بازگشت به صفحه اول

از ايران ليبرال 

 
 

مصدق آزادیخواه و دموکرات؛ چهره ای ماندگار از قرن بیستم

مصدق پس از کودتای 28 مرداد تا پایان عمر در زندان و در محاصره قراولان مسلح دور از مردمی که به آزادی و استقلال آن ها عشق می ورزید گذراند اما هرگز قلب او از امید به پیروزی نهضت ملی ایران خالی نشد و تا آخرین لحظه ی زندگی پر افتخارش همچنان در برابر استعمار و استبداد استقامت بخرج داد و هرگز تسلیم یاس نگردید. برا ی مبارزان نهضت ملی ، مقاومت مصدق در پایان عمر بسیار آموزنده بود و آن ها را به ادامه راه و مکتب او دلگرم می ساخت .

دکتر محمد مصدق نخست وزیر قانونی دستگیر می شود

او که با تمهیدات استعماری از خیل وفاداران و سربازان ملی بدور افتاده بود نه تنها تسلیم نشد بلکه از درون زندان خطرات را بجان خرید و با راهنمایی های خردمندانه اش نشان داد که تا چه حد نسبت به آینده ی نهضت ملی ایران احساس مسئولیت می کند تا این که سرانجام به قهرمانان تاریخ پیوست و پاسداری از مکتب و راه خود را به نسل جوان سپرد به نسلی که بارها خطاب به آن از زندان نوشته بود که :

«امید و آتیه ملت ایران به نسل جوان»

یک بار هم خطاب به آنان ذیل نامه ای به سازمان دانشجویان جبهه ملی ایران پس از تقدیراز مبارزات آنان پیش از امضا نگاشت :

«کسی که شما را دوست دارد»

او سلسه جنبان مبارزه ای  در سراسر خاورمیانه گردید که استعمار را در بسیاری از نقاط از پای در آورد . زندگی اش چون هر سردار ملی با نشیب و فراز مبارزات وطنی ملت استعمار زده ی ایران همراه بود و این وقایع که همواره در یاد مبارزان باقیست راهنما و امیدبخش راه ناهموار مبارزه است . گرچه کوشیده اند تاریخ نسل معاصر را ازنام و نشان او خالی کنند و هرگونه جای پای او را در صفحات تاریخ رسمی محو سازند و منکر مکتب و تعلیمات او شوند اما حماسه ی مصدق چون افسانه ی قهرمانان دیگر آزادی و استقلال ایران که سینه به سینه به نسل امروز رسیده است تا جاودان باقی خواهدماند.

تاریخ قهرمانان میهن را مورخین جیره خوار حکام ننوشته اند، آنان با آتش و خون به صحنه ی تاریخ پیوسته اند.

هیچ مورخی در آینده نخواهد توانست دست به نگارش تاریخ معاصر آسیا بزند و منکر نقش و مکتب مصدق گردد. تعلیمات و مکتب مصدق تا محو کامل استبداد و استعمار و سپس برای حراست و آزادی و استقلال الهام بخش آزادگان و ستمدیدگان خواهد بود. چون می دانستند که آرامگاه مصدق در جوار شهدای قیام مقدس ملی سی ام تیرماه 1331 تبدیل به کانون خونخواهی همه شهیدان راه آزادی خواهد شد مانع تدفین او در آن جا شدند و ناچار پیکرش به احمد آباد دور از پایتخت برده شد و نشان داده شد که از مرده مصدق نیز چون زنده اش می هراسند. از برگزاری هر گونه مجلس یادبود حتا از طرف خانواده اش جلوگیری بعمل امده و به جراید دستور داده شد که حتا از درج آگهی های تسلیت بی نام و نشان هم خطاب به افراد مختلف خانواده ها امتناع نمایند و از ادای احترام وسپاسگزاری ملت ایران نسبت به رهبر خویش جلوگیری کامل شد.

اما با تمامی سانسوری که در مورد انتشار محل دفن بعمل آمد گروهی دهان به دهان پی بردند که پیشوای محبوبشان در کجا آرمیده است و با وجود راه دور و کنترل شدید راه ها و محاصره آرامگاه در روز هفتم بر مزار آن بزرگ گروه در حکم قطره ای از اقیانوس توده های مردم سراسر کشور بودند که آرزوی شرکت در این مراسم را داشتند که به علت محدودیت های بیش از حد و سانسور و خفقان کامل نمی دانستند که کی و چگونه و کجا باید رفت.

در فاصله بین هفتم و چهلمین روز درگذشت از روی عکس هایی که پلیس از شرکت کنندگان در مراسم هفتم گرفته شده بود عده ی بسیاری را به بازجویی فراخواند تا شاید دیگران مرعوب شده و در این گونه مراسم ملی شرکت نکنند. با این حال چون در این فاصله عده ی بیشتری از محل دفن آگاهی پیدا نموده بودند و حتا این خبر به شهرستان ها نیز رسیده بود ؛ با تمام مراقبت های پلیس و ممانعت های شدید از حرکت وسایل نقلیه عمومی و کرایه ای به سوی احمد آباد و محاصره و کنترل محل و راه ها عده ی کثیری در مراسم چهلم شرکت کردند که هر یک نمایند قلب های شهر یا خانواده ای بودند که موفق به حضور در آرامگاه رهبر خود شدند و آن را غرق در گل کردند.

اولین سالگرد شهدای 30 تیر در ابن بابویه 1332

از شرکت کنندگان در مراسم مخفیانه عکس گرفته می شد و شماره ی ماشین هایی که به احمد آباد می رفتند و یادداشت می گردید . کامیون های سربازان با مسلسل و تفنگ و مجهز به دستگاه های فرستنده و اتوبس های مملو از عده ای با لباس های شخصی ، اطراف قلعه احمد آباد را در محاصره داشتند. احمد آباد و مسیر آن به یک دژ جنگی تبدیل شده بود تنها به خاطر آن که مدفن رهبر ضد استعمار و پیشوای آزادیخواهان در آن جا قرار داشت . روش مسئولان امور نسبت به انجام مراسم یادبود مصدق در حقیقت قرینه دیگری بود که حقانیت مبارزه ی او را به خاطر کسب آزادی و استقلال بیشتر از پیش آشکار ساخت . این چنین است سرنوشت رهبران ملل استعمارزده که زندگی و مرگشان دلیل درستی هدف های مبازه پی گیرشان بوده است.

ملت ایران و سربازان نهضت ملی در هر کجا که بودند به نحوی از انحاء کوشیدند خاطره اش را گرامی دارند. شعرا در سکوت خانه هایشان در بزرگداشت خاطره اش شعر سرودند ولی امکان انتشارش نبود. نویسندگان قلم فرسایی کردند ولی امکان چاپش نبود. احساس تاثر دل های مردم را می فشرد ولی امکان ابرازش نبود و در حالی که سکوت اجباری سراسر ایران را فرا گرفته بود دنیای خارج و ایرانیان مقیم خارجه در هر کجا که بودند خاطره ی این بزرگ مرد ایرانی را گرامی داشتند. سیل نامه و تلگراف از سوی شخصیت های بزرگ خارجی و دانشجویان ایرانی و سازمان ها و تشکیلات مربوط به آن و سایر ایرانیان به طرف نزدیکان و یاران او سرازیر شد. ملل و دولی که با الهام از وی بر علیه استعمار مبارزه کرده اند مراسم رسمی عزاداری بپا نمودند و در کلیه شهرهای اروپا و آمریکا ، هر کجا ایرانیان اجتماعی داشتند مراسمی بر پاشد و ختمی برگزار گردید.

مطبوعات دنیا اکثرا با اعلام خبر درگذشت پیشوای ملت ایران در باره­ی شخصیت و زندگی وی نوشتند و اظهار نظر کردند و حتا برخی از جراید خارجی وابسته به دشمنانش هم نتوانستند در ضمن انتشار خبر درگذشتش منکر بزرگی و عظمتش گردند. اینک نمونه هایی از برخی از آن چه که در دنیای خارج گذشت و بدست ما رسید درج می شود تا آینه ای از شخصیت مصدق باشد.

