|
رفسنجانی وبازهم دور
باطل
محمد مسعود سلامتی
نشستن هاشمی رفسنجانی
برکرسی ریاست مجلس خبرگان که درداخل وخارج کشورازآن به باز آمدن وی به عرصه سیاست
تعبیرشد طبق روال دوره های گذشته توام گردید با موج تبلیغی طرفدارانش مبنی بر اینکه
عرصه سیاست با فردی پراگماتیسم و میانه رو مواجه خواهد شد. این موج تبلیغاتی از
مردمی که 2 سال قبل به خاطر دوری جستن از رفسنجانی (این عنصر ممتازحکومت اسلامی) به
عنصر ناشناخته حکومت چون احمدی نژاد پناه برده بودند، اکنون می خواهد به خاطر برائت
از احمدی نژاد بار دیگر به همان عنصر حکومت یعنی رفسنجانی پناه ببرند! استدلال این
گروه آن است که احمدی نژاد هم از نظر رفتار و شخصیت و هم از نظر رویکرد های سیاسی
در سطح نازلتری از رفسنجانی است. این گروه برآن است که اگر احمدی نژاد با شعارهای
افراطی، زنگار گرفته و غیر منعطف ایدئولوژیک و رویکردهای غیر عقلانی و کارشناسی
نشده سیستم اقتصادی ، اداری ، سیاسی ، علمی و فرهنگی کشور را به ورطه نابودی سوق
داده است و اگر فشار حکومت بر مردم در این دوران به مرز غیر قابل تحمل رسیده است
اما رفسنجانی با نگاه معتدل تر و سعه صدر بیشتر مشی نموده و اوضاع را برای مردم
قابل تحمل ترخواهد نمود و نسبت به اصلاح ساختارها عقلانی تر برخورد خواهد کرد. آنها
می گویند سیاست، بازی در میدان محدود است و هر تقلا برای گسستن یا گستردن این میدان
تنگ، رویکردی خیال پردازانه و دور شدن از واقعیات موجود است.
پرسش نخست اینجاست آیا
عنصری به نام مردم در این میدان سیاست جایگاهی دارد یا خیر؟ اگرخیرتحلیل شما از30
تیر1330- 22 بهمن 57 و2 خرداد 76 چیست ؟ و اگرپاسخ مثبت است وبه جز مهره هایی که
حکومت درصفحه سیاست عرضه می کند عنصر دیگری هم به نام مردم می توانند منشاء اثر
باشند پس نقش آنها درتحلیل شما کجاست؟ آیا مردم فقط مقید به انتخاب بین بد و
بدترند؟ یا قادرند میدان و قواعد بازی را هم تغییر دهند؟
احمدی نژاد در کارنامه
دو ساله خود آمار بالای اعدام ها را ثبت کرده است. آمار تعطیلی انجمن های دانشجویی
و ممانعت از فعالیت های حزبی و رکود فعالیت های آزاد سیاسی و مطبوعاتی را در مقیاسی
اسف انگیز ثبت کرده است. آمار تورم، بیکاری و گسترش خط فقر و فرار سرمایه های مادی
و انسانی را به میزان بالایی ثبت کرده است. اما آیا اینها کافی است تا آنچه در
دوران گذشته رخ داد را از خاطر ببریم و به کسانی باز گردیم که در عهد نشستن آنان بر
توسن قدرت فجایعی مشابه یا بزرگتر نیز رخ نمود. بزرگترین قتل عام زندانیان سیاسی در
کارنامه چه دوره ای ثبت شد؟ بازداشت و آزار گسترده ی نویسندگان و برهه ی حاکمیت
سعید امامی در چه دوره ای ثبت شد؟ فاجعه فراموش نشدنی حمله به کوی دانشگاه تهران در
کدام دوره ثبت شد؟ توقیف فله ای دهها نشریه و ممانعت از مجلس برای اعمال حق قانونی
اش در کدام دوره ثبت شد؟ اشتباه نشود فعلاً بحث نقش دولت های وقت در بوجود آمدن این
وقایع مورد نظر نیست بلکه مساله یاد آوری کسانی است که مدعی اند در دوره حضور عناصر
به اصطلاح آنان عملگرا، اصلاح طلب و معتدل حکومتی بهشت موعودی برقرار می شود که
دیگر مردم رنج و عذابی را شاهد نخواهند بود.
آنهایی که از امروز
شیپورهای تبلیغاتی شان را از صندوق ها در آورده و سعی می کنند برای انتخابات مجلس و
ریاست جمهوری آینده آنرا جلا بخشند تا با صدای هرچه گوشخراش تر در آن بدمند که ای
مردم به این و آن جناح رای دهید و به این ترتیب یک بار دیگر مردم را با پای خودشان
به یک دوره فلاکت دیگر سوق دهند، به این پرسش پاسخ گویند: ما فرض می کنیم اتفاقاتی
که در دو دهه قبل رخ داد مایه تاثربرخی از این اشخاص حکومتی است، اما اکنون وقتی
که طبرزدی ها ، جاوید تهرانی ها، قصابان و منصوری و توکلی ها، رفیعی ها، اسانلو ها
و دهها و صدها مبارز با نام یا گمنام در سراسر کشور مدام در مسیر زندان و دادگاه و
آزار و فشار دست از مبارزه برنداشته اند. این شخصیت های مدعی اعتدال واقعگرایی و
اصلاح طلب اگر در صدد جبران گذشته اند، نه در دفاع از آرمان های به حق این مبارزان
بلکه برای دفاع از حقوق شهروندی آنان آیا کلمه ای برزبان جاری ساخته اند؟ آیا
توانسته اند بیگناهی را از چوبه دار به زندگی بازگردانند؟ آیا در برابر آزار زنان
در خیابانها اقدامی کرده اند؟ آیا می پذیرند آزادی کلیه زندانیان سیاسی را جزو
برنامه ها و شعارهای خود قرار دهند.آیا حاضرند اقدام عملی برای رفع توقیف نشریات و
سانسور جراید انجام دهند. آیا حاضرند به کلیه احزاب سیاسی اعم از منتقد یا مخالف
حکومت اجازه فعالیت آزاد دهند؟ آیا حاضرند نهادها غیرقانونی را منحل کنند و نهاد
های انتصابی را برچینند؟
وقتی فردی چون
رفسنجانی در نخستین روز ریاست بر مجلس خبرگان می گوید مشروعیت حکومت در گرو ولایت
فقیه می باشد. آیا با صدای آشکار اعلا م نمی کند که برای مردم هیچ نقش و جایگاهی
قایل نیست؟
برخی براین باورند که
ازآنجا که یکدست شدن حکومت فشارها را برجامعه فزونتر خواهد کرد پس بهتراست با حضور
در انتخابات و برگزیدن جناح رقیب تضادها را بیشتر کنیم تا امکان نفس کشیدن جامعه
باشد اما صرف نظر از این واقعیت که در چه حالت مردمی که در روز مرگی های خود
فرورفته اند می توانند تلخی حاکمیت استبدادی را بهتر درک نموده و به فکر چاره افتند
براین فاکت نمی توان چشم فروبست که تضاد های جناح ها درعین واقعی بودن محدود و
محصور به خط قرمزی است که اگر نقض شود تر و خشک شان خواهند سوخت. این موضوعی نیست
که آنها در نظر نگیرند بنابراین بهتراست به جای گرفتارشدن به دور باطل بازی در
میدان تنگ حاکمیت به شکستن قواعد بازی بیندیشیم. واقع گرایی آن است که بدانیم راهی
جز تحول ساختاری برای نیل به دمکراسی و آزادی نیست. آنهایی که از ترس از دست دادن
سهم قدرت در این دو سال مهرسکوت برلب زدند تا نظاره گر خاموش سرکوب، زندان و شکنجه
فرزندان میهن باشند و اکنون با شنیدن بوی قدرت به تلاطم افتاده اند ثمری برای جنبش
مردمی نخواهند داشت. پس تحول گرایان را دریابیم و از هر فرصتی برای تقویت آن بهره
جوییم. ماه مهر نمادی از دوران شروع تلاش هاست. بدون شک فعالانی که کارزار همبستگی
مهر را تدارک دیده اند چشم امید به این مسیر دوخته اند. نیروها ی تحول گرا نیازمند
همگرایی بیش از پیش می باشند. کارزار همبستگی مهر می تواند یکی ازاین فرصتها باشد.
آنرا دریابیم.
محمد مسعود سلامتی
http://rozane1.blogspot.com
|