|
دوستان گرامی سایت ملیون
خواهشمندم اگر ممکن است این مطلب را در جواب به نوشته آقای دکتر بیات زاده منتشر
فرمائید. با عرض سلام
مهرداد غ
وه چه بيرنگ و بي نشان كه منم
آقای دکتر بیات زاده، سلام. بقول یکی از وبلاگ نویسان
ما ضعف روشنفكري داريم. در
حالي كه روشنفكرهاي اروپا در قرن 17 جدايي دين از سياست رو مطرح ميكردند روشنفكرهاي
ما در قرن 20 اسلام سياسي رو تئوريزه كردند و به خورد ملت دادند. اين يعني آخر عقب
موندگي روشنفكرنماهاي ما.
کجا انقلاب فرانسه دین سیاسی را بجای پادشاهی بکرسی نشاندند که شما کشتار در حکومت
اسلامی را با انقلاب فرانسه قیاس می گیرید.
تکلیف ما در مقابل انقلاب اسلامی روشن است. برایتان کامنت های وبلاگ نویسان که در
مورد اقدام بختیار بر ضد خمینی قضاوت می کنند
از زیر نویس روز شمار آقای بشیرتاش و آقای نبوی در رادیو زمانه کپی کرده و برایتان
میفرستم. لطفا آنها را بخوانید و اگر باز هم حرفی در مورد بختیار و انقلاب (بقول شما
«شکوهمند») هست، بفرمائید.
مهرداد
نظرهای خوانندگان در سایت رادیو زمانه
جمله جمله ی سخنان بختیار را بایستی طلا گرفت!
باز خوب شد یکی مثل خانم ناطق پیدا شد که به اشتباهات خود اعتراف نماید.
راستی جناب احسان خان آیا شما الان در ایران زندگی می کنید؟! اگر نه پس لطفا تهمت
بی پایه نزنید و برای حرفهای زده شده تان دلیل بیاورید چون ظاهرا حتی خاطره ی
بختیار نیز شما را خشمگین می سازد.
--
وحید ،
Feb 8, 2009
جناب بشیرتاش،
در جوابی که به نوری علا نوشته اید و از نطر من محق هستید، سطری بود که باعث شگفتی
من شد. نوشته اید:«من در اينجا تاکيد می کنم و از اين تاکيد هم هيچ هراسی ندارم که
سران جمهوری اسلامی در آنزمان از بهشتی گرفته تا طالقانی و خامنه ای و رفسنجانی
همگی بسيار کمتر از اکثريت بزرگ روشنفکران مارکسيست و سازمان های چپ لاييک و چپ
مذهبی خشن بودند.» حرف من این است، که کشتارهای بی حساب و کتاب را که از همان فردای
پیروزی انقلاب آغاز شد و رفته رفته وحشیانه تر شد را همین ها که میگویید کمتر خشن
بودند شروع کردندو بسط دادند. نگویید که آنهای دیگر هم همین کار را میکردند و یا
بدتر. فکر نمیکنم که آنها دست به خشونت نمیزدند، اما وقتی تاریخ را ارزیابی
میکنیم به آنچه روی داده نظر میکنيم
نه
به آنچه ممکن بود روی دهد.
--
سیروس به آیین- آژنده- ،
Feb 8, 2009
هما ناطق، باقر پرهام، و اسماعیل خویی از جمله
روشنفکرانی بودند که از کرده خود پشیمان شدند و از سیاست فاصله گرفتند. این افراد
هم در نهایت مثل بختیار به آرمانهای خود وفادار ماندند که البته الان در بایکوت
خبری جریانات چپ قرار دارند.
--
بدون نام ،
Feb 9, 2009
بسیاری از نظردهندگان در اینجا به روشنفکران آن
روزگار بد و بیراه می گویند و کسی نمی پرسد همه ی اینها درست، ولی شاه چگونه حکومتی
برقرار کرده بود که تا این حد همه از او نفرت داشتند؟ روشنفکران آن روزگار نادان و
جاهل، به فرض درست، ولی چرا کسی نمی پرسد این پادشاه مثلا «دانا» به چه دلیل امثال
بختیار را که چیزی به جز اجرای همان قانون اساسی مشروطه نمی خواستند به زندان می
فرستاد و تبعید می کرد؟ چرا در کشوری که چه خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید اکثریت
مردمش مذهبی اند تقویم و گاهشماری را عوض می کرد، و به چه حقی به مردم کشور می گفت
یا عضو حزب رستاخیز شوید و یا از این کشور بروید بیرون؟
حمله ی چماقداران جمهوری اسلامی به کوی دانشگاه همه ی ما را متاثر می کند ولی
فراموش نکنید که نخستین حکومتی که «گارد شاهنشاهی» اش به کوی دانشگاه مرتبا حمله می
کرد حکومت شاه بود. فراموش نکنید که زندان اوین در زمان حکومت اسلامی ساخته نشد، و
تنها در دوران این حکومت نبود که پر از زندانی سیاسی شد. فراموش نکنید که تنها زهرا
کاظمی و دیگرانی نیستند که در اوین کشته شدند، بیژن جزنی و دیگرانی هم بودند که چند
سال قبل تر کمی آن طرف تر گلوله در مغزشان شلیک شد و روزنامه های فرمایشی آن زمان
گفتند که «در حین فرار کشته شدند.»
«دیو چو بیرون رود فرشته در آید.» این شیوه ی
تفکر رایج در کشور ما است. همه یا دیو اند یا فرشته. حد وسطی وجود ندارد. زمانی شاه
و بختیار دیو بودند و خمینی و ابراهیم یزدی و حاج سیدجوادی فرشته. حالا بر عکس شده.
انگار قادر به درک این موضوع ساده نیستیم که همه چیز نسبی است و موضوعات را باید در
پس زمینه ی زمانی شان گذاشت و فهمید. شاید شاه رژیم سفاکی داشت و شایسته سرنگونی
بود ولی از بسیاری نظرات خیلی از کارهایش به نفع ملت ایران بود. طبقه ی متوسط شهری
بزرگی در روزگار او به وجود آمد که منشا بسیاری تغییرات شد، و حق رای زنان که در
دوران او عملی شد چنان در ذهن ها جا پیدا کرد که چهارده سال بعدتر حتی خمینی که از
مخالفان سفت و سخت آن بود ترجیح داد در مود الغای آن حرفی نزند. حاج سیدجوادی و
امثال او هم در حمایت از خمینی و اسلام سیاسی اشتباه می کردند ولی در مورد
دیکتاتوری شاه و خواست براندازی آن نظام مطلقه ی سیاسی که راه هر ابراز نظری را
بسته بود حق داشتند. بختیار خیرخواه بود و عمیقا به دمکراسی، جدایی دین از سیاست و
احترام به حقوق شهروندی افراد پایبند بود ولی کوچکترین شم سیاسی نداشت وگرنه در آن
روزهای آخر می فهمید که تمامی آن بنا در حال ریزش است و باید چاره ای دیگر به جز
نخست وزیری یک سیستم رو به مرگ اندیشید. بازرگان هم همین طور، با چند قدم فاصله از
بختیار از درک سیلاب بنیان کنی که همه چیز را زیر و رو می کرد عاجز بود. انقلاب
ایران هم با تمامی نتایج بد و تاسف بارش بدون هیچ نتیجه ی مثبتی نبود. در این سی
ساله مردم بسیار بیشتر از حکومت پنجاه ساله ی پهلوی با «رای دادن» آشنا شده اند.
درست است که در انتخابات تقلب می شود و کاندیداها باید از صافی شورای نگهبان گذر
کنند ولی به هر حال همین حکومت اسلامی هنوز به رای مردم محتاج است و با وجود همه ی
تقلب ها نمی تواند مثل دوران پهلوی اول و دوم بی هیچ پرده پوشی رای به صندوق بریزد.
خلاصه ی کلام این که به نظر من بهتر است منتقدین «روشنفکران» قدری منصفانه
بیاندیشند، این قدر مطلق بین نباشند، و همه چیز و همه کس را یا کاملا محکوم و یا
کاملا عزیز نشمارند.
--
پیام ،
Feb 9, 2009
تنها گذشت زمان می تواند یک جامعه عمیقا عقب مانده را تغییر دهد. انقلاب اسلامی رخ
داد ...چهره یک حکومت دینی را هم مشاهده کردیم ( البته همچنان کور هستیم)...تا حضیض
ذلت سقوط کردیم...ولی همچنان با خرافات زندگی ؟؟؟ می کنیم ...برای کسانی که بیش از
1300 سال از مرگشان می گذرد عزاداری می کنیم...به فرهنگ با کره گی که در میان قبایل
بدوی حاکم است دو دستی چسپیده ایم...به هیچ دینی هم اعتقاد نداریم ...( بجز ریا
کاری و انفعال)..مردمی هستیم که سخت تغییر می کنیم. ( ای کاش سایر حضرات انقلابی
همچون, خانم هما ناطق معترف اشتباهات خود می بودند.)
با سپاس فراوان از شما.
--
Freethinker ،
Feb 9, 2009
پیام عزیز-من نشنیده ام که کسی در سایت زمانه با
دیکتاتوری شاه مخالف نباشد ..متاسفانه آقای جزنی ودوستانش در رابطه با ورود اسلحه
از چین کمونیست وجنگ مسلحانه دستگیر وزندانی ودر دوران محکومیت کشته شدند..بنده هم
با آن مخالفم ..اما سوال نسل های پس از انقلاب اینست که چرا به جای آن بد که بنا به
تحقیق آقای باقی در طول انقلاب وسال های قبل از آن (شامل توده ای ها -فدائیان خلق
-مجاهدین-ماجرای سیاهکل-گروه های جدائی طلب -مصدقی ها و یکی دو گروه دیگر)حدود
3600نفر کشته شدند، حکومتی درست کردند که اگر 300000 کشته جنگ را بحساب آن ها
نگداریم فقط در دوسه سال اول حکومت خودبه مراتب بیشتر کشته است (بگذارید وارد
ماجرای سال 67 وترورهای زنجیره ای نشویم)..ما سوال می کنیم چرابه جای حکومتی که به
قباحت دزدی واقف بود وپنهانی دزدی می کرد ..حکومتی از غارتگران مفتخر بنا نهادند که
پالیز دار به خاطر وابستگی جناحی وترس قسمت کوچکی از آنرا فاش کر د؟ما می پرسیم چرا
جریانی را مستقر کردند که به قول حسنین هیکل همچون شهابی از اعماق دنیای هزاران سال
پیش بر ما نازل شد و می خواهد همه چیز ما از کفش و لباس و هنر وشعور وافکار ما را
به همان دوران بر گرداند..
--
کاظم ،
Feb 9, 2009
دوست عزیزی نوشته اند بختیار «شم سیاسی نداشت»
شما تک تک سخنانی را که بختیار در مورد خمینی و رژیم آینده گفته مرور کنید. آیا با
تاریخ ٣٠ سال اخیر ما مطابقت ندارد. به این آگاهی و شم سیاسی نمی گویند.
بختیار خبری از زد و بست تعدادی از سران ارتش با
بهشتی، موسوی اردبیلی، بازرگان و غیره نداشت. یدالله سحابی از روی خیرخواهی در یکی
از ملاقاتهایش با بختیار به وی به کنایه گفته بود که به سران ارتش دل نبند. ارتش را
قره باغی در ظاهر و فردوست از پشت پرده تسلیم کردند و هر دو هم جان سالم بدر بردند.
یکی در پاریس مرد و دیگری پس از سالها خدمت به رژیم اسلامی به جرم جاسوسی برای
شوروی دستگیر و در سال ١٣٦٦ در زندان از دنیا رفت.
--
بدون نام ،
Feb 9, 2009
اگر شاه میگذاشت مردم کتابهای خمینی رو می
خوندند این مسخره بازیها شاید هیچکدام پیش نمیامد. خداوند بختیار را رحمت کند با ان
بینش سیاسی اش.
--
امیر ،
Feb 9, 2009
"ملت اجازه نمیدهد که اینهمه هستی و مال خون و
شرف امت هدر شود"
جمله بالا تناقض در گفته های اقای مجابی را نشان میدهد ملت و امت را قاطی کرده است
در ضمن دوست من احسان شما در پی چه هستید؟ تاریخ و به خصوص این تاریخ نگار انچنان
بختیار را چهره ی روشنی میبخشد که همه به روشن بینی و درک درست اقای بختیار پی می
بریم و من به عنوان یک انسان ایرانی از پی سی سال نمیتوانم جایگاه بلندی را که
بختیار در امروز چه در بین ما نسل امروز و روشنفکران دیروز یافته است را انکار کنم.
من چیزی در مورد رابطه ی اقای صدام وبختیار نمی دانم و اظهار نظر نمی کنم ولی جنگ
ایران دو مقطع دارد؛ دو ساله و شش ساله. در دو سال اول ایران مرزها را پس گرفته است
و حتی میتواند غرامت دو سال را نیز بگیرد.اما با لجاجتی صرف و راه قدس از کربلا
میگذرد 6 سال ایران را درگیر جنگ فرسایشی کردند که جز جنایت ومصیبت چیزی برای ملت
ما نداشت.
--
احمد ،
Feb 9, 2009
اقای پیام اتفاقا این شما بودید که مطلق بین
بودید و هستید ورنه حکومت پهلوی در 1400 ساله ی تاریخ بعد از اسلام مترقی ترین
دوران ایران ماست و روشنفکران تاریک بین ما امروز خیل عظیمی از انها از کرده ی
خودشان پشیمانند این را معترفند و تنها عیبش استبداد سیاسی بود و در مورد جبهه ی
ملی چندین بار به انها پیشنهاد تشکیل دولت داد ولی گوش انها بدهکار نبود رجوع کنید
به وبلاگ روزنامک گفتگوی لقمان و میرفطروس.
--
احمد ،
Feb 9, 2009
مسلما دستگاه حکومت پیشین از کمبودها و
انسدادهای عدیده ای در رنج بود، و بی هیچ شکی یکی از جدی ترین انسدادهای اش، انسداد
سیاسی بود. با آگاهی بر این امر اما، این نیز روشن است که ما در یکی از بهترین
دوران های تاریخ خود به سر می بردیم. چه از روزن سیاسی، و چه از روزن اجتماعی و
فرهنگی و اقتصادی. متاسفانه برخی از دوستان در نظر نمی گیرند که ایرانی را که پهلوی
ها تحویل گرفتند، کشوری زمین خورده بود با مردمانی در معنای اصیل واژه، تراخمی که
در دریایی از بیماری های واگیردار گوناگون دست و پا می زدند، بی سوادی و جهل که جای
خود دارد. کشوری که عملا فروپاشیده بود و هر سوی اش را مرد بلندپرواز و ماجراجویی
از آن خود و قبیله اش می دانست. چنین کشوری را به بهترین های خاورمیانه برکشیدن و
مردمان اش را در چند دهه به یکی از پرتوقع ترین مردمان جهان تبدیل کردن، کاری ست که
فقط می تواند مایه ی مباهات باشد. خیر، ما، (منظور از ما پدران ما هستند)، برای یک
خودکشی گروهی دلایل موجهی نداشتیم.
از سوی دیگر، بهانه ای که نیز برخی از دوستان در مورد قانون اساسی و زیر پا گذاشتن
اش در میان می گذارند، اگر چه حساسیت های قانون خواهانه ی ما را به حق جریحه دار می
کند، اما شوربختانه با داده های تاریخی اینهمانی ندارد. این به هیچ وجه صحت ندارد
که بنا بر قانون اساسی مشروطه شاه فقط می بایست سلطنت می کرده است و نه حکومت. خیر،
اتفاقا بر اساس همان قانون اساسی مشروطه است که شاه می بایست حکومت می کرده و نه
سلطنت! کل قوه ی مجریه و نیمی از قوه ی مقننه، اعلام جنگ و صلح، و حق ملغی کردن
مجلسین و دست اندازی های اساسی در قوه ی قضائیه از جمله "اختیارات و اقتدارات"
پادشاه بوده است که البته خود قانون از او تحت عنوان "شاهنشاه اسلام" یاد می کند و
او را موظف به اشاعه ی طریقه ی حقه ی شیعه اثنی عشریه نیز، بخوانید جهاد، می داند.
از جای خالی زنان در این قانون، و محصور بودن اش در دایره ی شرع مبین می گذریم و
این خرافه ی سیاسی را که دهه ها به ما باورانده بودند که گویا این قانون قانونی
عرفی و اینجهانی بوده است بدون تفسیر به کناری می نهیم.
باری، پس از این که بنده مقاله ای در این زمینه نوشتم (سال هاست که نوشته ام و
تازگی ها مورد توجه ی دوستان قرار گرفته است) جناب آقای نوری علا متوجه ی این
تناقضات گشته اند اینک بر این باورند که شاه می بایست از بخش اول قانون اساسی پیروی
می کرد و نه متمم اش!! که البته این مسلما سخنی ست که مطمئنم ایشان در مورد اش
بازنگری خواهند کرد، چرا که به هیچ وجه با مفهوم همبسته ی قانون، که یکپارچگی و عدم
تناقض ساختاری و مفهومی از پیش شرط های اش است رفت و بستی ندارد.
از سوی دیگر، همین روزنگاری های دوستان مان آقایان نبوی و بشیرتاش نشان می دهد که
سوای جناب خمینی که پرونده ای روشن در مبارزه با تجدد داشتند، کل روشنفکری ایرانی
در اندیشه ها و عقایدی غوطه ور بودند که اگر نخواهیم از گفتن بی پروایانه ی حقیقت
سرباز زنیم، سویه های بسیار محسوس فاشیستی داشتند. تجهیز مردم به پنچه بوکس از یک
سو، از سوی دیگر اشاعه ی آگاهانه ی اخبار دروغ و جعلی و دامن زدن به بیم و هراس
جمعی، و همزمان، درخواست صریح برای برکشیدن تیغ ها از نیام ها و بُریدن تا جای
توانستن، خیر، همه ی این ها چیزی جز فرهنگ حذف که از ویژگی های همه ی انواع فاشیسم
است، نمی باشد.
ولی با همه ی این ها، امروز سخن این است که فردا چه؟ نسل امروز چه می خواهد و چه
هزینه ای حاضر است تا برای خواسته های اش بپردازد. مسلما روشنگری در مورد گذشته
امری ست بایسته که همیشه باید صورت گیرد، اما در گذشته واماندن هرگز نمی تواند امری
قابل قبول باشد. ما امروز به عنوان یک ملت دو گزینه بیشتر در پیش رو نداریم:
دمکراسی و یا فروپاشی. استمرار وضع موجود بی شک به فروپاشی همه سویه ی ما می انجامد
و تنها راه مورد قبول ما، یک دمکراسی سکولار، مبتنی بر اعلامیه ی حقوق بشر، و
مبارزه ای غیر خشونت آمیز می تواند باشد. شمار نه چندان اندکی هستند که امروز شرایط
خاتمی را بر احمدی نژاد ترجیح می دهند، و شمار بسیار بیشتری، که شرایط حکومت پیشین
را به کل دوران پس از آن. ولی من بر این باورم که با قابل فهم بودن همه ی این
احساسات، ما هم توانایی اش را داریم، و هم وظیفه اش را، که آینده ای بهتر از همه ی
گذشته های مان را به دست آوریم.
بنده در همین زمینه مصاحبه ای داشتم که مایلم توجه ی دوستان و سروران را به آن جلب
کنم:
http://www.vidoosh.tv/play.php?vid=2991
--
کیخسرو آرش گرگین ،
Feb 9, 2009
متاسفانه اکثر مردم فرد (شاه) را مقصر همه
اتفاقات قبل از انقلاب می دانند و هیچکس نمی پرسد که آیا واقعا تمام اختیارات کشور
دست شاه بوده؟ آیا تمام تصمیمات توسط شاه گرفته می شده؟ آیا اصلا" مملکت توسط شاه
بعنوان نفر اول کشور اداره می شده و او از همه اتفاقات خبر داشته؟
با توجه به اینکه رضا شاه را ابرقدرتها سر کار آوردند و از کار برکنار کردند و
همچنین محمدرضا شاه نیز دست نشانده ابرقدرتها بود، پر واضح است که مملکت را نیز
ابرقدرتها با یک نیروی پشت پرده در جهت منافع خود اداره می نموده اند و شاه جز یک
بازیچه چیز دیگری نبوده است. انقلاب اسلامی و روی کار آمدن خمینی و اطرافیان آن هم
از این موضوع مستثنی نمی باشد. فراموش نکنید، سیاست بازی است که فقط بازیگران آن،
بازی را می بینند و از آن خبر دارند و چیزی که مردم عوام می بینند کاملا از واقعیات
فاصله دارد. در نتیجه گول خوردن مردم عادی و حتی در برخی مواقع روشنفکران خیلی هم
عجیب نیست.
--
arman ،
Feb 9, 2009
نتیجه نهایی نظر «پیام» تبرئه همه چیز و همه کس
در تاریخ است. توجه داشته باشید هنوز که هنوز است همه جای علوم انسانی را نمی شود
به همه جای فیزیک و فلسفه علم و زیست شناسی ربط داد و از نسبیت تام و تمام در علوم
انسانی سخن گفت. در سیاست آداب دموکراسی و استبداد مشخص است و یکی به میخ زدن و یکی
به نعل، نشان از این دارد که «پیام» از سیر تطور مدل های مختلف حکومت و تأثیرات
نتایج آنها بی خبر است. اصولاً خاکستری حرف زدن و پیش کشیدن نسبیت در مباحث علوم
اجتماعی، فلسفه و سیاست، مدی است که دیر به ایران رسیده و بوی نا گرفته است. اگر
دموکراسی خوب است و باید باشد پس استبدادِ جمهوری اسلامی و شاهنشاهی پهلوی نباید
باشد. حالا اگر استبداد سد و اتوبان و جاده ساخت و دهاتی را شهری کرد لازم نیست ما
به این دلایل تحملش کنیم. به هر حال ما نسبت به مفاهیمی که در مشروطه به آن رسیدیم
عقب گرد داشته ایم و نکته دیگری هم هست و آن اینکه، شما «پیامِ» گرامی، اگر ارزش
زندگی آدم ها را باور داشته باشید تعداد کشته ها و زندانی ها را در ترازو نمی
سنجید. جان یک انسان برابر است با جان همه انسان ها. ذهن استبدادی خود را تغییر
دهید تا استعداد همدردی با استبداد در شما تحلیل برود.
--
مجتبی ،
Feb 9, 2009
چند پاسخ:
آقای کاظم، می گویید: «من نشنیده ام که کسی در سایت زمانه با دیکتاتوری شاه مخالف
نباشد.» به نظرمن نظرات دیگر خوانندگان را با دقت مطالعه نمی کنید. می گویید:
«جزنی ودوستانش در رابطه با ورود اسلحه از چین کمونیست وجنگ مسلحانه دستگیر وزندانی
ودر دوران محکومیت کشته شدند.» به نظرم از ماجرا چندان اطلاعی ندارید. جزنی برای
تشکیل گروه مسلح ضددولتی بازداشت شد و با چین ارتباطی نداشت. در دادگاه به ۱۵ سال
زندان محکوم شد و هنگامی که به همراه هشت زندانی دیگر او را در تپه های اوین کشتند
داشت دوران قانونی محکومیتش را می گذراند. در مورد بقیه ی چیزهایی که یک به یک بر
شمردید با شما هم عقیده ام، فقط نمی فهمم ربط آنها به آنچه من گفته ام چیست.
شخصی «بدون نام» نوشته است که گفته های درست
بختیار در زمان انقلاب نشانه ای از شم سیاسی درست اوست. آقای عزیز، شم سیاسی داشتن
با سخن درست گفتن زمین تا آسمان فرق می کند. چه مخالف چرچیل باشید و چه موافقش در
سیاستمدار بودن او جای سوال نیست. در مقابل تاریخ پر است از انسان هایی آگاه با
اهداف و ایده های عالی که ذره ای شم سیاسی نداشته اند. شم سیاسی داشتن ربطی به
آگاهی ندارد.
آقای احمد نوشته اند حکومت «مترقی» شاه «چندین
بار» به جبهه ی ملی پیشنهاد تشکیل دولت داد «ولی گوش انها بدهکار نبود.» به نظر می
رسد یا من خیلی از تاریخ معاصر ایران بی اطلاعم یا شما. لطفا روشن کنید به غیر از
یک بار (دوران دکتر امینی) این پیشنهادات در چه تاریخی داده شد و چگونه و توسط چه
کسی رد شد؟ به علاوه بر اساس قانون اساسی مشروطه شاه حق پیشنهاد تشکیل دولت به کسی
نداشت.
آقای مجتبی، اولا که من نخواستم کسی را تبرئه
کنم. آن چه می گویم این است که نباید این قدر یک طرفه به قاضی رفت. دوما، نفهمیدم
منظورتان از «تعداد کشته ها و زندانی ها را در ترازو سنجیدن» چیست. ربطش را هم با
آن چه گفته ام پیدا نکردم.
در ادامه گفته اید: «در سیاست آداب دموکراسی و استبداد مشخص است.» خیر. چنین چیزی
نیست. استبداد استالینی سراپا با استبداد تزاری هم در طبیعت و هم در روش متفاوت
است. آداب دموکراسی نیز در انگلستان و سویس و ایالات متحده با هم فرق دارد و
دموکراسی هیچ یک از این کشور ها چندان شباهتی به دموکراسی آتنی ندارد. قدری در این
باب مطالعه کنید بد نیست. کتاب مدل های دموکراسی دیوید هلد که به فارسی هم ترجمه
شده شروع خوبی است.
--
پیام ،
Feb 10, 2009
آقا، این مقاله آقای حیدری حسابی ارشادمان کرد.
سرشار از نکته بود من هم به شما عرض میکنم نبوی جان:
هموطن! انقلاب را دست کم نگیر.
--
حمیدرضا ،
Feb 10, 2009
Freethinker
عزیز
صحبت های شما محترم است اما لطفا بحث سیاسی را با بحث های اعتقادی قاطی نکنید! در
مورد عزاداری بعد از 1400 سال برای حسین به نظر من هم خرافات و بی معناست و اصل
حادثه عاشورا این است که از آن درس بگیریم که چگونه یک آزادمرد در برابر ظلم تسلیم
نشد و جان خود را تقدیم کرد و هیچ دلیلی برای گریه زاری کردن وجود نداره و حسین
بزرگتر از اونه که به گریه زاری ما احتیاج داشته باشه
بقیه حرفاتون هم صحیح به جز اونچه که در مورد باکرگی گفتید. اگر به قرآن که کلام
خداست و سکس یا همون زنا بسیار زشت و دارای عذاب سخت الهی بیان شده اعتقاد ندارید و
پیامبران و امامان هم هر چی گفتند هوتوتو لا اقل شما رو به حرف های بریتنی اسپیرز
متوجه می کنم !که از بچگی محکوم به بزرگ شدن در فضای فساد بوده (یعنی قبل از 18
سالگی که غربی ها خودشون هم به این اعتقاد دارند که حدود سن لااقل باید رعایت بشه)
و یک خواننده است که
sexual relationship
های زیادی هم داشته و می گه:
remain
a virgin until marriage
یعنی تا قبل از ازدواج باکره بمانید! (منبع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Britney_Spears)
هنوز هم فکر می کنید: "فرهنگ با کره گی که در میان قبایل بدوی حاکم است"؟ این حرف
از یک همچون کسی (بریتنی جوان) عجیب نیست؟ پس نشون می ده غربی ها خودشون هم از این
همه فساد و آزادی بی حد و حسری که در سکس در کشورهاشون وجود داره خیلی راضی نیستن و
آرزو دارند ای کاش می شد در فضای سالم تری زندگی می کردند
اتفاقا غربی ها خیلی هاشون گرایش دارند که ازدواج کنند به جای اینکه رابطه های آزاد
داشته باشند. این ما هستیم که مثل تشنه هایی که تا به حال آب ندیدند با دیدنش یهو
حجوم می یاریم و تمام محدوده ها و ممنوعه ها رو کنار می زنیم
مریم عزیز
این بحث ها البته لازم است و در صفحاتی مانند صفحه اندیشه آقای گنجی می توان بدان
پرداخت، ولی لطفا مباحث سکسی عبادی را از روزشمار درز بگیرید، و اگر بریتنی اسپیرز
یا مواردی از این دست در انقلاب اسلامی کاری نکرند، جای دیگری بحث را ادامه دهید.
برای اینکه مجبور به حذف نظر دوستان نشوم، جدا خواهش می کنم مباحث فلسفه اخلاق و
دین و روانشناسی را که به موضوع مربوط نیست درز بگیرید. اگر هم دوستان با دخالت من
به این شکل مخالفند بگویند
ابراهیم نبوی
--
مریم ،
Feb 10, 2009
دوست عزیز پیام به وبلاگ روزنامک برو و گفتگوی
میرفطروس و لقمان را بخوان
--
احمد ،
Feb 10, 2009
عرض سلام آقای نبوی
من هم اول فکر کردم که ننویسم اما به هر حال دوست عزیزی پیش دستی و قبل از من به
این مساله پرداخته که من پاسخ دادم. اما به یک دلیل دیگر هم نوشتم :اینکه آزادی
کامل در جامعه هم یکی از بحث هایی است که دور از سیاست نیست و مثلا همین نظر امام
خمینی که اگر افرادی یا عقایدی باعث فساد در جامعه بشوند جلوی انها را خواهیم گرفت
که بعضی ها معتقدند با آزادی در تضاده و بعضی هم مثل من معتقدند برای داشتن جامعه
سالم بعضی محدودیت ها لازمه
باز هم پوزش اگر از بحث خارج شدم
--
مریم ،
Feb 11, 2009
آقای احمد، گفتگوی لقمان و میرفطروس را خواندم.
چیز به درد بخوری در آن نیافتم. و نمی دانم مقصود شما از حواله ی من به این شخص
چیست. از آن جایی که اینجا صحبت از به یاد آوری اشتباهات گذشته ی روشنفکران است
باید به شما یادآوری کنم که میرفطروس یکی از بی مایه ترین نویسندگان چپ سال های
۱۳۵۰ در ایران بود که مطالبی در مورد حلاج و فرقه های حروفیه و نقطویان به هم بافته
بود که ثابت کند اینها همه چریک های فدایی خلق زمان خود بودند که داشتند آن زمان
«مبارزه ی طبقاتی» می کردند! کتاب های او در سال های پایانی رژیم سلطنتی دست به دست
می گشت.
چند روز بعد از ۲۲ بهمن هم یادم است در روزنامه ی کیهان یا اطلاعات مقاله ای نوشت و
از دولت موقت درخواست کرد که در انحلال ارتش درنگ نکند و در اثبات حقانیتش هم از
معلومات نداشته ی تاریخی اش از انقلاب مشروطه و سال ۱۳۳۲ مثال آورد (آقای نبوی، اگر
به این مقاله برخوردید لطفا اشاره ای هم به آن بکنید.) خدا باز پدر و مادر خمینی را
بیامرزد که انحلال ارتش را قبول نکرد، وگرنه معلوم نبود یک سال و نیم بعد از آن با
حمله ی صدام چه می کردیم.
با این همه گذشته ی میرفطروس دلیل نادانی یا
دانایی امروزش نیست. لطفا اگر مطلب تفکربرانگیزی در گفته های میرفطروس میبینید
مستقیما بیان کنید که دیگران را هم به فکر بیاندازید. من که شخصا چیزی ندیدم.
--
پیام ،
Feb 11, 2009
عجب غافل بودیم ما .... کاش دکتر غلامحسین صدیقی
می توانست تمام غوغا سالاران را متقاعد کند که ما باید دیکتارتوری شاهنشاهی را به
مشروطه ی سلطنتی تبدیل کنیم و با تشکیل مجلس موسسان با شرکت تمام نیروها به تغییر
قانون اساسی بپپردازیم .اگر این کار صورت می گرفت کاری بود بزرگتر از کار نلسون
ماندلا !
امروز هم باید بجای دشمنی و کدورت و تبعید وزندان و اعدام تا دیر نشده با تشکلیل
مجلس موسسان و انتخابات آزاد برای نجات مملکت اقدام کرد متاسفانه وقتی با آقای
خاتمی و موسوی چنین رفتار میشود تکلیف بقیه با کرامت الکاتبین ست.
--
آتوسا بزرگمهر ،
Feb 15, 2009
In aghaye behnood ajab boghalamon sefat ast
Mohammad
--
بدون نام ،
Feb 15, 2009
1
. نسلی که انقلاب کرد ، همان است که بود . درست
است که بسیاری از آنها تغییر کردند اما تغییر به چه معنا ؟بسیاری از آنها نمی
توانند نقادانه به گذشته نگاه کنند. از تقی رحمانی که بیش از یک دهه از عمرش را در
زندان جمهوری اسلامی سپری کرده تا آقایان نوری زاده ، گنجی و...( اکبر گنجی در یکی
از مصاحبه هایی که چند سال پیش با شبکه
VOAانجام
داد گفت :\" من به طور کلی با حکومت به شیوه سلطنتی مخالفم...حتی در کشورهای انگلیس
، سوئدو...) اظهارنظر آقای گنجی درباره نوع حکومت در کشورهایی دیگر از موضع مخالف
یا موافق ، نشان دهنده یک عارضه اجتماعی در میان ما ایرانیان است. صحبت کردن درباره
مسائلی که به ما مربوط نیست و اساسا سواد آن را نداریم. در سویی هم معدود افرادی
هستند که حاضر به پذیرش کوچک ترین انتقادی نسبت به حکومت پهلوی نیستند .این که
حکومت شاه فاقد دیدگاه جامعه شناختی درست درباره مردم ایران بود و.. .( به شخصه بر
این باورم که حکومت پهلوی در بیشتر موضوعات جلوتر ازدرک جامعه ایران آن سالها بود
.) توده مردم هم همچنان دوستدار تخریب ، آتش زدن و... است. اصولا ما ایرانی ها با
چیزی به نام نقد مشکل داریم. البته اگر آن را بفهمیم .
2.نسل جدید چطور ؟ شاه در یکی از مصاحبه هایی که در اواخر دهه 50 انجام داد به نکته
جالبی اشاره می کند :\" هدف ما این است که در کشور آزادی های فردی رشد بیشتری داشته
باشد.\" آزادی فردی ؟ در ایران امروز آزادی فردی جک است . در ایران قبل از پهلوی هم
جک بود... حکومت جمهوری اسلامی خیلی خوب این را فهمید ...زنده باد نهاد مقدس
خانواده ... .تنها نهادی که می تواند نسل جدید را کنترل کند... نهادی که با مفهوم
سرکوب خوب آشنا دارد.( نهادی که در زمینه نوع پوشش ، مدل مو و...اشتراک سلیقه عجیبی
با گشت ارشاد دارد.) اصولا در ایران همه چیز مقدس و پرستیدنی است یا مفسد است و
شایسته نابودی . راستی هیچ فکر کردید میان مقدسات ما با جمهوری اسلامی چقدر اشتراک
وجود دارد.
باسپاس از شما به خاطر ادامه بخش روز شمار
--
Freethinker ،
Feb 16, 2009
بنا بر عقیده عده ای از ناظران، با اشغال سفارت
آمریکا در تهران و گروگانگیری کارکنان سفارت (که در حدود یک سال بعد از این مورد
اتفاق افتاد) در حقیقت ماموران
CIA
در مدت 444 روزی که به عنوان کارمند سفارت در آن محل بودند، به تربیت و آموزش
نیروهای خاصی از حزب الله پرداختند که بعداً بتوانند بهترین خدمات لازمه را به نفع
آمریکا و دنیای آزاد سرمایه داری در ارگانهای مختلف اداری و حکومتی جمهوری اسلامی
انجام دهند.
این حادثه همچنین به نفع جمهوریخواهان آمریکا در
آن زمان تمام شد و توانستند دوباره به حکومت باز گردند و سه دوره تمام هم بر سر کار
باقی بمانند. (دمکراتها در آمریکا، پیش از جیمی کارتر، به فاصله ای نزدیک به پانزده
سال، در زمان کندی و جانسون زمام امور را در دست داشتند که آنهم نیمه تمام مانده
بود.) به همین نسبت، محافظه کاران در انگلستان نیز پس از سالها که حزب کارگر بر سر
کار بود، توانستند دوباره به قدرت برسند.
البته، موضوع از این هم عمق دار تر و پیچیده تر
است و این تنها بخشی از ماجرا است. به عنوان مثال، نیروهای شناخته نشده ای از ساواک
و سایر دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی خود ایران نیز، به دور از چشم مردم و سازمانهای
سیاسی ساده اندیش مانند چریکها و مجاهدین و حتی خود حزب الله، در پشت پرده، مشغول
فعالیت و همکاری با رژیم جمهوری اسلامی و تاسیس ساواما و بعدها واواک و مانند آن
بودند.
چیزی به اسم ساواما و واواک وجود ندارد، اگر
منظورتان وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است، به نظرم دارید اسم اشتباهی را استفاده
می کنید.
ابراهیم نبوی
--
ناشناس ،
Feb 16, 2009
در قبل از انقلاب آقای بهنود روزهای جمعه بعد از
ظهر در تلویزیون یک برنامه تفسیر خبر داشت که من مشتری پر و پا قرص آن بودم. ایشان
بعد از انقلاب در دهه ٦٠مدتی نشریه آدینه را با بازماندگان گروههای چپ منتشر می کرد
که نهایتاً بسته شد. در دهه ٧٠ جزء گروه نویسندگان وابسته به فائزه رفسنجانی شد. در
حین بگیر و ببندها ی آن دوره مدتی زندان رفت و در نهایت به لندن رسید. ایشان هم
برای مریم فیروز مجلس ختم میگیرد هم با مهاجرانی (وزیر سابق ارشاد) در گردهم آییهای
جمهوری اسلامی در خارج شرکت می کند و هم در مراسم بزرگداشت ٨٠سالگی داریوش همایون
در آلمان شرکت کرده و از ایشان تجلیل می کند .
راجع به سید ضیاء طباطبایی هم طوری کتاب می
نویسد که انگار همدوره و معاشر نخست وزیر دوره رضا شاه بوده است.
حالا شما پیدا کنید دلیل شکایت ایشان از جعفریان
و نیکخواه را که هر دو در دادگاه عدل اسلامی محکوم به اعدام شدند و جان به جان
آفرین تسلیم کردند.
--
بدون نام ،
Feb 16, 2009
ما با نهضت مشروطه خوب شروع کردیم و میرفت که با
قانون اساسی و مجلس ادواری خط و ربطی بر شئونات اجتماعی برای رشد و ترقی در چارچوب
سرمایه داری ناظر باشد.
انقلاب بلشویکی اکتبر بدیلی برای سرمایه داری جهانی بود و در ایران ماقبل سرمایه
داری هم مثل تمام دنیا قبل از موعدش اثر گذارد و نهضت مشروطه متشتت شد و باقی
قضایا...
حکومت ها ی ایران که با کودتا یا بحرانی روی کار آمده بودند می بایست به جای
کاربردن «مشت آهنین» علیه مردم ، نیروهای ملی ، مذهبی و چپ به زمینه ی مشارکت ایجاد
میکردند و به مردم مسئولیت میدادند تا مانند بسیاری از کشور عرق ملی و اعتماد به
دولت زیاد شود.
قانون اساسی در کشورها مانند اساسنامه ی شرکت ها در سطح یک کشور عمل می کند. ما
فاقد چنین اساسنامه ای بودیم و هستیم.
کشورهای آلمان ، انگلیس ، سوئد ، نروژ ، آمریکا ، فنلاند ، اسپانیا و..و.. هرکدام
دارای قانون اساسی نقریبا شبیه بیکدیگر دارند و اصلا فرقی نمی کند که شکل حکومت مثل
انگلیس، سوئد ، نروژ و دانمارک پادشاهی باشد یا مثل آلمان ، فرانسه ، آمریکا ،
فنلاند جمهوری باشد
همگی انتخابات آزاد ادواری دارند و قانون اساسی کنستیتوشون ( مشروطه)ناظر بر امور
ست. از این زاویه باید با شاه فقید و آقای خامنه ای برخورد کرد. چرا ما نمی توانیم
با تمام قابلیت ها که در تمام اروپا و آمریکا مورد استفاده قرار میگیرد در کشور
خودمان از تدوین یک قانون
اساسی
åامع و دربر گیرند ی حقوق مساوی تمام شهروندان عاجزیم ؟
--
آبتین فرامرزی ،
Feb 16, 2009
آقای نبوی - نامه ای که چریکهای فدایی خلق برای
ابوالحسن بنیصدر نوشته بودند دست شماست؟؟می توانید اصل نامه را با امضای رهبران
اصلی چریک ها اینجا بگذارید تا ما هم ببینیم؟؟
می دانید- فکر می کنم که یک خرده خصومتی با چریک های و توده ای ها دارید که هر از
گاه در این روز شمار تاریختان که به نظر می رسد بیشتر دیدگاهها و تجربه های شخصی
خودشماست بروز می کند. فکر می کنم که برای همین است که می گویند که تاریخ تماما
دروغ است. چون افرادی مثل شما با موضع گیری اصرار دارند تاریخ بنویسند. برای آنچه
که در این جا برای یک عده خواننده ای می گذارید که ممکن است واقعا اطلاعی از انچه
گذشت نداشته باشند باید مدارک معتبر تری عرضه کنید. نه اینکه هر چه دلتان می خواهد
بنویسید. دفتر خاطرات که نیست ،هست؟
دوست عزیز
نامه مورد نظر شما در روزنامه اطلاعات 25 بهمن منتشر شده است. من تصویر آن را برای
مطلب فردا یعنی 27 بهمن منتشر خواهم کرد. این تصویر صفحه روزنامه است.
تجربه قبلی من نشان می دهد که وقتی مثلا می نویسیم آقای نوری علا فلان نکته را
گفتند، می گویند نوشته تحریف شده است، و وقتی متن کامل را منتشر می کنیم، می گویند
چرا این متن را منتشر کردید؟ و می گویند اصلا چه لزومی داشت چنین چیزی منتشر شود؟
البته خوشبختانه اکثر خوانندگان تشکیلاتی و حزبی فکر نمی کنند و اگر بدانند که اگر
واقعیتی برخلاف نظرشان است،به جای انکار واقعیت نظرشان را اصلاح می کنند. من این
متن را منتشر می کنم و امیدوارم وقتی آن را دیدید حداقل بخاطر اتهامی که می زنید از
من عذرخواهی کنید، البته می دانم که شما این کار را نمی کنید، اسم مستعاری هستید،
اتهامی می زنید و بعد می روید.
ابراهیم نبوی
--
N ،
Feb 17, 2009
آقایون، خانوما، برادرا، خواهرا، مومنین،
کافرین، بابا، این دعواهای بین المللی بین دو یا چند ابر قدرت مشابه تاریخی اش
زیاده: از جنگهای بیهوده و خانمانسوز ایران و یونان بگیر و بیا تا مناقشات احمقانه
و بچگانه آمریکا و شوروی. هدف از این نمایشها هم عمدتاً دو چیز است: 1- کنترل جمعیت
(از طریق کشتار جمعیت اضافی بخصوص جوانان!) 2- فروش جنگ افزار - که البته لابلای
این مناقشات، معاملات و بده بستونهای دیگری هم انجام میشه و عده ای ارتزاق می کنند
و عده خاصی هم آنقدر پولدار میشن که حتی تورم مالی جدید که بعد از انقلاب یا جنگ یا
تحول بعدی بالاخره اتفاق می افته هم نمی تونه زمین بزندشون!
هر کی فکر کرده این حرکتهای انقلابی مدعی مردمی
بودن اعم از سرمایه داری و سوسیالیستی و کمونیستی و مذهبی واقعاً در خدمت مردم هستن
سخت در اشتباهه! هدف فقط و فقط نابود کردن مردمه و گر نه توی هیچ کدام از این
انقلاب ها اینقدر مردم بی گناه بیخودی کشته نمی شدن.
--
بدبین! ،
Feb 17, 2009
نفس گیره.برای من که آن زمان نوجوان بودم و
امروز میانسال هستم و چشمهایم از اشک پر میشوند وبغضی گلویم را فشار میدهد.چه
میخواستیم وچه شد؟چگونه آنهمه را به یغما بردند.چه خونهایی که در این سی سال حاکمیت
اسلام انقلابی به ناحق ریخته شد.افسوس از جان انسان های پاک که این حکومت ناپاک
گرفت.وچه کسی بهتر از اینها می توانست حقیقت اسلام وحکومت دینی را به همگان
بنمایاند؟
--
نادیا ،
Feb 10, 2009
شاهكاري از نويسندگي وقايع مستند و واقعي.
--
سورنا ،
Feb 10, 2009
آقای نبوی اینرا هم ببیند:
ترا که خانه نئین است، بازی نه این است
آقای سیروس بشیرتاش و آقای ابراهیم نبوی که
روزشمار انقلاب را در رادیو زمانه منتشر میکنند، خلاصهٔ یکی از مقالات مکتبیِ آقای
اسماعیل نوری علاء را نیز منتشر میکنند. این روشنگری به مذاق یا مزاج (کدام یکی
درست است؟) آقای نوری علاء خوش نمیآید و بلافاصله برای آنان پاسخی مفصل و
تهمتآلود مینویسد که خلاصهاش این است که شما در آن زمان و در این زمان ساواکی و
ساوامایی بودهاید و هستید و قصدتان اجرای نقشههای حضرات با توطئه قبلی بوده است.
این شیوه را آقای نوری علاء چند بار دیگر هم بکار گرفتهاند. برای مثال، در زمانی
که در ساختن و پرداختن مناسبتهای قلابی و جعل و تحریفها با ایشان و همسر محترمشان
خانم شکوه میرزادگی و کمیته نجات پاسارگاد همراه نشدم و رکاب ندادم، با چنین سخنانی
مواجه شدم. این شیوه، روش حکومتها و کسانی است که از پاسخ منطقی و عالمانه و ارائه
اسناد تاریخی به پرسشها و شبههها عاجزند و میخواهند ناتوانی خود را با تخریب و
ترور شخصیت مخالفان و منتقدان جبران کنند.
نفر اول، این تهمتها را در پاسخنامههای خود،
و نفر دوم در ایمیلهای فراوانی که برای همگان توزیع میکرد و تعدادی از آنها به
دست من میرسید. منتشر میکردند. گمان میکردم اینان با توجه به «دم خروس»های
زیادی که تاکنون از زیر قبا بیرون افتاده، تاکنون پی بردهاند که این شیوهها
نخنما شده و چنانکه خود نیز اشاره فرمودهاند، بیشتر مناسب گویندهٔ آن است تا
شنوندهٔ آن. اما گویا برای بعضیها چند سالی طول میکشد تا هر نکته سادهای قابل
درک شود. چنانکه چند سالی طول کشید تا دست از ادعاهای تقلبی و عوامفریبانه، همچون
روز جهانی کوروش و مبدأ سالشماری هفت هزار و نه ساله بردارند.
پاسخهای متقابل این سه نفر و ما دو نفر را در
خبرنامه گویا بخوانید.
نوری علاء در میانه پاسخ خود به نبوی و بشیرتاش
ضربالمثلی انگلیسی را یادآور شده که «کسی که در خانه شیشهای نشسته، به خانه
دیگران سنگ نمیاندازد». غرض من از این یادداشت کوتاه نیز این بود که بگویم در
ادبیات فارسی، سخنی بسیار زیباتر و پرمعناتر از آن ضربالمثل انگلیسی وجود دارد و
آن سخنی جاودانه از سعدی در گلستان است که میفرماید:
هندویی نفتاندازی همی آموخت؛ حکیمی گفت: ترا که
خانه نئین است، بازی نه این است.
http://reza.irania.ir/1387/11/23/696/
--
شهره ،
Feb 11, 2009
گرچه اين صحبت آقاي بختيار كه "نمي گذارم يك
ديكتاتوري تازه نفس جايگزين ديكتاتوري فرسوده شود" امروز بعد از سي سال هر انسان
آزادانديشي رو به فكر فرو مي بره، اما احساس مي شه كه اگه اون موقع ارتش تسليم نمي
شد، باز هم در عمل آقاي بختيار نمي تونستن اون حكومت دموكراتيكي كه وعده مي دادن رو
روي كار بيارن. با باقيمانده هاي سلطنت طلب ها و شاه و حمايت هاي گاه و بيگاه
آمريكا از كودتاي نظامي چه مي كردند؟ احتمالا سرنوشت دولت احتمالي بختيار هم دوباره
به استبداد مي رسيد. ولي در هر صورت تلاشي كه تا لحظه ي آخر داشتن واقعا ستودني
هست.
هزار آه و افسوس از اين همه تلاش ملتي كه به بيراهه رفت...
--
خشايار ،
Feb 11, 2009
------------تلاش رحیمی و بدرهای برای پیدا
کردن خسروداد، جهت استفاده از هوانیرو برای حمایت از مسلسلسازی در تمام شب
بینتیجه میماند. خسروداد ناپدید شده بود و سرتیپ اتابکی، معاون وی نیز دستور را
اجرا نمیکرد، تا اینکه مسلسلسازی نیز در ساعت هشت صبح به تسخیر انقلابیون
درآمد.
خسروداد چند روز قبل در دیداری با آیتالله طالقانی اعلام همبستگی با انقلاب کرده
بود. وی چند ساعت بعد خود را به ستاد آیتالله خمینی در مدرسه رفاه معرفی کرده و
بازداشت میشود. وی چهار روز بعد از معرفی خود اعدام شد.----------------
این قسمت را من برای اولین بار است که می شنوم!جالب ان است که این مطلب بدون درج
علامتی مبنی بر نقل قول بودن و یا اشاره ای به منبع خبر به عنوان یک امر حقیقی و
مورد قبول نگارش شده! من منتظر پاسخ هستم در غیر اینصورت به مسوولین سایت رجوع کرده
و اینرا به عنوان نمونه ای از شیطنت و تحریف تاریخ توسط برادر نبوی نویسنده ی حزب
اللهی ابتدای انقلاب !!ارایه و ازیشان پاسخ خواهم خواست!
جهت اطلاع عرض می شود
برادر نبوی در ابتدای انقلاب، 19 ساله بود و تا هشت سال پس از انقلاب نویسنده نبود
و زمانی هم که نویسنده شد، سالها بود که نه به انقلاب اعتقاد داشت و نه به اسلام،
برای همین کلمه " برادر نویسنده حزب اللهی ابتدای انقلاب" اساسا غلط است.
دوم، اینکه شما چرا اینقدر مثل پاسبان ها آدم را تهدید می کنید؟ مثلا فکر می کنید
اگر رادیو زمانه مرا بیرون کند، چه اتفاقی برایش می افتد جز اینکه پرخواننده ترین
همکارش را از دست بدهد؟ جهات اطلاع عرض کنم که در ماه گذشته و ماههای قبل همیشه
مطالب روزشمار پرخواننده ترین مطالب زمانه بوده است.
سوم، نکته دیگر اینکه مطلبی که مورد سووال شماست نشان نمی دهد که نبوی شیطنتی کرده
است، چون این مطلب توسط آقای بشیرتاش نوشته شده و من از ایشان می خواهم منبع را ذکر
کند.
چهارم، جدا فکر نمی کنید اگر بدون توهین کردن حرف بزنید خیلی دوست داشتنی تر هستید؟
ارادتمند، ابراهیم نبوی
--
بهنام ،
Feb 11, 2009
=======خسروداد چند روز قبل در دیداری با
آیتالله طالقانی اعلام همبستگی با انقلاب کرده بود. وی چند ساعت بعد خود را به
ستاد آیتالله خمینی در مدرسه رفاه معرفی کرده و بازداشت میشود. =====
منظور من اعلام همبستگی خسروداد با انقلاب و پیش طالقانی است!شما {....} به افرادی
که تا پای جان بر سر سوگند خود ماندند و نهایتا در زیر پای دعوای خمینی از فرنگ
امده و شاه به فرنگ رفته له شدند !خسروداد که در اوج هیجانات ابتدای انقلاب هم انگ
وفاداری به سوگند خود و عدم پیوستن به انقلاب راخورد و حتی از طرف مسیولین و
متولیان انقلاب همبه عنوان نمونه هایی از شجاعت پایمردی و مردانگی در وفای به عهد و
سوگند خود ذکر می شد بنا بر چه منبع و مرجعی جنین مطلبی را نسبت داده ای
لطفا خودتان مودب باشید، وگرنه کلمات زشت را
مجبوریم حذف کنیم
منبع این موارد را آقای بشیرتاش ذکر خواهد کرد. کل مطلب روز آخر توسط ایشان تهیه
شده است.
ابراهیم نبوی
--
بهنام ،
Feb 11, 2009
من خوشالم كه اين انقلاب زشت به وقوع پيوست چون
اگر انقلاب به وقوع نمي پيوست ما قادر به شناخت خون خواهي اخوندها نبوديم و به طور
مثال اگر خميني دستگير وبه خاور دور تبعيد مي شد مردم با ز هم خميني پر از نفرت
وكينه را نمي شناختند اين 30 سال باعث شد تا ما بفهميم اين اخوندها چقدر خونخواه
وادم هاي پر از كينه هستند
--
محمد رضا از اصفهان ،
Feb 11, 2009
بسیار بسیار تلخ است که کهکشانی از حماقت واقعیت
ماست.وضعیت اجتماعی ایران امروز خیلی خوب نشان می دهد که آزادی خواهان دیروز برده
ای بیش نبودند... بردگان جهل و جنون . ملت آزادی خواه دیروز ، بردگان ترس وناتوانی
امروز ... ملت آزادی خواهی که لیاقت پهلوی ها، شاپور بختیارها را نداشتند ...امروز
در نهایت استبداد به هر ذلتی تن می دهند ...آزادی خواهانی که اعتبار رای شان( بدون
هیچ تقلبی) منوط به موافقت یا عدم موافقت یک نفر است... سا لروز رسیدن به چنین
آزادی مبارک همه شما... همه شما آزادی خواهانی که هر روز با اخبار ( گاهی هم تجربه
) قتل ، تجاوز، آدم ربایی و... در نهایت آزادی از فاعلان حکومتی خود لذت می برید.(
البته خدا را شکر دیگر کسی دروغ نمی گویید ).آزادی خواهانی ( به قول مرحوم بختیار
بخوانید رجاله) که برای رسیدن به آزادی و رهایی از دیکتاتوری پهلوی، چند روسپی را
سوزانند ( آن هم در یک حرکت انقلابی و شجاعانه ) در برابر این همه قتل ، شکنجه و
...خاموش هستند. به اعتبار همین حکومت دینی که شما آن را ساختید ، ولی فقیه آن می
تواند همسر شما را نا محرم بر شما اعلام کند ( قابل توجه علاقمندان به مقایسه
انقلاب ایران وفرانسه )... رسیدن به چنین آزادی گوارای وجودتان.
به قول ولتر " هرو قت توده مردم استدلال کنند،همه چیز از میان می رود."!
با تشکر و خسته نباشید از شما .
--
Freethinker ،
Feb 11, 2009
آمریکا امکان کودتای نظامی را تازه در روز 22
بهمن بررسی می کند!!!:) خیلی مسخره و خنده دار است. اکثر افراد کلیدی و مخازن اسرار
مربوط به توافقات پشت پرده با آمریکا و ابرقدرتهای دیگر برای انتقال بدون خونریزی
قدرت از حکومت سلطنتی به جمهوری اسلامی بلافاصله اعدام می شوند؟ قطعا جنگ داخلی و
ناامنی در کشور مهمی مثل ایران در حاشیه خلیج فارس و تنگه هرمز به نفع ابرقدرتها
نبوده است. غارت و چپاول منابع کشور از شکلی به شکل دیگر باید عوض می شد. پیش از
انقلاب فروش اسلحه به بهانه ژاندارم خلیج فارس کردن ایران، پس از انقلاب مصرف اسلحه
های خریداری شده و خرید اسلحه های از رده خارج شده در انبارهای اسلحه ابرقدرتها و
نابودی هر آنچه قبل از انقلاب ساخته شده بود (نیروگاهها، پالایشگاهها و غیره) و سپس
صرف درآمد حاصل از فروش نفت برای بازسازی مناطق تخریب شده.
با تشکر و خسته نباشید. لطفا" راهتان را ادامه بدهید.
--
arman ،
Feb 11, 2009
به بهمنی که آتش از وطن زبانه گرفت
برفت دیو و اهرمن به خانه لانه گرفت
شکست گرز جور و بسوخت چوب ستم
دریغ اما که جای مشت و تازیانه گرفت
--
آرش ،
Feb 11, 2009
آقایان بشیرتاش و نبوی،
دیروز با پدرم که در انقلاب شرکت فعال داشته صحبت میکردم و متاثر از گزارشهای
شما، از او پرسیدم که به چه دلیل خمینی را به بختیار ترجیح دادید؟
پاسخی که داد به نظرم بسیار مهم بود: امریکا علنا و رسما از بختیار حمایت میکرد،
در حالی که انقلاب مردم هم به شکل مشخص ضد امریکایی بود. درست است که بختیار
کارهایی ضد استبداد انجام داد (انحلال ساواک، لغو سانسور مطبوعات، آزادی زندانیان
سیاسی و قول انتخابات آزاد) اما هرگز حرکتی استقلالجویان که مخالفتاش را با نوع
نفوذ امریکاییها نشان بدهد انجام نداد. نفوذی که در گفتمان انقلاب تحقیرآمیز تلقی
میشد و ناشی از دخالت مستقیم در امور ایران پس از کودتای ۱۹۵۲ بود. اگر بختیار
مثلاْ قول میداد که پایگاههای امریکایی و دخالت مستشاران نظامی را در ارتش
شاهنشاهی محدود کند یا دخالت امریکا را در امور داخلی ایران محکوم میکرد و حمایت
علنی امریکا از خودش را طرد میکرد طبیعتاْ مردم به گونهای دیگر او را میشناختند.
پدرم گفت وقتی با کسی در جنگی، نمیتوانی کسی را که به او پناه میبرد ببخشایی حتی
اگر شعارهایش و سابقهی مبارزهاش با تو یکی باشد. همانطور که مردم ایران
نمیتوانند مجاهدین خلق را برای پناه بردن به صدام ببخشایند، حمایت امریکا از
بختیار او را نامقبول ساخته بود. چون مردم ایران در آن انقلاب به واقع و بهدرستی -
و نه از روی توهم، آن گونه که شما شاید دوست داشته باشید نشان دهید - خودشان را در
جنگ با آمریکا میدیدند.
کلاْ این خلا در گزارشهای شما هست. مردم ایران فقط آزادی و دموکراسی نمیخواستند،
استقلال ایران از سیاستهای مستبدپرور امریکا هم برایشان مهم بود. هر چهقدر هم که
این خواسته در جو امروز به نظرتان نادرست، متوهمانه و بیفایده بیاید روا نیست که
اهمیت آن را در گفتمان انقلاب نادیده بگیرید و با گزارشکردنی که این خواسته را
نادیده میگیرد تصویری بیخردانه و نامعقول از رفتارهای جمع انقلابی نشان دهید.
--
امین ،
Feb 11, 2009
بختیار مینویسد: «چگونه به این نتیجه رسیدند؟
این فکر ساخته و پرداخته ذهن این حضرات نبود. اینان فقط یکی از راه حلهای پیشنهادی
هایزر را قبل از ترک ایران، انتخاب کرده بودند.»
وی مینویسد: «پس از آنکه گوشی تلفن را گذاشتم، آرام ماندم ولی میدانستم همه چیز
از دست رفته است. روشن شد چرا دستور شب قبل به مورد اجرا گذاشته نشده است.»
--
افشین ،
Feb 11, 2009
بهنام عزیز،
در رابطه با مطالب مورد نظر شما در باره سرلشکر خسروداد، توجه شما را به دو منبع
زیر جلب می کنم.
1 ـ کتاب "چه شد که چنان شد؟" گفتگوی احمد احرار با ارتشبد قره باغی
نشر آران ـ سانفرانسیسکو
چاپ اول 1999
صفحه 87 و 88
«احمد احرار ـ درآن روزها ما شاهد تلاش گروهی از افسران ارتش و شهربانی و همچنین
ماموران ساواک برای رابطه برقرار کردن با مخالفین، مخصوصا آیت الله طالقانی و جبهه
ملی و نهضت آزادی بودیم و این هم طبیعی به نظر می رسید، برای اینکه آنها می دیدند
سقف و ستون دستگاه در حال فرو ریختن است و اشخاص سرشناس و صاحبان درجات و مقامات
بالا یا گرفتار و زندانی می شوند یا چمدان ها را می بندند و به خارج می روند. دراین
حال آنها هم که به دلیل مشاغلشان و ماموریت هایشان در گذشته احساس خطر می کردند،
طبعا می کوشیدند در این آخرین فرصت تماس هایی برقرار کنند و خدماتی ارائه دهند برای
اینکه اگر در آینده کارشان را نتوانستند نگه دارند لااقل جانشان را بتوانند حفظ
کنند.
ارتشبد قره باغی ـ نمونه اش سرلشکر خسروداد فرمانده هوانیروز بود که گفته اند می
خواست کودتا کند و چنین و چنان. در شب بیست و یکم بهمن ما دنبال او می گشتیم و
پیدایش نمی کردیم. بعد معلوم شد در منزل یک دکتر بوده است که حالا اسمش را فراموش
کرده ام. ایشان از کسانی بود که با آقای طالقانی تماس گرفته بود و با همین اطمینان
رفت و خودش را معرفی کرد و قبلا به دوستانش گفته بود با من کاری ندارند، فقط ممکن
است کار مهمی به من ندهند.»
2 ـ ارتشبد قره باغی در کتاب "حقایق در باره بحران ایران" نیز بخشی از سخنان خود در
شورای عالی ارتش راکه منجر به صدوراعلام بی طرفی شد بدین شرح می آورد:
«دیشب تا صبح ستاد هو انیروز موفق نگردید سرلشکر خسروداد را پیدا نماید! من به
سرتیپ اتابکی در یگان هوانیروز دستور دادم عده ای درجه دار به وسیله هلی کوپتر برای
کمک به مسلسل سازی بفرستد، ولی موفق به اجرای ماموریت نگردید و در نتیجه برابر
اطلاع تلفنی ارتشبد طوفانیان، مخالفین در حدود ساعت 8 صبح امروز وارد مسلسل سازی
شدند.»
با توجه به آنکه قره باغی در زمانی گزارش هایی از جلسه 22 بهمن ارتش و سخنان خود در
آن جلسه را می نویسد که عده ای از شرکت کنندگان در آن جلسه زنده بوده و در خارج
کشور زندگی می کرده اند و هیچیک از آنان این بخش از سخنان قره باغی را تکذیب نکردند
می توان به صحت این مطالب تکیه کرد.
اگر خواهان اطلاعات بیشتری در باره سرلشکر خسرو داد هستید، می توانید از طریق ایمیل
با من تماس بگیرید.
با احترام
سعید بشیرتاش
bashirtashsaeed @yahoo.fr
--
سعید بشیرتاش ،
Feb 11, 2009
از حرف های خشایار خوشم آمد
مالک طوقی
--
Malek
Towghi, Ph.D. ،
Feb 11, 2009
امین عزیز،
هدف از این روزشماری طرفداری از کسی یا محکوم کردن کسی نسیت. در ضمن تا حجمی از
اخبار را می توان در این روزشمار جای داد. اما دررابطه با آمریکا باید گفت که سیاست
رسمی آمریکا حمایت از شاپور بختیار به عنوان دولت قانونی ایران بود. اما بخشهایی از
دولت آمریکا نظرات دیگری داشتند و اصولا سیاسـت آمریکا در آن مقطع بسیار مردد و
تاحدودی گنگ بود و هرگز نتوانستند تصمیم قاطعی اتخاذ کنند. در ضمن در تاریخ 17 بهمن
میرفندرسکی وزیر خارجه بختیار اعلام کرد که ایران از پیمان سنتو خارج می شود چرا که
چنین پیمانی در چارچوب سیاست خارجی ایران نمی گنجد.
سعید بشیرتاش
bashirtashsaeed@yahoo.fr
--
سعید بشیرتاش ،
Feb 11, 2009
۱) اولین جملهء خوانده شده از تلویزیون (توسط
علی میر حسینی) بعد پیروزی انقلاب در روز ۲۲ بهمن به طور دقیق این بود: «اینجا
تهران است، صدای راستین ملت ایران! صدای انقلاب!» نه آن که شما نوشته اید. اگر فکر
می کنید مهم نیست، اشتباه می کنید. مخصوصاَّ برای متن وقایع نگار.
۲) جناب آقای نبوی در عصر اینترنت دروغگویی به
این راحتی ها که خیال می کنید نیست. در جواب کامنت آقای بهنام که شما را « برادر
نویسنده حزب اللهی ابتدای انقلاب» خوانده گفته اید این عنوان اساساَّ غلط است. من
نمی دانم شما از کی به دین بی اعتقاد شدید (شاید از اول بودید)، ولی در اینکه حد
اقل تا اواسط دههء ۱۳۶۰ حزب اللهی بوده اید شکی نیست! (حالا گیرم نویسندگی را ۸
سال بعد از انقلاب شروع کرده بودید - یقیناَّ انکار شما بیشتر به حزب اللهی
خواندنتان بر می گردد تا نویسنده)
شما در سالهای ۵۹ و ۶۰، و در اوج انقلاب فرهنگی و پاکسازیها، عضو دفتر تحکیم وحدت
دانشگاه شیراز بوده اید. که همه می دانند (به خلاف امروز) بازوی سرکوب جمهوری
اسلامی در دانشگاهها بود. همچنین از ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ رییس دفتر سیاسی وزارت کشور در
دوران وزارت ناطق نوری بوده اید. که قطعاَّ باز نقشی جز سرکوب فعالان و گروههای
سیاسی برای این سمت متصور نیست. شما قطعاَّ بدون برادر حزب اللهی بودن قادر به تصدی
این سمتها در اوج اختناق جمهوری اسلامی نمی بودید.
در ضمن جوان ۱۹ (تا ۲۶) ساله برابر با بچهء ۴ ساله نیست که با به رخ کشیدن آن می
خواهید از سنگینی مسئولیت و عذاب وجدان رها شوید.
حالا هم که اصلاح طلب شده اید و چه بسا متنبه،
به جای دروغ گویی در مورد گذشته تان و گناهان خود را گردن انقلاب ایران و مردمش
انداختن، می توانید یک معذرت خواهی صاف و ساده به خاطر آنها بکنید. مطمئن باشید
مردم ایران از انتقام گیری و خونخواهی خسته شده اند، و در صورت صداقت، شما را
خواهند بخشید.
دوست عزیز
متاسفانه من نمی فهمم که شما برای چی عادت کرده اید که همه حرف هایتان را با خشم و
خشونت می گوئید. من حرف مشخصی داشتم و اصلا نمی توانم ربط شما را با حرف های خودم
بفهمم.
اولا، من مشخصا گفتم که بنا به گفته آن دوست محترم، در سال انقلاب نوزده ساله بودم.
و در آن سال نویسنده هم نبودم و حزب اللهی هم نبودم، شما براساس اطلاعاتی که خودم
در سایت خودم گذاشتم اثبات می کنید که من 26 سالگی مثلا نویسنده بودم؟ من در سال
1360حزب اللهی به معنای مشخص کلمه بودم، ولی من هرگز نویسنده حزب اللهی نبودم، من
در هیچ زمانی نویسنده حزب اللهی نبودم. چرا حرف ناحق می زنید؟
دوم، کلیه اطلاعات مربوط به زندگینامه من، که تمام آنچه گفتید از همانجاست، خودم
نوشتم، خودم در سایت خودم گذاشتم. شما همان را برداشتید انگار که کشف مهمی کردید.
این چه شیوه برخوردی است؟
سوم، من در سال 1368 در روزنامه اطلاعات در مقاله رسمی اعلام کردم که از حضورم در
انقلاب، جمهوری اسلامی و هر آنچه مربوط به آن است پشیمانم و نوشتم و به این نوشته
ایمان دارم که این خطا و بلاهتی است که هر فردی از جمله من مسوولیت آن را شخصا بر
دوش دارد. و اساسا این دیدگاه و نظر من برای بسیاری کارها از جمله همین کار در
زمانه است. اینکه همه مسوولیت خودشان را بپذیرند. من نیز قبلا پذیرفتم و باز هم می
پذیرم.
چهارم، چگونه باید گفت که وقتی مثلا ابراهیم نبوی می پذیرد که اشتباه کرده،
اشتباهاتش را بارها و بارها می نویسد، هیچ چیزی را پنهان نمی کند و هیچ نکته را
ناگفته نمی گذارد، علیه آنچه قبلا کرده است می نویسد و سعی می کند همه آنها را
جبران کند. بخاطر همه این تغییرات حداقل به مدت ده سال تحت فشار قرار می گیرد و
دوبار زندان می رود . شما هنوز هم این را نمی پذیرید؟
من که تکلیفم روشن است، اما ای کاش شما و بسیاری از دوستان هم تکلیف تان را با
دیگران روشن می کردید و پشت اسم های مستعار قیافه حق بجانب نمی گرفتید تا معلوم شود
که آیا شما هم همان که از دیگران می خواهید انجام می دهید.
ابراهیم نبوی
--
علیرضا ،
Feb 11, 2009
با تشکر از آقایان بشیر تاش و نبوی
به هر حال جای تقدیر داره گردآوری و انتشار مجدد اخبار سی سال پیش. من تقریباٌ خیلی
از آنها را به یاد دارم نه به خاطر سنم، چون آن موقع هشت نه سالم بیشتر نبود ولی
پدرم اجبار می کرد که هر روز مطالب روزنامه کیهان رو که بعد از یکی دو ساعت معطلی
گیر می آورد براش بلند بلند بخونم.
به هر تقدیر وبه قول بابای یکی از دوستان، آدمی زاده از هر کاری که بکنه پشیمان می
شه مگر ،گلاب به رویتان، دستشویی رفتن که هیچ اما و ایکاشی پشتش نیست.
بنظر من ماجرای انقلاب ما هنوز مثل خیلی موارد دیگر تاریخ مملکتمان ، توی حکایات و
روایات وهمان اما وایکاش که در بالا بهش اشاره کردم و قضاوت در مورد افراد گیر
کرده، عین شاهنامه!
یک مقدار جای تحلیل و تفسیر وقایع تاریخ انقلاب بعنوان واقعیتی که اتفاق افتاده از
دیدگا های مختلف ، متکی به همین روایتها و همینطور یک مبلغی مدارک قابل استناد،
خالیه.
مجدداٌ از تلاشتون تشکر می کنم.
--
حاتمی ،
Feb 11, 2009
عذر می خواهم: منظور از تلویزیون در کامنت قبلی
رادیو بود.
--
علیرضا ،
Feb 11, 2009
آقای علیرضا،
شما نوشته اید اولین جمله ای که علی حسینی مجری برنامه تلویزیون خواند این بود:
«اینجا تهران است صدای راستین ملت ایران» و نه آنچه در این روزشمار نوشته شده است:
«هم اکنون صدای راستین مردم و صدای انقلاب به گوش شما می رسد»
در این روزشمار من جمله ای که از طریق رادیو پخش شده است را آورده ام و نه جمله ای
که از تلویزیون گفته شده است. البته این جمله را نیز همانطور که در روزشمار نوشته
ام از روزنامه اطلاعات 23 بهمن گرفته ام. در هر صورت من خودم جمله ای را که شما می
گویید «اینجا تهران است صدای راستین ملت ایران» به یاد دارم. ولی شاید اولین عبارتی
که رادیو بیان کرده است همان باشد که روزنامه اطلاعات 23 بهمن نوشته و شاید هم این
روزنامه اشتباه کرده و به جای "ملت ایران" "مردم" نوشته است.
با سپاس از دقتتان
سعید بشیرتاش
bashirtashsaeed@yahoo.fr
--
سعید بشیرتاش ،
Feb 12, 2009
برای آقایان ابراهیم نبوی وسعید بشیرتاش
نمی دانم که بخش روز شماریک انقلاب ادامه خواهد داشت یا خیر...اگر ادامه داشته باشد
بسیار نیک خواهد بود واگر هم نه...صمیمانه از شما تشکر می کنم . عالی بود
روزشمار انقلاب تا ماه فروردین ادامه خواهد
داشت. امیدوارم توانسته باشیم گزارشی شایسته خوانندگانش منتشر کنیم
ابراهیم نبوی
.
--
Freethinker ،
Feb 12, 2009
آقای نبوی، متشکر از پاسخ شما.
۱) احتمالاَّ در دروغگو خواندن شما تند رفتم و
بابت آن عذر می خواهم. من آن سوابق شما را در سایت دیگری غیر از دوم دات کام پیدا
کردم، ولی حال که می گویید می بینم که بله، آن سایت هم حتماَّ آنها را از سایت
خودتان کپی کرده. از شما بابت شفاف سازی سوابقتان (تا حد خوبی) تشکر می کنم. این
کاری است که خیلی از اصلاح طلبان متاسفانه حاضر به آن نبوده اند.
۲) من نفهمیدم کجای کلام من «خشن» بود؟ شاید
به کار بردن کلمهء خونخواهی را می فرمایید. تصدیق می فرمایید که در رد و نفی آن
نوشتم، اما احتمالاَّ بهتر بود چیز دیگری می گفتم، چون ممکن است شائبهء این را
بیافریند که اتهام خون به گردن داشتن به شما زده ام. که به هیچ وجه همچه قصدی
نداشتم.
۳) شما تمام اصطلاح «برادر نویسندهء حزب
اللهی» را در پاسخ به بهنام «بی اساس» دانسته بودید، نه فقط نویسنده بودنش را.
قبول کنید که ادعای بالکل «بی اساس» بوند آن گمراه کننده است. من هم گفته بودم من
اصلاَّ به اینکه از کی نویسنده شدید کار ندارم، که موضوعی فرعی است. در اینکه زمانی
حزب اللهی بوده اید اما شکی نیست. که خود هم اکنون تصدیق می کنید.
(در ضمن با توجه به سوابق خود-نوشته تان به احتمال قریب به یقین کمی بیشتر از سال
۱۳۶۰ حزب اللهی بوده اید. یعنی حد اقل در فاصلهء ۶۰-۶۴.)
۴) از نکتهء سومتان شاد شدم. من از این موضوع
(مقاله در اطلاعات سال ۱۳۶۸) اطلاعی نداشتم. و اظهار پشیمانی دیگری هم قبلاَّ از
شما نشنیده بودم (نگفتم شما نکرده بودید). چه خوب که این کار را کردید. اما می
بخشید که باز گیر می دهم: من اصل حرفتان را باور می کنم (و اصولاَّ همین که
پشیمانی تان را همینجا - حتماَّ برای بار چندم - اعلام کردید برای من کافی است)،
اما راستش باور جزئیاتش باز برایم مشکل است: اینکه در مقاله تان به طور صریح همین
چیزهایی که گفتید (پشیمانی از حضور در انقلاب و ج. ا.) را نوشته اید و اطلاعات در
سال ۱۳۶۸ به چاپ آن اقدام کرده است و مثلاَّ توقیف نشد و شما هم بلایی سرتان نیامد.
ولی به هر حال، گیرم آن موقع سر بسته گفته بودید و الان صریح. ما قبول کردیم.
۵) زندان افتادنتان بعد از بلبشوی برلین و
کودتای مطبوعاتی قطعاَّ جای تآسف داشت. به هر حال مطمئن باشید مردم این ور قضیه را
هم فراموش نخواهند کرد.
۶) در پایان، علت اصلی اعتراضات (شدید اللحن!) من این بود که احساس می کردم هم
کمی در این روزشمارها و هم در نوشته های دیگرتان و مصاحبه ها تان با شخصیتهای آغاز
انقلاب (که اکنون «غیر خودی» محسوب می شوند و نقشی هم در سرکوب سالهای ۶۰ نداشتند)،
سعی دارید طرف را وادار به اعتراف به اشتباه بودن اصل انقلاب بکنید یا اینچنین القا
کنید (سوای از اینکه اصولاَّ بر این حرف معنی ای مترتب باشد یا نه). در صورتی که یک
کلمه نمی گویید که اگر مقصری باشد، مقصر اصلی کسانی اند که انقلاب را از فردای ۲۲
بهمن به انحراف کشاندند و آزادی را سرکوب کردند و به قول خودشان قلمها را شکستند.
دوست عزیز
ممنون از همه چیز
ابراهیم نبوی
--
علیرضا ،
Feb 12, 2009
با سپاس از آقای بشیرتاش. منظورم رادیو بود و
اشتباهی نوشتم تلویزیون. درست می گویید: اشتباه از روزنامهء اطلاعات است نه شما.
در ضمن من فایل صدای آن اعلان تاریخی را اینجا پیدا کردم:
http://enghelab57.wordpress.com/2008/03/01/صداهای-انقلاب/
(لینک مستقیم فایل این است:
http://www.box.net/shared/ehnnit1gks
)
درود بر شما و آقای نبوی.
--
علیرضا ،
Feb 12, 2009
این سری مطالب روز شمارتان، بسیار عالی و مفید
بودند. از زحماتتان سپاسگذارم. شاد و پیروز باشید.
--
کهکشان ،
Feb 12, 2009
از خود بپرسیم اگر مقاومت مستمر آن زمان دکتر
بختیار برعلیه کور ذهنی ها و نادانی های رایج نبود، اکنون که سی سال است از آن
واقعه و اثرات شوم آن می گذرد، چه داشتیم که به عنوان غرور ملی از مقابله یک ملت
سربلند در برابر جهل و نادانی به نسل کنونی ایران تقدیم کنیم؟ گفته می شود: ولی
بختیا ر در آن زمان شانسی نداشت. از خود بپرسیم، آن احزاب، گروه ها و شخصیت های
سیاسی و روشنفکرانی که در آن زمان در برابر خمینی و فریب او مقاومت نکردند و از وی
پشتیبانی کردند، از این عمل خود چه طرفی بستند؟ آنان نه تنها با این کار خود آبروی
سیاسی خویش را برباد دادند، بی نام و بی چهره شدند و بسیاری از آنها در این قمار بی
افتخار جان خود را از دست دادند، بلکه امروز باید خود و دنباله روان آنها جوابگوی
نسل و نسلهائی باشند که بطور دائم یک سوال را تکرار می کند: چرا در آن زمان از
بختیار دفاع نکردید؟
Ali(برداشته از
www.namir.info)
--
بدون نام ،
Feb 12, 2009
با ادامه روزشمار پس از 22 بهمن، به استحضار
خوانندگان محترم می رساند:
روزشمار سی سال پیش، از 7 تا 12 خرداد، از 5 تا 25 تیر و از 11 تا 31 امرداد 57
توسط اینجانب و مابقی تا 11 امرداد توسط ابراهیم نبوی نوشته شده است.
از تاریخ یکم شهریور ماه 1357 تا 15 دیماه 1357 ، ابراهیم نبوی این مسئولیت را بر
عهده داشته است.
با آغازنخست وزیری شاپور بختیار از 16 دیماه تا 22 بهمن1357 ، به جز مطالبی که که
به نقل از خاطرات پرویز راجی و روزنامه ایرانشهر می باشد، من این روزشمار را نوشته
ام.
از تاریخ 23 بهمن 1357بار دیگر ایشان مسئولیت نوشتن این روزشمار را بر عهده خواهند
داشت.
سعید بشیرتاش
bashirtashsaeed@yahoo.fr
--
سعید بشیرتاش ،
Feb 12, 2009
چهارشنبه 23 بهمن 1387
نبوی "راست" می گويد، نوری علا "درست"! الف. ع. خ
اين عبارت تنها يک داوری مرضی الطرفين نيست،
بلکه يک داوری کاملا جانبدارانه است، منتها لازم است که اندکی پيرامون مفهوم و
کارکرد واژه های «راست» و «درست» دقت کنيم. من در مقالاتی که اخيرا منتشر کرده ام*
تا حدودی به اين واژه ها و تفاوت آنها پرداخته ام.
موضوع انتشار بخش هايی از مقالهً دکتر اسماعيل نوری علا در سال ۵۷ توسط آقای سيد
ابراهيم نبوی، مثال
خوبی برای مباحث مطرح شده در آن مقالات است.
وقتی مطلب گلايه آميز آقای نوری علا را می خوانيم به نظر می رسد که او انتقاد
«درست» و بجايی را مطرح کرده است و با او احساس همدلی می کنيم، اما وقتی مطلب آقای
نبوی را که در پاسخ به نوری علا نوشته شده، می خوانيم، مشاهده می کنيم که نبوی
«راست» می گويد! چون فقط نوشتهً نوری علا را نقل قول کرده است!
آيا ما نسبت به اين موضوع، نظراتی سرگردان و «دم دمی» داريم؟
برخی از ما، با شنيدن سخن «راست» از نبوی، با او همدل می شويم و انتقاد نوری علا را
نابجا تلقی می کنيم! برخی از ما، علی رغم شنيدن سخن «راست» از نبوی، بازهم قانع نمی
شويم و اقدام او را نابجا می دانيم!
آيا آنگاه که قانع می شويم «درست» عمل کرده ايم، يا آنگاه که قانع نمی شويم؟!
اگر به مفهوم واژه های «راست» و «درست» اندکی دقت کنيم، موضوع را مشخص تر خواهيم
يافت.
واژهً «راست» برای تفاهمات ذهنی به کار می رود،
اما واژهً «درست» برای اقدامات عينی ما به کار می رود.
"سخن راست" يک چيز است و «اقدام به بيان آن سخن» چيز ديگراست! يعنی سخن راست از
مقولهً تفاهمات ذهنی است اما «اقدام به بيان آن سخن» از مقولهً اقدامات عينی است.
يعنی ارزش و اهميت « يک سخن راست» با ارزشن و اهميت «اقدام به بيان آن سخن» يکی
نيست. يعنی اگر«راستی» همواره خوب است، «اقدام به بيان آن» ممکن است همواره چيز
خوبی نباشد.
می خواهم بگويم بحث بر سر«راستی» سخنی نيست که نبوی از قول نوری علا گفته است، بلکه
بحث بر سر اقدام نبوی در بيان نابهنگام آن است. حتی نوری علا در راست بودن مطالب
نقل شده از مقاله خود توسط نبوی، با او «تفاهم ذهنی» دارد. نوری علا تنها با «اقدام
عينی» او تفاهم ندارد.
نمی توان «راست بودن» نقل قول نبوی از نوری علا را نشانهً «درستی» اقدام او بدانيم!
اقدامات ما جدای «راستی ها» و «صداقت هايی» است که در آن اقدامات به کار می بريم!
«راستی» مقوله ای خنثی است! فايده مندی «يک سخن راست» بسته به اقدام «درست» ماست!
وگرنه می توانيم با تکيه بر مفاهيم راست، همواره دست به اقدامات «نادرست» بزنيم!
گزاره هايی که ما در اقدامات خود بهره می بريم، هم می تواند «تفاهم ذهنی» ديگران را
در بر داشته باشد و هم می تواند «تفاهم ذهنی» ديگران را در بر نداشته باشد. يعنی هم
می تواند از نگاه ديگران راست باشد و هم می تواند از نگاه ديگران ناراست! اما درستی
و نادرستی اقدامات ما بسته به سود و زيانی است که به خود و ديگران می زنيم، ما
هراقدامی را برای هدف مشخصی انجام می دهيم، يا می خواهيم به خود و جامعه سود و
زيانی برسانيم يا می خواهيم به ديگران و جامعه سود و زيانی برسانيم. در هر حال، ما
«اقدامات» را «باری به هر جهت» انجام نمی دهيم، بلکه از انجام آنها هدفی را دنبال
می کنيم! ديگران نيز می توانند نسبت به اهداف ما ترديد داشته باشند.
يادآوری و مطرح کردن «حرف های زده شده توسط ديگران» نيز می تواند هدفی را به دنبال
داشته باشد! هدفی که قطعا سود و زيان ما، ديگران و جامعه را در بر دارد. به راستی
سلسه يادداشت های «روزشمار انقلاب» چه هدفی را دنبال می کند؟ يعنی بايد ببينيم،
گزينش و نقل برخی از اظهارات ديگران که در گذشته(سه روز پيش، سی سال پيش يا سه هزار
سال پيش!... فرقی نمی کند) بيان کرده اند، چگونه اقدامی است؟ و چه کارکردی می تواند
داشته باشد؟ يعنی نام اين «کار» يا «اقدام» چيست؟ به عبارت ديگر بايد ببينيم
«روزشمار يک انقلاب» چيست؟!
آيا «روزشمار يک انقلاب» گزارش است؟ خبر است؟ تاريخ نگاری است؟ تفسير است؟ روايت
است؟ داستان است؟ خاطره است؟ تحقيق است؟ تحليل است؟ مقاله است؟ رساله است؟ چيست اين
«روزشمار يک انقلاب»؟ آيا به تعبير آقای نبوی، نور افشاندن بر تاريخ انقلاب است؟!
بی گمان هيچيک از موارد بالا نيست!
به گمان من، «روزشمار يک انقلاب» تنها «روايت» به مفهوم آخوندی کلمه است. همان
روايتی که با انتخاب و گزينش يک گزاره يا يک برش از تاريخ! می تواند اهداف ضمنی
روايتگر را برآورده کند. به نظر من چنين «کاری» می تواند اهدافی که متضمن نظر
گردآورنده است را فراهم آورد! در هر حال «کار»ی است که نفعی را طلب می کند! اين
«کار»هم می تواند ناشی از ارادهً گردآورنده باشد و هم ناشی از دريافت «سفارش تهيه»
از جايی ديگر باشد!
اين را کسی نمی گويد که (مانند نوری علا) در شکل گيری و پيروزی انقلاب نقش داشته!
حتی کسی نيست که در مسائل سياسی «تازه وارد» باشد! بلکه کسی می گويد که از کودکی
وارد مسائل سياسی شده و سی سال است که جز محروميت چيزی عايدش نشده! شهروندی است که
حتی عنوان «درجه سه» نيز به او تعلق نمی گيرد! نه به جمهوری اسلامی رای داده و نه
خواهد داد!(می توانيد با اين ادعاها تفاهم ذهنی داشته باشيد و يا نداشته باشيد)
اما هدف من از اين يادداشت، نه آسيب رساندن به نبوی و نه حمايت از نوری علا است،
بلکه بيان اين نکتهً مهم است که «راست گفتن»، «درست گفتن» نيست، يعنی همه اين واژه
ها و گزاره هايی که نزد ما هستند، آنگاه مفيدند که «درست» و به موقع گفته شوند. نقل
گزاره های سی سال پيش نوری علا، ممکن است برای نفع شخصی نبوی «درست» باشد اما به
نظر من فايده ای به حال جامعه ندارد! البته جز آقای نبوی، حاکمان مستبد فعلی ايران
نيز از چنين نقل قول هايی نفع می برند، چه نفعی؟
اکنون می گويم:
روشنفکری وجود ندارد که «کيهان» نسبت «فريب خورده» و «عامل نفوذی دشمن» به آن نداده
باشد. جوانی که قبلا خزعبلات کيهانی را خوانده باشد با خوندن سخنان سی سال پيش نوری
علا و مقايسه آن با مواضع امروز او، نتيجه ای نخواهد گرفت جز اينکه:
نوری علا يا در گذشته «عامل نفوذی دشمن» بوده يا اکنون «فريب خورده دشمن» است.
سخن بر سر اين نيست که به خاطر خزعبلات کيهانی به گذشته برنگرديم و با اشتباهات خود
آشنا نشويم، بلکه سخن بر سر اين است که چنين اقدامی می بايست در قالب تاريخ نگاری،
تخقيق و تحليل تاريخی انجام شود نه گزينه گويی هايی که مشابه آن را صدا و سيمای
جمهوری اسلامی نيز برای شيره ماليدن بر سر نسل جوان تهيه و پخش می کند.
البته من نمی توانم نامی برای سلسله مطالب «روزشمار يک انقلاب» بگذارم اما فرض می
کنيم که آقای نبوی می خواهد نسل امروز را با اشتباهات گذشتگان آشنا کند؟ آيا اگر
روشنفکری که بين گزينهً «آزموده شده» و «آزموده نشده»، دست به انتخاب زده و گزينه
«آزموده نشده» را انتخاب کرده، اصولا دچار اشتباه شده است.
آيا روشنفکر می بايست به خمينی، که می گفت: «سلطنت خلاف حقوق بشر است» اعتماد می
کرد يا به روشنفکری (چون بختيار) که به ديکتاتور و عامل کودتای ۲۸ مرداد اعتماد
کرده بود، اعتماد می کرد؟
در هر حال ما مجبوريم به ديگران اعتماد کنيم، نوری علا به خمينی اعتماد کرد، بختيار
به شاه! خمينی زنده ماند و به اعتماد امثال نوری علا خيانت کرد! شاه زنده نماند(يا
پيروز نشد) که ببينيم چه بلايی برسر بختيار خواهد آورد! متاسفانه برخی ها از
روشنفکران، انتظار پيشگويی را دارند و اکنون به گونه ای از آقای بختيار سخن می
گويند که تو گويی او يک پيشگو بوده است! البته او انسان فرهيخته ای بود و تصور می
کرد راهی را که در پيش گرفته سرانجام مطلوبی دارد! اما معلوم نبود اگر که ديگران را
با خود همراه می کرد و انقلاب را به شکست می کشاند چه سرانجامی در انتظار همه می
بود. ممکن بود او نيز، همچون دکتر مصدق، قربانی کودتايی شبيه کودتای ۲۸ مرداد شود!
شايد شاه از پذيرش بختيار به دنبال فرصتی برای کودتا بود. آينده را کسی نمی تواند
پيشگويی کند، و از روشنفکر نيز نبايد انتظار پيشگويی آينده را داشت، بلکه انتظاری
که از روشنفکر می توان داشت آن است که از گزاره های راست(و حتی دروغ) استفاده کند
تا نفعی به حال عموم(جامعه) ايجاد نمايد.
به نظر من، مجموعه يادداشت های «روزشماريک انقلاب» می تواند چند هدف احتمالی را
پوشش دهد: اول آنکه نشان دهد روشنفکران نسبت به تشخيص ضرورت انقلاب دچار اشتباه شده
اند! دوم آنکه اعتماد روشنفکران نسبت به خمينی اشتباه بوده است. سوم آنکه، راه سومی
موجود بوده است که متولی آن آقای دکتر بختيار بوده، اما روشنفکران همراهی نکرده اند
و...
يک هدف شخصی نيز می تواند وجود داشته که به آقای نبوی برمی گردد، يعنی ممکن است
ايشان با نقل سخنان ۳۰ سال پيش روشنفکرانی چون نوری علا، که در حمايت از خمينی بيان
کرده اند، می خواهد حمايت ۲۵ ساله خود از حکومتی اسلامی را توجيه کند. البته در اين
رابطه دلايل ديگری نيز می توان برشمرد، اما به اين بحث مربوط نمی شود.
تقريبا همه روشنفکران از جمله نوری علا، بارها و بارها از اعتمادی که به آخوندها
کرده اند اظهار پشيمانی نموده اند. چنين اظهاراتی از متن و بطن نوشته های آنان
آشکار است. در نتيجه آنچه که می ماند زير سوال بردن اصل انقلاب (خواست مردم) و
«درست» دانستن رفتار شخصيت هايی چون دکتر شاپور بختيار!
در مورد زير سوال بردن اصل انقلاب و خواست مردم، تنها می توان خواست آزاديخواهانه و
مشروطه طلبانه يکصد و پنجاه سال اخير مردم ايران را شاهد مثال آورد.
در مورد درست دانستن رفتار آقای بختيار نيز سخن بسيار است. افرادی با انگيزه های
متفاوت اين مسئله را مطرح می کنند، اما مطلب مشترکی را که خطاب به همهً آنان می
توان گفت، آن است که:
اقدام آقای بختيار مبنی بر پذيرش پست نخست وزيری را تنها می توان به عنوان يک
«بسته» مورد ارزيابی قرار داد! بسته ای که هرگز باز نشد! يعنی برای بررسی آن واقعه
تاريخی، تنها می توان به احتمالات رجوع کرد. در احتمالات نيز هرچيزی(از جمله چکمه
های خونين کودتا) محتمل است. اما برخی ها به ميل خود اين بسته را باز می کنند و
سلطنت اصلاح شده را در رويای خود می نشانند.
در هر حال به نظر من بررسی تاريخ و وقايع تاريخی، نياز به «روزشمار» ندارد! بلکه
نياز به تحليل جامعه شناختی دارد. برای واقعه ای که پيروز شده باشد، ممکن است
«تقويم» مورد نياز باشد تا شعف پيروزی را دو چندان کند، اما برای واقعه ای که شکست
خورده باشد «تقويم» نيازی نيست چون تقويم تمام «تصوير» را نشان نمی دهد و فقط
تصاويری را نشان می دهد که مورد «هدف» است.
الف. ع. خ
دوست عزیز
تا به حال ندیده بودم انسانی این همه به زیبایی از فلسفه، منطق نوین و فلسفه تاریخ
و احتمالا برخی علوم دیگر، برای توجیه ضرورت سانسور در تاریخ استفاده کند.
ابراهیم نبوی
--
بدون نام ،
Feb 12, 2009
«اقدام آقای بختيار مبنی بر پذيرش پست نخست
وزيری را تنها می توان به عنوان يک «بسته» مورد ارزيابی قرار داد! بسته ای که هرگز
باز نشد! »
دوست عزیز الف. ع. خ،
بسته بختیار در ٢٣ بهمن در پشت بام مدرسه رفاه
با اعدام سران رژیم شاه برای مردم عادی باز شد.
در سال ٥٩ و٦٠ برای ملی مذهبیها، جبهه ملی و مجاهدین باز شد . عده ای کشته شدند ،
جمعی به زندان رفتند، بقیه به خارج فرار کردند.
درسال ٦١-٦٢ برای توده ایها و اکثریتیها باز شد به همان صورت بالا.
در سال ٦٨ برای منتظری این بسته باز شد.
در دهه ٧٠ برای اصلاح طلبان داخل کشور و تسخیرکنندگان لانه جاسوسی با قتلهای زنجیره
ای، شکنجه شدن و زندان رفتن باز شد.
این بسته تا به امروز با شکنجه و کشتن و سنگسار کوچک و بزرگ در حال باز شدن است .
شما این ٣٠ سال کجا بودید که این بسته برای شما
همچنان بسته مانده است؟ آفرین به این قدرت سفسطه کلام.
--
حسن ،
Feb 12, 2009
اینهایی که دم از انحراف انقلاب می زنند برای من
روشن کنند که مگر غیر از این بود که خمینی رهبر این انقلاب بود؟ خمینی انقلاب خودش
را از چه کسی دزدیده؟! به نظر می رسد که عده ای قصد دارند که تا 30 سال دیگر هم
مزخرف ببافند تا مبادا روزی بگویند که "اشتباه کردیم".
--
هرمز ،
Feb 13, 2009
آقای بشیرتاش و آقای نبوی
نوشته های امروز شما رنگ بی طرفی خود را از دست داده است و نظر پنهان نویسنده در
نوشته ها آشکار است و این حتی از عنوان مطلب هم پیداست: "سقوط پادشاهی مشروطه،
پیروزی انقلاب اسلامی".
اگر این خبر را از خبرگذاری جمهوری اسلامی می شنیدیم حتما عنوان آن این بود: "سقوط
دیکتاتوری پادشاهی، پیروزی انقلاب مردمی اسلامی" در صورتی که یک عنوان بی طرفانه
این است: "سقوط سلطنت پادشاهی، پیروزی انقلاب اسلامی"
به هر حال سلطنت پادشاهی خود نیز به این عنوان "سلطنت پادشاهی" خود را معرفی می کرد
نه پادشاهی مشروطه حالا شما چرا عنوان را تحریف کرده اید؟
لطفا در نوشته های خود جنبه بی طرفی را حفظ کنید و استدلال و تحلیل را بر عهده
خوانندگان بگذارید.
باسپاس از زحمات شما
--
مریم ،
Feb 14, 2009
دوست عزیز الف ع خ همه چیز یک بسته بود حتی
خمینی که باز شد و نتیجه اش را داریم میبینیم. اما در مورد روشنفکران افسوس که این
روشنفکران چنان در شیدایی بسر میبردن که اگر خمینی بیاید دیگر کسی دروغ نمیگوید را
میگفتند یا مانند اقای نوری علا خمینی را تجلی ملی می نامیدند در صورتی که خمینی
اصولا با ملت و ملی و ناسیونالیسم بیگانه بود وبرای دانستن ان نیاز به تیزبینی
چندانی نبود. اما امروز دریغا که اینان حاضر به اقرار اشتباه خود نیستند و فلسفه
بافی میکنند ونمی خواهند با گذشته روبرو شوند. کارکرد تئوری توطئه هم دیگر بدرد
همان روزنامه کیهان می خورد که هر چیزی حتی جاسوسهای روسیه را نفوذی امریکا مینامند
و شبهه سازی برای اقای نبوی و بشرتاش از همان دست کارهاست شاید تنها برجسته ترین
پیام این روزنگار پروا از بت تراشی و تقویت روح جمعی است که هنوز مثل اینکه ما
نداریم
--
احمد ،
Feb 14, 2009
.........ما حتا خیلی کشته دادیم بدون دلیل.
ممکن است بیایند ما را هم بکشند. مهم نیست. ولی حق کجا میرود؟ وجدان کجا میرود؟
ما حتا در سلطنتآباد و سایر جاها گفتیم به مردم تیراندازی نکنند...........
به او و به فرماندهان ارتش بايد گفت كه خيلي خيلي دير اين دستور را داده بوديد....
--
حميد تابش ،
Feb 14, 2009
به محک تاریخ افسانه ها فرو میریزند
استاد هما ناطق فریدون ادمیت
--
محمد ،
Feb 8, 2009
آقای نبوی گرامی!
مگر حجم این روزشمارها چقدره که شما ادعا می کنین همه خبرها رو نوشتین اساسا این
ادعا عقلانیه؟
در ضمن بختیار 4 روز ابتدایی جنگ رو در دفترش در فرانسه حضور نداشته بعدها لوموند
گزارش می ده که مجسمه دموکراسی!! اون 4 روز در بغداد و در جوار صدام بسر برده و بعد
از این که امیدش رو نسبت به فتح تهران در یک هفته رو از دست داده به فرانسه بر می
گرده.
احسان عزیز
حجم مطلب روزشمار هر روز بین 1500 تا 2000 کلمه است و در حقیقت ما به همین میزان
مطالب را منتشر می کنیم، منظور من از اینکه همه خبرها را پوشش می دهیم طبیعتا نسبی
است، ما تلاش می کنیم تا حد امکان همه خبرهای مهم را پوشش بدهیم. در مورد سفر
بختیار به عراق من بیش از آنچه نوشتم چیزی نمی دانم، اگر دوستان اطلاعی دارند
بگویند.
ابراهیم نبوی
--
احسان ،
Feb 8, 2009
جمله جمله ی سخنان بختیار را بایستی طلا گرفت!
باز خوب شد یکی مثل خانم ناطق پیدا شد که به اشتباهات خود اعتراف نماید.
راستی جناب احسان خان آیا شما الان در ایران زندگی می کنید؟! اگر نه پس لطفا تهمت
بی پایه نزنید و برای حرفهای زده شده تان دلیل بیاورید چون ظاهرا حتی خاطره ی
بختیار نیز شما را خشمگگین می سازد.
--
وحید ،
Feb 8, 2009
جناب بشیرتاش،
در جوابی که به نوری علا نوشته اید و از نطر من محق هستید، سطری بود که باعث شگفتی
من شد. نوشته اید:«من در اينجا تاکيد می کنم و از اين تاکيد هم هيچ هراسی ندارم که
سران جمهوری اسلامی در آنزمان از بهشتی گرفته تا طالقانی و خامنه ای و رفسنجانی
همگی بسيار کمتر از اکثريت بزرگ روشنفکران مارکسيست و سازمان های چپ لاييک و چپ
مذهبی خشن بودند.» حرف من این است، که کشتارهای بی حساب و کتاب را که از همان فردای
پیروزی انقلاب آغاز شد و رفته رفته وحشیانه تر شد را همین ها که میگویید کمتر خشن
بودند شروع کردندو بسط دادند. نگویید که آنهای دیگر هم همین کار را میکردند و یا
بدتر. فکر نمیکنم که آنها دست به خشونت نمیزدند، اما وقتی تاریخ را ارزیابی
میکنیم به آنچه روی داده نظر میکنيم ته به آنچه ممکن بود روی دهد.
--
سیروس به آیین- آژنده- ،
Feb 8, 2009
هما ناطق، باقر پرهام، و اسماعیل خویی از جمله
روشنفکرانی بودند که از کرده خود پشیمان شدند و از سیاست فاصله گرفتند. این افراد
هم در نهایت مثل بختیار به آرمانهای خود وفادار ماندند که البته الان در بایکوت
خبری جریانات چپ قرار دارند.
--
بدون نام ،
Feb 9, 2009
بسیاری از نظردهندگان در اینجا به روشنفکران آن
روزگار بد و بیراه می گویند و کسی نمی پرسد همه ی اینها درست، ولی شاه چگونه حکومتی
برقرار کرده بود که تا این حد همه از او نفرت داشتند؟ روشنفکران آن روزگار نادان و
جاهل، به فرض درست، ولی چرا کسی نمی پرسد این پادشاه مثلا «دانا» به چه دلیل امثال
بختیار را که چیزی به جز اجرای همان قانون اساسی مشروطه نمی خواستند به زندان می
فرستاد و تبعید می کرد؟ چرا در کشوری که چه خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید اکثریت
مردمش مذهبی اند تقویم و گاهشماری را عوض می کرد، و به چه حقی به مردم کشور می گفت
یا عضو حزب رستاخیز شوید و یا از این کشور بروید بیرون؟
حمله ی چماقداران جمهوری اسلامی به کوی دانشگاه همه ی ما را متاثر می کند ولی
فراموش نکنید که نخستین حکومتی که «گارد شاهنشاهی» اش به کوی دانشگاه مرتبا حمله می
کرد حکومت شاه بود. فراموش نکنید که زندان اوین در زمان حکومت اسلامی ساخته نشد، و
تنها در دوران این حکومت نبود که پر از زندانی سیاسی شد. فراموش نکنید که تنها زهرا
کاظمی و دیگرانی نیستند که در اوین کشته شدند، بیژن جزنی و دیگرانی هم بودند که چند
سال قبل تر کمی آن طرف تر گلوله در مغزشان شلیک شد و روزنامه های فرمایشی آن زمان
گفتند که «در حین فرار کشته شدند.»
«دیو چو بیرون رود فرشته در آید.» این شیوه ی
تفکر رایج در کشور ما است. همه یا دیو اند یا فرشته. حد وسطی وجود ندارد. زمانی شاه
و بختیار دیو بودند و خمینی و ابراهیم یزدی و حاج سیدجوادی فرشته. حالا بر عکس شده.
انگار قادر به درک این موضوع ساده نیستیم که همه چیز نسبی است و موضوعات را باید در
پس زمینه ی زمانی شان گذاشت و فهمید. شاید شاه رژیم سفاکی داشت و شایسته سرنگونی
بود ولی از بسیاری نظرات خیلی از کارهایش به نفع ملت ایران بود. طبقه ی متوسط شهری
بزرگی در روزگار او به وجود آمد که منشا بسیاری تغییرات شد، و حق رای زنان که در
دوران او عملی شد چنان در ذهن ها جا پیدا کرد که چهارده سال بعدتر حتی خمینی که از
مخالفان سفت و سخت آن بود ترجیح داد در مود الغای آن حرفی نزند. حاج سیدجوادی و
امثال او هم در حمایت از خمینی و اسلام سیاسی اشتباه می کردند ولی در مورد
دیکتاتوری شاه و خواست براندازی آن نظام مطلقه ی سیاسی که راه هر ابراز نظری را
بسته بود حق داشتند. بختیار خیرخواه بود و عمیقا به دمکراسی، جدایی دین از سیاست و
احترام به حقوق شهروندی افراد پایبند بود ولی کوچکترین شم سیاسی نداشت وگرنه در آن
روزهای آخر می فهمید که تمامی آن بنا در حال ریزش است و باید چاره ای دیگر به جز
نخست وزیری یک سیستم رو به مرگ اندیشید. بازرگان هم همین طور، با چند قدم فاصله از
بختیار از درک سیلاب بنیان کنی که همه چیز را زیر و رو می کرد عاجز بود. انقلاب
ایران هم با تمامی نتایج بد و تاسف بارش بدون هیچ نتیجه ی مثبتی نبود. در این سی
ساله مردم بسیار بیشتر از حکومت پنجاه ساله ی پهلوی با «رای دادن» آشنا شده اند.
درست است که در انتخابات تقلب می شود و کاندیداها باید از صافی شورای نگهبان گذر
کنند ولی به هر حال همین حکومت اسلامی هنوز به رای مردم محتاج است و با وجود همه ی
تقلب ها نمی تواند مثل دوران پهلوی اول و دوم بی هیچ پرده پوشی رای به صندوق بریزد.
خلاصه ی کلام این که به نظر من بهتر است منتقدین «روشنفکران» قدری منصفانه
بیاندیشند، این قدر مطلق بین نباشند، و همه چیز و همه کس را یا کاملا محکوم و یا
کاملا عزیز نشمارند.
--
پیام ،
Feb 9, 2009
تنها گذشت زمان می تواند یک جامعه عمیقا عقب مانده را تغییر دهد. انقلاب اسلامی رخ
داد ...چهره یک حکومت دینی را هم مشاهده کردیم ( البته همچنان کور هستیم)...تا حضیض
ذلت سقوط کردیم...ولی همچنان با خرافات زندگی ؟؟؟ می کنیم ...برای کسانی که بیش از
1300 سال از مرگشان می گذرد عزاداری می کنیم...به فرهنگ با کره گی که در میان قبایل
بدوی حاکم است دو دستی چسپیده ایم...به هیچ دینی هم اعتقاد نداریم ...( بجز ریا
کاری و انفعال)..مردمی هستیم که سخت تغییر می کنیم. ( ای کاش سایر حضرات انقلابی
همچون, خانم هما ناطق معترف اشتباهات خود می بودند.)
با سپاس فراوان از شما.
--
Freethinker ،
Feb 9, 2009
پیام عزیز-من نشنیده ام که کسی در سایت زمانه با
دیکتاتوری شاه مخالف نباشد ..متاسفانه آقای جزنی ودوستانش در رابطه با ورود اسلحه
از چین کمونیست وجنگ مسلحانه دستگیر وزندانی ودر دوران محکومیت کشته شدند..بنده هم
با آن مخالفم ..اما سوال نسل های پس از انقلاب اینست که چرا به جای آن بد که بنا به
تحقیق آقای باقی در طول انقلاب وسال های قبل از آن (شامل توده ای ها -فدائیان خلق
-مجاهدین-ماجرای سیاهکل-گروه های جدائی طلب -مصدقی ها و یکی دو گروه دیگر)حدود
3600نفر کشته شدند، حکومتی درست کردند که اگر 300000 کشته جنگ را بحساب آن ها
نگداریم فقط در دوسه سال اول حکومت خودبه مراتب بیشتر کشته است (بگذارید وارد
ماجرای سال 67 وترورهای زنجیره ای نشویم)..ما سوال می کنیم چرابه جای حکومتی که به
قباحت دزدی واقف بود وپنهانی دزدی می کرد ..حکومتی از غارتگران مفتخر بنا نهادند که
پالیز دار به خاطر وابستگی جناحی وترس قسمت کوچکی از آنرا فاش کر د؟ما می پرسیم چرا
جریانی را مستقر کردند که به قول حسنین هیکل همچون شهابی از اعماق دنیای هزاران سال
پیش بر ما نازل شد و می خواهد همه چیز ما از کفش و لباس و هنر وشعور وافکار ما را
به همان دوران بر گرداند..
--
کاظم ،
Feb 9, 2009
دوست عزیزی نوشته اند بختیار «شم سیاسی نداشت»
شما تک تک سخنانی را که بختیار در مورد خمینی و رژیم آینده گفته مرور کنید. آیا با
تاریخ ٣٠ سال اخیر ما مطابقت ندارد. به این آگاهی و شم سیاسی نمی گویند.
بختیار خبری از زد و بست تعدادی از سران ارتش با
بهشتی، موسوی اردبیلی، بازرگان و غیره نداشت. یدالله سحابی از روی خیرخواهی در یکی
از ملاقاتهایش با بختیار به وی به کنایه گفته بود که به سران ارتش دل نبند. ارتش را
قره باغی در ظاهر و فردوست از پشت پرده تسلیم کردند و هر دو هم جان سالم بدر بردند.
یکی در پاریس مرد و دیگری پس از سالها خدمت به رژیم اسلامی به جرم جاسوسی برای
شوروی دستگیر و در سال ١٣٦٦ در زندان از دنیا رفت.
--
بدون نام ،
Feb 9, 2009
اگر شاه میگذاشت مردم کتابهای خمینی رو می
خوندند این مسخره بازیها شاید هیچکدام پیش نمیامد. خداوند بختیار را رحمت کند با ان
بینش سیاسی اش.
--
امیر ،
Feb 9, 2009
"ملت اجازه نمیدهد که اینهمه هستی و مال خون و
شرف امت هدر شود"
جمله بالا تناقض در گفته های اقای مجابی را نشان میدهد ملت و امت را قاطی کرده است
در ضمن دوست من احسان شما در پی چه هستید؟ تاریخ و به خصوص این تاریخ نگار انچنان
بختیار را چهره ی روشنی میبخشد که همه به روشن بینی و درک درست اقای بختیار پی می
بریم و من به عنوان یک انسان ایرانی از پی سی سال نمیتوانم جایگاه بلندی را که
بختیار در امروز چه در بین ما نسل امروز و روشنفکران دیروز یافته است را انکار کنم.
من چیزی در مورد رابطه ی اقای صدام وبختیار نمی دانم و اظهار نظر نمی کنم ولی جنگ
ایران دو مقطع دارد؛ دو ساله و شش ساله. در دو سال اول ایران مرزها را پس گرفته است
و حتی میتواند غرامت دو سال را نیز بگیرد.اما با لجاجتی صرف و راه قدس از کربلا
میگذرد 6 سال ایران را درگیر جنگ فرسایشی کردند که جز جنایت ومصیبت چیزی برای ملت
ما نداشت.
--
احمد ،
Feb 9, 2009
اقای پیام اتفاقا این شما بودید که مطلق بین
بودید و هستید ورنه حکومت پهلوی در 1400 ساله ی تاریخ بعد از اسلام مترقی ترین
دوران ایران ماست و روشنفکران تاریک بین ما امروز خیل عظیمی از انها از کرده ی
خودشان پشیمانند این را معترفند و تنها عیبش استبداد سیاسی بود و در مورد جبهه ی
ملی چندین بار به انها پیشنهاد تشکیل دولت داد ولی گوش انها بدهکار نبود رجوع کنید
به وبلاگ روزنامک گفتگوی لقمان و میرفطروس.
--
احمد ،
Feb 9, 2009
مسلما دستگاه حکومت پیشین از کمبودها و
انسدادهای عدیده ای در رنج بود، و بی هیچ شکی یکی از جدی ترین انسدادهای اش، انسداد
سیاسی بود. با آگاهی بر این امر اما، این نیز روشن است که ما در یکی از بهترین
دوران های تاریخ خود به سر می بردیم. چه از روزن سیاسی، و چه از روزن اجتماعی و
فرهنگی و اقتصادی. متاسفانه برخی از دوستان در نظر نمی گیرند که ایرانی را که پهلوی
ها تحویل گرفتند، کشوری زمین خورده بود با مردمانی در معنای اصیل واژه، تراخمی که
در دریایی از بیماری های واگیردار گوناگون دست و پا می زدند، بی سوادی و جهل که جای
خود دارد. کشوری که عملا فروپاشیده بود و هر سوی اش را مرد بلندپرواز و ماجراجویی
از آن خود و قبیله اش می دانست. چنین کشوری را به بهترین های خاورمیانه برکشیدن و
مردمان اش را در چند دهه به یکی از پرتوقع ترین مردمان جهان تبدیل کردن، کاری ست که
فقط می تواند مایه ی مباهات باشد. خیر، ما، (منظور از ما پدران ما هستند)، برای یک
خودکشی گروهی دلایل موجهی نداشتیم.
از سوی دیگر، بهانه ای که نیز برخی از دوستان در مورد قانون اساسی و زیر پا گذاشتن
اش در میان می گذارند، اگر چه حساسیت های قانون خواهانه ی ما را به حق جریحه دار می
کند، اما شوربختانه با داده های تاریخی اینهمانی ندارد. این به هیچ وجه صحت ندارد
که بنا بر قانون اساسی مشروطه شاه فقط می بایست سلطنت می کرده است و نه حکومت. خیر،
اتفاقا بر اساس همان قانون اساسی مشروطه است که شاه می بایست حکومت می کرده و نه
سلطنت! کل قوه ی مجریه و نیمی از قوه ی مقننه، اعلام جنگ و صلح، و حق ملغی کردن
مجلسین و دست اندازی های اساسی در قوه ی قضائیه از جمله "اختیارات و اقتدارات"
پادشاه بوده است که البته خود قانون از او تحت عنوان "شاهنشاه اسلام" یاد می کند و
او را موظف به اشاعه ی طریقه ی حقه ی شیعه اثنی عشریه نیز، بخوانید جهاد، می داند.
از جای خالی زنان در این قانون، و محصور بودن اش در دایره ی شرع مبین می گذریم و
این خرافه ی سیاسی را که دهه ها به ما باورانده بودند که گویا این قانون قانونی
عرفی و اینجهانی بوده است بدون تفسیر به کناری می نهیم.
باری، پس از این که بنده مقاله ای در این زمینه نوشتم (سال هاست که نوشته ام و
تازگی ها مورد توجه ی دوستان قرار گرفته است) جناب آقای نوری علا متوجه ی این
تناقضات گشته اند اینک بر این باورند که شاه می بایست از بخش اول قانون اساسی پیروی
می کرد و نه متمم اش!! که البته این مسلما سخنی ست که مطمئنم ایشان در مورد اش
بازنگری خواهند کرد، چرا که به هیچ وجه با مفهوم همبسته ی قانون، که یکپارچگی و عدم
تناقض ساختاری و مفهومی از پیش شرط های اش است رفت و بستی ندارد.
از سوی دیگر، همین روزنگاری های دوستان مان آقایان نبوی و بشیرتاش نشان می دهد که
سوای جناب خمینی که پرونده ای روشن در مبارزه با تجدد داشتند، کل روشنفکری ایرانی
در اندیشه ها و عقایدی غوطه ور بودند که اگر نخواهیم از گفتن بی پروایانه ی حقیقت
سرباز زنیم، سویه های بسیار محسوس فاشیستی داشتند. تجهیز مردم به پنچه بوکس از یک
سو، از سوی دیگر اشاعه ی آگاهانه ی اخبار دروغ و جعلی و دامن زدن به بیم و هراس
جمعی، و همزمان، درخواست صریح برای برکشیدن تیغ ها از نیام ها و بُریدن تا جای
توانستن، خیر، همه ی این ها چیزی جز فرهنگ حذف که از ویژگی های همه ی انواع فاشیسم
است، نمی باشد.
ولی با همه ی این ها، امروز سخن این است که فردا چه؟ نسل امروز چه می خواهد و چه
هزینه ای حاضر است تا برای خواسته های اش بپردازد. مسلما روشنگری در مورد گذشته
امری ست بایسته که همیشه باید صورت گیرد، اما در گذشته واماندن هرگز نمی تواند امری
قابل قبول باشد. ما امروز به عنوان یک ملت دو گزینه بیشتر در پیش رو نداریم:
دمکراسی و یا فروپاشی. استمرار وضع موجود بی شک به فروپاشی همه سویه ی ما می انجامد
و تنها راه مورد قبول ما، یک دمکراسی سکولار، مبتنی بر اعلامیه ی حقوق بشر، و
مبارزه ای غیر خشونت آمیز می تواند باشد. شمار نه چندان اندکی هستند که امروز شرایط
خاتمی را بر احمدی نژاد ترجیح می دهند، و شمار بسیار بیشتری، که شرایط حکومت پیشین
را به کل دوران پس از آن. ولی من بر این باورم که با قابل فهم بودن همه ی این
احساسات، ما هم توانایی اش را داریم، و هم وظیفه اش را، که آینده ای بهتر از همه ی
گذشته های مان را به دست آوریم.
بنده در همین زمینه مصاحبه ای داشتم که مایلم توجه ی دوستان و سروران را به آن جلب
کنم:
http://www.vidoosh.tv/play.php?vid=2991
--
کیخسرو آرش گرگین ،
Feb 9, 2009
متاسفانه اکثر مردم فرد (شاه) را مقصر همه
اتفاقات قبل از انقلاب می دانند و هیچکس نمی پرسد که آیا واقعا تمام اختیارات کشور
دست شاه بوده؟ آیا تمام تصمیمات توسط شاه گرفته می شده؟ آیا اصلا" مملکت توسط شاه
بعنوان نفر اول کشور اداره می شده و او از همه اتفاقات خبر داشته؟
با توجه به اینکه رضا شاه را ابرقدرتها سر کار آوردند و از کار برکنار کردند و
همچنین محمدرضا شاه نیز دست نشانده ابرقدرتها بود، پر واضح است که مملکت را نیز
ابرقدرتها با یک نیروی پشت پرده در جهت منافع خود اداره می نموده اند و شاه جز یک
بازیچه چیز دیگری نبوده است. انقلاب اسلامی و روی کار آمدن خمینی و اطرافیان آن هم
از این موضوع مستثنی نمی باشد. فراموش نکنید، سیاست بازی است که فقط بازیگران آن،
بازی را می بینند و از آن خبر دارند و چیزی که مردم عوام می بینند کاملا از واقعیات
فاصله دارد. در نتیجه گول خوردن مردم عادی و حتی در برخی مواقع روشنفکران خیلی هم
عجیب نیست.
--
arman ،
Feb 9, 2009
نتیجه نهایی نظر «پیام» تبرئه همه چیز و همه کس
در تاریخ است. توجه داشته باشید هنوز که هنوز است همه جای علوم انسانی را نمی شود
به همه جای فیزیک و فلسفه علم و زیست شناسی ربط داد و از نسبیت تام و تمام در علوم
انسانی سخن گفت. در سیاست آداب دموکراسی و استبداد مشخص است و یکی به میخ زدن و یکی
به نعل، نشان از این دارد که «پیام» از سیر تطور مدل های مختلف حکومت و تأثیرات
نتایج آنها بی خبر است. اصولاً خاکستری حرف زدن و پیش کشیدن نسبیت در مباحث علوم
اجتماعی، فلسفه و سیاست، مدی است که دیر به ایران رسیده و بوی نا گرفته است. اگر
دموکراسی خوب است و باید باشد پس استبدادِ جمهوری اسلامی و شاهنشاهی پهلوی نباید
باشد. حالا اگر استبداد سد و اتوبان و جاده ساخت و دهاتی را شهری کرد لازم نیست ما
به این دلایل تحملش کنیم. به هر حال ما نسبت به مفاهیمی که در مشروطه به آن رسیدیم
عقب گرد داشته ایم و نکته دیگری هم هست و آن اینکه، شما «پیامِ» گرامی، اگر ارزش
زندگی آدم ها را باور داشته باشید تعداد کشته ها و زندانی ها را در ترازو نمی
سنجید. جان یک انسان برابر است با جان همه انسان ها. ذهن استبدادی خود را تغییر
دهید تا استعداد همدردی با استبداد در شما تحلیل برود.
--
مجتبی ،
Feb 9, 2009
چند پاسخ:
آقای کاظم، می گویید: «من نشنیده ام که کسی در سایت زمانه با دیکتاتوری شاه مخالف
نباشد.» به نظرمن نظرات دیگر خوانندگان را با دقت مطالعه نمی کنید. می گویید:
«جزنی ودوستانش در رابطه با ورود اسلحه از چین کمونیست وجنگ مسلحانه دستگیر وزندانی
ودر دوران محکومیت کشته شدند.» به نظرم از ماجرا چندان اطلاعی ندارید. جزنی برای
تشکیل گروه مسلح ضددولتی بازداشت شد و با چین ارتباطی نداشت. در دادگاه به ۱۵ سال
زندان محکوم شد و هنگامی که به همراه هشت زندانی دیگر او را در تپه های اوین کشتند
داشت دوران قانونی محکومیتش را می گذراند. در مورد بقیه ی چیزهایی که یک به یک بر
شمردید با شما هم عقیده ام، فقط نمی فهمم ربط آنها به آنچه من گفته ام چیست.
شخصی «بدون نام» نوشته است که گفته های درست
بختیار در زمان انقلاب نشانه ای از شم سیاسی درست اوست. آقای عزیز، شم سیاسی داشتن
با سخن درست گفتن زمین تا آسمان فرق می کند. چه مخالف چرچیل باشید و چه موافقش در
سیاستمدار بودن او جای سوال نیست. در مقابل تاریخ پر است از انسان هایی آگاه با
اهداف و ایده های عالی که ذره ای شم سیاسی نداشته اند. شم سیاسی داشتن ربطی به
آگاهی ندارد.
آقای احمد نوشته اند حکومت «مترقی» شاه «چندین
بار» به جبهه ی ملی پیشنهاد تشکیل دولت داد «ولی گوش انها بدهکار نبود.» به نظر می
رسد یا من خیلی از تاریخ معاصر ایران بی اطلاعم یا شما. لطفا روشن کنید به غیر از
یک بار (دوران دکتر امینی) این پیشنهادات در چه تاریخی داده شد و چگونه و توسط چه
کسی رد شد؟ به علاوه بر اساس قانون اساسی مشروطه شاه حق پیشنهاد تشکیل دولت به کسی
نداشت.
آقای مجتبی، اولا که من نخواستم کسی را تبرئه
کنم. آن چه می گویم این است که نباید این قدر یک طرفه به قاضی رفت. دوما، نفهمیدم
منظورتان از «تعداد کشته ها و زندانی ها را در ترازو سنجیدن» چیست. ربطش را هم با
آن چه گفته ام پیدا نکردم.
در ادامه گفته اید: «در سیاست آداب دموکراسی و استبداد مشخص است.» خیر. چنین چیزی
نیست. استبداد استالینی سراپا با استبداد تزاری هم در طبیعت و هم در روش متفاوت
است. آداب دموکراسی نیز در انگلستان و سویس و ایالات متحده با هم فرق دارد و
دموکراسی هیچ یک از این کشور ها چندان شباهتی به دموکراسی آتنی ندارد. قدری در این
باب مطالعه کنید بد نیست. کتاب مدل های دموکراسی دیوید هلد که به فارسی هم ترجمه
شده شروع خوبی است.
--
پیام ،
Feb 10, 2009
آقا، این مقاله آقای حیدری حسابی ارشادمان کرد.
سرشار از نکته بود من هم به شما عرض میکنم نبوی جان:
هموطن! انقلاب را دست کم نگیر.
--
حمیدرضا ،
Feb 10, 2009
Freethinker
عزیز
صحبت های شما محترم است اما لطفا بحث سیاسی را با بحث های اعتقادی قاطی نکنید! در
مورد عزاداری بعد از 1400 سال برای حسین به نظر من هم خرافات و بی معناست و اصل
حادثه عاشورا این است که از آن درس بگیریم که چگونه یک آزادمرد در برابر ظلم تسلیم
نشد و جان خود را تقدیم کرد و هیچ دلیلی برای گریه زاری کردن وجود نداره و حسین
بزرگتر از اونه که به گریه زاری ما احتیاج داشته باشه
بقیه حرفاتون هم صحیح به جز اونچه که در مورد باکرگی گفتید. اگر به قرآن که کلام
خداست و سکس یا همون زنا بسیار زشت و دارای عذاب سخت الهی بیان شده اعتقاد ندارید و
پیامبران و امامان هم هر چی گفتند هوتوتو لا اقل شما رو به حرف های بریتنی اسپیرز
متوجه می کنم !که از بچگی محکوم به بزرگ شدن در فضای فساد بوده (یعنی قبل از 18
سالگی که غربی ها خودشون هم به این اعتقاد دارند که حدود سن لااقل باید رعایت بشه)
و یک خواننده است که
sexual relationship
های زیادی هم داشته و می گه:
remain
a virgin until marriage
یعنی تا قبل از ازدواج باکره بمانید! (منبع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Britney_Spears)
هنوز هم فکر می کنید: "فرهنگ با کره گی که در میان قبایل بدوی حاکم است"؟ این حرف
از یک همچون کسی (بریتنی جوان) عجیب نیست؟ پس نشون می ده غربی ها خودشون هم از این
همه فساد و آزادی بی حد و حسری که در سکس در کشورهاشون وجود داره خیلی راضی نیستن و
آرزو دارند ای کاش می شد در فضای سالم تری زندگی می کردند
اتفاقا غربی ها خیلی هاشون گرایش دارند که ازدواج کنند به جای اینکه رابطه های آزاد
داشته باشند. این ما هستیم که مثل تشنه هایی که تا به حال آب ندیدند با دیدنش یهو
حجوم می یاریم و تمام محدوده ها و ممنوعه ها رو کنار می زنیم
مریم عزیز
این بحث ها البته لازم است و در صفحاتی مانند صفحه اندیشه آقای گنجی می توان بدان
پرداخت، ولی لطفا مباحث سکسی عبادی را از روزشمار درز بگیرید، و اگر بریتنی اسپیرز
یا مواردی از این دست در انقلاب اسلامی کاری نکرند، جای دیگری بحث را ادامه دهید.
برای اینکه مجبور به حذف نظر دوستان نشوم، جدا خواهش می کنم مباحث فلسفه اخلاق و
دین و روانشناسی را که به موضوع مربوط نیست درز بگیرید. اگر هم دوستان با دخالت من
به این شکل مخالفند بگویند
ابراهیم نبوی
--
مریم ،
Feb 10, 2009
دوست عزیز پیام به وبلاگ روزنامک برو و گفتگوی
میرفطروس و لقمان را بخوان
--
احمد ،
Feb 10, 2009
عرض سلام آقای نبوی
من هم اول فکر کردم که ننویسم اما به هر حال دوست عزیزی پیش دستی و قبل از من به
این مساله پرداخته که من پاسخ دادم. اما به یک دلیل دیگر هم نوشتم :اینکه آزادی
کامل در جامعه هم یکی از بحث هایی است که دور از سیاست نیست و مثلا همین نظر امام
خمینی که اگر افرادی یا عقایدی باعث فساد در جامعه بشوند جلوی انها را خواهیم گرفت
که بعضی ها معتقدند با آزادی در تضاده و بعضی هم مثل من معتقدند برای داشتن جامعه
سالم بعضی محدودیت ها لازمه
باز هم پوزش اگر از بحث خارج شدم
--
مریم ،
Feb 11, 2009
آقای احمد، گفتگوی لقمان و میرفطروس را خواندم.
چیز به درد بخوری در آن نیافتم. و نمی دانم مقصود شما از حواله ی من به این شخص
چیست. از آن جایی که اینجا صحبت از به یاد آوری اشتباهات گذشته ی روشنفکران است
باید به شما یادآوری کنم که میرفطروس یکی از بی مایه ترین نویسندگان چپ سال های
۱۳۵۰ در ایران بود که مطالبی در مورد حلاج و فرقه های حروفیه و نقطویان به هم بافته
بود که ثابت کند اینها همه چریک های فدایی خلق زمان خود بودند که داشتند آن زمان
«مبارزه ی طبقاتی» می کردند! کتاب های او در سال های پایانی رژیم سلطنتی دست به دست
می گشت.
چند روز بعد از ۲۲ بهمن هم یادم است در روزنامه ی کیهان یا اطلاعات مقاله ای نوشت و
از دولت موقت درخواست کرد که در انحلال ارتش درنگ نکند و در اثبات حقانیتش هم از
معلومات نداشته ی تاریخی اش از انقلاب مشروطه و سال ۱۳۳۲ مثال آورد (آقای نبوی، اگر
به این مقاله برخوردید لطفا اشاره ای هم به آن بکنید.) خدا باز پدر و مادر خمینی را
بیامرزد که انحلال ارتش را قبول نکرد، وگرنه معلوم نبود یک سال و نیم بعد از آن با
حمله ی صدام چه می کردیم.
با این همه گذشته ی میرفطروس دلیل نادانی یا
دانایی امروزش نیست. لطفا اگر مطلب تفکربرانگیزی در گفته های میرفطروس میبینید
مستقیما بیان کنید که دیگران را هم به فکر بیاندازید. من که شخصا چیزی ندیدم.
--
پیام ،
Feb 11, 2009
تا سی سال بعدی شروع و بپایان نرسیده باید
اقدامی اساسی کرد! لازم است تمام کسانی که با بیان، نوشته، اسلحه سرد وگرم و حضور
دربه انجام رساندن نامبارک ارمغان سی سال پیش فعال بوده اند و ملت را برای زیر پا
نهادن حرمت انسانی یاری داده اند به خود بیایند و با یک اقدام انسانی از گرده خود
پوزش بخواهند!.
برای یک ملت با تاریخ کهن و در قرن بیست ویک و جمعیتی بالغ برهفتاد ملیون، نباید به
این راضی باشد که یک خانم با شهامت در آن ایام ازشجاعت شاپور بختیار دفاع کرد و چند
بانو و مردان دیکر بعد از سالهادربدری و فاجعه به خود آمده باشند و به کرده خود
تاسف بخورند! لازم است ما در مقابل تاریخ و نسلهای آینده تا هنوز عمری مانده است
پوزش بطلبیم!
باید تمام افرادی که در صف ملیون، دانشگاهیان، دانشجویان، دانش آموزان، مردان و
زنان شهر نشین – مدرن، متدین و لائیک، سیاستمداران باصطلاح کارگشته گذشته ،
قانونمداران و نماینده گان ارکانهای اجتماعی، آرتشیان، گروه های سیاسی چپ و راست و
میانه و ...... با اقدامی که نشان بلوغ ما ایرانیان باشد با آوردن امضاء خود زیر یک
ندامتنامه که سندی برای گذشت از گرده های سی سال پیش باشد راه گفتگوی آبرومندانه
برای آینده ای بهتر را باز نمائیم!
با سپاس
علی
--
بدون نام ،
Feb 9, 2009
با درود به بشیرتاش و نبوی،روند حوادث سال 57
نشان میدهد که فروپاشی ارتش شاهنشاهی معلول دو عامل بسیار مهم بوده است:عامل اول
رفتن شاه:زیرا با فرماندهی متمرکزی که تمامی تصمیمات را شاه اتخاذ کرده و ابلاغ
میکرد و در حقیقت نماد پیوستگی و انسجام ارتش بود و رفتنش سبب ساز سردرگمی و
ناهماهنگی در تصمیم گیری ها شد(جالب اینجاست دقیقا همین عامل باعث فروپاشی زودهنگام
ارتش صدام ظرف 3 هفته در مقابل حمله آمریکا شد) و از سوی دیگر از سالها قبل با
گزینش افسران چاپلوس و بی عرضه سبب ضعف بنیادی ارتش از نظر ستادی گردیده بود، عامل
دوم: ریزش ناگزیر و مستمر بدنهء ارتش در طول چندماه سال 57 بود که باعث عدم اجرای
فرامین و نیز نشت اخبار و اطلاعات ارتش به رهبران انقلاب میشد، و نهایتا با آمدن
بختیار کارائی نیروهای نظامی رژیم سلطنتی به صفر رسید آنچنانکه اعلام همبستگی ارتش
یا عدم اعلام آن در روز 22 بهمن چندان تغییری در فروپاشی نهائی رژیم گذشته نداشته
است.
--
yoonos ،
Feb 9, 2009
" بدبخت کسی که بخواهد مردم را زودتر از مدتی که
بتوانند بفهمند ، تعلیم دهد." ( ویل دورانت ، تاریخ فلسفه)
حکومت پهلوی ، ایرانی را تحویل گرفت که قبل تر قاجاریه آن را اداره می کرد . حکومتی
که(قاجاریه) تنها یاد آوردن بنیاد گذارش کافی است تا یک عده از دوستان به یاد آورند
این خانه بروی چه فونداسیونی ایستاده است.
و چند صد سال قبل تر از آن، مغول حتی گربه را هم می کشت .
حکومت پهلوی تنها نیم قرن پس از قاجاریه ایران را به پیشرفته ترین کشور منطقه، و
یکی از پیشرفته ترین کشورهای آسیا تبدیل کرد.
( جهت اطلاع کسانی که مخالف هستند : آمارها موجود هستند و آمارها ی مربوط به گذشته
اساسا عینی هستند...همچنین دوستانی که معتقد هستند شاه یک "دیکتاتور" بود می توانند
این دیکتاتور را با سایر رهبران کشورهای خاورمیانه یا با آزاد مردانی همچون پینوشه
در آمریکای لاتین مقایسه کنند تا با مفهوم دیکتاتور و حکومت دیکتاتوری بهتر آشنا
شوند.) اگر نگوییم که در دوره پهلوی طبقه متوسط در ایران شکل گرفت، می توان گفت که
شرایط به وجود آمدنش در حال شکل گیری بود...در یک کشوری مجلس را به توپ می بندند...
نیم قرن بعد در همان کشور حکومتی می آید که می خواهد نامزد برگزاری بازیهای المپیک
شود ...همچنین در این کشور زنان می توانند وکیل شوند در امور مربوط دادگاه ها حضور
یابند... بدبخت کسی که بخواهد مردم را زودتر از مدتی که بتوانند بفهمند ، تعلیم
دهد.
با سپاس فراوان از شما.
--
Freethinker ،
Feb 10, 2009
به نظر من روشنفکران ایرانی هیچ پوزشی به هیچ کس
بدهکار نیستند. آن ها در خواست سرنگونی حکومت خودکامه ی وقت حق داشتند. سراسر تاریخ
همه ی ملت ها پر است از اشتباهات و دستاوردهای روشنفکران و مردم. حکومت دیکتاتوری
شاه شایسته ی برپا ماندن نبود و من یکی هنوز هم از سرنگونی آن خوشحالم. اگر چه
جوانی ام در جنگی بی معنا و انقلاب به اصطلاح «فرهنگی» و تحمل حکومتی ابله و وحشی
گذشت، اما هنوز معتقدم نتایج انقلاب ایران مثبت بوده است. انقلاب فرانسه هم دوران
ترور و وحشی گری داشت، و چه بسیار کسان که در میان هرج و مرج روبسپیری آرزوی حکومت
بوربون ها را می کردند. اما آن چه از انقلاب فرانسه به جا ماند مفاهیمی چون برابری
در مقابل قانون بود و جمهوری و حق رای.
انقلاب ایران برای نخستین بار صحبت در مورد
دموکراسی، حقوق فردی، انتخابات و قانون را به میان عامه ی مردم آورده است، حتی اگر
حکومت کنونی چنین چیزی را نخواهد. انقلاب ایران در عرض مدت کوتاهی نظام کهنه ی
زمینداری که حکومت پهلوی سال ها با آن کلنجار می رفت را برچید، و با کشیدن جاده بین
روستاهاو شهرها، و با رساندن برق و آب تصفیه شده به روستاها و شهر های کوچک، و همین
طور با بسط تحصیلات عالی در ابعادی بی سابقه طبقه ی متوسط شهری بزرگی را به وجود
آورده است. این طبقه ی متوسط شهری قابلیت ایجاد تغییراتی را دارد که هیچ حکومتی حتی
به زور سرنیزه نیز قادر به انجام آن تغییرات نخواهد بود، و هیچ حکومتی نخواهد
توانست از آن تغییرات جلوگیری کند. برای اولین بار در تاریخ ایران به نظر می رسد که
گروه بزرگی از ایرانیان به جدیت خواستار جدایی دین از سیاست اند، و برای اولین بار
در تاریخ ایران گروهی که خود را «علمای دین» می نامیدند و نفوذ گسترده ای در عامه ی
مردم داشتند این نفوذ و «قدسیت» خود را از دست داده اند. به دلیل این انقلاب
ایرانیان از لحاظ سیاسی سال ها از مردم دیگر کشورهای منطقه ی خاورمیانه جلوترند.
انقلاب ایران به بسط گفتگو در مورد ایده هایی در جامعه انجامیده است که هیچ گاه
امکان نداشت بدون این انقلاب به موضوع بحث اکثریت جامعه بدل شوند.
--
پیام ،
Feb 10, 2009
بهار آزادی با اعدامهای شبانه در پشت بام مدرسه
رفاه شروع شد. زندانیان سیاسی آزاد شده، جمعی حزب اللهی شده و همراه بازاریان کنترل
زندانها و دادگاههای انقلاب را بعهده گرفتند. جمعی دیگر در قالب چریکها، توده ایها،
طرفداران شریعتی و مجاهدین مقابل این دادگاهها با شعارهای اعدام باید گردد از
دادگاههای انقلاب خواهان قاطعیت بیشتر می شدند. سه سالی طول نکشید تا همین دادگاهها
قاطعیت انقلابی خودشان را در برابر این گروههای بازنده مسابقه آدم کشی نشان دادند و
با کشتن ریز و درشت، با گناه و بیگناه درس عبرتی به نسلهای آینده این سرزمین دادند
تا هیچوقت عقل و انصاف را قربانی کینه توزی، دروغگویی و بی خردی نکنند. سیل عظیم
پناهندگان سیاسی این گروهها و جوانان فراری از جنگ و سربازی به کشورهای سوئد،آلمان،
هلند و فرانسه شروع شد که تا بحال هم کم و بیش ادامه دارد.
همه از خارج برگشته های انقلابی دوباره به
امریکا و اروپا بازگشتند. در صحنه نبرد با رژیم قرون وسطایی ملت ایران باقی ماند تا
با از دست دادن آزادیهای فردی و اجتماعی در لوای قوانین اسلامی ثمرات این انقلاب
شکوهمند را با گوشت و پوست خود حس کند.
سالگرد این انقلاب به برندگان و بازندگان این
مسابقه آدم کشی ، جهل و نادانی مبارک باد.
--
بدون نام ،
Feb 10, 2009
با تصدیق آنچه که کامنت گذاری بنام پیام گفته
است باید افزود که متاسفانه این دستاوردها با هزینه بسیار بسیار سنگینی حاصل شده
است. مقایسه کنید مورد ترکیه را که طی این سی سال بدون اینکه مانند ایران بیش از
500 میلیارد دلار درآمدهای نفتی داشته باشد، به باشگاه کشورهای صنعتی وارد شده است
جایگاهی که ایران ما میتوانست بسی زودتر از او و همرتبه کره جنوبی باشد(با عنایت به
منابع خارق العاده زیرزمینی،وسعت،ترکیب جمعیت). سقوط سلطنت پهلوی که فساد
مالی-سیاسی آن پیکر این سرزمین را به قانقاریای تاریخی دچار کرده بود میتوانست تخته
پرش عظمت ایران باشد ولی افسوس ....
--
yoonos ،
Feb 10, 2009
سی سال پیش روشنفکرنمایان آن روزگاران با دعوت
از مردم ایران و با سر دادن شعار های مختلف (که همگی از انسانیت و تمامی ماحصل تمدن
مدرن بشری بهره می بردند ) انقلابی را به راه انداختند که درست فردای آن روز قشر
بزرگی از جامعه از انجام آن پشیمان شدند.
چرا که از فردای روی کار آمدن حکومت انقلابی
سیلاب های خون، این واقعیت را به مردم ایران نشان داد که حکومت جدید چیزی جز خون
نمی شناسد و پاسخ هر اعتراضی را بلا درنگ با گلوله و طناب اعدام می دهد.
--
mehran ،
Feb 10, 2009
بادرود
چه می شد اگر انقلاب نمی شد؟بر ما که نسل دریغیم علاوه بر نامهای دیگر که بر
مانهادندچون نسل انقلاب ونسل دوم وسوم ونسل سوخته و دیگر نامها ..اما من این را بر
آن دگران دوست تر می دارم. کودکی اگر در جنگ گذشت وآژیر لالاییمان شددر عوض آوازهای
شبانه مادری, دریغ بود.نوجوانی در صف گذشت چه در مدرسه با ترکه ناظم ومراسم شعار
دهی پیش از شروع کلاس های با نیمکت های چوبی سه وچهارنفره چه در بیرون در صف نان و
گوشت و نفت ودیگر صفها که گمانم نه آن صف بود که وعده اش می دادند به آن با نام صف
توحیدی بی طبقگان .دریغمان بود در آن روز سرد پاییزی که بهارتهران رابه دشنه کین
سینه دراندندو اصلاحاتش راطناب به گردن اعدام انقلابی نمودند, در جوانی.نسل چو منی
دریغا گوی اینها همه بود وهست در فرصت های از دست رفته در فرار نخبگانش در بی هویت
شدن مردمانش در عقب گردش به قرون خالی تاریخ.دریغ به آرزوی از دست رفته اش ودر
خیانتی که به امیدش ر فت. آری دریغا گوی اینها همه هستیم در نبود آزادی تا زنده
ایم.
--
سورنا بختیاری ،
Feb 10, 2009
جناب پیام عزیز، خواهشا سعی نکنید با مقایسه
انقلاب های ایران و فرانسه در تطهیر این انقلاب تلاش کنید. آیا مردم ایران می
بایستی چنین هزینه ی گزافی می پرداختند تا به موارد ذکر شده در آخر نظر شم، برسند؟!
چرا از نمونه ی انگلستان بحثی نمی کنید که حتی همین امروز هم وزنه ای تاثیرگزارتر
از فرانسه در سطح بین المللی است؟!
--
وحید ،
Feb 10, 2009
استادی در دانشگاه داشتیم که می گفت اگه در صد
سال گذشته خوب بنگریم چهار سیاستمدار خبره داشتیم 1- محمد علی فروغی که هیچکس به
دانش این فرد و فعالیت هایش بی خبر نیست2- قوام السلطنه که آذربایجان را در بعد از
جنگ جهانی با سیاستش دوباره به ایران برگرداند3-دکتر محمد مصدق رهبر ایران در دوران
ملی شدن صنعت نفت و دکتر شاپور بختیار در زمانی که همه هیجانی به دنبال انقلاب
بودند تشخیص داد که انقلاب می تواند دیکتاتوری تازه نفس را جایگزین دیکتاوری فرسوده
کنه.
اما جناب آقای بشیرتاش و نبوی خواهشنمدم همچنان به این نوشته ها ادامه دهید تا از
روزهای اولیه پیروزی انقلاب نیز مطلع شویم باتشکر
--
بدون نام ،
Feb 10, 2009
خدا رحمتت کنه بختیار!
--
بدون نام ،
Feb 10, 2009
ناراحت نباشین رفقا
کشور 37 سال دست پهلوی خونریز بود و الان 3 دهه است که متاسفانه!! دست شرافتمندانه.
می دونم که تحمل حکام پاکدست سخته ولی خوب دیگه چه می شه کرد...
--
کامران ،
Feb 10, 2009
آقای وحید خان، به نظرم از تاریخ انگلستان اطلاع
درستی ندارید وگرنه چنین حرفی نمی زدید. جنگ داخلی انگلستان (۱۶۵۱-۱۶۴۲ میلادی)
میان طرفداران پارلمان و سلطنت طلبان کمتر از انقلاب فرانسه قربانی نگرفت. به علاوه
مبارزه برای تشکیل مجلس در انگلستان به سال ۱۲۱۵ (صد سال پیش از تولد حافظ شیراز)
بر می گردد یعنی زمانی که منشور ماگنا کارتا قدرت پادشاه انگلستان را محدود کرد و
شکلی از مجلس را به وجود آورد.
هیچ اندیشه ای بدون پرداخت هزینه در هیچ جامعه ای رشد نخواهد کرد. جا افتادن
مفاهیمی چون دموکراسی و حقوق شهروندی به زمان احتیاج دارد و تحمل سختی. متاسفانه
این جور چیزها را در بسته بندی های آماده نمی فروشند.
--
پیام ،
Feb 10, 2009
اقای پیام چه خوشحالی کوته بینانه و تحلیل ساده
لوحانه ای دارید .هنر یک روشنفکر برای جامعه ندادن این هزینه هاست .اگر قرار باشد
روشنفکران جامعه ای در حماقتی ژرف بسر ببرند که در این تاریخ نگار میبینیم و سی سال
بعد جامعه ای را به صد سال عقب ببرند دیگر به چه کار میایند و تازه بجای عذرخواهی
از اینچنین کاری افرادی مثل شما پیدا شوند و بگویند انها تقصیر کار نبودند در حالی
که خودشان میدانند که بودند و انقلاب فرانسه هم هزینه داد خودتان به این حرف
نمیخندید پس اگر به شما باشد بگذاریم این وحشیها سی سال دیگر هم باشند تا مردم ما
چیزهای دیگری یاد بگیرند تا هزینه داده باشند و از لحاظ سیاسی ! در خاورمیانه پیشرو
باشند و چند نسل دیگر هم لقب نسل سوخته را یدک بکشند
--
احمد ،
Feb 10, 2009
در جواب آخرین نظر پیام، وقتی بحث مقایسه
انگلستان و فرانسه را به پیش کشیدم، منظورم در حقیقت مخالفت با خود مفهوم انقلاب و
رادیکالیسم در جهت ترویج اندیشه و تفکر اصلاح طلبی بود. هر دو موردی که از تاریخ
پادشاهی انگلستان ذکر نمودید تنها مراحلی از پایگیری مشروطیت در انگلستان بود و فکر
میکنم نمی توان تلفات حاصله از یک جنگ داخلی را با تلفات ناشی از انقلاب فرانسه که
فقط در یک دوره کوتاه هشت ماهه ی آن موسوم به "دوره ترور" نزدیک به 40000 نفر انسان
به جرم ضدیت با انقلاب به تیغ گیوتین سپرده شدند، مقایسه نمود.
و اما در مورد کشورمان، مردم که در چهار یا پنج قرن پیش نمی زیستند که استدلال کنند
نمی دانستیم سرانجام یک انقلاب چه خواهد شد و به هیچ وجه نیازی نبود از نو دست به
آزمایش کردن بزنند چرا که تجربه انقلابهای گذشته خصوصا روسیه را به عینه پیش
چشمانشان و تجربه فرانسه را نیز لااقل در کتب تاریخی مطالعه نموده بودند.
--
وحید ،
Feb 10, 2009
آقای احمد. من هیچ وقت نگفتم «بگذاریم این
وحشیها سی سال دیگر هم باشند تا مردم ما چیزهای دیگری یاد بگیرند». اگر بخواهم با
کلمات خودتان جوابتان را بدهم باید بگویم چه کسی بخواهد «بگذارد که این وحشیها سی
سال دیگر هم باشند» و چه کسی نخواهد «بگذارد» مردم در انقلاب چیز یاد می گیرند و
بسیاری چیزها تکرار نخواهد شد. همین که امروزه برای من و شما نوشته های روزنامه های
انقلاب در برخی موارد ساده لوحانه و در برخی موارد دیگر موحش جلوه می کند نشان
دهنده ی تجربه ای سیاسی و اجتماعی و درکی عمیق تر از اوضاع و احوال دور و برمان
است. من هم مثل شما و آقای وحید دلم می خواست با خواندن چهار تا کتاب تاریخی در
مورد انقلاب فرانسه و انگلستان همه به چنین ادراکی نائل شوند ولی افسوس که در
واقعیت چنین نیست. نه کتاب خواندن تاثیری چنین جادویی دارد و نه کل عباس و مش غلام
بلدند یا حاضرند چنین کتاب هایی را بخوانند. ما در کشوری زندگی می کنیم که سی سال
پیش چشم به ماه دوخته بودند تا خمینی را ببینند، و امروز هم بعد از این همه تجربه
بسیاری حرکت های اعتراضی شان هنوز در قالب لاطائلات مذهبی است (نمونه اش را اینجا
ببینید).
حرف من این است که این انقلاب در کنار تمام نتایج منفی اش نتایجی مثبت هم داشته است
که نمونه هایی از آن ها را پیشتر برشمردم. تجربه هایی عمیق به دست آمده که قابل پاک
کردن از ذهن ها نیست، و مفاهیمی جای خود را باز کرده اند که بدون این انقلاب
جایگیری آن ها در اذهان امکان پذیر نبود.
--
پیام ،
Feb 11, 2009
دوست عزیز پیام درست است است دمکراسی یک روند
تاریخی است ویک شبه بوجود نمیاید اما شما اشتباهات گذشته ی روشنفکران را تطهیر
میکنید. روشنفکری که جامعه را به درست اندیشی سوق ندهد اصلا روشنفکر نیست و میشد با
کمی عقلانیت کسانی که شما تطهیرشان میکنید به بسیاری از مفاهیمی که مدنظر هستند
رسید و این همه هزینه نداد و خوشحالی نکرد که اری ما هزینه میدهیم و لی امروز
فهمیدیم که دین باید از سیاست جدا باشد یعنی همان که کوروش در 2500 سال پیش بدان
رسیده بود.
--
احمد ،
Feb 11, 2009
آقای احمد، تطهیری در کار نیست. من که شخصا فکر
نمی کنم عذرخواهی در اینجا اصلا معنا و مفهومی داشته باشد. ولی اگر بنا به پوزش
خواهی است این ملت ایران است که باید برای بدرفتاری با روشنفکرانش و زندان و شکنجه
و تبعید آن ها از ایشان عذرخواهی کند. کسانی که چماق به دست گرفتند و مخالفان
«امام» و «اسلامشان» را در سال های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۲ کتک زدند، آنانی که شروع به آتش
زدن کتابفروشی ها کردند، و آنانی که با تیغ موکت بری به فروشنده های روزنامه های
سیاسی در خیابان ها حمله کردند روشنفکران نبودند. این ها توده ی مردم بودند که
اکثریت جامعه را تشکیل می دادند و یکپارچه پشت سر خمینی ایستاده بودند و گروهی شان
هنوز هم ایستاده اند. چپی ها اسمشان را گذاشته بودند «فالانژ» و ملی ها «رجاله»
خطابشان می کردند، ولی واقعیت این بود که «فالانژ» و «رجاله» ای در کار نبود. اینها
گروه کوچکی منفصل از ملت ایران نبودند. اکثریت جامعه ی مذهبی ایران به سرکوب اقلیت
روشنفکر غیر مذهبی خود دست زده بود.
روشنفکر ستیزی ایرانیان شایسته ی تحقیق و پژوهش
جدی است. عجیب است که از ناصرالدین شاه و محمد علیشاه گرفته (که از «منورالفکرها»
نفرت داشتند) تا پهلوی دوم (که معروف است روشنفکران را «گًه تلکتوئل» می خواند) و
آقای خمینی (که جملات ضد روشنفکرانه و ضد دانشگاهی اش مانند ندارد) همه و همه ضد
روشنفکرند. انداختن همه ی گناه ها به گردن روشنفکران کار ساده ای است. امروزه از آن
کس که سال ۵۸ کتابفروشی آتش می زد گرفته تا آن که در هلند پناهنده ی سیاسی است همه
روشنفکران را مقصر می دانند. سوال من این است که آیا احمد شاملو و علی اصغر حاج
سیدجوادی بودند که ایده های «رد صلاحیت»، «مجلس خبرگان» ، «ولایت فقیه»، و «قانون
قصاص» راپیشنهاد کردند یا کسانی چون خمینی با پشتیبانی یکپارچه ی ملت؟ چه کسانی با
شهامت در آن دوران در مقابل این ایده ها ایستادند و مقاله نوشتند و زندان رفتند؟
چماق به دستان را روشنفکران سازمان دادند یا روشنفکرستیزانی چون هادی غفاری و «زهرا
خانم»؟
در این دویست سال اخیر هر ایده ی نو و هر نهاد
مدرنی که به ایران وارد شده است ثمره ی تلاش گروهی از همین روشنفکران ایرانی است.
اینجا جای آن نیست که من همه ی آنها را فهرست کنم. جای تردید نیست که اشتباهاتی هم
کرده اند. اما پیشنهاد می کنم که این قدر مطلق گرایانه به قضاوتشان ننشینید و شباهت
زبان روشنفکرستیز خود را با زبان روشنفکرستیز روزنامه ی کیهان در یابید.
--
پیام ،
Feb 11, 2009
به نظر من روشنفکران ایرانی هیچ پوزشی به هیچ کس
بدهکار نیستند
دوست عزیز پیام این نظر شماست که در بالا در مورد معذرت خواهی گفته اید. انتقاد من
از شما شادی بیجا و بیگناه نشان دادن روشنفکران ان دوره بود .انقلاب ثمره ی یک روز
یا دو روز نیست وقطعا جامعه ای که شریعتی و پیمان دارد و جبهه ی ملیش خمینی را
خورشید از غرب به شرق امده مینامد ملتش دیگر جای خود دارد از یاد نبریم که این
امثال بنی صدر و یزدی وبازرگان و... بودند که خمینی را به حکومت رساندند ودر رسانه
ها و درنگاه مردم قدیسی بی همتا جلوه دادند و جملات ازاد منشانه در دهانش گذاشتند و
به مردم تحویل دادندایا اینها بی تقصیرند . و این غفاری بود که در همین روزنگار به
صراحت از واقعیات پرده برداشت ان هم قبل از انقلاب.نه این ملت نیستند که مقصرند
بلکه این صاحبان اندیشه ی دیروزند که بار اصلی این گناه را بر دوش دارند و مردمی که
جبهه ی ملیش خمینی راخورشید مینامد چرا باید او را در ماه جستجو نکند.شما بدون در
نظر گرفتن کهکهشان حماقتی که روشنفکرانش به ان تزریق کردند مقصر اصلی جلوه
میدهید.در ضمن حساب روشنفکران دوره مشروطه و رضا شاهی با تاریک اندیشان دوره
محمدرضا شاه یکی نیست همچنان که امثال فروغی و کسروی با امثال شریعتی برابر نیستند.
شما با روزنامه ی کیهان یک اشتراک غیر قابل
انکار دارید و ان هم خوشحالی از این انقلاب است
--
احمد ،
Feb 11, 2009
«شما با روزنامه ی کیهان یک اشتراک غیر قابل
انکار دارید و ان هم خوشحالی از این انقلاب است»
کمی زمان لازم است، دوست عزیز. مفاهیم برآمده از این انقلاب روزنامه ی کیهان را هم
سرنگون خواهد کرد.
اگر همچون کیهان باور داشته باشید که این ملت برای اسلام قیام کردند شاید حرفتان
درست باشد. اما از نظر من آن چه انقلاب عظیم ایران را به وجود آورد خواست سرنگونی
قدرت مطلقه بود. چنین چیزی هیچ وقت روزنامه ی کیهان و رژیم ولایت فقیه را خوشحال
نخواهد کرد.
--
پیام ،
Feb 11, 2009
به نظر میرسد نظر من گرفتار تیغ سانسور شد با
درک محدودیتها اقای پیام شما باز با مطلق نگری روشنفکران دوره ی مشروطه ورضاشاهی را
با دوره ی پهلوی دوم یکی دانستهاید نه حساب امثال کسروی وفروغی با امثال شریعتی
وپیمان جداست کسروی و فروغی حتی نماد واقع نگری و فرهنگ مداری هستند از یاد نبریم
که این جبهه ی ملی است که اقای خمینی را خورشید مینامد و این اقای بنی صدر است که
مشاور مطبوعاتی ایشان است و این اقای نوری علا که ایشان را تجلی ملی مینامد ایا با
این تفاسیر مردم نباید به دنبال ایشان در ماه باشند نه تمام تقصیرات را بیهوده به
گردن مردم نیندازید و باز روشنفکران دوره ی پهلوی را بیهوده از کار کرده نرهانید
--
احمد ،
Feb 12, 2009
آقای احمد،
من به اشاره ی شما به «تفاوت» روشنفکران مشروطه و دوران رضا شاه با روشنفکران دوران
پهلوی دوم جواب ندادم به این دلیل که سخن به درازا می کشید و ربط مستقیمی هم با
موضوع انقلاب نداشت ولی حالا که مشخصا به آن اشاره می کنید سعی می کنم کوتاه به آن
جواب دهم.
منظور شما از این که این ها دو گونه روشنفکرند و «یکی نیستند» چیست؟ چطور است که به
نظر شما روشنفکران در دوران مشروطه و پهلوی اول آگاه بودند ولی تا به پهلوی دوم
رسیدیم به یکباره احمق شدند؟
حقیقت این است که در مورد «یکی نبودن» آن ها اشتباه می کنید. مگر میرزا ملکم خان
نبود که برای حرکت دادن توده های مردم علیه ناصرالدین شاه پس از واقعه ی تنباکو از
میرزای شیرازی و «عموم علمای اسلام» «استدعا» می کرد که بیایند و رهبری ملت ایران
را به عهده گیرند؟ مگر میرزا آقا خان نوری نبود که در استانبول به مجمع «اتحاد
اسلام» پیوسته بود و سعی داشت «علمای اسلام» را در نجف بر علیه قاجار بشوراند؟ مگر
طالبوف و حاج سیاح نبودند که قلبا معتقد بودند که حقوق بشر و دمکراسی دقیقا همان
است که «شریعت اسلام» سال ها پیش گفته است؟ بسیاری از این روشنفکران به سخن خود
قلبا اعتقاد داشتند. آن چند نفری که چندان معتقد نبودند مگر به دلیلی جز به حرکت در
آوردن توده های مردم علیه دیکتاتوری چنین خزعبلاتی را به هم می بافتند؟ و مگر
همراهی روشنفکران غیر مذهبی ایران با خمینی دلیلی جز این داشت؟
مثال کسروی و فروغی را آورده اید که واقعا «قیاس مع الفارق» است. این دو در دورانی
زندگی می کردند که برای نخستین بار (حد اقل در ده سال اول رضا شاهی پیش از آن که
قدرت کاملا دیوانه اش کند) بسیاری از روشنفکران لائیک بخشی از حاکمیت بودند و قدرت
را در دست داشتند و برای اجرای ایده هایشان احتیاجی به مجیزگویی «علمای نجف»
نداشتند. ولی حتی این ها را هم به طور مطلق «نماد واقع نگری و فرهنگ مداری» دانستن
خطاست. مگر کسروی نبود که مراسم کتابسوزان را در ایران ابداع کرد و حافظ و سعدی و
مولانا را سوزاند؟ مگر کسروی نبود که در میانه ی قرن بیستم به دین سازی روی آورد؟
من برای فروغی احترام زیادی قائلم، ولی مگر همین فروغی نبود که آن چنان ذوب در
ولایت بود که سال ها پیش از تلالو هاله ی نور گرد احمدی نژاد به رضا شاه پس از
تاجگذاری گفت که در اطراف او هاله ی نور دیده است!؟
اگر آقای نبوی و بشیرتاش یک روزشمار انقلاب
مشروطه و دوران رضاشاه را هم تهیه کنند خواهید دید که تاریخ روشنفکران هر دوره پر
است از چنین اشتباهاتی. روشنفکران نه قدیس اند نه سوپرمن، علم غیب هم ندارند. مثل
همه اشتباه می کنند، میاموزند، و تغییر می کنند. همان طور که پیش تر گفتم باید
افکار و اعمالشان را در پس زمینه ی زمانی شان گذاشت و درک کرد. نمی گویم که باید
افکار و اعمالشان را الزاما تایید کرد، می گویم «درک» کرد. در این باره بسیار می
توان گفت ولی فکر می کنم جایش اینجا نیست و مقاله ای جداگانه می طلبد.
--
پیام ،
Feb 12, 2009
ببخشید. در نظر قبلی میرزا آقا خان کرمانی را به
اشتباه میرزا آقا خان نوری نوشتم. تصحیحش می کنم.
--
پیام ،
Feb 13, 2009
تلاش شما دوست عزیز برای تطهیر روشنفکران کاملا
مشخص است اینکه روشنفکران انسان عادی هستند و اشتباه میکنند کاملا درست است اما نه
ان اشتباهاتی که ما میبینیم مثلا خمینی که بیاید دیگر کسی دروغ نمیگوید این اشتباه
را نمیشود به هیچ وجه پذیرفت و امثال این گفته ها که متاسفانه زیادند با انسان
قلمداد کردن قابل رفع نیستند نبود زمان نگری یعنی نگاه به اینده و درک امروز و
شیدایی عوامانه اشتباهی است که به اصطلاح روشنفکران ما داشتند در مورد اقای کسروی و
کتابسوزان ایشان جای بحث اینجا نیست ولی اقای کسروی یکی از خردگراترین اندیشمندانی
است که ما در تاریخمان داشته ایم.
--
احمد ،
Feb 16, 2009
نظرهای خوانندگان
من پیشنهاد می دهم از براهنی و ساعدی مجسمه ای
در یکی از کشورهای اروپایی ساخته شود و روشنفکران به زیارت آنها بروند و تجدید عهد
کنند. ١٠ یورور هم من کمک می کنم. اینها در ........ از روحانیون بدترند. ما بقیه
عمرمان را با همین آخوندها سپری میکنیم. نسل بعدی هم یه خاکی به سر خودش می کند.
--
بدون نام ،
Feb 7, 2009
معما چون حل شود آسان شود، نمیتوان مردمی را که
برعلیه یک رژیمی که با حمایت خارجی و کودتا بر سر کار آمده بود قیام کردند محکوم
نمود همینطور روشنفکرانی را که با مردم همراهی کردند مورد انتقاد قرار داد، وقایع
تاسف بار بعد از انقلاب را چرا به گردن آنها می اندازیم؟ آیا میتوان منکر این
واقعیت شد که اکثریت ملت ایران با نظام سلطنت مخالف بودند؟ غیرمنطقی است که از
بختیار یک بت ساخت گرچه دارای روحیه آزادگی و شجاعت بود ولی رسوبات قدرت پرستی او
سبب ایستادگی در برابر مردم شد و آنچنانکه بعدها دیدیم میخواست با گام نهادن بر خون
ارتشیان و رزمندگان و همراه با صدام متجاوز، در خوزستان دولت تشکیل دهد. فراموش
نکنیم که ما تجربیات سی ساله را برای تجزیه و تحلیل وقایع سال 57 بکار میبریم.
--
yoonos ،
Feb 7, 2009
این آقای براهنی را باید به حق یکی از بزرگترین
پدرخوانده های تجزیه طلبان ایران دانست. من نمی دانم که در آن روزگار کسی نبود که
به این مردک بگوید که حضرت آقا زمانی که شما قائل به چند ملیتی بودن ایران هستی،
لاجرم به تاسی از لنین یا ویلسون (بسته به جهت باد!) خواستار حق تعین سرنوشت (به
مفهوم به رفراندوم گذاشتن حاکمیت ملی ایران) هم برای این ملیتهای زیر ستم! هم هستی.
اگر این تجزیه طلبی نیست، پس چیست؟!
بد به حال نسلی که ایران ستیز بزرگی چون براهنی، از روشنفکران پیشرویش!!!!!! بود.
خوشحالم که دوره براهنی در ایران سپری شده است و افسوس می خورم بر حال روشنفکران
ایرانی مقیم کانادا که هنوز نتوانسته اند که این{....} ایران ستیز را طرد کنند که
هیچ، از زیر یوغ اقتدار روشنفکری! این فرد معلوم الحال بیرون بیایند.
--
تیرداد بنکدار ،
Feb 7, 2009
آقای نبوی ، چنانچه قصد ادامه دادن این ستون را
دارید بد نیست مطالبی راجع به محاکمات بعد از ٢٢ بهمن بنویسید تا جوانان با
موضعگیریهای روشنفکران و آزادیخواهان مبارز گروههای ریز و درشت از جمله مجاهدین و
فداییان آشنا شوند. با تمام شدن سران رژیم، پاسبانها، درجه دار ها، و افسران برای
اعدام نوبت همین تحسین کنندگان اقدامات انقلابی دادگاههای انقلاب رسید تا به مسلخ
بروند، و تا به امروز در باره آن کتابها بنویسند.
دوست عزیز
ما تلاش می کنیم که تا دوازدهم فروردین را روایت کنیم. چرا که طبیعی است که داستان
انقلاب پیش از دیدن رفتارهای دولت برسر کار آمده نیمه و ناقص است.
ابراهیم نبوی
--
حسن ،
Feb 7, 2009
آیت الله خمینی دز بهشت زهرا گفتند ما نه تنها
آب وبرق را مجانی می کنیم ...نه تنها اتوبوس را مچانی می کنیم معنویات شما را هم
درست می کنیم...وآقای براهنی در حالی که آخوندی محکمه شرعی درست کرده بود (خودش
قاضی ,وکیل مدافغ, هیئت منصفه,نه استیناف,نه تمیز,) می کفت که صمد را ساواک کشته
,پای فلانی را ساواک بریده ..وایشان تجزیه طلب نیست ..اگر شما حقایق مربوط به غرق
صمد را از قول همراهانش بایستی در اینترنت پیدا کنید ,افاضات روزمره براهنی در مورد
آذربایجان در سایت تجزیه طلب ها بدون زحمت در دسترس است...و هرسه ساواک هم کماکان
کار می کنند یکی می گیرد وشکنجه می کند و می کشد وآن دو دیکر در غالب پنهان و لباس
شخصی ها وووو عمل می کند ..کار مشکلی نیست که فهمید چه کسی راست می گفت ..
--
کاظم ،
Feb 7, 2009
در آن ایام با بزرگنمایی کارهای خشن ساواک
انقلابیون به هرکسی که دشمن بودند لقب ساواکی می دادند ، که البته با الان زیاد فرق
نکرده است. شما که دسترسی به آرشیو روزنامه ها را دارید می توانید تعداد اعدامی ها
را که واقعا عضو ساواک بودند پیدا کنید. فکر نمی کنم تعدادشان به ٥٠ نفر برسد.
فردوست بغیر از اداره سوم بقیه ساواک را تحویل رژیم جدید داد . روحانیون و دولت
موقت از متخصصان اداره دوم و هشتم برای گرفتن امثال سعادتی (هنگام تحویل اسناد به
روسها) و بر چیدن حزب توده نهایت استفاده را کرده و کم کم این پرسنل را بازنشسته
کردند.
--
بدون نام ،
Feb 8, 2009
آقایyoonos
مسئله مورد اختلاف در بیشتر موارد مخالفت مردم با شاه ویا استبداد گذشته نیست...من
که متولد بعد از انقلاب هستم از همه انقلابیون شاخص می پرسم شما اگر از اندیشه های
آقای خمینی اطلاع نداشتید این نهایت تاریک فکری است که به دنبالش افتادید..واکر می
دانستید که چه می خواهد بکند چرا اکثرتان به غرب پناه بردید ونماندید که از مزایای
حکومت اسلامی برخوردار شوید.چرا مردم را به چاه انداختید؟
--
کریم ،
Feb 8, 2009
آقای نبوی بی شک شما برای این مطالب هزاران صفحه
به عنوان منبع داشته اید واز میان آنها دست به انتخاب غیر حرفه ای مطالب دلخواه خود
زده اید و این انتخاب های غیرمنصفانه باعث شکل گیری فضایی غیرواقع شده.
مثلا در این مطالب بختیار بی شکل فرشته ترسیم شده ولی من شما به آرشیو لوموند در
دوران جنگ ارجاع می دهم تا ببینید چگونه این جلاد وطن فروش صدام را به حمله به
ایران تشویق کرد و حاضر بود در ازای بدست آوردن قدرت خوزستان را دودستی به عراق
تقدیم کند.
البته می دانم که شما این جریان را بهتر از من می دانید ولی((چون غرض آمد...))
احسان عزیز
اول، ما در گزینش خبرها به حسب مقصود رفتار نکردیم، ما همه خبرها را گفتیم و هیچ
خبری را از قلم نینداختیم، مگر سهوا و اگر هم سهو کرده باشیم اصلاح می کنیم. اما
خبری را بخاطر اینکه دوست نداریم حذف نکردیم و خبری را بخاطر اینکه دوست داشتیم جعل
نکردیم.
در مورد رابطه بختیار با صدام حسین هم من دقیقا نمی دانم چه بود، اما این را می
دانم که سفر بختیار به عراق یک سال پس از جنگ بود و طبیعتا به هر انگیزه باشد، به
انگیزه دعوت صدام برای حمله به ایران نیست، چون صدام در آن زمان به ایران حمله کرده
بود.
ابراهیم نبوی
--
احسان ،
Feb 8, 2009
ایرانیان در سال 57 بر علیه مدرن ( بر علبه غرب)
قیام کردند. اکثر روشنفکران زمان انقلاب یا مذهبی بودند و یا به گروهای چپ گرایش
داشتند و هر دو این دو گروه شدیدا ضد غرب بودند. دفاع براهنی ها، ساعدی ها، نوری
علا ها از آنقلاب مذهبی ایران ، با توجه به ماهیت ضد مدرن آن، قابل فهم است. اما
جالب این است که این روشنفکران همگی به غرب پناه آوردند و بعضی از آن ها نیز
دموکرات شدند. بنظر من نباید به این آقایان و با خانم ها روشنفکر انتقاد کرد که چرا
از آقای خمینی پشتیبانی کردند: ضد مدرنیت این روشنفکران ایجاب میکرد که از انقلاب
اسلامی دفاع کنند.
--
امیرخلیلی ،
Feb 8, 2009
من در این روز نگاری تاریخ انقلاب فقط اقای
بختیار ،خانم امیر شاهی ،پرویز راجی، وبعضی از امرای ارتش را دارای عقلانیت و واقع
نگری دیده ام و متاسفانه هر روشنفکر به نامی که ما در زمان انقلاب داشتیم همه در تب
چپ اسلامی و اسلام چپی می سوختند و به یاوه گویی مشغول بودند برجسته ترین انها اقای
جوادی است و هنوز هم مثل اینکه خمینی که بیاید دیگر کسی دروغ نخواهد گفت خودش را
قبول دارد
--
احمد ،
Feb 8, 2009
Baktiar tanha vars vaghahi mosadegh bod va
tavanst ta akharin roza zir abary
naravod mardome iran amorze akhondah
man ké
dar on roza khob biad daram amy
mersl
bathiar keh inchenin darr barbar rohanite mozeh begite moshgle bodmogavat
kard vasrash ra hada bari mardom iran namash znde bemand va
rahash
edameh
yabad nedeh bad domocracie zedeh bad bathiar
دوست عزیز
ما تا به حال چند بار متن هایی شبیه این را با حروف فارسی نوشتیم و منتشر کردیم.
ولی متن بالا قابل فهمیدن نیست. لطفا متن را به فارسی بنویسید تا بشود آن را منتشر
کرد. لطفا متن بالا را هم به زبانی که بشود فهمید تایپ کنید و مجددا بگذارید تا
جایگزین کنیم.
ابراهیم نبوی
--
REZA
ABASSI ،
Feb 9, 2009
توده ها همیشه در پی نخبه ها حرکت میکنند.
اگرقبول کنیم که روشنفکر صفتی است که به برخی نخبه ها داده میشه پس باید از این قشر
انتظاری بیش از توده ها داشت. انقلابی که نتیجه اش این است که میبینیم! باید پرچمش
بدست روشنفکران اینچنینی بهوا میشده! بد به حال ملتی که قشر روشنفکرش مرتجعتر از
خودش باشد. نمونه اش انقلاب اسلامی ایران با همه حکایات و نتایجش...
--
هومن ،
Feb 9, 2009
Bayad gofte dar in sotonha kassi nadime
begooyd opposition shah ham tchand
bar
vaght ra az daste dad bin 1332 ta 1357
yki dar salé 1338 zeneh yad Khalil maleki
badaz 2 bar bas va goftogo ba shah
,shah
sharayt jebhi meli ra gabol mikond va migoyed beh Khalil maleki barash
fargh nadard ki nakhostvazir shavad vali fagad ba kharidji dar
tamas
nabashad
Vali Jebeh meli 2 ghabool nakard in goftogho
ra tchon aghayan az tabligate
radio
peyk va hezbeh todeh mitarsidan
ref/
namahi Khlil maleki va namehi keh
beh
mossafegh nevesht dar on zaman
Dovom
,modate kota bad az
tashkil
dolate sharif emami keh bahtiar bazerghan va.. bah jamishid
avamozegar tamas
migirand keh beh shah
begouid vaz khili kharab ast va anha mikhahand keh
dolat
meli tashkil bedand vali dobareh nazarateshan avaz mishavod
va
shah ra
montazer migzarand
(az
goftahi jameshid Amozgar
va inah bodand opposition on shah djald
opposition keh bishtar be vitnam
va
kelashinkoff eshgmivarzid on ham dar zamaneh djang sard
Va dar
zaman on
padar
djlad
dar
ooropay pishrafeteh ,nazi va fashisme
dar
franseh Marchal
petain
dar echelle millon koshteh barjah gozashtand.
ALI
--
ALI ،
Feb 9, 2009
انقلاب 57فقط یک انقلاب هیجانی و بدون پشتوانه
فلسفی بود.ازنوع حکومتی بود. حکومتی که باشد دیگر فرقی ندارد اسلامی باشد یا چیز
دیگر، در هر صورت به دیکتاتوری ختم میشود که شد.فقط یک ضدیت با نام و مرام شاهنشاهی
بود،مثل الان که ضدیت باآخوند دارند...ولی بعد چه میشود! مخالفت استاد براهنی و
دکتر ساعدی نیز همینگونه بود چون با آن سیستم لج بودند وخوب حق هم داشتند؛ ولی
آینده چه!مهم برایشان رفتن آنها بودکه بروند.ولی چه کسانی بیایند!!کاریزمای خمینی
غلبه داشت...در هرصورت هر نمایشی پرده آخری دارد،این نمایش نیز پرده آخرش دیدن
دارد.پرده ها می افتند وباز هم تف ها پرتاب خواهند شد...
--
نیما ،
Feb 16, 2009
بعضي از افراد از تجزيه طلبي مانند يك دشنام ياد
ميكنند. من فكر ميكنم اگر نگاهي به منشور حقوق بشر بكنند حق تعيين سرنوشت را برايِ
گروههاي انساني به رسميت مي شناسند. وگرنه فاش بگويند كه اين اعلاميه را قبول
ندارند. ضمناً از اين كه بازمانده سلطنت طلبان به مسائلِ انساني و جهاني چنين سطحي
مينگرند كمي نگرانم چون اگر مخالفان تجزيه طلبي چنين سطحي باشند، مبارزه برايِ اين
حقوق خيلي لوث خواهد شد.
برايِ مثال در وبسايتها بهدشواري ميتوان يك كامنت پيدا كرد كه در موردِ اين حقوق
با آرامش و منطقي صحبت كرده باشند. آقاي دكتر محمدرضا باطني از جملهي نادر
روشنفكراني هستند كه هميشه به جاي شعارهاي سطحي مانندِ «تماميتِ ارضي»، يا «عظمت
باستاني» بسيار منطقي و عقلايي اين حق را برايِ هر گروهِ انساني در جهان به رسميت
مي شناسند.
بعيد ميدانم اين خانمها يا آقاياني كه هنوز حقِ تحصيل به زبان مادري را جزو حقوق
بشر نمي دانند و مبارزه برايِ گرفتن آن را با زدنِ انگهايي مانند تجزيه طلبي يا قوم
گرايي منحط و از اين قبيل لجن پاشي ها تخطئه ميكنند به اين زوديها به رشد فرهنگي
لازم برسند تا در مقياس جهاني صحبت كنند.
--
بايرام ،
Feb 18, 2009
نظرهای خوانندگان
هدف واقعی از نخست وزیر کردن بازرگان شیره
مالیدن سر ارتش و بعد سر بریدن آن بود که بنحو احسن اجرا شد. به این می گویند سیاست
ورزی به روش روحانیت که همچنان ادامه دارد. احسن.
--
بدون نام ،
Feb 6, 2009
اقايان نبوي و بشير تاش ,
با سلام وتشكر از زحمات شما:
زاويه ديد شما به وقايع انروزها چنان منحصر بفرد , جالب و خواندنيست كه واقعا حيفه
فقط يك ماه ادامه داشته باشه.
ضمنا فكر كنم پيشنهاد يكي از دوستان مبني بر پي دي اف كردن كل مطالب خواست اكثريت
خوانندگان باشه .
بااحترام
--
سورنا ،
Feb 6, 2009
نامه حاج سیدجوادی نشان دهنده نگرش جامعه آنروز
ایران از طبقه حاکمه سلطنتی میباشد بگیر و ببندها و اعدام های معترضین و شکنجه
مخالفین گرچه ممکن است توسط مخالفین سلطنت مبالغه شده باشد ولی خطاست که آنرا
نادیده بگیریم. فساد و پوسیدگی در ارکان رژیم قرون وسطائی شاه ریشه دوانده بود و
سعی داشت با چماق ارتش و وحشیگری ساواک به ابقاء خود و تداوم چپاول منابع این
سرزمین همچنان استمرار بخشد. وقایع تاسفبار بعدی نیز مستقیما گناهش برعهده شاه است
که با نابودکردن نهادهای مدنی ایران که یگانه ابزار برای تمرین دموکراسی و کریدوری
برای گذار معقول و منطقی این ملت از رژیم سراپا فاسد و مضحک سلطنتی به یک سامان
دموکراتیک میتوانست باشد جلوگیری کرد. ملتی که در فقدان نهادهای مدنی مانند احزاب
آزاد،روزنامه های آزاد، پارلمان آزاد، شوربختانه تنها طریق به زیر کشیدن حاکمان
خونخوارش را انقلاب یافته بود.
--
yoonos ،
Feb 6, 2009
سی سال گذشت...سی سال از بزرگ ترین فاجعه تاریخ
ایران می گذرد... ای کاش در تمام این سال ها روشنفکران ؟؟؟ روزنامه نگاران و
نویسندگانی که در جریاناث مربوط به انقلاب اسلامی نقش حامی را ایفا کردند مسئولیت
کار خود را می یذیرفتند و از نسلی که در جریان انقلاب هیچ نقشی نداشتند ( متولدین
دهه های 40. 50 .60....) پوزش می خواستند. مسئولیت پذر بودن یعنی بیان مطلب با ضمیر
اول شخص نه کلی گویی های ضد فرد و البته جمع گرایانه. آنها با سکوت ویا با بیانات
کلی نقشی انفعالی را در سال های بعد دنبال کردند. ای کاش آنها فاعلانه رفتار
میکردند. ( بجز دو اسثناء : داریوش و پروانه فروهر)
با سپاس فراوان از شما.
--
Freethinker ،
Feb 7, 2009
برام جالب هست بدونم آقاي سيد جوادي در زمان
قدرت شاه، قبل از ورود آقاي خميني و به قدرت رسيدن انقلابيون، هم اينقدر جسارت
داشتند و مقاله هايي به اين تند و تيزي مي نوشتند؟ اگر جواب مثبت هست كه درود بر
ايشون و اگر منفي ايشون هم احتمالا فقط داشتند نان رو به نرخ روز مي خوردند.
آقای حاج سید جوادی اولین کسی بود که از سال 1356 با نوشتن نامه های سرگشاده
مستقیما به شاه و حکومت حمله کرد. ایشون هر چه باشه نان به نرخ روز خور نبود و در
30 سال گذشته هم ایشون همون نظرات گذشته شون رو تکرار می کنند و از اونها دفاع می
کنند.
ابراهیم نبوی
--
خشايار ،
Feb 7, 2009
اقای سورنای عزیز
انچه که شما را ناراحت کرده است شرکت در انقلابی است که نتیجه اش این شده است که
هزار هزار می کشند ودر گودال ها می ریزند وبه بازماندگان اجازه برسرخاک رفتن نمی
دهند هیچ که قبرستان راهم خراب می کنند!!شما برای بنده حکومتی درست کرده اید که شهر
من 5 سال پس از زلززله هنوز خرابه است اما بدون اجازه ما وبا پول ما غزه ولبنان را
می سازند ..شما انقلاب کردید که شاه خودکامه ای را بزیر بکشید واستبداد غیر قانونی
اورا قانونی به دیگری تفویض کنید..با اضافه کردن بار گناهان شاه هیچ چیز عوض نمی
شود ومن همه بدبختیم رااز این می دانم که پیشینیانم افرادی چون سنجابی وبازرگان وآل
احمد وشریعتی و حاج سید جوادی وکیانوری وحضرت سورنا هستند...کاشکی تحصیل کرده های
شاعر ونویسنده ودانشگاه دیده ما به اندازه آن کارگر کم سواد (لخ والنسا)درایت
داشتند.
--
کاظم ،
Feb 7, 2009
با درود فراوان به نبوی و بشیرتاش و عرض خسته
نباشید به آنها، استقبال فراوان و لینکهای متعددی که به این سلسله روزنوشت ها میشود
حاکی از اینست که جای اینچنین ابتکاراتی چقدر خالی بوده است، گرچه توقع سنگینی است
ولی ایکاش این دو بزرگوار بپذیرند که حداقل تا تابستان 58 دنباله این روزنوشت های
گرانبها را که چرخشها و تحولات سرنوشت ساز در مسیر انقلاب پدید آمد به جوانان تشنهء
آگاهی عرضه بدارند.
--
yoonos ،
Feb 7, 2009
برخي تندرويهاي آقاي حاجسيدجوادي با توجه به
شرايط آن دوران طبيعي بوده است به گمان من شاه با تك صدايي كردن جامعه و خاموش كردن
صداي روشنفكران و نخبگان و اجراي فاجعهبار طرح انقلاب سفيد و در كنار آن واردات
بيرويه كالا و خدمات با دست خود آن فاجعه 57 را به وجود آورد و متأسفانه شرايط
براي ورود قشريترين مخالفان حكومت فراهم شد كه با استفاده از كمي خوش شانسي و
نبودن هيچگونه رقيب موثري در ميدان و استفاده از اصل تقيه و فريب روشنفكران و
ليبرالها با شعارهاي مترقي دروغي بر خر مراد سوار شدند هر چند اين حكومت دير يا زود
شرش به مانند تمام حكومتهاي فاسد تاريخ كم خواهد شد (ديگه نيرومندتر از اعراب 1350
سال پيش كه نيستند) ولي اميدوارم ما ايرانيان از اين واقعه كه به وقوع تداعي كننده
قرون وسطي اروپاييان است به مانند آنان درس بگيريم و بعد از اينها از چاله به چاه
نيفتيم
--
رضا ،
Feb 7, 2009
جناب آقايان بشير تاش و نبوي عزيز
با تشكر از تهيه اين مقالات بايد عرض كنم كه امكان دانلود اين مطالب بصورت فايل
pdf پيشنهاد جالبي بوده و مورد درخواست تعداد زيادي از دوستان است.
ضمنا با توجه به وقايع مهم بعد از پيروزي انقلاب و مشخصا دو-سه سال اول، در تعيين
تكليف گروه هايي كه در انقلاب شركت داشتند، لطفا مطالب را به هر صورتي كه ممكن است
يا به صلاح مي دانيد ادامه دهيد.
--
كيوان ،
Feb 7, 2009
اشتباهات حاج سید جوادی در مقالات دیگرش به جای
خود، ولی من هیچ مطلب خلاف واقعی در این نامه ی حاج سید جوادی نمی بینم. علی اصغر
حاج سید جوادی از اولین روزنامه نگارانی بود که از شاه نه از دیدگاه اسلامی و نه از
دیدگاه مارکسیستی بلکه از نظر آزادی بیان، دمکراسی، و حقوق شهروندی انتقاد می کرد.
پس از انقلاب نیز از اولین روشنفکرانی بود که از همین نقطه نظر به انتقاد از رژیم
خمینی پرداخت. تا آن جا که به خاطر دارم مقاله ی هشدارآمیز «صدای پای فاشیسم» او در
اسفند ۱۳۵۷ در روزنامه ی جنبش منتشر شد. مدت ها پیش از آن که بسیار کسان دیگر این
صدای پا را بشنوند.
--
پیام ،
Feb 7, 2009
یک روز یک دیوانه سنگی را می اندازد توی چاه، از
اون روز تا حالا صد تا عاقل هم نتوانسته اند سنگ را از توی چاه دربیاورند بیرون....
( دهه فجر مبارک بر فجر آفرینان مبارک باد!!!!!!!!)
--
آزیتا رضوی ،
Feb 7, 2009
در پاسخ به مطلب فرستاده شده توسط
yoonos.
عجب دیکتاتوری بود این شاه...اعزام دانشجو به کشورهای خارج از ایران ...ساختن
ورزشگاه...سینما...تاتر...چیزهای دیگر... یک ارتش منظم و قوی که اگر آن را نداشتیم
شما و خیلی های دیگر چون شما , مثل آقای مسعود بهنود که در مصاحبه با آقای ابراهیم
نبوی شاه را بدترین فرد تاریخ ایران خواند (انتشارات همشهری) ,مجبور به یاد گرفتن
رقص شمشیر می شدید ...عجب دیکتاتوری بود این شاه...بارها دیده ایم در تظاهرات آن
سال ها آمبولانس هایی آماده در خیابان ...
برای کمک به انقلابیون ...به نظر شما وجود چنین چیزی در در یک کشوردیکتاتوری آن هم
در دوران جنگ سرد عجیب نیست؟ عجب دیکتاتوری بود این شاه...آقایان به راحتی خوردن یک
لیوان آب به پاریس می رفتند تا با آقای ارتش دیدار کنند ( بخوانید کسب تکلیف) عجب
دیکتاتوری بود این شاه...
با سپاس فراوان از شما .
--
Freethinker ،
Feb 7, 2009
بنده از ابتدا که بخش روزشمار یک انقلاب را به
سایت خود اضافه نمودید، مطالب این بخش را مطالعه و پیگیری می نمایم. اولا که از
زحمات فراوان شما در جمع اوری و قرار دادن این مطالب در این بخش بسیار متشکرم و
خسته نباشید بنده را بعنوان یک دوست بپذیرید. ثانیا از شما خواهش دارم که این بخش
را تا چند ماه و یا حتی چند سال پس از 22 بهمن 57 نیز ادامه دهید، چرا که انقلاب
ظاهری ایران ممکن است در این تاریخ به پیروزی رسیده یاشد ولی انقلاب اسلامی
روحانیون مطمئنا در این تاریخ پیروز نشده و پس از چند سال خفقان و کشت و کشتار به
پیروزی رسیده است. ثالثا، معتقدم که انقلاب ایران و جایگزینی جمهوری اسلامی به جای
حکومت پادشاهی و خمینی به جای شاه کاملا با برنامه ریزی و رهبری ابرقدرتها صورت
گرفت (جنگ سرد) و مردم جاهل و احساسی و روشنفکران تحریک شده و احساسی آن زمان ابزار
دست ابرقدرتها برای این تغییر ناگهانی (انقلاب) و تغییرات تدریجی بعدی در ایران
(بعد از انقلاب) شدند. چنانکه مطمئن باشید همین الان هم اگر ابرقدرتها حکومت ایران
را در جهت منافع خود نبینند، توسط همین مردم و یک تعداد روشنفکر جدید این حکومت را
نیز عوض می کنند (حوادث زمان خاتمی و 18 تیر 78).
--
arman ،
Feb 7, 2009
از دست اندرکاران سایت زمانه ضمن سپاس چندباره
از این کار جالب و بدیع اگر می شود این کار را یک سری پی دی اف در بیاورید که بسیار
جالب است و حداقل چند ماه دیگر ادامه دهید چون هم بیطرف می نویسید و نسل امروز ما
ما را با جزییات اشنا می کنید
با سپاس دوباره
--
احمد ،
Feb 7, 2009
اقاي كاظم عزيز :
فكر ميكنم اسم منو اشتباه گرفتي . بخدا من شما روبدبخت نكردم چيزي هم در اين رابطه
ننوشتم.
با احترام
--
سورنا ،
Feb 7, 2009
من نيز به سهم خود از نويسندگان اين مقالات مي
خواهم اين مجموعه را حداقل براي سه سال ديگر - تا رويدادهاي سال 1360- ادامه دهند.
--
حسيني ،
Feb 7, 2009
آیا واقعا آقای بهنود در گفتگویی با آقای نبوی
شاه را بدترین فرد تاریخ ایران خوانده اند؟ آیا جناب نبوی این موضوع را تایید می
کنند؟
اگر چنین باشد که به راستی جالب است و البته نیاز به تفسیر هم ندارد.
در مورد سخنان آقای حاج سید جوادی فقط می توان گفت که ایشان همانگونه که در مقاله ی
دیگر شان در مورد ارتش گفتند، نخستین ارتش ملی ایرانزمین پس از 1400 سال را قبول
نداشته و شایسته نمی دانند و ارتش مورد علاقه ی ایشون همانگونه که فرموده اند یک
ارتش انقلابی مانند ارتش اعراب در صدر اسلام است که ایران را فتح کردند و یا ارتش
ویتکنگ ها. سلیقه ها متفاوت اند و دمکراسی یعنی همین. پیشنهاد می کنم در حکومت
آینده ارتش را به دو بخش تقسیم کنند: نصف اش انقلابی باشد و نصف اش امپریالیستی که
هم خیال امت راحت باشد و هم خیال ملت. به هر روی باید به نحوی هم ملت اُمی را راضی
نگه داشت و هم امت ملی را. درود می فرستم به شرافت جناب سید جوادی که اگر ایشان و
امثال ایشان نبودند بی شک رگ های قلب و مغز این ملت نجیب دچار رسوبات امپریالیستی
می شدند و کلیت تمدن ایرانویچی ما دچار سکته ی مغزی می شد.
--
بی نام ،
Feb 7, 2009
خیلی جالبه
هنوز کسانی هستند که از محمدرضا حمایت کنند!!!
--
بدون نام ،
Feb 7, 2009
من در عجبم که آقای یزدی چگونه به خودشون اجازه
می دهند که در جایگاه پیامبر الهی قرار بگیرند. آقای یزدی چند سال تحصیل علوم دینی
کردند؟ چطور نمی دانند که واسطه بین خدا و بندگان فقط پیامبران الهی هستند و بس. چه
که ما در عالم خلقیم و خدای عز و جل در عالم حق و پیامبران الهی در عالم امر قرار
دارند. واسطه بندگان و خداوند وحی الهی هست که به پیامبران نازل می شود و این مظاهر
مقدس هستند که پیام الهی را به ما منتقل می کنند، همیشه در تمام ادیان علمای دین
باعث گمراهی بندگان می شوند و گمان می کنند که دارای مقام ویژه هستند. گمان می کنند
که ما انسانها هیچ نمی فهمیم و آنها هستند که باید تعالیم دینی را به ما دیکته
کنند. به خودتان آئید و این انسان های باهوش و درایت و عاقل را باور کنید و از این
همه خودخواهی ها و ریاست طلبی ها دست بردارید. چه که در پیشگاه خداوند مسوول هستید.
--
mrjan ،
Feb 8, 2009
اقای
yoonos
که از فساد دوران شاهنشاه ایران یعنی دورانی که یک دولار را معادل هفت تومان
میخریدند ناراضی هستند. تشریف ببرند اکنون یک دولار را معادل هزار تومان!!!! بخرند
تا ببینند حکومت شاه نالایق بود یا حکومت نایبان الله و امام زمان بر روی
زمین؟!!!!!
--
افشین ،
Feb 8, 2009
mrjan
عزیز
خوب این عقیده خیلی از روحانیونه و بدبختی ما هم از اول انقلاب تا حالا سر همینه
دیگه
یادمه یک جلسه استاد اخلاق اسلامی نیومد و به
جای خودش یکی از روحانیون رفیقش رو فرستاده بود که تا حالا دانشگاه ندیده بود و فقط
توی مسجد برای مردم عامی حرف زده بود که عین چی همیشه براش سر تکون داده بودند.
یه کم که حرف زد یه دفعه کفت: "نگاه کردن به
علما خودش عبادته و شما الان همین که به من نگاه می کنید دارید عبادت می کنید!" ما
نفهمیدیم که واقعا داره جدی می گه ولی یه کم که حرفاش رو ادامه داد معلوم شد اصلا
شوخی نداره!
بعد از پایان حرفاش مطابق معمول کلاس سوال ها و
انتقادهای دانشجویان شروع شد و اون موقع بحث آقاجری داغ بود و شروع کردیم به صحبت
که اصلا تقلید درست نیست و دانشجوها استدلال های خودشون رو اوردن که اینجا بود که
دیدیم آقا از عصبانیت سرخ شده و مدام از این ور به اون ور کلاس می رفت و ناگهان
گفت: "بسه دیگه شما دارید مساله ساز می شید!" بعدها گفته بود نمی دونسته دانشجوها
این قدر از اسلام دور افتاده اند
در واقع می خوام بگم یه کمی هم تقصیر خود مردم
بوده که توی مساجد تا یه آخوند می دیدند دست به سرو و رو و پاش می کشیدند که تبرک
بگیرند و به قول آقا همین که یه عالم رو می دیدند احساس می کردند دارند عبادت می
کنند.
حتی اجازه دهید یک جریان جالب دیگر هم بگویم از زمانی که دبیرستانی بودم و در بعضی
مجالس مذهبی شرکت می کردم و آنجا می گفتند فلانی چقدر چهره اش نورانی است. دیگری
گفت: من که نوری در چهره اش ندیدم و اولی در جواب می گفت "چون سبزه است نور چهره اش
پیدا نیست!!"
به هر حال این ما (یا در واقع پدران ما) بودند که مقصر بودند و با عقاید خرافی خود
آقایون روحانی رو واسطه کردند بین خودشون و خدا
--
مریم ،
Feb 10, 2009
نظرهای خوانندگان
آقایان نبوی و بشیرتاش
شما که یرتیترهای قبلی تان نام براهنی و حاج سیدجوادی را داشت، چرا این بار
سرتیترتان " ظرف یکروز هزار یهودی از ایران به اسرائیل رفتند" است، به جای مهشید
امیرشاهی؟
این یک پرسش است نه چیز دیگر.
دوست عزیز
تیتری که سعید(بشیرتاش)برای مطلب انتخاب کرده بود و من(ابراهیم نبوی) هم تاکید
داشتم این بود " امیرشاهی: حتی یک نفر هم نیست صدای بختیار را بشنود؟" من این تیتر
را نوشتم و با دبیر امروز سایت مشورت کردم، ایشان گفت، با توجه به اینکه چند روز
است در تیتر اسم بختیار تکرار شده و موضوع مهاجرت یهودیان به دلیل فشارهای انقلاب
مهم است، بهتر است تیتر مهاجرت یهودیان را بگذاریم. این بود علت انتخاب تیتر. اگر
توضیح بیشتری لازم بود در خدمتیم
ابراهیم نبوی
--
ع.ص. ،
Feb 5, 2009
از این خیل روشنفکر پر مدعا فقط و فقط خانم
امیرشاهی بود که میفهمید چه میگوید و چه سرنوشتی در انتظار ما است. این اعجوبه های
تاریخ هنوز هم در خارج از کشور به نسخه پیچی برای جامعه ایرانی مشغول هستند و حماسه
سیاهکل و عملیات فروغ جاویدان و.......را جشن میگیرند.
به نظر من لیاقت ما بیش از دکتر احمدی نژاد
نیست.
--
بدون نام ،
Feb 5, 2009
vaghti liberalha va maxistha va melli ha ba
mazhabiha kenar biayand hamin
mishavad ke shod. khalghe ghahraman kojast?
--
rad ،
Feb 5, 2009
و امروز (1387) هم بسياري از سخنان مهشيد
اميرشاهي و هم پيشبينيهاي شاپور بختيار جامه حقيقت پوشيدهاند.
--
S.E.D. ،
Feb 5, 2009
متن کامل این سری برنامه ا لطفا برای دانلود
بگذارید. خیلی جالب است. به ویژه نا اگاهی عامه مردم در ان زمان.
--
Hamid
az Dallas ،
Feb 5, 2009
مشكل بختيار اين نبود كه حرف هاش بده يا خوبه
مشكل اين بود كه اصلا كسي بختيار را عددي حساب نميكرد واصلا كسي باورش نمي شد كه
بختيار از خودش اختياري داشته باشه , وهمه ارتش , شاه و امريكا را قدرت واقعي پشت
وقايع ميدانستند. من يادمه كه وقتي بعضي ها شعار ضد بختيار ميدادند خيليها اعتراض
ميكردند كه دارين خودتون رو سبك ميكنين .
من نمي دونم وقتي كه خانم امير شاهي در اون زمان از بختيار شجاعانه دفاع ميكردند
واقعا ته ذهنشون به قدرت بختيار هم فكر ميكردند ويا به قول خودشون چون حرف حق بود
بايد ميزدند.
--
سورنا ،
Feb 5, 2009
این خانم امیر شاهی الان کجاست؟ چرا دیگر از او
نمی شنویم؟ درود بر او!
--
یاسمن ،
Feb 5, 2009
بسيار ممنون بخاطر تمام تلاشهايتان جناب نبوي و
بشيرتاش، براي من، يكي از نسلهاي پس از انقلاب بسيار جالب است مطالعه تاريخ حقيقي
آن (بدور از جانبداريهاي...مانند آنچه در ايران رخ مينمايد!)؛ بسهم خود تشكر
ميكنم؛
ضمنا من خيلي مايلم راجع به نوع حكومت شاه
بدانم، آيا آن يك ديكتاتوري بوده به معناي واقعي يا اينكه مجلس حقيقي وجود داشته؟
دانستن نظر شخصي شما نيز برايم بسيار جالب خواهد بود اگر اين محبت را بكنيد!
من تاريخ انقلاب ايران را در نوشتارهاي بيطرف
ديگري نيز پي ميگيرم و بايد بگويم مطالعه اين مطالب بسيار بسيار روشنگر و مفيد
است؛ اميدوارم افراد بيشتري با آن آشنا گردند و بدين ترتيب شاهد تكرار اشتباهات
تاريخمان نباشيم (هرچه ميخواهد باشد! منظوم به واقعه خاصي نيست)
--
ميم ،
Feb 6, 2009
بسیاری از نظردهندگان در اینجا به روشنفکران آن
روزگار بد و بیراه می گویند و کسی نمی پرسد همه ی اینها درست، ولی شاه چگونه حکومتی
برقرار کرده بود که تا این حد همه از او نفرت داشتند؟ روشنفکران آن روزگار نادان و
جاهل، به فرض درست، ولی چرا کسی نمی پرسد این پادشاه مثلا «دانا» به چه دلیل امثال
بختیار را که چیزی به جز اجرای همان قانون اساسی مشروطه نمی خواستند به زندان می
فرستاد و تبعید می کرد؟ چرا در کشوری که چه خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید اکثریت
مردمش مذهبی اند تقویم و گاهشماری را عوض می کرد و به چه حقی به مردم کشور می گفت
یا عضو حزب رستاخیز شوید و یا از این کشور بروید بیرون؟
حمله ی چماقداران جمهوری اسلامی به کوی دانشگاه همه ی ما را متاثر می کند ولی
فراموش نکنید که نخستین حکومتی که «گارد شاهنشاهی» اش به کوی دانشگاه متداوما حمله
می کرد حکومت شاه بود. فراموش نکنید که زندان اوین در زمان حکومت اسلامی ساخته نشد،
و تنها در دوران این حکومت نبود که پر از زندانی سیاسی شد. فراموش نکنید که تنها
زهرا کاظمی و دیگرانی نیستند که در اوین کشته شدند، بیژن جزنی و دیگرانی هم بودند
که چند سال قبل تر کمی آن طرف تر گلوله در مغزشان شلیک شد و روزنامه های فرمایشی آن
زمان گفتند که «در حین فرار کشته شدند.»
«دیو چو بیرون رود فرشته در آید» این شیوه ی
تفکر رایج در کشور ما است. همه یا دیو اند یا فرشته. حد وسط وجود ندارد. زمانی شاه
و بختیار دیو بودند و خمینی و یزدی و حاج سیدجوادی فرشته. حالا بر عکس شده. انگار
قادر به درک این موضوع ساده نیستیم که همه چیز نسبی است و موضوعات را باید در پس
زمینه ی زمانی شان گذاشت و فهمید. شاید شاه رژیم سفاکی داشت و شایسته سرنگونی بود
ولی از بعضی نظرات خیلی از کارهایش به نفع ملت ایران بود. حاج سیدجوادی و امثال او
هم در حمایت از خمینی و اسلام سیاسی اشتباه می کردند ولی در مورد دیکتاتوری شاه و
خواست براندازی آن نظام مطلقه حق داشتند. بختیار خیرخواه بود و عمیقا به دمکراسی،
جدایی دین از سیاست و احترام به حقوق شهروندی افراد پایبند بود ولی کوچکترین شم
سیاسی نداشت وگرنه در آن روزهای آخر می فهمید که تمامی آن بنا در حال ریزش است و
باید چاره ای دیگر به جز نخست وزیری یک سیستم رو به مرگ اندیشید. بازرگان هم همین
طور، با چند قدم فاصله. انقلاب ایران هم با تمامی نتایج بد و تاسف آورش بدون هیچ
نتیجه ی مثبتی نبود. در این سی ساله مردم بسیار بیشتر از حکومت پنجاه ساله ی پهلوی
با «رای دادن» آشنا شده اند. درست است که در انتخابات تقلب می شود و کاندیداها باید
از صافی شورای نگهبان گذر کنند ولی به هر حال همین حکومت اسلامی هنوز به رای مردم
محتاج است و با وجود همه ی تقلب ها نمی تواند مثل دوران پهلوی اول و دوم بی هیچ
پرده پوشی رای به صندوق بریزد. خلاصه ی کلام این که به نظر من بهتر است منتقدین
«روشنفکران» قدری منصفانه بیاندیشند، این قدر مطلق بین نباشند، و همه چیز و همه کس
را یا کاملا محکوم و یا یا کاملا عزیز نشمارند.
--
پیام ،
Feb 6, 2009
یاسمن عزیز
خانم امیرشاهی الان در پاریس زندگی می کند و مشغول نوشتن آخرین کتاب چاره پاره
مادران و دخترانست.
در همین سایت زمانه گزارشی از کتاب خوانی ایشان که چندی پیش در شهر کلن بوده وجود
داره. این هم لینکش
http://radiozamaaneh.com/literature/2008/10/post_510.html
--
اختر ،
Feb 6, 2009
صرفنظر از وقایعی که بعد از انقلاب رخ داد آیا
رژیم سلطنتی بعد از رفراندوم های متعدد خیابانی توسط مردم، خود بخود ملغی نشده بود؟
اگر بله پس نخست وزیر منصوب او نیز غیرقانونی بوده است. بازهم تکرار میکنم صرفنظر
از وقایع بعدی. مگر اینکه بگوئیم عوام الناس بیخود کردند که در سیاست دخالت کردند.
--
yoonos ،
Feb 6, 2009
زندهیاد نادر نادرپور نیز بسان امیرشاهی چنین
موضعگیریهای شجاعانهای داشت.
--
ناخدا ،
Feb 6, 2009
آقای سورنای عزیز,در کشور ما عده ای فقط انور
خوجه واستالین و کیانوری را می شناختند وعده ای مقداد وحبیب ابن مظاهر وآیت الله
خمینی را ...که انقلاب اسلامی حاصل امتزاج این دو گروه است ...اگر به سر در آستان
مسکو وواشنگتن و رسوبات جزیزه العرب داشتن عدد می دهند بختیار عددی نبود !!
--
کریم ،
Feb 6, 2009
با ادای احترام به مهشید امیر شاهی برای اینکه
حق کسی ضایغ نشود و آقایان روشنفکر وانقلابی گول خوردیم وانقلاب را دزدیدند و قرار
نبود اینجوری نشود را تکرار نکنند آقای دکتر عنایت در مجله نگین واقای دکتر رحیمی
در روزنامه دیگزی هشدار دادند و از همه مهم تر بزرگواری بنام دکتر صدریه برای کیهان
مقاله مفصلی فرستادند که پس از سانسور رققای کیهانی مقداری از آن تحت عنوان >چاپ شد
که نقل به معنی این بود که:من در آلمان وقتی (نبرد من)نوشته هیتلر منتشر شد دانشجو
بودم ...مردم آلمان به محتویات کتاب می خندیدند ..هیتلر آمد ونظریات خود را پیاده
کرد..آقای خمینی هم با نظریه ولایت فقیه مردم را چون سفها و دیوانگان می پندارد و
می خواهد همچون چوپان گله ها را به پیش راند ...من از این می ترسم..
--
کاظم ،
Feb 6, 2009
نمیدونم چرا تا یک نفر کشته میشه فوری معصوم
میشه. کسانی که اینقدر از سجایای بختیار حرف میزنن یه کمی هم از روابطش با صدام بگن
لطفا. تا قبول نکنیم آدم بی اشکال وجود نداره به دموکراسی نزدیک نمیشیم
--
reza ،
Feb 6, 2009
در فرانسه هستند ایشون الان !
متاسفانه در زمینه انتخاب تصاویر، حرفه ای عمل نمی کنید .
--
امین کیا ،
Feb 6, 2009
من با سورنا موافقم. من هم موافقم که بختیار
حرفهای خوبی می زد و خیلی از پیش بینی هاش متاسفانه به حقیقت پیوست! ولی سوال من
اینه که آیا اگه دولت بختیار موندگار می موند با این اخلاقیات ما ملت آیا اون رو هم
به یک دیکتاتور دیگه تبدیل نمی کردیم؟با تشکر از آقایان بشیر تاش و نبوی برای زحمتی
که برای این صفحه می کشند.
--
علی ،
Feb 6, 2009
تعجب میکنم
اگر تجربه کودتای 28 مرداد نبود شاید دفاع از بختیار منطقی بود
اما ما که تجربه این کودتا را داریم چرا باید از بختیار دفاع کنیم
بعید می دونم شاه بیش از یکسال به بختیار فرصت می داد
بعد یک کودتای دیگر...
و دوباره سرخوردگی و سکوت مردم و دهه ها حکومت پهلوی ها
--
mahdi ،
Feb 6, 2009
بختیار صدای مردم ایران را در آنزمان درک نمی
کرد. دموکراسی ایجاب می کرد که به به نظر مردم ایران اهمیت دهد
--
میما ،
Feb 6, 2009
با عرض سلام
خوب است که به این مقاله نیز توجّه کنید:
http://www.iranpressnews.com/source/035611.htm
http://news.gooya.com/politics/archives/2008/02/068095.php
http://www.iranpressnews.com/source/036263.htm
--
شهلا ،
Feb 6, 2009
نوشته شدن این مطالب روی سایت رادیو زمانه وتوسط
ابراهیم نبوی نه کلاس تاریخ است که ایشان سواد این کار را ندارند و نه به قصد خیر.
هدف یک چیز است و ان چیز محکوم کردن انقلاب 57 که البته درست است و قدم بعد تعمیم
این قضیه که اصولن انقلاب چیز بدی است.برای چه؟
برای نگه داشتن بساط حاکمیت الله توسط اصلاح چی های خمینی زده.
ضمن تشکر از دوست عزیزی که این نظر را گذاشتند
می خواهم از سایر خوانندگان روزشمار انقلاب دعوت کنم با توجه به اینکه قرار است این
کار یک ماه دیگر هم ادامه داشته باشد، نظرشان را در مورد روزشمار انقلاب برای من
بنویسند و اگر پیشنهادی برای اصلاح آن دارند بگویند.
با احترام
ابراهیم نبوی
--
محمد ،
Feb 6, 2009
در پاسخ به آن دوستی که گفته است بختیار اگر سر
کار می ماند تبدیل به دیکتاتور می شد باید بگویم چنین چیزی ممکن نبود چون بختیار با
تمام وجود به آزادی و دمکراسی ایمان داشت و بر خلاف دیگر رهبران جبهه ملی مانند
سنجابی که با یقین از سقوط رژیم و به امید گرفتن مقامی در حکومت جدید زیر علم ایت
الله سینه می زد آن را ثابت کرده بود.در زمانه ای که افتخار روشنفکرانش مانند شاملو
افتادن به زندان به دست انگلیسی ها به خاطر طرفداری از آلمان نازی بود بختیار سال
ها در اسپانیا و فرنسه بر ضد نازی ها و فاشیست ها جنگیده بود. قبول نخست وزیری در
آن شرایط برای بختیار یک انتحار سیاسی بود و بختیار این کار را نه از روی قدرت طلبی
بلکه از روی وطن دوستی و اعتقاد به نجات مملکت از دیکتاتوری مذهبی انجام داده
بود.حداقل پس از گذشت 30 سال از انقلاب فکر نکنم برای هیچ انسان آزاداندیشی تردیدی
در خصوص پاکدامنی و وطن دوستی بختیار و اعتقاد راسخ و خلل ناپذیر او به دمکراسی و
آزادی مانده باشد
--
بهراد ،
Feb 6, 2009
از شما آقایان نبوی و بشیرتاش خواهشی دارم:
با توجه به این که مطالب روز شمار انقلاب بسیار جالب توجه و خواندنی هستند فکر کنم
عده زیادی مانند من مایل باشند که تمام مطالب را یک جا داشته باشند.اگر برایتان
امکان دارد مطالب را به تفکیک ماه به فرمت
PDF
آرشیو کرده و برای استفاده دوستان و بهرمندی هرچه بهتر از این گنجینه تاریخی برای
دانلود در سایت زمانه قرار دهید و یک خواهش دیگر من این است که با رسیدن به 22 بهمن
ماه کار را تمام نکنید و وقایع ماه های ابتدایی بعد از انقلاب را هم اگر امکان
داشته باشد پوشش دهید
برایتان آرزوی موفقیت می کنم و از کار بسیار خوبتان هم ممنونم
--
بهراد ،
Feb 6, 2009
دوستان گرامی در ماه سپتامبر خانم امیرشاهی در
شهر مونستر و کلن داستان خوانی داشت. در شهر مونستر حدود 25 / 30 نفر و در شهر کلن
نمیدانم دقیقا چند نفر به هر حال استقبال از این نویسنده و روشنفکر محترم و مهم
چندان بجا و بزرگ آنگونه که باید میبود ،نبود. ما ایرانیان تغییر ناپذیریم و بخاطر
منافع شخصی و یا حداکثر حزبی هر کاری میکنم، از جمله نادیده انگاشتن و اعتنا نکردن
به شخصیت های راستین و فریادهای آنها. متاسفانه پس از 30 سال پس از نوشتن این نامه
از طرف خانم امیر شاهی و اعتراف او به این که تنهاست ،چندان چیزی در رفتار ما
ایرانیان تغییری نکرده و او و امثال او که با صمیمیت و شرافت و نه مطابق با منافع
شخصی و حزبی حرف میزنند، همچنان تنها هستند. با احترام شقایق کمالی
--
شقایق کمالی ،
Feb 7, 2009
digar nazar nemidahm.
Sansoor mikonid Aghayane
meohtaram!!!!!!!!!!!!!!!!!1
دوست عزیز
من حتی به آدرسی که برایمان گذاشتید ای میل زدم و پرسیدم چه چیزی را سانسور کردیم،
اما آدرس تان درست نبود، لطفا اگر خواستید به ای میل من میل بزنید
ابراهیم نبوی
ebrahim.nabavi@gmail.com
--
doshman alman ،
Feb 7, 2009
فقط میخواستم به روشنفکران راستینی که شمارشان
هم همیشه کم بوده درود بفرستم. به خانم امیرشاهی درود میفرستم که می توانست چون
وجدان بیدار ملتی عمل کند اگر فضای خشم و فریاد و نیز عمله های مطبوعات، یعنی جای
دور نرویم، امثال همین آقای طنز؟-پرداز که دلقک مطبوعاتی آقایان آخوندها بود و
اکنون بررس وقایع انقلاب شده؛ گرد و خاک بلند نمی کردند تا حقایق و حرفهای حساب
پوشیده بماند.
--
ح. ر ،
Feb 8, 2009
سرکار خانم امیر شاهی هم اکنون در پاریس زندگی
می کنند ایشون تالیفات و ترجمه های بسیار گرانقدری دارند از جمله آنها کتاب "در
حضر" که وصف همان روزهای قلیانات انقلاب است و "در سفر" که شرح بسیار زیبایی از
افراد مختلف گریخته از وطن با افکار و عقاید گوناگون است . قلم ایشون حیرت آوره .
بسیار شیرین نوشته و می نویسند . کتاب "یکرنگی" از شادروان دکتر بختیار که بزبان
فرانسه است هم خانم امیرشاهی ترجمه کردند و در مقدمه این کتاب خود شادروان از ترجمه
بی نظیر خانم امیر شاهی بسیار تقدیر و تحسین کردند .
سایتی که دوستدارن ایشون برای آثار خانم امیرشاهی ترتیب دادند به آدرس
http://amirshahi.org می باشد .
--
بیدگانی ،
Feb 8, 2009
بادرود
انقلاب اسلامی حقیقتی است که رخ داده چه بخواهیم یا نه.در پاسخ به دوستانی که می
گویند انقلاب به سرقت رفت می خواهم بگویم که دوستان اگر به سرقت نمی رفت چه می شد؟
اگر آقای خمینی خدعه نمی کردند و حقیقتا به قم می رفتند چه می شد؟ انقلاب به سرقت
نرفته ارث کدام گروه می شد؟ ارث کیانوری که بولدوزور انقلاب راتا رسیدن به
دیکتاتوری پرولتاری میهن را دودستی تقدیم برادر بزرگ نماید و قمر ی از اقمار دایی
جان یوسف شود؟ شاید ارث فداییان خلق همانها که هنوز از انقلابشان چندی نگذشته
دوباره هوای سیاهکل به سرشان زد و اینبار خلق عرب وبلوچ وترکمن وکرد و ...راعلم
کردند. اسلحه رادوباره زمین نگذاشته به هوای خلق بازی نوای جدا سری سردادند وایران
را تا مرز ایرانستان پیش بردند. شایداما انقلاب عروس خانه برادران مجاهد می شد چه
دامادی بهتر از برادر مسعود؟ هموکه هر روز انقلابی تازه اختراع می کند. او که در
روزگار جنگ عرض ارادت به دشمن برد شاید در روزگاردیگر از صفا وبزرگیی که در او سراغ
داریم چه ها که نمی کرد؟ شاید سلطان حسین عصر ما او می شد وما قدر نادانستیم. ؟
دوستان ملی که جای خود دارند همان ها که هنوز در مصیبت کربلای امرداد 32
سوگوارندورخت عزا برتن دارندتا حتی زمانیکه دوست وهمرزمشان کابینه ملی تشکیل می دهد
عکس مرادش بر دیوار می زندوآزادی را به ارمغان هبه می کند ,برصورتش تف خیانت می
اندازند و بر اخراج از جبهه ملیش حکم می کنندودر پاسخ زنهارش بر دیکتاتوری نعلین,
نوید طلوع خورشید را از غرب سر می دهند؟ نه دوستان در فقدان مبارزان آزادیخواه
ودموکرات لوک مست صدای هیچ آزاده ای را نمی شنود، ما در سر هوای دیگر داشتیم ولاجرم
این نتیجه همان هواست. آری دوستان این بود واین بودنی کار بود.اماپاسخ نسل چو منی
که برآمده ازپس انقلایی چنین است , خواست اصلاحات است (نه آنچنان که حکومتیش را از
سر گذراندیم)در حقوق بشر در آزادی عقیده و مرام و صد البته در حکومتی سکولار وملی.
--
سورنا بختیاری ،
Feb 10, 2009
Seyaaq
va sabaaq-e jomlah-e Sa'diy
(?)
>
yaadam
niyst; ammaa miyshavad goft keh navad va panj dar sad-e maa
mardom- sharq raa "PAST- HAA" , va tanhaa panj dar sad-e maan raa
"BOLAND-HAA"
tashkiyl miydahand.
Dar har haal, shakiy niyst keh Mahshiyd
Amiyr-Shaahiy az hamaan panj dar
ast.
A Baluch from Iranian Balochistan now in the USA,
Malek Towghi
مالک توفیق عزیز
تلاش شما برای نوشتن پیچیده ترین عبارات زبان پارسی به پینگلیش ستودنی است. لطفا
خواهش می کنم، عاجزانه، که از این پس با حروف فارسی بنویسید. اگر فارسی ننویسید
نظرات تان را منتشر نمی کنیم. ما ایرانی هستیم و ظرافت و دقت کلمات فارسی در
پینگلیش نویسی از بین می رود
ابراهیم نبوی
--
Malek
Towghi, Ph.D. ،
Feb 16, 2009
نظرهای خوانندگان
و مجلس موسسان تشکیل بشود
یک دروغ دیگر!
گفت: «حکومت بسیار عالی و خوبی است
یاوه گویی و ابهام!
«دولت آمریکا نباید کمترین تردیدی در وطنپرستی، دیانت، ایمان و تقوا و فضیلت امام
خمینی به خود راه دهد. آیتالله خمینی در جستوجوی هیچ مقام رسمی (دنیوی) برای خود
نیست. او تنها تلاش و مجاهدت میکند تا وطن خویش را نجات دهد و از انحطاط رهایی
بخشد و مردمی با تقوا به وجود آورد.»
ناتوانی در درک ایران و فهم غلط از ماجرا !
--
احمد ،
Feb 4, 2009
من فکر می کنم این روزشمارها که نبوی عزیز انجام
داده هدفش درس گیری از تاریخ هست نه مثلا انتقام گیری و گناه کار و بی گناه را
تشخیص دادن. زمانی که من دانشجو بودم در ایران یادم می یاد همه دنبال فروهر بودند و
بازرگان. البته من به شخصه از زمان دبیرستان هم از شادروان بازرگان الگو گرفته
بودم. اما مثلا جالب بود وقتی می دیدم برخی راجع به بازرگان حرف می زدند و یکی می
گفت من طرفدار بازرگانم چون ضد دین بود!!! حالا این سال ها مثلا می بینم فردی مثل
آقای سازگارا نشسته و نه اصلا بازرگان را مجکوم به تئوری پردازی جمهوری اسلامی می
کنه. تب و تاب فروهر هم در دوران احمدی نژاد فرو نشست. کاش بشود ما روزی ضمن احترام
به همه شخصیت ها، نقد منصفانه کنیم و به آینده نگاه کنیم و جلو برویم. اما گویا این
طور نیست و الان هم زمان آن رسیده که بختیار بشود آن قهرمان بزرگ که ما قدرش را
ندانستیم. حالا اصلا درست ما از دستش دادیم. چه فایده ای برای الان من دارد؟ من هم
مانند بسیار قربانی شده و مجبور به ترک وطنم. اما آینده من را دیگر نه بختیار می
سازد، نه خمینی و نه بازرگان. بهتر نیست به جای این که به به کنیم یا افسوس بخوریم،
یکم هم نقادانه نگاه کنیم و عبرت بگیریم؟
--
سینا ،
Feb 4, 2009
بازرگان و فروهر بزرگترین اشتباهشان رای به
جمهوری اسلامی بود وتن سپردن به حکومت روضه خوان ها ,اسلام مانند هر مذهبی می تواند
برای پیروانش مقدس باشد ولی گناه بزرگ ملی مذهبی ها آراستن چهره ارتجاع به مفاهیم
مدرنیسم وخوراندن این معچون تلخ به جوانان کم تجربه با لعاب تخیلی وغیر عملی اسلام
مدرن است.
آقای بازرگان با تن دادن به انتصاب از طرف خمینی با حکم تحقیر آمیز ی که رفسنجانی
خواند تن به دیکتاتوری داد و بسیاری رابدنبال خود کشاند
--
کریم ،
Feb 5, 2009
خمینی و حکومت جمهوری اسلامی یک دروغ بزرگ تاریخ
بشر.
شهید بی نام و نشان،
--
Shahid ،
Feb 5, 2009
این روزشمارها چیزی نیستند جز مطالبی سست و کم
ارزش که از نظر گاه ایدئولوژیک نوشته شده و کارکردی ندارد جز تسلای خاطر مشتی
ورشکسته سیاسی...
احسان عزیز
ما فقط آینه شما هستیم، روزشمار فقط تصویر خودتان را منعکس می کند. اگر خطایی از ما
سرزده است، لطفا به ما تذکر دهید.
ابراهیم نبوی
--
احسان ،
Feb 5, 2009
بسیاری سلطنت طلبان روشنفکران و باسوادان آن
دوران را خائن می نامند. من همواره این نظر را رد کرده ام. ایکاش خائن بودند. آنها
از خائن بدتر، نادان بودند، نا آگاه بودند! دلیل؟ همین چند جمله خمینی در معرفی
دولت بازرگان. تهدید و فاشیزم دولتی و الهی از بند بند کلماتش می بارد! امروز اگر
کسی با این توپ پر و تهدید ها حتا به نفع خود شما به میدان بیاید آیا حاضرید این
"کمک" را بپذیرید؟ تصور نمی کنم. مطمئنم که جلویش خواهید ایستاد. این وضعیت یعنی
اینکه شما از دانایی و آگاهی برخوردارید و این دانایی و آگاهی هیچ ربطی به میزان
سواد شما ندارد که دانشگاه دیده هستید یا خیر بلکه یک آگاهی جمعی و تجربه است که
تازیانه زندگی بما آموخته است. امری که مردمان ایران آن زمان بجز انگشت شماری نظیر
دکتر صدیقی و بختیار از آن بهره مند نبودند.
--
محسن کردی ،
Feb 5, 2009
درج جزییات تاریخ سی سال پیش بوسیله آقایان
بشیرتاش و نبوی کار بسیار ارزنده ایست وبخش مهمی از آموختن از تاریخ اینست که
بدانیم که هرکسی که اسمی داشت و به مقامی رسیده بود، الزامأ قابل احترام نبوده و
نیست.
در مورد جیمز بیل میشود گمان کرد که منبع اطلاعات او در مورد خمینی و دار و دسته اش
{....} حاج سید جوادی و امثال او بوده که یزدی و غیره آن را ترجمه می کردند.
--
اسی ،
Feb 5, 2009
"کسانی که تخیل این امر را بکنند که کارشکنی
بکنند یا خدای نخواسته قیام بر ضد این حکومت بکنند من اعلام میکنم که جزای آنها
بسیار سخت است. در فقه اسلام قیام بر ضد حکومت الهی قیام بر ضد خدا، کفر است و من
تنبه میدهم به آنها که سر عقل بیایند... "
بسی جالب و عبرت آموز بود. نمی فهممم چطور مردم کور و کر بودند!
--
شیما ،
Feb 5, 2009
تنها انگیزه ای که برای نوشتن این روزشمار وجود
نداشته، قصد انتقام گیری بوده است. تنها انگیزه برای نوشتن این روزشمار ، انداختن
نوری بر تاریخ انقلاب است. بزرگترین سرمایه سیاسی ملت ایران، تاریخ 150 سال اخیر آن
است و بخش مهمی از این سرمایه، تجربه ای است که از انقلاب 57 باید بگیریم.
هدف از این روزشمار نه قهرمان سازی و نه ضد قهرمان سازی است. بلکه هدف شناختن بهتر
جامعه، گروه های سیاسی و تاریخ آن و در نتیجه دقت بیشتر در انتخاب راه های آینده
است.
سعید بشیرتاش
bashirtashsaeed@yahoo.fr
--
سعید بشیرتاش ،
Feb 5, 2009
چی میشه گفت وقتی هنوز یزدی و ملی مذهبیها در
این جامعه ادعای پیشرو بودن دارند. حالا که اباما آمده بازار یزدی و شرکا دوباره
گرم شده.
--
امیر ،
Feb 5, 2009
هر بدبختی که ما می کشیم زیر سر مذهبه. ریشه ی
هر مشکل فرهنگی و سیاسی و اجتماعی رو که در ایران پیگیری کنید به مذهب می رسید بی
برو برگرد.
--
N ،
Feb 5, 2009
احساسی بودن بیش از حد عقل انسان را کور می کند.
این است دلیل اصلی دلبستگی آن روزهای مردم ایران به خمینی. وگرنه آن جملات در دفاع
از دولت بازرگان دقیقا فاشیزم مذهبی است. از مردم عادی نمی توان انتظار داشت، اما
از روشنفکران آن روزها باید مؤاخذه کرد که چرا احساس را بر عقل ترجیح داده اند. بحث
بر سر محکوم کردن افرادی که بسیاری از آنها هم درگذشته اند نیست، اما این روشنگری
ها شاید سبب شود که در آینده این اشتباهات تکرار نشود.
--
آرش ،
Feb 5, 2009
"پروفسور بیل، آیتالله خمینی را مجاهدی دانشمند
که عالیترین مدارج تحصیلی سنتی را طی کرده و از محبوبیتی شگفتانگیز در جامعه
ایران و شیعیان دیگر نقاط جهان برخوردار است توصیف کرد."
گويا اين تنها مردم ايران نبودند كه تحت تاثير
جادوي اين پيرمرد روحاني قرار گرفته بودند؛
اصولا بعقيده من روي سياسي مذهب شيعه براي جهان (و مردم ايران) شايد شناخته شده
نبوده! هرچند در آن روزها بنظر ميرسد كوچكترين كوششي نيز براي مطالعه در جنبههاي
سياسي اين دين نشده (اگر شده خواهش ميكنم اصلاح بفرماييد) آيا اين وظيفه
"روشنفكران" آن دوران نبوده؟
--
ميم ،
Feb 6, 2009
بسیاری از نظردهندگان در اینجا به روشنفکران آن
روزگار بد و بیراه می گویند و کسی نمی پرسد همه ی اینها درست، ولی شاه چگونه حکومتی
برقرار کرده بود که تا این حد همه از او نفرت داشتند؟ روشنفکران آن روزگار نادان و
جاهل، به فرض درست، ولی چرا کسی نمی پرسد این پادشاه مثلا «دانا» به چه دلیل امثال
بختیار را که چیزی به جز اجرای همان قانون اساسی مشروطه نمی خواستند به زندان می
فرستاد و تبعید می کرد؟ چرا در کشوری که چه خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید اکثریت
مردمش مذهبی اند تقویم و گاهشماری را عوض می کرد و به چه حقی به مردم کشور می گفت
یا عضو حزب رستاخیز شوید و یا از این کشور بروید بیرون؟
حمله ی چماقداران جمهوری اسلامی به کوی دانشگاه همه ی ما را متاثر می کند ولی
فراموش نکنید که نخستین حکومتی که «گارد شاهنشاهی» اش به کوی دانشگاه متداوما حمله
می کرد حکومت شاه بود. فراموش نکنید که زندان اوین در زمان حکومت اسلامی ساخته نشد،
و تنها در دوران این حکومت نبود که پر از زندانی سیاسی شد. فراموش نکنید که تنها
زهرا کاظمی و دیگرانی نیستند که در اوین کشته شدند، بیژن جزنی و دیگرانی هم بودند
که چند سال فبل تر کمی آن طرف تر گلوله در مغزشان شلیک شد و روزنامه های فرمایشی آن
زمان گفتند که «در حین فرار کشته شدند.»
«دیو چو بیرون رود فرشته در آید» این شیوه ی
تفکر ابلهانه ی رایج در ایران است. همه یا دیو اند یا فرشته. حد وسط وجود ندارد.
زمانی شاه و بختیار دیو بودند و خمینی و یزدی و حاج سیدجوادی فرشته. حالا بر عکس
شده. انگار قادر به درک این موضوع ساده نیستیم که همه چیز نسبی است و موضوعات را
باید در پس زمینه ی زمانی شان گذاشت و فهمید. شاید شاه رژیم سفاکی داشت و شایسته
سرنگونی بود ولی از بعضی نظرات خیلی از کارهایش به نفع ملت ایران بود. حاج سیدجوادی
و امثال او هم در حمایت از خمینی و اسلام سیاسی اشتباه می کردند ولی در مورد
دیکتاتوری شاه و خواست براندازی آن نظام مطلقه حق داشتند. بختیار خیرخواه بود و
عمیقا به دمکراسی، جدایی دین از سیاست و احترام به حقوق شهروندی افراد پایبند بود
ولی کوچکترین شم سیاسی نداشت وگرنه در آن روزهای آخر می فهمید که تمامی آن بنا در
حال ریزش است و باید چاره ای دیگر به جز نخست وزیری یک سیستم رو به مرگ اندیشید.
بازرگان هم همین طور، با چند قدم فاصله. انقلاب ایران هم با تمامی نتایج بد و تاسف
آورش بدون هیچ نتیجه ی مثبتی نبود. در این سی ساله مردم بسیار بیشتر از حکومت پنجاه
ساله ی پهلوی با «رای دادن» آشنا شده اند. درست است که در انتخابات تقلب می شود و
کاندیداها باید از صافی شورای نگهبان گذر کنند ولی به هر حال همین حکومت اسلامی
هنوز به رای مردم محتاج استو با وجود همه ی تقلب ها نمی تواند مثل دوران پهلوی اول
و دوم بی هیچ پرده پوشی رای به صندوق بریزد. خلاصه ی کلام این که به نظر من بهتر
است منتقدین «روشنفکران» قدری منصفانه رفتار کنند، این فدر مطلق بین نباشند، و همه
چیز و همه کس را یا مطلقا محکوم و یا یا مطلقا عزیز نشمارند.
--
پیام ،
Feb 6, 2009
تجربه تاریخی، دست کم در قرن بیستم، اثبات کرده
هرگاه قرار باشد اوضاع یک جامعه را به هم ریزند تا بشود در آن آشوب، جنگ، نسل کشی و
مانند آن راه انداخت، باید یک دوره نه چندان طولانی آزادیهای ظاهری و رفاه مالی و
خوشگذرانی و مانند آن به مردم داده شود.
برای تضمین آن که چنین دوره ای و حتماً هم برای
کوتاه مدت دوام آورد باید راه را برای روی کار آمدن لیبرالها باز کرد.
مثالها: جمهوری موسوم به وایمار در آلمان پیش از
جنگ دوم جهانی (که منجر به ظهور نازیسم در آلمان و همچنین فاشیزم در ایتالیا و
حرکات مشابه در سایر جاهای اروپا و احتمالاً جاهای دیگر دنیا منجمله خود ایران شد.)
دوره چند ساله آزادیهای نسبی پیش از انقلاب در
ایران خودمان که منجر به انقلاب اسلامی شد.
دوره خاتمی و روی کار آمدن احمدی نژاد به دنبال
آن.
اشکال اصلی لیبرالیزم در ناتوانی و عدم علاقه آن
به اداره کردن یک جامعه با زور است و گرنه احتمالاً لیبرالیزم بهترین نوع یک دولت
برای سامان دادن به یک جامعه مترقی است.
گفتیم "جامعه مترقی" - آیا ایران در آن زمان یک
جامعه مترقی مبتنی بر عقل و منطق و دانش و به دور از احساسات رقیق سطحی بود؟ امروز
چطور؟
--
بی نام ،
Feb 6, 2009
آقای نبوی ، آقای نوری علا از دست شما دلخور
شده. «اما، در تمام اين سی ساله، هميشه آرزو داشتم که آن مقاله و مکملی را که به
دست شاملو داده بودم پيدا کرده و دوباره منتشرش کنم و يا جزو نوشته هايم در سايت
شخصی ام قرارش دهم. اما، متأسفانه، هرگز نتوانسته بودم نسخه ای از آنها را بيابم...
تا اينکه آقای ابراهيم نبوی آنها را از آرشيو عالم غيب راديو زمانه بيرون کشيد و،
بی انصافانه، بجای باز نشر کامل آنها، فقط تکه هائی از آنها را در سايت راديو زمانه
منتشر کرد که حاوی تعريف های من از خمينی بود، .........»
البته یک تهمت هایی هم به شما زده که ربطی به
این مقاله ندارد و از روی ناراحتی است. به کسانی هم که در این سایت نظر میدهند لقب
شعبان بی مخ داده که اونهم عیبی نداره چون اقلا لوتی با معرفتی بود و حق کشی
نمیکرد، هر چه بود خودش بود.
خلاصه یک طوری از دلش در بیار چون الان سکولار
شده و حرفهای بدی نمیزنه.
دوست عزیز
حتما سعی می کنم از دل ایشان بیرون بیاورم. برای از بین رفتن هرگونه ابهام متن کامل
نوشته ایشان در ایرانشهر را منتشر کردم
http://www.doomdam.com/archives/000567.php#more
ابراهیم نبوی
--
حسن ،
Feb 6, 2009
به "بی نام" و موضوع لیبرالیزم:
دوره ی دولت موقت خود مرحوم بازرگان را از قلم
انداخته اید که پس از آزادیهای تقریباً بی حد و حصر سیاسی (و همچنین اقتصادی!) چطور
در کم تر از دو سال این همه نوجوان و جوان ایرانی جذب گروههای سیاسی ای شدند که حتی
به درستی آنها را نمی شناختند و عاقبت: جنگ با عراق، زندان، کشتارهای جمعی، ... و
پا گرفتن یک نظام تجاری مبتنی بر واسطه ها و دلالی ... (واسطه ها: این گروه را در
همه جا می توان یافت بی آنکه به ایشان اصلاً نیازی باشد، حتی در روسپی خانه ها!)
مرحوم بازرگان مرد انسان و درستکار و شجاعی بود.
تنها اشکال کار در این جا است که او، فروهر و عده ای دیگر، از ابتدا اشتباه کردند
که شرکت در چنان انقلابی را تا آن حد فعالانه پذیرفتند. (و البته نتیجه اش را هم به
سخت ترین شکل دیدند!)
--
ناشناس ،
Feb 7, 2009
نظرهای خوانندگان
thursday was 12 of bahman not 13 bahman 1357.
you are one day early .i
از توجهتان ممنون
روزنامه اطلاعات سال 57 را نگاه کردم، نکته جالب اینکه روزنامه رسمی کشور در بسیاری
روزها تاریخ اشتباه دارد. حق با شماست، روز 13 بهمن 1357 جمعه بود. تاریخ روزهای
اخیر ما کلا غلط است و آنها را اصلاح می کنیم. مجددا از تذکرتان تشکر می کنم.
ابراهیم نبوی
--
بدون نام ،
Feb 1, 2009
الان معلوم ميشه اين سران ارتش در اون زمان چه
ادمهاي روشني بودند و واقعيتها را خيلي بهتر از به اصطلاح روشنفكرها و انقلابيون مي
فهميدند .ضمن تشكر زياد از نويسندگان محترم در صورت امكان بخش مربوط به صحبتهاي
سران ارتشي را بيشتر كنيد .
--
علي ،
Feb 1, 2009
گرامی باد یاد زنده یاد بختیار، وجدان بیدار
ایرانی
--
REZA
ABASSI
،
Feb 1, 2009
به نظر من هم همین است. بر خلاف اینکه بعضی از
روشنفکران ایرانی که فرماندهان ارتش ایران را مشتی بی سواد و قلدرمی دانستند اما
تحلیل های سیاسی آنها بسیار عمیق بوده است. در ضمن اکثر فرماندهان ارتش ایران دارای
مدارک عالیه تحصیلی غیر نظامی از بهترین دانشگاه های ایران و جهان نیز بوده اند.
مثلا فرمانده ارتش تیمسار قره باغی و نیز فرمانده ساواک تیمسار مقدم، هر دو دارای
دکترای حقوق بودند. به نظر می رسد اکثر آنها از جمله میهن پرست ترین ایرانیان نیز
بوده اند،
جالب این است که همه مخالفین شاه از داریوش فروهر گرفته تا آیت الله منتظری و از
مهندس بازرگان گرفته تا آیت الله بهشتی، جز خوبی از تیمسار مقدم رییس ساواک چیزی
تعریف نمی کنند. و این مختص به سال 1357 نیست، بلکه بعضی از آنها خاطراتی از سالهای
32 و 33 گفته اند.
متاسفانه این آخرین قسمت از سخنان فرماندهان نظامی بود که برای روز شمار در نظر
گرفته بودم، چرا که فکر می کردم اختصاص حدود 2500 کلمه در طی سه روز کافی است. متن
مذاکرات جلسه بعدی فرماندهان نظامی که در تاریخ 22 بهمن 1357 برگزار می شود،
متاسفانه توسط ارگان های جمهوری اسلامی هنوز به چاپ نرسیده است و تنها بعضی شرکت
کنندگان در آن جلسه که کشته نشدند، توضیحات مختصری در باره آن داده اند.
سعید بشیرتاش
--
سعید بشیرتاش ،
Feb 1, 2009
با سپاس
خواهشمند است مشخصات کتاب (مذاکرات شورای فرماندهان ارتش) ناشر و....
را بنویسید
--
سام ،
Feb 2, 2009
با سلام
مطالب بسیار مفید و روشن کننده ای برای جوانان و همه مردم است که مشخص می سازد
تمامی گروه های سیاسی و مخالف نظام شاهنشاهی پهلوی در روزهای انقلاب اسیر فضای
انقلابی شده بودند و نادر افرادی بودند که خردمندی و دوراندیشی را توصیه می
کردند.پیشنهاد می کنم تمامی مطالب را بصورت
PDF در سایت قرار دهید.
سپاسگزارم
--
محمد ،
Feb 2, 2009
......اینها خیلی «انترسان» است که مذهب
شیعهای که ایران را نجات داد و ملیت ایران را در زمان صفویه به وجود آورد، همین
مذهب در اواخر قرن بیستم دارد ملیت ایرانی را از بین میبرد. خیلی «انترسان» است...
اصلاً به ایران فکر نمیکنند.........عجب تحلیل واقع بینانه ای در اون زمان.
--
بدون نام ،
Feb 2, 2009
اصولا دموکراسی هیچ ربطی به کارآمدی تصمیمات
اداری کشور یا سواد افراد حکومتی یا غیر حکومتی نداره. ممکنه خواست دموکراتیک دقیقا
خودکشی دست جمعی باشه و کسی که در مقابل اون قرار می گیره (حالا به هر عنوان سواد
یا "درک سیاسی")، اون فرد علیه دموکراسی حرکت کرده. حالا حتی این تصمیم دمکراتیک
مردم و همراهی روشنفکران هم، اون "خودکشی دست جمعی" نبوده.
--
مجید ،
Feb 2, 2009
باید سپاس گفت کار دوستان ارجمند نبوی و بشیرتاش
را که به حق کار بدیعی است و من تا به حال به این شکل هیج جا ندیده ام به انقلاب
پرداخته شود.
--
احمد ،
Feb 2, 2009
آقا هادی خرسندی
حالا بختیار راست می گفت یا نه؟ چرا خودت رو به موش مردگی زدی تو لندن
--
بدون نام ،
Feb 2, 2009
سلام. خیلی مطالب خوبی نوشتید. نکته خوبی که
داره اینه که علاوه بر نقل تاریخ مطالب را به طور معناداری کنار هم چیدید که بسیار
به فهم ذات تاریخ کمک می کنید. اگه لطف کنید متن کامل این روزشمارو به صورت
pdf بذارین خیلی خوب میشه.
--
حامد ،
Feb 2, 2009
درود به شهید شاپوربختیار
--
بدون نام ،
Feb 2, 2009
مجید، دموکراسی شامل زیر پا گذاشتن حقوق بشر نمی
شود! شما دیکتاتوری اکثریت را با دموکراسی اشتباه گرفته اید.
A
--
بدون نام ،
Feb 3, 2009
سام عزیز،
عنوان کتاب مورد نظر، «...مثل برف آب خواهیم شد» و زیر عنوان آن « مذاکرات شورای
فرماندهان ارتش ـ دی و بهمن 1357» است. این کتاب را «نشر نی» منتشر کرده و چاپ اول
آن "اسفند 1368، تهران" است.
با احترام،
سعید بشیرتاش
bashirtashsaeed@yahoo.fr
--
سعید بشیرتاش ،
Feb 3, 2009
نظرهای خوانندگان
انقلاب انفجار نور بود. خوشا به تاریخ ایران که
انقلاب صفحه زرین را خلق کرد اما به نظر من صرف نظر از اینکه برخی اشخاص باید اعدام
می شدند، اما متاسفانه محاکمه انها بر خلاف هدف انقلاب بر اساس اصول حقوقی و اسلامی
نبود. صبح ساعت 4 محاکمه، نداشتن وکیل و خیلی از موارد دیگه که جناب خلخالی باید به
انقلاب و امام و اعدامیان در اخرت جوابگو باشد و الان هم شاید در طبقه 5 جهنم می
باشد
--
علی ،
Jan 30, 2009
شاپور بختیار آدم خوبی بود، ایرانی و ایراندوست
بود ملی بود در زمان نخست وزیریش تنها بود، ولی در پاریس که بود تبدیل به یک
الترناتیو شده بود برای همین هم آخوندان دخلش را آوردند.
--
بدون نام ،
Jan 30, 2009
Thanks for the article; Look at
Ghaffari's talk in Natingham. he , in all
honesty, told our nation how they'd be crusified, but we refused to see their
barberic agenda. Why???
--
Amir ،
Jan 31, 2009
جناب آقایان نبوی و بشیر تاش
با سپاس از زحمات آن جنابان به گمان بنده این ملت یا این حرفها را نمیشنیدند یا
اینکه فکر میکردند فقط یک شوخی در حال وقوع است. واقعا کسی نبود که با عقل و درایت
حرفهای این مذهبیون متحجر را بشنود. گناه چپی ها و روشنفکران قابل بخشش نیست و خوب
این انقلاب حق هر دو را ادا نمود و چه خوب به آنها طعم شیرین آزادی را نشان داد
آنان در آتشی که خود روشن کرده بودند سوختند. اما سوختن آنها را چه باک که آنها
مملکت را سوزاندند. ج ا خوب بختیار را ساکت کرد تا کسی نباشد که مهر از آن اسرار
بردارد. بختیار در فرانسه به قتل رسید در مملکتی که خمینی سالها علیه این کشور
توطئه کرد. اگر ساواک قدرتی بود که یک آخوند را هم زنده نمی گذاشت. این نظام حتی به
ملایان هم رحم ندارد وای به حال باقی افراد. زبان از بیان قاصر است. آنوقت هی
بگوئیم کار انگلیسهاست این حماقت تاریخی خودمان است که ما را به روز سیاه نشاند.
آقای نبوی اینها که گذشته الان بحث انتخابات مهم است ما باید جلوی انتخاب این تحفه
ارادان را بگیریم. باز هم از شما تشکر میکنم.
--
الیاس ،
Jan 31, 2009
با الياس موافقم،
ضمنا در مورد انتخابات فكر نمي كنم مير حسين موسوي و احمدي نژاد فرقي داشته باشند!
هركدام انتخاب شوند وضع بدتر ميشود، اينطور نيست؟!
--
موافق ،
Jan 31, 2009
توجه: يازدهم بهمن 1357 ، چهارشنبه بوده است، نه
سه شنبه - از تاريخ شنبه هفتم بهمن ، ايام هفته اشتباه درج شده است.
--
حسيني ،
Jan 31, 2009
به قول نوری زاده در مورد بختیار...او صبح صادق
بود و ما بر فجر کاذب اقتدا کردیم......
--
بدون نام ،
Jan 31, 2009
با خواندن نوشتههای شما، احساس افتخاری نسبت به
آقای بختیار پیدا میکنم. مرد بزرگی که آن زمان، واقعیت را درک کرد. لقب روشن فکر
تنها برازندهی اوست.
پ.ن: آقایان، تصویر این شمارهی روزنامهی
اطلاعات را منتشر نمیکنید؟ این پیام بختیار، سند تاریخی بزرگیست. دریغ است در
اینترنت منتشر نشود.
با سپاس.
--
موسی ،
Jan 31, 2009
با درود
متاسفانه مرحوم بختیار بسار جلوتر از روزگار را
به ملت گفت ، اما مردمی که از زمانه خود نیز بسیار عقب تر بودن ، نه از دموکراسی
چیزی سردر آوردند و نه فهمی از حکومت اسلامی داشتند و نه تجربه ای از حکومت ملایان
...
از روشن اندیشان و روشنفکران فاصله عمیق داشتند ، و روشنفکران نیز از وقایع در حال
وقع !
حرکتی پر شور اما خالی از شعور را تحقق بخشیدند . خمینی گفت ما شما را به مقام
انسانیت می رسانیم ! کسی نفهمید که تا آن موقع انسان نبوده و تازه می خواهد انسان
شود . حال چگونه ، خدا عالم است .
محمدرضا شاه در کاخ خود دل خوش خفته بود و ساواک تحت تاثیر نیروهای بیگانه فعالیت
می کرد . چپ ها و توده ایها نیز در خیال ناخوش خود فکر می کردند که ملایان با آنها
کنار خواهند آمد . اما دیدیم که چگونه نقره داغ گشتند . آن قشر مذهبی تحصیلکرده که
بیشتر تحت تفکر دکتر شریعتی به خیابانها کشیده شدند ، از آخرین دگرگونی ها و پیامها
و خواستهای شریعتی غافل ماندند و از میان آن گفته ها و مکتوبات ، تنها حسین وارث
آدم و شهادت و ابوذر و ... خواندند و دریغ از آخرین تاملات وی که درست بر ضد یک
انقلاب زودرس ناآگاهانه او را دگرگون ساخته بود .
حواریون خمینی نیز در پاریس هر کدامشان در خیالات خود کوهی از آرمانها و آرزوها را
در سر می پروراندند و از آیت الله انتظار برآورده کردن آنها را داشتند !
بختیار در این میان تنها و بی یاور بود . گرچه بودند بختیارهای بسیاری که صدایشان
در آن زمان کاملا گم بود و استعمارگران و استحمارگران در این میان از ماه ها قبل ،
جزئیات برنامه آیت الله را برنامه ریزی کرده بودند . شاه با اشک از مملکت اخراج شد
و خمینی با دست گل و پیامی همچون آن هیچ بزرگ وارد ایران .
امروز هیچ کدام آن شخصیت ها و بازیگران در صحنه نیستند . اما ملت ایران همچنان حاضر
و تاثیر گذار ...
آیا حماقت ها تکرار می گردد !
--
علیرضا نو اندیش ،
Jan 31, 2009
خدا بختیار را بیامرزد. خیلی زودتر از خیلی ها
به ماهیت جمهوری اسلامی و خمینی پی برد.
--
سهراب ،
Jan 31, 2009
همه ی آنهایی که امروز، دیروز خود را چنین
باهیجان وقاطع نفی و ردمی کنند،همان ساده دلان ،انقلابیون وضدانقلابیون ناآگاه
دیروزند که فرداامروزخودرانفی و کتمان خواهند کرد.
--
جواد ،
Feb 1, 2009
بختیار قطعا روزگاری از اسطوره های ایران خواهد
شد . او واقعا مظلوم بود و از همه طرف تحت فشار . سخن او که گفت :" دیکتاتوری نعلین
هزاران بار بدتر از دیکتاتوری چکمه است" همچون سخن کسی است که آینده را با منطق می
بیند. یادش گرامی باد .
--
آرش ،
Feb 1, 2009
وصف حال زنده یاد بختیار و ملایان :
روی زشت چو زشت نماید در آینه
مرد حکیم خرده نگیرد بر آینه
نقش تو در زمانه بماند آنچنان که هست
تاریخ حکم آینه دارد، هرآینه
زشت رویان تاریخ هرچه کوبند بر آینه
تکه تکه هایش بازنماید حقایق در هر آینه
گر توان زدود حقایق ز صحیفه روزگار
تواند این یاوه و گزافه کند این درد ، معاینه
حسین ، تهران
--
حسین ،
Feb 1, 2009
حداقل 400 سال روحانیت شیعه مروج تمامیت خواهی
بوده است . آقای خمینی و غفاری از اسلام ارتدکس و حقیقی صحبت میکردند و سانسور
دوران پهلوی مانع از روشن شدن این حقایق نزد مردم شده بود . و این توهم بود که کار
را به جنون جمعی کشاند و در این کارزار خرد را راهی نبود !
--
بهمن ،
Feb 1, 2009
شايد درخشان ترين برگ انقلاب ايستادگي سپهبد
رحيمي در مقابل دكتر يزدي {...} است كه حتي خميني {...} را هم به زانو درآورد و
وادار به تسليم كرد
--
بدون نام ،
Feb 1, 2009
ظرات دوستان را خواندم ،اما انچه که بیشتر از
همه در کلیت این نظرات یه وضوح دیده می شد این بود که اغلب بر آمده از احساس و تحت
تاثیر جریان تبلیغی به وجود آمده و حضور تحلیل مبتنی بر واقعیت کمتر دیده می
شود.دنیایی که ما زندگی می کنیم نه سیاه سیاهست و نه سفید سفید بود.
--
شمسا ،
Feb 3, 2009
نظرهای خوانندگان
رابطه ی روشنفکری ایرانی با فاشیسم اسلامی درست
مانند رابطه ی روشنفکری آلمان با ناسیونال سوسیالیسم است. با این تفاوت که روشنفکری
آلمان شهامت بازبینی را داشت، اما روشنفکری ایرانی بطور سیستماتیک از روبرو شدن با
حقیقت تن در می زند و هنوز نیز خاک در چشم نسل جوان می پاشد، چنان که تو گویی
آقایان هیچ نقشی در استقرار جهل و خشم نداشته اند. به نظر من روشنفکری حامل انقلاب
در کلیت اش به عنوان یکی از منفورترین نسل های تاریخ ایرانزمین شناخته خواهد شد.
نسلی ایران ستیز تر، ایدولوژی زده تر، زن ستیز تر، خودشیفته تر، دروغ گو تر، و
البته وقیح تر (چرا که هرگز کمینه ای از حقیقت را نیز نپذیرفت) در کل تاریخ قابل
پیگیری ما وجود نداشته است. زهر و سمی که از ذهن های اینان وارد شریان های اجتماع
رو به پیشرفت و ترقی ما شد هر پیکری را فلج می کرد، طبیعی ست که یک جامعه ی
نامتوازن و به تازگی از خواب قرون بیدار شده توانایی رویارویی با این میزان از نفرت
برنامه ریزی شده را نداشته باشد. شرم دوران بر آنان باد.
--
بی نام ،
Jan 29, 2009
فکر می کنم شعر «همراه شو عزیز» از ه. الف. سایه
باشد. مطمئنید از سیاوش کسرایی است؟
--
پیام ،
Jan 30, 2009
کاملا با کامنت بالا موافقم. ممنون از اقایان
بشیرتاش و نبوی و رادیو زمانه که این کار ارزشمند رو ارائه می دهند.
--
بدون نام ،
Jan 30, 2009
خیلی دوست داشتم بدانم آهنگ شعر «اشک مهتاب»
ساخته چه کسی هست؟ اگر کسی از دوستان اطلاع دارند سپاسگزار خواهم شد که در جریان
بگذارند
--
شبیر ،
Jan 30, 2009
«همراه شو عزیز» از خود مشکاتیان است.
--
پویان ،
Jan 30, 2009
تا آنجا که من اطلاع دارم شعر «همراه شو عزیز»
سرودهی پرویز مشکاتیان است که آهنگ اثر را نیز ساخته است.
--
حمید ،
Jan 30, 2009
ترانه همراه شو از سیاوش کسرای ست
و ...انسان ها همرا با پروسه های تاریخی تغییر
می کنند
--
مینا ،
Jan 30, 2009
آهنگسازتصنیف اشک مهتاب استاد حسن یوسف زمانی
است. دارای سه بند است که به ترتیب در سه گوشه دشتی یعنی درآمد ، بیات راجع و عشاق
ساخته شده است.
--
بدون نام ،
Jan 30, 2009
salam bebakhshid fonte farsi nadaram.chand
nokte:
1.shere
"hamrah sho
aziz"
ba name mostaare "barzin azarmehr" moarefi shod ke badan malum shod sher
az khode aghaye Meshkatian(ahangsaz) ast.
2.sorude
"zhaleh khun shod" ham
tavasote goruh khande shod va aghaye shajarian khanade in sorud
nist.
--
payam ،
Jan 30, 2009
"همراه شو رفیق" که در سرودی که مشکاتیان ساخت
"همراه شو عزیز" خوانده شد، سرودهی شاعری به نام برزین آذرمهر بود که آن روزها
شاعر جوانی بود.
--
مانی امین ،
Jan 30, 2009
خوشحالم از اين كه بالاخره تو يه رسانه مي شه بي
طرفانه روزشمار انقلاب رو خوند.
از سازمان مجاهدين خلق تاحالا صحبتي نشده. فكر
مي كردم نيروهاي موثري در انقلاب بودن؟!
سازمان مجاهدین در سال 1355 کاملا در ایران از بین رفته بود. پس از آزادی رجوی و
خیابانی در سی ام دی ماه 1357 جمعی تحت عنوان " جمعی از مجاهدین خلق" کارشان را
آغاز کردند و از بهمن به بعد فعالیت داشتند که ما خبرهای آنان را منتشر خواهیم کرد.
اگر خبری از مجاهدین در ماههای خرداد تا بهمن نداشتیم به این دلیل بود که آنان جز
یکی دو تبریک به آیت الله خمینی و عرفات و آزاد شدن از زندان کاری نکرده بودند.
ابراهیم نبوی
--
خشايار ،
Jan 30, 2009
جالب اینکه روشنفکرهای چپی ایران همیشه در
کشورهای ازاد غرب و یا شرق زندگی کرده و می کنند. هیچ شنیده اید که یکی از اینان در
کشور های بلوک شرق زیسته باشد؟
--
اسی ،
Jan 31, 2009
با نظر بی نام موافقم صد در صد
--
nargess ،
Jan 31, 2009
همراه شو عزيز كه با نام برزين آذر مهر منتشر شد
شعر خود پرويز مشكاتيان است و اين نام مستعار او بوده.
نه از سايه است و نه از كسرايي
تا آنجا که جستجو کردیم چنین گمان کردیم که شعر
از مرحوم کسرائی است. اگر دلیلی برای گفته تان دارید لطفا بنویسید تا متن را تغییر
دهیم یا حداقل حذف کنیم. از همراهی تان ممنون
ابراهیم نبوی
--
اميرجون ،
Jan 31, 2009
بنظر میرسه که کامنت گذاران عزیز از اصل موضوع
کشیده شده اند به فرع. بنظرم اینجا مهم آنست که ریشه های خشم و انتقام و جنون و
پریشانفکری را در متفکرترین و هنرمندترین افراد جامعه مان در زمان انقلاب ببینیم.
همان رفتارها که نشانه هایش قبلا در فیلم قیصر ارائه شده بود. بنظر میرسه که کل ملت
ایران از پیر و جوان , از مذهبی و غیرمذهبی, از تحصیلکرده و بی سواد خام و خواب شده
بودند و با لذت ویران کردن همه چیز از هول هلیم افتادند توی جحیم. وقتی که آدم چنین
چیزهایی را از صدرجوادی, براهنی, کسرایی میشنود دیگر چه توقعی از مردم کوچه و بازار
میتوان داشت؟ این ملت 400 سال یوغ بندگی مغ های ساسانی و حدود 1400 سال یوغ بندگی
مغ های عرب و ترک صفوی را به دوش کشیده بود و هنوز هم درس نگرفته بود!!! حداقل 1800
سال سالی 365 روز فشار و خفقان دیکتاتوری مذهبی را تحمل کرده بود و عجیب است که با
سرمستی پیروزی بر یک دیکتاتور سازنده, دوباره بدامن همان دیکتاتور مخرب 1800 ساله
پناه میبرد...
بنظر نوعی اعتیاد میآد که نیاز به معالجات بلندمدت داره!
--
آرش ،
Jan 31, 2009
باسپاس ازروشنگری ارزشمندشما. بادیدگاه خواننده
بی نام در ابتدای این ستون بسیار موافقم. اشتباه دهشتناک جریان روشنفکری ایران
نتیجه ای فاجعه بار به همراه داشت و انچه باورنکردنی می نماید دوری و شاید انزجار
انان از ایران و میهن دوستی است. گفته ها و نوشته هایشان سرشار از شعارهای پوچ
ایدیولوژیک و ضد ایرانی است. چگونه می توان ایرانی بود و پرچم تاریخی ایران را به
اتش کشید؟ و چگونه می توان پذیرفت که افرادی چون کسرایی و براهنی انچنان از مفهوم
آخوند و دیدگاه ضد ملی وضد تجدد و کهنه پرست انان بی خبر باشند که انان را در قامت
یک منجی و یک مصلح می دیدند، در حالی که حتی در پاییز ٥٧می شد صدای پای استبداد
نعلین پوش را شنید! پس دیگر چه جای انتظار از مردم بیسواد یا کم سواد کشور؟
خواهشمندم این گونه مقالات و نیز اخبار مرتبط با روزهای ویرانگر ٥٧را به شکلی
گسترده تر بازتاب دهید که بسیار پند اموزند
--
davar ،
Jan 31, 2009
نقش بازرگان ونهضت آزادی نیز در این خطای بزرگ
کم نبوده است.
البته اینطور نیست که روشنفکران به خطای خود پی نبرده باشند.
همین آقای نبوی نمونه با ارزش است . یادم نمی رود که چه سر ودستی می شکست برای
حکومت ملایان
ویا بنی صدر ودیگران.... یادمان باشد آنکه در خانه بنشیند هیچگاه به خطا نمی رود.
به نظر من اشتباه بزرگ در به حساب نیاوردن نا آگاهی توده های مردم بود.که اینگونه
تحت لوای مذهب دیکتاتوری دیگری را صحه گذاشتند.
--
هوشنگ ،
Jan 31, 2009
اشک مهتاب اثر سهیلی نیست؟
در ضمن آقای نبوی در دوران انقلاب تمام ملت از ریز و درشت جو گیر بودند. شما حق
تمسخر کسی را ندارید. خود شما به نظرم تا همین چند سال پیش هم جو گیر بودیدها. شاید
فراموش کردید؟
ما در این صفحه مطلقا کسی را تمسخر نمی کنیم،
بلکه صرفا نوشته های افراد را بازنشر می کنیم، اگر به نظر تمسخر می آید، بخاطر
اشتباهات موجود در آن نوشته ها و وقایع رخ یافته در آن روزهاست. تمام آنچه می بینید
هم همین است، یعنی یک ملت جوگیر شدند. اگر جوگیر شدن یک ملت باعث شود تا آنان سالها
مشکل پیدا کنند، آیا نباید آن را نشان داد؟
ابراهیم نبوی
--
N ،
Jan 31, 2009
این نبوی روانی که خودش بیشتر از تعویض شورت ات
عقاید و سیاست و جبهه گیری هایش را عوض می کند حق ندارد که به دیگرانی که بیش از 30
سال پیش در اثر نداشتن آگاهی کافی دچار موضع گیری های اشتباهی شده اند انتقاد کنند
تمام مشکل ما این است که افرادی که عقاید یا نظرات یا به قول دوست مان " شورت" شان
را عوض می کنند، اولا این را نمی گویندد، ثانیا به دیگران حق نمی دهند که عوض شوند.
ضمنا این استدلال که اگر کسی اشتباهی کرد، حق ندارد اشتباه دیگران را بازگو کند،
نادرست است. بسیاری از ما ایرانیان در انقلاب ایران اشتباه کردیم و منطقی ترین
رفتار پذیرش اشتباه است،نه اینکه به دنبال دلیلی برای پنهان کردن یا توجیه آن
باشیم.
مجددا تاکید می کنیم که نوشته های منتشره در این صفحه نظرات ابراهیم نبوی و سعید
بشیرتاش نیست، بلکه گزارش مستند واقعیت سی سال قبل است.
ابراهیم نبوی
--
علی مرادی ،
Jan 31, 2009
همراه شو عزیز ساختهی پرویز مشکاتیان است و
برزین آذرمهر نام مستعار آن دوران وی.
--
سوشیانت ،
Jan 31, 2009
از ما ملت که بعد از خواندن این جنبه از وقایع
انقلاب فقط نگران هستیم که فلان شعر مال کی بود چه انتظاری می رود؟
--
بدون نام ،
Jan 31, 2009
پیروز باشید. دربارهی نخستین نظر، فکر کنم دوست
گرامی این را در نظر نگرفتهاند که داستان هیتلر به پایان رسید بعد آن روشنفکران
بازنگری کردند در حالی که داستان ما هنوز به پایان نرسیده... ولی با این حال
بازنگریهای مناسبی صورت گرفته.
دو نکته:
یکی این که اکثریت کسانی که در جبههی کوچک حکومت نبودند به جبههی بزرگ مخالفان
وارد شدند، از این رو این واقعه را میتوان یک اشتباه ملی نامید و موافقم با آنان
که بر این باورند نباید کاسهکوزهی آن رویداد را بر سر فلان کس یا فلان حزب شکاند،
و این که موضوع تغییر، موضوع مهمی است و اگر کسی امروزه بر خلاف سی سال پیش
میاندیشد باید برای تغییرش احترام قائل بود نه این او را نسل امروز مطرود کند.
همچنین اگر سیر وقایع را دوستان نویسنده کمی به عقب میبردند - که البته کار،
بسیار وسیع میشد - ما با اشتباههای حکومت هم آشنا میشدیم و میفهمیدیم که باز
گذاردن دست مذهبیان در مساجد و بستن دست همهی گروههای سیاسی، چگونه مسبب آن
رویداد شد و حتا خود حکومتیان هم در شکلگیری آن مؤثر بودند.
سپاس
--
علیرضا ا. ،
Jan 31, 2009
(سیاوش کسرایی چند سال پس از اینکه در شعرش از
آیت الله خمینی خواست تا تیغ دشنهاش میبرد، بزند، به دلیل خشونتهای دهه شصت
مجبور به مهاجرت از ایران شد) این تمسخر است آقای نبوی. ولی چون شما طنزپردازید
اشکالی ندارد؟ سیاوش کسرایی بزرگ بود و شعرهایش هم بسیار خواندنی.
دوست عزیز
این شیوه را چند جا استفاده کردیم و آن را برای تمسخر به کار نگرفتیم. شاید طنزی
تلخ است از تاریخ، در حقیقت تاریخ با بیرحمانه ترین شکلی آدمهایی را می بیند که با
سادگی تمام قربانی سادگی شان می شوند و آدمهایی را می بیند که در عین خوشباوری
بیرحمانه ترین رفتارها را می کنند. شاید این چیزی است که ممکن است حاصل یک روایت از
یک فرد در تاریخ باشد. آنچه این میان می ماند تاریخ است که هجو و طنز است نه آدمها.
جز این، قطعا کسرایی شاعری بزرگ است. ما برای نشان دادن بزرگی او در کنار یک شعر
متاثر از سیاست او چهار شعر بسیار مهم او که در تاریخ اثر دارد را معرفی کردیم، اما
به نکته ای توجه کنید؛ حتی اگر رضا براهنی اشتباهی هم در سیاست بکند، این چیزی از
نقش او به عنوان منتقد ادبی و عظمت کتاب کم نظیر " طلا درمس" او کم نمی کند و اگر
فرض کنیم محمد علی فروغی عامل انگلیس و استبداد هم باشد، باز هم بهترین متن معرفی
تاریخ فلسفه غرب به فارسی " سیر حکمت در اروپا" ی فروغی است و اصولا ربطی ندارد
میان شاعری و هنر هنرمندان با سیاست ورزی شان، هرکدام جای خودش را دارد. درس اول
تاریخ این است که سیاست شاعر می رود و محو می شود و شعر شاعر برای همیشه می ماند.
ارادتمند، ابراهیم نبوی
--
N ،
Feb 1, 2009
جالب اینجاست که شاید سیاوش کسرایی حتی به
اندازه خیلی های دیگر جو گیر نبود. مثل محسن مخملباف. یا نوری زاده. یا خود
شما!!!!!!!!!
--
N ،
Feb 1, 2009
از قدیم گفتن :یه سوزن به خودمون یه جوالدوز به
بقیه!!
--
N ،
Feb 1, 2009
ما بین شور و شعور تنها یک حرف در میانه وجه
افتراق است ، آقای براهنی... کاش منزلت عین شعور را می دانستید.
بهزاد عزیز
البته فراموش نکنیم که تفاوت شعر و شعور در عین نیست، در واو است
ابراهیم نبوی
--
بهزاد ،
Feb 3, 2009
جناب نبوی
اینجابحث برسراین نیست که مقام ومنزلت ادبی آقایان کسرایی-براهنی و ......
رازیرسوال ببریم-که سوال اینست:
چرااینقدرتندوبی ترمز؟؟؟
جناب براهنی چنان ازسریقین از خمینی یادمیکند گوبی که این سوپرمن مستقیما ازطرف
باریتعالی مامورنجات ملت ازبندستم پهلوی است!
مگرتاریخ مشروطه نخوانده بودند این آقایان؟مگرنمیدانستندچه کرد شیخ فضل اله
بامشروطه خواهان؟یاکاشانی بامصدق؟لابدمیفرماییدازآنچه باحریه دین براروپاییان
درقرون وسطی رفت نیزبی اطلاع بودند؟؟!!
باوجودچنین قشرروشنفکری روحانیت شیعه چه نیازی به پشتیبانی انگلیس وبی بی سی داشت
تاسوارملت شود.
باوجود اینان سهل است یقین به صحت ٩٨درصد بلی به حکومت اسلامی.
یک عذرخواهی ازملت ایران کمترین کاریست که آقایان میتوانند بکنند.
--
majid ،
Feb 5, 2009
سلام
راستش من هم جزو ملت ایران هستم. دوران انقلاب 20 ساله بودم. من که بی خدا بودم. من
که یک روز نماز نخوانده و روزه نگرفته بودم. من هم به خیابان رفتم و داد زدم "رهبر
ما خمینیه" به خودم انتقادی ندارم چون شور داشتم و شعور نداشتم و بی شعوری ام برای
این بود که شاه رساله ی خمینی را در مدارس نگذاشت تدریس کنند که من بدانم رهبر من
چه کتابی نوشته است. رساله اش را ممنوع کرد و هر کس آن را داشت یا خوانده بود به
زندان می افتاد. پس من از کجا باید میدانستم خمینی کیست. من فقط خمینی را از
اعلامیه هایی که از پاریس می فرستاد می شناختم.
می گفت، مارکسیست ها هم آزادند. می گفت، حجاب اجباری نیست. می گفت در زندان ها را
می بندیم... و ... من هم در تمام تظاهرات شرکت کردم... فرار کردم... گاز اشک آور
خوردم... پنهان شدم... ولی بعد از انقلاب بعد از بستن آیندگان باز هم به خیابان
آمدم و اعتراض کردم و بعدها و بعدها... ولی با هر جوان داخل ایران که ایمیلی تماس
دارم، از آنها عذرخواهی میکنم نه به عنوان یک روشنفکر که در بالا آقای مجید خواستند
که روشنفکران عذرخواهی کنند، به عنوان یکی از هزاران تنی که مشارکت کرد و این رژیم
را بر سر کار آورد.
ولی من از مشارکتم در انقلاب پشیمان نیستم. من عمل خود را درست میدانم. من علیه یک
حکومت خودکامه به خیابان آمدم. من نمی خواستم خودکامه ی دیگری را بر سر کار بیاورم.
من از جوانها عذرخواهی میکنم به خاطر اینکه آنها حالا باید انرژی و توان بگذارند و
با آنها مبارزه کنند. آنها باید سرکوب و فشار و فقر و تمام چیزهایی که با این رژیم
بر سر مردم آمده
تحمل کنند. من در خارج کشورم.
از اینکه نوشته های مطبوعات را می نویسید خوب است ولی کاملا معلوم است که پس ذهنتان
این است که خوب است روی فلانی را کم کنیم و بگوییم زیاد هم قیافه نگیر که یعنی
همیشه مخالف بودی زمانی هم موافق بودی. ولی این درست نیست. یعنی این دید درست نیست.
بهتر است بیشتر اعلامیه و حرفهای آنان که امروزه هم در قدرت هستند بنویسید
آنها هستند که میخواهند آن حرفها فراموش شود. آنها هستند که وقتی عکسی از خمینی چاپ
می کنند قطب زاده و این و آن را که کشته اند از کنارش حذف میکنند و سخنرانی بهشت
زهرای او را سانسور شده در تلویزیون پخش می کنند. بهتر است برای مردم و جوانها
ماهیت آنها را روشن کنید چون روشنفکرها هیچوقت در قدرت نبوده اند و هیچوقت هم به
قدرت نمی رسند. این عوامفریبان هستند که می توانند به قدرت برسند. راستی چرا ملت
نباید به خاطر عدم حمایتش از جوانانی که هستی و جانشان را بر سر این انقلاب باختند
عذرخواهی کنند. چرا ملت ساکت نشست؟
به قول برشت:
لیبرال ها را بردند و من هیچ نگفتم زیرا من لیبرال نبودم،
یهودی ها را بردند و من هیچ نگفتم زیرا من یهودی
نبودم،
سوسیالیست ها را بردند و من هیچ نگفتم زیرا من
سوسیالیست نبودم
... تا این که مرا بردند و دیگر کسی باقی نمانده
بود...
ملت ساکت نشست. اصلاح طلبان امروز، تماشاچیان آن روز این بردن ها بودند و یا حتی
همکاران آن. تا اینکه نوبت خودشان شد.
به جای اینکه ملت را به جان هم بیندازیم بیاییم تحلیل درست از انقلاب بدهیم و نقش
هر کس را روشن کنیم. یاد بگیریم و یاد بدهیم که هر کس اشتباه می کند بهتر است
اشتباهاتش را بازنگری کند. این تمرین است.
شما هم تمرین مدارا را یاد بگیرید. با عدم پخش نفرت و خراب کردن دیگران. اگر شعر
ستایش از خمینی کسرایی را می نویسید به جوانان بگویید که کسرایی آرش کمانگیر را هم
نوشته و بگویید کسرایی نوشته است:
تا دوست داری ام
تا دوست دارمت
تا اشک ما به گونه ی هم می چکد ز مهر
کی مرگ می تواند
نام مرا بروبد از یاد روزگار...
(از حافظه نوشتم ممکن است کمی اشتباه داشته باشد)
و بگویید اینها که محمد مختاری را کشتند نویسنده ی "تمرین مدارا" را کشتند.
به جوانها مدارا را بیاموزید نه انتقام و نفرت و کینه را.
آقای نبوی، مخملباف، گنجی، حجاریان، شمس الواعظین، باقی، کدیور و ... همه عوض شدند
تغییر خوب است اگر عوض نمیشدند اشکال داشتند. از تغییر استقبال کنیم و اگر بناست
مقصری را برای وضعیت فعلی تعیین کنیم بهتر است سهم هر کسی را مشخص کنیم.
موفق باشید.
تارا
دوست عزیز
ضمن تقدیر از شیوه دلنشین برخورد شما، تعهد می کنیم که همین شیوه را که گفتید و تا
کنون هم مورد نظر ما بوده، ادامه بدهیم. ما در مورد آقای کسرائی برای مثال، وقتی
گفتیم که فلان شعر را در مورد آیت الله خمینی سرودند، نوشتیم که شعر آرش و بسیاری
ترانه های دل انگیز و زیبا را نیز سرودند، هدف ما اصلا ایجاد ناراحتی و نفرت نیست،
ما اگر نوشته های افرادی را نشان می دهیم که برخوردی خشونت برانگیز داشتند، مطالبی
را هم معرفی می کنیم که درست مخالف این شیوه برخوردی انسانی و در خور ستایش داشتند،
ما تمام تلاش مان بر این است که فقط آینه آن روزگار باشیم تا بتوانیم قضاوتی
عادلانه از آن دوران بکنیم. البته ممکن است گاهی اشتباه کنیم. دست مان را به سوی
شما و همه خوانندگان دراز می کنیم تا اشتباهات ما را اصلاح کنند
ابراهیم نبوی
--
بدون نام ،
Feb 8, 2009
نظرهای خوانندگان
ما تا بحال فکر میکردیم امام نایب امام زمان هستند اما از فرمایشات حضرت ایشان
البته بعد ازسعی بسیار برای ترجمه اش به فارسی
اینطور برداشت میشود که ایشان در حقیقت خود خدا هستند زیرا بختیار باید
برود وپیش ایشان توبه کند.
هی هی هی!...
--
farhad ،
Jan 27, 2009
احتمالا منظور نظر توبه سیاسی میباشد و نه توبه
مذهبی !
خدا عالم ست!
--
امین کیا ،
Jan 27, 2009
ای کاش زمان در همان مرحله متوقف می شد. ای کاش
اسیر احساسات نمی شدیم و چشم و گوشمان را باز می کردیم و مسایل را بهتر تجزیه و
تحلیل می کردیم. ای کاش ساده لوح نمی بودیم، ای کاش بازرگان فریاد می زد که آیت
الله خلف وعده می کند مردم به هوش باشید! ای کاش و هزاران ای کاش دیگر، ولی افسوس
که دیگر در دام استبداد گرفتاریم و باید به فزرندان خود گوشزد کنیم که راه را از
چاه تشخیص بدهند و اشتباه ما را تکرار نکنند.
--
داریوش ،
Jan 29, 2009
به عنوان یک جوون 30 ساله می تونم بگم که دارم
دیوونه میشم از اینهمه حماقت. کاش آریامهر ما میدونست که احمق نگه داشتن مردم و
مسدود کردن راه تغذیه اندیشه مردم چنین فرصتی رو پدید می آره تا موج سواران از این
حماقت ها به عنوان ابزار وحشیگری استفاده کنند و حرف بعدی ام با امثال حاج سید
جوادی ها چریک های فدایی مجاهدین خلق هست که هنوز با ایستادگی بر مواضع پوچ و بی
ارزششون به گوش هم نسلهای من در ایران سیلی مضاعف می زنند. به چه کسی از این حماقت
شما شکایت کنم. از مرز جنون گذشته ام.
--
علیرضا ،
Jan 29, 2009
جالبه! چهره افراد را در گذشت زمان و فرو نشستن
گرد و غبار بهتر میتوان شناخت. مهندس بازرگان یکی از چهرههای صادق است که تمام
تلاش خود را برای کاستن از برادرکشی و کاهش خشم ملی به کار گرفت. روانش شاد.
--
علیرضا ،
Jan 31, 2009
نظرهای خوانندگان
«وقتی امام بیاید دیگر کسی دروغ نمیگوید»
آقای نبوی آیا واقعا ایشان چنین مطلبی گفته است؟
یا شما براش دست گرفته اید؟.
دوست عزیز
این جمله نقل قول دقیق از نشریه "جنبش" ایشان است و اصولا در نقل مطالب افراد در
صفحه " روزشمار یک انقلاب" هرگز دخالت نمی کنیم و مطالب عینا از منابع معتبر نقل
شده و در صورت لزوم تصویر عین نشریه را منتشر می کنیم.
ابراهیم نبوی
--
بدون نام ،
Jan 26, 2009
آقای نبوی ممنون از توضیحتان. اگر ایرانی نبودم
و به مصایب این انقلاب دچار نبودم کلی میخندیدم به اینهمه درایت و روشن بینی!
ایشان اخیرا راجع به کشته شدگان غزه قلمفرسایی
کرده اند و اشک همه را در آورده اند. بیچاره غزه ایها که حامیانی مثل ایشان دارند.
در کارتان موفق باشید.
--
بدون نام ،
Jan 26, 2009
مطالب خوب و آموزنده ای می نویسید, لطف کنید
آقای نبوی کمی هم در باره کار های خودتان و آقا بشیر در مقطع انقلاب و یا قبل از
دستگیری و مهاجرت داوطلبانه خودتان هم بنویسید.
قرار است یادداشت هایی در مورد روزهای انقلاب و خودم که 19 ساله بودم، بنویسم. آقای
بشیرتاش هم در روزهای انقلاب فکر می کنم 13 یا 14 ساله بود، به نظر نمی رسد خاطرات
زیادی داشته باشد. البته هر دو خاطرات مان را خواهیم نوشت
ابراهیم نبوی
--
حسن ،
Jan 26, 2009
با سلام
اقایان نبوی و بشیرتاش مطالب خوب و آموزنده ای می نویسید وبه ما این فرصت را می
دهید که بیاموزیم وبیاد داشته باشیم که ازادی به داد و فریاد نیست و تنها با یک
انقلاب ازاده نمی توان شد، بلکه پروسه ای می باشد که با زمان و اموزش و در تک تک ما
پرورش مییابد. اگر این پروسه در ما ایجاد شده بود نه تنها به حرفهای نویسنده و
حقوقدانی مانند حاج سید جوادی گوش نمی دادیم بلکه انرا عوام فریبی می دانستیم. و
هرگز اجازه نمی دادیم که انقلاب حتی از فردای ان مسیری را طی کند که نتیجه اش
اینچنین شود.
همینطور اگر درک روشن و عمیقتری از سیاست دکتر بختیار داشتیم که سعی در مراقبت و
برقراری مشروطه و باز کردن درهای ازادی بروی ملت را داشت ولی متاسفانه نویسنده,
حقوقدان , فدائی, مجاهد و ... در اثر استبداد شاهنشاهی در چنان خواب و نابینائی فرو
رفته بودند که بیداری از ان حاصلی جزء پریشانی نداشت.
--
امید ،
Jan 26, 2009
اينكه خميني هم پذيرفت با بختيار ملاقات كنه
خيلي جالب بود .ولي متاسفانه نويسندگان محترم ننوشته اند چي شد كه اين ملاقات انجام
نشد .
--
بدون نام ،
Jan 26, 2009
با درود به نبوی گرامی
یکی از بهترین کارهای شما همین است که جوانترها را به 30 سال پیش می برید. من
مخصوصا نامه ها و نوشته های سید جوادی را بیاد دارم، جنبش را که با محمد درخشش
داشتند و این مطلب وقتی امام بیاید کسی دروغ نمیگوید را یکی از بچه ها آن شب با رها
وبارها در جمع چند نفری و همه انقلابی خواند و سر انجام با آوردن کتابی از سید
جوادی سعی کردیم وی را بیشتر بشناسیم. متاسفانه ایشان نقش بزرگی در فریب ما داشت هر
چه ادعا کرد همه بر عکس شد، هر چند مثلا ما آنزمان صفی نداشتیم و فسادی به آن معنا
نبود وایشان قصه پریدن میش از جوی آب و طعنه بز به میش را علم کرده بودند تا ملت را
به راهی که میخواستند ببرند که بردند و حاصل شد همه چیز کشی .سپاس. ادامه دهید
--
دارا ،
Jan 26, 2009
نوشتههایی بسیار مفید و ارزشمند است. . همچنین
شیوهی نوشتار و نقل بیطرفانهی اتفاقات آن زمان، واقعا روشنگر است. دست مریزاد!
فقط ایکاش برای جلوگیری از سوتفاهمهایی چونان نظر پیشین و تاکید بیشتر بر بیطرفی
نوشتار، هنگام نقل قولها، در پانوشتی به مرجع دقیق ارجاع بدهید .
با سپاس بی کران.
معمولا برای اینکه توقف در خواندن رخ ندهد تلاش می کنیم منبع را در متن ذکر کنیم.
ولی از این پس برای منابع نامعلوم که در متن ذکر نشده یا ذکر دقیق آن لازم است چنین
که گفتید خواهیم کرد.
ابراهیم نبوی
--
موسی ،
Jan 26, 2009
زنده باد شاملو. یاد و خاطره اش با ماست.
}.....{....
--
بهروز ،
Jan 27, 2009
جهت آشنایی نسل جوان، آقای سید جوادی برادر صدر
حاج سید جوادی از حقوقدانان نهضت آزادی و عموی خانم شهرزاد حاج سید جوادی از رهبران
مجاهدین هستند. پس از جدایی ایشان از شورای ملی مقاومت در دهه ٦٠ ، شهرزاد خانم یک
صفت جالبی به ایشان داده بود.
در سال ٥٧ بعد از نخست وزیر شدن بختیار یک مقاله
ای ایشان نوشته بود تحت عنوان اینکه «ارتش از چه چیزی حمایت میکند». که صدام ٢ سال
بعد جواب ایشان را با حمله به ایران داد.
--
حسن ،
Jan 27, 2009
این دیدار انجام نشد چرا که آیت الله خمینی از
نظر خود برای دیدار با شاپور بختیار به عنوان نخست وزیر عدول کرد. علت تغییر عقیده
آیت الله را در مطالب فردا می خوانید.
سعید بشیرتاش
--
سعید بشیرتاش ،
Jan 27, 2009
خبر" تلاش های بازرگان برای برقراری سازش میان بختیار و آیت الله خمینی" از کتاب
"قلم و سیاست" جلد چهارم نوشته محمد علی سفری، صفه های 391، 392، 394، 414 و 415
گرفته شده است.
خبر " آیت الله خمینی با ملاقات بختیار موافق کرد" از کتاب آخرین تلاشها در آخرین
روزها" نوشته دکتر یزدی صفحات 157 تا 170و نیز کتاب قلم و سیاست اخذ شده است.
بیانیه شاپور بختیار در مورد سفر به پاریس و دیدن آیت الله در اطلاعات 8 بهمن صفحه
8 و نیز چگونگی تهیه متن بیانیه در مصاحبه 9 بهمن بختیار در روزنامه اطلاعات و نیز
کتاب های نامبرده شده آمده است.
"پیام آیت الله خمینی به دولت آمریکا" از کتاب آخرین تلاش ها و نیز "تاریخ سیاسی 25
ساله ایران" صفحه 301 نوشته سرهنگ نجاتی گرفته شده است.
نوشته شعرگونه آقای حاج سید جوادی نیز از نشریه جنبش هفتم بهمن ماه گرفته شده است.
از تاریخ نهم بهمن ماه تلاش خواهد شد که تمامی مآخذ جلوی تمامی مطالب نوشته شود تا
خوانندگان محترم به راحتی نوشته مرجع را پیدا کنند.
سعید بشیرتاش
--
سعید بشیرتاش ،
Jan 27, 2009
جناب نبوي عزيز
با تشكر از تلاش هاي ارزشمند و هوشمندانه شما
براي انتشار مجموع اين روزشمار در يك فايل كامل فكري كنيد تا به عنوان سندي ارزشمند
در اختيار جوانان ايران زمين قرار گيرد
--
hossaini ،
Jan 27, 2009
بسیار عالی بود این کارتان. من توصیه می کنم از
کتاب تاریخ بیست و پنج ساله ایران از کودتا تا انقلاب سرهنگ غلام رضا نجاتی هم
استفاده کنید. من در نوجوانی آن را خواندم و واقعا تحقیق عمیقی بود.
برای من جالب بود این متن آقای حاج سید جوادی من فکر می کردم ایشان از قبل از
انقلاب سکولار بودند ولی گویا بعد انقلاب شدند.
--
سینا ،
Jan 27, 2009
درود بر شما آقای بشیرتاش و نبوی براستی که
برایم آموزنده بود. منی که سال ها بعد از انقلاب بدنیا آمده ام.
افسوس می خورم که این آقایون هنوز از ما طلبکارند و غرق در انقلاب شکوهمندشان و می
گویند انقلاب را دزدیدند!
--
ناخدا ،
Jan 28, 2009
چیزی که واسه من جالبه لوگوی این برنامه است.
عکسی که شاه رو به دوربین و در حال آمدن هست و آخوند ها رو نشون میده پشت به دوربین
و گویی در حال رفتن.
در حالی که توی انقلاب این قضیه بر عکس بود.
نمیدونم شاید نویسنده میخواد بگه الان داره بر عکس میشه.
آقا ابراهیم میشه سوالمو جواب بدی؟
تهرانجلس
مجموعه کتابهای شما و نیک آهنگ
چیزهایی که از شما خوندم و لذت بردم
طراح لوگوی این برنامه من نیستیم، یکی از گرافیست های خوب زمانه است که من ازش
درخواست می کنم خودش به این سووال جواب بده، من نظر خاصی ندارم ولی جالبه همینی که
می گید من هم احساس می کنم.
ابراهیم نبوی
--
حسن ،
Jan 28, 2009
با درود و سپاس
چرا منابع را در همان متن اصلی نمی آورید.
--
سامان ،
Jan 28, 2009
با سلام
در این بازنگری تاریخی کمتر نقلِ شعارهای روز های انقلاب را می بینم. شعارهایی که
مردم در خیابان می دادند یا بر پلاکاردها و دیوارها می نوشتند. مثلا: "ما میگیم خر
نمی خوایم، پالون خر عوض میشه. ما میگیم شاه نمی خوایم، نخست وزیر عوض میشه."
بختیار، وافورتو دربیار" و غیره. فکر می کنم بازگویی و بازشنوی اینگونه شعارها
نشانگر زبان و تفکر گروه عظیمی ازشعاردهنده ها و انقلابون زمان را بیشتر جلوی روی
فرزندان مان می گذارد. فرزندانی که امروزه پدران و مادران شان را مقصر می دانند، و
به فکرشان هم نمی رسد که اگر خودشان هم در آن روزها بودند عملی جز آن که انجام شد
انجام نمی دادند.
علی صیامی
--
علی صیامی ،
Jan 28, 2009
جناب آقای نبوی با سلام و عرض خسته نباشید.
پیشنهاد می کنم به مطالب خود پادکست ضمیمه نمائید.
--
خواننده ،
Jan 28, 2009
وای به حال ما ایرونی ها که " روشن- فکرهایی"
مثل حاج سیدجوادی، شاملو، بازرگان، علی شریعتی و دیگران از این قماش داشتیم و
داریم!!!
--
بدون نام ،
Jan 28, 2009
بابا مگه روشن فکر نباید اشتباه سیاسی کنه؟
کامو، هایدگر، هگل و ... بتهایی از روشنفکران و فلاسفه ی قرن خودشون بودند. کافیه
یه تحقیقی بشه که ببینیم کامو سر ماجرای الجزایر، هایدگر سر نازیسم و هگل سر مواضع
سیاسی اش چه مواضع عجیبی داشتند. حتی همین امروز که اینترنت وجود داره، ژیژک هم
ایرانی ها رو عرب می دونه. البته من نمیخوام بگم روشنفکرهای ما اشتباه نداشتند، اما
تو اون روزگاری که خیلی ها به فکر نون و آب بودند اونا بفکر چیزی بنام آرمان بودند.
--
جاوید ،
Feb 1, 2009
نظرهای خوانندگان
این همان فریدون خان گیلانی نیست که بعدها به
مجاهدین پیوست و برای مریم خانم و برادر مسعود شعر میگفت ؟ اگر خودش باشد ، احتمالا
به عوارض بعدی باتون خوردن به سر دچار شده است.
--
بدون نام ،
Jan 26, 2009
اين جانب فرج زمانپور از جملة افرادي هستم كه
آيت لله روح الله خميني را در كره ماه ديده ام كه با شماره 64 صفحه 53 ازپيشگویی
نسترادامس مطابقت دارد
nostradamus,translated and edited by erika cheetham. امير عباس هويدا نخست وزير ایران براي 13 سال كه با شماره 78 صفحه
237 و زلزله (T-SUNAMI)
در اقيانوس هند 26-12-2004 با شماره 3 صفحه 121 و جنك ايران وعراق با شماره 55 صفحه
49 وتبعيد خمينى به عراق بمدت 14 سال با شماره 13 صفحه 291 وطلاق ثريا بختياري وشاه
با شماره 57 صفحه 188 وحمله امريكا با متحدان اروپایی اش در دوران جورج بوش )father)
به عراق با شماره 86 صفحه 421 پیشگویی نسترادامس مطابقت دارد. با احترام فراوان فرج
زمانبور
--
فرج زمانبور ،
Jan 26, 2009
مصطفی رحیمی مرد آزاده ای بود.
--
سهراب ،
Jan 27, 2009
نظرهای خوانندگان
او که از اول دارد می گوید اگر بیایم پوست از
تنتان میکنم. همه اش دارد از موضع بالا باهمه حرف میزند. تحقیر میکند و شاید ملایم
ترین
قسمت حرفهایش انجاست که ملت را نصیحت میکند
یعنی همین که طبق معمول تهدید نمی کند و اماده تو دهنی زدن نیست باز خیلی
مهم است. چه کردند این خانمها و اقایان با خود
ونسل ما و بعدیها....
انصاف بدهیم اگر امثال شاملو و براهنی و مجابی
و نوری زاده... روشنفکربوده اند افرادی نظیر شجاع الدین شفا یا علی دشتی یا همین
داریوش همایون یا برادران هویدا ... کجا قرار دارند؟
بعنوان یکی از ادمهای این نسل سوخته تقاضای
عاجل دارم این ابرروشنفکران لطفی به همه ما کرده و بازنشسته شوند.
--
farhad ،
Jan 22, 2009
در پاسخ به نظر قبلی باید بگویم در این که
روشنفکران چپ در حمایت از دیکتاتور «اسلامی» انقلاب به خطا رفتند که جای شک نیست.
اما اگر می پرسید شجاع الدین شفا، علی دشتی، داریوش همایون و برادران هویدا کجا
قرار دارند باید بگویم در جانب حمایت آن دیکتاتور دیگر که در آن زمان ۲۵ سال بود
پوست از تن همه کنده بود.
انگار کار ما ملت این شده که در دوره های حدودا سی ساله از حمایت از یک دیکتاتور
دست برداریم برویم سراغ دیکتاتور نقطه مقابلش. حالا به نظرم زمانه ای شده که
«داریوش همایون» هم نقش «روشنفکر» پیدا کرده و می تواند با شاملو مقایسه شود.
بدا به حال ما.
--
پیام ،
Jan 23, 2009
آخ !
--
بدون نام ،
Jan 23, 2009
پیام گرامی
اگر این اقایان به جای چگونه انسان غول شد همین تاریخ مشروطه و روزگار
ایران زمان قاجار را می خواندند انها هم همراه با رژیم شاه سعی در ساختن
کشور می داشتند اما باور کنید برایشان ایران صرفا وسیله ای بود برای خدمت
به شوروی. برای اینکه شعار نداده باشم (این در تخصص چپهاست!) فقط یک
نمونه میدهم:
مگر سال ۲۸ که شاه توسط حزب توده در دانشگاه
ترور شد دیکتاتوری می کرد؟
مگر چهار وزیر توده ای در کابینه نبود؟ عزیز من
این حرفها بهانه است.
ایران اگر ازادترین جا هم بود برای چپی یا اسلامی توفیری نداشت زیرا هر دو
می خواستند به زور جامعه ای بسازند بر مبنای ایدولوژی خود...
این که شاه ۲۵ سال پوست همه را کند نظر شماست و
محترم اما بسیارانی امروز مانند شما نمی اندیشند.
به قول میرفطروس افتخار حکومت شاه باشد که وزیر
فرهنگش ناتل خانلری بود
نه جلال ال احمد. ببخشید که در این زمانه ما جسارت کرده ایم و دکتر داریوش همایون
...را با جناب شاملو کبیر با کوهی از دانش و ازادگی مقایسه کردیم.
اقا ما ماستمان را کیسه کردیم که اگر باز ادامه دهیم لابد سندی می شود برای
دیکتاتور پرستی و عقب افتادگی
و خلاصه همه بدیها که فقط دوستان چپ ندارند.
--
farhad ،
Jan 23, 2009
خدا پدر بختيار را بيامرزه
--
علي ،
Jan 23, 2009
فرهاد خان،
واقعاً که دستتان درد نکند. به قول معروف: جانا سخن از زبان ما می گویی!؛ آفرین بر
شما و امثال شما.
--
Rassoul Pedram ،
Jan 23, 2009
فرهاد خان،
اولا که من وکیل وصی حزب توده نیستم و شکی هم ندارم که برای این حزب منافع حکومت
شوروی بیشتر از هر چیز دیگر مهم بود. نمی فهمم پیش کشیدن اسم آنها چه ربطی به جواب
دادن به آنچه من گفتم دارد.
واقعیت این است که رژیم شاه هم رژیم سفاک دیکتاتوری بود که مخالفت را به هیچ صورت
تاب نمی آورد، و هیچ ارزشی هم برای آزادی عقاید و حقوق فردی انسان ها قائل نبود. می
گویید «پس می گی آخوند ها ...» نه خیر، چنین چیزی نمی گویم. حکومت کنونی هم همین
طور است، توده ای ها هم همین طور بودند، مجاهدین هم همین طورند و بقیه ی این قوم.
جلال آل احد و گلسرخی و بقیه هم جز مشتی آدم کم خوانده ی بی سواد پرشور نبودند که
با دیکتاتوری ابله تر از خود می جنگیدند.
تنها چیزی که من می گویم این است می دانم که دلتان از دست حکومت فعلی خون است، ولی
آن دیکتاتور هم آن فرشته ای که شما الآن تصویر می کنید نبود. حکومتش حکومت فاسدی
بود که فضای رشد فکری یک ملت را به شکلی بست که روشنفکرانش شدند کیانوری و آل احمد
و شریعتی. رهبر انقلابش هم شد خمینی.
- چند نکته ی جنبی:
۱. کابینه ای که چهار وزیرش توده ای بودند کابینه ی قوام بود که در دورانی سر کار
آمد که شاه قدرتی نداشت و پیش از کودتا بود.
۲. دکتر خانلری هم بیشتر استثنا بود نه قاعده. چند نفر دیگر مثل او را می توانید در
دستگاه شاه بشمارید؟ آگرچه انصافا داشتن همان چند استثنا هم به آن چه در این حکومت
اوباش می بینیم می ارزید.
۳. میرفطروس فکر نمی کنم که حتی با معیارهای خودتان قابل نقل قول کردن باشد.
میرفطروس خودش از آن مارکسیست هایی بود که در سال های میانه ی۵۰ تا سال انقلاب کتاب
های بسیار بی مایه ای که می نوشت در اثبات این مطلب که حلاج کمونیست بود و حروفیه و
نقطویون چیزی نبودند جز حرکت های مارکسیستی!
۴. شاید تنها شاملو و چند نفر دیگر بودند که در آن روزگار چندان اشتباه نکردند.
شاملو با رژیم شاه مخالف بود، به گواه همین نوشته ها در رادیو زمانه اولین کسی بود
که با خمینی هم مخالفت کرد و کسانی که کتاب جمعه های سال ۵۸ او را و مصاحبه هایش را
به یاد می آورند می دانند که هیچ وقت با رژیم جدید هم کنار نیامد. حزب توده را گرگ
در لباس گوسفند می دانست، و خود را با پیوستن یا حمایت از هیچ یک از گروه های سیاسی
پس از انقلاب نیز خراب نکرد.
۵. نکته ی آخر این که گفتن این که «بسیارانی امروز مانند شما نمی اندیشند» دلیلی بر
رد آن چه من گفتم نیست. زمان انقلاب هم بسیاری مثل شما نمی اندیشیدند. حالا فهمیده
اند اشتباه زیاد کرده اند. این چرخه ی از این ور بام افتادن و از آن ور بام افتادن
یک جایی باید متوقف شود.
--
پیام ،
Jan 24, 2009
من وارد سیاست نمی شم
--
setare ،
Jan 24, 2009
ممممممممممم
--
منصور ،
Jan 29, 2009
آقاي پيام عزيز: هيچ پديده اي در شان خود صددرصد
كامل و بي اشكال نيست. بهتر است كه پس از 30 سال تجربهء تلخ در جامعه امروز ايران،
به اين ياور برسيم كه تمام رخدادها و پديده ها نسبي هستند و اين قدر مطلق گرايانه
مسائل را نگاه نكنيم. حق با شماست جامعهء پيش از انقلاب هم مشكلاتي داشت ولي بهتر
است اين جور ببينم كه آيا مترقي ترين جوامع جهان امروز در قرن 21 بي اشكال هستند؟
اين اشكالات همه نسبي هستند. براي ارزيابي جامعهء آن روز ايران بايد آن را با
جامعهء زمان قاجار مقايسه كرد. آن همه سازندگي ها در طول 50 سال حكومت آن پدر و پسر
آن هم در قلب آن همه آشوب هاي اجتماعي و توطئه هاي داخلي و خارجي واقعا و وجدانا
قابل اغماض نمي باشد.
جامعهء آن روز ايران را بايد با وضعيت همسايگان آن دوره اش، عراق، تركيه،
افغانستان، پاكستان، دورتر هندوستان، عربستان و يا با كشورهائي مثل كره، مالزي و
غيره مقايسه كرد. در آن زمان نرخ بيكاري در ايران ، نرخ تحصيل كرده ها، تورم و
هزارويك مورد ديگر مثل درآمد سرانه ايران با چنين كشورهائي قابل مقايسه نبود. آن
زمان آزادي هاي فردي و اجتماعي مورد اخترام بود و تنها آزاديهاي سياسي محدوديت
داشت. دوست ناديدهء عزيزم آزادي از مظاهر يك جامعهء رشد يافته و توسعه يافته است و
شما نمي توانيد از يك جامعه با مناسبات ديگر انتظار آزادي داشته باشيد. به علاوه به
نظر من توهين به پژوهش هاي آكادميك پژوهشگري چون ميرفطروس نوعي ناسپاسي نسبت به
تلاش هاي روشنگرانهء او و عزيزاني چون اوست. اين ملت به اندازهء كافي ميوهء ناسپاسي
هاي خود را چيده است. ديگر بس است. كتاب حلاج هنوز يكي از معتبرترين منابع فارسي
پيرامون اين شخصيت معروف ولي مبهم و ناشناخته مي باشد. پس از سي سال هنوز هم بسياري
از مطالعات اجتماعي مبتني بر جنبش هاي اجتماعي از اين كتاب به عنوان يك منبع معتبر
بهره مي گيرند. به علاوه شما گرايشات ماترياليستي را كه ميرفطروس براي حلاج قائل
شده است و به آنها ازراه بررسي ها و پژوهش هاي تاريخي خود رسيده است چنين تعبير مي
نمائيد كه او بي ربط سخن گفته و حلاج را كمونيست معرفي كرده و اين في الواقع باعث
تاسف من است زيرا ماترياليسم يك فلسفه است . بسياري از فيلسوفان قديم نيز نگاه
ماترياليستي به پديده ها داشته اند بدون آن كه بتوان آنها را كمونيست ناميد.
كمونيسم بر مبناي ماترياليسم تاريخي است و اساسا تاريخ پيدايش آن به صورت يك سيستم
حكومتي به پس از زمان ماركس و انگلس باز مي كردد. كمي در قضاوت هايمان شكيبا باشيم.
--
فريبا ،
Jan 29, 2009
آقاي پيام عزيز، دوست ناديده، يادم رفت كه بگويم
اگر دوست ناديدهء ديگرم "آقاي فرهاد"، از روشنفكران چپ دلگير است بر مي گردد به اين
سالگرد نا مبارك. در همين بخش ببينيد كه توده اي هاي عزيز در آن زمان چه كرده اند.
همين رفيق كيانوري يا آن خانم نوشابهء اميري يا آن مرحوم تاراجي. اينها با اين كه
مي ديدند تطاهر به نابينائي كردند. آيا في الواقع اينها اليت هاي جامعهء ما بودند.
اگر نمي فهميدند، اگر بلد نبودند اگر نخوانده بودند غلط كردند كه نقش رهبري و
روشنفكري به خود گرفتند و ايران را در كشتي قرار دادند كه جز غرق شدن تقديري بر آن
متصور نبود. واي به حال ملتي كه اپوزيسيون آن از پوزيسيون آن عقب افتاده تر باشد.
رهبر بزرگترين حزب كمونيستش، الله كرم ولي فقيه شود.
--
فريبا ،
Jan 29, 2009
نظرهای خوانندگان
"يكشنبه بيست و نه صفر" مقارن چه روزي از تاريخ شمسي است؟يا تاريخ قمري را به سربرگ
اضافه كنيد يا تاريخ شمسي معادل را در جلوي هر مناسبت بگذاريد.
--
بدون نام ،
Jan 24, 2009
ابلها مردمي كه ما بوديم .
پروردگارا ! بخاطر همه آن ناشكريها ما را ببخش .
--
محمود ،
Jan 25, 2009
بیست و نهم صفر 1399 هجری شمسی برابر با 8 بهمن
1357 هجری خورشیدی است. آیت الله خمینی در تمامی دوران انقلاب از نوشتن تاریخ هجری
خورشیدی خودداری می کرد و تمامی اعلامیه های وی تاریخ هجری قمری را دارد. ما نیز
همیشه تاریخ هجری خورشیدی را اضافه کرده ایم، ولی متاسفانه اینبار فراموش شد.
یادآوری می شود که انقلاب 57 بیشتر تابع تقویم عربی هجری قمری بوده است. ماه رمضان
57 که انقلاب را وارد فاز نهایی خود کرد، تظاهرات تاسوعا و عاشورا و اربعین که
سرنوشت ساز بود و حتی 15 صفر که قرص ماه کامل شد تا مردم بتوانند بخوبی عکس امام را
در ماه نگاه کنند، همگی در چهارچوب تقویم قمری هستند.
فراموش نشود که تقویم ایرانیان پیش از روی کار آمدن رضا شاه هجری قمری بوده است. به
بیانی دیگر انقلاب 57 ، قبل از هر چیز دیگری، تقویم ایران را به دوران پیش از رضا
شاه برگرداند.
سعید بشیرتاش
--
سعید بشیرتاش ،
Jan 25, 2009
نظرهای خوانندگان
انوقت این شعرهاو نویسندگان خودشونو روشنفکر و
پیشرو هم میدونن
--
alireza ،
Jan 21, 2009
آقای براهنی در حال حاضردر تورنتو به افاضات
خویش ادامه میدهند. سازی که ایشان اخیرا میزنند در باره پان ترکیسم است.
--
بدون نام ،
Jan 21, 2009
. در قتل عامهای مردم ما امپریالسم و سلطنت و
صهیونیسم با هم دست داشتند. .................. از گفته های براهنی
او همچنین ارتجاعی و قرون وسطایی نشان دادن
انقلاب توسط امپریالیسم و صهیونیسم را آخرین لگد آنها به انقلاب ایران دانسته و
ساختن بختیار با امپریالیسم و سلطنت...................
توجه شما و خوانندگان را به یک آمار از قتل عام
مردم در زمان شاه از کتاب "بررسی انقلاب ایران" نوشته عمادالدین باقی جلب میکنم.
• تعداد قربانيان انقلاب در سالهای 42 تا 57
بالغ بر 3164 تن ميگردد. از اين تعداد 2781 نفر شهداي انقلاب در سال 57 ـ
1356 در تمام كشور است
• در فاصله سالهاي ميان حماسه سياهكل «در
بهمن 1349» تا مهرماه 1356 كه راهپيماييهاي خياباني آغاز شد 341 چريك و
اعضاي مسلح گروههاي سياسي جان خود را از دست دادند
• در بين 341 چريك كشته شده، 172 نفر از
چریکهای فدائي خلق (50 درصد) ، 73 نفر از مجاهدين خلق (21 درصد پيش از تغيير
دادن ايدئولوژي) و 38 نفر (11 درصد) از گروههاي كوچك ماركسيست، 30 نفر (9
درصد از مجاهدين ماركسيست بعد از تغيير ايدئولوژي) و 28 نفر ديگر (8 درصد) از
گروههاي كوچك
آمار قتل عام مردم بعد از انقلاب را خودتان حدس
بزنید !
--
بدون نام ،
Jan 21, 2009
متاسفانه همانطور که بخشی از فرهنگیان آن دوره
زیر عبای ملا رفتند، امروز هم بخشی از آنها یا زیر عبای ملا هستند و یا برای
ناسیونالیسم و ... هورا می کشند. دیدن آنها دشوار نیست - سختی در دیدن آنهایی است
که امروز به جای آنکه مردم را در مبارزه شان علیه جمهوری اسلامی همراهی کنند، خاک
به چشم آنها می پاشند. اگر آقای براهنی آن زمان متوجه نشد که "امپریالیسم و
صهیونیسم" دیگر شاه را نمی خواهند و به او دستور داده اند که برود و عکس خمینی را
در ماه از طریق بی بی سی نشان مردم دادند، امروز هم به طریق دیگر دارند با مردم
بازی می کنند که از ترس اینکه معلوم نیست بعدش چی بشود، جمهوری اسلامی را ندازند!
--
نینا ،
Jan 21, 2009
دکتر براهنی سمبل روشنفکران چپ ایران است(اگر
روشنفکری را حرفهای نسنجیده وشعار دانست)و هم اکنون به اتفاق اقوام سببی ونسبی نه
در چین وکره جنوبی بلکه در گوشه ای از حهان که وی جهان امپریالیستی می نامد زندگی
می کند...لطفا بسنجید حرف های خردمندانه بختیار وشعار های براهنی را تا بدانید چرا
مردم ایران به این چاه عمیق افتاده اند..جالب این است که این آقایان کوتاه نمی آیند
,اوضاع بقیه ایران را با علمای ضد امپریالیستی درست کرده اند, حالا می خواهند مشکل
من آذربایجانی را بطور اخص حل کنند!!!
--
کریم ،
Jan 22, 2009
من اگر جاي آقاي براهني بودم ديگر دور سياست را
قلم گرفته و سرم را با همين كار هاي ادبي و "چشم نگو دو خرما" گرم ميكردم.
آنچه بر ما گذشت قصه پر غصه اي است كه همه با ساده لوحي در آن دست داشتند.
آقاي براهني در توسعه چنين تفسير هائي تنها نبودند كه كل قشر روشنفكري ما چپول بود
و نگاهي از اين دست را گسترش ميداد.
--
شهاب ثاقب ،
Jan 22, 2009
به نظر من مشکل در آقای براهنی نیست، اصولا
روشنفکر ما وقتی انقلابی و بخصوص انقلابی چپ می شه همین می شه، آقای براهنی، مجابی،
خرسندی،شاملو،ساعدی، گلشیری،دولت آبادی و افراد مشابه همه شون وقتی انقلابی بودند
به جنبش ملی و سرنوشت ایران لطمه زدند و در مقابل تمام روشنفکران درون حکومت، مثل
امیر عباس و فریدون هویدا، احسان نراقی، فرح پهلوی از شان روشنفکری، شجاع الدین
شفا، محمد علی فروغی، ملک الشعرای بهار و اصولا روشنفکران حکومتی بیشتر به فرهنگ و
سیاست کشور خدمت کردند، تا روشنفکران چپ. البته این چیزی است که از وقتی دارم
دوباره با سی سال گذشته مواجه می شم احساس می کنم. دست آقای بشیرتاش و نبوی درد
نکنه که واقعا ما رو با خودمون مواجه می کنند.
--
بدون نام ،
Jan 22, 2009
آقای سخاورز، واقعا اینجاست که میزان تاثیر
تبلیغات جنگ سرد را بر روی شما میشود مطالعه کرد به به از این شعور سر ریز شده
--
بدون نام ،
Jan 22, 2009
رضا براهنی که در آمریکا زندگی و فعالیت میکند
در این مقاله بیش از بیست بار از واژه امپریالیسم استفاده کرده است.
--
davood ،
Jan 22, 2009
آقای سخاورز، شما الان چرا کاریکاتور نمیکشید؟
بهتون نمیگن؟
--
بدون نام ،
Jan 22, 2009
اتفاقا در هفته گذشته هم آقای نوری زاده که
شعرشون برای ورود آیت الله خمینی منتشر شده بود و هم آقای خرسندی که مقاله شون در
مورد اینکه بختیار باید از آمریکایی ها اجازه می گرفت، برای بختیار مطلب نوشته
بودند و جفت شون چنان از بختیار تعریف کرده بودند که اگر آدم نمی شناخت شون فکر می
کرد داستان چیه. البته به نظر من مشکل فقط روشنفکر مملکت نیست، قصاب و بقال و
کارمند و کارگردان و سیاستمدار و راننده و عمله اکره هم همین بودند. انگار به قول
یکی که در خاطرات راجی نوشته بود، ایرانی ها هر پانزده سال یک بار دیوانه می شوند.
محسن بارفروش
--
بدون نام ،
Jan 22, 2009
یک پیشنهاد:
لطفا از مجموعه آثار آقای سخاورز منتشر شده در دوران انقلاب۵۷ یک نمایشگاه اینترنتی
تشکیل دهید تا از هنرنماییهای ایشان بیشتر بهره ببریم.
--
بدون نام ،
Jan 22, 2009
یه مثل روشنفکری هست که میگه : انقلاب بچه های
خودش را می خورد . در مورد انقلاب ایران قضیه فرق می کنه یه وقت کسی اين مثل از
ذهنش هم نگذره. این همه به اصطلاح روشنفکر تاریخ نخونده خام والا نوبره.
کاش تهیه کنندگان اين مطالب در پایان هر مطلب حال و روز اکنون اين افراد را هم
بنویسند. الحق که تاریخ معلم خوبی است.
--
امیر ،
Jan 22, 2009
تمام مطالب مربوط به افرادی را که درج نموده اید
خواندم در مورد سابقه نویسنده مطلب ابراهیم نبوی هم بد نیست یک کمی بنویسید
مطالب این ستون دیدگاههای نویسنده آن نیست، بلکه
صرفا خبرها و نظرهایی است که در نشریات سال 1357 درج شده است.
ابراهیم نبوی
--
بهروز ،
Jan 22, 2009
احمد سخاورز پس از انقلاب کاریکاتوریست نشریه ی
چلنگر شد و در مخالفت با حکومت اسلامی کاریکاتور کشید. پس از سرکوب دهه ی شصت هم به
اروپا رفت و فکر می کنم مدتی هم برای روزنامه ی «اصغر آقا» (به سردبیری هادی
خرسندی) کاریکاتورمی کشید.
--
پیام ،
Jan 23, 2009
به نظر من نمی توان بر براهنی ایرادی وارد کرد
در آن زمان بر طبق استاد تاریخی تمام گروه های سیاسی با هم هم داستان شدند تا با
استفاده از امکاناتی که در اختیار دارند انقلاب را به نتیجه برسانند تمام احزاب چپ
و ملی و مذهبی در مورد هم خصوصاً در بهمن آن سال نوشته و به هم کمک می کردند کمتر
گروهی وارد مناقشات می شد در این میان همه این گروه ها با در نظر گرفتن نقش تهیجی و
روانی مذهب در مورد استفاده از آن به عنوان اهرمی مهم برای کنترل حرکت مردم توافق
کرده بودند.خوب امثال آقای براهنی هم با همین روش جهت رها شدن از شرایط بدتر قلم
زدند. اما تاریخ چیز دیگری نشان داد و همان ها که در روزگار ظلم شاهنشاهی تن به
تبعید داده بودند دو باره به تبعید رفتند زندان شدند و کشته شدند.این صداقت براهنی
است که هرگز سکوت نکرد و دوباره دچار تبعید شد ما نباید بی انصاف باشیم حتا آنها که
در این راه کشته شدند در چند ماه مانده به انقلاب در این اجماع شریک بودند. ضمن
آنکه آقایان سلطنت طلب بهتر است در خاطرشان باشد که بدی شرایط فعلی اصلاً به این
معنی نیست که رضایتی برای تن دادن به دیکتاتوری قبلی وجود دارد.دیکتاتور دیکتاتور
است ، تمام انقلاب های دنیا در مسیر تکاملی خود دچار چنین فراز و نشیب هایی بوده
اند تا آنجا که فرزندان خود را سلاخی کرده اند ، نگاهی به تاریخ انقلاب فرانسه تا
روی کار آمدن ناپلئون بیندازید یا انقلاب روسیه تا روی کار آمدن استالین و اردوگاه
های کار اجباری. بهتر است بیش از این به نویسنده و شاعری مانند براهنی که بی شک
تمام عمر خود را صرف اعتلاء فرهنگ این کشور کرده برای خالی کردن حقارتی که به ما
تحمیل شده نتازیم.
--
داریوش معمار ،
Jan 23, 2009
چه اظهار نظرهايِ عجيب و غريبي! ظاهراً يادمان
رفته است كه غير از براهنيِ به زعمِ نظر دهندهي اول «پان توركيست» اكثرِ
پانفارسيستها مثل آقايان سنجابي و اكثريت طيفِ جبههي ملي از روحانیون دفاع
ميكردند. امروز نظرِ من متفاوت است اما در آن زمان من با آمدنِ رژيمِ اسلامي موافق
و با آقايِ بختيار مخالف بودم. كم آدمِ تحصيلكردهاي در اطرافِ خود من نبود كه در
بازداشتگاههايِ ساواك شيشهي پپسي نوشجان نكرده باشد. كم دانشجويي نبود كه تنها
به خاطرِ كتابِ «ماهي سياهِ كوچولو» زيرِ مشت و لگدِ لومپنهايِ ساواك فك و بينياش
نشكسته باشد. حال اگر به جايِ بختيارِ خودِ خدا هم از سلطنت دفاع ميكرد حالش گرفته
بود. اگر برخوردِ خام با رويدادهايِ تاريخي و انتخابهايِ نادرست روشنفكرانِ ما
در صد سال گذشته نبود وضعيتِ سياسيِ امروز ما ميبايست غير از اين ميبود. گر حكم
شود كه مست گيرند در شهر هر آنچه هست گيرند. حال حداقلِ درسي كه انتظار ميرود از
مقولهي دمكراسي گرفته باشيم نه نبشِ قبرِ اشتباهاتِ گذشته بلكه مطابقتِ مواضعِ
سياسيِ امروز مردمان با دمكراسي و حقوقِ بشر است. اين يعني گفتوگو از حقوقِ
كودكانِ كار، زنان، مليتها، دگرباشان، و چندصدايي. حال كه براهني از اين حقوق دفاع
ميكند از او سپاسگزار باشيم. بيگمان او خود نيز از مواضعِ 30 سالِ پيشِ خود دفاع
نخواهد كرد همچنانكه نتوانست چشم بر بيقانوني و تعديهايِ اجتماعي حکومت ببندد و
مغضوب شد. بسياري از ما، نسلهايِ سرگشتهي دههها و قرنها نخواهيم توانست به
خاطرِ اشتباهاتِ تاريخمان بيعمل بمانيم و به خاطرِ ترس از پيش كشيدنِ خطاهايِ
گذشته بر باورهايِ انسانيِ امروزمان پاي نفشاريم.
مثلي تركي هست كه ترجمهي مضمونِ آن چنين است: «تا رهرو نباشي پايت به سنگ نخواهد
خورد». حال حكايتِ ماست ...
استفاده از اصطلاحاتي مانندِ «چپول» هم دردي را از ما دوا نخواهد كرد. روشنفكرانِ
چپي را مانندِ شاملو و ديگران نام بردند و نگفتند كه دستكم 70% آفرينندهگانِ
ادبيات و هنر و علمِ دورهي شاه از پروفسور هشترودي تا پروفسور حسابي تا دهخدا و
نيما و شهريار و شاملو و فروغ و بيضايي تقوايي و ساعدي و گلشيري و دولتآبادي و
اتفاقاً همين خانمِ پارسيپور و ابراهيمِ نبوي و خرسندي و ... در شمارِ طبفِ چپ
بودهاند و بسياري نيز هنوز هستند. لجن پاشيدن به روشنفكرانِ چپ دردي از بيماريِ
تاريخيِ ما (دردِ بيتاريخي) دوا نخواهد كرد. اين كسان را تنها به بررسيِ ماجراهايي
كه در ساواك بر سرِ دكتر حسابي آمد حواله ميدهم و آناني را كه هيبتِ ديكتاتوريِ
محمدرضاشاه را فراموش كردهاند به اسنادي (مثلاَ از بيژنِ جزني كه اكنون اتفاقاً
پيش آقايِ ابراهيمِ نبوي است) ارجاع ميدهم كه در آن نقشِ بيبديل طيفِ روشنفكرانِ
چپ (با تمامِ اشتباهاتِ تاريخيشان) در آن مانندِ روز روشن است. دستكم سرنوشتِ
مصدق (سياستمدارِ انسانمداري كه بهخطا يا بهعمد به جايِ پاتريوتيست ناسيوناليست
ميخوانندش) را پيشِ رو داريم كه توتاليتريسمِ افراطيِ محمدرضاشاهي چه به روزش
آورد.
در پايان پيشنهاد ميكنم به جايِ فورانِ تنفر بر سرِ افراد، منشها و رويهها و
رويكردهايِ اجتماعي و سياسي به نقد گذاشته شود.
--
تقي ،
Jan 23, 2009
ذهنیتِ جزمی مطلق نگر است. دنیای او سیاه/سفید
است. دو قطبی است. اورایی/اهریمنی است. خدا/شیطانی است. به گمانِ من انسان بازتابِ
زمان و مکان است. انسانِ بی عیب و نقص وجود ندارد. انگلیسی زبان ها ضرب المثلی
دارند:
No
Body is perfect
اگر با برهانِ خُلفِ منطق ریاضی این گفته را بنگریم، می توانیم بگوئیم: آدم پرفکت
No
Bodyاست. هیچ است. آیا مهم این نیست که انسان ها از اشتباهاتشان
چگونه درس می گیرند؟ اشتباه جزو ذات بشری است. نسل جوانِ راحت طلبِ امروزیِ ایرانی
مدام به نسل قبلی سرکوفت می زند. آیا این نسل فکرکرده است که نسل قبلی در حرکتش بود
که اشتباه کرد، آیا از بی تحرکی و گناه امروز را به گردنِ دیروزی ها انداختن ثمری
حاصل می شود؟ فکر می کنم این بازنگریِ تاریخ سی ساله ی اخیرِ ایران توسط نبوی در
رادیو زمانه، به جای کمک به تقویتِ حافظه ی تاریخیِ ضعیفِ ایرانی، دارد کاسه کوزه ی
انسان و انسانیتِ جایزالخطا را به لجن می کشد و نادیِ همان ذهنیتِ جزمی گرا و مطلق
نگر می شود. نگاهی به نظرات داده شده نشان می دهد که مشکل تهیه کننده ی برنامه
نیست، مصرف کننده کژفهم است. گویا ایرانی نمی خواهد و نمی تواند از فرهنگِ "کی بود
کی بود من نبودم" و "گناه را به گردن همسایه انداختن" جدا شود. لطفا اشتباه فهمیده
نشود. قصد دفاع از براهنی، سخاورز، هادی خرسندی و ... ندارم. انتقادم به نوع برداشت
از یک حادثه ی تاریخی است. من یادم نرفته است کاریکاتوری که در همان روزها
درروزنامه ی لوموند پاریس چاپ شده بود. در این کاریکاتور از کارل مارکس پرسیده شده
بود: آیا بازهم می توان گفت که مذهب افیون توده هاست؟ من یادم نمی رود دفاع فیلسوف
زمانه آقای میشل فوکو از انقلاب اسلامیِ ایران را. فکر نمی کنم بتوان با داشتن دانش
امروزی و گذر زمان، دیروز و دیروزی ها را به سادگی تجزیه تحلیل، محاکمه و محکوم
کرد.
علی صیامی/هامبورگ/ژانویه ی 2009
دوست عزیز
ما قصد داریم تا وقایع سی سال قبل را با کمترین دخالت در واقعیت جلوی چشم مردمی که
همان واقعیت را ایجاد کردند، بگذاریم. ما قصد نداریم انگشت اتهام به سوی نسلی یا
قشری یا گروهی خاص بگیریم. ما حتی الامکان تلاش می کنیم فقط راوی با صداقت باشیم.
تفسیر آنچه در تاریخ رخ می دهد با ما نیست. این کاری است که خواننده می کند و شاید
گفتگو بتواند باعث بهتر فهمیدن گذشته شود. ما از خوانندگان می خواهیم نظرات شان را
حتما بنویسند تا امکان گفتگو میان خوانندگان با همدیگر فراهم شود.
با احترام، ابراهیم نبوی
--
علی صیامی ،
Jan 23, 2009
آقای نبوی محترم
از زیرنویسِ توضیحیِ شما بر یادداشتِ من می توان چنین استنباط کرد که من شما را
متهم به " دخالت در واقعیت" و یا گرفتنِ" انگشت اتهام به سوی نسلی یا قشری یا گروهی
خاص" کرده ام. اگر چنین است، آن را کژفهمی می دانم. انتقاد من از شما نبود، از ضعف
توانِ داوریِ بعضی ازنظریه دهندگان بود. من نوشتم:> فکر می کنم این بازنگریِ تاریخ
سی ساله ی اخیرِ ایران توسط نبوی در رادیو زمانه، به جای کمک به تقویتِ حافظه ی
تاریخیِ ضعیفِ ایرانی، دارد کاسه کوزه ی انسان و انسانیتِ جایزالخطا را به لجن می
کشد و نادیِ همان ذهنیتِ جزمی گرا و مطلق نگر می شود. نگاهی به نظرات داده شده نشان
می دهد که مشکل تهیه کننده ی برنامه نیست، مصرف کننده کژفهم است. ما حتی الامکان
تلاش می کنیم فقط راوی با صداقت باشیم.راوی با صداقتصداقت< یعنی چه؟ آیا صداقت واژه
ای بی خاصیت نیست؟
من شخصا این روزشمارِ انقلاب را می پسندم و آن را به عنوان تقویت حافظه ی تاریخی
خودم و نسلم تعبیر می کنم. با خواندن آن ها، و بخصوص با خواندن اظهارنظرها، بیشتر
از پیش متوجه می شوم که منِ ایرانی در کجای خط سیر تکامل ذهنیتِ لیبرال و دموکرات
هستم و چه فاصله ی زیادی بین خواسته ها و لیاقتم هست.
دستتان دردنکند.
علی صیامی/هامبورگ
جناب آقای صیامی عزیز
از سوء تفاهم پیش آمده عذر می خواهم. حق با شماست. در خواندن نظرتان دقت نکرده
بودم.
ابراهیم نبوی
--
علی صیامی ،
Jan 24, 2009
تلاش آقای براهنی برای به سامان رسیدن انقلاب یک
بحث و انحراف انقلاب و افتادن آن در چنین وضعی بحثی دیگر،در حالت اولی من کار آقای
براهنی را می ستایم و برای تلاشی که به خاطر به انجام رساندن باورش انجام داداحترام
قائلم و برای حالت دوم نقشی نداشته اند که داریم اینگونه محکومش میکنیم.دوستانی که
دائما لفظ پان تورکیسم را برای تحقیر به کار میبرند به یاد داشته باشند آزادی زمانی
تحقق خواهد یافت که همه ی اقلیت ها از حقوق برابر برخوردار باشند. ما آذربایجانیها
امثال جناب براهنی را آسان به دست نیاورده ایم و اجازه نخواهیم داد{....} این گونه
اهانت کنید.
دوستان عزیز
لطفا از الفاظی که حاوی اهانت به دیگران و بخصوص عموم خوانندگان است، خودداری کنید
وگرنه نظراتی که حاوی اهانت باشند منتشر نخواهد شد.
--
مهدی ،
Jan 24, 2009
با سلام
بخش روز شمار انقلاب به باور من یکی از موفقترین بخش های زمانه از ابتدای پیدایی
بوده است. به هر حال برای نسل من که هنوز در آن سالها به دنیا نیامده بود یا بسیار
کم سن و سال بوده است،مرور آنچه در آن روزهای پر التهاب گذشته خالی از لطف نیست. و
البته عبرتآموزی
--
کریم ،
Jan 24, 2009
روشنفکران چپگرایی که ازعدم آزادیهای سیاسی در
زمان شاه در عذاب بودند و از امام راحل حمایت کردند( منجمله آقای براهنی ) آیا
نمیدانستند که در دین اسلام و به تبع آن رژیمی که تحت سیطره ملایان است حتی پوشش زن
و مرد میباید به دلخواه علما باشد چه رسد به سایر آزادیهای فردی و اجتماعی.
آزادیهای سیاسی که جای خود دارد.
آیا دشمنی با شاه آنقدر چشمها را کور کرده بود
که فراموش کردند در یک مملکت عقب مانده ایی زندگی می کنند که توده مردم چشم به دهان
آخوند و منبر دارند نه به کتابهای مارکس و بیانیه حقوق بشر.
آیا نمیدانستندکه دروغها و جعلیاتی که راجع به
قتل عام مردم در زمان شاه میگویند را آخوندها مصادره میکنند، و جوانان کم سن و سال
از همه جا بیخبر را در قالب کمیته و بسیج به دفاع از خون شهیدان بر می انگیزند.
آیا نمی دانستند که در دین اسلام و مکتب تشیع
اصولا چیزی بعنوان آزادی فردی ، و دموکراسی وجود خارجی ندارد.
آیا یکی از کتابهای درسی حوزه را ورق زده بودند
تا ببینند که روحانیونی که عموما از سنین پایین به حوزه میروند چه دروسی میخوانند و
به چه چیزی اعتقاد دارند.
آیا نمیدانستند که در فریب خلق پا برهنه آخوندها
به مراتب کار کشته تر از چند روشنفکر به ظاهر آزادیخواه هستند.
.............................
.............................
اگر میدانستند و به زیر عبای آخوندها رفتند که
نامی جز مردمفریبی و قدرت پرستی بر آن نمیشود نهاد. اگر هم که نمی دانستند، این
نشان دهنده آن است که کمترین آشنایی با مملکتی که در آن زندگی میکردنند، نداشتند و
ندارند.
حالا هم با چند جمله فیلسوفانه میتوان تمام این
حماقتها را توجیه کرد. ولی مردم عادی (بدور از سیاست) با لبخندی تلخ از کنار اینهمه
نادانی میگذرند و در همان مکتب دینی خودشان، بانیان این انقلاب را لعنت میکنند.
این طنز تلخ تاریخ است برای عده ای مردم فریب
خود شیفته، و به ظاهر آزادیخواه !!
--
حسن ،
Jan 25, 2009
واقعا جای خوشحالی است که نویسنده این چهره
نستوه دمکرات منشی در تاریخ ایران این مرد افشاکننده سیمای دروغین آزادیخواهی علما،
چهره پلید مثلا روشنفکران چپ و از جمله براهنی لعنت الله علیه را با کنکاشی بی نظیر
در تاریخ معاصر و شمردن دانه دانه واژه های امپریالیسم سلام الله علیه در مقاله او
به عموم مخاطبان برملا می کند! پیشنهاد می کنم نام این ستون به «روشنفکران نفهم چپ
سی سال پیش در چنین روزی» تغییر یابد.
--
بهنام ،
Jan 25, 2009
اين صفحات مستورهاي از روحِ بلند و سينهي
فراخِ ما ايرانيان است. عدهاي سلطلنتطلبِ عظمتخواه، عدهاي چپگراي عدالتطلب، و
عدهاي مطلقهطلبِ تماميتخواهند. همه كمابيش به جايِ اثبات خويش به نفي (له كردن)
ديگران ميپردازند. در اين ادبيات مخالف معنا ندارد چه هر كسي كه جز مانندِ من فكر
ميكند دشمن است. دشمن را بايد به خاك ماليد، دشمن را بايد رذيل كرد تا ديگر سر
بلند نكند. اشتباه معنا ندارد من كه بهيقين اشتباه نميكنم و اين ديگراناند كه
اشتباه ميكنند و ازاينرو مستوجب قتل، و مهدورالدماند. من از دستِ تو (هر كسي غير
از من و فهمِ من) آنقدر عصباني هستم كه از هر لفظي برايِ فرونشاندنِ خشمام
استفاده ميكنم و من با اين بيماريِ نگرانكننده ميمانم تا در چه چشماندازي از
تاريخِ آينده طبيبي دستِ شفابخشِ خود را بر سرم بكشد.
اين فضايِ نازيبايِ پريدن به هم مانندِ خروسِ لاري است نه به نقدِ افكارِ هم رفتن
بدونِ موضع و پيشداوري كه لازمهي فهمِ متقابل و رشدِ اجتماعي است. براي همين است
كه ميگويم ما هنوز راهِ درازي در پيش داريم كه به نقطهي صفرِ گفتوگويِ مدني
برسيم. خارجنشين يا داخلنشين به دردِ بيتاريخي مبتلا هستند و تازه گمان ميكنند
ديرينترين تاريخِ بشر را دارند و هنر جخ نزد آنان است و بس. و من به اين توهم
دچارم كه زبانم گويي شيرينترينِ زبانهايِ دنيا است و لودهگيهايام طنزي شكرشكن.
و من با تأسف به اين منظرهي سربي نگاه ميكنم كه لكههايِ رنگيِ ظاهر شده بر متن
آن در تابشِ پرتوِ پرخاش و توهين و دشنام رنگ ميبازند و باز آن گسترهي خاكستري
تا چشم كار ميكند ميرود و ميرود. و من تمرين ميكنم كه بتوانم لحظاتي با تو حرف
بزنم بياينكه قمه را از رو ببندم.
--
تقي ،
Jan 25, 2009
من این پیام را قبلا گذاشته بودم. آیا دلیل خاصی
داشت که چاپ نشد؟
متن آن این است (جایش میشود بعد نظر کریم!):
دوستان گرامی: تقی، علی صیامی و مهدی عزیز، که یکباره به دفاع از آقای براهنی
برخاستهاید.
یکی از همان شخصیتهایی که شما بهتر میشناسیدشان، گفته است: در جوانی اگر کسی چپ
نباشد جوان نیست و در پیری اگر کسی همچنان چپ باشد عاقل نشده است!
صحبت بر سر چپ بودن و این که بیشتر کسان در آن سالها انقلابی شده بودند نیست بلکه
در میزان ارادت و ... است وگرنه همان آقای دکتر سنجابی که یک کرد میهنپرست بود - و
ما همه میدانیم که واژهی پانفارسیست را چه کسانی برای کوبیدن زبان ملی و تاریخی
ما اختراع کردهاند - و رهبر جبههی ملی ایران بود، خیلی دیر به انقلاب پیوست و
خیلی زود هم (دو ماه) از دولت موقت جدا شد. هر چند در همان مدت هم به خاطر عدم
حمایت از دکتر صدیقی و دکتر بختیار، همجبههایهایش، میتوان او را نقد کرد ولی
مانند جناب براهنی - که اتفاقا متنهای زیبایی هم در تعریف و تمجید از اعلیحضرت
دارند - اینچنین خود را به ... نکشید (این فرد، براهنی، البته بعدها و در حالی که
در کانادا تشریف داشت و برای {...... } بدون توجه به آن که شاه سالهاست کفن
پوسانده است، کتابی از زندگی شبانهی شاه نوشت و در آن از تمام تخیل خود برای به
افتضاح کشیدن او بهره برد).
و صد البته این فرد، هنوز هم که هنوز است با جعل تاریخ آذربایجان و ساختن نیکانی از
گرگ برای همزبانانش، و گسترش واژههای استالینساخته همچون ملیتهای ایران،
همچنان چپ است.
دوستان گرامی، من هم به تبار آذری خود میبالم ولی افتخار من به آن پیرمرد 90
سالهی آذربایجانی - که سال گذشته افتخار دیدارش را داشتم - است که بسیار بیشتر از
کسانی که نام بردید به تاریخ و فرهنگ ایران خدمت کرده است و پژوهشهای ناب او
بیهمتاست و حتا کشف آرامگاه شمس تبریزی را مدیون او هستیم: استاد محمدامین
ریاحیخویی، که تنها بهخاطر 37 روز حضور در برابر طوفان انقلاب و داشتن مقام وزارت
فرهنگ و هنر در دولت بختیار و به خواهش او، دولتی که بهندرت توانست تشکیل جلسه
بدهد و تنها و تنها به عشق ایران، تا پای اعدام رفت و سی سال پس از آن را خانهنشین
بود ولی ایران را ترک نکرد و همچنان در ایران است...
--
علیرضا افشاری ،
Jan 26, 2009
آقاي افشاري
نظر خود را گفتيد و من به آن احترام ميگذارم. طبيعتاً از آنجا كه هيج پاسخي جز
كليگويي در نوشتهي شما نيافتم نميتوانم مطلبِ خاصي بگويم. و البته در ادبياتي كه
به كار بردهايد از سه نقطههاي لابهلاي سطور مشخص است كه به هنگامِ نوشتن بسيار
هم عصباني بودهايد. دستكم ميتوانيد بپذيريد كه نقدِ بنياديِ افكار و نظرها در
اين پنجرهي محدود اگرنه ناممكن شايد بسيار دشوار است. شما ميتوانيد با براهني
مخالف و با امينرياحي موافق باشيد و من سرم را ميدهم تا شما بتوانيد اين حق را
حفظ كنيد. دستكم اين انصاف را داشته باشيد كه زباني بيابيد تا از طريقِ آن
نكتههايي را به من و سايرين كه احتمالاً با نظرِ شما موافق نيستيم برسانيد. صرفِ
توپيدن و دشنام دادن نه مسألهي شما را حل ميكند نه مسألهي ما را (زيرا ظاهراً
مسائلمان متفاوت است). مثلاً من به نكتهاي اشاره كردم: حكومتِ شاه تماميتخواه و
غيردمكراتيك بود و نشانههاي آن برخورد با مخالفان بهترتيبي بود كه من شواهدِ آن
را بيان كردم. خيلي خلاصه! حال ظاهراً شما موافق اين رژيم بودهايد (اگر اشتباه
ميكنم روشن كنيد) ميتوانيد بگوييد چنين نبوده و همه در بيانِ افكارِ خود آزاد
بودهاند. در اينجا صرفاً گفتوگوي ما تمام ميشود. اين قاعدهاي است كه من برايِ
گفتوگو ميشناسم. در غيرِ اين صورت شما ميتوانيد شواهدِ متقنتري بخواهيد يا خود
شواهدي در ردِ گفتههايِ من بياوريد. بياييد راههايِ گفتوگو را پيدا كنيم چون با
اين وضع من خوفِ آن دارم كه اگر حكومتِ موردِ نظرِ شما حاكم شود، روايتِ ديگري از
همين حكومتِ فعلي خواهد بود. ضمناً اگر بخواهيد از همان ادبيات استفاده كنيد من
تنها سكوت خواهم كرد زيرا اين ادبيات را بلد نيستم.
--
تقي ،
Jan 28, 2009
سپاس آقا تقی. آن نقطهچینها - منهای آن که
داخل چنگک بود - را خودم گذاردم چون کلمهی مناسبی را که بار توهین نداشته باشد،
نیافتم!
نه، من هم طرفدار رژیم پیشین نیستم هر چند آن را از مقطعی از انقلاب به بعد
اصلاحپذیر میدانستم و این که، خود آن رژیم را در شکلگیری انقلاب بسیار مؤثر
میدانم یا آنگونه که بازرگان گفت: خود اعلاحضرت رهبر انقلاب هستند.
اختلاف نظرمان - که البته نمیدانم شما تا چه اندازه، طرف سخن من هستید - به دفاعی
است که از شخصیت خودنمای آقای براهنی شد (بر این باورم که ایشان صادقانه به انقلاب
نپیوستند و تلاششان در گذشته و حال برای خودنمایی بوده است). اما با آقای براهنی
در این مرحله هم اختلافی ندارم و آن را موضوعی شخصی میدانم، اما اختلاف من از
هنگامی آغاز میشود که ایشان را رودرروی هویت ملی میبینم و توان نویسندگیشان را
در خدمت اختلافاندازی میان ایرانیان. من به دغدغههای اجتماعی بسیاری از هواداران
صادق ایشان احترام میگذارم ولی به تلاش ناصادقانه و هدفمند ایشان و تنی چند از
یارانشان برای غسل تعمید چهرهی جداییخواهی همچون پیشهوری (که سند
گوشبهفرمانیاش از جعفروف و استالین توسط پژوهشگران جمهوری آذربایجان منتشر شده)
و یا به تقابل کشیدن زبان ملی و مفتضح کردن آن در برابر زبان قومی (که این دو اصلا
رودرروی هم نیستند و زبان ملی ما توسط همهی ایرانیان ساخته شده و نه گروهی خاص، و
میراث همهی ماست) و سعی وافر ایشان در ساختن شناسنامهای انیرانی برای بخش بزرگی
از هممیهنانم معترض هستم.
توانستم موضوع را روشن مطرح کنم؟
دوستان محترم و عزیز
ما در زمانه دوست نداریم حتی یک جمله از نوشته های شما را سانسور کنیم. اما انتشار
نظراتی که به موضوع نامربوط است نیز تداوم ذهنی خواننده را از مطلب منحرف می کند.
طبیعی است که انتقاد یا دفاع از آقای براهنی در موضوع انقلاب و مسائل پیرامون آن حق
طبیعی خوانندگان این صفحه است، اما خواهشمندیم از این پس از گذاشتن نظراتی مانند
دیدگاه آقای براهنی درباره مسائل قومی که به موضوع این صفحه مربوط نیست در اینجا
خودداری کنید، چون مجبور می شویم از انتشار آن جلوگیری کنیم.
با احترام به خوانندگان روزشمار انقلاب، ابراهیم نبوی
--
علیرضا افشاری ،
Jan 31, 2009
آقاي افشاري
گمان ميكنم در يك فضايِ دوطرفه بتوانيم گفتوگو كنيم. ايميل من
gheisari@aol.com است. اگر تمايل داشتيد به من ايميل بزنيد.
از راديوزمانه و آقايِ نبوي به خاطرِ فضاي باز گفتوگويي كه ايجاد كردهاند متشكرم.
اين پنجره از معدود امكاناتِ نشرِ آزاد و بدونِ سانسورِ عقايد و نظرها است گرچه
انتقادهايي داشتهام و براي ايشان فرستادهام و اميدوارم موردِ توجه قرار داده
باشند.
--
تقي ،
Feb 4, 2009
آقا یه سوال؟
کسی روش میشه با کلمه بازی از این {....} مستر براهنی دفاع کنه؟
بارت بیچاره وقتی زبان من درآوردی دیکتاتورها رو تحلیل می کرد نمی دونست یه عده
روشنفکر تو ایران با زبان بازی شعبده می کنن.
آقای داریوش معمار که دیگه شاهکاره.
به خدا خجالت داره...
--
همشهری تبعیدی ،
Feb 15, 2009
آقا يا خانم همشهري تبعيدي
حرفِ آقايِ نبوي را جدي نگيريد هر نوع اتهام، توهين يا حملهي شخصي كه بگوييد اصلاً
هرز محسوب نميشود. اين محدوديتها برايِ بعضي غيرخوديها است، شما كه از خودمانيد
... اصلاً ترمزي به قلم (كيبورد)تان نزنيد خداي نكرده عقدهاي ميشويد ...
بيخيالِ مقرراتِ سايت، خداقوت
--
تقي ،
Feb 16, 2009
نظرهای خوانندگان
عجب عکسی از ابراهیم یزدی! از کجا پیداش کردین؟
روشن فکرهای ما کیا بودند!
--
بدون نام ،
Jan 18, 2009
خدا رحمت کنه دکتر صدیقی و دکتر بختیار رو دو
وطن پرست حقیقی.
--
بدون نام ،
Jan 18, 2009
ما ملت بدبخت ایران تا قبل از انقلاب چند در
صدمان اسم بختیار را شنیده بودیم مگرسانسورواختناق انزمان گذاشته بود که وطنپرستی
چون بختیار را شناخته باشیم. وای که چه موقعیتی را از دست دادیم ونفهمیدیم وبدنبال
سراب رفتیم که 30سال است برای بوجود اوردن أن موقعیت قربانی می دهیم ومعلوم نیست تا
کی باید تاوان أن
تدانم کاری را بدهیم .
خون بختیار بگردن ما ملت ایران است وتک تک ما باید تاوان أن خون پاک را بدهیم .
من بشخصه خود را گناهکار
وتاوان أن را با اوارگی در غربت
وده ها بدبختی دیگر دارم می دهم.
هروقت اسم بختیار را می شنوم وهر قدر در مورد او بیشتر می شنوم ویا می خوانم
بیشتر شرمنده ملتم می شوم.
--
ایرج ،
Jan 18, 2009
به عنوان یه جوون سی ساله وقتی این روزشمار رو
می خونم به سرحد جنون می رسم دلم میخواد برم پدرم و هم نسل هاش رو بخاطر حماقت
اعلاشون با همین دستا و قدرتی که عقده حقارت رژیم اسلامی تو دل ما کاشت خفه کنم
--
علیرضا ،
Jan 18, 2009
دوست عزیز به جای خفه کردن پدرت و همنسلانش کمی
تاریخ بخوان تا دوباره چنین اشتباهاتی تکرار نشود.
--
بدون نام ،
Jan 19, 2009
روزی که دکتر شاپور بختیار مسئولیت اداره مملکت
را قبول کرد من در خارج از کشور بودم. شهامت او برای نجات کشور مرا شیفته خود نمود.
سخنرانیش در مجلس که از طریق رادیو ایران پخش میشد را ضبط کردم و بارها آنرا گوش
کردم وبسیاری از خواسته های سیاسی و اجتماعی را که ملت ایران از صدرجنبش مشروطیت و
بعد از آن با مبارزات خود برای رسیدن به آنهافعالیت می کردند را در بیانات بختیار
یافتم. درآن زمان این سئوال برایم مطرح بود که چگونه میتوان قبول کرد که بخش بزرگی
از رهبران سیاسی و بسیاری از نویسنده گان، روزنامه نگاران، دانشگاهیان، بازاریان و
سرمایه دارن ایران که در داخل کشور زندگی میکردند وبه مسائل سیاسی و اجتماعی ایران
بیشتر از من ایرانی مقیم خارج آشنائی داشتند در آن لحظات سرنوشت ساز، رو بسوی
ارتجاع نمودند وبا او که خواسته های جنبش مشروطیت و جبهه ملی را مطرح می نمود پشت
کردند؟ و اکنون چرا آنهائی که در قید حیات هستند برای اشتباهاتی که کردند از ملت
ایران طلب پوزش نمی کنند؟
--
علی ،
Jan 22, 2009
سپاس از کار جالبتان. آری دکتر صدیقی مرد بزرگی
بود که در پی نام نبود و حتا اگر شرط او مبنی بر ماندن شاه در ایران از سوی شاه
پذیرفته میشد، خود او تشکیل دولت میداد. پروندهی دکتر بختیار نیز تا هنگام
انقلاب پروندهای درخشان از شجاعت و مبارزه قانونی در راه ایران است، اما شوربختانه
ایشان در آغاز جنگ تحمیلی به ایران، با حضور در عراق بخش پایانی پروندهی خود را
سیاه کردند...
--
علیرضا افشاری ،
Jan 24, 2009
رفتاری که بر پایه ی عقلانی نبود و میرود تا
فاجعه ای عظیم تر از خویش بیافریند.
--
احمد ،
Jan 26, 2009
دوستان عزیزی که با خواندن این روزشمارها هی غر
میزنند که چرا نسل قبلی انقلاب کرد و ما رو بدبخت کرد، اگه می تونند بجای غر زدن
کاری انجام بدند. من خودم 25 سالمه و این سوال برام هنوزم هست که چرا تو نسل ما یکی
مثال جزنی، اشرف، زعیم، دهقانی و ... پیدا نشده و نمی شه؟ این کامنتها منو یاد این
ضرب المثل میندازه: که معما چو حل گشت، آسان شود. کار دیگه بجایی رسیده که شاملو،
براهنی، بازرگان، طالقانی، شریعتی و همه ی اینها احمق خطاب می شوند و هم نسل های من
باهوش و تیزبین... در ضمن درمورد بختیار هم باید گفت پیشنهاد نخست وزیری رو به خیلی
ها داده بودند، اما فقط بختیار قبول کرد. اونم نه بخاطر وطن پرستیش بلکه فقط
بخاطراینکه قدرت براش جذاب بود. رفتن به عراق و دید بازدید از صدام جای هیچگونه
مدحی رو براش نمی گذاره و اگر این طور باشه، باید مسعود رجوی را رهبر آزادگان جهان
نامید.
--
جاوید ،
Feb 1, 2009
سنگ و چاه و ديوانه و صد عاقل!!!!! همين؟
--
يه آدم معمولي، کمي سنگين، کمي دراز ،
Feb 4, 2009
درود بر بزرگانی چون شاپور بختیار و غلامحسین
صدیقی که حتی در مخالفت شان نیز صدیق و یکرنگ بودند
پاینده ایران
--
بزرگمهر ،
Feb 10, 2009
نظرهای خوانندگان
hehehe.... yani hatta Alireza Noorizaadeh ham
Gool khorde! haalaa mishine
jolo
TV o hey NAZAR mide o TAHLIL mikone !!:))... vaay be pedaraane maa ke
cheshmeshun be hamchin " Roshanfekraani" bud.... mesle
Noorizaadeh , mesle
Shaamloo ,... vaay bar maa
--
MAN ،
Jan 17, 2009
با سلام و خسته نباشید.
متن بسیار پر محتوایی بود من قبلا این مطالب را در هفته نامه ای که دکتر نوری زاده
در اوایل انقلاب منتشر میکرد خوانده ام البته مجله را یکی از دوستان با سلیقه در ان
زمان جمع آوری و نگه داشته بود که برای من خیلی جالب بود وشخصیتهای بزرگی با قلمهای
توانای خود در حال اباد کردن مزرعه ی آزادی قلم بودند وشرافت خود را به پول
نفروختند مقالات آقای داریوش نظری و دکتر نوری زاده واقعا بعد از 30سال برای من
چنان جذاب بود که آنها را بار ها خوانده ام وبعضی از متنهای آن را حفظ کرده ام و
شعر زیبای مولانا در بالای یکی از مقالات آقای نظری گویا در آنزمان تحدیدش کرده
بودند میدرخشید که میگوید البته این مجله که ایران فردا نام داشته در سال 58 به مدت
28 هفته به چاپ رسیده بود در پایان از زحمات جناب استاد عزیز طنز پرداز بزرگ
ونویسنده توانای کشور جناب آقای نبوی کمال تشکر را داریم که این روز شمار را با قلم
توانای خود برای نسل جدید که ما باشیم مینگارند . زنده و پاینده باشید .بهروز .ب
--
بهروز ،
Jan 17, 2009
ای کاش پیام تاریخی دکتر بختیار به ملت ایران را
بدقت گوش و اجرا میکردیم و بدنبال یک مشت روشنفکر و شاعر و نویسنده و خبرنگار
انقلاب زده نمی افتادیم تا ملت ایران ثابت کند استحقاق آزادی و دموکراسی را دارد.
بعلاوه نه ٨ سال جنگ و یک میلیون کشته و مجروح ومعلول و ٣٠ سال عقب افتادگی و ٥
میلیون آواره و دور از کشور هم نداشتیم.
روح آن بزرگ مرد ایران زمین شادو یادش گرامی باد
دوست عزیز
مشکل فقط روشنفکر و شاعر و نویسنده نبود، سیاستمداران، اپوزیسیون، روحانیون،
انقلابیون دانشجویان و بخصوص طبقه متوسط و عامه مردم هم همین بودند. کاش مشکل فقط
همین بود که خیالمان راحت بود
ابراهیم نبوی .
--
امید ،
Jan 17, 2009
به قول یکی از نزدیکان آقای نوری زاده هم امام
را در ماه دید!
--
بدون نام ،
Jan 17, 2009
Jenab Man, man harcheghadr fekr kardam rabte
zendeyad Shamlu ro ba in jaryan
peyda
nakardam..
--
B ،
Jan 18, 2009
حیف و صد حیف که بزرگترین فرصت تاریخی بعد از
نخست وزیری مصدق نصیب ما ایرانی ها شد و قدر بختیار را ندانستیم. میتوانستیم با
فرصتی که بختیار بعنوان یک نخست وزیر روشن فکر و دموکرات در اختیار جامعه ایرانی
میگذاشت مشروطه را دوباره زنده میکردیم و انقلاب نمیشد. حداقل این بود که هشت سال
جنگ نداشتیم، تسخیر لانه جاسوسی نداشتیم، ماجرای طبس نداشتیم، کشورمان سالها به عقب
بازنمی گشت، قتلهای زنجیره ای نداشتیم، نقشه فتح جهان و مدیریت جهان و از همه مهمتر
کسی مثل احمدی نژاد را نداشتیم، کاش هواپیمای خمینی همان بالا توسط نیروی هوایی
منهدم میشد. واقعا استاد فرصت سوزی هستیم ما ایرانیان، کاملا احساسی تصمیم میگیریم
و برای تصمیم غلطمان سالها هزینه میکنیم و باز هم با همان احساس حماقت از عملکرد
بدمان دفاع بدتری میکنیم.
روح بختیار شاد باد
--
آزیتا رضوی ،
Jan 18, 2009
این دلیل نمی شود چون ما با حکومت ایران مشکل
داریم از بختیار حمایت کنیم این مشکل اساسی بسیاری از ماست که برای برون رفت از بک
چاله راهی جز چاه پیدا نمی کنیم
--
بردیا ،
Jan 19, 2009
با کمال تاسف استبداد 25 ساله ما را از قانون و
حاکمیت ملی دور کرده بود و بی اطلاعی فعالین سیاسی از حقوق اساسی ملت مندرج در
قانون اساسی مشروطیت آنها را از یک استبداد به استبدادی مهیبتر سوق داد. در حال
حاضر همان فعالین اشتباه گذشته را تکرار میکنند و از چپ به راست میزنند و سیاست
بازی میکنند. علیرعم سی سال تجربه سخت برای یکایک هموطنان هنوز دزک اینکه سند
تاریخی معتبر مشروطیت و استنتاج از آن برای نصب مجلس موسسان مردم و استقرار حاکمیت
ملی سخت میباشد. یختیار روح ادامه ان میباشد. درود به روان او
--
آفاق ،
Jan 19, 2009
نظرهای خوانندگان
مدت زمان زیادی طول نکشید که مسلمانی جبهه ملی
تبدیل به ارتداد شد و آقای سنجابی آواره کوه و بیابان ، و سرانجام مقیم چیکو در
شمال کالیفرنیا.
از تاریخ باید درس عبرت گرفت.
--
حسن ،
Jan 9, 2009
باید کسی از اقای سنجابی میپرسید شما که اخلاص
باطنی خود را نسبت به انگلیس هم بیان میفرمودید.
متشکرم
--
msoud ،
Jan 10, 2009
چطور همه يكشبه مسلمان و خواستار حكومت اسلامي
مي شوند..
--
SS ،
Jan 10, 2009
کاش اشاره ی هم به ملاقات بهشتی و هایزر می شد.
--
shl ،
Jan 11, 2009
ای عجبا به این شخصیت شخیص و محکم آقای سنجابی.
به به!! به به!!
--
محسن ،
Jan 11, 2009
در شرايطي بختيار دولت راتحويل گرفت كه فقط حفظ
نظام كه مصلحت ملت و كشور بود هدف بود و بختيار بسيار هوشمندانه عمل نمود و اگر
ارتش خيانت نمي كرد ما به اين روز گرفتار نمي شديم .
--
شهاب.خمين ،
Feb 1, 2009
بالاخره سلطنت طلبان و بختیاریست ها فرصتی
یافتند که زهر خویش را به جبهه ملی و آقای سنجابی بریزند و خود را کمافی السابق
بیگناه جلوه دهند. اما سئوال اینجاست که چرا این حضرات . بعد از سی سال فهمیدند .
خود پاکند و فقط دیگران ناپاک. حضرات ! در آشی که درست شد همه ما سهیم بودیم.خود را
کنار نکشید. که از اشتباهایتان کم نمی شود.
--
محسن جلائی. اتریش ،
Feb 3, 2009
نظرهای خوانندگان
بختیار شخصیتی بود که عمق فاجعه خمینیسم را با
تمام وجود احساس میکرد. اما دریغ که شخصیتهایی همچون سنجابی با آنهمه سابقه این
بینش را نداشتند و مملکت را فدای بغض خود از حکومت شاه کردند.
--
مهدی ،
Jan 2, 2009
فردا که آفتاب حقیقت شودپدید
شرمنده رهروی که عمل برمجازکرد
حتمن حافظ این شعر را برا ی مردم دیگری زده است درنزدبسیاری ازهم میهنان انچه کم
است انصاف است وانچه خیلی ز یاد رو
نادرکسانی گفتنداشتباه کردیم ولی مثلا آقای بنی صدر هنوزمتلاشی شدن ارتش راتقصیر
بختیارمیداند
--
حمید نکوشش ،
Jan 23, 2009
نظرهای خوانندگان
در مورد قبول كردن نخست وزيري از سوي بختيار
حداقل وي از اين نظر قابل ستايش است كه اين شهامت را داشت تا سعي بنمايد در آن زمان
كشور را از غرق شدن در گرداب آشوب و بي قانوني نجات دهد و درصدد پيشبرد آرمانهايش
يعني همان مواردي كه مردم ايران براي سي سال بدنبال آن بودند گام بردارد.
اين كه چرا عموم مردم ايران آن را نپذيرفتند و به استقبال خميني شتافتند به نظرم
واقعا جاي دارد بررسي ريشه اي بشود.
--
وحيد ح ،
Dec 31, 2008
درود بر روح آزادمرد ایران٬ بختیار که شرافتش را فدا کرد تا موج نکبت ایران را در
بر نگیرد ولی حیف که دیر بود...
--
مهران ،
Jan 2, 2009
نظرهای خوانندگان
وه چه بيرنگ و بي نشان كه منم
--
محمود ،
Dec 30, 2008
نظرهای خوانندگان
آنچه که امروز در جمهوری اسلامی تجربه می کنیم
در حقیقت همین آمریکا ستیزی و غرب ستیزی وسواس وار روشنفکران به اصطلاح لائیک ماست.
دست آقایان نبوی و بشیر تاش درد نکند. ما چیزهایی درین ایرانشهر خواندیم که حتا در
بدترین تخیلاتمان نیز تصور نمی کردیم. اینکه نشریه ای که از سوی نامدارترین شاعران
و متفکران اداره می شود دعوت به چاقو کشی و چماق پرانی کند، یعنی در حقیقت الف
بامداد عزیزمان که کاوه ی آهنگر را متهم به شعبان بی مخ بودن زمان اش کرده بود، خود
شخصا شغل شریف قمه کشی را به عهده می گیرد. از چنان جنبشی با چنان متفکرانی باید هم
همین رژیم تا خرخره فرو رفته در فاشیسم و خشونت بیرون آید. در این انقلاب همه چیز
حیرت انگیز بود، هست، و خواهد بود. با این ترهاتی که جناب ساعدی اینجا از خود بروز
داده اند کاملا مشخص است که حتا اگر شاه به حرف صدیقی نیز گوش فرا داده بود، هرگز
آتش این فاجعه خاموش نمی شد. حضرات پیشاپیش صدیقی را تبدیل به یک جنازه ی سیاسی
کرده بودند. بهترین گزینه همان بختیار بود که افتخار می کرد شاه را از کشور بیرون
کرده است و در حقیقت بیش از یک دولت انتقالی نبود.
البته جالب است سرنوشت غم انگیز خود ساعدی: به دستبوس آقا مشرف شد، تبعید شد، و در
غربت نمایش خودکشی را از طریق وقت کشی به صحنه برد.
--
یک دوست ،
Dec 25, 2008
|