خبرنامه اميرکبير: چندی است که اتهامات گوناکونی با دستاویز قرار دادن نام هایی چون انقلاب های رنگین، براندازی نرم، انقلاب های مخملین و انقلاب های نرم از سوی حکومت جمهوری اسلامی به منتقدین و معترضان سیاست های جاری آنان نسبت داده می شود و با ساختن ارتباطات و پرونده های متعدد برای افراد سرکوب های بسیار سنگینی برای آنان رقم می زند. اما سوال اینجاست که واقعا چه کسانی از روش های انقلاب نرم در ایران استفاده می کنند و آیا فقط انقلاب نرم به عنوان اتهامی برای منتقدین و معترضین حکومت ها استفاده می شود؟
بسیار واضح است که تمامی کسانی که در فعالیتهای مدنی و برای احقاق حقوق اساسی خود و هم میهنان خود تلاش می کنند در هر صورت نیاز به ابزاری برای این هدف دارند و از راه هایی برای رساندن صدای اعتراض خود به گوش جامعه و سردمداران حکومت خود استفاده می کنند که در هر زمان و مکانی متفاوت است. حال اگر تمام این اقدامات و روش ها را از قبیل اعتراض زبانی از طریق مصاحبه، سخنرانی یا تشکیل کمپین، تجمعات اعتراض آمیز، صدور بیانیه ها، تشکیل گروهی با اهداف مشترک، نشان دادن نارضایتی با روش های گوناگون و هزاران عمل دیگر را مصادیقی از انقلاب نرم بخوانیم دیگر حتی داستان های کودکانه که در آن خاله پیرزن در کدو قلقله زن پناه می گیرد تا از دندان های گرگ قصه در امان باشد هم نوعی انقلاب تلقی می شود و خاله پیرزن محکوم به غذای گرگ شدن و در حکومتی که از انقلاب می هراسد و برای بقا هر گونه عملی را انجام می دهد، مستحق زندان و شکنجه و حتی اعدام…
پس واضح است که این کلام تنها ابزاری شده است برای سرکوب مخالفین و منتقدین حکومت و همچنین پیش افتادن در بازی که حکومت نیز از آن بهترین بهره را می برد. زیرا که قدرت حاکم معترضین و منتقدانش را به انقلاب نرم متهم می کند و در این سایه خود در حال ترتیب دهی انقلابی نرم است. حال باید دید چگونه می توان انقلاب نرم در حال وقوع از سوی قدرت را شناسایی کرد.
نگاهی تیزبینانه لازم نیست تا تغییر و تحولات جامعه ی آکادمیک و دانشگاهی ایران را در سال های اخیر و مخصوصا در سالی که به پایان آن نزدیک می شویم، ببینیم. این تغییرات نه در این چند سال که از دوره های گذشته آغاز شده است و امروز به صورت بسیار محسوس و زننده ای بروز پیدا کرده است.
شاید از آن روزی که رئیس دولت نهم با صدای بلند و علنی اعلام کرد، دانشجویان ارزشی و بسیجی باید بر سر دانشجویان و اساتید لیبرال فریاد بکشند، تمامی امید ها برای ساختن دانشگاهی مستقل و آزاد بر باد رفت. گرچه بیش از این نیز این امید بسیار ضعیف بود. چه بسا که بارها حاکمان جمهوری اسلامی در زمان های مختلف و در طول تاریخ ۳۰ ساله این حکومت، از تحصیل و تهذیب در کنار یکدیگر نام برده اند و این معنایی ندارد جز اینکه اگر قدرت تهذیب نفس به معنایی که دلخواه حاکمان از آن مستفاد می شود در فردی وجود نداشته باشد وی جایز به تحصیل نیست. باید آن قدرت را داشته باشد که در مقاطعی کر و کور و لال شود و یا حتی از اعتقادات فکری خود دست بردارد. وجود فیلتر عقیدتی در دانشگاه های ایران اگر چه در سال های ۶۰ و ۶۱ به طور محسوس شکل گرفت و بسیار از جوانان این خاک را به بهانه هایی چون اقدامات مسلحانه علیه نظام و داشتن دینی مغایر با اصول اسلامی از دانشگاه ها بیرون راند. اما بعد از دهه ۷۰ این احساس در حکومتیان جمهوری اسلامی شکل گرفت که حتی این سد و مانع نیز قدرت یک دست کردن دانشگاه و خاموش کردن صدای مخالف را ندارد. پس بر آن شدند تا بار دیگر با حربه های گوناگون ، از ورود مخالفین و منتقدین به دانشگاه جلوگیری کنند و فراتر از آن تصمیمی اتخاذ کردند که نهاد کنترلی همیشگی را برای دانشگاه تعبیه کنند تا هر آن کس که از این فیلترها عبور کرد و در ادامه مسیر صدایی هرچند کوچک در مخالفت از او شنیده شد چماقی بر سر او بکوبند و صدای او را در گلو خفه کنند. این نهاد کنترلی که شاید مستقیما هم در دانشگاه حضور پیدا نکرد چیزی نبود جر حوزه علمیه و دست پروردگان آن.
تاکیدی که تمام مراجع و سردمداران حکومت جمهوری اسلامی بر پیوند بین حوزه و دانشگاه دارند، شاید بهترین شاهد و گواه بر این ادعا باشد که با حضور نیروی خودی و شاید حتی با دیدی ژرفتر در این نظریه که ارادت خاصی به حوزویان تندرو حوزه، چون مصباح یزدی داشت، در صدر قوه مجریه کشور این نظریه به عرصه ظهور رسید. اما با این وجود نتیجه صد در صد این طرح باز هم نیازمند اقداماتی بود که گاهی خصومت بار، گاهی ایدئولوژیک و نماینگر چهره واقعی و مرتجع مجریان آن بود.
اجرای این طرح و پروژه در دانشگاه ها با وجود دانشجویانی که دانشگاه را مکانی برای اندیشیدن و تضارب آرا می پنداشتند، بسیار سخت می نمود و هنوز هم می نماید. آنچنان که حتی صحبت کردن دختران و پسران در دانشگاه ها به عنوان خطری در مسیر این پروژه عنوان می شد. کسانی که نفوذ تفکرات غربی از جمله پلورالیسم و سکولاریسم را بزرگترین خطر برای این مسیر می دیدند، علنا اظهار نمودند که حتی در سفرهای علمی رفتن دانشجویان به اروپا و خارج از کشور بسیار اشتباه و غلط است. دانشجویان اما این بازی را بر نمی تافتند و قدرت خودی های دانشگاه نیز که طرفداران حاکمیت و بالطبع این طرح بودند، بسیار اندک بود. تا آنجا که این اعتراض خفته روزی به روی نهاد رهبری در دانشگاه رو باز کرد و این احساس خطر را جدی تر کرد. گذشته از این هنوز قانونی نانوشته از حضور غیر دانشجو به دانشگاه جلوگیری می کرد و محیط علمی دانشگاه گرچه تمامی دانشجویان آن نیز مسلمان باشند، هنوز اجازه ورود عناصری چون انصار حزب ا…، مداحان حکومتی، نیروهای مذهبی تندرو و حتی مسئولانی که تحصیلات غیر آکادمیک دارند را به دانشگاه نمی داد و بر همین اساس بود که شیخ عباس عمید زنجانی تنها ۲ سال در دانشگاه تهران دوام آورد و با اعتراض دانشجویان دانشگاه تهران کسی که تحصیلات حوزوی داشت صلاحیت ریاست دانشگاه را کسب نکرد و باز همین دلیل باعث شد که احمدی نژاد در پلی تکنیک برای فرار از اوضاع وخیم خود در حضور دانشجویان معترض خود را پلی تکنیکی بخواند تا شاید آبی بر آتش این اعتراض ریخته شود که البته این آتش دامن گیر خود وی شد.
در کنار تمام این موانع در مسیر پیوند حوزه و دانشگاه دلیل مهم دیگر این ماجرا حضور کم رنگ حکومتیان در دانشگاه بود، چه بسا اگر لااقل ۲۰ درصد دانشگاه را حامیان بی چون و چرای حاکمیت می ساختند، نه عمید زنجانی مجبور به ترک کرسی ریاست می شد، نه احمدی نژاد رویای محبوبیت خود را بر باد رفته می دید و نه نیازی بود به موضع گیری رسمی شخص اول حکومت در این امور.
چنین تفکراتی و مشکلات پیش آمده در این مسیر بارها و بارها در شکل های مختلف از زبان مسئولان جمهوری اسلامی شنیده می شد و می شود. روزی با روی کار آمدن دولت اصلاحات این تغییر و تحولات آهسته تر بود و شخص رهبری و مراجع به تنهایی اعتراض خود را به این روند عنوان می کردند تا جایی که وزیر علوم وقت را به هم دستی و فریب خوردگی از غرب متهم می ساختند و روزی دیگر با روی کار آمدن دولت نهم از تمامی روزنه های مجموعه حکومت این فریاد برآمد که دانشگاه از دست رفت، فکری بکنید. حتی نمایندگان مجلس این دوره نیز پا را از حد خود فراتر نهادند و محمد رضا باهنر دانشجویان معترض در برابر احمدی نژاد را اهل سکس و مشروبات الکلی خواند؛ محسنی اژه ای چنبش های داخلی اعم از دانشجویان و زنان را از مصادیق انقلاب نرم در ایران خواند و وزیران علوم و بهداشت نیز که نزدیک ترین مسئولین در حوزه های دانشگاهی بودند از هیچ تلاشی برای اجرای این سیاست کوتاهی نکردند و این تلاش ها تا کنون نیز به صورت جدی پیگیری می شود، چنانکه در آخرین حرکت از سوی این دو وزارتخانه مجموعه هایی چون انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت که با آرای قاطبه دانشجویان انتخاب می شوند غیر قانونی اعلام شده و به افرادی زیر سلطه و گوش به فرمان واگذار میشوند.
اما با توجه به مشکلاتی که در مسیر این پروژه وجود داشت و ذکر اجمالی آن در بالا رفت، چندین راه حل مختلف برای اجرای این پروژه در دانشگاه طرح ریزی و پیگیری شد که می توان آن را انقلاب نرم فرهنگی در دانشگاه ها خواند. این راه حل ها که بسیاری از آن ها در دانشگاه به صورت طرحی بلند مدت در حال پیگیری است از چند مجرا می گذشت که در ذیل به آن اشاره می شود:
۱- حذف تدریجی نیروهای منتقد اعم از لیبرال، سوسیال و یا حتی فعالین در حوزه های فرهنگی و اجتماعی به علاوه دانشجویان مذاهب خاص.
در این روند که بیش از یک سال از شروع پرقدرت آن می گذرد موارد بسیاری وجود دارند که شاید بعد از گذشت قریب به ۲ سال آن ها را با نام محرومین از تحصیل می شناسیم که البته این نام که اکنون شامل تعدادی از این دانشجویان می شود، به حق تمامی افراد این گروه را پوشش نمی دهد. این اقدام که راه حل بسیار مناسبی برای برداشتن مانع اول پروژه انقلاب نرم فرهنگی یعنی دانشجویان مخالف بود به طرق مختلف در دانشگاه ها پیاده شد. تعلیق های طویل المدت که باعث تمام شدن سنوات دانشجویان و در نتیجه اخراج آموزشی دانشجویان می گردید، عدم اجازه ثبت نام و امیدواری دادن به دانشجویان برای ثبت نام در پایان ترم که باعث سرخوردگی و در نهایت حذف تدریجی دانشجویان می گشت، ستاره دار کردن دانشجویان و جلوگیری از ثبت نام آن ها در مقاطع بالاتر و در صورت مقاومت دانشجویی در برابر تمام این موانع پرونده سازی و بازداشت دانشجویان و جلوگیری از ثبت نام آن ها بعد از آزادی به روش های مختلف و نه ناگهانی و به صورت قرار دادن پرونده در مسیرهای صوری بوروکراسی از روش هایی است که برای حذف دانشجویان راه یافته به دانشگاه از آن ها استفاده می شد و البته در سر راه کسانی که تازه به دانشگاه راه پیدا می کردند نیز فیلترهای متعددی چون گزینش استاد و دانشجو قرار گرفت تا غیر از صلاحیت علمی آن ها، صلاحیت عمومی آنان نیز تائید گردد.
با استفاده از این طرق تعداد زیادی از دانشجویان حاضر در دانشگاه ها یا درگیر حل مسائل اداری ثبت نام گشتند و از ادامه فعالیت تحصیلی و سیاسی خود بازماندند و یا به صورت کامل از ادامه تحصیل محروم شدند. این اقدام که اولین قدم انقلاب نرم فرهنگی بود هیچ گاه به صورت ناگهانی انجام نگرفت تا اعتراضات گسترده دانشجویان را بر انگیزد و برعکس گاهی با پیگیری های مسئله که شامل تعهد و یا درگیر شدن همیشگی و یا در هر ترم با موضوع ثبت نام بود، مشکلات تا حدی مرتفع می گشت و اینچنین فضا را آرام نگاه می داشتند و حتی به بعضی اجازه ادامه تحصیل می دادند که خود این موضوع راه را برای اعتراضات آن دسته از دانشجویانی که از تحصیل محروم شده بودند بسیار سخت و دشوار می نمود.
ولی در این دید تمامی کسانی که به هر صورتی از ادامه تحصیل در دانشگاه محروم گشتند و حتی با پیگیری های متعدد و بعد از گذشت زمانی _ بنا به ملاحظات انجام گرفته _ موفق به ثبت نام مجدد البته به شرط عدم فعالیت شدند، مشمولین اولین گام انقلاب نرم فرهنگی می باشند که تا کنون حتی تعدادی از آن ها نا شناخته مانده و یا به علت ترس از محرومیت دوباره داستان را مسکوت نگه داشته اند.
با این اقدام تا حدودی فضای دانشگاه ها برای اجرای طرح پیوند حوزه و دانشگاه آماده تر گشت.
۲- حذف قوانین نا نوشته دانشگاه و محیط های آکادمیک و تطبیق آن ها با قوانین حوزه
همانطور که گفته شد دانشگاه به علت ذات علمی و روشنگرانه خود که مولد علم و نیروی جدید ذهنی و در مورد علوم انسانی زایشگاه نیروهای جدید سیاسی بود به صورت ناخودآگاه از بعضی رفتارها و منش ها جلوگیری می کرد و این مشکل بسیار بزرگی برای تداوم پروژه پیوند حوزه و دانشگاه بود. این قوانین نانوشته در دانشگاه به چند دلیل صورت می گرفت که وجود اساتید دانشگاهی که به علت قدرت علمی و سطح تحصیلات عالی خود موفق به کسب کرسی استادی شده بودند و رسالت خود را ترویج تمام علم جدای از محافظه کاری های سیاسی می دانستند یکی از دلایل این قوانین بود. این اساتید برجسته که بیشتر به مقتضیات ظهور عقاید مختلف در علوم انسانی مشغول به تدریس بودند در قبال تک بعدی کردن فضای دانشگاه ها و سانسور بسیاری از دیدگاه ها موضع گیری می کردند و در جلسات خود این اعمال را مغایر با ذات دانشگاه می خواندند. همچنین بیان مشکلات و نقصان حکومت ها که بخش عمده ای از علوم سیاسی و اجتماعی را تشکیل می داد و توسط این اساتید انجام می گرفت، گاهی به مذاق ملوکانه ایدئولوگ های انقلاب نرم فرهنگی در دانشگاه ها خوش نمی آمد. وفور عقاید در کتب دانشگاهی و لزوم آسنایی دانشجویان با تمامی اندیشه ها از جمله ی دیگر این دلایل بود و انقلاب نرم فرهنگی با این موانع سخت هیچ گاه نمی توانست پیش رود. به همین دلیل قدم دوم این پروژه شکل عملیاتی به خود گرفت، حذف اساتید مستقل آغاز شد، هر ساله تعدادی از اساتید که ایدئولوژی حاکمیت را بر نمی تابیدند و یا حتی در قبال آن بی توجه بودند یا بازنشسته شدند و یا تحت فشارهای امنیتی اعم از بازداشت و یا تهدید مجبور به ترک کرسی استادی خود گشتند. در کنار این عمل از چند سال پیش پروژه دفن پیکر اجساد بی نام جنگ ۸ سال ایران و عراق در دانشگاه آغاز شد که فضای بسیار مناسبی را در دل فضای آکادمیک ایجاد می کرد و راه را برای ورود نیروهای به اصطلاح ارزشی به دانشگاه ها باز می کرد، همان طور که در ابتدای این طرح نیز دفن این اجساد با حضور نیروهای انصار حزب ا… و مداحان سرشناس حکومتی انجام می گرفت و در کنار آن ها بسیاری از روحانیون نیز به یاد این شهیدان و پاسداشت مقاومت و ایجاد فضای عقیدتی در دانشگاه به سوی دانشگاه ها گسیل شدند تا این ممنوعیت نیز از دانشگاه ها حذف شده و شهیدان گمنام این مجوز را صادر کردند که حکومتیان و دست پروردگان مشی حوزه وارد دانشگاه شوند. دفن این اجساد گمنام در دانشگاه با اعتراض های گسترده ای همراه بود و در سال جاری با نیروی زاید الوصفی ادامه پیدا کرد تا جایی که شخص رهبر در مراسم سخنرانی خود در دانشگاه علم و صنعت پیش از هر چیزی و حتی پیش از تکریم دانشگاه و دانشجو به منظور ادای احترام بر سر مزارهای ساخه شده برای این شهیدان گمنام حاضر شد. این پروژه که چند روز پس از این اقدام رهبری دانشگاه بزرگ تهران را نیز میزبان چندین جسد بی نام و نشان با بدرقه نیروهای انصار و بسیجیان سراسر کشور کرد، بی شک تا در بر گرفتن تمامی دانشگاه های کشور ادامه پیدا می کند تا دانشگاه به عنوان مکانی برای تحصیل از ورود نیروهای به اصطلاح ارزشی و حکومتی ممانعت نکند و علاوه بر این بعد از دفن این شهیدان گمنام فضای قبرستان بر دانشگاه حاکم گشته و هر نوع اقدامی که به نظر آقایان مغایر با جایگاه والای این یاران همیشگی و بی نام نشان دانشگاه باشد به شدت سرکوب گردد. در انقلاب نرم فرهنگی شهید گمنام که نه خانواده ای دارد و نه وابسته ای و پس از گذشت حداقل ۲۰ سال به ادعای حکومتیان از مناطق جنگی تفحص شده، یافت شده است فرزند خلف و بی زبانی می شود برای آنانی که دوست داشتند هر چند وقت یک بار سری به دانشگاه بزنند و قلع و قمعی بکنند و در ضمن فاتحه ای بخوانند و بروند. در آخر نیز در گام دوم انقلاب نرم فرهنگی کتب درسی که قبلا نیز در دوره های متفاوت تغییر پیدا کرده بودند یا همراستا با سیاست های اسلامی و ایدئولوژی مد نظر سردمداران قدرت حاکم می گردد و یا به کل از گردونه تدریس خارج می شود تا جایی که یکی از مراجع اظهار کرد حتی کتب فیزیک و شیمی نیز باید از زیر نظر حوزه و حوزویان بگذرد تا مبادا تفکری غیر از آن چیزی که باید در دانشگاه رواج پیدا کند.
۳- پر رنگ کردن حضور حکومتیان در دانشگاه
گرچه با دو گام اول انقلاب نرم فرهنگی حضور نیروهای حامی حکومت در دانشگاه ها چند برابر می گردد و در تکمیل آن نیروی مخالفی در برابر آن ها دیده نمی شود. اما گام تکمیلی در این پروژه اشباع دانشگاه و محیط های مربوط به آن از حامیان حکومت است. این هدف با جایگزینی اساتید دست نشانده به جای اساتید اخراجی و تزریق دروس خاص انسانی به دروس اجباری دانشگاه که لزوم آن وجود اساتید حوزوی در دانشگاه ها می باشد و به علاوه دادن سهمیه های خاص به بسیجیان و فرزندان خانواده های دخیل در مراجع حاکمیت از جمله سپاه، روحانیون و … برای ورود به دانشگاه اجرایی می گردد که به تدریج دانشگاه را مملو از افرادی همراستا با دیدگاه حاکمیت می کند. در کنار این عمل تعلیم و تربیت دانشجویان معمولی تازه وارد به دانشگاه از طریق رسوخ به خوابگاه ها و ایجاد قوانینی خاص برای ورود به دانشگاه از جمله نوع لباس، نوع رفتار، مراودات اجتماعی و .. نیز نقش به سزایی را در افزایش تیروهای هم راستا با حاکمیت بازی می کند.
این انقلاب نرم که تا حدود بسیار زیادی دانشگاه را دچار یک استحاله عظیم می کند اما دستاورد بزرگ دیگری نیز دارد و آن تغییر عرف دانشگاه است که جایگزین عرف موجود می شود و از این پس دانشگاه را با این پیشینه می شناسیم و دانشگاه زیر مجموعه ای از حوزه قرار می گیرد و هدف نهایی انقلاب نرم فرهنگی که تجمیع حوزه و دانشگاه است به نتیجه خواهد رسید.
تحلیل چگونگی انجام این تغییر عرف دانشگاه که همزمان در چندین سو در حال شکل گیری است بسیار می تواند در جلوگیری از آن تاثیر گذار باشد که در حال حاضر نیز همچنان این اقدامات در حال پیگیری است اما واقع ماجرا این است که بهترین راه برای حفظ دانشگاه و دانشگاهیان واقعی حفظ گروه های دانشجویی بعد از خروج از دانشگاه است که تاکنون چندین مجموعه از دل افراد بیرون آمده از دانشگاه چه از طریق فارغ التحصیلی و چه از طریق محرومیت از تحصیل شکل گرفته است که نه تنها از انقلاب نرم فرهنگی داخل دانشگاه تاثیر نمی پذیرد، بلکه مجموعه ای مستقل شامل دانشگاهیان تاسیس خواهد کرد.
