بازگشت به صفحه اول

 

 
 

هفت روز، هفت یادداشت      آرامش در حین توفان

سید ابراهیم نبوی

۰۱ آذر ۱۳۸۸

شبکه جنبش راه سبز(جرس): منحنی سینوسی اعتراض و سکوت، مراحل میانی خود را می گذراند. هنوز پس لرزه های اعتراضات سراسری سیزده آبان و واکنش های سران و حامیان دولت تمام نشده است که صفحات تقویم جنبش سبز به سرعت به شانزده آذر نزدیک می شود. جناح میانه روی محافظه کاران، در تلاش است تا با قانع کردن تندروها به فاصله گیری از رادیکالیسم، از شتاب جنبش بکاهد. اما تندروهای راستگرا، از یک سو تلاش می کنند تا میان بدنه جنبش و رهبران آن فاصله بیندازند، از جانب دیگر بی آنکه به سوی یکی از رهبران سوگیری کنند، تلاش می کنند تا نفاق و جدایی میان آنان را دامن بزنند. دولت کودتا، از سوی دیگر، سیاست انکار جنبش سبز را از یک سو و مقابله با آن از سوی دیگر در پیش گرفته اند. رهبران جنبش سبز تا این لحظه، به بازی های طرف مقابل تن نداده اند و بدنه جنبش نیز مثل کوه یخی که به آرامی حرکت می کند، شکاف در درون قدرت را گسترده تر می کند و پیش می رود.

اما، اگر چه هر دو طرف دعوای سیاسی کشور، تلاش می کنند تا گذشته و حال و آینده را به نفع خود تفسیر کنند، اما نگرانی برای آنچه اتفاق خواهد افتاد، مساله اصلی کسانی است که در روزهای تغییر زندگی می کنند. هر چه جنبش سبز عمیق تر و ریشه دارتر می شود، حکومت نگران تر می شود، اما نیروهای بدنه جنبش نمی توانند تغییرات را احساس کنند. مردم فقط شاهد بروز نگرانی های جدی حکومت هستند. تبلیغات حکومتی می خواهد نشان بدهد که هیچ اتفاقی نیافتاده است، در حالی که عملی که نشان می دهند، گویای این است که از این هیچ بشدت نگرانند. به گفته فرماندهی بسیج آنان در حال سازماندهی دهها میلیون، بله، دهها میلیون، از بسیجیان هستند، در حالی که می گویند جنبش سبز در حال میرائی است. معلوم نیست این دهها میلیون بسیجی خود را برای چه روزی آماده می کنند؟ از طرف دیگر دائما دولت هزینه مقابله با جنبش را سنگین تر می پردازد. اگر شش ماه قبل برای کنترل یک تظاهرات یک میلیون نفری باید یک میلیارد تومان هزینه می کردند، حالا باید برای مقابله با یک تظاهرات صدهزار نفری ده میلیارد تومان هزینه کنند. اگر سه ماه قبل برای کشاندن ده هزار نفر در یک اجتماع دولتی نیاز به هزار پوستر و صد اتوبوس و دو میلیارد تومان داشتند، حالا برای فراهم کردن همان جمعیت، باید ده هزار پوستر و صدها اتوبوس و ده میلیارد تومان هزینه کنند. دولت برای خریدن هر حامی باید هزینه سنگینی بپردازد، چرا که حمایت از دولت، هر روز نیازمند گذشتن از نام و آبرو و حیثیت اجتماعی است.

وقتی همه جا سبز می شود

اعتراف این که نیروهای خواهان تغییرات اجتماعی، که زمانی در هیات اصلاح طلبی و اکنون در شکل جنبش سبز حضور پیدا کرده اند، از سال 1379 تا امروز جنگ روانی را به محافظه کاران باخته بودند و تا آغاز جنبش سبز، و تقریبا از یک ماه پس از اعلام نتیجه انتخابات، اولین پیروزی ها اتفاق افتاد، کار دشواری نیست، بله، آنها جنگ روانی را باخته بودند. حالا جنبش سبز چنان قدرتمند شده که ادبیات رایج بر حکومت را تغییر داده است. پیروزی جنبش سبز در رسمیت یافتن رنگ سبز و تبرئه آن، تبدیل شدن موضوع جنبش سبز به گفتمان اصلی سیاست ایران و اجرای آنچه جنبش سبز می خواهد، توسط حکومت، مهم ترین پیروزی جنبش سبز است. سیاست جمهوری اسلامی همواره در مقابل مخالفانی که پایگاه مردمی ندارند، بی توجهی و سکوت و بی اعتنایی بوده است. در حالی که امروز تمام صفحات اول رسانه های راستگرا، پاسخگویی به جنبش سبز است. جنبش سبز علوی شنبه ای ایجاد شد و جمعه ای مرد، بازی سردار نقدی، شکل کمدی یک جنبش را تقلید می کرد که چون پس زمینه واقعی و پایگاه اجتماعی نداشت، لاجرم فقط با تزریق دائمی پول می توانست زنده بماند. به کار بردن واژه هایی مانند دموکراسی و آزادی، توسط دشمنان جدی آن، تنها یک دلیل دارد و آن جدی شدن و پیروزی جنبش سبز در گفتمان سیاسی کشور است. مهم این نیست که آنان اعتراف کنند که بازی را به جنبش سبز باخته اند، حتی صدام حسین پس از دستگیری هم به باخت اعتراف نکرد، مهم این است که آنها مجبورند برای اینکه وجاهت مردمی پیدا کنند، خود را به جنبش سبز شبیه کنند، ادعای دموکراسی و آزادی کنند، بجای اینکه جنبش سبز را عامل امپریالیسم نشان دهند، آن را دیکتاتور نشان دهند و سعی کنند که از نشانه های مقبول عمومی مثل رنگ سبز و احترام به طبقه متوسط و احترام به آزادی افراد استفاده کنند. نیچه گفته بود " چون در مغاک نظر کنی گوئی که مغاک در تو نظر می کند." داستان همین است، پیروزی یعنی دشمنت خود را شبیه تو کند.

مردی که زیاد می دانست

خبر داده شد که پزشک اصلی معالج کهریزک، جوانی 26 ساله به نام رامین پوراندرجانی، در محل خوابگاهش، خودکشی کرد. پزشکی قانونی در ابتدا مرگ او را طبیعی اعلام کرد و در مرحله بعد علت مرگ وی خودکشی اعلام شد. اما حوادث پرده در پرده به جلوه ای تازه می نشست. معلوم شد که رامین پوراندرجانی، جوانی که هفته ای یک بار و در مدت اعتراضات انتخاباتی چهار بار از زندان کهریزک بازدید کرده و به مداوای بیماران پرداخته است، پزشک معالج شهید محسن روح الامینی بوده و در پرونده کهریزک در مجلس علیه متخلفان اصلی کهریزک یعنی سردار رادان، فدائی و قاضی سعید مرتضوی شهادت داده است. معلوم شد که دکتر پوراندرجانی در روزهای آخر توسط رادان تهدید شده و نگرانی اش در این مورد را به دوستانش ابراز داشته است. و معلوم شد که مادر وی در روزهای آخر در تماس با خانواده روح الامینی از اینکه فرزندش بخاطر بیان حقیقت در مورد فرزند آنان در شرایط خطر قرار داشته است، نزد پدر محسن روح الامینی گله کرده است.

گفته ها فراوان است و از همه مهم تر اینکه به گفته خانواده و دوستان مقتول، وی هیچ انگیزه ای برای خودکشی نداشته است. به دنبال این گفته ها، شایعه ای دیگر تقویت شد؛ دکتر رامین پوراندرجانی کشته شده است، او توسط عوامل متخلف کهریزک به قتل رسیده تا رد پای شاهد اصلی از بین برود. این گمان وقتی تقویت می شود که بشنویم که سردار احمدی مقدم، اولا خودکشی او را تائید کرده و ثانیا وی را متهم دانسته اند و نه شاهد، اتهام وی از زبان فرمانده نیروی انتظامی " قصور در معالجه زندانیان کهریزک" بوده است. افرادی که آنقدر شکنجه شده بودند که در محل زندان کشته شدند. شایعاتی دیگر نیز در جریان است، از یک سو گفته شده که سردار رادان برای رسیدگی به جرایم خود احضار شده است و از سوی دیگر خبر داده شده است که سعید مرتضوی در زندان اوین تحت بازجویی است. عاقلانه نیست که چنین شایعاتی را طبیعی و واقعی قلمداد کنیم، اما ماجرای سعید امامی و خبرهایی که تا پیش از خودکشی او بطور رسمی منتشر می شد، از همه چیز حکایت می کرد جز اینکه او تحت شکنجه و بازجویی سخت قرار دارد. طبیعی است که با این گمانه نمی توان مشابه سازی کرد، اما دیده شدن قاضی مرتضوی در زندان 209 در حالتی که دو هفته است که هیچ اثری از قاضی پرسروصدای تاریخ کشور نیست، چندان عجیب نیست.

همزمان با اعلام خودکشی پزشک معالج بازداشتگاه کهریزک، نیروی انتظامی به شکلی شتابزده سعی کرد تا نقش خودش را در وقایع مختلف کشور تغییر دهد و چهره ای موجه از خود نشان دهد. سردار علیپور معاون نیروی انتظامی اعلام کرد که کل تصاویر منتشر شده اینترنتی سیزده آبان متعلق به روزهای دیگری است، و گفت که از تجاوز دسته جمعی به یک زن متاهل هیچ خبری ندارد. یک روز بعد سردار رویانیان معاون نیروی انتظامی اعلام کرد که ماجرای تجاوز در روز سیزده آبان بصورتی که منتشر شده است، نبوده ولی نگفت که به چه صورتی بوده است، وی گفت " هنوز پرونده را نخواندم" احمدی مقدم نیز یک روز پس از آن در یک گفتگوی مطبوعاتی اعلام کرد که به پرونده تجاوز دسته جمعی رسیدگی خواهد شد، اما اعلام کرد که پلیس در وقایع کهریزک و وقایع کوی دانشگاه هیچ نقشی نداشته است.

حضور سرزده در اجلاس جهانی

خبر داده شد که اعظم السادات فراحی، همسر محمود احمدی نژاد، برای حضور در اجلاس سالانه همسران سران کشورهای غیرمتعهد به رم رفته است، خبر زمانی اعلام شد که همسر احمدی نژاد که سفر قبلی خارجی همسرش به نیویورک با واکنش اعتراضی کم نظیر ایرانیان مواجه شد، در اجلاس نشسته بود. اعظم السادات فراحی جز سخنانی علیه اسرائیل هیچ نگفت. سفر وی به مثابه دیداری عجیب با موجودی عجیب و دیدنی که همسر موجودی عجیب و دیدنی است تلقی شد. کسی او را جدی نگرفت و خبرها تحت تاثیر پیرمرد هیجانزده لیبیایی قرار گرفت؛ معمر القذافی که در اجلاس سازمان جهانی غذا حاضر شده بود، در یک میهمانی خصوصی که بدون ذکر نام وی برگزار شده بود، 200 تن از بانوان ایتالیایی زیبارو را دعوت کرد که به اسلام مشرف شوند، دعوت قذافی برای مشرف شدن به اسلام، با مختصات ویژه ای تعریف شد؛ مدعوین قدی بالاتر از 170 سانت داشته باشند. از مدعوین با شام پذیرایی می شود. به هر زن ایتالیایی یک قرآن و پنجاه یورو هدیه داده شد. البته این اولین باری نبود که پسرک دیوانه، به تعبیر محمدرضا پهلوی، پادشاه سابق ایران، کارهای غیرمتعارف و خودنمایی های عجیب و غریب می کرد، اما آنچه دیدنی بود، رفتارهای کمابیش مشابه سران نفتی برای خرید جنجال و محبوبیت یا نمایش محبوبیت است.

سه هزارم شصت و سه درصد

در تبریز، دولت تلاش گسترده خود را معطوف به یک استقبال پرشکوه کرد. از دو روز قبل از سفر اعلام شد که صد هزار نفر در مراسم استقبال از احمدی نژاد حضور خواهند یافت. شاهدان عینی گفته اند که تعداد عکس ها و پوسترهای عظیمی که سراسر شهر را پوشانده بود، از جمعیت استقبال کننده بسیار بیشتر بود. ارزیابی جمعیت حاضر در استادیوم تبریز، استقبال اصلی، تعدادی حدود ده تا پانزده هزار استقبال کننده را نشان می دهد. این در حالی است که براساس آمار وزارت کشور، 435780 نفر در تبریز به احمدی نژاد رای دادند، یعنی فقط 3 درصد جمعیت مورد ادعای وزارت کشور به استقبال او آمده بودند، در رای گیری تبریز اعلام شد که 800 هزار رای دهنده شرکت کرده اند. تصاویر نشان می دهد که حدود هفتاد درصد جمعیت استقبال کنندگان دانش آموزانی بودند که بطور دسته جمعی و با روپوش یونیفورم در مراسم شرکت کردند. روزنامه کیهان در استقبال از احمدی نژاد به یاری او آمد و تصاویری که با استفاده از فوتوشاپ تولید شده بود، منتشر کرد، در این تصاویر، برخلاف استادیوم واقعی جمعیت روی سکوها نشسته اند، در حالی که عکس های دیگر روز مراسم هیچ جمعیتی را روی سکو نشان نمی دهد. تصاویر مقایسه ای جمعیت طرفدار میرحسین موسوی در همان استادیوم نسبت به جمعیت هواداران احمدی نژاد، تفاوت فراوانی را در حدود یک به چهار، احمدی نژاد به موسوی نشان می دهد.

تغییر اتهام مردان زندانی

در حالی که برخی از متهمان مراسم دعای کمیل یکی از اعضای مشارکت آزاد شده، سعید شریعتی از متهمان مهم اعتراضات پس از انتخابات به خانه رفت تا بتواند فرزندش سروش را در آغوش بگیرد. اما فاطمه ابطحی دخترمتهم سرشناس دیگر که گفته می شد بزودی آزاد می شود، اعلام کرد که به گفته وکیل ابطحی، او به شش سال حبس تعزیری به جرم اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، توهین به رئیس جمهور و اخلال در نظم عمومی کشور از طریق شرکت در تجمع 25 خرداد( تجمع سه میلیون نفره مردم تهران) محکوم شد. آنچه غیرمنتظره و عجیب می نماید، تغییر فاحش اتهامات دستگیر شدگانی است که قبل از آغاز اعتراضات به زندان افتاده اند، و افرادی ست که در روزهای 22 تا 24 خرداد دستگیر شدند و اصولا در زندان حتی خبری هم از اعتراضات گسترده مردمی نداشتند. بهزاد نبوی به اختلال در ترافیک، زیدآبادی به تحریک عبدالله نوری برای نامزدی در انتخابات محاکمه شدند و بهزادیان نژاد به اتهام اینکه خوانندگان وب سایت وی مطالبی به عنوان کامنت نوشتند و دو نفر از جوانان ستاد موسوی به اتهام طراحی سایت میرحسین موسوی هر کدام به شش سال زندان محکوم شدند.

اعدام، بخاطر توهمات یک قاضی

اینها در حالی صورت گرفت که پنج تن دیگر از زندانیان که در دادگاه اعتراضات انتخاباتی محاکمه شدند، به اعدام محکوم شدند، این افراد که عضو تشکیلاتی موهوم به نام انجمن پادشاهی، که ساخته ذهن قاضی دادگاه اعتراضات انتخاباتی ست، هستند، چهل روز قبل از انتخابات دستگیر شده اند. این تشکیلات، توسط وزارت اطلاعات برای به دام انداختن هواداران یک چهره تلویزیونی سلطنت طلب تشکیل شد و اصولا دستگیری آنها، یک پروژه اطلاعاتی بود و هیچ عمل واقعی توسط این افراد صورت نگرفته است. به گفته برخی از زندانیان آزاد شده، این افراد در ازای اعتراف به انجام فعالیت های تخریبی و آشوبگرانه، وعده آزادی گرفته بودند. قرار بود آنها بگویند که در روزهای انتخابات به اعتراضات تخریبی دست زده اند و در دادگاه همین اعترافات را کردند، در حالی که وکلای این متهمین اظهار داشتند که متهمان شان اصولا در روزهای اعتراضات زندانی بودند.

 

 
 

بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه