|
اندر
آدابِ استبداد
(یکی برسرشاخ،
بُن می برید)
زهره مظلومی
z.mazloom@yahoo.com
zohreh.mazloomi@gmail.com
بعداز اینکه امثال
رافی خاچاطوریان
(که
میزان سواد و فرهنگ سیاسی ایشان بر فرهیختگان روشن است) با هوچی گری و قلدرمآبی
موفق نشدند آقای بهرام مشیری
را به راه راست خودشان بکشانند و یا لااقل او را از انتقادهای گاه به
گاهش از استبداد
رژیم گذشته منصرف و یا ساکت کنند، اصحاب استبداد سابق، در شیوه و
رفتاری جدید و فرساینده، برنامهء خزنده ای را برای ساکت کردن و در صورت لزوم حذف
برنامهء ایشان از تلویزیون پارس، بکار گرفته اند که من بعـنوان یکی از
بینندگان پی گیر و بسیار بهره برنده از دانشگاه ایشان، وظیفهء خود میدانم ساکت
نمانم و از بروز توطئه ای که احساس میکنم
در شرف تکوین است، دیگرانی را که دل نداده اند و متوجه نشده اند، آگاه گردانم !
آقای
پرویز قاضی سعید
(که در
رژیم سابق کارشان فقط نوشتن پاورقی های پلیسی هیجان انگیز دانش آموز پسند بود و
اکنون در تلویزیون پارس، سراپا سیاسی می
اندیشند) به همراهی و همنوایی با آقای علیرضا میبدی
(که از
طرفداران رژیم سابق و جمهوری خواهان آمریکا است) و آقای مسعود صدر
(که به
گفتهء خود، از طرفداران و عاشقان و مدّاحان اعلیحضرت همایونی می باشند) و آقای
مهرداد پارسا
(که بیشتر
کارش نقل دلخواه تاریخ است نه فهم تاریخ) برخاسته تا حلقهء محاصره بر آقای بهرام
مشیری تنگ ترو تنگ تر گردد !
ایشان در برنامهء
آخرشان، آسمان و ریسمان فلسطین و اسرائیل و اوباما و ایران را بشیوهء داستان های
پلیسی سابق شان، بهم بافتند تا ثابت کنند موقعیت فعلی اپوزیسیون، همانند لحظه به
لحظهء سی سال گذشته که همیشهء خدا بسیار حسّاس و ویژه و خطیر (!!) بوده است، همچنان
بسیار خطیر
و حساس و ویژه (!)
است و عـنقـریبست که همانند لحظه به لحظهء سی سال گذشته-- که بعضی ها تا صدایی به
توضیح و تشریح علل و عوامل انقلاب 57 بلند می شد، فی الفور رژیم آخوندی را در لبهء
سرنگونی می نمایاندند و اوضاع را بسیار حساس و ویژه و خطیر
(!) اعلام
میکردند و ما را ملزم میخواستند که بخاطر رعایت شرائط حساس و ویژه و خطیر(!) و
ایضاًَ دوری از تفرقه، سخن گفتن از گذشته
(که
منظور نظرشان هم فقط و فقط ، سخن گفتن از استبداد
رژیم گذشته بود
و بس!) چشم
بپوشیم و تمام همّ و غم خود را بر حمله به استبداد فعلی و شخم زدن تاریخ
گذشته (بی کوچک ترین اشاره ای به
استبداد رژیم گذشته) متمرکز کنیم !!!
و مثل همیشه، این
توجیهات را از آن بابت علم میکردند، که هم منتقـدین استبداد رژیم گذشته را به سکوت
وادارند، و هم جوّ داخلی و خارجی و جهانی را متوهّم سازند که ملت ایران غـلط کرده
که بر علیه استبداد سابق شوریده و اکنون
نیز از پشیمانی زمین را گاز می گیرد که چرا مثل بعضی به زندگی «چوخ بختیارانه »ی
خود ادامه نداده و عطای آزادی اندیشه و انتخاب را، به لقای پیاله و سیخ و دیسکوتک و
. . . نبخشیده !!!
شما بگویید!
که آزادی خواهان آگاه و آزاده، چگونه و به چه زبانی می توانند یا می شود به
این هایی (که بعداز سی سال برخورداری از نعمت آزادی در غرب، هنوز در پی توجیه
استبداد اربابان سابق خودند) بگویند و بفهمانند که سویس و سوئد و فرانسه و آلمان
و ... و آمریکا و ژاپن و ... فقط بخاطر آزادی پیاله و قر کمر و . . . نیست که برای
ما دلربا و حسرت برانگیزند!!
شما بگویید!
که چگونه می توان و می شود به این ها گفت یا فهماند، که شما نمی توانید از یک سو،
استبداد احمقانه و ابلهانهء سابق را توجیه، و ضرورتش را درذهن ملتی
استبداد گزیده دوباره نهادینه کنید، و از سوی دیگر، اورا به دشمنی و مبارزه با
استبداد حاکم فرا بخوانید!! به صلاح شما و ما و هیچکس نیست که بر سر شاخ
بنشیند و بُن ببرد !!
یک نفر به این
آقایان و خانم ها بفرماید، که آزادگان و آزاد
اندیشان ایران، در گذشته، دشمنی بزرگتراز استبدادی که شما توجیه کنندهء آنید
نداشتند، همچنان که اکنون نیز دشمنی بزرگ تر از استبدادی که اصلاح طلبان دروغینی
چون خاتمی و حزب مشارکتـش توجیه گر آنند، ندارند! این را تاریخ، سی سال پیش به
همهء ما (چه شما که نمی خواهید بفهمید، و چه آنها که نمی خواهند ببینند) با صدای
بلند به ما و شما و همهء جهان گفت !
عملاًَ و در واقع،
از دوسو آزادیخواهان و آزادگان را محاصره کرده اند و لای منگنه
قرارداده اند: از یک سو، تلویزیون های غیر
سیاسی هستند که اکثراًَ لام تا کام حرف از مصیبت های مردم نمی زنند تا مبادا
انبوه آگهی هایشان از سوی مستبدان حاکم خدشه بردارد ، و از سوی دیگر، تلویزیون
های سیاسی هستند که به بهانهء قطع آگهی های طرفداران استبداد سابق، حاضر نیستند
درکنار انبوه برنامه های توجیه گر استبداد گذشته، حتا یک برنامهء آزاده و پُربار
اما منتقد استبداد سابق را تاب بیاورند و تحمّل کنند!! و عجیب و حیرت انگیز اینکه،
همه شان نیز در برنامه های خود، مدام دم از آزادگی و آزادیخواهی میزنند و از
استبداد مستبدین حاکم مینالند و سخن ها می رانند! (!؟)
شما بگویید!
تکلیف دلسوختگان فهیم و آزادهء ایرانی که با هیچ استبدادی سر سازگاری ندارند
و «آزادی» اولویّت اول شان است و آزادی را برای همه می خواهند، چیست و
جایگاهشان کجاست؟!
|