بازگشت به صفحه اول

 

 
 

از سیاسی شدن نترسیم

اسماعیل سلمان پور

سه شنبه ۱۹م آذر ۱۳۸۷
salmanpour.JPGاین روزها دانشگاه رنگ تازه ای به خود گرفته است: رنگ اعتراض؛

خبرنامه اميرکبير: ساختمان آموزش از ۸۷ ای های معترض پر می شود و سالن امتحان ریاضی خالی می ماند تا شکست سیاست های سخت گیرانه آموزشی رهایی در پلی تکنیک بیش از پیش آشکار شود. یک توهین نا بخردانه در یک نشریه، گردهمایی خشمگینانه ای را سبب می شود تا عیار محبوبیت و مطلوبیت نهاد های ساخته و پرداخته مدیریت دانشگاه معلوم شود.

صحن دانشگاه روبروی ساختمان معاونت پر از دانشجویان خشمگین می شود، خشمگینِ از دست رفتن سلامتی دوستشان، خشمگینِ بی ارزشی جان دانشجو و بی حرمتی به شأن او. و اسفناک آنکه همچون همیشه ، فاجعه ای بی بازگشت ما را به اعتراض می خواند. پس از وقوع واقعه فریاد بر می آوریم که «چرا» این چنین شد و مسئولان امر را وادار می کنیم آن کنند که «دیگر چنین حوادثی پیش نیاید».

اما با کمی تأمل می توان دریافت پیش بینی و پیش گیری این وقایع چندان هم پیچیده و دور از ذهن نیست.

چرا روح نا آرام دانشگاه بیدار شده است؟ چرا همگان ناراضی و خشمگینند؟ فراهانی مدیری بود که بی لیاقتی و بی شرمی را به اوج رسانده بود ، نپذیرفتن کلکسیون اشتباهات و کج سلیقگی های مدیریتی اش و دریغ از عذر خواهی ، پوز خند وقیحانه اش در جواب فریاد های « استعفا ، استعفا » ی دانشجویان و بی اعتنایی محض او به دانشجوی قربانی و مظلوم واقعه گواه این امر است ، بی شک اگر خصومت های داخلی میان مدیران دانشگاه و کینه ای که از وی در میان مدیران میانی دانشگاه وجود نداشت هرگز استعفای نمادین فراهانی پذیرفته نمی شد.اما لحظه ای درنگ کنیم و به اتفاقات همین چند روز دقیق تر شویم. آیا فراهانی تنها مقصر این مشکلات است؟ آیا علتی مانند « بی لیاقتی فراهانی » پوشش دهنده تمام مصائبی است که این روزها بر سر دانشگاه و دانشجو می آید؟ پایین آمدن شأن دانشجو و بی حرمتی به وی ، بی ارزشی جان و سلامت دانشجویان ، محدودیت های بی منطق و مضحک ( معضلات حوضه عملکرد فراهانی ) نتیج رفتار شخصی او است؟ آیا هیئت رئیسه دانشگاه که مشغول حمایت همه جانبه از فراهانی و تخطئه دانشجویان حتی دانشجوی مجروحند، از دایره تقصیر خارجند و در این مدت تنها ناظر عملکرد فراهانی بوده اند؟ کمی افق دیدمان را گسترش دهیم، آیا این اتفاقات فقط در پلی تکنیک درحال وقوع است یا دانشگاه و دانشجو در این کشور کلآ به درد بی حرمتی و بی اعتنایی صاحب منصبان دانشگاه ها مبتلاست؟

بیایید با استفاده از اتفاقات اخیر دانشگاه ها، جواب سوالات یاد شده را بیابیم:

در همین یک سال اخیر در دانشگاه های ایران اتفاقات مشابه بسیاری افتاده است: قصد تجاوز معاون دانشجویی به یک دانشجو درزنجان، کشته شدن یک دانشجو بر اثر تصادف با اتومبیل نهاد رهبری در اهواز، افزایش آمار کشته و زخمی و ربوده شدن دانشجویان توسط اشرار و اوباش در زاهدان و دیگر نقاط کشور به علت ناامنی اطراف خوابگاه ها و دانشگاه ها (نتایج مثبت طرح مبارزه با اراذل و اوباش را ببینید)، مسمومیت های زنجیره ای دانشجویان به علت غذای زباله گونه دانشگاه ها در همدان و شیراز و تبریز و…، آتش گرفتن خوابگاه دختران علم و صنعت، مشکلات صنفی و فرهنگی متعدد در دانشگاه هایی چون همدان، شیراز و تربیت معلم… این ها فقط اتفاقاتی هستند که به تلکس خبرگزاری ها راه می یابند، مظلومیت دانشجو و لگدکوب شدن ارزش و حرمتش، خارج از حد و وصف هر روز در این کشور در حال تکرار شدن است. فراهانی ها در جای جای دانشگاه های کشور یافت می شوند، یکی آیینه محدب می کارد و قانون خودسرانه وضع می کند، دیگری در پاسخ به اعتراض صنفی تهدید به قتل و بازداشت می کند و آن یکی هوس تجاوز به دختران بی پناه را در سر می پروراند.

آری، فراهانی بیمار بود  اما خود محصول سیستمی بیمار مینمود : سیستم مدیریتی دولت احمدی نژاد. رهایی نیز حاصل همان است. با این حساب آیا صرف عوض شدن فراهانی در سیاست های امور خوابگاه ها یا امور تغذیه تغییری ایجاد می کند؟ آیا نباید انتظار داشت که با برکناری فراهانی (به قصد ساکت کردن دانشگاه و اختلافات داخلی و نه احقاق حقوق دانشجو) مدیری دیگر به همان ناکارآمدی و با خلق و خو و سیاست های مشابه فراهانی بر سر کار بیاید؟ مگر هیئت رئیسه دانشگاه از ابتدای واقعه حمایت کامل خود را از فراهانی و سیاست های او اعلام نکرد و تقصیر را به گردن دانشجویان نینداخت؟ آیا مشکلات دیگر دانشگاه فراموش شده است؟ روزبهانی مدیر خودسر و متخلف فرهنگی دانشگاه که چندین ماه است با کمک رهایی کانون های فرهنگی و هنری را تعطیل کرده، به علت اختلافات داخلی از برکناری فراهانی حمایت می کند، آیا باید به خاطر اتخاذ چنین موضعی از اشتباهات این مدیرمتخلف چشم پوشید؟

«ما سیاسی نیستیم» ، « این تجمع فقط یک تجمع صنفی است » و جملاتی از این دست ، این روزها به وفور در اعتراضات پلی تکنیک ( و سایر دانشگاه ها ) دیده و شنیده می شود . این قبیل اقدامات و موضع گیری ها ظاهراً برای پرهیز از انگ زنی مدیریت دانشگاه یا احیاناً نهادهای فرا دانشگاهی و جلوگیری از برخورد انضباطی با معترضین صورت می گیرد.

دو نکته در این میان حائز اهمیت فراوان است:

۱- ابتدا باید دید آیا این شیوه که بیشتر از روی « احتیاط » است تا « اعتقاد » چقدر مؤثر واقع می شود. تجربه اعتراضات فراوان دانشگاه های مختلف در دولت احمدی نژاد خصوصاً در یک سال اخیر که زخم های چرکین مدیریت نا کارآمد گماشتگان دولت به شکل فجایع گوناگون در دانشگاه های مختلف سر باز کرده است نشان داده است که هر چقدر هم دانشجویان بر صنفی بودن اعتراض خود اصرار بورزند ، نهادهای سیاسی موجود که بر اساس سیاست کلان موجود یعنی آرام سازی و مطیع سازی دانشگاه ها ، تحمل هیچ گونه اعتراض حتی آرام و منطقی را ندارند ، از برخورد سیاسی با دانشجویان هیچ ابایی ندارند ؛ دانشجویان دانشگاه های شیراز ، تربیت معلم ، زنجان ، تبریز و … پس از اعتراصات کاملاً صنفی ( صنفی به معنای عرفی فعلی ، مانند اعتراض به وضعیت غذا ، خوابگاه ، تجاوز به حقوق و حریم دانشجو و … ) با برخورد های امنیتی نهاد های سیاسی ، نظامی و قضایی و سکوت یا حمایت مسئولین دانشگاه ها از این برخوردها مواجه شدند. پس بنابر آموزه تجربه ، حتی تأکید قاطعانه بر سیاسی نبودن ، پرهیز از شعارها و حتی سرود هایی که « سیاسی » خوانده می شوند و جدایی دانشجویان منتقد با سابقه دردانشگاه ( که تصور می شود همراهی با آنها موجب اتهام سیاسی بودن می شود ) هم در تمامی اعتراضات گذشته ، به هیچ وجه مانع برخورد سیاسی ، خصماه و مغرضانه با دانشجویان نشده است.

در پلی تکنیک نیز علی رغم انجام اینگونه اقدامات و تأکید فراوان بر غیر سیاسی بودن مسأله ، محدود کرن آن به یک مدیر جزء ( فراهانی ) و حتی پرهیز از خواندن سرودی مانند « یار دبستانی » به خاطر شائبه سیاسی شدن اعتراض ، شاهد آن هستیم که بسیجیان و همفکران آنان باز هم در همراهی با سیاست سرکوب مدیریت تجمه دانشجویان را دارای اغراض سیاسی می خوانند و در بیانیه ای بی نام و نشان ، علاوه بر تمسخر دانشجوی قربانی، شوراهای صنفی و دانشجویان خوابگاهی ، معترضین به متشنج کردن دانشگاه در آستانه ۱۶ آذر و خط گیری از احزاب سیاسی بیرون دانشگاه متهم می شوند!

راه کار، در محدود سازی و احتیاطات این گونه در حرکات، نیست. راهکار، در اتحاد تمام دانشجویان منتقد غیر وابسته و ادامه اعتراضات با شجاعت تمام تا تسلیم مدیران دانشگاه به خواست های بر حق دانشجو است؛ رهایی باید بفهمد که در این دانشگاه همه چیز «باید» به خواست دانشجو شکل بگیرد و باید بفهمد که دانشجو از مطرح کردن خواست های برحق «صنفی» خود ترسی به دل راه نخواهد داد.

۲- تأکید بر «صنفی» بودن یا به طور کلی «غیر سیاسی» بودن یک حرکت اعتراضی دانشجویی به خودی خود محل انتقاد نیست، اما در تعبیر«سیاسی بودن» باید دقت بیشتری به خرج داد. جای خالی «نگاه ریشه ای» این روزها در پلی تکنیک بیش از همیشه احساس می شود. منظور آن نیست که دانشجویان لزوماً اعتراضات خود را تا برکناری رهایی ادامه دهند یا فریاد تغییر دولت سر دهند، بلکه سخن از دید بازی است که در تحلیل شرایط از دانشجویان انتظار می رود؛ سخن از بیان صریح علت بنیادین اتفاقات و ماجراها و نقد صریح مسببان آن است، نه فقط فریاد «استعفا استعفا»ی یک مدیر فرمان بردار. این کار جزء وظایف اصلی دانشگاه و دانشجو است و با سیاسی کاری تفاوت بسیار دارد. آری، کار دانشجو دخالت دائم در جابجایی قدرت سیاسی، فرمانبرداری از نهاد های سیاسی- نظامی (همچون بسیج) ، طرفداری از احزاب سیاسی یا دعوت و التماس کاندیداهای انتخابات نیست، اما دانشگاه نباید رسالت «تولید فکر»  و « تولید فرهنگ» را فراموش کند. خاستگاه «اندیشه انتقادی» در همه جای دنیا جایی جز دانشگاه و محافل دانشجویی نیست. نگاه کلان به مسائل دانشگاه و جامعه و ریشه یابی این مسائل و اعتراض به آن، دخالت در سیاست یا سیاسی کاری نیست، باور کنیم.

باور کنیم مشکلات دانشجو از سیاست های کلی دولت مردان ناشی می شود و بیان ریشه ای مصائب دانشگاه، یک عمل کاملاً «دانشجویی» است. باور کنیم که اعتراض به بومی گزینی، بومی گزینی جنسیتی و محدودیت های رفت و آمد و پوشش و … باید با اعتراض به اندیشه بسته و سیاست گذاری های مغرضانه ای که عامل این کج روی ها هستند صورت گیرد. چه این کار انجام شود و چه نشود این اعتراضات در نظر متولیان فعلی دانشگاه، اعتراض به تفکر مقدس سازی شده ی حاکم قلمداد می شود، پس خود سانسوری جایز نیست. باور کنیم که اعتراض به  بازداشت  دانشجو  اعتراضی  صنفی است، اعتراض به دخالت شورای عالی انقلاب فرهنگی در مسائل دانشگاه ها، اعتراض به سیاست های وزارت علوم در انسداد فضای دانشگاه و خدشه بر استقلال آن، فریاد علیه تعطیلی تشکل های منتقد و نقد ریشه ای فجایع دانشگاه، از حقوق اولیه و طبیعی «صنف» دانشجو است. این حق «صنفی» دانشجو است و نباید نام سیاسی کاری به آن داد. اگر نام این گونه اعتراض سیاسی بودن است، بیایید از سیاسی بودن نترسیم!

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه