|
اداي دين يا بي حرمتي؟
محمد مسعود سلامتی
http://rozane1.blogspot.com
دشوار است هم
ميهني را بيابيم كه موافق با گرامي داشت ياد جان باختگان دفاع از ايران زمين نباشد.
همانگونه
که در
شهر
و
روستاهاي
ايران كوي و برزني نيست كه عزيزي را در
اين راه
فدا ننموده باشند، نام هاي حك شده بر
مقابر
كشته گان
جنگ نيز گواه آن است که دانشجويان همپاي ديگر
اقشار
در
اين كارزار
سهيم
بودند.
با اين همه اين
روزها با شنيدن اخبار مراسم تدفين در دانشگاه ها و رويارويي دانشجويان با نيروهاي
حكومتي پرسشي كه مطرح مي شود آن است كه زواياي پنهان اين كشمكش كدام است؟
آیا راه تجليل از
آناني كه براي آزادي و
سربلندي
ميهن جان خود را فدا نموده اند آن است كه مراسم تدفين شان را درصحن دانشگاه برگزار
نمايند و
در
همان هنگام
برادران و خواهران آنان را از دانشگاه به زندان اوين ببرند.
اگر
آنها جان
دادند تا ملت در
آزادي،
رفاه و امنيت بسر برند و بايد به خاطر اهداف شان تكريم شوند، پس چرا كساني كه براي
ابراز انديشه و نظر آزادي مي خواهند بايد از
تحصيل
محروم شوند؟ يا چرا كارگران و
معلماني كه
حق تامين معيشت را فرياد ميكنند بايد سركوب شوند. هنوز افكار
عمومي خود
سوزي «انسان»ي كه گفته شد جانباز
جنگ يا به
گفته ي لاريجاني معتاد بود، را از
ياد نبرده
كه دو خودسوزي ديگر
نيز در
برابر
بنياد شهيد و دانشگاه تهران اتفاق افتاد. خود سوزي بازماندگان جنگ نمايانگر نهايت
بي پناهي كساني است كه با ادعاي حمايت و تكريم از
آنها
مخالفان و منتقدان سياسي آماج حملات حكومت قرار مي گيرند.
از
ديگر
سوي به نظر
مي رسد جنبش دانشجويي تنها جنبش اجتماعي است كه توانسته صداي اعتراضش در
برابر
سياست هاي جاري حاكميت را همچنان بطور
رسا اعلام
نمايد. حكومت به رغم بكارگيري ابزارهاي مختلف اعم از
احضار،
بازداشت، ربودن، محروميت از
تحصيل،
اخراج اساتيد، انتصاب نيروهاي امنيتي و نظامي در مصدر رياست دانشگاه، استقرار شبه
نظاميان، گشايش دفاتر نمايندگي روحاني، ساختن تشكل هاي جعلي، انحلال يا غير
قانوني
خواندن تشكل هاي مردمي، شانتاژ رسانه اي و پروژه سازي امنيتي و... و با وجود يك
دست شدن گرایش جناحی حکام همچنان براي نفوذ در
دانشگاه
ناكام مانده است. اكنون به نظر مي رسد به بهانه ي مزار
كشته گان
جنگ مي خواهند گسيل گسترده تر افراد غير
دانشجوي
حامي خود را به صحن دانشگاه توجيه نموده با اين تصور اشتباه كه مي توانند فضاي
اعتراضي دانشگاه را تحت تاثير قرار دهند.
اي بسا همان كساني
كه به نامشان مقبره در دانشگاه مي سازند اگر امروز
زنده بودند
فرياد اعتراضشان نسبت به سياست هاي حاكم همچون دانشجويان بلند بود.
شايد آن ها
نيز
در
پي بيان
مطالبات خود مجبور
به حبس در
زندان اوين مي شدند.
اما اكنون
كه مرده اند عزيزند!! گويي اينان دانشگاه را اينگونه مي خواهند.
در
شرايطي كه
به گواه آمارهاي جهاني رتبه علمي دانشگاه هاي ايران به پايين ترين سطح خود رسيده و
اكنون
نيازمند مساعدت دولت براي ارتقاي سطح علمي و
نيز فراهم
آمدن آزادي كامل براي تحقيق و پژوهش و
تعاطي
انديشه ها و افكار
گوناگون
است آيا دستاويز
قرار
دادن شيوه
هايي نظير دفن جان باختگان جنگ به منظور نيل به مقاصد سياسي بيش از هر
چيز اقدامي
توهين آميز
هم نسبت به آنان و
هم نسبت به
ساحت دانشگاه نيست.
شوربختانه آنانكه
مدعي حكومت ديني و
پيروي از
مباني
اخلاقي اند استفاده از
هر
ابزار
براي نيل
به مقصود خود را روا مي دانند. حال آنكه پيش از اين رژيم هاي ديگري اين روش ها را
آزموده و در سرانجام كار از
مقصود خود
بازماندند.
گوبلز را از
متخصصين تبليغات عوام فريبانه لقب داده اند كه روش هايش پس از نيم قرن همچنان
الگوي عمل رژيم هاي توتاليتر است.در
كتابي كه
دو
نويسنده به نام
آجر مانول و هانريش فرنكل در
مورد
زندگاني وزير تبليغات رژيم نازيسم هيتلري نگاشته اند. يكي از
ترفندهايش
را از
زبان او چنين نقل
كرده اند:
هر
وقت يكي از
طرفداران حزب در درگيري ها كشته مي شد مسرور بوديم. چرا كه بهانه اي بود تا تشيع
جنازه كنيم و
با اين وسيله
احساسات مردم را براي اهداف حزبي تحريك كنيم.
گرچه سیاست های
گوبلز در کوتاه مدت موجب فریب توده ها و تحکیم حاکمیت حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان
و اقتدار کاریزماتیک شد اما ناتوانی اندیشه نازیسم در برابر موج فزاینده دمکراسی آن
را به شکست وادار ساخت. آیا پند آموزی از تاریخ دشوار است.
|