در گرمابه محله ی ما
28 مرداد هم کودتا بود
هم قیام !!
به قلم مشتمالچی
پس از پنجاه سال توسط
سیاستمداران و روشنفکران ایرانی کشف شد:
مقصر و عامل اصلی کودتا28
مرداد دکتر محمد مصدق بود و خودش علیه حکومت خودش کودتا کرد!!!
این روزها که سالگرد کودتای 28 مرداد است جرات
نمی کنیم رادیو و تلویزیون را در مشتمالخانه روشن کنیم چون بحث بالا می گیرد و
خلق خیلی ها تنگ می شود کم مانده است که اینجانب گریبان چاک کنم و یا به سیاق
اول انقلاب که کسبه در دکان هایشان می نوشتند بحث 30 یا 30 ممنوع؛ من هم چنین
چیزی بنویسم و بر در مشتمالخانه بیاویزم.
عباس آقا هم طبق معمول عاشق اخبار است و دوست
دارد نقش کعب الاخبار را بازی کند و نمی شود گفت عباس جان بالاغیرتا تخفیف بده
و حالا رادیو و تلویزیون این هفته را قلم بگیر.
به هر حال آتش بحث در مشتمالخانه از آن جا شعله
ور شد که به اصرار عباس آقا صدای آمریکا راگرفتیم که با سخنرانی علمی و منطقی
اردشیر زاهدی شروع شد که قبلا اظهار داشته بود که در زمان کودتا سازمان سیا
وجود نداشت و حال می گفت که مصدق با پیژامه و زیر شلواری نمی توانست مملکت را
اداره کند.
میرزا قلمدون گفت : عرض کنم که اگر سیا آن زمان
نبود نمی دانم پس حقوق و مواجب اردشیر و پدرش را چه کسی پرداخت می کرد. اما در
باب پیژامه و حکومت کردن گویا اردشیر خان در سن 80 سالگی هنوز در جوک های جنگ
جهانی دوم گیر کرده.
عباس آقا : جوک جنگ جهانی دوم چه بوده است ؟
میرزاقلمدون : عرض کنم درجنگ دوم جهانی چرچیل
هم جنگ را از روی تختی در زیر زمین و زیر پتو اداره می کرد و تبلیغات هیتلر و
گوبلز هم بر مساله پتو تکیه داشت. بعدها این ارثیه به پیروان صدیق هیتلریعنی
اشخاصی مثل فضل الله خان زاهدی پدر اردشیر خان رسید که پیش از قبولی غلامی
انتلیجنت سرویس و سیا در خدمت هیتلر بود و یک بار هم توسط قوای انگلیس به همین
اتهام دستگیر شده بود. آنها هم برای مصدق مساله پتو را علم کردند و هنوز هم
این حضرت در آن فاز گیر کرده است . اگر به لباس بود باید پدر اردشیر با قبه و
درجه و لباس سرتیپی مملکت را می توانست اداره کند.
در شش و بش این بحث بودیم که نهاوندی رئیس
سابق دفتر فرح پهلوی در تایید سخنان خود در مورد 28 مرداد از چند نفر از اکابر
و زعمای به اصطلاح روشنفکران مانند دکتر میر فطروس ، دکتر میلانی و چند دکاتره
!؟(دکاتره جمع دکتر ، مثل این که از شیوه ی نگارش جمهوری اسلامی به ما هم
سرایت کرد) دیگر نام برد.
عباس آقا گفت: به این همه دکتر و مهندس و
تحصیلکرده نمی توان بی توجه بود شاید یک چیزی هم را راست می گویند!
میرزاقلمدون گفت : عرض کنم که دکترای
اینترنتی دکتر میرفطروس با 200 دلار وجه رایج بدست آمده که به دکترای گلوبال
معروف است در ثانی با این عناوین نمی توانند برای این حضرات آبرو و اعتبار
بخرند ؛ از قدیم گفته اند که وسمه کشیدن دهان را تنگ نمی کند.
اقا مهدی غرید: این ها هم با این اعمال آبروی
هرچه دکتر است بردند ، دکتر بودن چه آسان ؛ آدم شدن چه مشکل . مدرک که دلیل نمی
شود . آن هواپیماربایانی که هواپیما را در 11 سپتامبر با چند سد سرنشین به
ساختمان کوبیدند هم مدرک دکترا و هم مهندسی داشتند ولی ارزشی برای جان انسان و
مسافران قایل نبود و فقط دغدغه ی بهشت و جهنمشان را داشتند. در ثانی جمهوری
اسلامی آنقدر دکتر و مهندس و سرتیپ و سردار و سرهنگ سهمیه ای و کوپنی تحویل
داده که دیگر ارج و قربی برای این عناوین باقی نمانده است.
در این میان حضرت نهاوندی با نهایت سعه ی صدر
به سخنرانی خود ادامه می داد: زاهدی هم خوب بود ، مصدق هم خوب بود ، قوام هم
خوب بود...
این جانب در تایید فرمایش ایشان ادامه دادم :
شعبان بی مخ هم خوب بود ، پری آژدان قیزی هم خوب بود ..
میرزا قلمدون پیشنهاد کرد که صدای آمریکا را
ببندیم ؛که ازخدا خواسته بستم و یک دور چای دم کرده و گردانده به ناف جماعت
بستم و خواستم ترانه ای و سازی گوش کنیم بلکه هوای مشتمالخانه عوض شود که عباس
آقا دسته گل دیگری به آب داد و رادیو آلمان را روشن کرد که در مورد 28 مرداد
دو توده ای سابق ( خانبابا تهرانی و بابک امیر خسروی ) و یک مذهبی ( دکتر یزدی
) و یک سلطنت طلب ( داریوش همایون ) در مورد کودتای 28 مرداد صحبت می کردند.
اقا مهدی آهی کشید و گفت مثل این که نسل آدم
های ملی و لیبرال هم باکودتای 28 مرداد از بین رفته و اگرنه یک نفر هم از این
طیف برای این رادیوچی ها پیدا می شد که در این مورد حرفی بزند.
اما مشتمالخانه مجال بحث و تفصیل طولانی
راندارد ولی خلاصه و چکیده ی بحث ها را خدمتتان عرض می کنم:
بابک امیر خسروی طی بیانات مبسوطی بین 25 مرداد
تا 28مرداد به اندازه یک مثنوی دلایل و مدرک منفی بر شمرد که موجب خستگی مردم
شد و گفتند دیگر بس است و کودتا بهتر است بیایید کودتا کنید.
یزدی گفت : نباید تعجب کرد که چرا رهبران
مذهبی ، شاه را در مقابل کمونیسم انتخاب کردند، این خیلی طبیعی بود . و درهم
پایان ایشان حکومت اسلامی کنونی را حکومت الهی!!؟ نامیدند که به جای حکومت
شاهنشاهی نشست.
آقا مهدی طاقت نیاورد و این جا گفت :امیدواریم
سایه ی این حکومت الهی از سر خود آقای یزدی کم نشود. پس به این ترتیب به این
مراجع طرفدار کودتا جایزه هم باید داد، کسی نپرسید از یزدی که حکومت مصدق
حکومت کمونیستی بود ؛ شما همان دلایل انتلیجنت سرویس وسیا را تکرار می کنید.
بامزه اینجاست که اینها خود را مصدقی هم می دانند و عنوان ملی مذهبی را یدک می
کشند.
اما خانبابا تهرانی تیر انتحار را به حکومت
مصدق شلیک کرد : حکومت و دولت مصدق پیش از کودتا از هم پاشیده شده بود و ناظر
بی طرف کودتا بود و مصدق مخالف سرسخت توافق اصولی!!؟ بود و در نتیجه کودتا لازم
شد.
مخلص جسارت کرد و گفتم:یعنی توده ای هایی که
دیروز به مصدق ایراد می گرفتند که دست نشانده ی آمریکا و انگلیس است امروز بدون
در نظر گرفتن شرایط و اوضاع و احوال او را ملامت می کنند که چرا سرسختی نشان
داد و به توافق با انگلیس و آمریکا دست نیافت؟ توافقی که اصل ملی کردن را نفی
می کرد توافق نبود قبول مذلت بود و اگر چنین کرده بود که امروز لعن و نفرینی
نبودکه نثارش نکنید.
اقا مهدی گفت خانه ی ملانصرالدین را دزد زد
همسایه ها برای همدردی به خانه ملا آمدند و هرکسی چیزی گفت برای مثال می گفتند
چرا قفل را عوض نکردی؟ یا چرا پنجره را بازگذاشتی و ... ملا آخر به ستوه آمد و
گفت بدین ترتیب همه ی تقصیرها زیر سرمنست و دزد در این میان بی گناه و بی
تقصیر.
امریکا و انگلیس چون ایران در همسایگی شوروی
بود ناچار بودند کودتا کنند و گناهی نداشتند. آیت الله ها و ملاها هم چون خطر
کمونیسم بود طبعا باید شاه و کودتا را ترجیح می دادند. حزب توده هم که خواستار
جمهوری دموکراتیک بود طبعا بایستی با مصدق مخالفت می کرد. شاه هم که زیر فشار
آمریکا و انگلیس و ثریا به جان آمده بود چاره ای جز همکاری با سیا و انتلیجنت
سرویس نداشت .
عباس آقا :پس می ماند مقصر اصلی مصدق و باید
گفت مرگ بر مصدق!
به عباس اقا هشدار داده شد که مصدق مدت هاست
فوت کرده و لزومی به شعار دادن مرگ بر او ندارد.
اما مشتمالخانه نتوانست از اظهارات منصفانه
داریوش همایون که از همه ی شرکت کنندگان منصفانه تر عمل کرد و پس از پنجاه
سال خط بینابین هم کودتا و هم قیام !!؟ را پذیرفت به هیجان نیاید.
اما اگر فکر کنید با این هیجان افراد
مشتمالخانه از ادامه ی بحث خودداری کردند اشتباه کرده اید و بلافاصله این
پرسش برای عباس آقا پیش آمد که:
-
خوب اگر هم کودتا بود
و هم قیام که باید نوع خود پدیده ی منحصر به فردی باشد؛ چون ما سابقه ی
قیام علیه کودتا را داشتیم و با بالعکس کودتا علیه قیام ولی ترکیبی از قیام و
کودتا علیه یک حکومت را من جایی سراغ ندارم.
اقا مهدی: اتحاد قیام و کودتا زمانی لازم می
شود که قیام به رهبری شعبان بی مخ ها و رمضان یخی ها و... با حرارت دلار ها
به درجه ی مطلوب نرسیده و به اصطلاح به قوام نیامده باشد آن وقت کمی تانک و
توپ با عوامل سیا و انتلیجنت سرویس تجویز می شود.
عباس آقا گفت آخر چگونه قیام می تواند با کودتا
ترکیب شود.
گفتم عجب مدار که شیخ همایون در این گونه امور
استاد است همان گونه که می تواند طرفدار سلطنت باشد و خود را لیبرال بنامد
طرفدار دیکتاتوری باشد و خود را دموکرات بنامد.
و نتیجه این که با توجه به اجماع به اصطلاح
روشنفکرانی که به ویژه در رادیو آلمان فتوا دادند معلوم شد عامل اصلی کودتا
مصدق بوده است و خود علیه خود کودتا کرده است تا به زندان برود و شاه جوانبخت
بیاید، حالا می توان برای شازده پهلوی فرش قرمز پهن کرد، چون همه ی دعواها سر
لحاف ملاست، می خواهند خطاهای دیروز را توجیه کنند که همان راه کودتا را ادامه
بدهند. شتر مرد و حاجی خلاص!
2007-08-28