|
کیش های قانون اساسی و عقب نشینی های خاتمی
فریبا داوودی مهاجر
دوشنبه 6 آبان 1387
گويا: نمی توان انتظار داشت که با پیروزی سید محمد خاتمی حتی همین قانون اساسی نیز اجرا شود. این امید، امیدی نافرجام است. چراکه زمانی که صدها روزنامه در دوره ریاست جمهوری ایشان بسته شد، گروههای سیاسی به زندانهای امنیتی افتادند، دانشگاه زیر چکمه های نیروهای انتظامی رفت، خاتمی حتی اگر می خواست قادر به مقابله نبود.
در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، محمد خاتمی درحالی صحبت از وفاداری به قانون اساسی می نماید که اصلی و محوری ترین خواسته زنانی که درهردوتظاهرات 22 خرداد شرکت داشتند، تغییر موادی از قانون اساسی بود که ماهیتی زن ستیز داشت .
اولین تجمع در مقابل درب اصلی دانشگاه تهران در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در سال 1384 برگزارشد. آنهم در شرایطی که بسیاری از گروههای سیاسی به فراخور حالشان در صدد اثبات التزام عملی و وفاداری به قانون اساسی بودند. گروههایی که تصور می کردند می توانند با داشتن سهمی در قدرت اصلاحاتی دروضعیت سیاسی جامعه وبعضا در وضعیت خود ایجاد کنند.
در آن مقطع سیاسی فعالان جنبش زنان به جای توجه به شاخ و برگ و حواشی، توجه مردم را به ریشه مشکلات جلب کردند. به قانونی که مادر سایر قوانین است و روح قوانین عادی ازآن نشات می گیرد. زنان ناامید از اینکه مطالباتشان را از طالبان یا دارندگان قدرت بگیرند عرصه عمومی را برای فعالیت و تراکم قدرت واقعی برگزیده و صرفنظر از هزارتوی بازی های سیاسی مشکل اساسی را مطرح کردند.
امروز سید محمد خاتمی به زنان و سایر اقشار جامعه وعده عمل به قانونی را می دهد که ریشه همه مشکلات ما در آنجا است. قانونی که تنها مردان را رجال سیاسی می داند مردانی که با تکیه بر کفایت و عقل بی حد و اندازه خود قادرند رئیس جمهور کشور شوند وزنانی که حقی برای رقابت برابر با مردان سیاسی ندارند. به عبارتی مردان از زنان می خواهند که وفاداربه قانونی باشند که که حقی برای آنها قائل نیست و وقانونی آنها را از حقوقشان محروم می سازد.
اگر جناب خاتمی به اصل 19، 20 و21 قانون اساسی توجه کند بخوبی درمی یابند که یا مانند اصل 19 اساسا اشاره ای به برابری بین زن و مرد نشده ویامانند اصل 20 و21 برابری میان زن و مرد را مقید به قوانین شرعی می داند که برداشت از قوانین شرعی به اندازه تعداد آیات عظام و مجتهدین و حجج اسلام و طلبه ها همه مدعیان دینداری متفاوت است.
مقدمه قانون اساسی نقش زنان را بامحوریت نقشهای خانگی تعریف نموده، درحالیکه امروز زنان جامعه ما می خواهند که نه تنها این نقشها بازتعریف شود، بلکه همه این تعاریف بوسیله خود زنان صورت بگیرد. نه آنکه عده ای مرد دور هم جمع شوند وبرای زنان تحت عنوان قانون اساسی تعیین تکلیف کنند.
البته باز جای خوشحالی است که این بارسید محمد خاتمی صادقانه با مردم سخن می گوید که بیش از این از من توقع نداشته باشید. من می آیم تا با اطاعت از رهبری وعمل به قانون اساسی سکان اداره کشور ویا به تعبیرخود ایشان سمت یک تدارکات چی خوب را برعهده بگیرم. اما به هرحال ایشان حتی درهمین سطح هم می بایست نگاه خود.به مطالبات اقشار مختلف جامعه از جمله زنان، سکولارها، دانشجویان ، کارگران ومعلمان را تعریف نماید ویا حداقل معین کند که اصولا مدینه النبی که قصد دارند جامعه مارا بسوی آن هدایت کنند دارای چه شاخصه هایی است؟ والبته شفاف سازی و تعیین برنامه وظیفه ای است که نه تنها برعهده آقای خاتمی بلکه برعهده سایر کاندیداها نیزهست.
بدون شک جناب خاتمی خودشان بهتر از همه می دانند که درصورت ریاست جمهوری حتی به اندازه دور دوم ریاست جمهوری دارای قدرت نخواهند بود. وبه همین دلیل مرتب از تقلیل انتظارات مردم از خودشان تاکید می کنند. دراین میان اصلاح طلبان همچنان امیدوارند که مردم خسته از احمدی نژاد باهمین وعده های حداقلی رای خود را به نفع سید محمد خاتمی به صندوقهای رای بریزند. در حالیکه این روش نمی تواند استراتژی درستی برای ورود به انتخاباتی باشد که حریف تا دندان مسلح که از هیچ تزویر وتقلبی برای حفظ قدرت دریغ نمی کند و از کلیه امکانات دولتی و تبلیغاتی علیه مخالفانش سوء استفاده می نماید حتی حاضر به دادن یک لنگ کفش کهنه از این قدرت به دیگران نیست. حریفی که آمده تا همه ثروت وقدرت را ازان خود بنماید. با تکیه بر دو اصل مصلحت نظام وترس از آمریکا مانند 30 سال گذشته حکمرانی نماید.
سوال اساسی این است که آیا وقت آن نرسیده که اصلاح طلبان با ارزیابی درست از موقعیت خود و موقعیت حریف و شناخت موقعیت واقعی حاکمان بجای سیاست دوستونی که یک ستون در میان مردم و یک ستون در میان حکومت دارد خیمه خود را در میان مردم برپا کنند و با استفاده از تراکم قدرتهای پراکنده، قدرت واقعی ایجاد نمایند و دست به تغییرات اساسی بزنند.
تغییراتی که حقوق اولیه مردم درآن محقق شود. براستی چند بار باید وارد جاده یک طرفه شد. وارد بازی که نتیجه آن از قبل معلوم است. وارد زمینی که حریف نه تنها آن را اشغال کرده بلکه آنرا شخم زده است تا ما در آن زمین گیر شویم. آیا بهتر نیست که بجای وارد شدن در یک دایره فاسد صحنه بازی را عوض کنیم؟ دایره ای که چه به آن نفوذ کنیم یا نکنیم بازنده خواهیم بود. آیا بهتر نیست بجای رفتن در برنامه ای که از جای دیگری مهندسی می شود ما خود صحنه گردان باشیم. کارزار جدیدی بیافرینیم و حریف را منفعلانه در آن کارزار محاصره کنیم؟
کارزاری که مشارکت و اعتماد مردم را به عنوان سرمایه ای اجتماعی با خود همراه داشته باشد. آنچه من از آن سخن می گویم برعکس ادعای اصلاح طلبان نه تنها بی عملی سیاسی نیست، بلکه حداکثر عمل سیاسی است. که البته اندکی شجاعت و صداقت و شفافیت می خواهد. عملی که می تواند میلیونها مردم پراکنده را به کنشگرانی فعال تبدیل کند. به گونه ای که حتی رژیم را وادار به عقب نشینی ونشستن بر سر میز مذاکره نماید. بدیهی است که اصلاح طلبان بدون قدرت نمی توانند هیچ سهمی را از حاکمیت بگیرند و برای ایجاد این قدرت باید اندیشه ای کنند.
همه سخن من این است که بجای حضور منفعالانه که نمی تواند سرنوشت سیاسی واجتماعی ملت ایران را متحول کند، با ایجاد یک هم گرایی گسترده رژِیم را در موقعیت عدم مشروعیت کامل ودر موضع عقب نشینی قرار دهیم.
تئوری ای که حریف را مجبور می کند به خواسته های ساختار شکنانه ما تن در دهد. تحریم همه جانبه انتخابات بوسیله همه گروههای سیاسی رژیم را در موقعیت ضعف قرارخواهدداد. شعارهای آنها را در مجامع بین المللی که یکسره دروغ است افشا خواهد کرد. و حداقل به ملت نشان می دهد که اصلاح طلبان واقعاً به الزامات اصلاحات پایبند هستند و حاضر به زد وبند با قدرت تنها بخاطر داشتن اندکی پست و مقام نیستند. مردم باید اصلاح طلبان را باور کنند. باید اعتماد مردم بازسازی شود. و متاسفانه اصلاح طلبان در تمامی این سالها نه تنها این اعتماد را بازسازی نکرده اند بلکه هر روز بیش از پیش با روشهای غلط آن را خدشه دار نمودند.
به هر حال نمی توان انتظار داشت که با پیروزی سید محمد خاتمی حتی همین قانون اساسی نیز اجرا شود. این امید، امیدی نافرجام است. چراکه زمانی که صدها روزنامه در دوره ریاست جمهوری ایشان بسته شد، گروههای سیاسی به زندانهای امنیتی افتادند، دانشگاه زیر چکمه های نیروهای انتظامی رفت، خاتمی حتی اگر می خواست قادر به مقابله نبود. احکام فراقانونی رهبری چهره مجلس را خدشه دار کرد. و خط بطلانی بر قانون اساسی کشید. خشونت قانونی بر همه جا سایه افکند وشعارهای اصلاح طلبان مصادره شد.
همه سخن این است که ما با خودمان و با مردم صادق باشیم، دروغ هایی نگوییم که کم کم خودمان همان دروغها را نه تنها باور کرده، بلکه پایه تحلیلهای غلط سیاسی قرار دهیم. ما باید بدانیم حرکت در مسیر دموکراسی اجتناب ناپذیراست. گذار به دموکراسی به هرحال انجام خواهد شد. مردم ما تشنه آزادی و تحقق حقوق بشر هستند. اگر نسل ما هزار سنگ بنام ایدئولوژی و مسائل حزبی و گروهی و فردی مقابل نسل جوان ایرانی قراردهد این نسل آزادی می خواهد. می خواهد آنگونه زندگی کند که احساس شادی و امنیت نماید و ما نمی توانیم تنها به این دلیل که نام روشنفکررا یدک می کشیم مقابل آنها بایستیم. نسل جوان ما می خواهد خودش انتخاب کند هزار نظارت استصوابی برای انتخاب شدن رئیس جمهور ونمایندگانش نداشته باشد. بنابر این در آستانه انتخابات متعلق به هر گروه و حزب و کارزاری که هستیم به خودمان یک قول بدهیم که برای دستیابی به قدرت، خودمان و مردم را به راحتی نفروشیم.
|