بازگشت به صفحه اول

 

 
 

استقرار نظام  دموکراسی  پارلمانی

تشکیل دولت- ملت (2) نمونه  تاریخی

رضا شاه حسینی

در فضای سیاسی نسبتاً آزاد بعد از شهریور 1320، طی یک دهه این فرصت تاریخی پیش آمد که «ملیون» باقی مانده از مشروطیت و دوران اختناق رضاشاهی، دموکرات ها بتوانند احزاب سیاسی خود را با حفظ گرایش های ایدئولوژیک خویش که همان اهداف جنبش مشروطه یعنی استقرار نظام دموکراسی (حاکمیت ملی) بود، تشکیل دهند و آنرا با خواسته های زمانه خود هماهنگ نمایند. موضوع مهم و اصلی آن زمان ملی شدن  صنایع نفت و اصلاح قانون انتخابات آزاد بود و آنها با این اهداف گردهم جمع شدند و توانستند جبهه ای را از ملیون یعنی طرفداران تشکیل دولت – ملت به رهبری دکتر مصدق تشکیل دهند که «جبهه ملی ایران» نام گرفت. پس از تشکیل جبهه ملی (قدیمی ترین تشکل و سازمان لیبرال دموکراسی تاریخ سیاسی ایران) رهبری آن می دانست و متوجه بود که انگلستان می خواهند موضوع قرارداد 1933 در مورد نفت را دوباره به دولت ایران تحمیل کند. انگلیسیها به دنبال مرد «قدرتمند» و قلدری می گردیدند که بتواند نقشه آنها  را عملی کند. بنابراین، طبق یک برنامه از طریق یک انتخابات فرمایشی و دست چین شده، امری که در کل دوران  57 ساله پهلوی ها عادی بود، فرد مورد نظر را با کادر کابینه و دولتمردان دست چین شده و لیست نمایندگان مجلس در نظر گرفته شده هماهنگ کنند که این هدف  با بست نشستن دکتر مصدق و یارانش در دربار و درخواست انتخابات آزاد  به چالش گرفته شد و  انتخاباتی محدود و نسبتاً آزاد بطور نسبی در تهران برگزار گردید که «جبهه ملی» هم در آن شرکت نمود و توانست با بسیج مردم پایتخت 7 نفر نماینده به مجلس بفرستد. ملیون به رهبری دکتر مصدق در مجلس توانستند اهمیت طرح ملی کردن صنعت نفت و قانون انتخابات آزاد را با نمایندگان دیگر که عمدتاً از طرف حاکمیت و بر اساس معادلات جهانی آن روزگاران دست چین شده بودند، با سخنرانی های پرشور خود در مجلس، نمایندگان را تهییج و بسیج نمود و  اجتماعات مردم در خارج از مجلس را هم از  جریان امور آگاه نموده، خواسته های فوق را به عنوان یک مسئله ملی و از مطالبات دوران مشروطه  که هنوز اجراء نشده است طرح نمود. در  این دوران جوّ سیاسی مجلس به مرور عوض شد و هدایت آن بدست این 7 نفر از  ملیون افتاد و رای آنها را کم کم از یک اقلیت کوچک به یک اکثریت قاطع تبدیل نمود. طبق نقشه قبلی «نظام حاکم» در ابتداء  قرار بود سید ضیاء طباطبائی کاندیدای که تأییدیه دربار را هم داشت نخست وزیر شود،. ولی مجلس به رهبری 7 نفره جبهه ملی، ورق را به اصطلاح برگرداند و توانست به نحو بارزی بازی را عوض کند. ابتداء دو لایحه فوق را در صدر موضوعات مجلس قرار داده به تصویب رساند که نخست وزیر آینده ملزم به اجرای آن می باشد. در این جا بود که جبهه (استبداد – استعمار) که مقابل جبهه ملی بود خود پیشنهاد نخست وزیری را به دکتر مصدق داد. جبهه استبداد – استعمار با این فرض این پیشنهاد را کرد که جبهه ملی را غافلگیر کرده است: اگر قبول کردند زیر مشکلات و بامبول بازی های پارلمانی خُرد می شوند و اگر قبول نکردند نشان داده اند که «ایشان» فقط شعار میدهند و اهل عمل نیستند. اما جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق هم برنامه ها و تحلیل های خود را داشت. طبق برنامه آنها ابتداء بایستی آن دو لایحه تصویب می شد و بعداً جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق نخست وزیری را می پذیرفت، که همین طور هم شد. این ضربه مهمی به جبهه استبداد- استعمار بود ، به نحوی  که شاه روزی که دکتر مصدق از مجلس رأی تمایل به نخست وزیری را گرفت، گفته بود: «اما قرار ما این نبود».

اینک فرازهایی از 5/2 سال تجربه و چالش ها از استقرار حاکمیت ملی – دموکراسی پارلمانی  در ایران:

- برای پیشبرد اهداف دموکراسی و تحقق ابزارهای اِعمال حاکمیت و قدرت دولت، انتقال پُست فرماندهی ارتش از شاهِ مشروطه که باید  سلطنت کند و نه حکومت به نخست وزیر موضوعی بود که در کشورها با نظامات دموکراسی پارلمانی امری کاملاً طبیعی و عادی و جزء اختیارات قوه مجریه می باشد. شاه سعی نمود که از طریق پارلمان و اختیارات خود، دکتر مصدق را عزل نموده و احمد قوام را جانشین او  نماید که مردم با قیام 30 تیرماه  این هدف را با شکست روبرو ساختند و و مصدق دوباره به پست خود بازگشت.

- در دی ماه 1331 دولت دکتر مصدق تصمیم گرفت برای تحقق و اجرای سیاست های پس از قانون ملی شدن صنعت نفت و اِعمال حاکمیت ملی در عقد قراردادهای نفتی، به طرف های خارجی خصوصاً انگلیسی ها حالی کند که قراردادها بایستی فقط با دولت ملی منعقد شوند  و آنها بهتر است منتظر یک دولت دست نشاندة دیگری نباشند که بتوانند با آن هر طور که خود می خواهند قراردادهای بلند مدت نفتی را منعقد نمایند. بنابراین:

 با طرح لایحه اختیارات یکساله دولت در مجلس ناگهان از جناحی  متمایل به حاکمیت که به عنوان ستون «پنجم دشمن» یعنی جبهه استبداد- استعمار  در جبهة ملیون عمل میکرد و نقش دایة مهربان تر از مادر را بازی می کرد به لایحه اختیارات یکساله با شعار:

«این یک دیکتاتوری است و با دموکراسی  سازگاری ندارد" اعتراض شد. نمایندگان و مردم دیدند که چطور حسین مکّی ها و مظفر بقائی ها همانند امامی ها عمل میکنند.

- ایجاد التهاب و دامن زدن به احساسات مذهبی و تحریک هوادار سیاسی توسط نفوذ روحانیت سیاسی شده نزد مردمان مذهبی به رهبری آیت الله کاشانی شخصیتی که حالا رئیس مجلس شده، با انگلیسی ها ظاهراً (دشمن) بود، از این طریق محبوبیت خود را در خاورمیانه بدست آورده بود ولی باطناً فرقه مذهبی سیاسی او روابط بسیار محکمی با انگلستان داشت و در مواقع حساس تاریخ ایران این دو بهم خدمات شایانی کردند (نگاه کنید به روابط این دو از نظر تاریخی در زمان مشروطه با دربار روسیه تزاری) و از طرفی روابط دربار و روحانیت سیاسی  و اراذل و اوباش به عنوان نیروهای لباس شخصی در سرکوب گر طرفدار کاشانی را می توان از این نوع همکاری های استراتژیک برای از بین بردن «ملیون» (دموکراتها) دانست.

- استفاده ابزاری  از ارتش: از آنجا که در تاریخ سیاسی ایران ایلات همیشه مأمور حفظ سلطنت و تاج و تخت بودند  و شاهان همگی از همین ایلات بر می خاستند، اما در زمان رضاخان سردار سپه (بعداً پهلوی). چون پهلوی ها ایلاتی نبودند، بنابراین ارتش نقش و وظیفه ایل را در سلسله پهلوی بازی می کرد، این امر با ظاهر «مدرنیته» انجام می شد  ولی انگیزه اصلی ارتش شاهنشاهی آن زمان (صرف نظر از عده ای بسیار وطن خواه و میهن پرست) حفظ تاج و تخت پهلوی ها بود و نه دفاع از میهن (سرکوب خواسته های مردمی در خراسان، گیلان، آذربایجان، فارس و غیره) و فرار سرکردگان این ارتش قبل از فاجعه شهریور 1320 و اعلام موضع ایشان و نداشتن حرفی برای گفتن و (عمل کرد ایشان) در بهمن ماه 1357 خود بهترین مدعا است. سازمان افسری در ارتش برای یک تشکل سیاسی  خاصی سازماندهی شده بود. اِعمال قدرت نه از طریق حاکمیت ملی و نظام پارلمانی، بلکه از طریق قدرت نامشروع نظامی و  گروه های سیاسی قدرت طلب خارج از پارلمان صورت میگرفت. در این مورد هم حزب توده و هم طرفداران دربار تشکل های  قوی ایجاد کرده بودند که میتوانست ابزار مطمئنی برای یک کودتا باشد.

