|
شرمندگی
محمدرضا کثرانی
یک شیطان
جلو /یک شیطان عقب
یک شیطان
سمت چپ /یک شیطان سمت راست
روزی تیره
جلو /تصوراتی تلخ در عقب
در شهر صدای
طنین مرگ
امید نیست
درهرجا
پامینهی امید نیست
...را
دیروز
توی جوی
خیابان دیدم
به دنبال
لقمه نان /خدا نبود گرسنه بود
مثل من مثل
تو
اندیشه های
خداگونه اش را
درهم
میفروخت /تا شاید لقمه نانی
برای خودش
تهیه کند
یک شیطان
جلو /یک شیطان عقب
دیشب زنی
برای غذایی
دشنه دردست
لبخند به لب
مرد همسایه
اشان را تکه تکه کرده
بود
نه زن
همسایه اشان را تکه تکه
کرده بود
در میانه
راه حیایش را جا گذاشته
بود
راستی ساعت
چند بود؟
بیچاره
کودکش در خانه به
انتظار
مادرش همراه با یک
لقمه غذا
پسرک گلفروش
در میانه راه گل در
دست به
خوابی عمیق فرورفته بود
هی پسر
بیدار شو /هی پسر بیدارشو
پسرک گل
فروش برای همیشه خوابیده بود
خوابی عمیق
دخترک که
گیسهایش را فروخته بود
در حسرت یه
لقمه نان
شاید گمان
نمیکرد که ارزش گیسوانش
به اندازه
یه قرص نان نباشد
راستی مجید
هیچ میدانی در
حسرت تهیه
دارو برای پدرم
هستم
آه ..آه..
باز از جوب خیابان
سردرآورد
..زودتر
از پیشو و میشو به سطلهای
زباله
سرمیزند
راستی ساعت
21است
بیا سطل را
دم درب ببریم
ونگاهش
دوخته میشود به
سطل خالی
خالی
این را گفت
و کلاهش برسر گذاشت
وباعبارت یا
الله پسر
از خونه
پرید بیرون
بیچاره
ترسید دیر به بازیافت زباله برسد
وچیزی برایش
نماند
رفت داخل
اولین سطل خالی بود
///////دومین///////////
////////سومین//////////
خسته و خجل
از
زهرا کوچولو بیرون آمد
باخنده گفت
بچه ها امشب شام شرمندگی داریم
فردا صبح
وقتی خداخوابیده بود
او بیدارشد
همراه زهرا کوچولو
با یه پیت
بنزین رفت بهارستان
|