خبرنامه اميرکبير: با مهران عباس زاده بعد از پیروزی ای که دانشجویان تربیت معلم در خردادماه گذشته به دست آوردند و در خلال جلسات شورای تهران آشنا شدم. اوایل همه دانشجویان تربیت معلم از این که توانسته بودند مطالبات صنفی و حداقلی خود را به زحمت به دست بیاورند سرخوش و خرم بودند. مطالباتی چون وضعیت غذا، خوابگاه و… که اتفاقا جزء مسئولیت های اصلی مدیران دانشگاه هاست اما برای مدیران انتصابی فعلی و دولتمردان شکلی حداکثری به خود گرفته است. اندکی گذشت و تابستان، فصل برخورد با دانشجویان، فرا رسید. آتش انتقام و کینه زبانه کشید و دامن چندین نفر از دانشجویان بی گناه تربیت معلم را گرفت. بیش از ۱۰ نفر محروم از تحصیل و چندین نفر روانه دادگاه و زندان شدند.
یادم هست تابستان به نیمه رسیده بود که برخورد با تربیت معلمی ها آغاز شد. اعضای انجمن تربیت معلم می آمدند و می رفتند و همه تلاششان را می کردند تا آن هایی که گرفتار شده اند رهایی یابند و آن ها که محروم شدند حقشان ستانده شود. داستان حبس و زجر و احکام غیابی کمیته انضباطی ادامه داشت تا به یکباره به طرفه العینی و با درخواست بسیج، رئیس انتصابی دانشگاه تربیت معلم حکم به انحلال انجمن اسلامی داد. انجمنی که نزدیک به نیم قرن سابقه استبدادستیزی و آزادیخواهی را در دل خود دارد. پس از آن بود که یک دغدغه دیگر به دغدغه های دانشجویان تربیت معلم اضافه شد و آن هم بازپس گیری انجمن بود.
این تلاش ها تاکنون ادامه پیدا کرده است. هفته گذشته بود که پس از مدتی دوباره شورای تهران تشکیل شد. این بار مهران عباس زاده، که در تابستان بیشتر اوقات به تنهایی در جلسات شرکت می کرد، با جمعی قریب به ۱۰ نفر از فعالین تربیت معلم به جلسه آمد. از آن همه پیگیری خستگی ناپذیر و همچنین از امیدواری بی حدوحصر تربیت معلمی ها همه بر سر شوق آمدند. آن ها همچنان از پیگیری هایشان برای بازپس گیری انجمن سخن می گفتند و جواب مبهم مسئولین. تنها دو روز پس از آن جلسه خبر رسید که مهران را برای بازداشت به اوین، و لابد بند ۲۰۹، برده اند. جایی که در سالیان اخیر هیچ گاه بدون دانشجو نمانده است.
روزگار غریبی است. زندان هم دلش برای دانشجویان تنگ می شود. در چند سال اخیر کمتر روزی بوده که ۲۰۹ دانشجویی را در دل خود محبوس نکرده باشد و اوین و دیگر زندان های کشور هیچ روزی را بی حضور دانشجویان شب نکرده اند. آن همه انتقام گیری و بگیر و ببند تابستان ظاهرا راضی شان نکرده است. همان طور که ما از انرژی و امیدواری تربیت معلمی ها سرشار از شوق شدیم، گمان می کنم بدخواهان ما از این پیگیری و خستگی ناپذیری سرشار از کینه شده اند. بی هیچ علتی می گیرند و می برند و محبوس می کنند. اما این بازداشت نیز مثل تمام بازداشت های دیگر قطعا نتیجه ای که بانیان آن در پی اش هستند در بر نخواهد داشت.
چرا که دانشگاه ذاتا نهادی مستقل از قدرت و حاکمیت است. استقلال جزء ذات دانشگاه است و اموراتش با دستور و فرمان از بالا نمی گذرد. در دنیای مدرن امروز بسیاری از امور این چنین است. نظم خاصی در درون خود دارد که قدرت ها و دولت ها بایستی این نظم را تا حدی بپذیرند و با آن کنار بیایند. به عنوان مثالی از این دست می توان به اقتصاد اشاره کرد. دخالت های بیجا و کم و زیاد کردن برخی فاکتورها توسط حاکمیت نه تنها اوضاع و شرایط را بهبود نمی بخشد بلکه به سرعت واکنش های منفی آن سیستم آشکار می گردد. این گونه است که دولت باید حد خود و میزان دخالتی که می تواند در این امور انجام دهد را بشناسد و از گلیم خود پا را فراتر نگذارد.
اما دریغ و افسوس از این که سیاستمداران این دیار همواره سری پر باد داشته اند و با عدم درک درست از واقعیت های امروزین دست به خطاهای فاحش زده اند. آن چه نباید می کردند را کرده اند و وضعیت مملکت را این گونه نابسمان ساخته اند. هر گروه در هر دوره ای، حتی بدون توجه به تجربیات دولت پیشین، مصمم بوده که خود تمام راه های بن بست پیشین را بار دیگر امتحان کند. آزموده را دوباره آزموده و در تسلسلی باطل ملک و مملکت را به دست ویرانی سپرده است.
