|
|
||||
|
حمید رضا مسیبیان
(به
همراه بررسی نظرات دکتر مصدق در غائله آذربایجان)
(این مقاله قبلاً با نام "پاسخی به نقدهائی در مورد بحث قیام ملی 30
تیر و شرایط ایران از قوامالسلطنه تا دکتر مصدق و بحث آذربایجان و
پاسخی به نکات مهم کتاب «حمید شوکت» با نام «در تیر رس حادثه» "
انتشار یافته بود. که مجدداً با اندکی تغییرات و ویرایش منتشر
میگردد.)
قوامالسلطنه
قوامالسلطنه یکی از شخصیتهای سیاسی مرموز تاریخ معاصر
ایران است. که برای برخی هنوز در هالهای از ابهام قرار دارد. برخی هم
در تلاش هستند از این مساله سوءاستفاده کرده و از او برای تخطئه دکتر
مصدق بهره ببرند. لذا در این مطلب تلاش میگردد نگاهی کلی به کارنامه
قوامالسلطنه داشته باشیم.
به طور کلی مخالفان دکتر مصدق چند مطلب زیر را در کارنامه
قوامالسلطنه برجسته میکنند:
1-
نقش قوامالسلطنه در نجات آذربایجان در سال
1325ه.خ
2-
مشروطه خواه بودن قوامالسلطنه به دلیل آنکه
نویسنده فرمان مشروطه بوده است.
3-
منطقی و عملگرا خواندن قوامالسلطنه و تاکید بر
اینکه اگر قیام 30 تیر نبود، او قادر بود مشکل نفت را به شکل مناسبی حل
کند.
4-
تاکید بر آنکه قوامالسلطنه خواهان جدائی دین از
سیاست بوده است. اما قیام 30 تیر مشابه انقلاب بهمن 57 موجب دخالت دین
در سیاست شده است.
5-
تاکید بر نقش حزب توده در قیام 30 تیر و اشاره
به اتحاد حزب توده و جناح مذهبی علیه شاه مشابه انقلاب بهمن 57
و...
که در این میان مهمترین بحث همان نقش
قوامالسلطنه در نجات آذربایجان است. این موارد هم در منابعی تکرار شده
است. که برجستهترین مطلب اخیر آنها کتاب «در تیر رس حادثه» تالیف آقای
«حمید شوکت» است.(مدتها پیش به آن پاسخ داده شد.) حال در اینجا از
پرداختن به سوابق آقای شوکت و موقعیت کنونی او خودداری میگردد. اما بد
نیست به این نکته هم اشاره گردد که ایشان برای این کتاب به ایران سفر
کرده است. و در کتاب هم به شدت در تلاش بوده تا آیتالله کاشانی را
بزرگ جلوه دهد. که در ادامه به برجستهترین نکات مورد اشاره آن که در
بالا هم ذکر شدند، پاسخ داده خواهد شد.
در این بحث از شرح سواد ابتدائی قوام و سوابق او در زمانیکه انگلیس
مدافع ظاهری مشروطه بوده و یا اقدامات او در خلع سلاح مجاهدین و
والیگری خراسان و وزارت و ...، خودداری میگردد. به این هم کاری
نداریم که وی برادر وثوقالدوله عاقد قرارداد ننگین 1919 بوده است. و
خود او هم مدافع آن قرارداد ننگین بوده یا پدرش چه کاره بوده است. و به
طور کلی از خدمات یا خیانتهای آنان قبل از شهریور 1320 صرف نظر
میکنیم. و به مسائل بعد از شهریور 1320 خواهیم پرداخت.
نقش قوامالسلطنه در نجات آذربایجان؛ از افسانه
تا حقیقت
شروع غائله آذربایجان
به خوبی میدانیم که قوای متفقین در جنگ جهانی دوم ایران را اشغال
کردند. بعد هم در 9 بهمن 1320 قراردادی برای تعیین مهلت خروج از ایران
بین سه کشور ایران، روسیه و انگلیس منعقد شده بود. که بر طبق آن متفقین
باید ظرف 6 ماه بعد از شکست آلمان، از ایران خارج میشدند. در کنفرانس
صلح تهران در 9 آذر 1322 نیز آمریکا، شوروی و انگلیس، مشترکاً به همراه
ایران اعلامیهای صادر کردند که بر مبنای آن تمامیت ارضی ایران حفظ
شود. لذا بعد از جنگ بایستی به سرعت ایران تخلیه میشد. جنگ جهانی دوم
هم در شهریور 1324 با اقدام مستقیم آمریکا خاتمه یافت. و از آن پس
بایستی حداکثر تا اسفند 1324 قوای این سه کشور ایران را ترک میکردند.
که آمریکا و انگلیس زودتر از موعد ایران را تخلیه کرده بودند. اما
شوروی به عهد خود وفا نکرده و ارتش آن در شمال ایران و به خصوص
آذربایجان باقی ماند.[1]
چرا شوروی ایران را تخلیه نکرد؟
دلیل اصلی این مساله در سیاستهای توسعه طلبانه ارضی شوروی بوده است.
که طبق آن تا هر جا برایش ممکن بود، قطعاً نسبت به بلعیدن ایران اقدام
میکرد. همچنین بحث نفت شمال ایران هم عامل تحریک شوروی بوده است. چرا
که در آن دوران با سیاست غلط زمامدارانی چون ساعد و ...، بحث اعطای نفت
شمال به آمریکا پیش آمده بود. و شوروی هم در سال 1323 به شدت بر آن
حساس شده و درخواست امتیاز نفت شمال را داده بود. در شهریور همان سال
هم هیاتی از سوی شوروی به رهبری «کافتارادزه» برای اخذ امتیاز نفت شمال
ایران وارد کشور شده بود. و عمال داخلی شوروی از قبیل حزب توده و
قومگرایان وابسته به شوروی به سان «کوملۀ.ژ.ک[2]»
هم به حمایت از شوروی پرداخته بودند.
در برابر اینان هم وطندوستان و در راس آنها دکتر مصدق موضع گرفته
بودند. چنانکه دکتر مصدق در یک سخنرانی مفصل در مجلس چهاردهم با اعطای
امتیاز نفت به هر کشوری مخالفت کرد. و حتی به شدت از امتیاز نفت جنوب
هم انتقاد کرده بود. بعد هم با زیرکی و شجاعت طرحی را به تصویب مجلس
رسانده بود که بر مبنای آن کلاً اعطای هر نوع امتیاز نفت به بیگانگان
ممنوع شده بود. و حتی خواهان استخراج نفت توسط خود ایران شده بود.[3]
و به این ترتیب اولین گام موثر در ملی کردن نفت را برداشته بود. در
نتیجه اعطای امتیاز نفت شمال موقتاً منتفی شده بود. اما روند توسعه
طلبی ارضی شوروی ادامه یافته بود. و قوای آن کشور از ایران خارج نشده
بود. و حتی به کمک برخی مهرههای داخلی در صدد بلعیدن برخی مناطق شمال
ایران برآمده بود.
«جعفر پیشهوری» یک کمونیست سرسخت بود. بعد از سال 1320 هم شروع به
فعالیت گسترده کرده بود. اما به دلیل مخالفت سران حزب توده به آن حزب
راه نیافته بود.[4] وی در انتخابات مجلس
چهاردهم هم به عنوان نماینده آذربایجان انتخاب شده بود. اما اکثریت
مجلس وابسته به انگلیس مانع تصویب اعتبارنامه او شده بودند. البته در
همان مجلس دکتر مصدق با دوراندیشی به شدت تلاش کرده بود که اعتبارنامه
وی تصویب گردد.[5]
اما اکثریت مجلس مانع آن کار شده بودند. در نتیجه پیشهوری به
آذربایجان برگشته و این بار با کمک شوروی فرقه «دموکرات آذربایجان» را
به راه انداخته بود. یکی از اسناد در این مورد عبارت است از: «فرمان
دفتر سیاسی كمیته مركزی حزب اتحاد كمونیست شوروی به میر [جعفر] باقروف،
صدر كمیتة مركزی حزب كمونیست آذربایجان در مورد«اقداماتی جهت سازماندهی
یك جنبش جدائی طلب در آذربایجان جنوبی و دیگر ایالات شمالی ایران» ٦
ژوئیه ١٩٤٥/١٥ تیر ١٣٢٤» که متن آن به این شرح است:
" فوق محرمانه
به رفیق باقروف
اقداماتی جهت سازماندهی یك جنبش جدائی طلب در آذربایجان جنوبی و دیگر ایالات
شمال ایران:
شروع اقدامات تداركاتی در جهت تشكیل یك ناحیه[oblast] خودمختار ملی آذربایجانی با
اختیارات گسترده در چارچوب دولت ایران توصیه می شود.
یك حزب دموكراتیك در آذربایجان جنوبی به نام «حزب دموكراتیك
آذربایجان» ]از این پس « فرقة دموكرات آذربایجان»[ با هدف رهبری جنبش
جدائی طلب از تمامی اقشار مردم بدان صورت گیرد.
در میان كردهای ساكن شمال ایران ، برای جذب آن ها در یك جنبش
جدائی طلب كه یك ناحیة خودمختار ملی كرد را تشكیل دهد، اقدامات مناسب
را صورت دهید
..."
خودمختاری آذربایجان
مردم آذربایجان در زمان رضاشاه با محرومیتها و تحقیرهای فراوانی روبرو
شده بودند. چنانکه به کرات به آنان اهانت شده و القاب زشتی هم برای
آنها گذاشته شده بود. همچنین محرومیتهای اقتصادی زیادی هم برای آنان
ایجاد شده بود. که برای درک بهتر آن میتوان به مقاله
آقای «پرویز زارع شاهمرسی» در مقالۀ «آذربایجان
در دوره رضاشاه»،
آذربایجان و یا مقاله آقای احمد کسروی با عنوان «تبریز و خیابانهایش»[6] رجوع کرد. در عین
حال آذربایجان در سال 1324 هم مشکلات
بسیاری داشت. چنانکه حدود نه ماه حتی استاندار هم نداشت.[7]
حاکمیت هم روشهای غلطی در آن منطقه داشت. که مجموع این مسائل سبب
تشدید نارضایتی مردم شده بود. «فرقه دموکرات آذربایجان» به رهبری «پیشه
وری» هم با سوءاستفاده از آن و در پناه ارتش شوروی، قدرت گرفته بود. و
به مرور پادگانهای شهربانی و ژاندارمری و ... را خلع سلاح کرده و در
نهایت پادگانهای ارتش را هم خلع سلاح کرده بود. بعد هم خواهان
خودمختاری آذربایجان شده و در 21 آذر 1324 تشکیل حکومت آذربایجان را
اعلام کرده بود.[8] چند روز بعد مشابه
این اتفاق هم در «مهاباد» به رهبری «قاضی محمد» رخ داده بود. که مشخص
است ریشه اصلی مشکلات در سیاستهای غلط جناح مرتجع انگلیسی در ایران
بوده است. و اگر در همان زمان به سخنان دکتر مصدق گوش داده شده و
پیشهوری در تهران میماند، خیلی بعید بود شرایط حداقل به آن شکل رخ
دهند. اما متاسفانه سیاست غلط عمال انگلیس در ایران بعد از آن هم ادامه
یافته بود.
لازم به ذکر است که تشکیل حکومت خودمختار آذربایجان یک ماه بعد از شروع
دولت «ابراهیم حکیمی» (2 /8/1324-30/10/1324)
[9]
و در اواخر مجلس چهاردهم
(6/12/1322-21/12/1324)
[10]
رخ داده بود. دکتر مصدق هم از بعد از شهریور 1320 همواره
نماینده اول تهران در مجلس بود. لذا در اواخر دوره چهاردهم مجلس، در آن
حضور داشته و تلاشهای فراوانی برای حل مشکل آذربایجان انجام داده بود.
تنها راه نجات آذربایجان توسل ایران به شورای
امنیت سازمان ملل متحد بوده است که مورد تاکید شدید دکتر مصدق قرار
داشت.
دکتر مصدق در درجه اول خواهان رسیدگی به شکایت فرقه دموکرات آذربایجان
شده و حتی آنها هم شکایتشان را به دکتر مصدق داده بودند. او هم آن را
در مجلس قرائت کرده و گفته بود:
"فرقۀ دموکرات یا هر فرقۀ دیگر وقتی به این مجلس شکایت میکند، نظر
اطاعت دارد. ما باید به شکایتش رسیدگی کنیم، اگر حرفش حساب است، هرچه
میگوید انجام دهیم. اگر حرفش ناحساب است جواب دهیم."[11]
که نمایندگان وابسته به دربار و انگلیس حتی با
این مساله نیز به شدت مخالفت کرده بودند. ولی دکتر مصدق تاکید کرده بود
که در درجه اول باید تلاش کرد مسائل از طریق مذاکره با مردم حل شوند. و
بعد با شوروی مذاکره گردد. و در نهایت هم تنها روش ممکن رفع مشکل را
توسل به سازمان ملل متحد(متفق) اعلام کرده بود. و به شدت از عدم اقدام
در این مورد انتقاد داشت. حتی تاکید کرده بود که نمایندگان ایران به
قول معروف باید از «خر شیطان» پیاده شوند. چنانکه در 21 دی 1324 در
نامهای خطاب به حکیمی نخستوزیر نوشته بود:
"... این جانب نتوانستم درک کنم که آقای تقیزاده از چه نظر
موضوع ایران را جزو فهرست کارهای جلسه سازمان ننمودهاند زیرا اگر دولت
نتواند قضیه آذربایجان را به طور مستقیم حل کند تنها امیدی که برای ما
هست همان طرح در سازمان ملل متفق است.
لذا درخواست میکنم آن جناب فوراً به آقای تقیزاده تلگراف
فرمایند دری را که بستهاند باز کنند و از خر شیطان پائین بیایند."[12]
که این پیگیری دکتر مصدق نتیجه مثبت داده و
حکیمی هم دستور داده بود که نماینده ایران شکایتی در این مورد به
سازمان ملل متحد تحویل دهد.[13] همین مساله هم
میتوانست به سرعت منجر به رفع مشکل ایران شود. و از حمایت آمریکا و
انگلیس هم برخوردار بود. چراکه مذاکره با شوروی و فرقه دموکرات به جائی
نرسیده بود. اما حکیمی به دلیل ضعف دولتش بعد از مدت کوتاهی کنارهگیری
کرد. و 7 بهمن 1324 «احمد قوام» ملقب به «قوامالسلطنه» به نخستوزیری
رسیده بود.[14] و با اشتباهات او
اقدامات شورای امنیت موقتاً متوقف شده بود. اما همان اقدامات اولیه به
منزله پرتاب تیری بود که بعدها خواهیم دید، موجب نجات ایران شده بود.
اشاره شد که در همان روزهای روی کار آمدن قوام، قرار بود شکایت ایران
درشورای امنیت مطرح گردد.[15] این مساله هم موجب
نگرانی شوروی شده بود. نمایندگی آن کشور هم طی نامه مفصلی به شورای
امنیت اعلام کرده بود که باقی ماندن نیروهای آنها در ایران بر اساس
قراردادهای طرفین است. و از طرح آن در شورای امنیت ابراز نارضایتی کرده
بود.[16] اما باز هم مساله
ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. تا آنکه مدت کوتاهی بعد از به قدرت
رسیدن قوام و با موافقت عملی دولت، این اقدام عملاً راکد شده بود.[17] و در جلسه 10 بهمن
1324 شورای امنیت، بررسی مساله آذربایجان متوقف شده بود.[18] دلیل آن هم اعلام
آمادگی طرفین برای مذاکرات اعلام شده بود.[19] که مشخص است
قوامالسلطنه چه اقدام غلطی انجام داده بود. حتی در همان شرایط هم
نماینده ایران در سازمان ملل از این مسائل ابراز نارضایتی کرده بود. و
همچنین آمریکا و انگلیس هم مایل به اعمال قدرت بعدی شورای امنیت در
مساله آذربایجان بودند.[20] اما شوروی به بهانه
مذاکره با ایران تمام تلاش خود را جهت متوقف کردن آن روند به کار برده
و موفق شده بود.
مدتی کوتاهی بعد هم قوامالسلطنه خواهان مسافرت به شوروی شده بود تا
مسائل را با مذاکره حل کند. لذا 29 بهمن 1324 به مسکو سفر کرده بود. و
19 روز در آنجا اقامت کرده بود. اما در هیچ زمینهای موفقیتی کسب نکرده
و با دست خالی به ایران برگشته بود.[21] و مساله به مذاکرات
بعدی موکول شده بود. استالین هم بهانه آورده بود که مساله آذربایجان یک
امر داخلی ایران است. و خودمختاری آنجا ضرری ندارد. و تاکید کرده بود
که طبق قرارداد 1921 آنها حق دارند قوایشان را در ایران نگه دارند.[22]
و حتی خواهان نفت شمال هم شده بود. به این ترتیب آذربایجان ایران
کماکان در اشغال ارتش شوروی باقی مانده بود. خود قوام هم در
مورد سفر مسکو به صراحت اعلام کرده بود: من به هدفی که میخواستم در
مسکو به آن برسم، نرسیدم. و متاسفانه موفق نشدم با زمامداران شوروی در
مسکو به توافق نظر کامل نائل شوم. و مذاکرات ما در مسکو منتهی به هیچ
نتیجهای نشد. موضوع عمده مذاکرات من در مسکو درباره تخلیه ایران از
سربازان شوروی بوده است. ولی در این باره موافقتی حاصل نشد.[23]
حال مضحک است که در برخی
افسانهها گفته میشود که قوام در این سفر استالین را گول زده و قول
نفت شمال را در قبال تخلیه آذربایجان به او داده و به این طریق ایران
را نجات داده است.! که به قول جناب آقای دکتر «سعید آل آقا» اگر استدلال
مخالفان در این حد باشد که قوام در دیدار با استالین موفق شده، بد نیست
بدانیم که شاهدخت «اشرف پهلوی» هم به شوروی رفته بود. و ملاقات و
دیداری با ناز و عشوه با استالین داشته است. و پالتو هم هدیه گرفته
بود. که باید این مورد را هم در معادلۀ آزادی آذربایجان لحاظ کرد!؟
بازگشت قوامالسلطنه به ایران مقارن آخرین روزهای مجلس چهاردهم بود. عمر مجلس
چهاردهم در اسفند 1324 به پایان رسید. قوام هم با سوءاستفاده از شرایط
عملاً مجلس را تعطیل کرد. و مدتها انتخابات آن را به تعویق انداخته
بود. به این ترتیب مردم از آخرین پایگاه ملی نیز محروم شدند. و قوام و
دربار یکه تاز میدان شده بودند. و بحران آذربایجان هم تمام کشور را
فراگرفته بود. در عین حال قوام کماکان در صدد بهبود روابط با شوروی و
جلب رضایت آنها و ادامه مذاکرات بود. به این منظور به حزب توده آزادی
فعالیت داد. و حتی 3 وزیر تودهای را هم وارد کابینه کرده بود.[24] اما روشن بود که هدف شوروی
بلعیدن شمال ایران است. و لذا شوروی در صدد تسلط بیشتر بر آذربایجان
بود. و قوام هم عملاً آب در هاون میکوبید.
از سوی دیگر این اقدامات شوروی مورد مخالفت شدید آمریکا به عنوان رقیب جهانی
شوروی قرار داشت. و با پایان یافتن مهلت شش ماهه خروج ارتش شوروی از
ایران، این مساله مورد توجه و تاکید قاطع آمریکا قرار گرفته بود. لذا
آمریکا در 15 اسفند 1324
یادداشت شدیداللحنی به شوروی ارائه داده و
خواهان خروج آنها از ایران شده بود. و تاکید کرده بود که آمریکا
نمیتواند در برابر این روند بیتفاوت بماند. به اعلامیه بین طرفین هم
اشاره شده بود. و انگلیس هم یادداشت مشابهی ارائه کرده و همین درخواست
را کرده بود. که شوروی هر دو یادداشت را بی پاسخ گذاشته بود.[25]
قوام هم بعد از بازگشت از مسکو هم در نظر داشت که عرض حالی به سازمان
ملل ارائه دهد. اما شوروی به محض اطلاع از این مساله به شدت به قوام
هشدار داده بود. و آن اقدام را عملی غیر دوستانه و دارای نتایج شوم
اعلام کرده بودند.[26] که این مسائل تا
حدی موجب عدم اقدام قوام شده بود. چنانکه در روزنامه اطلاعات مورخ 23
اسفند 1324 میخوانیم که قوامالسلطنه درباره عدم موفقیت مذاکراتش در
مسکو سخن گفته بود. و بعد در پاسخ این سوال که آیا در نظر دارد قضیه
ایران را دو مرتبه به شورای امنیت ملل متفق ارجاع کند؟ هیچگونه جوابی
نداده بود. ولی گفته بود: امروز مهمترین موضوعی که مورد توجه او است
همان قضیه تخلیه ایران از نیروهای شوروی است. و پس از حل این قضیه به
موضوع آذربایجان رسیدگی خواهد نمود. و سپس شروع به اصلاحات اجتماعی
خواهد کرد.
[27]
که به این ترتیب مشخص است وی در آن هنگام در انفعال کامل بوده است. و
در بهترین حالت شاید در نظر
داشته از شکایت به سازمان ملل به عنوان یک برگ برنده در برابر شوروی
استفاده کند. لذا آمریکا قاطعانهتر وارد میدان شده بود. و به شدت به
قوام فشار آورده بودند که شکایت ایران را در شورای امنیت سازمان ملل
طرح کند. و به موازات یادداشتهای اعتراض آمیز به شوروی، به
قوام هم هشدار داده بود چنانچه دولت ایران به شورای امنیت سازمان ملل
متوسل نشود، خود آمریکا مساله ایران را در شورا مطرح خواهد کرد. و در
این صورت دولت ایران نباید امیدوار به کمک و همراهی آمریکا باشد.[28] که این مساله موجب
اقدام قوام شد. در نتیجه ایران هم در 18 مارس 1946 برابر با 27 اسفند
1324 شکایتی برای عدم خروج ارتش شوروی از ایران تسلیم سازمان ملل متحد
کرد. و همین بهترین برگ برنده برای آمریکا و ایران شده بود. دو روز بعد در 29 اسفند 1324 هم «سادچیکف» سفیر جدید شوروی به ایران آمده و
مذاکرات را با نخستوزیر ادامه داده بود.[29]
اولتیماتوم آمریکا به شوروی
«ترومن» رئیس جمهور آمریکا اول فروردین 1324 برابر 21 مارس 1946یعنی سه
روز بعد از شکایت ایران اولتیماتومی(اتمام حجت) برای شوروی جهت خروج از
ایران ارسال کرده بود. حداکثر زمان شروع خروج ارتش شوروی را هم یک هفته
و حداکثر زمان تخلیه ایران را هم شش هفته اعلام کرده بود. و به این
طریق راه را بر هر نوع طفره آنها بسته بود. و در آن اعلام کرده بود
ارتش آمریکا در صورت عدم خروج شوروی، به منطقه بازمیگردد. که به این
ترتیب ایران بایستی تا اواسط اردیبهشت 1325 از قوای شوروی تخلیه میشد.[30]
چهار روز بعد از اولتیماتوم آمریکا هم در 5 فروردین 1325 جلسه شورای
امنیت برای رسیدگی به شکایت ایران تشکیل شد. تلاش نماینده شوروی برای
به تعویق انداختن جلسه هم سودی نبخشید. لذا در همین روز رادیو مسکو خبر
تخلیه نیروهای شوروی از خاک ایران را پخش کرد. بعد هم شوروی به ایران
اطلاع داد که تا تاریخ 6 ماه مه 1946 (16 اردیبهشت 1325) به طور کامل
ایران را تخلیه خواهد کرد.[31] و به مرور ایران
تخلیه شده بود.
مقایسه تاریخهای فوق هم به روشنی نشانگر هراس شدید شوروی از آمریکا و
شورای امنیت است. همچنین ثابت میکند که اولاً قوام نقشی در این
جریانات نداشته و در ثانی روش او پر از اشتباه بوده است. بهترین روش
نیز همان توسل به سازمان ملل بوده که قبلاً توسط دکتر مصدق مطرح شده
بود. حتی جالب است بدانیم که قوام بعد از آن جریانات باز هم روشی
محافظهکارانه و پر از اشتباه در برابر شوروی داشته است. چنانکه در
همان شرایط هم شکایت ایران را از شورای امنیت پس گرفته بود. اما این
مساله با مخالفت آمریکا و انگلیس عملی نشده بود.[32] تا آنکه شوروی به
طور کامل ایران را تخلیه کرده بود. که مشخص است دلیل اصلی نجات
آذربایجان همان شکایت به سازمان ملل و اقدام آمریکا بوده است.
همچنین اشاره به این نکته لازم است که آمریکا در آن زمان مجهز به «بمب
اتم» بوده است. و به استالین هشدار داده شده بود که در صورت لزوم از
بمب اتم علیه آنها استفاده خواهد کرد. چنانکه روز ۲۲ مارس (دوم
فروردين ۱۳۲۵) بنابر قول غيرقابل انكار سناتور آمريكايي «هنري جكسون»
از نزديکان ترومن، خود رئیس جمهور وارد میدان شده و «آندري
گروميكو»(نماینده شوروی در سازمان ملل) را به كاخ سفيد فراخوانده و به
او گفته بود: «نيروهاي نظامي شوروي بايستي ايران را ظرف 48 ساعت ترك
گويند، يا اينكه آمريكا از سوپر بمب جديد [اتمي]، كه تنها آمريكا در
اختيار دارد، استفاده خواهد كرد. ما آن را بر سر شما خواهيم انداخت.»[33] یا «ژنرال اسميت»
از قول ترومن به استالين گفته بود: «اگر روزي مردم ايالات متحده آمريكا
متقاعد شوند كه ما با موجي از تجاوزات خزنده از طرف كشور قدرتمندي يا
گروهي از كشورها هستيم، ما دقيقا به همان نحو واكنش نشان خواهيم داد كه
همواره در گذشته[نسبت به ژاپن] نشان دادهايم.»[34] که با این تفاسیر
مشخص است استالین مجبور بود به سرعت عقب نشینی کند. و لذا در این مورد
به مقامات آذربایجان گفته بود: اين يك دستور است و بايد اجرا شود!...
ما نميتوانيم جنگ ديگري را آغاز كنيم.[35] و به این ترتیب
آذربایجان ایران نجات یافته بود.
مقاوله نامه قوام-سادچیکف و پافشاری قوام برای ترفیع درجه افسران خائن!
جالب است که 16 فروردین 1325 یعنی 11 روز پس از جلسه شورای امنیت و
اعلام خروج تدریجی شوروی از ایران، مقاولهنامه ای بین قوام و سفیر
شوروی به نام «سادچیکف» امضا شد. تا بر طبق آن ارتش شوروی ایران را
تخلیه کرده و قراردادی هم ظرف 7 ماه آینده برای اعطای نفت شمال به
شوروی به مجلس ایران ارائه شود.[36] که برای شوروی تنها
نوعی ظاهرسازی شکست بوده است. اما به احتمال قوی قوامالسلطنه تلاش
داشته برای جلب دوستی شوروی چنان اقدامی انجام دهد. و سفر او به مسکو
نیز در همان راستا بوده است. چراکه وی در سال 1323 هم اقدامات مشابهی
انجام داده بود. و به هنگام ورود هیات شوروی به ریاست کافتارادزه برای
اخذ امتیاز نفت شمال، با یکی از آنها به نام «ن. بايباكـُف» به صورت
محرمانه گفتگو کرده بود. و تاکید کرده بود که «ساعد» آنان را فريب
ميدهد و نفت را به ايشان نخواهد داد. و اطمینان داده بود اگر او
نخستوزير میشد، با پيشنهادهاي شوروي موافقت ميكرد. که بعد هم
مقامات نظامی و سیاسی شوروی دستور یافته بودند زمینه سقوط کابینه ساعد
را فراهم کنند.[37] که به جرات باید
گفت که اگر وی در صدد گول زدن شوروی بود، از گول زدن آنها توسط ساعد
استقبال میکرد نه آنکه در این زمینه به شوروی هشدار دهد. و حساسیت
آنها را تحریک کند. مدتی بعد هم دولت ساعد سقوط کرده و حکیمی در حدود
دو ماه به نخستوزیری رسیده بود. اما دولت او نیز دوام نیاورده و بعد
قوام به قدرت رسیده بود. که دیدیم با چه روندی عمل کرده بود. به این
لحاظ به احتمال قوی وی در صدد اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی بوده
است. و در عین حال به نجات آذربایجان هم علاقهمند بوده است. یا در
بهترین حالت این احتمال وجود دارد که قوام این کار را برای پرهیز از
بروز تنش هنگام خروج ارتش شوروی انجام داده است. اما عجیب است که برخی
معتقدند قوام با این اقدام آذربایجان نجات داده است.!
همچنین در همان شرایط هم قوام اقدامات حیرتآوری داشته است. که این
احتمال را تقویت میکند که وی آماده هر اقدامی از جمله اعطای نفت شمال
برای جلب دوستی شوروی بوده است. به عنوان مثال وی در اوائل کار حتی
خواهان آن شده بود تا افسرانی که به فرقه دموکرات آذربایجان پیوسته
بودند، نه تنها از ارتش اخراج نگردند که حتی ترفیع درجه هم داده شوند.[38] اما این مساله مورد
مخالفت شدید شاه قرار گرفته بود. و بعد از حمله ارتش بسیاری از آنها
تیرباران شده بودند. چنانکه این مساله بعدها به صراحت در نامۀ حکیمی
وزیر دربار به قوام مطرح شده بود(هنگام اعتراض قوام به تشکیل مجلس
موسسان و افزایش اختیارات شاه) و در این مورد به قوام نوشته بود:
"اگر این حقوق و حدود بنا به آرزوی شما تشریفاتی میبود اکنون بنیان
ارتش این کشور نیز از بیخ و بن برکنده شده بود باز مگر به خاطر
ندارید که برای ترفیع افسران خائن و فراری متجاسرین آذربایجان و اعطاء
درجه آنها چقدر پافشاری داشتید و تنها ذات شاهانه به اتکاء همین
حقوق و اختیارات بود که صدور چنین فرامینی که اصل مسلم تشویق خادم و
تنبیه خائن را به کلی واژگون میساخت خودداری نموده و فرمودند حاضرم
دستهای خود را قطع نمایم تا اینکه به چنین خیانتی نسبت به کشور تن در
دهم."[39]
و قوام هم در پاسخ حکیمی و دربار این مساله را تکذیب نکرد. حتی در نامه
بعدی پاسخ این نامه هم کمترین اشارهای به اصرارش برای ترفیع افسران
فراری فرقه دموکرات نکرده بود.[40]
همین یک نکته هم به خوبی ثابت میکند که وی چه روند فاجعهباری در
آذربایجان داشته است.
و ابهامات زیادی در مورد نیت قوام ایجاد میکند. و این احتمال را بسیار
تقویت میکند که وی بنا به شرایط واقعاً خواهان اعطای نفت شمال به
شوروی برای جلب دوستی آنها بوده است. چراکه ترفیع نظامیان در شرایطی که
کل انضباط ارتش را زیر پا گذاشته و مدافع شوروی شده بودند، هیچ توجیهی
نخواهد داشت. تازه آن هم دو درجه ترفیع بسیار حیرت آور است. و تشویق
افسران ارزنده و فداکار معمولاً با یک درجه و در شرایط خاص خواهد بود.
اما این که کل افسران فرقه دموکرات دو درجه تشویق شوند، بسیار عجیب
است. و فقط تصور گردد که یک ستوان یک وابسته به شوروی ناگهان به درجه
سرهنگی برسد. یا یک سرگرد وابسته ناگهان سرهنگ تمام شود. و آن چه تاثیر
منفی شدیدی بر کل ارتش خواهد داشت. و چه خیانت بزرگی به کشور است.
بعد از تشکیل مجلس پانزدهم هم
قوام از اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی دفاع کرده بود. اما این مساله
با استناد طرح قبلی دکتر مصدق در مجلس چهاردهم، رد شده بود. به این
ترتیب آذربایجان نجات داده شده و امتیاز نفت شمال هم به شوروی اعطا
نشده بود. و در هر حال باید تاکید کرد که شوروی اگر قادر بود مناطق
شمالی ایران را ببلعد، محال بود که برای امتیاز نفت شمال(ولو واقعی)
آنها را تخلیه کند. و به عکس بقیه مناطق را هم تصرف میکرد. همچنین
بعید است استالین هم آنقدر ابله بوده باشد که متوجه نباشد بنا به
قانونی که دکتر مصدق به تصویب رسانده بود، اعطای امتیاز نفت شمال به
شوروی ناممکن است. و لذا باید گفت که خروج آنها اجتناب ناپذیر بوده
است.
پایان کار و نجات آذربایجان
تجزیه طلبان بعد خروج ارتش شوروی از ایران، بیپدر شده بودند. ارتش هم
به فرماندهی رزمآرا با سازماندهی کامل به آن منطقه اعزام شده و در 21
آذر 1325 تبریز تصرف شده و غائله آذربایجان هم به پایان رسیده بود. و
در عین حال برخوردهای شدیدی هم با تجزیه طلبان انجام شده بود. که این
مساله تاثیرات منفی شدیدی در آنجا به جای گذاشته بود. و باید تاکید کرد
که در آن مقطع باز هم این امکان وجود داشت که با آرامش و مصالحه از
مردم رفع شکایت گردد. اما نه دربار و نه ارتش و نه قوام سیاست درستی در
پیش نگرفته بودند. و این نیز آخرین مرحله اشتباه در بحران آذربایجان
بود. البته ظاهراً خود قوام در ابتدا خواهان برخورد شدید نبوده است.
چنانکه بعدها در نامهای به شاه یادآوری کرده بود که وقتی غارت مردم
شروع شده با تلگراف رمز از خود رفع مسئولیت کرده است.[41]
و حتی در ابتدا در اقدامی حیرتآور خواهان ترفیع درجه افسران فراری به
آذربایجان شده بود. اما بعداً او نیز هیچ اقدام مناسبی در جهت کاهش
خشونت به عمل نیاورد. و حداقل در برابر اقدامات شدید ارتش، سکوت و
وقتگذرانی کرده بود. و تا حدود یک سال بعد از تصرف آذربایجان یعنی تا
18 آذر 1326 نیز کماکان به عنوان نخستوزیر باقی مانده بود.[42]
و باز هم اقدام مناسبی برای رفع شکایت مردم آذربایجان انجام نداده بود.
که این نیز آخرین مرحله اشتباهات او در مساله آذربایجان بوده است. حال
آنکه دکتر مصدق همواره خواهان آن بود که از مردم آن خطه رفع شکایت
گردد.
خلاصه بحث در مورد نجات آذربایجان
مشکلات آذربایجان در درجه اول به دلیل سیاستهای غلط هیات حاکمه ایران
بود. و اگر در آن زمان به نظرات دکتر مصدق در مورد تائید اعتبارنامه
پیشهوری و ماندن او در تهران، توجه میشد، آن بحران هرگز حداقل به آن
شکل بروز نمیکرد. همچنین نارضایتیهای قومی ناشی از سیاستهای پان
فارسیسم رضاخانی هم ریشه بخش مهمی از آن مشکلات بوده است. در هنگام
بحران هم دکتر مصدق بهترین راه را ارائه کرده و در درجه اول خواهان رفع
شکایت از مردم شده بود. و بعد هم تاکید کرده بود که تنها راه نجات
ایران شکایت به سازمان ملل متحد است. و با نامهنگاری دکتر مصدق خطاب
به حکیمی نخستوزیر، شکایت ایران در سازمان ملل متحد مطرح شده بود. و
جلسات اولیه هم برای آن تشکیل شده بود. اما بعد قوام به نخستوزیری
رسیده و شکایت ایران راکد شده بود. و قوام تلاش کرد که با سفر به مسکو
و امتیازدهی مشکل را حل کند. که هیچ سودی نداشت. تا آنکه آمریکا وارد
عمل شده و در این زمینه به شوروی اخطار داده بود. و در عین حال به قوام
هم جهت شکایت به سازمان ملل فشار آورده بود. و با فشار آمریکا شکایت
ایران در سازمان ملل متحد مطرح شده بود. آمریکا هم اولتیماتومی جهت
بازگشت نیروهای نظامی به ایران برای شوروی ارسال کرده بود. و ترومن حتی
شوروی را به استفاده از بمب اتمی تهدید کرده بود. در نتیجه استالین به
سرعت آذربایجان را تخلیه کرده بود. و با این تفاسیر مشخص است که نجات
آذربایجان هرگز به دلیل اقدامات قوامالسلطنه و قول نفت شمال یا سفر او
به مسکو و... نبوده است. و دلیل اصلی آن دخالت آمریکا بوده است. همچنین
بعد از خروج ارتش شوروی هم روش دولت و ارتش بسیار غلط بود. و با برخورد
شدید نظامی خاطره بدی ایجاد شده بود. لذا به جرات باید گفت که روش قوام
در مورد آذربایجان از ابتدا تا انتها با اشتباهات فراوانی همراه بوده
است. اما در تمام آن مقاطع بهترین رهنمودها را دکتر مصدق ارائه کرده
بود. که متاسفانه به سخنان او توجهی نشده بود. و در کلیات بحث هم باید
تاکید کرد که دخالت آمریکا عامل نجات آذربایجان بوده است.
رویکرد قوام السلطنه نسبت به آزادی و قانون مشروطه
خدمت دیگری که از قوام ذکر میشود، آن است که نویسنده فرمان مشروطه
بوده است. این هم به دلیل خدمت او در دربار در آن زمان و خط زیبایش
بوده است. که همین از جانب برخی به عنوان دلیل مشروطهخواه بودن وی ذکر
میگردد. بعد هم نتیجه میگیرند که اگر وی قدرت داشت، نظام مشروطه را
پیاده کرده و در نتیجه کودتای 28 مرداد و انقلاب بهمن 57 رخ نمیداد. و
ایران به یک کشور دموکراتیک تبدیل میشد. که اوج سادهانگاری یا غرض
گویندگان است. چراکه به جرات باید گفت قوامالسلطنه یکی از خائنترین
افراد به آزادی و مشروطه در ایران بوده است. و به سرعت آزادی و حق
انتخاب مردم را از بین برده و این خیانت غیر قابل بخشش است.
توضیح آنکه با برکناری رضاشاه مقداری آزادی در کشور ایجاد شده بود.
انتخابات مجلس چهاردهم هم در تهران با آزادی برگزار شده و دکتر مصدق هم
نماینده اول تهران شده بود. اما بعد قوام با سوءاستفاده از بحران
آذربایجان، مدت طولانی انتخابات مجلس را برگزار نکرد. و بعد هم
انتخابات مجلس پانزدهم را به کمک ارتش با تقلبات گسترده برگزار کرده
بود. تا جائیکه حتی مانع راهیابی دکتر مصدق هم به مجلس شد. که این
خیانت به منزله آغاز تشکیل مجالس کاملاً انتصابی(نه انتخابی) بعد از
شهریور 1320 بود. و گناهی غیر قابل بخشش است. و شاه هم بعداً به همان
سبک عمل کرده بود. و بعداً در انتخابات مجلس شانزدهم تنها با مبارزات
شدید ملیون مقداری آزادی ایجاد شده و ملیون به مجلس راه یافته بودند.
همین هم به خوبی ثابت میکند که قوامالسلطنه دشمن شدید آزادی و مشروطه
بوده است.
وی حتی در کابینه اولش بعد
از شهریور 1320 هم(مرداد تا بهمن 1321ه.خ) با حمایت انگلیس خواهان
انحلال مجلس شده[43]
و از شاه هم چنین درخواستی کرده بود. و عجبا که در آن شرایط چنان
اختیاراتی حتی به صورت ظاهری هم به شاه اعطاء نشده بود.[44]
و قوام مشابه این درخواست را در 30 تیر 1331 هم داشته است.
نوع برخورد قوام با بحث نفت و اقدامات وی قبل از 30 تیر
به جرات باید گفت که هدف از تمام این مقدمهچینیها و آسمان و ریسمان
به هم بافتنها، تنها آن است
که بتوانند مهرهای در برابر دکتر مصدق علم کنند. و مثلاً بگویند که
بهتر بود قیام 30 تیر شکست میخورد. تا قوامالسلطنه مشکل نفت را حل
میکرد و کودتای 28 مرداد و انقلاب بهمن 57 رخ نمیدادند. اما به جرات
باید گفت اگر او به قدرت میرسید، به طور کامل در جهت منافع انگلیس گام
بر میداشت. چراکه او نه با دربار رابطه خوبی داشت و نه دارای پشتیبانی
مردمی بود. و لذا تنها راه او تمسک به اربابان غربی بوده است.
قبل از ادامه بحث باید به این نکته اشاره کرد که قوام بعد از خاتمه کار
آذربایجان اقدام خاصی برای احقاق حقوق ایران در مساله نفت تداشته است.
سهل است حتی بعد از او هم دولتهای حکیمی و هژیر کلاً در چارچوب
امتیازنامۀ نامناسب قبلی مذاکره کرده بودند[45] بعد هم در سراسر
دوران مبارزه ملیون با لایحه «گس-گلشائیان» و ملی شدن نفت و ...، قوام
کمترین اقدامی علیه انگلیس انجام نداده بود. که همین به خوبی نشان
میدهد قوام خود را با انگلیس درگیر نکرده و برای حقوق نفتی ایران
مبارزه نکرده بود. و سهل است به طور منطقی این نتیجه عاید خواهد شد که
وی در آن دوران بایستی در راستای منافع اربابان غربی گام بر میداشت.
که نمونه روشن آن در زمان دولت دکتر مصدق مشاهده میگردد.
قوامالسلطنه تلاش برای رسیدن به نخست وزیری را از حدود خرداد 1330 و
دو ماه بعد از نخست وزیری دکتر مصدق، به کمک انگلیس شروع کرده بود. و
از طریق یک رابط به رئیس گروه پارلمانی لندن حزب کارگر پیام فرستاده
بود. رابط او هم تاجری به نام «شفیعا» بود که برای این کار 1 میلیون
لیره پول طلب میکرد. و مدعی شده بود که قوام قادر است از طریق تحریک
قبایل عرب جنوب و اعمال نفوذ بر تعدادی از نمایندگان مجلس و سناتورها،
جانشین خوبی برای دکتر مصدق باشد.[46] که همین یک سند به
خودی خود گویا است که وی چگونه در صدد بوده کشور را به آشوب بکشاند. و
ابعاد این خیانت بی نیاز از بحث است. البته در آن هنگام انگلیس روی
سیدضیا نظر داشت و تلاش قوام به جائی نرسیده بود. و وزارت خارجه انگلیس
صریحاً گفته بود که ما پول خود را روی اسب دیگری شرط بندی کردهایم.[47] تا آنکه چرچیل بر
سر کار آمده بود. و باز هم شفیعا به اقدامات خود ادامه داد. اما این
بار 2 میلیون لیره طلب کرده بود. البته وزارت خارجه مقداری به شفیعا
بدبین بود. و فکر میکرد او در صدد پر کردن جیب خود است. اما در همان
حال دکتر «زیهنر» در سفارت انگلیس در تهران که وظیفهاش سرنگون کردن
دکتر مصدق بود، نظر مثبتی به قوام پیدا کرده بود.[48]
بعد هم قوام از واسطه تراشی دست برداشته و به طور مستقیم با مقامات
انگلیسی تماس برقرار کرده بود. و در نهایت وزارت خارجه انگلیس در اواخر
دسامبر 1951(دی 1330) به «میدلتون» کاردار سفارت خود در تهران دستور
داده بود به قوام بگوید: اگر او بخواهد نخست وزیر شود، در مورد پیدا
کردن راه حل مناسب در مساله نفت مورد پشتیبانی خواهد بود.[49] و به مرور هم این
اقدامات و تماسها ادامه داشتند. و مقامات انگلیس هم نظر مساعدی به
قدرت گرفتن او داشتند. چنانکه میدلتون کاردار سفارت انگلیس در تهران در
مورد او گزارش داده بود که قوام استاد دو دوزه بازی کردن است. و اگر
روی کار بیاید بهترین مساعی خود را به کار خواهد بست تا با ما به
توافقی دست یابد.[50] مدتی پس از این
تماسها هم قوام به اروپا رفته و به طور مستقیم با مقامات انگلیس تماس
برقرار کرده بود. و طنز ماجرا اینجاست که بدانیم او در ملاقاتهایش
تلاش کرده بود که انگلیس را به برچیدن سلسله پهلوی و جایگزینی قاجار
ترغیب کند. و به این منظور حتی یک شاهزاده قاجار به نام «حمید قاجار»
را هم به نزد مقامات انگلیس برده و درخواست کرده بود تا او را به
پادشاهی ایران برسانند!.[51] و لازم به ذکر است
که او از قدیم هم روابط خوبی با محمد رضا پهلوی نداشت. اما بعد از
بازگشت به ایران تحت فشار انگلیس مجبور به بهبود روابط با دربار شده
بود. ولی شاه به درستی به کسانی به سان قوام و رزمآرا هرگز خوشبین
نبود. و به شرافت دکتر مصدق بسیار بیش از آنها اطمینان داشته است.
به هر روی این اقدامات ادامه داشتند. تا آنکه چند ماه بعد دکتر مصدق با
استعفایش در 25 تیر 1331 همه را غافلگیر کرد. و این بار بخشی از
نمایندگان وابسته مجلس به قوام ابراز تمایل کرده و او را به نخست وزیری
انتخاب کردند. که مشخص است با چه زمینهسازی بوده است. و شواهد دلالت
بر آن دارند که شاه هم نظر مساعدی به وی نداشته است.
قوامالسلطنه هم بعد از نخستوزیری به سرعت در صدد سرکوب مخالفان
برآمده بود. اعلامیه تندی هم علیه نیروهای مذهبی صادر کرد. همچنین وی
از گذشته هم با آیتالله کاشانی مشکل داشت. و یک بار او را تبعید کرده
بود. و به این لحاظ آیتالله کاشانی هم به شدت به مقابله با وی پرداخته
بود. البته کاشانی نظر نامساعدی به دکتر مصدق هم داشت. و مدتی قبل حتی
در مورد جانشینی او هم با مقامات دربار مذاکره کرده بود. اما در آن
شرایط به ناچار قاطعانه در برابر قوام ایستاده بود. و این در حالی بود
که دکتر مصدق هم هیچ کمکی از وی نخواسته بود. لذا بحث کسانی که مدعی
هستند این کار سبب دخالت دین در سیاست شده و ... بسیار بیپایه است. و
کاشانی بنا به مسائل خودش با قوام مبارزه کرده بود. و چون در آن شرایط
کسی بجز دکتر مصدق نامزد نخستوزیری نبوده، از او حمایت کرده بود. بعد
هم با قیام گسترده مردم در 30 تیر 1331 قوام مجبور به استعفا شده بود.
البته قوام حتی به کاشانی هم پیشنهاد داده بود شش وزیر را انتخاب کند.
اما کاری از پیش نبرده و به دلیل عدم درک سیاسی به سرعت شکست خورده و
خانه نشین شده بود.
قوام السلطنه عامل تقویت و تحریک فدائیان اسلام
طنز جالب دیگری هم در کارنامۀ این سیاستمدار به اصطلاح «سکولار»(معتقد
به جدائی دین از سیاست) مدعیان وجود دارد. و آن این است که اولین و
مهمترین ترور فدائیان اسلام توسط باند نواب صفوی یعنی ترور مرحوم «احمد
کسروی» در 20 اسفند 1324 در دوران نخست وزیری و اوج قدرت همین آقای
قوامالسلطنه انجام گرفته بود. اما بعد قاتلان در دولت قوام از زندان
آزاد شدند. که همین به خوبی نشان میدهد که دربار و قوام چه رویکردی در
این مورد داشتهاند. و لذا جا دارد که قوام و دربار را عامل تقویت و
تحریک فدائیان اسلام بدانیم. چراکه همین آدمکشی در روز روشن و
آزاد شدن موجب گستاخی بیشتر آنها شده بود. و گناه قوام در این میان غیر
قابل بخشش است. و این در حالی است که دکتر مصدق هرگز چنین اقداماتی
نداشت. و از اوائل دولتش در برابر آنها ایستاده بود.
همچنین اشاره به این نکته هم لازم است که بعد از استعفای قوام، برخی به
تحریک مظفر بقائی کرمانی شروع به دشمنی شدید با قوام کرده و قصد کشتن
او را داشتند. اما دکتر مصدق مانع این امر شده و دستور حفاظت از قوام
را صادر کرده بود. و هرگز هم نظر مساعدی به طرح ضبط اموال قوام و ...
نداشت.[52]
و تا حد ممکن به او کمک کرده بود. و به جرات باید گفت اگر اقدامات دکتر
مصدق نبود، در آن جو هیجانی به طور قطع قوام کشته میشد. ضمناً باید
اشاره شود که بقائی قبل از قیام 30 تیر هم به طور محرمانه با قوام
رابطه برقرار کرده بود.[53] و به احتمال قوی
دلیل اصلی تلاش بقائی برای قتل قوام نیز در جهت مکتوم ماندن این مساله
بوده است. اما برخی این مساله را نیز متوجه دکتر مصدق میکنند.
حزب توده در قیام ملی 30 تیر
آخرین حربه مخالفان در مورد دکتر مصدق و تخطئه قیام 30 تیر هم آن است
که حزب توده در آن قیام نقش داشته و مشابه این کار را در انقلاب بهمن
57 هم تکرار کرده است. حال آنکه اولاً چنین نبوده و حزب توده همیشه ضد
دکتر مصدق بوده است. و در آن ماجرا تنها بخشی از اعضای حزب توده در
اواخر کار به ابتکار شخصی وارد عمل شده بودند. در ثانی اگر هم چنان
بوده هیچ ربطی به دکتر مصدق نداشته چرا که او هرگز نه از روحانیون و نه
از حزب توده و ...، برای قیام 30 تیر کمک نخواسته بود. و اسناد روشنی
از جمله سرمقالههای روزنامههای وابسته به حزب هم در مورد دشمنی این
حزب با دکتر مصدق قبل و بعد از 30 تیر 1331 وجود دارند. که به این لحاظ
پرداختن بیشتر به آن ضرورتی نخواهد داشت.
در خاتمه اشاره به این نکته لازم است که کتاب آقای «حمید شوکت» با
عنوان «در تیررس حادثه» حاوی دروغهای فراوانی در مورد دکتر مصدق است.
به عنوان مثال وی مدعی است که «مصدق كم و بيش در همه عرصهها شكست
خورده بود و بدون كودتا نيز ماندني نبود. آزادي و استقلال و حق حاكميتي
كه او خود را منجي آن ميدانست، فاقد طرح و برنامهاي هدفمند بود» اما
به این پاسخ نمیدهد که در این صورت چه شد که شاه و آمریکا ننگ چنین
کودتائی را بر خود خریدند. که هنوز هم اثر منفی آن ادامه دارد. و چرا
مدتی صبر نکردند تا خود او ناتوان شده و سقوط کند. و به عکس باید گفت
که آنها از اول همین امید را داشتند. اما همواره شکست خوردند. و در
نتیجه شاه را با فشار شدید وادار به کودتا کرده بودند. همچنین برنامه
دقیق دکتر مصدق هم پیاده کردن درست قانون اساسی مترقی مشروطه برای
احیای استقلال و آزادی ایران بوده است. که باید گفت اگر پیاده کردن
قانون برنامه نیست، دیگر جای بحثی وجود ندارد. بگذریم که موفقیتهای
بزرگ دکتر مصدق در ملی کردن نفت، راه اندازی صنایع نفت و شکستن محاصره
نفتی کشور، ملی کردن شیلات، برچیدن بانک شاهنشاهی، پیاده کردن اقتصاد
بدون نفت و ... مورد تائید عمده مخالفان او هم قرار دارند. و مشخص است
که تمام مشکل حضرات با قیام 30 تیر از آنجا ناشی میگردد که دکتر مصدق
بعد از 30 تیر برای اولین بار قانون اساسی مشروطه را به طور کامل اجرا
کرده و اختیار نیروهای مسلح را به دست دولت داده بود. و دموکراسی در
ایران پیاده شده بود. و این مساله برای پهلویچیان که همیشه به ارتش
تکیه داشتند، به منزله مرگ بوده است. و لذا این همه دروغ را هم برای
همان منظور به هم میبافند.
خلاصه کلام در مورد قوامالسلطنه و تقابل او با دکتر مصدق
1-
قوام در ماجرای آذربایجان هرگز یک نقش مهم و سازنده نداشت.
نجات آذربایجان به دلیل ارجاع مساله به شورای امینت سازمان ملل متحد و
دخالت آمریکا بود. که شکایت اولیه به سازمان ملل هم در زمان حکیمی و با
تلاش دکتر مصدق انجام شده بود. اما قوام مدتی آن را راکد گذاشته بود و
لذا در این زمینه کارنامه خوبی ندارد.
2-
قوامالسلطنه دشمن مشروطه و آزادی ایران بوده است. و به شدت
به دنبال تقلب در انتخابات بوده است. لذا نگارش فرمان مشروطه توسط او
هیچ ارزشی برایش نخواهد آورد.
3-
قوام در بحث نفت هرگز از منافع ایران دفاع نکرده بود. و هرگز
در برابر لایحه گس-گلشائیان و ... اقدامی نکرده بود. به محض تشکیل دولت
دکتر مصدق هم در صدد توطئه علیه دولت ملی و اخذ پول از انگلیس بود. و
توانسته بود موافقت انگلیس را با نخستوزیریاش جلب کند.
4-
طنزهای جالبی هم در کارنامۀ قوامالسلطنه وجود دارد. از جمله
آنکه وی از مقامات انگلیس خواسته بود سلسله قاجار را به ایران
بازگردانند. و به این منظور یک شاهزاده قاجار را هم به آنها معرفی کرده
بود.
5-
قوام به کمک دربار عامل مهم تحریک و تقویت فدائیان اسلام
بوده است. چراکه احمد کسروی در دوران دولت قوام توسط فدائیان اسلام
ترور شده بود. و این نخستین ترور فدائیان اسلام بوده است. اما در همان
دولت با تائید دربار آنها عفو شده بودند. که این اقدام توجیهی ندارد. و
عجبا که عدهای در صدد هستند که قوام را مظهر سکولاریسم معرفی کنند.
6-
حزب توده در قیام 30 تیر و قبل و بعد از آن حمایتی از دکتر
مصدق نداشته و اگر هم موردی بوده گناه دکتر مصدق نیست چرا که وی از
آنها کمک نخواسته بود. به طور مشابه دکتر مصدق هرگز هم از کاشانی کمک
نخواسته بود. و او به دلیل مخالفت با قوام به مبارزه پرداخته بود.
7-
اما در خاتمۀ باید انصاف داد که کارنامه قوام بهتر و پاکتر
از پهلوی است. ولیکن برجسته کردن قوام یا هر سیاستمدار غیر دموکرات
دیگر در برابر دکتر مصدق که سمبل آزادی است، هرگز نتیجهای نخواهد
داشت. چراکه برای فردای ایران چیزی جز یک نظام جمهوری دموکراتیک متصور
نخواهد بود. و این تلاشهای ورشکستگان سیاسی برای تخریب وجهۀ دکتر مصدق
در راستای تبلیغ نظام پادشاهی ارثی و یا دیکتاتوری دینی، ره به جائی
نخواهد برد. و اگر هم دکتر مصدق لجوج ترین و بدترین سیاستمدار تاریخ
معاصر ایران و قوام یا پهلوی بزرگترین آنها باشد، باز تاثیری در بحث
دموکراسی و نفی نظام ارثی نخواهد داشت.
به کوشش حمید رضا مسیبیان
hamosaieb@yahoo.com
[1]-
50 سال نفت ایران، مصطفی فاتح، انتشارات پیمان، صص 361 و 362
[2]-
اینان بعدها تبدیل به
حزب دموکرات کردستان شده و به همراه دموکراتهای آذربایجان،
بحران مهاباد و آذربایجان را ایجاد کرده بود.
[3]-
سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم، ج2، حسین کی استوان،
انتشارات روزنامۀ مظفر، بهمن 1329 /ص 231
[4]-
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد1332»، سرهنگ
غلامرضا نجاتی، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم 1378/ ص46
[5]-
سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج1، حسین کی استوان / ص129
[6]-
روزنامه پرچم شماره 11،18 بهمن 1320 ، نقل از نشریه گفتگو
شمارۀ 48 ص62
[7]-
سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج2 ، حسین کی استوان /ص 205
[8]-
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد1332»، سرهنگ
غلامرضا نجاتی، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم 1378/ ص46
[9]-
روزشمار تاریخ ایران، از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ج اول، دکتر
باقر عاقلی، نشر نامک، تهران 1384، چاپ هفتم/ص380و 384
[10]-
از مشروطه تا جمهوری، یونس مروارید، نشر اوحدی، چاپ اول 1377
[11]-
سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج2، حسین کی استوان
/ص211
[12]-
نامههای دکتر مصدق، محمد ترکمان، نشر هزاران، چاپ اول 1374/
ص79
[13]-
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد1332»، سرهنگ
غلامرضا نجاتی، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم 1378/ ص51 و روزنامه اطلاعات مورخ
25/10/1324، ص8
[14]-
روزشمار تاریخ ایران، از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ج اول، دکتر
باقر عاقلی، نشر نامک، تهران 1384، چاپ هفتم/ص 384
[15]-
روزنامۀ اطلاعات مورخ
06/11/1324،
ص1
[16]-
روزنامۀ اطلاعات مورخ
06/11/1324،
ص1
[17]-
روزنامۀ اطلاعات مورخ 09/12/1324، ص3 و روزنامۀ اطلاعات مورخ
22/12/1324، ص3
[18]-
روزنامۀ اطلاعات مورخ 09/12/1324، ص3 و روزنامۀ اطلاعات مورخ
22/12/1324، ص3
[19]-
روزنامۀ اطلاعات مورخ 22/12/1324، ص3
[20]-
روزنامۀ اطلاعات مورخ
18/12/1324،
ص3 و
روزنامۀ
اطلاعات مورخ 20/12/1324، ص3
[21]-
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد1332»، سرهنگ
غلامرضا نجاتی، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم 1378/ ص53
[22]-
قلم و سیاست، محمد علی سفری، ج اول از استعفای رضاشاه تا سقوط
مصدق، نشر نامک، چاپ اول بهار 1371 /ص170
[23]-
روزنامۀ اطلاعات مورخ
23/12/1324،
ص 1
[24]-
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد1332»، سرهنگ
غلامرضا نجاتی، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم 1378/ ص54
[25]-
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد1332»، سرهنگ
غلامرضا نجاتی، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم 1378/ ص56
[26]-
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد1332»، سرهنگ
غلامرضا نجاتی، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم 1378/ ص58 به نقل
از
اسناد وزارت خارجه
آمریکا
[27]-
روزنامۀ اطلاعات مورخ
23/12/1324،
ص 1
[28]-
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد1332»، سرهنگ
غلامرضا نجاتی، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم 1378/ ص58 به نقل
از
اسناد وزارت خارجه
آمریکا
[29]-
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد1332»، سرهنگ
غلامرضا نجاتی، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم 1378/ ص55
[30]-
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد1332»، سرهنگ
غلامرضا نجاتی، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم 1378/ ص57
[31]-
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد1332»، سرهنگ
غلامرضا نجاتی، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم 1378/ ص59
[32]-
جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد1332»، سرهنگ
غلامرضا نجاتی، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم 1378/ ص57
[33]-
قرارداد قوام ـ سادچيكف و خروج ارتش شوروي از ايران در
گفتوگو با خسرو شاكري زند
نقل از
خاطرات سناتور هنري جَكسوُن كه به هنگام اشغال سفارت آمريكا
در تهران در هفته نامه تايم منتشر شد.
[34]-
قرارداد قوام ـ سادچيكف و خروج ارتش شوروي از ايران در
گفتوگو با خسرو شاكري زند
نقل از:
Walter Bedell Smith, My three Years in
[35]-
قرارداد قوام ـ سادچيكف و خروج ارتش شوروي از ايران در
گفتوگو با خسرو شاكري زند
نقل از
الدار اسماعيل اُف، (Vlast
i narod) حكومت و مردم، سال هاي 1953-1945، باكو، 2003، ص 63، به
نقل از دستنويس خاطرات چاپ نشده اش در بايگاني دولتي باكو، ص
23 - (ت. ا.)
[36]- جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد1332»،
سرهنگ غلامرضا نجاتی، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم 1378/ ص60
[37]- مقاله آقای «خسرو شاکری زند» با نام «قرارداد قوام ـ
سادچيكف و خروج ارتش شوروي از ايران» به نقل از
Hasanli, At the Dawn of the Cold War, . The
Soviet-American Crisis over Iranian Azerbaijan,
1941-1946,
Lanham (MD),
2006,
p.
51.
[38]-
نامه وزیر دربار ابراهیم حکیمی به قوام در 19/1/1329 در پاسخ
نامه 26 اسفند 1328 قوام در انتقاد از اقدامات شاه برای تشیکل
مجلس موسسان و تغییر قانون اساسی/ نقل از کارنامه غنی تحولات
عصر پهلوی، نوشته سید حسن امین، انتشارات دایره المعارف ایران
شناسی، چاپ اول 1383/ ص126
[39]-
قلم و سیاست از استعفای رضاشاه تا سقوط مصدق، تالیف محمد علی
سفری، نشر نامک، چاپ اول بهار 1371، ص 915 به نقل از پاسخ
دربار(وزیر دربار شاهنشاهی ابراهیم حکیمی) به نامه مورخ
26/12/1328 قوام خطاب به شاه در مورد مجلس موسسان
[40]-
متن کامل این نامه ها در کتاب «قلم و سیاست از استعفای رضاشاه
تا سقوط مصدق» تالیف محمد علی سفری، نشر نامک، چاپ اول بهار
1371، در صفحات 911 تا 923 آمده است.
[41]-
نامه 25 خرداد 1329 قوام در پاسخ شاه / نقل از کارنامه غنی
تحولات عصر پهلوی، نوشته سید حسن امین، انتشارات دایره المعارف
ایران شناسی، چاپ اول 1383/ ص132
[42]-
روزشمار تاریخ ایران، از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ج اول، دکتر
باقر عاقلی، نشر نامک، تهران 1384، چاپ هفتم/ص 410
[43]-
بحران دموکراسی در ایران
1332-1320، فخرالدین عظیمی، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و بیژن
نوذری، نشر آسیم، چاپ سوم 1387/ ص126
[44]-
قلم و سیاست از استعفای رضاشاه تا سقوط مصدق، تالیف محمد علی
سفری، نشر نامک، چاپ اول بهار 1371، ص 914
[45]-
خواب آشفته نفت- دکتر مصدق و نهضت ملی ایران، محمد علی
موحد،نشر کارنامه، ج 1، چاپ دوم زمستان 1384/ ص78
[46]-
نفت، قدرت و اصول، ملی شدن نفت ایران و پیامدهای آن، مصطفی
عِلْم
، ترجمۀ غلامحسین صالحیار، انتشارات اطلاعات، تهران چاپ اول
1371/ ص371 به نقل از سند شمارۀ 91565/371 وزارت خارجه انگلیس.
پیش نویس جرج راجرز از مذاکراتش با شفیعا 21 ژوئن 1951
[47]-
نفت، قدرت و اصول، ملی شدن نفت ایران و پیامدهای آن، مصطفی
عِلْم
، ترجمۀ غلامحسین صالحیار، انتشارات اطلاعات، تهران چاپ اول
1371/ ص371 به نقل از سند شمارۀ 91559/371 وزارت خارجه انگلیس.
[48]-
نفت، قدرت و اصول، ملی شدن نفت ایران و پیامدهای آن، مصطفی
عِلْم
، ترجمۀ غلامحسین صالحیار، انتشارات اطلاعات، تهران چاپ اول
1371/ ص372
[49]-
نفت، قدرت و اصول، ملی شدن نفت ایران و پیامدهای آن، مصطفی
عِلْم
، ترجمۀ غلامحسین صالحیار، انتشارات اطلاعات، تهران چاپ اول
1371/ ص373
[50]-
نفت، قدرت و اصول، ملی شدن نفت ایران و پیامدهای آن، مصطفی
عِلْم
، ترجمۀ غلامحسین صالحیار، انتشارات اطلاعات، تهران چاپ اول
1371/ ص373
[51]-
نفت، قدرت و اصول، ملی شدن نفت ایران و پیامدهای آن، مصطفی
عِلْم
، ترجمۀ غلامحسین صالحیار، انتشارات اطلاعات، تهران چاپ اول
1371/ ص375
[52]-
اسرار قتل رزمآرا، محمد ترکمان، موسسۀ خدمات فرهنگی رسا، چاپ
اول 1370، ص396
[53]-
رویدادها و داوری 1339-1329، خاطرات مسعود حجازی، انتشارات
نیلوفر، چاپ اول تابستان 1375 / ص47 تا 49
|
|||||