کُردها و عدم درک حقيقت، در حاشيه مصاحبه هدايت جان
با رامين جهانبگلو
محمود شيرزاد
Km.sherzad@gmail.com
گويا: نه آقای جهانبگلو و
نه هيچ عقل سليم ديگری نمیتواند چنين ادعايی بکند که کُردها دست از حق
و حقوق انسانی و مشروع خويش بردارند يا مبارزه نکنند. بلکه سخن بر سر
بهکارگرفتن شيوههای تاثيرگزارتر مبارزه است
وقتی اولين مقاله
کردی خويش را در زمينه نقد مبارزات مسلحانه به نگارش درآوردم، انتشار
آنرا به مدت يک هفته به تعويق انداختم. چراکه مطمئن بودم سخنگو و
نماينده های خود خوانده مسئله کردها در کردستان ايران به راحتی از کنار
اين موضوع نمی گذرند، و شايد تا مرز حذف فيزيکی با منتقدان رويکرد
مبارزه مسلحانه و حاملان انديشه مبارزه مدنی و بی خشونت برخورد نمايند.
نگرانی ما بی دليل نبود. يکی دو روز بعد از اينکه مقاله مذکور را منتشر
کردم، برچسبها، فحش و ناسزا گفتن و هشدارهای آتشين دوستان عزيز را با
قلبی سرشار از عشق (برايشان) پذيرا شدم. با اين حال از همان اوان تا
کنون به شيوه ای متواضعانه به کار خويش ادامه داده ام. به همان سان
دوستان عزيز مخالف با هرگونه رويکرد انتقادی، و مخصوصا عزيزان مخالف با
روش مبارزه بی خشونت نيز تا همين لحظه سعی می کنند ما را درگير حواشی
بيهوده موضوع سازند. غافل از اينکه رويکرد مبارزه بی خشونت برمبنايی
چون "عشق و ارتباط با ديگری" کنشگران اصيل خويش را از درون چنان شکل می
بخشد، و زمينه های ناعقلانی ـ درونی آنانرا چنان محو می سازد که نه
تنها نخواهند توانست برچسپ دوستان را با برچسپ جواب دهند، حتی نمی
توانند نفرت صاحبان قدرت را (که ما را از هر لحاظ استثمار کرده اند، و
به نادرستی و براساس يک سری از منافع نامشروع ـ خويش و ما را دشمنان
ابدی و ازلی يکديگر قلمداد می کنند) با نفرت جواب دهند يا با آنها
مقابله به مثل بکنند. بلکه چنين کنشگرانی مراقبه وار بيشتر به اصل
موضوع می پردازند و هرگز درگير حواشيی بيهوده نخواهند شد.
۱- چند روز پيش مصاحبه خواندنی "هدايت جان" با
"د. رامين جهانبگلو" را مشاهده و خواندم. چنانکه انتظار می رفت آقای د.
جهانبگلو برمبنای اصول تغييرناپزير فلسفه عدم خشونت و استراتژی مبارزه
مدنی به درستی جواب پرسشهای "هدايت جان" را داده است. ولی بعضی از
دوستان نثرنگار و کامنت نويس ما فورا و بدون تامل، عدم درک خويش از
موضوع را چنان حمل بر برداشتهای نادرست کردند، که می طلبد هم روش
مبارزه مسلحانه را جديتر آسيب شناسی بکنيم، هم انديشه عدم خشونت و
روشهای مبارزه مدنی را صميمانه تر از پيش بسط و موضوعيت بخشيم. چراکه
چنين موضع گيريهايی جدا از اينکه در اين زمينه نيز عدم آگاهی عميق ما
را (مخصوصا در سطح اپوزسيون خارج از کشور) نشان می دهد، دال بر اين
واقيعيت نيز هست که عدم درک روش مبارزه بی خشونت مخصوصا از طرف مبارزان
کرد (فارغ از اختلافات ايدئولوژيکی شان) به ساختار تبديل شده است. و
اين چنين ساختاری تنها از طريق درک کردن روش مبارزه بی خشونت محو خواهد
شد. چراکه تنها اين روش قادر است از درون نگرش ما را در رابطه با
جايگاه خويش و ديگری تغيير دهد. چنين تغيير بنيادينی در نگرش باعث می
شود از طرفی انرژی مبارزاتی خويش را بر عليه ظالمان به درستی بکار
بگيريم و ازديکتاتورها رهايی يابيم، و از طرفی ديگر با استفاده از روش
مبارزه بی خشونت زمينه های تداوم و تکرار ديکتاتوری در آينده را
محدودتر سازيم. ولی در عوض روشهای غير مدنی مبارزه آزاديخواهی تنها
چهره ديکتاتورها را عوض خواهند کرد و ديکتاتوری همچنان با ما خواهد
بود. روش مقابله به مثل کردن قهرآميز، مهندسی تبديل کردن "خويش" به
"ديگری" است، ولی در عوض عکس العمل انسانی ـ اخلاقی منظم و مستمر، هنر
تبديل کردن "ديگری" به "خويش" است. اينجاست که "حذف ديگری" جای خويش را
به "درک ديگری" خواهد داد. چراکه روشهای مبارزه با ظلم و بيداد تنها از
اين لحاظ که ما را از چنگ ديکتاتورها نجات می دهند حائز اهميت نيستند،
بلکه اهميت روشهای مبارزه در کيفيت و جنبه پرورشی آنها نهفته است. طبق
اين شناخت، روش مبارزه مسلحانه ديکتاتور پرور است. يعنی تنها چهره را
عوض می کند نه ماهيت را، ولی مبارزه بی خشونت اصيل در قدم نخست ماهيت
را تغيير می دهد، يعنی از درون به بيرون در جريان است. به همين خاطر
اگر هدف از مبارزه تغيير دادن ماهيت موضوع و پايان بخشيدن به انديشه
ديکتاتوری نباشد، جدا از اينکه آسيبهای سنگينی را متحمل همه خواهد کرد،
مبارزه به فرايندی فرسايشی و بيهوده تبديل خواهد شد.
۲- هر وقت روش مبارزه مسلحانه را نقد و برسی می
کنيم، دوستان در توجيه بکاربردن اسلحه (در فرايند مبارزه) اظهار می
دارند که جمهوری اسلامی جنگ را آغاز کرده است. باشد، فرض کنيم دليل اول
و آخر حمله غير انسانی به کردستان ايران حکومت نوپای آنوقت قم و تهران
باشد، ولی به هيچ وجه اين واقعيت نيز نمی تواند بکاربردن روش مبارزه
مسلحانه را توجيه کند. چراکه بی گمان حکومت جمهوری اسلامی ايران به
عنوان يک حکومت ديکتاتورمنش روشهای ظالمانه خويش را در قبال ديگران
بکار می گيرد. لذا اين ديگران هستند که بايد در انتخاب روش مبارزه تامل
و دقت بيشتری به خرج بدهند. يعنی سعی کنند تاثيرگزارترين روش مبارزه را
انتخاب نمايند، و کيفيت واکنش را با حساسيت بيشتری برسی کنند. در چنين
حالتی آنچه اوضاع را وخيمتر می کند اين است که مظلومان با ظالمان
مقابله به مثل کنند. چراکه روشهای خشونت آميز مبارزه به قول آقای "جين
شارپ" جنبه های قهرآميز ديکتاتوری را هدف قرار خواهند داد، و اين امر
جدا از اينکه مشروعيت خواسته های ما را چه در داخل و چه در خارج از
کشور به زير سئوال می برد، باعث قدرتمندترشدن بازوهای سرکوبگرانه حکومت
نيز خواهد شد. ولی در عوض شيوه های مبارزه مسالمت آميز نقطه ضعف
ديکتاتورها را نشانه گرفته و او را هم در داخل و هم در خارج از کشور
دچار بحران مشروعيت خواهد کرد.
در همين زمينه جدا از تجربه های بسيار موفق
جهانی، در کردستان نيز تجربه حائز اهميتی را سراغ داريم. وقتی صدام
حسين در پايان دهه ۱۹۸۰ در زنجيره عملياتی موسوم به "انفال" دهها هزار
کرد را زنده به گور کرد، يا وقتی شهر حلبچه را بمباران شيمايی کرد و
بيش از ۵۰۰۰ انسان مظلوم را به صورت وحشيانه ای خفه نمود، هيچ حکومت و
دولتمرد با نفوذی لب به انتقاد رسمی و عملی نگشود، ولی وقتی در سال
۱۹۹۱ بيش از ۲ ميليون کرد در يک اقدام دسته جمعی و مدنی کوچ ميليونی
خويش را به آن سوی مرزهای خارجی کردستان عراق به سوی کردستان ايران و
ترکيه آغاز کردند، سازمان ملل متحد مجبور شد کمتر از ۳ ماه قطعنامه ۶۸۸
را تصويب و اجرا کند. درنتيجه خودگردانی کردستان عراق به هيچ وجه نتيجه
مبارزه مسلحانه کردهای عراق نيست، بلکه جدا از حماقتهای سياسی صدام
حسين، بخش اعظم آن بی چون و چرا نتيجه نافرمانی مدنی وسيعی بود که در
شکل هجرت توده ای به خارج از مرزهای کردستان عراق صورت گرفته بود. جالب
است بدانيم که احزاب چريکی حاضر در صحنه مبارزه آنوقت کردستان عراق نه
تنها در سازماندهی اين امر نقشی نداشتند، بلکه از تحليل و پيش بينی
کردن پيامدهای مثبت آن هم عاجز بودند و سعی می کردند جلوی مردم و اين
حرکت تاريخی و سرنوشت ساز را بگيرند.
چرا ما نيز از اين روش بسيار موثر استفاده
نکنيم؟ در واقع جدا از اين يک مورد، مبارزه مدنی از لحاظ روش بسيار
متنوع است. چنانکه می توان در همان ساختار مورد مناقشه آن روشها را به
هدف کسب حقوق صنفی تا کسب استقلال ملی بکار گرفت و به نتيجه مطلوب نيز
رسيد. به همين خاطر در هر جای دنيا اگر کنشگران مبارزه بی خشونت
استراتژی و نظم درونی مبارزه را رعايت کنند، مبارزه در مدت زمان کوتاهی
به نتيجه های قابل قبولی خواهد رسيد. ما کردها از سر بی دقتی و برمبنای
عدم درک روشهای مسالمت آميز عکس اين رويکرد صحيح را اساس مبارزه قرار
داده و می دهيم. و اين اشتباه کلان باعث شده تا همين حالا هر لحظه بيش
از پيش از هدفهايمان دور و دورتر شويم.
در سطح حوزه سنتی
مبارزه آزاديخواهی کردستان، نگرشی دال بر اين تجربه شکست خورده، که ما
به همه شيوه های مبارزه معتقد هستيم، وجود دارد. ولی در واقع اين نگرش
بسيار سهمناک و ساده لوحانه است. بخاطر اينکه روش غير مسالمت آميز
مبارزه با روشهای مسالمت آميز در چنان تضاد بنيادينی قرار دارد که فورا
آنهارا خنثی می کند، و فرايند مبارزه را درگير يک چرخه بيهوده و بی
نتيجه می سازد. برای اينکه اين واقعيت برای اکثريت روشن شود، دوستان پس
از ۶۰ سال مبارزه می بايست اين سئوال بنيادين را از خويش بپرسند که آيا
نتيجه بيش از شصت سال مبارزه به غير از به ارمغان آوردن مرگ و آوارگی و
ويرانی برای انسانها، حيوانات و طبيعت شگفت انگيز کردستان چه چيز ديگری
بوده است؟ بجاست بدانيم که مقابله به مثل کردن با جنگ طلبان جنگ را به
امری روزانه و مداوم تبديل می کند. مردم ما تا کی بايد قربانی روشهای
غلط مبارزه گردند؟ شما که با اين روشهای سطحی و خودسوز فقط زمينه های
سرکوب ملت و ويران کردن طبيعت را برای ديگری هموار کرده ايد. جالب است
بدانيد تا همين لحظه جمهوری اسلامی ايران کردستانی را می خواهد که در
آن گاه و بی گاه صدای کلاشينکف زنگ زده ای به گوش برسد، وگرنه او با چه
بهانه ای کم کاری و جنايتهای خويش را در اين خطه توجيه کند؟ در واقع
روش مسلحانه شما تا همين لحظه چه در داخل و چه در خارج جدا از اين به
مشروعيت و اهداف مبارزه ضربه زده است، و به ديگری نيز مشروعيت سرکوب
کردن ملت را بخشيده است. در عوض ديدگاه د. جهانبگلو و باقی دوستان
معتقد به مبارزه مدنی اين است که بکار گرفتن روش استراتژی مبارزه بی
خشونت در مقابل حاکميت جمهوری اسلامی ايران جدای از اينکه اين اسيبها
را خيلی کاهش می دهد، ما را نيز سريعتر به نتيجه مطلوب نزديک می سازد.
در واقع نه آقای د. جهانبگلو و نه هيچ عقل سليم ديگری نمی تواند چنين
ادعای بکند که کردها دست از حق و حقوق انسانی و مشروع خويش بردارند يا
مبارزه نکنند. بلکه سخن بر سر بکارگرفتن شيوه های تاثيرگزارتر مبارزه
است. يعنی می بايست ما با جمهوری اسلامی نه بجنگيم نه تسليم بشويم،
بلکه بايد همکاری نمی کرديم. ولی هم جنگيديم، هم همکاری کرديم، هم
تسليم شديم. به همين خاطر دوستان بايد متوجه اين نکته حساس باشند.
چراکه کردها در اين منطقه به دليل مظلوم واقع شدن، مسئوليت انسانی ـ
اخلاقی سرنوشت سازی را بر دوش می کشند، که خود بر آن آگاه نيستند، و تا
همين لحظه سعی در به عمل آوردن آن ندارند.
۳- ای کاش از همان اوان تا کنون انسانها به
وظايف انسانی خويش عمل می کردند، تا جامعه بشری دچار چنين وضعيت
نامطلوبی نشود. ولی حالا که وضعيت بين ما و بقيه نامطلوب شده چه بايد
کرد، چه کسی و به چه شيوه ای بايد در راستای بهبود اين وضعيت تلاش
بکند؟ با توجه به تجربه ای که پشت سر داريم، جدا از اينکه اقتدارگرايان
و صاحبان قدرتهای سياسی ـ اقتصادی و مذهبی در همه زمانها و مکانها اساس
اين وضعيت نامطلوب تاريخی را تشکيل می دهند، از مدافعان اصلی واقع
نامطلوب موجود نيز هستند. پس مگر معجزه ای روی دهد و گرنه هيچ يک از
آنها در راستای انسانيت قدمی برنخواهد داشت. چراکه انها از "خويش" خيلی
دور شده اند، و کسی که از خويش دور شود از کل هستی دور می شود. و در
عوض کليد اين امر مقدس در "قلب" طبقه مظلوم جامعه بشری جای گرفته است.
زيرا که اين طبقه به "خويش" نزديکتر است و کسی که به "خويش" نزديکتر
باشد به کل هستی نيز نزديکتر است، به همين خاطر اين شانس را دارد که
بهتر از بقيه به وظايف انسانی خويش عمل کند. بدين صورت مظلومان بيش از
همه در "حقيقت" و نزديک به "حقيقت" زندگی می کنند، به همين خاطر نيز
بيش از همه آنها می توانند با استفاده از روشهای اخلاقی و مسالمت آميز
مبارزه تاريخ را به نفع "حقيقت" تغيير دهند، و بدين سان خويش و همه را
از قفس بی عدالتی، جنگ و ستيز تا سطح چشمگيری رها سازند.
ظاهرا و بر اساس يک
ديدگاه عاميانه مظلوم واقع شدن مصيبت بزرگی است، ولی در کل اينطور
نيست، چراکه مظلوم واقع شدن رسالت و ماموريت بسيار بزرگی نيز هست،
ماموريتی که "حقيقت" را بر دوش مظلومان می گزارد تا شايد اين امر مهم
را درک کرده و جامعه بشری را نفسی انسانی ـ اخلاقی بخشند. ولی چنانکه
مشاهده می کنيم اندک مظلومانی چون مهاتما گاندی، مارتين لوتر کينگ،
دلای لاما...به جنبه ارزشی و به وظيفه "حقيقت" جويانه ای که مظلوم واقع
شدن بر دوش آنها گذاشته آگاهی پيدا می کنند. همچنان که ديديم آنان با
به کاربردن روشهای اصولی و استراتژی مبارزه بی خشونت تا حدی آن نتيجه
مطلوب را که می خواستند کسب کردند. نتيجه ای که هرگز از طريق روشهای
خشونت آميز کسب نخواهد شد.
و در ضمن بر عکس مظلوم واقع شدن، ظالم بودن
و برتری طلب بودن مصيبت هستند. چراکه بر مبنای "حقيقت" هيچ جنبه اخلاقی
ـ انسانی ای در آنها نهفته نيست، به همين خاطر مطلقا غير انسانی هستند.
ما کردها تا همين لحظه، مخصوصا در سطوح مختلفی چون اپوزيسيون، عمده
روشنفکران و اکاديميسينهای داخل و خارج از کشور اين "حقيقت" را درک
نکرده ايم. به تعبيری ديگر هنوز موقعيت "خويش" و "ديگری" را نشناخته
ايم. به همين خاطر اکثريت نزديک به مطلق نمی توانيم در زمينه های
متعددی درست بينديشيم و درست عمل کنيم.
|