بازگشت به صفحه اول

 

 
 

خرس روسی و پاندا چینی

محمد رضا هاشمی

آیا تهیه  گزارش 16 سازمان اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا و اعلام آن در این زمان امری طبیعی است؛ یا در چهارچوب ادامه یک سناریو از پیش تهیه شده برای توافق و اخذ رای  از روسیه و چین بر طبق"بند هفت منشور" سازمان ملل پیش از جلسه قطعنامه تحریم سوم صورت پذیرفته است؟

آیا چرخش محتوایی ویکصدو هشتاد درجه ای این گزارش در(سال 2007 ) با گزارش سال  2005  بدلیل اشتباه بودن گزارش سال 2005 است که میگوید ایران در سال 2003 فعالیت نظامی اتمی خود را کاملا متوقف کرده و یا یک امر تاکتیکی است؟

آیا این گزارش برآیند کامل از اطلاعات جمع آوری شده از منابع اطلاعاتی بوده و یا این بخشی از اطلاعات مورد نظر است و در فرآیند تحریم ایران و" پس از قطعنامه تحریم سوم" ؛ بنا گاه گزارش و اسناد دیگر حکایت ازباصطلاح  فعالیت محرمانه اتمی نظامی ایران خواهد نمود؟

و یا چنان غرب از اطلاعات بدست آمده در زمینه فعالیت محرمانه نظامی اتمی " اطمینان" دارد که با دو حرکت علاوه بر قطعنامه تحریم سوم؛  ما را یکسره  از بند 41 منشور به بند42  فصل هفتم منشور سازمان ملل و بند های دیگر سوق دهد؟

و یا بنا بر تبلیغ منابع داخلی ؛میبایستی این گزارش را ددرغالب یک معامله بزرگ بکلی سری بین ایران و آمریکا در زمینه عراق؛ لبنان ؛ افغانستان و فلسطین دنبال کرد؟

پاسخ به سوالات بالا

اینجانب معتقدم ممبعد استراتژیست های آمریکایی موضوع ایران را نه بعنوان" بخشی حاشیه ای و فرعی "در طرح نقشه راه خاورمیانه بزرگ پیش رو خواهند داشت؛ بلکه بعنوان یک موضوع و "تهدید استراتژیک بنیادی" بآن خواهند پرداخت ؛ یعنی اینکه دیگر" موضعه ای ودست گرمی " به ایران نخواهند نگریست.

و این اصلا" خبر خوشی"  برای صاحب منصبان کشورو برای مردم ایران نیست؛ چون از این پس باید بدانیم تیم ویژه ای از استراتژیست آمریکایی بدون در نظر گرفتن منافع ملی ایرانیان بازی هایی را در مقابل کشور خواهند گذاشت که دیگر لزومی نیست از دکترین های ساده ای مانند غورباغه و یا پلیس بد و خوب ویا انگشت بروی ماشه و... استفاده نماید و در مقابل پذیرش قطعنامه؛ بسته و پاداشی به ما دهند و منافعی برای ما بارمغان داشته باشد.

از این پس با دکترین خواب و مرگ زمستانی روبرو خواهیم شد ؛ بجای جوشاندن قورباغه ؛ شدت سرما را بحدی افزایش خواهند داد که خرس روسی و پاندا چینی به خواب زمستانی فروروند و ماچون خرس نیستیم و انسانیم ؛ خواب همان و مرگ همان.(سخنان هاشمی رفسنجانی را بخاطر بیاورید که گفت دمکرات ها با پنبه سر میبرند).

همانگونه که بدانیم سخنان مقامی در سطح ریاست جمهوری آمریکا را مشاورین خبره و استراتژیست های کلاس آ   آمریکا تنظیم میکنند و جملات "محور شرارت ؛ جنگ جهانی سوم " استنتاجات و محصول و خروجی برنامه آنهاست.

ساده لوحی است باور کردن گزارش 16 سازمان اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا در سال 2007 این باشد! و معامله بزرگ بین ایران و آمریکا هم از پایه و اساس بی بنیان و سست است. ایران برای معامله چیزی ندارد وتعداد کارت هایی که در عراق و لبنان و فلسطین داشت آمریکا بسادگی آنها را سوزاند متاسفانه؛ البته  اگرم هم بود تفاوتی اساسی نمیکرد..

 تلقی و تصور طرف ایرانی معامله بزرگ است واگر اینگونه بپندارد توهمی بیش نیست ومگر نه طرف آمریکایی

اکنون در بهترین وضعیت خود در چند سال گذشته است.موفقیت طرح اعزام نیرو به عراق و آرامش در عراق؛ انفعال نیروهای شیعه در عراق برای دفاع از جمهوری اسلامی ؛ تجدید ساختار وزارت دفاع و وزارت کشور و بویژه امنیتی عراق بنفع سنی ها و  حزب بحث ؛ کنفرانس منوپلیس و مسئله فلسطین و سوریه ؛ معامله با سوریه  تحریم بانکی و اقتصادی و ... واکنون وضعیت انفعالی کشور.

قطعنامه تحریم سوم به تصویب خواهد رسید و چین و روسیه با آن موافقت خواهند کرد و در ادامه این سناریوبناگاه با گزارش های جدید امنیتی در ماههای آینده روبرو خواهیم شد که حکایت از ادامه فعالیت های مخفی و بکلی سری نظامی و اتمی ایران خواهد بود و اسنادی از غیب خواهد رسید که مارا از بند 41 به بند 42 منشور سازمان ملل ببرد.

اگر از من بخواهند که بگویم دکترین جدید آمریکا در برخورد با ایران چیست و مجبور باشم دکترین خود را از حیوانات استخراج کنم ؛خواهم گفت "عقرب".

دیپلماسی فعال آمریکایی که بدور ما آتش روشن کرده و اولیا امور هم در حال برخورد با "بدنه اجتماع "دانشجویان و اصناف و ...وزنان و قومیت ها هستند؛ متاسفانه فکر میکنم همه میدانند در نهایت عقرب چه خواهد کرد؟

و در پایان

روزهای تلخ و غم انگیزی پیش روست. هزینه سنگینی بار خواهد شد و متعجبم از این جماعت مسئول و ارباب جمعی نظام ؛ چون در حال انجام خطای فاحش و استراتژیکی در برخورد با بدنه جامعه هستند.

تنها دکترین موفق " آشتی ملی " است و حل تدریجی سوء تفاهمات" و گریزی از آن نیست و روزی بآن خواهیم رسید .اگر "ریزش و رویش " را بتوانیم یک دکترین بنامیم ؛و قانون اساسی را میثاق ملی و معیار ریزش و رویش بدانیم ؛ باید ببینیم چه کسانی ریزش نمودند و چه کسانی رویش کردند؟ و چه کسانی وفادار به قانون اساسی اند؟ و چرا فعالیت در چهارچوب قانون اساسی جرم تلقی میشود؟و کسانی جمهوریت قانون اساسی را بر نمی تابند ریزش کرده اند یا رویش؟

محمد رضا هاشمی

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه