|
چکیده سخنرانی دکتر
علی رشیدی در اتاق بازرگانی تهران
رسالت تاريخي
اتاق در شرايط اقتصادي،
اجتماعي و سياسي بحران كنوني
11 تیر 1387
هشتاد و پنج سال پیش،
در حاليكه آشوب هاي اجتماعي و بي ثباتي سياسي ناشي از گراني، كمبود، فقر عمومي، سر
بر آوردن گردن كشان محلي و مداخلات خارجي، وحدت ملي ما را به خطر انداخته امنيت
گذرگاههاي بازگانی را مختل كرده بود، هيئت اتحاديه هاي تجار تهران و شهرستانهاي
عمده و هيئت اتحاديه اصناف، همراه با قشر روشنفكري روحانيت،با تشخيص صحيح و به موقع
وضعيت خطير کشور، وظيفه خود دانستند كه دست به حركتهاي سياسي تاثير گذار بزنند و با
پشتیبانی از دولت و نخست وزیر وقت كه حفظ نظم و امنيت در شهرها و راهها و تماميت
ارضي كشور را تامین ساخته بود، با هشدار به مخالفان او در مجلس شوراي ملي، امكانات
استقرار نظام اقتصادي- سياسي و اجتماعي نویني را در كشور فراهم سازند كه با همه
كاستي ها، در مدتي كمتر از دو دهه، اقتصاد، دولت و جامعه ايراني را به سده بيستم
رهنمون گرديد و میان ما و همسايه مان در خاور، پنجاه سال فاصله ايجاد كرد كه همچنان
پابرجا است.
امروز، كشور و مردم ما
در گير بحران هاي بسيار خطرناكتر اجتماعي، سياسي، اقتصادي، قضائي و بين المللي است
و نقطه عطفي براي خروج از اين بحرانها به چشم نمي خورد.
در حاليكه دولت گرفتار
توهمات خود درباره عدالت، پول، بانكداري، ربا و بهره، ارزش و بهای اقتصاد آزاد و
دولتي، مناسبات بين المللي، عوامل قدرت ملي، راه و رسم و وحدت و يكپارچگي دولت و
مردم، آموزش و پرورش و غيره است، مجلس به دليل كمبود كارداني اكثريت اعضاء، غافل از
نقش و انجام وظايف خويش است و قوه قضائيه نتوانسته است امنيت قضائي شهروندان،
احترام به قانون و اسباب آرامش و آسايش خيال آنان را فراهم نمايد.
دستاورد چنين وضعي در 9 بند قابل خلاصه كردن است:
1-
بي اعتنایي به قوانين موضوعه موجود، بویژه در زمينه بر نامه هاي پنج
ساله، سند چشم انداز، بودجه و بودجه ريزي و نظام مديريتي كشور.
2-
اتلاف منابع ملي و ثروت هاي عمومي و بي اعتنایي به مسائل محيط زيست.
3-
سقوط نسبي و تطبيقي رشد اقتصادي كشور در مقايسه با كاربرد منابع در
اقتصادهاي مشابه و در نتيجه عقب ماندگي ملي.
4-
تورم، بيكاري، سقوط بهره وري، سقوط انضباط نيروي كار، عوامل
انساني،سقوط توان رقابتي توليد.
5-
انسداد راههاي مراوده و داد و ستد طبيعي پولي و بانكي، صنعتي و تكنو
لوژيكي و نيروي انساني با جهان، بویژه با جهان صنعتي داراي دانش فني و تحول آفرين،
به علت عدم درک منافع ملی.
6-
انحراف از سياست هاي توسعه صنعتي راستین و اشتغال زا، و گرايش روز
افزون به واردات و بازرگاني ضد توليد داخلي.
7-
انحراف و اتلاف منابع در بخش هاي آموزش همگانی، انتشارات و تبليغات،
بهداشت و درمان و تغذيه و غيره.
8-
سقوط اخلاقيات و دين يا آیين و روش زندگي روز مره مردم كه هر يك
خود به يك ضد ارزش ملي تبديل شده است.
9-
آلوده سازي و رانت خوار كردن بخش خصوصی و از بين بردن قدرت پيشاهنگي
مديريتي اقتصادي، اجتماعي و سياسي كار آفرينان در كل جامعه.
|