پس از سی سال؛ دگر بار اربابان برای امنیت خود “حکومت نظامی” برپا کرده اند
چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می دهد، برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا!گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان ست.
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان ست.
حریفا!رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان ست.
اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی، نشر اکاذیب، اقدام به سیاسی کردن فضای دانشگاه وگسترش نگره ضد دینی، اتهاماتی هستند که در پیشانی دانشجویان دستگیر شده سهند تبریز و زنجان نوشته شده است، این روزها از نظر اربابان زر و زور اقدام علیه امنیت ملی، یعنی در مقابل فساد مسئولین فریاد برآوردن، تبلیغ علیه نظام یعنی دفاع از اسلامیت در مقابل فساد اخلاقی مسئولان، نشر اکاذیب یعنی هر کلمه ای که یک انسان آزاده در دفاع از انسانیت فریاد زند، اقدام به سیاسی کردن فضای دانشگاه یعنی پس از قانون ممنوعیت شنیدن و سخن گفتن، قانون ممنوعیت فهم و شعور نیز برای آدمی تصویب شد و گسترش نگره ضد دینی، یعنی تمامی فساد موجود از دین است!! و فریاد تظلم خواهی دانشجویان ایرانی در مقابل دین!! و برای دین زدایی است.
آن روزها که ابوالقاسم بنییعقوب در کنار همرزمان دوران جنگ تحمیلی خود می نشست و خبر خودکشی دختر فاسد!!! در فلان بازداشتگاه را می شنید، به فکر خود هم راه نمی داد که شاید پشت دختر معصومش نیز چنین سخنانی مطرح شود تا قاتلان دخترش به راحتی آزاد شده و به فعالیت خود در راستای تحکیم قدرت اربابان زر و زور ادامه دهند، آن روزهای پیش از انتخابات آن چند صد نفر کفن پوشش ساده و بی تکلف تالش که برای منتخب خود یعنی آقای حسن زاده که گفته بود اگر به حق!! خود در انتخابات نرسد، مرگ را به زندگی ترجیح خواهد داد، به خیابان ها آمده بودند، هرگز تصور نمی کردند، اینگونه ماهها به جرم حمایت از منتخب خود میهمان زندانها شوند در حالی که حسن زاده همه چیز را به گردن آنان نهاده و خود را تبرئه کرده و هم اکنون نیز معاونت دادستان کل استان گیلان را کسب کرده است، آن روزها که آن دختر دانشجوی دانشگاه زنجان به هم دانشگاهیان پسر خود پناه برد هرگز تصور نمی کرد که شعار غیرت مداری حاکمان تنها در مقابل منتقدین رنگ دارد و اگر این غیرت در مقابل یک مسئول دولتی همچون حسن مددی باشد، موجب زندانی شدن خودش و آن پسرها را به همراه خواهد داشت، تا همین چندی پیش محدودی از شهروندان این سرزمین که توانایی سیر کردن شکم خود را هم نداشتند، فرزندانشان را در مقابل مراکز بهزیستی رها می کردند تا شاید از گرسنگی نمیرند، اما هرگز تصور این که کودکی خردسال در مراکز بهزیستی مورد شدیدترین شکنجه های جسمی قرار گیرد را به ذهن خود راه نمی دادند و تصور می کردند که فرزندانشان زندگیای بهتر از تحمل سرمای خیابان در آغوش مادر خواهند داشت!، آن روزها که …
سیامین سالگرد قیام مردم ایران بر علیه نظام سراسر ظلم و فساد پهلوی فرا می رسد، سی سال از هم نوایی ملی برعلیه نظام سلطه گذشت؛ اما چه بر این ملت رفته که در حالی که بر خلاف آن سالها، این بار آشکارا مسئولان کشور اعتقاداتشان را به سخره گرفته اند و به راحتی به نام ملت هر چه به نام دینداری و آزادگی می شناختیم را زیر پا نهاده و هیچ واکنشی را نیز از سوی ملت نمی بینند، چه بر این سرزمین رفته که خاطره اطلاعیه های ساواک در رابطه به وابستگی رهبران انقلاب ۵۷ به کشورهای استعمارگر آن روز گیتی این بار در شکل اطلاعیه های وزارت اطلاعات یا دادگستری در مورد جوانان و دانشجویان آزاده این مرزوبوم و با همان اتهامات تجلی پیدا کرده است، چه بر این سرزمین رفته است که پس از سرکوبگریهای رضاشاهی بار دیگر و این بار ۳۰ سال بعد از آن تاریخ خیابان های شهر به مانند پادگانها مملو از خودروها و نیروهای انتظامی و نظامی شده است، اما این بار بر خلاف مرتبه قبل کسی دم بر نمی آورد که چرا؟ بر ساکنان این سرزمین چه شده است، که سی سال پس از آغاز نهضت سواد آموزی و بیست سال بعد از نهضت سد سازی در این مرز و بوم با حجمی از ساخت زندان توسط حاکمان روبرو هستیم که ناخودآگاه نام نهضت زندان سازی را به ذهن متبادر می کند؟ اما کسی دم بر نمیآورد، بر ما چه شده است، که در میهنمان دختران مورد تجاوز قرار گرفته و پسرانی که در مقابل این تجاوز فریاد حق خواهی سر دادهاند راهی زندان میشوند اما متجاوز آزادانه به کار خود ادامه می دهد؟
این روزها از خود می پرسم آن چماق بدست عضو انثار حزب الله که دانشجویان دانشگاه همدان را ارعاب می کرد، هیچ فکر کرده که این دانشجویان به همان مسمومیت هایی که هر چند وقت یک بار گریبان خود و خانواده اش را می گیرد اعتراض دارند، از خود می پرسم این چماق بدست هیچ اندیشیده است، که چرا پس از اینکه چندین سال پیش استاد دانشگاهی به نام دکتر جلالی خبر از آلودگی سرطانزای یون نیترات آبهای زیر زمینی همدان را با خبرگزاری ایسنا در میان گذاشت تا کنون در اثر کوچکترین تغییر جوی باید با علایم مسمومیت به بیمارستان مراجعه کند و البته بلافاصله بعد از آن به سراغ دانشجویان معترض از موج مسمومیت برود و آنان را سرکوب کند؟ به راستی خود از این سیکل خسته نشده است؟
سی سال از سقوط حکومت پهلوی می گذرد، حکومتی که در آن نظامیان ما حق نداشتند تعمیر و بهسازی تجهیزات نظامی را به کاملی بیاموزند و تنها به نظاره عملکرد متخصصان آمریکایی می پرداختند، در حالی که دانشجویان و کارکنان امروز صنایع نظامی کشورمان حتی حق نظاره کرده عملکرد متخصصان روسی و چینی در حین تعمیر تجهیزات نظامی را ندارند!
سی سال از واپسین اعلام حکومت نظامی می گذرد، اما این روزها ماموران دولتی ساعات ابتدایی شب به مغازه داران اخطار می دهند که زودتر باید مغازه ها بسته شوند، اگر در غروب هنگام قدم زدن در خیابانهای شهر بیش از چند ده خودرو متعلق به نیروهای مسلح را در کنار هم ببینید، برایتان جای تعجب نخواهد داشت، اگر در ساعات ابتدایی شب خودرویی متعلق به نیروهای نظامی جلوی راه شما را گرفته و از دلیل حضورتان در خیابان بپرسد، از خود نمی پرسید که بر چه اساس چنین سوالی از شما پرسیده شده و تنها به توضیح دلیل حضور خود در خیابان محل سکونتتان می پردازید!
سی سال از سقوط حکومت فساد گذشت، اما هنوز دانشجویان سهند تبریز، زنجان و … به جرم اعتراض به فساد زندانی می شوند، بلی سی سال از سقوط حکومت جور گذشت، اما باز هم به بهانه های گوناگون حکومت نظامی برقرار است، سی سال از سقوط حکومت اربابان زر گذشت، اما این روزها باز شهروندی به جرم اعتراض به زمین خواری در سیرجان به زندان می رود، سی سال از حکومت دروغ، فساد و سرکوب گذشته است، اما هنوز چند صد نفر در زندانهای تالش به جرم شورش بسر می برند در حالی که صادر کننده فراخوان شورش معاون دادستان کل استان گیلان می شود، بلی سی امین سالگرد سقوط حکومت ستم شاهی فرا می رسد در حالی که ستم هنوز پا برجاست و هر روز تعداد کسانی که فریاد بر علیه ستم گر را عین آزادگی و دین داری می دانند کمتر از روز پیش می شوند، به راستی چه بر سر ما آمده است؟
* سخنگوی سابق انجمن اسلامی دانشجویان موسسه آموزش عالی جهاد دانشگاهی همدان