- پیروزی مقطعی جبهه استبداد – استعمار در مقابل جبهه ملیون: انگلستان پس از آنکه نتوانست از طریق ابزارهای خود یعنی:

شکست جانشینی نیروهای سیاسی دست نشانده خود، تحریم اقتصادی، فشارهای جهانی دیپلماتیک – ناکامی در شورای امنیت سازمان ملل- و دادگاه بین المللی لاهه و تهدیدهای نظامی و محاصره دریائی و تمام ترفندهای داخلی و حتی نفوذی در جبهه ملیون مأیوس گردید. انگلیس  نتوانست دموکراسی پارلمانی ایران و نخست وزیر منتخب آن دولت دموکرات را ساقط کند. دولت  توانست تا این زمان مشکلات را از سر راه برداشته و ایستادگی کند. اما اینبار دولت انگلستان توانست با جلب کمک و همکاری دولت آمریکا و همچنین دولت شوروی (با وجود داشتن قوی ترین سازمان افسری در ارتش آن روزگار ایران) بخاطر داشتن موضع مستقل خارج از دو قطب جهانی آنروز و هم چنین اتحاد عمل نیروهای داخل کشور: (دربار و سازمان افسری خویش در ارتش- نیروهای مذهبی سیاسی هواداران به رهبری کاشانی و روحانیت نزدیک به ایشان – نیروهای لومپن پرولتاریائی و ارازل و اوباش- و اُلیگارشی مالی که از نیروهای ملی (دموکرات) ضربه ای شدیدی خورده بود، با توجه به این ائتلاف جدید داخلی و خارجی کودتایی را ترتیب دادند که به دلیل نابرابر بودن قوا بالاخره پس از چندی موفق به اجرای آن شدند و  دولت منتخب و دموکرات مصدق را توسط نیروی نظامی از بین بردند. که پیامدهای آن عبارت بودند از:

عوامل خارجی: پیامد این کودتا و سرنگونی حکومت ملی دکتر  مصدق و اتحاد عمل آمریکا، انگلستان، شوری باعث پیدایش جنبش عدم تعهدها توسط رهبری چین- هند- مصر- و یوگسلاوی یعنی چوئن لای، نهرو، عبدالناصر و تیتو پایه گذاری شد که بتوانند نیروی سوم را در جهان بوجود آورد که به تقابل عوامل مقابل قرار گیرند. از این به بعد دیگر مردم خاورمیانه از آمریکا بعنوان کشور آزادی خواه و دموکرات که پس از شکست آلمان هیتلری و فاشیسم ژاپن، مردمان آزادی خواه و دموکرات را در سایر کشور نیرو می داد، به شدت سرخورده شدند و دیگر از آنها به نیکی یاد نشد. تلخی روزگار اینکه غرب پس از واقعه سپتامبر 2001 یک باره متوجه شد که چقدر راه اشتباهی را رفته اروپای دموکرات و ژاپنی کجا و خاورمیانه بزرگ کجا. وقتی 60 سال دموکراسی خاورمیانه را به عقب رانده و مسیر تحول دموکراتیک را از این مردمان دریغ داشته، آنوقت می خواهد به خاطر جبران گذشته با زور و قدرت نظامی در منطقه خاورمیانه دموکراسی برقرار کند. اگر غرب واقعاً خواستار دموکراتیزه کردن این منطقه به خاطر امنیت جهانی است، بایستی از همانجا و با همان نیروهای شروع کند که خود علیه دموکراسی خواهی اش کودتا کرده بود.

عوامل داخلی: اجرای کودتا توسط عوامل داخلی که عبارت بودند از نیروهای طرفدار شاه و دربار و اُلیگارشی مالی برخاسته از آن – نیروهای مذهبی – سیاسی که از احساسات مذهبی مردم سوء استفاده می کردند نیروهای چپ سُنتی وابسته به شوروی آن روز – نیروهای نظامی سازمان یافته طرفداران سلطنت، اتحاد عملی در مقابل ملیون ایجاد نمودند که با متحدان خارجی خود عملاً این ترکیب نیرو خارج از مجموعه قوای ملیون بود و چاره ای جز عقب نشینی نبود زیرا ملیون (دموکراتهای) ایران هرگز برای بر قدرت ماندن هیچگاه خون مردم را به زمین نمی ریزند. پیامدهای این کودتا در داخل کشور یعنی بعد از 28 مرداد 32 در عرض 25 سال چنان بود که حاصل آن کودتا انقلاب 1357 بود که همه چیز را دگرگون کرد و جاده صاف کن روحانیت قدرت طلب سیاسی (متحد دیروز خودشان) گردید.

نتیجه اینکه: استقرار حاکمیت ملی (یعنی نظام دموکراسی پارلمانی در ایران فقط از طریق دموکراتها  یعنی نیروهائی که به دولت – ملت اعتقاد دارند ممکن است و تشکیل دولت از طریق احزاب دموکراتیک سیاسی فراگیر (تحزب) با برنامه های واقع بینانه و عملی و آینده نگر حول محورِ دموکراسی پارلمانی امکان پذیر است.

در نوشته های بعدی به این امر مهم خواهیم پرداخت.

رضا شاه حسینی

آلمان، آگوست 2008

jm.shahhosseini@gmail.com

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه