چهارمین
جلسه آیتالله کاشانی با برخی از نمایندگان غیرمستعفی دوره هفدهم مجلس
شورای ملی چهارمین جلسه که بعنوان جبهه ملی در دو هفته اخیر تشکیل شده...
در این جلسه که طبق قرار قبلی در منزل آقای علی زهری تشکیل گردید و مذاکرات
آن قریب سه ساعت بطول انجامید آیتالله کاشانی و آقایان دکتر بقایی، مکی،
مشار، حائریزاده و زهری شرکت داشتند.118»
8 - روزنامه «شاهد»، 12
آبان 1332 ش 1076
«
یکشنبه شب ـ 10 آبان 1332 ـ جلسه ای با حضور
آیتالله کاشانی و آقایان دکتر بقایی، مکی و مشار تشکیل گردید و راجع به
نفت مذاکرات بعمل آمد.119»
9 - کیهان، 28 آبان 1332
«بطوریکه قبلاً به اطلاع
خوانندگان گرامی رسید طبق قرار قبلی عصر دیروز عدهای از آقایان غیرمستعفی
مجلس شورای ملّی مرکب از: آیتالله کاشانی و آقایان: مکی، دکتربقایی، مشار
و زهری جلسهای در منزل آقای مشار تشکیل دادند که مذاکرات آن تقریباً تا ده
شب ادامه داشت.120»
10 - اطلاعات، 8 دی 1332
«ساعت نه و نیم صبح ـ 8 دی
32ـ، در مسجد سلطانی مجلس ختم از طرف آیتالله کاشانی برپا گردید و آقایان
علما و روحانیون و چند تن از وزیران و آقای نورزاد رئیس دربار شاهنشاهی به
نمایندگی از طرف اعلیحضرت همایونی و نمایندگانی سیاسی کشورهای اسلامی و
نماینده آقای نخستوزیر در این مجلس حضور داشتند. ساعت ده حضرت آیتالله
بهبهانی در مجلس ختم شرکت کردند و آقای سیدمحمد موسوی واعظ به منبر رفت و
شرحی از فضایل اخلاقی و مقامات علمی فقید سعید آیتالله صدر ایراد کرد و
مقارن ظهر مجلس ترحیم برچیده شد.121»
11 - آیتالله کاشانی بعد
از تجدید رابطه با انگلیس و دور زدن و کنار گذاشته شدنش وسیله زاهدی،
دقیقاً 4 ماه و 12 روز بعد از کودتا، در تاریخ 9/10/32، طی نامهی به دوست
خود آقای حاج محمدعلی توتونچی، زبان به شکوه و شکایت باز میکند و برای
تبرئه کردن خود و دوستانش گناه را به گردن مصدق میاندازد. در قسمتی از
نامه آمده است «... خداوند جزای مصدق را بدهد که تمام زحمات و فداکاریهای
من و ملت را بباد داد. اگر مجلس را تعطیل ننموده بود تجدید رابطه نمیشد و
خودش به حبس نمیرفت و این روزگار پیش نمیآمد.122»
آیتالله کاشانی در تاریخ
15/10/32 طی نامهای به سپهبد به فضلالله زاهدی وی را از دخالت در
انتخابات بر حذر میدارد و مینویسد: «... جنابعالی باید کمال دقت را داشته
باشید و توجه بفرمائید که اعضاء انجمن نظاتر تهران بایستی از میان افرادی
انتخاب شوند که مورد توجه و اعتماد مردم باشند تا معلوم شود که دولت قصد
مداخله در انتخابات را ندارد در خاتمه این نکته را هم متذکر میشوم که اگر
انتخابات فرمایشی انجام بگیرد هر قراردادی که در مجلس هیجدهم به تصویب برسد
از نظر ملت ایران دارای ارزش و اعتبار نمیباشد و سرنوشت آن مانند قرارداد
تحمیلی نفت 1933 خواهد بود.123»
مجدداً آیتالله کاشانی طی
اطلاعیهای که در تاریخ 14/11/32 در رابطه با تجدید رابطه با انگلستان و
مسئله نفت و رعایت آزادی کامل انتخابات صادر میکند، در پایان آن متذکر
میشود:
«خاتمه چنانچه در پایان
نامه خود به آقای زاهدی قبلاً متذکر گردیدم اعلامیههائی که در رادیوهای
دنیا نیز منتشر گردیده گفتهام اگر مجلس هیجدهم با این وضعیت ننگین تشکیل
شود، هیچکس جز معدودی نوکران و سرسپردگان اجنبی آن را به رسمیّت نمیشناسند
و هر قراردادی که به تصویب برساند سرنوشت آن بدتر از قرارداد نفت 1933
خواهد بود. شکی نیست که با صدور این اعلامیه گرفتار انواع تهمتها و حمله
جرائد مزدور دولت اجانب خواهم شد.124»
با توجه به اسناد غیرقابل
انکاری که مشاهده شد، برخلاف نوشته آقای دکتر سیدجلالالدین مدنی آیتالله
کاشانی: نه تنها با دولت کودتا مخالفتی نداشته است بلکه با حکومت زاهدی
حداقل تا چهار ماه بعد از کودتا، به رایزنی، مشاوره و دیده و بازدید
میپرداخته است که بعد از آن هم تا فروردین سال 1334 که سپهبد زاهدی از
نخستوزیری برکنار و حسین اعلا بجای او برگزیده شد، هیچگاه مخالفت جدی با
وی بعمل نیاورده است.
ـ تا در تاریخ 23 اسنفد
1340، که در قید حیات بود، در مکاتبات، سخنرانیها، مذاکرات و نامههای
خود، حتی یکبار از دولت زاهدی بعنوان دولت کودتا یاد نکرده، بلکه آنچه را
که اتفاق افتاد، آن را به مردم نسبت داده و دست خارجیها را در آن نمیدیده
و مهمتر آنکه آن را «نتیجه عدل خداوندی» شمرده است.
ـ آیتالله کاشانی
بزرگترین اشتباه مصدق را پایمال کردن قانون اساسی، اطاعت نکردن اوامر شاه و
کوشش کننده برقراری جمهوری عنوان نموده و بدون بردن نامه مصدق، وی را خائن
و مستحق مرگ میدانسته است.
ـ آیتالله کاشانی در
اسفند ماه 1332 در مورد اختلافش با سپهبد زاهدی اظهار داشته است: «همانطور
که میدانید آقای زاهدی را من پانزده سال است میشناسم در این مدت دوستی ما
روز به روز بیشتر میشد تا اینکه در سال 1328 زمانی که رئیس نظمیه بودند
فرزندم را از زندان نجات داده و در انتخابات تهران نیز دخالتی ننمود من پس
از بازگشت به ایران خیلی به ایشان معتقد شدم و همیشه او را بعنوان یک دوست
صمیمی خطاب میکردم، صحیح است که در جریان تحصن او، من با دارا بودن مقام
ریاست مجلس شورای ملی دستور مواظبت و پذیرائی از ایشان را دادم ولی
همانطوری که خود ایشان میدانند ملت ایران باید بداند من در زمامداری آقای
زاهدی مؤثر نبودم. در اوان حکومت روابطم با او عادی بود و در ملاقاتها اغلب
در پیرامون انتصابات تذکر میدادم و از ایشان درخواست میکردم اشخاص شایسته
را برای همکاری دعوت نماید تا اینکه موضوع تجدید روابط با انگلیس پیشآمد و
من آن را قبل از تصویب مجلس جایز ندانستم و بایشان حضوری گفتم و چندین بار
هم پیغام دادم. پس از تجدید روابط125 انتخابات شروع شد126 و چون
نمیتوانستم ناظر دخالت مأمورین در انتخابات باشم نخست نامهای به آقای
نخستوزیر نوشتم و چون نتیجه نداد، اعلامیهای منتشر کردم و اخیراً نیز
بدبیر کل سازمان ملل متحد تلگراف نمودم که وضع فعلی ایران بصورتی است که
تمام نمایندگان سیاسی خارجی ناظر آن میباشند. منظور از این مخالفت اغراض
شخصی نبود و جز تأمین آزادی و عدم دخالت خارجیان چیز دیگری نیست و اگر
نظریات من قانعکننده نمیباشد حاضرم تن به تبعید و زندان دهم چون از زندگی
خسته شده و احتیاج به استراحت دارم.127»
در مورد دکتر بقایی و
اینکه بنابه نوشته آقای دکتر جلالالدین مدنی که «او در همان روزهای اولیه
حکومت زاهدی به مخالفت با وی برخاست و این مخالفت به تبعید و زندان او در
تمام طول نخستوزیر زاهدی انجامید128» این مطلب بنابر اسناد غیرقابل انکار
ذکر شده، نادرست و تحریف تاریخ است. امّا علاوه بر آن اسناد ذکر شده، چند
نکته دیگر بدان افزوده میگردد: در اوایل دی ماه 1329 «شعبان بیمخ یکی از
چاقوکشها و افراد شرور» تهران به چاپخانه و روزنامۀ شاهد مراجعه کرد و
«ضمن ملاقات با دکتر بقایی اظهار نمود... هر کاری شما داشته باشید برای
انجام آن تا پای جان ایستادگی خواهم نمود در آن زمان بقایی گفته بود روز
دیگری به او مراجعه نماید تا با هم صحبت کنند129»