بازگشت به صفحه اول

 

 
 

طرحي براي سرقت تاريخ و فرهنگ

نجات بهرامی

یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸

روز: معمولا بيشتر توان و قدرت حكومتهاي ايدئولوژيك  در اين جهت به كار برده مي شود تا هر چيزي را تبديل به مصداقي از ايدئولوژي حاكم كرده و محيط بيروني و فضاي فكري جامعه را به رنگ و لعاب باورهاي خويش در آورند.

آنچه اين روزها در باب دشمني با علوم انساني و يا تحويل مدارس به حوزه هاي علميه شنيده مي شود، چيزي نيست جز انعكاس نگراني حاكمان جمهوري اسلامي از عدم تحقق اهداف بنيادي خود. همان اهدافي كه نسخه پيچيدن براي جامعه و با زور به بهشت راندن انسانها را در خود مستتر داشته اند. در اين ميان تصمیم جديد آقايان در تغيير كتب مدارس و حذف پادشاهان از كتابهاي تاريخ، جاي تامل و تاسف بسيار دارد و خطري است كه واکنش همگاني براي دفع آن ضروري می نماید. هدف اين طرح حذف پادشاهان از كتابها و جايگزيني آنها با "چهره هاي تمدن ساز و دانشمندان و..." عنوان شده است.  در باره اين طرح ناشيانه بايد به چند نكته اشاره كرد:

الف -  تمدنهاي بشري اغلب در سايه حكومتهاي مقتدر به وجود آمده اند و متناسب با کاهش اقتدار حكومتها، از توليد فرهنگ و شكوفايي تمدن نيز كاسته شده است. به عنوان مثال، بخش مهمی از آنچه كه اوج شكوفايي تمدن اسلامي ناميده مي شود در اوايل دوران حكومت بني عباس و در سايه اقتدار هارون الرشيد و پسرش مامون بوده واز تاسيس "بيت الحكمه" در اين دوران مي توان به عنوان نمونه اي كوچك  از تحولات این دوره ياد كرد. تاسيس مدارس نظاميه در شهرهاي مختلف از جمله بغداد نيز در دوران سلجوقيان اتفاق افتاد كه يكي از قدرتمندترين حكومتهاي بعد از اسلام در اين بوده است، و از اين مدارس بود كه بزرگاني چون سعدي پا به عرصه نهادند. نهضت ترجمه كه جهشي بزرگ به سمت ترقي و توسعه علمي بود، تنها با تكيه بر عوامل مادي همچون ثروت فراوان ناشي از فتوحات مسلمانان و گسترش تجارت با دنياي خارج امكان پذير شد و اينكه علم و دانش را امري انتزاعي و مجرد بدانيم كه با تراوشات ذهني دانشمندان و شاعران حاصل شده، ناشي از نا آگاهي و عدم اطلاع از تاريخ و فلسفه علم است.

ب – همان چهره هاي "تمدن ساز" كه قرار است جاي پادشاهان را در اين طرح بگيرند، در دستگاه ايدئولوژيكي كه مجري اين طرح است، دچار گزينش، حذف و سانسور مي شوند. بسیاری از فلاسفه، دانشمندان و عرفا در طول زندگي خود از گزند خشك انديشان و فقهاي عصر خود در امان نمانده اند و حتي تعدادی از آنها با حكم ارتداد و تكفير فقيهان معاصر خويش، كشته شده اند، و اين امر را مي توان با مطالعه تاريخ ادبيات و زندگي نامه فلاسفه به روشني دريافت. از داستان كافر خواندن ابن سينا تا كشته شدن عين القضات همداني  و تعقيب سهروردي گرفته تا غزليات پر از اشاره و كنايه حافظ و حمله او به "فقيهان شهر"، همه و همه نشانه های جدال جزم انديشان و قشري هاي دوران با روشن انديشان زمان بوده اند. و به راستی اگر در قرن بيست و يكم علوم انساني مطرود مي شوند، پس در اين طرح جاي امثال ابن سينا و فلسفه او كجاست؟ مي دانيم كه ابن سينا و فارابي و خواجه نصير و كندي و ابن رشد از بزرگان فلسف مشائي هستند. اين فلسفه بر گرفته از افكار ارسطو در جهان اسلام رشد و قوام پيدا كرد و گفته می شود كلمه "مشاء" نيز از قدم زدن ارسطو در باغ خود هنگام تدريس گرفته شده است. سوال اينجاست كه با ديدگاههاي تنگ نظرانه اي كه بر فرهنگ ايران حاكم شده، آيا اين چهره هاي تمدن ساز و تاثير آنها از فرهنگ غرب هم در تاريخ مدارس ما جايي خواهند داشت؟

ج – اگر مراد از پادشاهان همان حاكمان هستند، پس ناگزير بايد تاريخ انقلاب اسلامي را هم از كتب تاريخي مدارس حذف كنند. و اگر اين كار انجام نشود سياستي يك بام و دو هوا و غير فرهنگي محسوب مي شود. البته طراحان اين طرح در اين باب سخني نگفته اند.

د – از آنجايي كه تاريخ ايران باستان بيشتر با تاريخ پادشاهان عجين شده و گره خورده، به نظر مي رسد يكي از اهداف پنهان شده در پس اين عمل ضد فرهنگي، پاكسازي اين بخش از تاريخ ايران از اذهان دانش آموزان است. و اين تصمیم، شايد به خاطر رشد شتابان علاقه و اشتياق نسل نوجوان و جوان به مطالعه تاريخ ايران باستان باشد كه خشك انديشان و فرهنگ ستيزان را نگران كرده است.

 

 
 

بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه