|
دكتر عبدا...: مسعود يك استثنا بود
مرتضي كاظميان
سپتامبر هنوز پايان نيافته است؛ اگر از شش سال پيش، اين ماه ميلادي براي بسياري از جهانيان يادآور حمله باورنكردني تروريستها به برجهاي دوقلوي نيويورك است، اما براي شمار قابل توجهي از ساكنان اين كره خاكي، ماه تلخ شهادت يك چريك كمنظير و يك <اسطوره حقيقي> است. احمدشاه مسعود، شيردره پنجشير- كه بسياري از ياران و دوستدارانش در افغانستان، او را <آمر صاحب> ميخوانند دو روز پيش از فاجعه 11 سپتامبر در نخستين عمليات انتحاري ثبتشده در درگيريهاي خونين اين سرزمين، به شهادت رسيد. شهادت مسعود براي بسياري از همفكران و همرزمانش (و از جمله دكتر عبدا...) به معناي يك خلاء پرنشدني است؛ جاي خالي انساني كه به ويژه در تحولات اخير افغانستان ملموستر و دردناكتر مينماياند.
دكتر عبدا... عبدا...، كولهباري از خاطره و آموزه را از مسعود، به دوش ميكشد. اين پزشك ميانسال كه همرزم و دستيار مسعود در پنجشير بوده است؛ در ماههاي سخت ستيز با طالبان، سخنگوي مسعود و يارانش و پل ارتباطي آنان با جهان محسوب و شناخته ميشد. دكتر عبدا... بعدتر، وزير امور خارجه افغانستان در دولت موقت و دولت انتقالي- تا قبل از تشكيل پارلمان- شد؛ او امروز از جمله محبوبترين و مردميترين شخصيتهاي سياسي همفكر احمدشاه مسعود به شمار ميرود؛ آنچنان كه حتي كرزاي در مراسم بزرگداشت <قهرمان ملي> در استاديوم كابل، از اين ياور مسعود نيز ياد كرد و گفت: <يك دوست ديگر احمدشاه مسعود، دكتر عبدا... است كه اگر امروز در حكومت با ما نيستند، شايد به همين نزديكيها بيايند و با ما همكار شوند.> كرزاي و افغانستان، به حتم تاوان كنار گذاشتن دكتر عبدا... را خواهند داد...
عبدا... آنچنان كه در گفتوگوهاي خصوصي اظهار ميداشت، در پي حضور مجدد در قدرت نيست؛ او به مثابه يك چهرهمستقل و منتقد، فعلا در حوزه جامعه فعال است و دولت كرزاي را به تكنوكراتهاي همفكر او واگذار كرده است.
در تنظيم اين گفتوگو - كه 16 شهريور 86 انجام شد- تلاش شده است ادبيات دكتر عبدا... تا حد امكان حفظ و منتقل شود؛ فارسي دري و شيريني كه از <شاهنامه> برميخيزد و با ياد شاه مسعود، همچنان حماسي ميماند...
خيمه لويي جرگه در حال پر شدن از چند هزار ميهمان و مدعو و علاقمند به شاه مسعود بود؛ تصويرهاي مسعود در هر گوشه به چشم ميخورد، اما فقدان او، محسوس بود. از همين رو، نخست از دكتر عبدا... پرسيدم، چه احساسي دارد كه در اين همايش، <شاه مسعود>، خود حاضر نيست؛ او توضيح داد: <جاي او هميشه در افغانستان خالي است؛ جايي را كه <آمر صاحب> در تاريخ اين كشور پر كرده بود چنان ويژه است كه امروز در اين مراسم و با اين همه ميهمان از نقاط مختلف جهان، آشكار ميشود.>
دكتر عبدا... همچنين گفت: <به عنوان يك دوست و همكار و رفيق، البته خلايي در زندگي من پيدا شده است، چه در اين محفل يا در وقت خوشي و غم. تاثر ناشي از فقدان او هميشه با ماست و ياد او فراموشنشدني است.>
عبدا... البته ميافزايد: <همين كه مردم افغانستان دوستدار او هستند و مردم جهان او را بيشتر و خوبتر ميشناسند، مايه تسلي ماست.>
از وزير خارجه سابق افغانستان سوال كردم كه اگر <آمرصاحب> زنده بود و در افغانستان امروز حضور داشت، چقدر از مشكلات اين كشور كاسته ميشد. عبدا... گفت: <يكي از خصوصيات شاهمسعود اين بود كه از كمترين امكانات، بهترين استفاده را ميكرد؛ امروز براي افغانستان، بهترين امكانات ميسر است اما استفاده خوب و بهينه از آنها به آن شكلي كه متصور است، متاسفانه صورت نميگيرد.>
دكتر عبدا... ميافزايد كه <يك چنين رهبري با بصيرت در فضاي افغانستان امروز به مراتب در اوضاع تاثير مثبت ميگذاشت؛ اما اجل به سراغ همه ما ميآيد و پس از شهادت مسعود و برخي از يارانش، مسووليت دفاع از افغانستان به همه جهان سپرده شده است.>
آيا ميتوان در ميان شخصيتهاي سياسي افغانستان كسي را در حد و اندازه شاهمسعود، پيدا كرد و آدرس داد؟ اين پرسش ديگر من از عبدا... است؛ او به صراحت ميگويد: <اصلا> و ميافزايد: <كاش ميبود.> به عقيده عبدا...، فقدان مسعود، خلائي را در محيط سياسي افغانستان به وجود آورده است كه همه - حتي دشمنان و رقباي سياسي مسعود - آن را درك ميكنند؛ او تاكيد ميكند: <مسعود يك شخصيت استثنايي بود.>
از دكتر عبدا... سوال كردم كه اگر بخواهد ويژگيهاي اصلي تفكر مسعود را برشمارد، عمدهترينها كدام است؛ او بيدرنگ ميگويد: <حق انسان و احترام به انسان>؛ و ميافزايد: <خشونتها و حوادث ناگواري كه در افغانستان به وقوع پيوست، بر خصلت انساني آمرصاحب، كمترين تاثير منفي نگذاشت، بلكه او روزبهروز ساختهشدهتر و انسانيتر رفتار ميكرد.>
عبدا... همچنين اضافه ميكند كه اتكاي مسعود به عنوان يك مسلمان معتقد به خداوند بود، و در عين حال <نيروي مردم> را همواره در محاسبات خود لحاظ ميكرد. عبدا... با اشاره به اين نكته كه قرآن بارها مردم (ايهاالناس) را خطاب قرار داده است، ميگويد: اين باور ديني ماست؛ و مسعود هم به عنوان يك مسلمان، كمترين تزلزلي در عقيده و باورش به نيروي مردم و احترام به انسان، وجود نداشت.
به دكتر عبدا... ميگويم آنچه كه از مسعود خوانده و شنيدهام، و نيز آنچه كه او از <آمرصاحب> توصيف ميكند، وي را در حوزه روشنفكران و نوانديشان ديني مشخص ميسازد. عبدا... ضمن تاييد اين ارزيابي، در عين حال به ويژگيهاي جامعه افغانستان و باورهاي سنتي اغلب مردم اشاره ميكند و توضيح ميدهد كه: مسعود اوضاع و واقعيتهاي افغانستان را درك ميكرد؛ برخي بحثها (از جمله آنچه در حوزه نوگرايي ديني مطرح است) در حلقههاي روشنفكري مطرح ميشد و ميشود.
و از همين منظر، <شهيد مسعود معتقد بود كه بايد سيستمي را ايجاد كنيم كه هم بتوانيم در داخل افغانستان در صلح زندگي كنيم و هم با جهان در صلح باشيم.>
در مورد ميزان آشنايي مسعود با دكتر شريعتي و ديدگاههاي اين روشنفكر ديني ايراني سوال ميكنم؛ عبدا... ميگويد: <او آثار شريعتي را مطالعه ميكرد؛ آنچنان كه آثار اغلب متفكران جهان اسلام و دنيا را ميخواند؛ مسعود از سيد قطب تا دكتر سروش را خوانده بود. كيمياي سعادت امام غزالي، كتابهاي تاريخي و سيره پيامبر هم از ديگر كتب مورد علاقه او بود. اما نكته مهم آن است كه شهيد مسعود از كتابهايي كه ميخواند برداشتهاي قابل توجهي براي حل و رفع مسائل و مشكلات امروز داشت و نتيجهگيريهاي ويژهاي ميكرد.>
در مورد ويژگيهاي فردي مسعود از يار و همراه و دستيار شير پنجشير ميپرسم؛ سخنگوي شاهمسعود با تاكيد بر اين نكته كه <مثنوي هفتاد من كاغذ> ميشود، ميگويد: از روزي كه آمرصاحب را ديدم (در سال 1364) هر روز كه گذشت بيشتر او را شناختم؛ او يك رهبر سياسي منحصر به فرد، يك مسلمان معتقد، انساني فوقالعاده، رفيقي بسيار خوب و پدري بسيار مهربان بود؛ با <موي سفيد> به طريق موسفيدياش رفتار ميكرد و با جوانان به شيوه مورد پسند و توقع جوانان؛ متواضع بود و اهل مطالعه و ورزش؛ و...
شخصيتهايي چنين منحصربهفرد با ويژگيهاي قابل ستايش و احترامبرانگيز، معمولا در خطر غلتيدن به عرصه خودمداري و خودشيفتگي و انحصارطلبي هستند؛ اين نكته را با دكتر عبدا... در ميان ميگذارم و ميپرسم كه آيا مسعود چنين رويكردي نداشت. عبدا... به صراحت عنوان ميكند كه اين نكته هم در مورد مسعود او را به گونهاي يك استثنا معرفي ميكند؛ <او هيچگاه به اين سمت نرفت>؛ <مسووليت خود را دفاع از افغانستان و تحقق يك نظام مردمي و دموكراتيك ميدانست كه همه مردم در آن محق باشند. شهيد مسعود نه در دوره جهاد و نه در دوره مقاومت، براي خود چيزي نخواست.> ضمن اينكه ميگفت اگر هم بخواهم روزي فعاليت سياسي كنم، به عنوان يك نماينده پارلمان، فعال خواهم شد.
به نظر دكتر عبدا...، اينكه مسعود فاقد خودخواهي بود حتي از سوي برخي يك نقطه ضعف براي اين رهبر سياسي تلقي ميشود.
عبدا... اضافه ميكند كه مسعود فردي اهل مشورت بود كه در سطوح مختلف و در مورد موضوعات گوناگون با افراد مشورت ميكرد.
آيا مسعود در خطر تبديل شدن به يك نام و خاطره قرار ندارد؟ چقدر ميتوان انديشهها و منش و روش سياسي او را در افغانستان امروز و فردا، زنده نگاه داشت؟ به اين پرسشها، عبدا... چنين پاسخ ميگويد: <مسووليت هر كسي كه به آمرصاحب علاقه داشته و دارد اين است كه افكار و ايدهها و روش او را زنده نگاه دارد؛ اين نكته نهتنها براي امروز ما مهم است بلكه براي نسلهاي آينده افغانستان هم يك امر ضروري است، و بنابراين زنده نگاه داشتن انديشههاي مسعود را يك وظيفه ملي ميدانم.
و به عنوان آخرين محور، از دكتر عبدا... سوال كردم كه جنگهاي طولانيمدت مسعود و
حضور قابل توجه او در صحنههاي نبرد و ستيز، چگونه با آراي صلحطلبانه و ميل او به
دوستي و برادري، قابل جمع است؛ وي توضيح داد: <مسعود صلحطلبترين افراد در
شديدترين جنگها بود؛ براي صلح حاضر به هر كاري بود؛ البته طبيعي است كه او حاضر
نبود برخي اصول را زيرپا بگذارد، اما از نظر شخصي حاضر به هر گونه گذشت بود. |