****

روزنامه بی طرف و وزین « لوموند» چاپ پاریس بتاریخ 7 مارس 1967 تحت عنوان «معاصر کوروش کبیر» به مناسبت درگذشت دکتر محمد مصدق مقاله مفصلی بقلم آقای گاستون فورتیه انتشار داده که ترجمه خلاصه آن از نظر خوانندگان می گذرد:

« حتا مرگ که پیروزی نهاییش بود حق وی را ادا نکرد... در واقع موردی نمی توان یافت که مردی با خداوندان نفت پنجه در افکند و به مرگ طبیعی جان سپارد. او مرده در صورتی که بار سالیان درازی را که برکسی معلوم نیست بر دوش داشت . در حقیقت گذشت سال و ماه را در او اثری نبود ، تو گویی او زندگی را از عهد کوروش کبیر آغاز کرده بود... در زمان قدرتش رقبای وی خود را مواجه با مساله ای یافتند که در ایران سابقه نداشت .

مصدق شراقتمند بود ، مطلقا شرافتمند و پاکدامن بود . نه خریدن او امکان داشت و نه بدنام کردن وبه لجن کشیدنش میسر به بود ، بنابراین به استهزا ی او پرداختند . او را مرد پیژاما پوش نامیدند – گفتند نخست ویری را که با لباس خواب روی یک تختخواب کوچک آهنی اشخاص را می پذیرد نباید جدی گرفت .  این را دلیل «حقانیت » شرکت نفت انگلیس و ایران قلمداد کردند ، علاوه بر این مصدق غشی می کرد! و بدون کمک دو مرد نیرومند از بستگانش که زیر بغل او را می گرفتند نمی توانست راه برود و بالاخره کوشش می شد که او  ضعیف و دلقک جلوه گر شود . بدون تردید کسانی که این افسانه ها را می ساختند خود یک کلمه ی آن را باور نداشتند و به عمق معنای این به اصطلاح کمدی پی برده بودند. آن ها دیگر با ایران فساد پذیری که نیم قرن قبل از آن قرادادهایی به او تحمیل کرده بودند سروکار نداشتند بلکه با ایران کوروش کبیر روبرو بودند با ملتی که از زیرکی و فرهنگ و شعرشناسی و ظرافت سیاسی نیرومندی بهره مند بود... مصدق حاصل معلومات حقوقی خود را که به هنگام جوانی در فرانسه و سوئیس اندوخته بود به این ظرافت چند هزارساله افزود. بعد از آن که بسال 1951 در مسجد ( شاه ) بازار نخست وزیر وقت ژنرال رزم آرا عامل استعمار و یکی از بی رحم ترین بند و بست چی ها که ایران هر گز نظیر او را ندیده بود بقتل رسید ظهور مصدق بر صحنه ی سیاسی ایران امری غیر مترقبه نبود.

... بطور یقین ناسازگاری شاه با مصدق در اصل به نفت ارتباط داشت . شاه طرفدار این راه حل کلاسیک بود که اصولا بهره برداری شرکت نفت انگلیس و ایران از منابع نفتی کشور مورد بحث و گفتگو قرار نگیرد بلکه در قبال این بهره برداری هر چه ممکن است پول بیشتری دریافت شود. به نظر شاه اگر اختلافی وجود داشت در واقع مربوط به پورسانتاژی بود که به ایران تعلق می گرفت یعنی همان چیزی که ژنرال رزم آرا به سال 1950 هنگام مذاکره برای تمدید قرارداد 1933 با شرکت نفت انگلیس و آیران درمیان گذاشته بود.

مصدق اعتقاد داشت اگر پول بو ندارد ، بوی نفت زیان بخش است و هر ملتی که پای شرکت های خارجی را به خانه خود بگشاید گردن به یوغ استعمار نهاده است. مصدق به چشم می دید که شرکت نفت انگلیس و ایران به حقیقت در مملکت حکومت می کند . اوست که دولت ها را می آورد و می برد و با افشاندن تخم فساد دادگستری و پلیس و ارتش ایران را عملا در دست دارد و هم اوست که ملت را در جهل و بی­سوادی و تیره بختی نگاه می دارد.

از نظر مصدق اندک کار عمرانی در کشور کم جمعیت ایران منجر به ایجاد سرزمینی حاصلخیز می شد ؛ همانطور که دره کارون تیول شرکت نفت، در زمان هرودوت انبار غله دنیا بود. علاوه بر این مصدق به ملت ایران که با تنگدستی و بدبختی خو گرفته و قرن ها با شکیبایی و بردباری بسر برده بود تکیه داشت و می دانست که این ملت تا پایان نبردی که وی آغاز کرده همچنان شکیبا و بردبار باقی خواهد ماند.

ملی کردن نفت: مصدق اول ماه ماه 1951 درحالی که بیش از چند روز از نخست وزیری او نمی گذشت قانون ملی شدن نفت را به تصویب پارلمان رساند و به این ترتیب نبرد با بریتانیای کبیر آغاز گردید. روس ها که به دقت تماشاگر اوضاع بودند از این جریان خرسند نبودند و بطوری که گفته می شد به خاویار دریای خزر و نیز به خطر تشدید جنگ سرد و امنیت مرزهای قفقاز می اندیشیدند . ایران یکپارچه شور و هیجان بود . دهقانان و کارگران و زحمتکشان بیکار در این مورد اشتباه نمی کردند ؛ آن ها احساس می کردند که پایان استعمار کشورشان بوسیله نفتی ها متضمن پایان استعمار خودشان بوسیله فئودال ها و متنفذین و ژاندارم ها بود و می توانند امیدوار باشند که بزودی از وضع ناشایستی که دارند نجات خواهند یافت.

ملی شدن نفت طلایه اصلاحات ارضی نیز بود ولی مصدق که تمام مردم مملکت پشت سر او ایستاده بودند اشتغالات دیگری داشت  و با امور پر اهمیت تری روبرو بود تاخیر در کار اصلاحات ارضی موجب تعجب و رنجش هیچکس نگردید. فردای روزی که قانون ملی شدن نفت به تصویب رسید ، انگلستان به دادگاه لاهه شکایت کرد و مصدق منکر صلاحیت آن دادگاه برای رسیدگی به اعلام دادخواست انگلستان شد... دادگاه با اعلام عدم صلاحیت خود برای رسیدگی به موضع عملا دادخواست انگلستان را مردود شناخت .

محافل نفتی بین المللی متفقا تصمیم گرفتند که ایران را از لحاظ اقتصادی درتنگنا قرار دهند... در همین احوال مصدق به پیروی از افکار عمومی به قطع روابط دیپلماتیک با انگلستان مبادرت ورزید و بدین ترتیب اختلاف جنبه ی کاملا سیاسی به خود گرفت ... نه دولت آمریکا می توانست تا این حد دست از همکاری با انگلستان بشوید و نه شرکت های بزرگ نفتی آمریکا می توانستند روش مصدق را که سرمشق بدی برای سایر کشورهای تولید کننده نفت درخاورمیانه می شد تحمل نمایند.

کودتای سیا: تیرماه در ایران ماه انقلاب و خون است . یک سال قبل از آن در گرمای شدید روز سی تیر، مردم تهران سینه های عریان خود را در برابر تانک ها و ارابه های دربار و قوام السلطنه سپرساختند و بادادن صدها قربانی مصدق را دوباره به قدرت رساندند اما یک سال بعد در همین فصل حوادث دیگری در حال تکوین بود... شاه مصدق را عزل و ژنرال زاهدی را به جای او منصوب نمود و در قبال عدم تمکین مصدق کشور را ترک و به رم پناهنده شده . ظرف دو روز از 26 تا 28 مرداد 1332 یکی از محلات تهران که تیول جیب بران و چاقوکشان و تبهکاران حرفه ای دیگر بود بکلی تخلیه شد و ساکنان آن به صورت کاروانی که با پول ژنرال شوارتسکف عامل سیا قویا تغذیه و تجهیز شده بود براه افتادند و ژنرال زاهدی نیز در راس قسمتی از قوای نظامی به این کاروان ملحق و مجتما به سوی ادارات دولتی و ایستگاه فرستنده رادیو هجوم بردند.

در چگونگی این روز 28 مرداد کافی است بدانیم که ناظران وقایع آن روز عموما خاطره ای نفرت انگیز و مشمئز کننده از آن محفوظ داشته اند.

28 مرداد تنها روز سقوط مصدق از طریق به توپ بستن خانه او نبود بلکه آغاز یک سلسله کشتارها و ترورها و رشوه خواری هایی بود که مدت ها بطول انجامید. نظامیان ، ماموران پلیس و عوامل مزدور به بهانه ریشه کن ساختن کمونیست ها دست تسلط بر هرکس که رد مظان مخالفت با آنان بود گشودند و بسیاری از توانگران را به بند و زنجیر کشیدند به این منظور که اگر از زیر شکنجه جان بدر برند دز ازای آزاد کردنشان حق و حسابی بگیرند.

به این ترتیب در عرض چند ساعت حکومتی که شاخص آن یعنی دکتر مصدق از پشتیبانی قریب باتفاق مردم مملکت برخوردار بود سرنگون نگردید ... چند هفته بعد ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور ایالات متحده برای این که نتیجه اقدامات سیا از نزدیک مورد بازدید قرار گیرد به تهران آمد.

گاستون فورتیه – لوموند

از گفتار صوت العرب ساعت 9.30 شب 15-12-1345:

« ... امشب می خواهیم راجع به یک روح بزرگ و مبارز و قهرمان عظیم که از قهرمانان آزادی و جهاد در راه وطن و بر ضد استعمار و استبداد بود صحبت کنیم ... مصدق از دست رفت در زمانی که ایران شدیدترین احتیاج را به مردی مانند او داشت که مردم ایران را رهبری کند... و ایام پر شعاع مردم ایران را در ایام رهبری دکتر مصدق تجدید نماید.

--- ای روح مصدق سلام مبارزان برتو!»

از سرمقاله روزنامه دست راستی دیلی تلگراف چاپ لندن مورخ 6 مارس 1967:

« در سرسرای شهرت نام دکتر محمد مصدق نخست وزیر سابق ایران در صدر صف طویل آن عده از رهبران ملی که اقدام به تاراج اموال بریتانیا نمودند بیاد خواهد ماند...

سرمشق واگیرداری که دکتر مصدق نگاشته بود بجای ماند. او نشان داده بود که یک ملت ضعیف می تواند با بریتانیا در افتاده و موفق شود. صفی طولانی از تجاوز شدگان اقتصادی از سرمشق مصدق سود بردند. سرهنگ ناصرکانال سوئز و بالاخره تمام سرمایه انگلیس را ضبط نمود... سیلان و اندونزی از مصر تقلید کردند. کوندا  رئیس جمهوری زامبیا هم به این شیرینی گاز زد. یکی از آخرین مریدان مصدق دکتر نایرر می باشد که کلیه بانک خارجی را در تانزانیا با پرداخت خسارات جزیی ضبط کرده است ...»

از خطابه مجلس یادبود مورخ 10 مارس 1967 در مسجد جامعه مسلمانان پاریس با با حضور سفرا و نمایندگان کشورها و ملل مسلمان . مدیر اتحادیه عرب ، نمایندگان فدراسیون های دانشجویان ایران و پانزده فدراسیون آسیایی و آفریقایی :

«حضور شما امروز در این مکان مقدس به منظور تجلیل خاطره ی دکتر مصدق خدمتگزار عالم انسانیت و همه ملت های ستمدیده ؛ تجلی احترام و قدردانی کلیه ملل مسلمان و آسیایی و آفریقایی که شما نماینده آن ها هستید نسبت به آن فقید پرافتخار بوده و نشانه ابراز همدردی با عموم ملت ایران در این عزای ملی است ... فقید کبیر ما از یکشنبه گذشته در صف شهدای بزرگ تاریخ قرار گرفت و چنان که بالزاک متذکر گردیده است : از همه بذرهایی که به سینه خاک می سپاریم خون شهدا اغنی ترین خرمن ها را ببار می آورد..»

تفسیر رادیو فرانسه ظهر 14 اسفند 1345:

« مصدق برای مردم ایران در حکم یک پیامبر بود... دفاع همیشگی از حق محرومان در مقابل زورمندان حضرت پولس مقدس را بیاد انسان می آورد...»

گازت دولوزان چاپ سوئیس – ششم مارس 1967:

« او مثل حضرت پولس مقدس قدرت خود را در ضعف خود می دانست . او آن قدر قوی بود که با وجود وضع مزاجی نامساعد می توانست مدت پانزده سال نیز رنج ناکامی در آرزوهای سیاسی خود را تحمل کند... در سال 1951 مقابله کردن با قدرت دریاداری انگلستان عملی بسیار جسارت آمیز محسوب می شد. اما مصدق هنگامی درگذشت که سوریه از مقابله خود با شرکت ( انگلیسی ) نفت عراق پیروزمندانه بدر آمده بود... او فقط به یک تخت آهنی و در اتاق محقر قناعت می کرد. او آرمانخواه  و قانع بود و از حیله گری ابا داشت. هنگامی که رخت از این جهان بست احساس آرامش درونی می کرد... شاید بزرگترین پیروزی او این بود که می دید چگونه سوریه توانست لوله های نفتی کمپانی نفت عراق را مدت سه ماه ببندد بدون آن که ... به شرکت امکان دهد ازسیاست کهنه تهدید و ارعاب استفاده کند...»

روزنامه فیگارو چاپ پاریس مورخ 6 مارس 1967:

«دکتر مصدق شخصیت خارق العاده ای که با ملی کردن نفت شهرت جهانی یافته بود... در تهران درگذشت ... مصدق با آن که ظاهری نحیف و رنجور داشت دارای اراده آهنین و شم سیاسی نیرومندی بود.»

فرانکفورتر آلگماین چاپ المان – ششم مارس 1967

« اگر فکر کنیم که در دهه ی 50 نقش وی در سیاست جهانی یکی از عوامل تعیین کننده بود باید اذعان کنیم که در آن سنوات وی بدون شک عامل موثر سیاست خاورمیانه بوده است ... او به عنوان بیان کننده ی احساسات عمومی مردم علیه­ی دخالت بیگانگان ... در سال 1950 جبهه ملی را بنیان گذارد ... در اثر یک کودتای نظامی از کار برکنار شد. کودتایی که طراحی آن به وسیله « سیا » برکسی پوشیده نیست.»

روزنامه دست راستی دیلی اکسپرس ششم مارس 1967 چاپ لندن

«... مردی که تنفر شدیدش به انگلستان موجب سقوط او گردید.»

روزنامه تایمز لندن – ششم مارس 1967

«محبوبیت و صداقت او را در وطن پرستی باید برای کشورش بلیه ای محسوب کرد... او به عنوام مردی پاکدامن و یک مصلح جدی که هر گونه مداخله بیگانگان را در امور ایران رد می کرد شناخته شد...»

از سرمقاله روزنامه سوسیالیسم ارگان  جامعه سوسیالیست های ایرانی دراروپا – فروردین 1346:

« .. دستاوردهای دکتر مصدق هنوز سرمایه اصلی جنبش ملی – دموکراتیک مردم ماست . به رهبری دکتر مصدق مردم ایران از خواب گران سده ها بیدار شدند . معنای یگانگی و مسئولیت در مبارزه سیاسی و اجتماعی را در یافتند و نیروی خود را در برابر نیروی امپریالیسم و استبداد آزمودند... دولت ملی دکتر مصدق برای نخستین بار آزادی فعالیت های سیاسی و اجتماعی را در ایران مستقر ساخت ؛ سانسور مطبوعات پایان یافت و آزادی کامل قلم و بیان توسعه گرفت ...»

از اعلامیه دفتر اروپایی حزب ملت ایران:

«آن چه امروز از او برای ما و نسل های آینده باقی مانده و می ماند تاریخ درخشان ضد استعماری هفتاد ساله است ... با شرکت فعال درجبهه ملی سوم مبارزه جدی در راه مصدق است که می توان روح آن فقید را شاد و زنده نگاه داشت . این امر و خواست دکتر مصدق تحقق نخواهد پذیرفت مگر آن که تمام سازمان ها و احزاب و جمعیت های ملی در جبهه ملی سوم شرکت فعال داشته باشند و پی گیرانه از آن دفاع کنند.»

نیویورک هرالد تریبون و واشنگتن پست – ششم مارس 1967

«مصدق یک زندگی سیاسی پر تلاطم را گذراند. بارها به زندان رفت و تبعید شد ... و زمانی که بین شرکت نفت و دولت ایران توافق حاصل شد به جرم خیانت مصدق باز هم در زندان بود...»

حروفچینی و انتشار دوباره از سامانه ی ایران لیبرال www.iranliberal.com

 2009-04-29 استکهلم

نقل فشرده از کتاب « یادی از مصدق » عبدالله راستگو-دهم شهریور 57 – (درگذشت مصدق و انعکاس در ایارن و جهان و مراسم سوگواری )

عنوان مقاله و تصویرها توسط «ایران لیبرال» افزوده شده است.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه