازمانگران "الواط و اشرار و عوام های بازاری"، خود الواط و اشرار و عوام های بازاری هم بخش هايی از حکومت را شکل دادند , و اداره ی ارگان های سرکوب همچون کميته های انقلاب اسلامی , سپاه پاسداران , بسيج , زندان ها (۱۳), وزارت اطلاعات و...... را به دست گرفتند.(۱۴)
مهدی عرافی – که آيت الله خمينی او را برادر خوب و فرزند عزيزش می دانست – ,عسگراولادی , محسن رفيقدوست ,اسدالله لاجوردی ,هادی غفاری ,صادق خلخالی و صدها اراذل و اوباش معمم و مکلا و بی کلا ,از همان فردای پيروزی انقلاب بهمن آشکارا به سازمان دهی و همکاری با شعبون بی مخ ها وطيب ها و ناصرجيگرکی ها و رمضون يخی و حسين مهدی قصاب ها ی پير و جوان حزب الهی پرداختند، و دست در دست اينان آزار و کشتار دگرانديشان و دگررفتاران را آشکار و نهان آغاز کردند، و ده ها گروه فشارو کشتار، و " چماق داران و قمه کشان وچاقوکشان محفلی" در تهران و شهرهای مختلف , وحتی در خارج کشور, شکل دادند. و بدين گونه پديده ی تاريخی ی "گروه های فشار و کشتار"، با در آميزی با "اسلام" آيت الله خمينی چهره ای شوم تر و ضد انسانی تر به خود گرفتتد.
حمله به کتابفروشی ها، کتاب سوزان ها، حمله به چاپحانه ها و دفاتر روزنامه ها، حمله به گردهمايی های سياسی و فرهنگی، حمله به زنان و ضرب و شتم آنان و کشتار مخالفين حکومت در تهران، کرمان، ترکمن صحرا، کردستان, کرمانشاه , قائم شهر، بندر انزلی، جهرم و... نمونه هايی از جنايات "لتوت و لشوش" حکومت اسلامی اند. نعره های اينان هرگز از گوش و هوش تاريخ ميهنمان محوشدنی نيست:
"ما همه سرباز توئيم خمينی
گوش به فرمان توئيم خمينی
خمينی ی عزيزم
بگو تا خون بريزم
و نسل بعد از مهدی عراقی ها و عسگراولادی ها و رفيقدوست ها و لاجوردی ها و هادی غفاری ها وخلخالی ها ........ يعنی زهراه خانم ها وده نمکی ها و الله کرم ها و سعيد عسکرها و سعيد امامی ها و مصطفی کاظمی ها و سعيد مرتضوی ها و سردار رادان ها و..... و گروه های" اراذل و اوباش حکومتی" ای همچون "انصار حزب الله" و "فدائيان اسلامی ناب محمدی (ص) , مصطفی نواب "، "سپاه سربلند محمد" (۱۵) و" محفل کرمان " و... هزاران سرباز گمنام خمينی سيمای واقعی خمينيسم را با ضرب و شتم و ريختن خون فرزندان سرزمين مان به نمايش گذاشته اند.(۱۶)
" محفل کرمان" يک نمونه کوچک است . شش تن از" اراذل و اوباش حکومتی " تحت فرماندهی پاسدار جورکش " فرمانده نيروها ی انتظامی کرمان" و با عنايت به فتوی آيت الله مصباح يزدی تعدادی از شهروندان بی گناه کرمانی را به گونه ای فجيع به قتل می رسانند , اين قاتلين که مراحل نهايی تبريه شدن در دادگاه های تشريفاتی ی اسلامی را پشت سر گذاشته اند, پرونده ای سرشار ازباجگيری و شکنجه و آدمکشی دارند:
"...در ۲۱ شهريور ۱۳۸۱ مصيب افشاری را که دارو فروش خيابانی بود و قاتلين از او باجگيری می کردند , به بيابان های اطراف کرمان می برند و پس از بستن دست و پايش , او را داخل چاله يی می اندازندو سپس سه تخته سنگ به وزن ۳۰ کيلو برداشته و با گفتن ذکر و دعا خوانی به ترتيب سنگ ها را به سر وی می کوبند و وقتی متوجه می شوند مصيب هنوز زنده است و تلاش می کند خود را از چاله بيرون بکشد او را زنده به گور می کنند" . محمد حمزه مصطفوی, طلبه و پاسدار مرکز کنترل فرماندهی ناجا, سر دسته ی باند و بقيه ی قاتلين عضوپايگاه مقاومت بسيج علی اصغر مولا هستند.
محافلی شبيه به "محفل کرمان" در سرتاسر ايران وجود دارد , و به شکنجه و کشتار شهروندان مشغول اند. اين محافل و گروه ها حتی بازداشتگاه ها و شکنجه گاه های مخفی دارند.(۱۷)
از خصايل اراذل و اوباش حکومتی ست که از جناياتی که مرتکب می شوند آشکارا سخن می گويند وجنايت پيشگی را باعث افتخار می دانند. نمونه روح الله حسينيان است که با افتخار گفته است , زمانی قاتل بوده است , واز ياران اش نيز اينگونه تعريف به دست داده است:
«اينان افرادی متدين و دارای انگيزه های مذهبی هستند که مرتدان و ناصبی ها را به قتل رسانده اند.»(۱۸)
مشاورسابق احمدی نژاد که برای نمايندگی مجلس اسلامی نيز دورخيز کرده است , منظورش از " افراد متدين و دارای انگيزه های مذهبی" اراذل و اوباش و قاتلينی چون سعيد امامی و مصطفی کاظمی ست , و مرتدان و ناصبی هايی که قتل شان واجب بوده است نيز روشنفکران گرانقدری چون محمد مختاری و محمد جعفر پوينده هستند.
****
تاريخ حکومت اسلامی , و افکار و کردار حکومتيان در طی نزديک به سی سال گذشته , همراه با انبوهی از شواهد و اسناد آشکار تر کرده است که ارگان های حکومتی , به ويژه ارگان های سرکوبگر حکومت اسلامی , ارگان های " اجامر" و" لتوت ولشوش" و" اراذل و اوباش " هستند.
در ميان بخشی از مردم ميهنمان امروز اين سوال مطرح است که اگر طبق قوانين اسلامی اراذل و اوباش مجرم و مستحق مجازا ت اند , جرم کدام نوع از اراذل و اوباش - که تمامی شان قربانيان ستمگری های تعصبات و خرافات مذهبی , بی عدالتی های اقتصادی و اجتماعی و بيماری های روانی هستند- سنگين تر است. "اراذل و اوباش حکومتی" يا " اراذل و اوباشی که نيروهای مازاد تشحيص داده می شوند؟
اگر دليل مجازات رذالت و اوباشگری ست, کدام يک رذل تر و اوباش ترند؟ آمران و عاملان طناب به گردن روشنفکران و روشنگران گرانقدری چون محمد مختاری و محمد جعفر پوينده انداحتن و آنها را خفه کردن , وبا قمه هنرمند گرانقدری چون فريدون فرخزاد را مثله کردن , و با چاقوی آشپزخانه سياستمدار برجسته ای چون بختيار وهمکارش رابه قتل رساندن, و با دشنه پيکر فروهرها را دريدن و قلب کارون ۹ ساله را برابر چشم پدر شاعرش حميد حاجی زاده دريدن پيش از آنکه شاعررا مثله کنند و........ , يا زور گيران و باج گيران ؟
کدام يک رذل تر و اوباش ترند , حاکم شرع و دادستان و بسيجيانی که پدر بی گناهی را سنگسار می کنند , و جمجمه اش را به ضرب بتون
سيمانی خرد می کنند, يا معتادانی که بيکاری و فقر و بی سوادی بسوی اعتياد سوق شان داده است؟
کدام يک رذل تر و اوباش ترند, " خواهران" بسيجی و" پليس نما " که وحشيانه با باتوم و چماق به جان دحتران و زنان می افتند و آنان را به "گناه" بد حجابی راهی زندان ها و شکنجه گاه های اسلامی می کنند, يا زنان تن فروشی که فلاکت و ناآگاهی به سوی تن فروشی کشاندشان ؟
براستی کدام يک رذل تر و اوباش ترند؟
********
منابع و زير نويس:
۱- منوچهر پارسا دوست , شاه اسماعيل اول ,شرکت سهامی انتشار , ۱۳۷۵
۲- همانجا
۳- ايرج پزشک زاد, انقلاب مشروطه ايران ,نشر البرز ( فرانکفورت), ۱۳۸۵
۴ - ناصر زرافشان، تبارشناسی چماقداری، مروری بر پيشينه و ريشه های تاريخی چماقداری در ايران، نشريه حقوق بشر، شماره ۵۲،
بهار ۱۳۸۲.
۵- احمد کسروی، تاريخ مشروطه ايران، چاپ شانزدهم، صفحه ۵۲۸.
۶- هما سرشار , شعبان جعفری, نشر ناب , ۱۳۸۱
۷- همانجا
۸ - محمد ارسی، نخستين حلقه های قتل های زنجيره ای، انتشارات دهخدا، ۱۳۷۹.
۹- ناصر امينی، ايرانيان (نيويورک)، شماره ۴۴، آذر ۱۳۷۷.
۱۰- آخوند هادی غفاری که مقرش "مسجدالهادی" در خيابان "تهران نو" – دماوند- بود، جدا از سازمان دادن گروه های فشار و کشتار، اموال مردم را نيز به غارت می برد و با شرکت های خارجی نيز زد و بند داشت، تا آن حد که "دادگاه ويژه روحانيت" نيز صدايش درآمد، و اعلام کرد: «هادی غفاری يک بار در مهر ماه ۱۳۶۸ به مدت يک هفته و مرتبه دوم در شهريور ماه ۱۳۶۹ همراه با خانواده به مدت چند هفته به دعوت شرکت ژاپنی "ان. ئی. س" به ژاپن رفته است و....».
۱۱-" گروه قنات" در جهرم نمونه ايست از ده ها گروه فشار و کشتار در سراسر ايران . گروه قنات از بهمن ماه سال ۱۳۵۷ به همت حسين آقا (امام جمعه) و علی محمد بشارتی (که در کابينه ی رفسنجانی وزير کشور شد) و عده ای از اراذل و اوباش جهرم, به عنوان يکی از باندهای علنی آدمکشی در جهرم , سازماندهی شد.
پيکر برخی از قربانيان گروه قنات , که به وحشيانه ترين شکل به قتل می رسيدند درون قنات های اطراف شهرانداحته می شدن. امروز برخی از اين قربانيان در حياط خانه ها و يا باغ های جهرم دفن شده اند، چرا که به خانواده قربانيان اجازه داده نمی شد پيکر عزيزان خود را در قبرستان شهر دفن کنند.
۱۲- " در شهر کرمانشاه گروهی بنام "شيت" (کوتاه شده "شورای ياری تهيدستان" که در کردی "ديوانه" معنا می دهد)، از همآن آغاز به چماق داری و آدم کشی پرداختند. اين گروه در زمان کوتاه چند ماه تابستان سال ۱٣۵۹ (تنها يکسال و نيمی پس از انقلاب) چند تن از جوانان کوشنده شهر را که بيشتر آنها دانشجو بودند، هر يک را به فجيع ترين شکل به قتل رساندند که جسد شکنجه و گاه متلاشی شده آنها در موردهايی پس از يک يا دو هفته يافت شد (از آن ميان دانشجويی جوان و بسيار نازنين، زنده ياد بهروز هاشمی). ميزان و چگونگی شکنجه ها بی سابقه بود. چشمهای يک قربانی ديگر، دانشجويی جوان از گروه "پيشگام" را از حدقه درآورده و بدنش را آماج انواع شکنجه ها کرده و از جمله با آتش سيگار سوزانده بودند." ( برگرفته از مقاله ی " اوباش" خوب , اوباش " بد" , از کوروش گلنام , سايت اخبار روز, ۷ اگوست ۲۰۰۷)
۱۳- بازماندگان کشتار های سال های ۶۰ و۶۷ در کتاب های خاطرات خود از خيل عظيمی از اراذل و اوباشی که مسيولين کميته ها و زندان ها ,و در زمره ی شکنجه گر ان و عاملين کشتارها در تهران و شهرستان ها بودند, نام برده اند.
۱۴- حسين بروجردی، پشت پرده های انقلاب اسلامی، بهرام چوبينه، نشر نيما، آلمان.
۱۵- " سپاه سر بلند اسلامی " يکی ازفعال ترين گروه های " اراذل و اوباش حکومتی ست " , تهديد به مرگ روشنفکران و روشنگران ميهنمان از کارهای رايح اين گروه است . نمونه اش اطلاعيه ای ست که با امضای "سپاه سربلند محمد" به دفتر نشريه "کارنامه" تهران ارسال کردند, که در آن تعدادی از شاعران، نويسندگان، مترجمان و وکلای عضو يا نزديک به کانون نويسندگان ايران تهديد به مرگ شده اند.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری "رويداد" اين نامه که فاقد سربرگ و تاريخ است، تنها امضای "سپاه سربلند محمد" را دارد. نشريه کارنامه که توسط هوشنگ گلشيری منتشر می شد، نزديک ترين نشريه به کانون نويسندگان محسوب می شد.
اين گروه اقدام خود را در تداوم "اعدام انقلابی دشمن زبون و فاسد در سال ۱۳۷۷"، يعنی قتل های زنجيره ای، معرفی کرده است.
۱۶- گفت و گو شهروند با امير فرشاد ابراهيمی، شماره ۵۴۰، سال ۱۳۸۰.( ر.ک به سايت امير فرشاد ابراهيمی)
۲۰- محمدحسن ضيائی فر، دبير کميسيون حقوق بشر اسلامی، همشهری، شماره دوشنبه ۲۹ تير ماه ۱۳۷۷
۲۱- روح الله حسنيان، برنامه ی "چراغ"، صدا و سيمای جمهوری اسلامی، ۲۱ دی ماه۱۳۷۷
|