بازگشت به صفحه اول

 

 
 

جنبش کنونی: انقلاب از نوعی دیگر؟

کورش عرفانی

www.korosherfani.com

korosherfani@yahoo.com

28 October 2009

دیدگاه: به طور معمول انقلاب محصول گرایش بخشی از جامعه به سوی افکار و عقاید جدید می باشد. اما انقلاب ها به گونه ای دیگر نیز روی می دهند: زمانی که بخشی از مردم ایده ها و باورهای قدیمی را جدی تلقی می کنند.[1] در ایران یک صد سال است که حکومت های پیاپی –قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی -  حرف از قانون، عدالت و پیشرفت می زنند. این ها حرف های قدیمی است، اما هیچ نسلی آنها را جدی نگرفت. نسل های انقلابی در دهه ی سی، چهل و پنجاه خورشیدی در پی ایده های جدید و تازه بودند: آزادی، برابری، جامعه بی طبقه و امثال آن. اما نسل جوان امروز، در دهه ی هشتاد خورشیدی، به چند مفهوم قدیمی روی آورده است: رعایت قانون، تعریف مسولیت ها، تفکیک قوای سه گانه، حق رای، رعایت انتخاب مردم،...یعنی مقولاتی که از تصویب مشروطیت تاکنون در قانون های اساسی موجود بوده است، اما هرگز نه توسط دولت های حاکم اجرا شد و نه توسط نسل های پیاپی مورد درخواست جدی قرار گرفت و نه نیروهای کنش گرای جامعه آنها را به عنوان آرمان های مشخص خویش طرح کردند. به نظر می رسد که نسل حاضر - همین ها که از 23 خرداد اعتراضات را آغاز کردند، ازروز اول مهر تا به حال دانشگاه را تبدیل به صحنه ی اعتراضات خود کرده اند و همان هایی که در تدارک 13 آبان هستند-، به سراغ این مقولات آمده و می گویند: ما همین ها را می خواهیم. می گویند شما انتخابات را تنها چارچوب «قانونی» دخالت در سیاست معرفی کردید، خوب ما هم در انتخابات شرکت کردیم و رای ما باید رعایت شود، می گویند شما «صلاحیت» موسوی را تایید کرده اید، خوب ما هم به موسوی رای دادیم، می گویند قانون اساسی شما اجازه ی تجمع غیر مسلحانه را مجاز شمرده است، خوب اجازه بدهید تجمع کنیم...

با این نگرش می توانیم دریابیم که چرا یک فاصله ی ذهنی و مفهومی قابل توجه میان نسل قبلی انقلابیون و نسل جدید انقلابیون وجود دارد. نسل گذشته در آن بسترجهان پرتلاطم دهه ی 60 میلادی که آرمان گرا و رویاساز بود رشد کرده بود، انقلاب را حرکتی می دانست برای شکستن آن چه هست و ساختن چیزی به کلی نو. نسل فعلی اما در مقابل چشمان خود فروپاشی آرمان های بزرگ را به طور روزانه می بیند، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را دید، جهانی شدن سرمایه داری را می بیند، خواسته یا ناخواسته مصرف کننده ی فرهنگ جهانی شده ی غربی است، با فن آوری نوین ارتباطات آشناست، جزیی از آن است، فعال ترین عنصر جهان مجازی است، مصرف گرا است و آرمانش را نه در ساختن یک جهان نو سرشار از برابری و عدالت بلکه در تصاحب حقوقی می داند که به او اجازه دهد خوب و راحت زندگی کند، در آرامش، در امنیت و در رفاه.

پس دو روایت متفاوت از انقلاب موجود است، یکی می خواست همه چیز را زیر و رو کند و دیگری می خواهد چیزها را سر جایش قرار دهد. به همین خاطر نیز یک روایت نرم از جنبش اجتماعی را ارائه می دهد، به طوری که حتی بازیگران و فعالان آن در مقابل حجم و شدت خشونت حاکمیت «غافلگیر» شده بودند. اما چون واقع گرایی تجربی دروجود این نسل موج می زند، از پس این شوک عظیم خشونت و شکنجه و تجاوز هم برمی آید و باردیگر خود را بازسازی می کند و می سازد و باز در روز قدس و در دانشگاه ها ودر پارک ها و در مقابل دادستانی و نیز در 13 آبان به صحنه بازمی گردد. نسلی است که برای مشکلاتش فقط راه نمی جوید، راه می سازد. چون می داند انتخاب دیگری ندارد، چون می داند معجزه ای در انتظارش نیست، چون می داند باید روی خودش حساب کند و بس.

با نگاهی به سیر این حرکت در می یابیم که نرمش و آرامش و پختگی و حوصله ی این جنبش که ریشه در جامعه شناسی سیاسی خاص ایران کنونی و روانشناسی اجتماعی ویژه این نسل دارد خیلی ها را خشمگین کرده است. هم رژیم را که دوست دارد کلیشه های رادیکالیزم سنتی را در این حرکت بیابد و آن را تارومار کند و هم برخی انقلابیون سنتی نسل های گذشته را که منتظرند فعالان این حرکت پرچم سبز خود را هر چه سریعتر با پرچم سرخ انقلاب کارگری تعویض کنند. اما این نکته جالب است که حتی نیروهای چپ این نسل نیز چپ گرایی خاص خود را دارند که ترکیبی است از آرمان گرایی و واقع گرایی. مزدک طوسی نژاد، از فعالان چپ دانشجویی، می گوید:« با توجه به شرایط حال حاضر در ایران ، می توان به روی کار آمدن هر الگویی از جمله الگوی سیاسی ، اقتصادی کمونیستی امید داشت ، اما تصور من بیشتر بر این مبناست که بازشدن فضای سیاسی و اجتماعی در ایران بتواند زمینه ای را فراهم کند تا چپ بتواند بیش از پیش رشد کند و در آینده نقش موثر تری را ایفا کند و به نظر نمی رسد که بتواند در امروز ایران تاثیری آنی داشته باشد ، زیرا چنین امکاناتی را در حال حاضر نیروهای چپ درون جامعه ندارند. می بایست امید داشت و برای آن تلاش کرد ، اما نباید واقعیات را از نظر دور کرد.» [2]

بدین ترتیب به نظر می رسد که اگر این روند ادامه یابد هردو این ها – هم رژیم و هم انقلابیون قدیمی–نا امید شوند. نسل کنونی نمی تواند مثل انقلابی های سنتی عمل کند، زیرا فرایند اجتماعی شدن آنها و نیز مسیر «سیاسی شدن» آنها به گونه ای دیگر و از جنسی متفاوت بوده است. آبشخور انقلابیون قبلی ادبیات ترجمه ای چپ و رادیکال بود، آبشخور انقلابیون جدید اما ادبیاتی است بومی تر وبه مراتب راست تر و کمتر رادیکال. بدیهی است که این دو ادبیات دو ذهنیت سیاسی متفاوت را می سازد. به همان صورت که تربیت اجتماعی دونسل در دو بستر خانوادگی و آموزشی متفاوت انجام شده است. انقلابیون دیروز را پدران و مادرانی تربیت کردند که به مطلق بودن ارزش ها باور داشتند و انقلابیون امروز تربیت شده ی مادران و پدرانی هستند که خود، زمانی انقلاب کردند ودر عمل یاد گرفتند که خیلی از امور را مطلق نبینند.

دقت داشته باشیم که در اینجا به قضاوت ارزشی انقلابی گری سنتی و انقلابی گری نوین نمی پردازیم. سعی در کالبد شکافی آنها داریم. این فرضیه را بررسی می کنیم که انقلابی گری سنتی در پی تحقق ایده های نو بود و انقلابی گری نوین به دنبال تحقق ایده های قدیمی است. در شعارهایش مفاهیم مذهبی موج می زند: نصرومن الله و فتحن القریب،... یا حسین.... به جای انترناسیونال «یار دبستانی» را می خواند. نسل جدید پس به مفاهیمی و ارزش هایی می پردازد که خود حاکمیت به آنها آموخته و ترویج داده است، اما نوع استفاده ی این نسل به گونه ی دیگری است. مفاهیم را به ابزاری تبدیل کرده است که هدفی متفاوت را می جوید. رژیم را خلع ایدئولوژی کرده است.

به نظر نگارنده نباید این مذهب گرایی و تفاوت ادبیات انقلابیون جدید با انقلابی گری سنتی را یک امر منفی بدانیم، قبل از آن که به «ارزش» یابی آن بپردازیم باید ویژگی ها و چرایی آن را شناخته و درک کنیم؛ با واقع گرایی «این» گونه بودن آن را ببینیم و سپس ارزیابی کنیم که با توجه به کمیت وکیفیت تغییری که هریک از ما برای آینده ی ایران می خواهیم آیا حمایت از این «انقلاب» جدید مناسب، مفید و درست است یا خیر. اگر بلی چرا و در چه حدی و اگر خیرچرا. نگارنده بر این باورست که این ویژگی نوین در انقلاب کنونی در ایران دیر یا زود نظریه پردازان علوم اجتماعی و سیاسی را وادار خواهد ساخت که مفهوم انقلاب را در چارچوب جامعه ی ایرانی «بازتعریف» کنند. آیا در ایران هنوز رفتن به سوی انقلاب از نوع اکتبر 1917 یا بهمن 1357 ممکن است یا خیر؟ تا اینجای کاربه نظر می رسد که انقلاب 88 از نوع دیگری است، از جنس دیگری است، رادیکالیزم آن متفاوت است، بازیگران آن به گونه ای دیگر برخورد می کنند و به دنبال چیز دیگری هستند. سی سال فاصله ما را به سمت این برده است که با نسلی روبرو باشیم که می خواهد یک بار برای همیشه خود را از شر بی قانونی نجات بخشد. به عبارت دیگر قانون سالاری را سقف مطالبات خود می داند.

ولی باید گفت کسانی که می اندیشند این سقف از خواست ها، فضایی را فراهم خواهد کرد که در آن، نظام جمهوری اسلامی می تواند جان سالم به در برد به احتمال زیاد دراشتباه به سر می برند. زیرا قانون سالاری نیاز به آن دارد که وظایف، مسولیت ها و اختیارات تعریف شود و نظارت نهادینه بر اجرای آن به وجود آید. امری که حتی در کم ترین حد آن برای نظامی که بخواهد پدیده ای به اسم ولایت فقیه را به عنوان یک نهاد «فرا قانونی» در خود داشته باشد ناممکن خواهد بود. پس، قانون سالاری نیاز به حذف ولایت فقیه دارد و نظام جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه همانقدر قابل تصور است که یک شیر بدون یال و دم و اشکم خود.

بنابراین می بینیم که برخلاف شکل بندی های قبلی، در انقلاب جدید، نیازی به رادیکالیزم غیرضروری نیست. فعالان جنبش به طور غریزی یا آگاهانه می دانند همین قدر که جنبش کنونی بتواند حداقل و فقط حداقل باج را از رژیم کنونی بگیرد این کل جامعه است که به سوی تغییری بنیادین حرکت خواهد کرد. زیرا هر یک از پایه های رژیم که برداشته شود راه برای تغییر باز خواهد شد. این پایه ها را نگارنده چندی پیش در مقاله ای با نام «قطب نمایی برای جنبش» آورد.[3] در آنجا چهار معیار را برای باور به این که تغییری واقعی در حال روی دادن است آوردیم: 1) حذف ولایت فقیه، 2) حذف سپاه به عنوان نهاد مستقل نظامی 3) حذف نظارت استصوابی 4) حذف تقسیم بندی خودی و غیر خودی (اپوزیسیون، ضد انقلاب،...)

با قدری دقت در می یابیم که پذیرش هرکدام از این خواست ها کشور را به سوی تامین سایر خواست ها خواهد برد. حذف ولایت فقیه امکان انحلال سپاه را ممکن می سازد، انحلال سپاه امکان خلع ولی فقیه را ممکن می سازد، حذف نظارت استصوابی امکان انتخاب نیروهایی را می دهد که ولایت فقیه و سپاه را حذف خواهند کرد، و برداشتن مرز خودی و غیر خودی پای نیروهایی را به صحنه باز خواهد کرد که ولایت فقیه و سپاه را از صحنه بیرون خواهند راند.

با نگاهی به روابط متقابل بالا می بینیم جای تردیدی نیست که تداوم این جنبش، با خود، فروپاشی این نظام را خواهد داشت، به یک شکل یا به شکلی دیگر. از آن سوی تصور سرکوب جنبش همان قدر محال است که تصور ریختن یک دریا در بطری. بعد از بیش از چهار ماه که از آغاز جنبش آزادیخواهی می گذرد رژیم هنوز توانایی و جرات برگزاری یک تجمع 100 هزار نفری از طرفداران خود را در مقابل تجمع میلیونی معترضین در 25 خرداد نداشته است. این ضعف نشان دهنده ی ته کشیدن ذخایررژیم است. صحبت های دیروز خامنه ای حکایت از استیصال حکومتی دارد که می داند میلیون ها شهروند در حال محاصره ی آن هستند. جای تردید چندانی در پیروزی این جنبش نیست، آن چه که باید به آن توجه کرد چگونگی دستیابی به آن است. در این شک نکنیم که این جنبش به واسطه ی دگرگونی بنیادینی که در جامعه ی ایرانی آغاز می کند بیش از حرکت سال 57 لایق واژه ی انقلاب خواهد بود. اما انقلاب 88 از طریق گرو گرفتن ریش آدم های خود نظام – موسوی، کروبی، خاتمی، اصلاح طلبان – به دنبال آن است که رژیم را بر اساس کلام خود در مقابل مسولیت هایش بگذارد. در حالی که انقلاب سال 57 رژیم را به یک باره از بیرون سرنگون کرد، انقلاب 88 رژیم را قسمت به قسمت از درون خودش فروخواهد پاشاند. این روش براندازی که بسیار پیچیده تر، هشیارانه تر، زمان برتر و اندیشه ورزانه تر از روش احساسی-اشتیاق زده ی نسل ما در سال 57 است می رود تا برای خود تبدیل به مکتبی نوین در عرصه ی جنبش های اجتماعی در تاریخ ایران شود. انقلاب 88 ترکیبی است از اعتراض گری، قانون خواهی، استقامت و واقع گرایی. به همین دلیل نیز هم موفقیت آن تضمین و هم آینده ی آن روشن تر از انقلاب قبلی می باشد. در این میان فقط باید هشیار باشیم که بیگانگان ضد ایرانی دمکراتیک – در قالب طرح هایی مانند حمله ی نظامی اسرائیل -  این اثر شکوهمند تاریخی مردم ایران را تخریب نکنند.


[1] Keniston, Kenneth – How the New Generation Got that Way, in. Philosophy for a new generation- Macmillan Publisher, 1970, p.13.

[2]http://www.gozareshgar.com/10.html?&tx_ttnews[tt_news]=5098&tx_ttnews[backPid]=23&cHash=86512132ba

[3] http://www.korosherfani.com/neveshteha/Ghotbnamaeebaraye.htm

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه