|
جنبش سبز و چالش پيشاروی ايرانيان خارج از کشور
فيروز قريشی
گويا: نکته کليدی در اين است که بدانيم ما ممکن است در هزار و يک چيز با هم اختلاف نظر داشته باشيم با اين همه بتوانيم در يک چيز با هم به وحدت نظر کامل برسيم و برپايه آن برای رسيدن به هدفی يکسان همکاری کنيم. شرط حياتی اين است که آن هزار و يک چيز را سر هر بزنگاهی پيش نکشيم
مردم ايران و ديگر نقاط جهان طی چند ماه اخير شاهد رويش و گسترش سريع جوانه های سبز جنبشی فراگير بودند، که با آفريدن صحنه های بديع و فراموش نشدنی احترام عميق و سمپاتی همگانی را در اکناف گيتی کسب کرد. مردم دنيا طی ساليان عادت داشتند مکرر نام ايران را از زبان زمامداران و سياستمداران خود بشنوند و هربارتداعی خبری ناخوش آيند و هولناک با رنگی از ترور، تهديد و جهالت و نفاق افکنی و ستيزه جويی و...
اما ايران اينبار، به مناسبتی ديگر، بارها به خبر اول مهم ترين رسانه ها ی دنبا بدل شد. به همت صدها جوان بيباک که حماسه هايی را که خود در آفرينش آن نقش ساز بودند با تلفن همراه فيلم گرفتند و با يوتوپ به سراسر دنيا فرستادند آنگاه جهانيان, ايرانی کاملا متفاوت را کشف کردند. معجونی شگفت انگيز از مسالمت جويی، تعقل، شجاعت و صبوری. زنان و مردانی از لون ديگر که در زير سهمگين ترين يورش مغول وار، نغمه رهايی، ميهن پرستی، استقامت و انساندوستی سر داده بودند و با شجاعتی باور نکردنی، باتوم، دشنه و گلوله را به سخره گرفته بودند. جوانان ايرانی تمامی امکانات تکنولوژی مدرن را به خدمت گرفتند که جهانيان را مجاب کنند که زمامداران کور دل، ستيزه جو، عقب مانده و نفرت انگيز حاکم بر ايران هيچ سنخيتی با اين مردم آزاده، صلح جو، انساندوست و مدرن ندارند و خلط کردن ايندو اشتباهی نابخشودنی است. زنان و مردان سرزمين مان طی بيش از ده هفته با حماسه هايی که آفريدند همه جا موج تحسين و همدردی را برانگيختند.
در طی اين مدت موسوی و کروبی و نزديکان آنان با پايمردی، صداقت و فروتنی با جنبش توده ها همگام و همراه بودند و پابپای آنها متحول شدند. اين جنبش با دورانديشی و تعقل و اقدامات انديشه شده شکلی از سازماندهی افقی را با موفقيت باجرا درآورد. و عليرغم فشار بسيار سنگين کودتا گران و نابود شدن ابتدايی ترين امکانات ارتباطی تلاش کرد انسجام نسبی خود را حفظ کند. اين جنبش در تمامی مراحل انکشاف خود وام دار هيچ نيروی بيگانه نيست، حکومت های غربی درحمايت های رايج آنگاه که نقض آشکارحقوق بشر رخ ميدهد، به حداقل اکتفاء کردند.
نيم نگاهی به کارنامه اوباما در اين زمينه برای تائيد اين نکته کفايت می کند، وی عليرغم برجسته بودن کرامت انسانی و مقولات حقوق بشر در تبليغات انتخاباتی اش از موضع گيری موثر در قبال فجايع عريانی که در ايران اتفاق می افتد تا آنجا که می توانست طفره رفت يا به حداقل ها قناعت کرد. با سودای منافع آنی سياسی و اقتصادی آمريکا در منطقه و دلمشغولی بازنگهداشتن باب معامله با کودتا گران، شرمساری در برابر افکار عمومی و رای دهندگانی که حمايت قاطع تر را طلب می کردند، بجان خريد. هرچند که اين حقايق روشن تر از آفتاب، کودتا گران را از چنگ زدن به دستاويز دخالت خارجی مانع نشد؛ زيرا که بر وقاحت و پستی اين موجودات بيمقدار حدی متصور نيست.
جنبش سبز با درايت و بکارگيری نوعی سازماندهی افقی با شعار " هرايرانی يک ستاد است." تلاش کرد حتی الامکان انرژی، پويندگی و ابتکار وسيع ترين هواداران را بکار گيرد. هزاران دختر و پسر با بهره گيری از تکنولوژی مدرن ارتباطی همچون تلفن همراه ، اس ام اس، اينترنت، وبلاگ، همچنين با استفاده هوشمندانه از ابزارهای نيرومند شبکه اجتماعی همچون تويتر و فيس بوک به ايجاد و گسترش شبکه درهم تنيده ای توفيق يافت و با کارآمدی در عمل درس های جديدی را به کاربران دنيا ارائه کرد. هوشمندی، درايت و دور انديشی و کارآمدی اين جوانان در صفحات وبلاگ ها و سايت های اينترنتی برای هميشه به ثبت رسيده است.
تداوم و تزايد سرکوب وحشيانه
خامنه ای براين باور بود که با نابود کردن و از مضمون تهی کردن حقوق شهروندی، جا انداختن فيلترهائی چون شورای نگهبان، نظارت استصوابی و... طی سالهای متوالی قادر خواهد بود توده ها را مايوس و منفعل سازد و همه را مجاب کند که انتخاب تنها در انحصار اوست، که " انتخاب" اسم رمزيست برای " انتصاب" : همچنانکه " ضرب و شتم" اسم رمزيست بر " وحشيانه ترين شکنجه های سيستماتيک" و " غيراستاندارد " يعنی آنچيزی که برای گوانتاتامو و ابوغريب آبرو خريد.
جهالت و بلاهت اين جماعت مانع ميشد تا به بينند که اين مردم آنقدر فراست دارند که کم ترين امکانات و تنگ ترين منافذ را برای بچالش کشيدن نظام حاکم با کفايت به کار گيرند.
موسوی و کروبی کمترين مجال ممکن را پيدا کردند تا بر گوشههايی از درد مشترک تودهها انگشت بگذارند و اين مجال اندک را فراست مردم تکميل کرد. مردم ما يکبار ديگر با پيکری که هنوز زخم های آزمونهای قبلی را برخود داشت، قدعلم کرد و با رشادت طومار نمايش و صحنه گردان را درهم پيچيدند. پاسخ کودتاگران يکبار ديگر در سرکوب عريان و يورش مغول وار خلاصه می شد. اين چنين است که طی بيش از ده هفته طيف گسترده ای از نيروهای سرکوب رنگارنگ رژيم که با تاراج ثروتهای طبيعی همين مردم تجهيز و تطميع شده بودند شبانه روز و لاينقطع در کوچه ها و خيابانها و صدها شکنجه گاه شناخته شده و ناشناس شنيع ترين جنايات را برعليه اين مردم شريف مرتکب شوند. اخبار دردناک و فزاينده شکنجه، تعدی، تجاوز و به اسارت گرفتن خانواده ها و آزار و اذيت گسترده پيروجوان که به بيرون درز پيدا می کند نشان از اين دارد که آينده آبستن آشکار شدن حوادث و فجايع هولناک تری است.
چالش پيشاروی ايرانيان خارج کشور
همچنانکه پيشتر اشاره رفت، جنبش سبز عميقا سمپاتی ايرانيان در خارج از کشور را کسب کرد در اين مدت ايرانيان بسياری ساعت ها با دردمندی حوادث سرزمين اشان را تعقيب کردند با غرور و اندوه تک تک ويدئوها، يادداشت ها و خبرها و پيام ها را از هر طرف که رسيد قاپيدند و بيکديگر پست کردند. در تمامی ارتباطات حوادث ايران برای بسياری سوژه اصلی بود و چيزهای بسيار برای گفتگو.بسياری در غم مرگ جانگداز عزيزانی که در خاک و خون تپيدند در تنهايی خود گريستند و تکاپوی آنکه چگونه باری از محنت اين مردم کم کنند به دغدغه و دلمشغولی بسياری بدل شد. مبارزات حماسه ای مردم داخل کشور بار ديگر دوستی را برای بسياری در غربت به ارمغان آورده بود. طی اين هفته ها تجمعات و راه پيمائی های متعددی برگزار شد. بسياری پس از مدتها لحظاتی از باهم بودن و همدلی را تجربه کردند. فرصتی شد تا نسل های اول و دوم به چيز واحدی فکر کنند. و در همه جا اجتماعاتی با بيشترين تعداد شرکت کننده برگزار شد. چيزی که در دو دهه گذشته بيسابقه بود. زيرا که استبداد و پيامدهای آن جمع ايرانيان در اکناف جهان را عميقا شيار زده بود. با رويش جنبش سبز برای لحظاتی نوعی چسبندگی در فضا موج زد و بستری برای همبستگی پديدار شد.
دريغا ملتی که چنين شکاف ها و زخم های عميق برپيکر دارد با مرهم جوانه های سبز يکشبه التيام نخواهد يافت. اما اينهمه را بايد به فال نيک گرفت.اين فرصت گرانبها را نبايد از دست داد، زيرا که دور نيست که خوره ترديدها، بدگمانی ها و دشمنی ها دوباره به جانمان بيافتد.
زنان و مردان شجاع ميهنمان راه را نشان داده اند. ما همه با هم هستيم! و اندوه ها و شادی ها يمان از منابع يکسان سرچشمه می گيرد.
هنگاميکه ملت در درازای بی انتهای خيابان های تهران شکوه با هم بودن را دوباره آفريدند، بسياری از ما در برابر تلويزيون ها و کامپيوترها پس از سالها احساس ديگری را تجربه کرديم، بارقه اميد در دلهايمان سربلند کرد، بسياری مادرها و پدرها به فرزندانی که هرگز ايران را نديده اند، با غرور و بغض گفتند: بابا اين ملت ماست! ملتی که بيرحمی و رذالت وصف ناپذير زمامدارانش را میشناسد اما باتوم و گلوله و دشنه و شکنجه را به سخره می گيرد و با بغض و غرور ميخواند: ايرانی می ميرد، ذلت نمی پذيرد!
دختران و پسران بسياری از مادران و پدران خود پرسيدند: ما چکار می توانيم بکنيم، ما هم بايد کاری بکنيم، مگر نه اينکه ما همه با هم هستيم و شادی ها و رنج هايمان يکی است؟اکنون و بيش از هرزمانی ديگر نوبت، نوبت ماست. شکوه در باهم بودن است! اينرا ملت به ما نشان داد.
ما مدتها بود که حوصله همديگر را نداشتيم، مدتها بود که فکر می کرديم که حرفی برای گفتن بهمديگر نداريم، اما ناگهان با شکوه سبز، جوانه های اميد شکوفه دادند.
اکنون توپ در زمين ماست! همانطوريکه حرکت دسته جمعی هم وطنانمان به ما انرژی، اعتماد به نفس و اميد می دهد، حرکات ما نيز بدانان اميد و توان پايداری خواهد داد.اکنون فشار عليه جنبش داخل توانفرسات، اکنون آنان بيش از هر زمان ديگری به حمايت کارآمد ما نياز دارند. يورش مغول وار کودتاگران بر پيکر زخمی ملت بسی سهمگين و توانفرساست. ملت ما در محاصره لشگريان مغول روزگار سختی را از سر می گذراند بايد که با بهره گيری از تمامی وسايل ممکن جبهه های ديگر عليه خامنه ای و حکومت کودتا بگشائيم. نشان دهيم که جنايات خامنه ای و انصارش در چارديواری سياه چالهای مخوف رژيم کودتا مدفون نخواهد ماند. ما صدادرصدا درخواهيم افکند و پژواک اين فجايع هولناک در سراسر گيتی به طنين درخواهد آمد. بايد که هر جنايتکاری در هرجای خاک پهناورمان جنايتی عليه هموطنی بيدفاع مرتکب می شود يقين پيدا کند که ديری نخواهد پائيدکه جنايت وی از طريق شبکه بهم تنيده ايرانيان در داخل و خارج کشور افشاء خواهد گرديد و دير يا زود جنايتکار به سزای عمل اش خواهد رسيد.
ما می توانيم و بايد امنيت را از خامنه ای و انصارش سلب کنيم. چهره کريه آنان را به جهانيان بيشتر و بيشتر نشان دهيم تا هيچ زمامداری به معامله با رژيم کودتا خطر نکند.
ما بايد افکار عمومی جهانيان را عليه اين آموزه پليد خامنه ای و مصباح يزدی که ايران ملک خامنه ای و انصارش است و ملت برده آنان است و اين جنايتکاران هرآنچه خواستند ميتوانند در حق بردگان خود روا دارند، بسيج کنيم. دوران برده داری مدتهاست که سپری شده و در دنيای امروز نمی توان ملتی را به اسارت گرفت و قوانين عصر حجر را بر آنان تحميل کرد.
ما می توانيم و بايد که آرامش خامنه ای و انصارش را برهم بزنيم، شکنجه زندانيان و تجاوزات جنسی به دختران و پسران در زندانهای رژيم مساله داخلی رژيم کودتا نيست، ما می توانيم و بايد بکمک افکار عمومی در تعامل با روشنفکران کشورهايی که در آن زندگی می کنيم، زمامداران اين کشورها را به موضعگيری در قبال اين مسائل واداريم. خامنه ای و انصارش می خواهند با تاراج ثروت های طبيعی ايران بخش عظيمی از نسل معاصر و نسل های آينده را به فقر و تنگدستی محکوم کنند و ثروت ما را در قمار هسته ای و بذل و بخشش به گروههای تروريستی و حسابهای داخلی و خارجی او و انصارش برباد دهند و برای پيشبرد اينهمه به سازش با برخی از کشورها و جنگ زرگری با ديگری اميد بسته اند. ما بايد در تعامل با رسانه ها و روشنفکران و مردم جوامع غربی آوارسازشهای محتمل را برسر وی خراب کنيم.
تعامل عمل و نظر
در راستای گشودن جبهه های ديگر عليه رژيم جنايتکار کودتا، ده ها نفر از ايرانيان در نامه ای به کميساريای عالی حقوق بشر خواستار آن شدند که شورا پرونده سران رژيم ايران را به عنوان " جنايت عليه بشريت" تصويب کرده و به دادگاه بين المللی کيفری ارسال نمايد.
اکبر گنجی، يکی از امضا کنندگان اين نامه، در مقاله تفصيلی تحت عنوان " با اين رژيم چه بايد کرد؟ " ديدگاههای خود را شرح داده است. در بخشی تحت عنوان " دستور کار سياسی" آمده است: " جنايت عليه بشريت پرونده ای است که می تواند به عنوان دستور کار سياسی مورد توافق همگانی قرار گيرد..."
پا گذاشتن در اين عرصه همچنانکه نويسندگان بيانيه بدان توجه کرده اند مستلزم کار پيگير و وقفه ناپذير جمع کثيری از ايرانيان است. گذشته از اين حکمت ساده که آغاز هرکار سترگ دشوار است، در مورد ما ايرانيان خارج از کشور همچنان که اشاره رفت، پس از سه دهه نشيب و فرازهای بسيار، اصل بر تفرقه است تا همگرائی، اصل بربحث های پراکنده، دور و دراز بی نتيجه است. اينهمه را بايد بدانيم برای اينکه از دشواريها تصوری داشته باشيم و بر پايه واقع بينی آستين ها را بالا بزنيم.
نکته کليدی در اين است که بدانيم ما ممکن است در هزار و يک چيز با هم اختلاف نظر داشته باشيم با اينهمه بتوانيم در يک چيز با هم بوحدت نظر کامل برسيم و برپايه آن برای رسيدن به هدفی يکسان همکاری کنيم. شرط حياتی اين است که آن هزار و يک چيز را سرهربزنگاهی پيش نکشيم.
در دوران دانشجويی، زمانيکه سودای آن داشتيم که سقف آسمان را بشکافيم، ساعتهای طولانی برای برداشتن قدمی کوچک جروبحث می کرديم، بقول بچه ها تخم مرغ گره می زديم، بحثی را شروع می کرديم و از اين شاخه به آن شاخه می پريديم و ساعتها دور خود تاب می خورديم تا حوصله يکی از دوستانمان سرمی آمد و ميگفت بابا ما کی می خواهيم ياد بگيريم در چارچوب مشخص صحبت کنيم، و توضيح می داد اگر مساله امان حجم قوطی کبريت است بايد تنها و تنها طول و عرض و ارتفاع آن را در نظر بگيريم و هيچ عامل ديگر در اين ذيربط نيست.
چند وقت پيش چهار دهه بعد از اين حوادث، در جلسه ای حضور داشتم و در آنجا خانمی موردی توضيح داد که برای ادامه بحث از آن کمک می گيرم. او گفت من وقتی می خواهم بروم سرکار نزديک خانه امان قطاری را می گيرم که مسير آن تا ايستگاه معينی با مسير من يکسان و سرآن ايستگاه پياده می شوم و سوار اتوبوس و در ايستگاهی که مسير آن از مسير من جدا می شود پياده می شوم و سوار بر اتوبوس ديگر می شوم و الخ...
در اين مثال از زندگی واقعی هرچيزی قانون خود را دارد و راه خود را می رود و از طرف همه کس پذيرفته شده است. مضحک خواهد بود اگر کسی با راننده اتوبوس يا مسافران وارد بحث بشود که مثلا نميشود از فلان خيابان برويد تا من هم با هاتون بيايم. يا کسی با نگاه کردن به ريش ژوليده راننده و طرز لباس پوشيدن اش پيش خود فکر کند مثل اينکه اين يارو طرفدار بن لادن است بهتر است با اتوبوس بعدی بروم. عمل کردن بدين قواعد ساده از اتلاف وقت و انرژی بسياری جلوگيری می کند باورم براين است که هرعمل مشترک در گرو هدف و نظر روشن است.
چنانچه اشاره رفت اقدام به گشودن پرونده "جنايات رژيم عليه بشريت" نمونه يی از جبهه هايست که بر عليه رژيم ميتوان و بايد گشود.
خصلت عمومی چنين جبهه هايی خصوصيت سازمانگرانه آناست. اقدامی است مستلزم سازمانگری و فرجام آن در گرو کار سخت و با برنامه است.
انتشار اين نامه تاکنون استقبال جمعی از هموطنان را جلب کرده و نويد دهنده آن است که با شروع جديتر کار، اين جنبش بتواند حمايت فعال جمع کثيری را جلب کند. پيداست که چننين فرجامی تنها و تنها با کوشش مستمر و سازمانيافته تمامی حمايت کنندگان، متصور خواهد بود.
همچنين برخی ديگر ترديدها و انتقادات خود را نسبت بدين حرکت ابراز داشتهاند. نکته برجسته در استدلال اين دسته اينست که به باور آنان "جنايات عليه بشريت" تعريف حقوقی معينی دارد و از نظر اينان کارنامه رژيم با آن تعريف منطبق نيست و آنان بيم آن دارند که اين اقامه دعوی موفق نخواهد شد. در مورد اوّل، مسئله انطباق يا عدم آن، چون زمينه کارم نيست، تنها به اين نظر کارشناسان و متخصصان اکتفا میکنم: که در حقوق به طور عام و بويژه تعريف ديوان در اين مورد ، بحث انگيز، کشدار و قابل تفسيراند ، رد يا قبول آن کار ساده ای نيست و هيچ آجماعی در اين مورد وجود ندارد، خود اين حقيقت که پيشينه قضائی در اين مورد پروسههايی بسيار طولانی داشتهاند مويد پيچيدگی آن است.
در مورد نکته دوم، نگرانی از فرجام کار، بايد گفت که در دنيای واقعی هيچ کار بالنسبه جدی وجود ندارد که موفقيت آن از پيش تضمين شده باشد. مبارزه سياسی بويژه کاريست سخت و موفقيت يا شکست آنرا نه پيشگوئی تحليلگران و صاحبنظران، بلکه ميزان سختکوشی و نحوه کار و تلاش ما تعين ميکند. ابهامات ذاتی شرايط سياسی، اين امر را که قبل از اقدام به عمل معين از فرجام محتمل آن،يقين نسبی کسب کنيم را غيرممکن ميسازد. شرکت در کارزار سياسی نه بر پايه باور ما به محتمل بودن پيروزی بلکه بر مبنای آعتقاد به حقانيت آنست. گمانهزنی فرجام يک مبارزه سياسی، اگر هم مقدور باشد، چيزی از سختی کار کم نمیکند. برای روشن شدن اين بحث مثالی در ارتباط با موضوع اصلیاين نوشته مياورم؛ صفبنديها و بحثهای نظری در يک ماه مانده به انتخابات را در نظر آوريد؛ در آن مقطع کم نبودند کسانی که استدلال ميکردندکه:"شرکت در نمايش انتخابات هيچ معنا و حاصل و توجيهی ندارد، اصلا انتخابی در کار نيست، اين رژيم حتّی خاتمی را هم تحمل نميکند، اصولا چه فرق بنيادی بين احمدینژاد وديگران هست، اگر کس ديگری بجای او بياد کدام مشکل از مشکلات موجود حل خواهد شد،..."
اگرچه هيچ پاسخ قانعکننده برای برخی از سوالات مطرح شده فوق وجود ندارد، اما کم نيستند کسانی که چنين باورهايی داشتند و اکنون تائيد ميکنند که شرکت مردم در آنتخابات و پيامدهای آن اثرات تعين کننده ای در همه شئونات جامعه ايران بجای گذاشته است. اما هيچکس، چه طرفدار بايکوت و چه فعال خط اوّل جنبش سبز نمیتوانست فرجام کنونی را پيشبينیو شرکت يا عدم شرکت را بر پايه آن استوار کند.
از طرف ديگر اگر هم همه صاحبنظران و کار شناسان بر انطباق چارچوب تعريف ديوان بر کارنامه رژيم توافق داشته باشند، چيژی از سختی اين مبارزه کاسته نخواهد شد، زيرا کماکان برای پيشبرد چنين پرونده ای بايستی همکاری مبرزترين حقوقدانان و وکلا را جلب کنيم،اعتماد مشارکت جمع کثيری از ايرانيان و قربانيان جنايات رژيم را فرهم اوريم، حمايت روشنفکرن و افکار عمومی کشورهای غربی تحصيل کنيم، تا آنکه تمامی مستندات و شوهد جنايات رژيم را در پروندهئی جدی و محکمه ارائه دهيم.
شبکه های اجتماعی
اشاره شد که بيش از ده هفته يورش لاينقطع نيروهای امنيتی و نظامی رژيم جراحات بسيار بر پيکر زخمی جنبش وارد آورده است و مردم بيش از هر زمان ديگری بکمک هموطنانشان در خارج کشور نياز دارند. بخش عمده ای از تحرکاتی که تاکنون در جهت حمايت از مردم توسط ايرانيان خارج از کشور سازماندهی شده بيشتر به مناسبت های معين و اغلب برای پشتيبانی از حرکتی معين که در داخل کشور اتفاق افتاده است. اما اکنون ايرانيان خارج کشور بايد برای خود روشن کنند که برای حمايت مردم ايران چه کارهايی را مفيد می دانند و برای خود چه برنامه ای و برای تحقق آن دارند. و اين مستلزم کار مداوم و سازمان يافته است.
هرکس در زندگی روزمره به طيفی از شبکه های اجتماعی تعلق دارد يا با آنها در رابطه قرار می گيرد. باقتضاء کارش با اشخاص معينی در ارتباط است و در خارج از کار ارتباط کم و بيش منظم با دوستان و فاميل خود دارد، يا با انجمن فرهنگی، سياسی، ورزشی و ... ارتباط دارد. کم و بيش منظم به کسانی از فاميل و دوستان اش در ايران تماس می گيرد. هم چنين از طريق خانواده و همسايگان و دوستان نزديک با شبکه های متعدد ديگری در تماس است.
گام نخست اينست که خود کسانی که حقانيت چنين مبارزه ای را باور دارند، در گام نخست حلقه ارتباط خود را با يکديگر تنگتر سازند. در هر کشوری که هستند همفکران خود را پيدا کنند. بطور منظم همفکری کنند. برای پيشرفت کار هر کس در حوزه و امکاناتی که دارد اقدامهای مشخصی را پيشنهاد و برای تحقق آن برنامهريزی کند.بديهی است که انجام دسته ای از کارها برای همهٔميسر است، از قبيل اختصاص دادن بخش معينی از اوقات خود برای فعالييت در اين زمينه، طرح منظم موضوع و اهداف اين مبارزه در درون شبکه ارتباطات خويش، چه در خارج و چه داخل کشور، همچنين طرح آن با همکاران و همسايهگان و جلب حمايت آنان.پيدا کردن راهکارهای عملی برای انسجام بهتر و جمعبندی و ارائه به ديگر شبکهها.
برخی از کارهای ديگر شايد نياز به شبکههای متشکل از متخصصان نظير حقوقدانان، هنرمندان، فعالين رسانههای ارتباط جمعی، پزشکان،...دارد. خود اين امر که چگونه ميتوان بطور موثر از ابتکار و استعداد و امکانات تمامی افراد شبکه برای تحقق اهداف مشترک بهره گرفت شايد بخشی از دلمشغوليهای دائمی اين شبکهها است و تبادل منظم تجارب تاثير زيادی در انسجام عمومی خواهد داشت.
|