اوایل دهه ۶۰ به تصور این که می توانند دانشگاه را از لوث دانشجوی مخالف و منتقد، اساتید دگراندیش، کتب ضاله و… پاک کنند اقدام به تعطیلی دانشگاه ها کردند. تعطیلی دانشگاه ها چنان ضربه ای به تولید علم و تربیت نیروی متخصص در کشور زد و آن قدر برای کشور تبعات به همراه داشت که پیش از پیش بینی اولیه خودشان بازگشایی شد. البته سعی شد در همان مدت کوتاه، یک شبه راه صدساله طی شود و دانشگاه ها تا حد امکان پاک سازی شوند. چند سالی پس از اتمام جنگ و علیرغم فضای سرکوب شدید اندک اندک زمزمه های اعتراض و انتقاد از داخل دانشگاه ها شنیده می شد. زمان گذشت و اعتراضات و مطالبات چند نسل از دانشجویان دوم خرداد ۷۶ را رقم زد.
پس از دوم خرداد اگر چه هسته های گزینش و کمیته های انضباطی و دادگاه ها و زندان ها همچنان فعال بود اما اندک فضای آزاد پدید آمده به یکباره باعث آزاد شدن انرژی، که در طول سالیان مختلف سرکوب و منکوب شده بود، شد و تیرماه ۷۸ را رقم زد. پس از آن تا حد محدودی استقلال دانشگاه به رسمیت شناخته شد. لذا دانشگاه ها روند رشد و ترقی را پس از سال ها رکود و خمودی در پیش گرفتند.
اما پس از روی کار آمدن دولت نهم بار دیگر گرفتار آن تسلسل بی ثمر شدیم. افرادی بر سر کار آمدند که بار دیگر می خواستند همه چیز را خود تجربه کنند. وضعیت دانشگاه ها، مانند بسیاری از موارد دیگر، آن ها را راضی نمی کرد. لذا دست به کار شدند و در حد توان سعی کردند دانشگاه را مطابق میل خود تغییر دهند. اساتید دگراندیش بازنشسته شدند و دخالت های دستوری دولت به این ترتیب که در دانشگاه ها چه چیز تدریس شود، چه چیز تحقیق شود و حتی نتیجه چه باشد آغاز شد. دانشجویان منتقد نیز یا از تحصیل محروم یا به زندان افکنده شدند که آخرین مورد آن بازداشت مهران عباس زاده است.
اما این سیاست نه تنها جواب نداد که کار را خراب تر و معضل را پیچیده تر کرد. دانشگاه به محیطی دلخواه دولت تبدیل نشد، در اداره دانشگاه ها اخلال ایجاد شد، دانشگاه ها در امور اولیه خود بازماندند و حتی در تولید علم بسیار رنجور و ناتوان شدند، مشکلات تبدیل به معظل شد و معظل ها رشد کردند، نارضایتی گسترده شد، اعتراضات و انتقادات کم که نشد گسترده تر هم شد. اگر تا دیروز فقط دانشجویان بودند که هر از چندی فریادی به اعتراض بلند می کردند اکنون اساتید نیز وارد این گود شده اند. کارد به استخوان آن ها هم رسیده، قلم در دست گرفتند و نامه سرگشاده علیه دخالت های نابه جای دولت در امور دانشگاه ها امضا می کنند.
نکته جالب آن که اساتید امضا کننده نامه های اعتراضی، همان اساتیدی هستند که روزگاری از فیلترهای قطور همین سیستم گذشتند و قرار بود چیزی جز آن چه از ایشان خواسته شود، نخواهند و نگویند. جالب تر آن که متولیان این نامه کسانی بودند که خود زمانی مبدع، آمر و عامل همین سیاست ها بودند. اما به پیش که رفتند متوجه شدند کشتی بان را سیاستی دیگر باید. نامه اساتید نشان داد ذات مستقل دانشگاه، حتی اساتید فیلترگذار و گذشته از فیلتر را نیز با خود همراه می کند. طنز زمانه ما این است که دانشگاه درد وابستگی خود را از گلوی سیاستمداران قدیم فریاد می زند و بدین ترتیب گویی از آن ها انتقام گذشته را هم می گیرد.
اما دولتمردان فعلی گویی قصد درس گرفتن از تجربیات گذشته و حتی تجربه خود را نیز ندارند. به سنگ خوردن هر باره تیرشان آن ها را به تفکر و تعمق وا نمی دارد که شاید سیاست در پیش گرفته شده اشتباه باشد. بلکه همواره بر این نظرند که شاید سمبه شان کم زور بوده، شاید کسانی برای عدم موفقیت آن ها توطئه چینی کرده باشند، شاید دست بیگانه و دشمن در کار باشد و… هر بار می زنند و می برند و هر بار به شیوه ای جدید و نیرویی چندین برابر.
آخرین نمونه از این فشارها صدور حکم ۴ سال حبس برای محمدصالح ایومن، احضار دسته جمعی دوباره دانشجویان امیرکبیر به دادگاه، احظار و تشکیل دادگاه برای دانشجویان شیراز و بازداشت مهران عباس زاده، دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت معلم، است. شک ندارم، بدون آن که دلخواه کسی باشد یا نباشد، این بار نیز غلط بودن این سیاست به رخ سیاستمداران کشیده خواهد شد. اما از این که سیاستمداران این بار از آزموده و تجربه خود درس عبرت بگیرند، چندان مطمئن نمی توان بود.