8 – دکتر فریدون کشاور از رهبران سابق حزب توده در خاطرات خود بنام « من
متهم می کنم » می نویسد: خسرو روزبه و کیانوری و 6 نفر دیگر از اعضای حزب در
ترور محمد مسعود شرکت داشته اند»( من متهم می کنم ، کمیته مرکزی حزب توده ایران
را ، ص 53 - انتشارات خلق – تهران 1357)
9 – محمد علی سفری - قلم و سیاست- جلد دوم – انتشارات
نامک- ص 153
10 - اخیراً نشریه اعتماد ( پنج شنبه 9 مهرماه 1383-
30سپتامبر 2004) با آقای محمد مهدی عبد خدائی گفت و گو داشته است و او با
کمال وقاحت مدعی شده است :
« سندي در موزه وزارت خارجه موجود است كه همان كيف
آقاي فاطمي است كه هنگام ترور در دست داشت و نشان ميدهد كه گلوله از
كيف عبور كرده ولي از آن طرف بيرون نيامده يعني خود گلوله داخل كيف
مانده است. به اين دليل بعضي معتقدند كه اصلا دكتر فاطمي تير نخورده
بود و با تمارض به بيمارستان رفته است. همچنين سند ديگري در پرونده
دكتر فاطمي وجود دارد كه مامور محافظ ايشان گزارش ميدهد كه حال آقاي
دكتر فاطمي خيلي خوب است اما جلوي دكترها غذا نميخورد و بعد از رفتن
آنها بلافاصله غذا ميخورد. همينطور سند ديگري است كه نشان ميدهد چون
دكتر فاطمي كانديداي نمايندگي تهران بود و انتخاب نيز شده بود در روز 27
بهمن سال 1330 يعني فرداي روزي كه تير خورد برخلاف آنچه ميگفتند
ايشان در حال اغما بسر ميبرد سند نمايندگي را بدون هيچ ارتعاشي امضا
كرده است.»
11 - سرهنگ غلامرضا نجاتی به نقل از آقای مهندس سحابی
در « کتاب جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332- ص 91 » می
نویسد: «مرحوم مهدی عراقی که در سالهای 1329 تا 1332 از جوانان وابسته به
فدائیان اسلام و از نزدیکان مرحوم نواب صفوی بود و طی سالهای 1343 تا 1357 به
اتهام رهبری گروه هیئت موتلفه و مشارکت در ترور حسنعلی منصور در زندان بسر برد
و در سال 1358 توسط عوامل بیگانگان به شهادت رسید. ضمن شرح تاریخچه و مسائل
فدائیان اسلام در دوران حکومت دکتر مصدق اظهار داشت:« در زمان ترور مرحوم دکتر
فاطمی، نواب صفوی در زندان بود و امور فدائیان در خارج از زندان را مرحوم سید
عبدالحسین واحدی رهبری می کرد. شخصی به نام ابراهیم صرافان روی واحدی نفوذ
فراوانی داشت و طرح ترور دکتر فاطمی را وی به واحدی القاء نمود. چون شایعات
زیادی در باره وابستگی وی شنیده و نسبت به او مشکوک بودیم، وی را تحت نظارت و
مواظبت قرار دادیم و معلوم شد که او ازافراد حزب اراده ی ملی و وابستگان سید
ضیاءالدین طباطبائی است. وی حتی اسلحه هم در اختیار واحدی گذارد که منشاء همه ی
آنها سید ضیاءالدین بود.
12- محمد علی سفری - قلم و سیاست- جلد اول – انتشارات
نامک- ص 581 -576
13– روز نهم فروردین 1331 ، حدود 45 روز پس از
سوءقصد فاطمی توانست نخستین سرمقاله خود را بر روی تخت بیمارستان نجمیه
بنویسد. (همانجا ص 587 )
14 - زندگينامه دکتر حسين فاطمی - به كوشش:حميد رضا
مسيبيان
15– محمد علی سفری - قلم و سیاست- جلد دوم – انتشارات
نامک- ص 151
16- « خانم سلطنت فاطمی از زنان مبارز ایران بشمار می رفت
« با آنکه به شدت مجروح شده بود در دادستانی ارتش مقابل آزموده ایستاد و
علیه شاه مخلوع به تمام کشورهای مهم دنیا تلگرافهائی مخابره کرد، به کمیسیون
حقوق بشر، نهرو، جمال عبدالناصر و دوگل نامه نوشت. وی در 20 فروردین 1359 در
گذشت. »
17 - شعبان جعفری کذاب درکتاب خاطراتش( شعبان جعفری به
کوشش هما سرشار، نشر ناب -
ص 176 -174) می گوید: «ولی چاقو نزدم. من هیچوقت چاقو نزدم »!! خانم هما
سرشار از او در رابطه با دکتر فاطمی سئوالاتی مطرح میکند که:
س: ببینید شما گفتید دردادگاه یک تهدیدی کردید و گفتید به
فاطمی بگوکه بیرون دستم بهت رسید،اگه از زوندون اومدم بیرون که خفه ا ت
میکنم، حرف خودتان است. درست است؟
ج : درست
س: شاید چون این حرف را زدید باعث شده که مردم فکر کنند
شما باعث مرگ او شدید؟
ج: هم گفتم، هم زدمش . حاشا که نمی کنم ولی اونو دولت
اعدامش کرد.
س: لطفاً قضیه را کامل تعریف کنید
ج : گفتم بیام بیرون می زنمت دیگه! شما دارین اعتراف
می گیرین؟
س: بله دارم اعتراف می گیرم
ج : باشه ( خنده)
س: آخر این قضیه مهم است. می گویند شما او را با چاقو زدید
شما می گوئید او را چاقو نزدید فقط زدید. این دو حرف با هم فرق دارد. مسعود
حجازی در کتابش می نویسد : « دکتر فاطمی ساعت 9 صبح شنبه 29 اسفند 1332
دستگیر شد و دستگاه حکومت هیاهو و جنجال بسیاری برای دستگیری او به راه
انداخت . او را به عمارت شهربانی که محل فرمانداری نظامی در آنجا بود
بردند و در ساعت سه بعد از ظهر به عنوان اینکه می خواهند به زندان ببرند از
درب بزرگ شهربانی خارج ساختند و بیرون درب شهربانی، شعبان جعفری ( معروف
به بی مخ) و جمعی دیگر از چاقو کشان که از قبل انتظار او را می کشیدند ،
برروی او ریختند و با چاقو به جان او افتادند و اگر خواهر شجاع و فداکار
دکتر فاطمی در محل حاضر نبود و خود را به روی او نینداخته بود، دکتر فاطمی
به طرز فجیعی کشته شده بود، و میگویند شما به سلطنت خانم خواهر دکتر فاطمی
چاقو زدید.
ج: والا دروغه!
س: یعنی شما جلو شهربانی نبودید؟
ج : بودم .
س: جلوی شهر بانی حضور داشتید؟ درست؟
ج : بودم ، ولی چاقو نزدم. من هیچوقت چاقو نزدم. ولی زدمش
. ببین خانوم ، خوب گوشتو به من بده : نمیگم نزدم، میگم خواهر شو نزدم. من اگه
کاری کرده باشم میگم . آخه ببین داری میگی اونا میگن دکتر فاطمی رو شعبون
جعفری کشته...
س : نه کشتید، به قصد کشت زدید...
ج : دکتر فاطمی را دولت محاکمه کرد و کشتنش . اونوقت که عبد
خدایی جزو فدائیان اسلام بود. منم جزو فدائیان اسلام بودم. عبد خدایی، فاطمی
را با تیر زد ولی نمرد. اون عبد خدایی که الان وکیل مجلس ایناست.
س: فکر می کنم باید این قضیه را روشن کرد چرا شما تا به
حال در باره اش حرف نزده اید؟
ج :حالا میگم: در شهربانی زدمش ، چاقوام نزدم. بیخود
میگن چاقو زده. همشیره شم روش نیفتاد. توی شهربانی همشیره ش اون بالا
وایساده بود ، من دم پله های پائین زدمش. اون خانم خانوم بالای پله ها
وایساده بود. هما خانم، جون شما ، شنیدم این همشیره بعد از پانزه سال تو اتریش
گفته:« چون شعبون اونوقت منو زد، حالا اینجام چرک کرده است.» در صورتیکه من
اصلاً دست بهش نزدم. بعدم تو صنف زندگیمان نیست که بریم زنو بزنیم، اصلاً و
ابداً ، چه برسه به اینکه چاقو بزنیم. من تو زندگیم تا امروز هیچوقت دست به
چاقو نزدم، کاری نداره! شما یه پرونده چاقو کشی تو تهرون ازمن گیر بیار و من
همون ساعت خودم حاضر میشم اعدامم کنن. بله خانوم، فاطمی رو دولت محاکمه کرد و
کشتش.
س: منظورم چیز دیگریست. می گویند موقعی که فاطمی را گرفته
بودند و می خواستند از شهربانی به زندان ببرند، مریض احوال بود و فشار خونش
پائین بود، به طوریکه زیر بالش را گرفته بودند و می بردند. در صفات مردانگی
و پهلوانی نیست که یک افتاده را بزند. شما چرا او را زدید؟
ج : من چه میدونستم در چه حاله!
س: پس حالش را نمی دانستید؟
ج: نه ده تا مأمور دورش بودن خانوم. خیلی ام شق و رق راه
میرفت . یه کپه ریش گذاشته بود. یه همچی. آخه خانم جون یه کسی که وزیر خارجه
ست، وقتی یهو میرزن تو خونه بگیرنش ! وقتی یه وزیر خارجه رو اونجوری بگیرن،
بالاخره خواهی نخواهی فشار خونش یا میره بالا یا میاد پائین دیگه! بالاخره یه
شخصیتی بود؟
س : چیزی هم به او گفتید و زدیش ؟ خط ونشان دادگاه رابه
رخش کشیدید؟
ج :خب چرا. بالاخره اون موقع دسته گل بهش نمیدن که، خب
باید دری وری بهش بگم دیگه! بله؟
س :حتماً پس اگر شما به او چاقو نزدید، چه کسی زد؟
ج: عزیز من، کسی بهش چاقو نزد.
س - پس شما با مشت او را زدید؟
ج - بله میگم. جون بچه م تا حالا من دست به چاقو نکردم. من
چاقوکش نبودم که خدمت شما عرض میکنم، فاطمی رو دولت محاکمه کرد.
18 - گفتگو با دکتر سعید فاطمی - چشم انداز ایران، شماره 8
19 - محمد علی سفری - قلم و سیاست- جلد دوم – انتشارات
نامک- ص 151
20 – دکتر غلامحسین مصدق میگوید:«آزموده ، شخصیت پائینی
داشت، ازآن تیپ مزدوران کوچک و حقیری که برای خوش خدمتی ، ازهیچ جنایتی
روگردان نیستند. سابقه بیماری روانی داشت. .. رفتارش با پدرم در دادگاه ژست می
گرفت، سر و صدا راه می انداخت، فریاد می زد و اهانت و هتاکی می کرد. وقتی به
بهانه ای نزد پدرم می رفت، ابراز ارادت و کوچکی می کرد و می گفت: آقای دکتر ،
حرف های مرا به دل نگیرید. من مامورم و، بالاخره یک کسی باید در نقش دادستان
حرفهائی بزند؛ ولی پدر به او و گفته هایش می خندید و او را « آلت» می دانست.
بی دلیل نبود که در جلسه دوم دادگاه تجدید نظر خطاب به او گفت:« تو چه هستی ؟
تو یک آلت هستی ، که داری می رقصی!» ....» ، ( خاطرات دکتر غلامحسین مصدق - "
در کنار پدرم؛ مصدق" – موسسه خدمات فرهنگی رسا – ص 141 ).
* اميرحسين آزموده متولد 1287 در تهران، پس از خروج محمدرضا
پهلوي از ايران به فرانسه پناهنده شد و در سال 1377 فوت كرد.
21- محمد علی سفری - قلم و سیاست- جلد دوم – انتشارات
نامک- ص 154
22 - در بار و انگلیس از دکتر فاطمی کینه داشتند زیرا :
1 - « پنج ـ شش سال بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 كه گاهي
حسين مكّي به منزل آقاي زنجاني ميرفت. حسين مكّي براي آقاي زنجاني تعريف كرده
بود كه اشرفپهلوي در زمان دكترمصدق بسياري از ما را ميخواست و
ميپذيرفت و تشويق و تهييج ميكرد كه نسبت به دكترمصدق, عواطف و علايقي نداشته
باشيم. ازجمله فاطمي را به دفعات خواسته بود. مكّي به آقاي زنجاني گفته بود
مقاومتي كه دكترفاطمي كرده بود و مطالبي را كه به اشرفپهلوي گفته بود از ياد
ما نخواهد رفت, ولي
متأسفانه هيچكدام از ما شجاعت و شهامت او را نداشتيم كه مقابل اشرفپهلوي به
اين شكل مقاومت كنيم و وقتي اشرف اسم دكترمصدق را ميآورد, دكترفاطمي ميگفت:
"مصدق كبير", اين لغت "كبير" را اضافه ميكرد و ميگفت: "بفرماييد مصدق كبير كه
به ايران, ايرانيت و حتي به سلطنت و مشروطه ی شما آبرو داد و بقاي سلطنت شما و
برادر شما در اين است كه حرفهاي دكترمصدق را بشنويد. اگر بشنويد سلطنت شما
دوام و بقايي پيدا ميكند و يقين داشته باشيد از بين رفتن شما با نشنيدن سخنان
او يكسان است." به اين جهت بسيار مورد كينه ی شاه و اشرف بود,» . ( فرازهايي
از زندگي و مبارزات دكتر حسين فاطمي گفتوگو با آقاي حسين شاهحسيني چشم انداز
ایران - شماره 22- مهر - آبان 1382)
2 - مرحوم دکتر سنجابی می گوید:« بنده شهادت می دهم که نه
قدماً و نه قلماً و نه لفظاً هیچگونه خطائی و انحرافی از او ندیدم ، مردی شجاع
و بی باک بود و شاید همین بی باکی و گستاخی و .... باعث نابودی او شد . زیرا
در مدتی که وزیر امور خارجه بود با شاه هم ملاقات کرده و در ملاقات با او
گستاخی نشان داده بود. حتی به شاه گفته بود که اگر شما نخواهید نخست وزیر
بشوید، مصدق نمی خواهد پادشاه بشود. دکتر فاطمی بسیار مرد با ارزشی بود.»
خاطرات دکترسنجابی مصاحبه با ضیاء صدقی به کوشش آقای حبیب لاجوردی رئیس «طرح
تاریخ شفاهی ایران در مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد – آمریکا»
3 – بدلیل سخنرانی ها، مقالات و فعالیتش در بین روزهای 25
تا 28 مرداد 1332 و با توجه به دو سرمقاله ی:
الف: در سر مقاله"باختر امروز 25 مرداد 1332 " « این دربار
شاهنشاهی روی دربار سیاه فاروق را سفید کرده »:«یکی نیست بپرسد دیگر شما و
فامیل شما از یک مشت پابرهنه و لختی که بیست سال پدرت آنها را به نفت جنوب
زیر نظر مستقیم خویش فروخت و برای چهل سال بعد از خود نیز قرار داد 1933 را
باقی گذاشته چه می خواهید؟
ثروت یک مملکت را به غارت بردید، املاک و اموال و نوامیس
مردم را از دست این خانواده سی سال است در امان نبوده حالا مثل دزدها و
بدکارها از تاریکی شب برای کودتا استفاده می کنید و برای استراحت به کلاردشت
تشریف می برید.»
ب : در سرمقاله" باختر امروز 26 مرداد 1332 "« خائنی که
می خواست وطن را به خاک و خون بکشد فرار کرد»:« تو نیز چون از بغض و نفرت مردم
خبر داشتی و هم می دانستی که چقدر بیشرمانه فرمانبردار و آلت بی اراده اجنبی
هستی پس از آنکه دستور ارباب در برابر بیداری و مقاومت عمومی نقش بر آب شد به
بیرون از مملکت فرارکردی . برو ای اسیر اراده اجنبی که تاریخ جنایت آمیز دودمان
سی ساله پهلوی را تکمیل کردی، آن سفاکی و خونریزی و چپاول پدروخیلی از خصوصیات
دیگر خاندان جلیل، این فصل شرم آور و این ورق سراپا ننگ آخر نیز لازم داشت. از
مولود کودتای آیرونساید جز اینکه در سوم شهریور فرار کند و از مخلوق سوم
شهریور نیز غیراز اینکه به نهضت ملی ایران خیانت نماید، هیچ انتظار دیگر کسی
نیست.»
4 - بدلیل مقالات و نوشته هایش بر علیه سلطه خارجی و
بالاخص انگلستان و پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت ایران و بستنن دربِ سفارت
انگلستان و قطع رابطه با انگليس در 30 مهر 1331 و پس از آن انحلال کنسولگری
های انگلیس در ایران که فاطمی در سرمقاله ی خود ( باختر امروز 29 دی 1331) ؛
انحلال کنسولگری های انگلیس را خیلی مهم و اساسی تر از خلع ید دانست، زیرا
پایگاههای استعماری و مداخلات روزافزون انگلیسی ها در تمام شئون ایران، زاد و
ولد فعالیت کنسولگری هاست.
23 - اسناد سخن می گویند- برگردان و به کوشش احمد علی
رجائی و مهین سروری ( رجایی ) – تهران ،انتشارات قلم،1383 – جلد دوم – ص 1200 -
گزارش از سوی هندرسن سفیر امریکا در ایران به وزارت امور خارجه – تهران 21 اوت
1953 ، 1 بعد از ظهر ( سند شماره 350 تلگر اف 2153-8 / 78800 )
24 - کرمیت روزولت ضد کودتا، ص 201-200 – ( فواد روحانی
زندگی سیاسی مصدق – تهران ، زوار، 1381 – ص392 و 418 و 419)
25 - مصدق دولت ملی و کودتا (مجموعه گفت و گو ها و مقالات
تاریخی و سیاسی) زیر نظر مهندس عزت الله سحابی - ص 339 --انتشارات طرح نو
26 –بهرام افراسيابي - خاطرات و مبارزات دكتر حسين فاطمي-
انتشارات سخن- تهران
27 - سرهنگ غلامرضا نجاتی – جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و
کودتای 28 مرداد1332 - شرکت سهامی انتشار –( ص 583 و 587 )
28 – سرهنگ غلامرضا نجاتی – جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و
کودتای 28 مرداد1332 - شرکت سهامی انتشار – ( ص 472 – 473 )
29 - شاه حسینی می گوید : اين مطلب را حتي خودِ ساقي به من
گفت كه بعد از دستگيري دكترفاطمي و پيشآمدن آن مسائل خاص ـ چون او در لشكر دو
زرهي بود و اوايل هم ساقي رئيس زندانها نبود ـ ساقي, زندانبان قزلقلعه, از
قول ديگران تعريف ميكرد. .( فرازهايي از زندگي و مبارزات دكتر حسين فاطمي
،گفتوگو با آقاي حسين شاهحسيني، چشم انداز ایران - شماره 22- مهر - آبان
1382)
30 - تنظيمكننده ی اين برنامه, كميته ی
نهضتمقاومت ملي بهرهبري مرحوم حاجسيدرضا زنجاني (انقلاب اسلامی :زنده یاد
آقای زنجانی با رژیم استبدادی ولایت فقیه سازش نکرد..... )بود. ايشان كوشش
بسياري كرد تا از كشتن دكترفاطمي جلوگيري كند. به همين منظور نيز اشخاصي را به
قم نزد آقايان و مراجع فرستاد, ولي يكي از مراجع تقليد گفته بود: "به آقاي
زنجاني بگوييد كه او (دكترفاطمي) پنجه در پنجه ی انگلستان انداخته است و به
اين دليل اينها به هیچ وجه حاضر نيستند كاري انجام بدهند و من براي شما
متأسفم." و پيغام داده بود اگر مشكل مالي باشد, حاضرم كمك مالي بكنم كه آنها
پاسخ منفي دادند. براي اينكه از كشتن فاطمي جلوگيري شود, اقدامات زيادي شد.
بسياري ازجمله، قائممقام رفيع, صدرالاشراف و مراجع، تلاش كردند, ولي همانطور
كه اشاره كردم, انگلستان كينه ی شديدي نسبت به دكترفاطمي داشت. چرا كه وي درِ
سفارت انگليس را بست. اين صحيح است كه دكترمصدق رهبري اين كار را برعهده داشت,
ولي پيشنهاد دهنده ی اصلي دكترفاطمي بود و دكترمصدق آن را به ثمر رساند.....