بازگشت به صفحه اول

 

 
 

زنان هخامنشی 3 برابر مردان حقوق می گرفتند

 حدود 70 سال پيش، در سال 1312/1933م، در جريان كاوش‌هاي موسسه شرق‌شناسي دانشگاه شيكاگو به سرپرستي «ارنست هرتسفلد» ايران‌شناس، مجموعه‌اي از گل نوشته‌ها در باروي شمال شرقي تخت جمشيد به دست آمد. اين مجموعه كه مشتمل بر حدود 30هزار لوح بود، متعلق به سال‌هاي 509 تا 494 ق.م است و به خط ميخي ايلامي نوشته شده است. چهار سال بعد، اين مجموعه براي مطالعه به طور اماني به دانشگاه شيكاگو سپرده شد.از آن زمان تاكنون، بخشي از نتايج مطالعات محققان اين دانشگاه منتشر شده است.

سال گذشته، در بهار 1383، دكتر «گيل استاين»، مدير موسسه شرق‌شناسي دانشگاه شيكاگو، 300 گل نوشته از متن‌هاي ترجمه شده باروي تخت جمشيد را از سوي دانشگاه شيكاگو در جعبه‌هاي ضد اسيد و ضد رطوبت به ايران بازگرداند.
اين اسناد كه داراي ارزش فرهنگي بسياري است و بخشي از پيشينه فرهنگي ايرانيان را بازگو مي‌كند، تاكنون در انبار موزه ملي نگهداري مي‌شد. اما پس از دسته‌بندي و تهيه شناسنامه انگليسي و فارسي، براي نخستين بار نمايشگاهي از اين الواح در موزه ملي تا پايان خرداد ماه برپا شده است. نمايش اين تعداد الواح كه از نظر موضوعي نيز دسته‌بندي شده‌اند، تاكنون در جهان بي‌سابقه بوده است. اما از اين الواح چه اطلاعاتي به دست مي‌آيد؟
«
شاهرخ رزمجو»، سرپرست مركز مطالعات هخامنشي موزه ملي، توضيح مي‌دهد: «بيش از 30 ملت در قلمرو ايران هخامنشي جاي داشتند. مرزهاي ايران از يك سو، از هند تا يوگسلاوي و بلغارستان در اروپا و از سوي ديگر، از مصر و اتيوپي و ليبي در آفريقا تا مرزهاي چين و دشت‌هاي سيبري گسترده بود. اداره چنين قلمرو بزرگي در 2500 سال پيش نياز به نظم و انضباط و سازمان‌دهي اداري بسيار دقيقي داشت و هخامنشيان توانستند به كمك سازمان‌دهي بي‌نظير خود، نزديك به دو قرن اين امپراتوري را به خوبي اداره كنند.

اسناد اداري هخامنشيان بيشتر به خط و زبان ايلامي روي گل نوشته مي‌شد. در كنار آن، از خط و زبان‌هاي ديگري مانند آرامي هم استفاده مي‌شد كه بيشتر با جوهر روي پوست و چرم و لوح نوشته مي‌شد. الواح ايلامي به نمايش درآمده نمونه‌اي است از اسناد اداري هخامنشي كه شامل پرداخت مواد خوراكي براي موارد گوناگون از طرف دولت است.
«
تعدادي هم رسيدهايي است كه در ازاي دريافت كالا يا مواد غذايي داده مي‌شد. چون هنوز پول و سكه به طور گسترده استفاده نمي‌شد. در آن زمان، تازه داريوش سيستم پولي را به وجود آورده بود و هنوز سيستم تبادلي بيشتر از طريق مواد غذايي انجام مي‌شد.
تعدادي از متن‌ها محتوي پرداخت‌هاي ديني است. اين گونه متن‌ها نشان مي‌دهند كه روحانيان ايراني و ايلامي براي نذر به خدايان يا مراسم مذهبي خود مواجبي از دولت دريافت مي‌كردند و جالب اين كه هر كدام از ايرانيان يا ايلاميان مي‌توانستند مواجب خدايان را دريافت كنند و براي خداي ديگري به مصرف برسانند. يعني همكاري بسيار نزديكي ميان دين‌ها بود. در بعضي متن‌ها آمده كه كالايي كه براي يك خدا داده مي‌شد، بعد از اجراي مراسم به كارگران تحويل داده مي‌شد تا آن را مصرف كنند. همين متن‌هاي پرداخت‌هاي ديني مي‌تواند اطلاعاتي از قبيل خدايان مورد پرستش يا مراسم مذهبي مردمان آن روز به ما بدهد. مثلا از متن‌ها در مي‌يابيم كه مراسمي به نام «لن» وجود داشته است. چگونگي اين مراسم مذهبي را دقيقا نمي‌دانيم اما ظاهرا مشابه مراسم مسح مسيحيان بوده است. نام خداياني چون اهورامزدا، ميترا، نريوسنگ و سپندارمد هم در اين الواح به چشم مي‌خورد و قدمت پرستش اين خدايان را نشان مي دهد.

نكته جالب ديگر اين كه از ايزدبانو آناهيتا با همه قدمت و جايگاهي كه در افكار ايرانيان داشته نامي برده نشده اما پرداخت‌هايي براي آب، رود و كوه مقدس وجود دارد كه شايد با اين ايزد بانو بي‌ارتباط نباشد.
بنابر توضيحات شاهرخ رزمجو، آن چه در اين نمايشگاه بسيار مهم است، اثر مهري است روي يكي از اين گل نوشته‌ها كه كهن‌ترين اثر مهر هخامنشي در جهان محسوب مي‌شود. اين اثر مهر متعلق به سال 500 ق.م يا سال بيست و دوم داريوش است و خود مهر متعلق به كورش اول، پدربزرگ كورش بزرگ، يعني مربوط به سده هفتم پيش از ميلاد است.

اين مهر نقش سواري است نيزه به دست و پياده‌اي كه نيزه‌اي از ميان بدنش رد شده و كمان شكسته‌اي در دست دارد. كورش اول در اين مهر خود را چنين معرفي مي‌كند: «كورش، پسر چيش پش، پادشاه شهر انشان». يعني در زمان داريوش هنوز از مهرهاي خيلي قديمي، مربوط به پادشاه چند نسل قبل استفاده مي‌شده است.
اين مهر از نوع استامپي، مشابه مهرهاي امروزي است. علاوه بر مهرهاي استامپي، در اين نمايشگاه گونه ديگر مهر نيز به نمايش درآمده به نام مهرهاي سيلندري. اين مهرها با غلتاندن آنها بر روي گل مي‌توانسته بي‌نهايت شكل ايجاد كند.
كاربرد مهرها همانند امروز براي رسميت بخشيدن به اسناد بوده است.

در اين نمايشگاه، يك نمونه قلم نگارش خط ميخي نيز به نمايش درآمده است. اين قلم به تازگي از حفاري‌هاي دكتر اسماعيل يغمايي در «تل بندو» در فارس پيدا شده و ظاهرا براي نوشتن خط پروتو ايلامي (= ايلامي متقدم) بوده است نه خط ميخي فارسي باستان. اما به هر حال، بهترين نمونه‌اي است كه از يك قلم كتابت قديمي در دست است.
رزمجو در مورد الواح گروه‌هاي ديگر مي‌گويد:‌ «ساير گروه‌هاي به نمايش درآمده، شامل مواجب مادران، مواجب سفر، مواجب حيوانات، مواجب كارگران و متن‌هاي محاسبات است.»
سپس در مورد هر گروه توضيحاتي بدين شرح ارايه مي‌دهد: «مادراني كه ظاهرا كارمند دولت بودند و در شهرهاي فارس، يعني پارس قديم، كار مي‌كردند (چون اين متن‌ها همگي مربوط به ناحيه مذكور است)، از طرف دولت حق اولاد يا مواجب ويژه‌اي دريافت مي‌كردند.
بررسي حقوق و دستمزدها نشان مي‌دهد كه در بعضي موارد، حتي با شغل برابر، زنان سه برابر مردان حقوق مي‌گرفتند.
مواجب سفر بخشي به مسافراني كه از شهرهاي مختلفي چون قندهار، هند، سارد، مصر، شوش، كرمان و... آمده بودند، داده مي‌شد و بخشي به پيك‌هاي پيشتاز تعلق مي‌گرفت.
به عبارتي، قديمي‌ترين پرداخت سيستم پست جهان در اين الواح ثبت شده است. پيك‌هاي پيشتاز كه در ايلامي «پيَّردَزيش» خوانده شده‌اند، پيام‌ها را به سرعت در طول جاده‌هاي امپراتوري حمل مي‌كردند و اين قديمي‌ترين و سريع‌ترين سيستم پستي جهان بوده كه داريوش آن را بنيان نهاده بود.
برخي لوح‌ها جنبه‌ برچسب كالا داشته كه با خود كالا فرستاده مي‌شده است. بعضي از متن‌ها هم به متن‌هاي محاسبات معروف‌اند. اين متن‌ها سالانه‌اند و گزارش پرداخت‌ها، برداشت‌ها و ذخيره‌ سال آينده را در بردارند. اين متن‌ها درست مانند متن‌هاي حسابرسي امروزي جدول‌بندي شده‌اند و خطوط جدول‌ها روي الواح نمايان است.
متن‌هاي محاسباتي از رياضيات بسيار پيشرفته‌اي برخوردارند و براي مطالعه آنها بايد علاوه بر ايلامي، بر رياضي‌ نيز مسلط بود.
روي بيشتر الواح به خصوص الواح محاسباتي، نوشته‌ها يا علايمي به چشم مي‌خورد به خط آرامي كه با مركب نوشته شده و نشان مي‌دهد از روي اين متن‌ها، آرشيو ديگري تهيه مي‌شد كه روي پوست يا چرم به زبان و خط آرامي نوشته مي‌شد و جاي ديگري نگهداري مي‌شد. روي بعضي الواح فقط علامتي مبني بر نسخه‌برداري به چشم مي‌خورد و روي برخي ديگر، كاملا به آرامي نوشته شده «نسخ»، يعني «نسخه برداري شد.»
آرشيوها به اين دليل بوده كه اگر مدارك اصلي از بين رفت، نسخه‌اي از آن موجود باشد. تعدادي از منابع اصلي اين كار نيز شامل پژوهش‌هايي كه دانشگاه شيكاگو روي اين الواح انجام داده، به خصوص كتاب‌هايي كه در مورد نقش مهرها تهيه كرده، به نمايش درآمده است.
مركز مطالعات هخامنشي موزه ملي جدولي نيز از همه هجاهايي كه در كتيبه‌هاي باروي دوره هخامنشي به كار رفته تهيه كرده است. اما به درستي نمي‌توان تعداد هجاهاي خط ايلامي را مشخص كرد. چون ممكن است براي يك شكل چند صورت مختلف وجود داشته باشد. همچنين در دوره‌هاي متفاوت ايلامي، شكل هجاها فرق مي‌كند.
اما اين جدول و گل‌ها و قلم مخصوص نوشتن خط ميخي با نام گوه كه از چوب تراشيده شده، به بازديد كنندگان امكان مي‌دهد گل را در دست بگيرند و باگوه و به كمك جدول، هجاهاي ميخي را به نگارش درآورند و عملا شيوه نگارش دوره باستان را تجربه كنند.
همه الواح ايلامي آن چنان كه در اين نمايشگاه مي‌بينيم، پاك و سالم و خوانا نيستند. بسياري از الواح خرد شده بودند. الواح خرد شده را كه تعدادشان هم بيشتر شده و به 35 هزار لوح رسيده، مركز مطالعات هخامنشي موزه ملي در يك پروژه بلند مدت طبقه‌بندي كرده و به گروه‌هايي چون نقش مهرهاي فرعي (متن و لبه)، متن و نقش، نقش مهر، متن، لبه، مغزي، برچسب و... تقسيم كرده است. نمونه‌اي از اين قطعات نيز به نمايش درآمده است. اين قطعات غالبا ناخوانا هستند و مثل پازل بزرگي مي‌مانند كه براي مطالعه بايد قطعات مربوطه را پيدا كرد و به هم چسباند. همچنين قطعاتي سفالي در اين مجموعه پيدا شده است كه نشان مي‌دهد اين الواح در كوزه‌هاي سفالي نگهداري مي‌شده‌اند.
در اين نمايشگاه، ريسمان‌هاي سوخته، يك نمونه گره و يك تارموي انسان هم به چشم مي‌خورد كه از داخل الواح به دست آمده‌اند. ريسمان‌ها و گره به دليل آتش‌سوزي تخت جمشيد به دست اسكندر سوخته‌اند و تارموي به دست آمده به رنگ سفيد است.
مو به مرور زمان سفيد و سفت مي‌شود و بعد از صد سال هم نمي‌توان مو را با رنگ اصلي آن پيدا كرد، مگر اينکه در شرايط خاصي قرار گرفته باشد. از اين رو، بر اساس رنگ مو نمي‌توان سن تقريبي صاحب آن را تشخيص داد.
دو طرف همه اين الواح سوراخ است. چون از داخل همگي اين الواح ريسمان‌هايي عبور مي‌كرده و از دو طرف لوح دو سر ريسمان بيرون مي‌آمده و به صورت قلابي شكل پيدا مي‌كرده است.
به اين ترتيب، مي‌توانستند الواح را در جايي براي آرشيو آويزان كنند. معمولا سمت چپ الواح سطح صافي بوده كه جاي انگشت شست دست چپ است. چون به هنگام نگارش لوح را معمولا در دست چپ نگه مي‌داشتند و از چپ به راست هم مي‌نوشتند. در همين قسمت، لوح مهر مي‌شده و در واقع رسميت پيدا مي‌كرده است.
اگر نوشته ادامه پيدا مي‌كرد، لوح را دور مي‌گرداندند و در پشت لوح نوشته را ادامه مي‌دادند. اگر نوشته پشت لوح را پر مي‌كرد، به همان صورت رها مي‌شد و سطح صاف سمت چپ آن مهر مي‌شد تا به آن رسميت بدهد. اما اگر فضايي خالي پشت كتيبه‌ باقي ماند، آن فضا را مهر مي‌كردند تا كس ديگري نتواند چيزي آن جا اضافه كند. (درست مانند امروز كه انتهاي نامه‌هاي اداري يا چك را مي‌بندند.)
«
شاهرخ رزمجو» توضيح مي‌دهد كه تمامي اين الواح مشابه فاكتورهاي امروزي است و هيچ گاه مستقيما به ما اطلاعاتي نمي‌دهند. اطلاعات را بايد از داخل آنها كشيد. مثلا واحدهاي وزني آن دوره كه براي پرداخت كالاها به كار رفته، از اين الواح شناخته مي‌شود: «بر» واحد وزني جامدات و «مَّريش» واحد وزني مايعات است.
در بعضي متن‌ها، اسم منشي يا كاتب يا دبيري كه متن را نوشته، پايين متن اضافه مي‌شود. ظاهرا آنها كه اسم دارند، شخص معروفي بودند كه جايگاه خاص اداري داشتند و وقتي نام خود را پايين متن مي‌گذاشتند، مي‌خواستند همه بدانند او چه كسي است. اما آن سازمان عريض و طويل اداري و اقتصادي چگونه اداره مي‌شد؟
رزمجو مي‌گويد: «اين سازمان پرداخت‌هاي مواد غذايي به عنوان پول براي مصارف مختلف، زير نظر شخصي اداره مي‌شد به نام «پَرنَكَه» كه عموي داريوش بود. او معاون‌هايي داشت و اين معاون‌ها خود زيردستاني داشتند كه مقدار مواجب و مواجب مناطق مختلف را تعيين مي‌كردند. مناطق مختلف مسئولان متفاوتي داشتند. افرادي هم بودند كه كالاها را حمل مي‌كردند و به مناطق تحويل مي‌دادند و كساني هم بودند كه كالاها را تحويل مي‌گرفتند. تمام اينها عضو يك سازمان بسيار منظم و دقيق و برنامه‌ريزي شده پرداخت‌هاي حقوقي به آدم‌هاي مختلف بودند.
آيا از اين الواح مي‌توان پي برد كه زندانيان يا بردگاني هم در اين نظام به كار گماشته مي‌شدند؟
رزمجو در پاسخ به اين سئوال مي‌گويد: «در كتيبه‌ها، از آدم‌ها به عنوان آدم‌هاي آزاد اسم برده شده كه كار مي‌كنند و حقوق مي‌گيرند. كاملا هم زير نظر هستند، نه از نظر امنيتي و حفاظتي، از اين نظر كه بدانند هر كس چقدر كار كرده و چقدر بايد حقوق بگيرد تا مبادا حقوقش كم شود يا به تعويق بيفتد. وضعيت حقوق‌ها هم نشان مي‌دهد دستمزد در بعضي موارد خيلي بالا بوده است. اما از اسير يا برده يا زنداني براي كارها استفاده نمي‌كردند. ممكن است زندانياني داشته‌اند اما از آنها براي كارهاي ساختماني بهره‌كشي نمي‌كردند. هنرمندان را به اين منظور دعوت مي‌كردند و هنرمندان طبق قراردادهايي كار مي‌كردند. مدارك مختلفي هم در اين مورد وجود دارد. مانند دعوت‌نامه‌اي كه ساتراپ مصر براي هنرمندان مصري نوشته بود. در متن‌هاي خزانه هم نام هنرمندان، مليت آنان، كار و ميزان دستمزدشان ثبت است
.»

پایگاه خبری هنر ایران

© Iran Art Newsحقوق مادي و معنوي براي اين سايت محفوظ است

---------

از ايسنا

براساس پژوهش محقق ايراني دانشگاه«كمبريج»:
تمام اقوام غيرفارسي‌زبان ايران ريشه ايراني دارند
ريشه مشترك اقوام ايراني به حداقل 10 هزار و 500 سال پيش برمي‌گردد

براساس تحقيقات پژوهشگر ايراني ژنتيك پزشكي و جمعيتي دانشگاه «كمبريج» كه با كمك و نظارت گروهي از برجسته ترين محققان اين رشته انجام شده، جمعيت هاي ايراني كه با زبان‌هاي غير از گروه هندو-اروپائي تكلم مي‌كنند به ويژه جمعيت آذري زبان ساكن در فلات ايران ريشه ژنتيكي مشتركي با اقوام ترك زبان ساكن در كشور تركيه و اروپاي شرقي ندارند و بر عكس «شاخص‌هاي تمايز ژنتيكي» آنها (مانند FSt) با ساير گروه‌هاي ساكن در فلات ايران به ويژه فارسي زبانان نزديك به صفر است كه نشانگر ريشه ژنتيكي مشترك آنها در اعماق تاريخ ايران است.

دكتر مازيار اشرفيان بناب، عضو هيات علمي پژوهشكده باستان شناسي سازمان ميراث فرهنگي كشور كه دانش‌آموخته دكتري پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران و كارشناسي ارشد باستان شناسي از دانشگاه «منچستر» بوده و در حال حاضر مشغول گذراندن ماه‌هاي آخر مقطع دكتري تخصصي رشته ژنتيك پزشكي و جمعيتي در دانشگاه «كمبريج» انگلستان است در گفت‌و‌گو با خبرنگار «پژوهشي» خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) خاطرنشان كرد: موضوع تحقيق و مطالعه من در مقطع دكتري مطالعه ژنتيكي اقوام ايراني و بررسي ارتباطات تاريخي و ژنتيكي تمام اقوام ساكن در فلات ايران بوده است.

در اين مطالعه كه با كمك و نظارت گروهي از برجسته ترين محققان ژنتيك تكاملي و جمعيتي انجام شده، نمونه‌اي از افراد داوطلب وابسته به تمام گروه‌هاي اجتماعي و قومي ايران مورد مطالعه قرار گرفته‌اند كه نتايج حاصله بسيار جالب توجه و تعمق مي‌باشد.

به گفته وي، مطالعه DNA ميتوكندريال نشان مي‌دهد كه ريشه مشترك مادري تمام اقوام ايراني ساكن در فلات ايران به زماني بسيار عقب تر از آنچه در نظريه مهاجرت اقوام آريائي مطرح مي باشد بر مي‌گردد بدين ترتيب كه اگر تمامي اختلاط ها و شاخص هاي ژنتيكي مربوط به ساير مناطق جغرافيايي و قومي را از محتواي ژنتيكي نمونه‌هاي مدرن ايراني حذف كرده و به كناري بگذاريم، اخيرترين جد مشتري مادري ما (Most Recent common ancestor- MRCA) زماني حدود 10 هزار و 500 تا 11 هزار سال قبل در فلات ايران مي‌زيسته است.

وي افزود: نزديكي ژنتيكي بين اقوام ساكن در فلات ايران و از سوي ديگر خاص بودن اين محتوي ژنتيكي در فلات ايران به قدري ملموس و غير قابل انكار است كه حتي به كار بردن كلمه اقوام را در مورد جمعيت هاي ساكن در فلات ايران با شك و ترديد روبرو مي‌كند. به اين معني كه آنچه باعث تمايز ژنتيكي گروه‌هاي انساني مي شود تا بتوان آنها را به صورت اقوام تمايز يافته در زمان و مكاني خاص تصور كرد ابدا در محتواي ژنتيكي ايرانيان اعم از فارس و آذري و لر و بلوچ و تركمن و .... ديده نمي‌شود.

دكتر اشرفيان بناب در گفت‌و‌گو با ايسنا خاطرنشان كرد: براساس يافته هاي محققان انسان شناسي، فلات ايران اولين و مهمترين گذرگاه انسان مدرن در مسير مهاجرت به سرزمين‌هاي ناشناخته و جهت دستيابي به منابع جديد بوده است. بدين ترتيب تصور عمومي در مجامع علمي بر اين است كه اولين حضور و استقرار انسان مدرن در فلات ايران چيزي در حدود 60 تا 70 هزار سال قبل بوده است كه شواهد و يافته هاي سطحي از محوطه هاي پيش از تاريخ نيز بر همين امر دلالت مي‌كنند؛ بدين ترتيب انسان مدرن در سرتاسر فلات ايران استقرار و اسكان داشته و پس از طي چند ده هزار سال با پيدايش كشاورزي در حدود 10، 11 هزار سال قبل در منطقه هلال بارور كه بخش‌هايي از غرب فلات ايران را نيز شامل مي شود و سپس اهلي كردن حيواناتي مانند برخي احشام نقش عمده‌اي در پيدايش اولين فرهنگ هاي يكجانشيني و تمدن هاي اوليه جهاني ايفا كرده است.

وي تصريح كرد: بر اساس منابع تاريخي و باستان شناسي و زبان شناسي موجود تصور كلي بر اين است كه در حدود چهار هزار سال قبل اقوامي مهاجم يا مهاجر كه به آنها نام آريايي داده شده است از آسياي مركزي به سمت جنوب مهاجرت كرده و وارد فلات ايران شده اند و پس از استقرار سه قبيله مهم آنها در فلات ايران (فارس ها در مركز و جنوب، پارتها در شمال شرق و مادها در غرب و شمال غرب) بخشي از اين اقوام به سمت شبه قاره هند و بخش ديگر به سمت اروپا مهاجرت كرده و اقوام مدرن هندو-اروپائي را پديد آورده اند.

عضو هيات علمي پژوهشكده باستان شناسي سازمان ميراث فرهنگي كشور با اشاره به اين كه تاريخ مدون دقيق و قابل اعتمادي در خصوص اين وقايع جمعيتي در دست نيست، به ايسنا گفت: دانشمندان در دهه‌هاي اخير براي مطالعه علمي سرگذشت انسان به مطالعات زبان شناسي و ژنتيكي روي آورده‌اند. با توجه به اين كه زبان به سرعت و طي گذشت حتي چند نسل مي‌تواند به شدت دچار تغيير محتوايي و شكلي شود، امروزه مستندترين و قابل اعتماد ترين يافته‌هاي انسان شناسي، در كنار يافته ها و شواهد فسيلي يافته هاي ژنتيكي مي‌باشند.

به گفته اين پژوهشگر ژنتيك پزشكي و جمعيتي، در مطالعات ژنتيكي جمعيتي مطالعه DNA ميتوكندريال كه فقط از مادر به فرزندان منتقل مي‌شود مي تواند تاريخ و گذشته نسل‌هاي مادري را نمايان كند و همچنين مطالعه بخش فاقد نوتركيبي كروموزوم Y كه از پدر به فرزندان مذكر منتقل مي‌شود مي‌تواند تصوير روشني از گذشته و تاريخ پدري اقوام در طي نسل هاي متمادي در اختيار دانشمندان قرار دهند.

دكتر اشرفيان بناب، در ادامه خاطرنشان كرد: يكي از يافته هاي جالب توجه در مطالعه اخير اين است كه گروه‌هاي غير فارسي زبان به ويژه جمعيت آذري زبان ساكن در فلات ايران ريشه ژنتيكي مشتركي با اقوام ترك زبان ساكن در كشور تركيه و اروپاي شرقي ندارند و بر عكس شاخص تمايز ژنتيكي آنها با ساير گروههاي ساكن در فلات ايران به ويژه فارسي زبانان نزديك به صفر است كه نشانگر ريشه ژنتيكي مشترك آنها در اعماق تاريخ اين مرز و بوم است...حتي هزاران سال قبل از اين كه نامي از ايران يا اقوام آريائي در ميان بوده باشد.

وي در گفت‌و‌گو با ايسنا تصريح كرد: اين در حالي است كه در بيشتر منابع جمعيتي و زبان شناسي ايرانيان را به دو گروه تقسيم مي‌كنند. يكي آنها كه به زبان فارسي يا ساير زبانهاي وابسته به گروه هندو-اروپايي مكالمه مي‌كنند و تصور بر اين است كه از اعقاب اقوام آريائي هستند و ديگر، آنها كه با زبان‌هايي غيراز گروه هندو-اروپائي مكالمه مي‌كنند مانند گروه Altaic كه زبانهايي مانند تركي و آذري و تركمن يا افشار را در بر مي‌گيرد و تصور مي‌رود اين گروه‌ها فاقد ريشه مشتري هند و اروپايي هستند؛ اما يافته هاي ژنتيكي اين بررسي همه دلالت بر اين دارند كه ساكنان فلات ايران در گذر تاريخ هر چند بسيار مورد هجوم و آسيب ساير اقوام قرار گرفته اند و گاه زبان و تكلم آنها كم و بيش تحت تاثير قرار گرفته است نه تنها هويت فرهنگي و تاريخي خود را حفظ كرده‌اند بلكه محتواي ژنتيكي خود را كه نشان از ريشه مشترك چندين هزار ساله آنان دارد را نيز مصون داشته اند.

اشرفيان بناب همچنين گفت: نتايج اين مطالعه نشان داده است كه برخي از جمعيت هاي ايراني خصوصا هموطنان زرتشتي خصوصيات جمعيتي بسيار خاص و منحصر بفردي را نشان مي‌دهند.

وي همچنين تصريح كرد كه نتايج اين مطالعه در قالب چندين مقاله علمي تدوين و منتشر خواهد شد كه در حال حاضر اولين آنها جهت نشر به يكي از مجلات علمي معتبر ژنتيك ارسال شده است.

 

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه