خبرنامه امیرکبیر: برای آنان که جانبر کف بودند نه چماقبر دست، برای آنان که حقطلب بودند نه جاهطلب، برای آنان که خدادوست بودند نه بندهپرست؛ نه سیاستمدار بودند…، نه قدرتطلب بودند…، نه…
برای آنها که عاشق بودند…؛
استخوانی ماند و یک و یک پلاک، و چشمانی که در آن سو، دیگر سویی برای انتظار نداشت.
چه میدانست «شهید» که روزی، بیآنکه باشد و بداند، چماقی میشود بر سر آنها که وقتی شهید شد، چشم به جهان گشودند. و چه میدانست که ابزار کسانی میشود برای رسیدن به آمال کثیف سیاسی طیف اقتدارطلب، که از نام او هزینه میکنند تا ضعفها و سیاهکاریهای خود را توجیه و پنهان کنند.
ابزاری بهنام دین، وسیلهای بود که با اسم آن و با سوءاستفاده از تقدس دین، سالها و سالها، دیکتاتوری و استبداد گلوی جامعه آزادیخواه ایرانی را فشرد و میفشارد، و حال شهید نیز…
چه میدانست شهید که اقتدارگرایانی که بهسختی توان راه رفتن دارند، اینگونه در جهت لکهدار کردن نام او گام برمیدارند. چه میدانست که سالها بعد، برادرش تنها و تنها بهخاطر انتقاد، از تحصیل محروم میشود.
چه میدانست که روزی چماقی خواهد شد بر سر دانشجویان، تا اگر انتقاد و اعتراضی به مرگ آرمانش که آزادی و استقلال بود، کردند، مقتدران قدرتپرست، آن را بر سر دانشجویان میکوبند؟ چه میدانست که دانشگاه، آن محل علم و عقیده و اندیشه، گورستان میشود و مزار شهدا، تا با نام شهید، منتقدان سرکوب شوند و مکان علم به پادگان نظامی شبیه شود. و اینگونه نگاه دانشجویانی که جنگ را، هرچند دو سال دفاع و شش سال…، ندیدند به شهید خدشهدار شود.
چه میدانست شهید…