|
|
|||
|
تفاوت فعال دانشجويی و فعال سياسي هادي کحال زاده یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹ روز: بسیاری از فعالان دانشجویی پس از فراغت از تحصیل، به دلیل تغییر محیط و شرایط زندگی با فعالیت های سیاسی وداع می کنند. و شهروند سياسي بودن را به نيروی سياسي شدن ترجیح می دهند. عده ی از دانشجویان فعال نیز علیرغم تمایل، به دلیل عدم تنوع نهادی در عرصه سیاسی و یا حفظ مرزبندی های گذشته ی خود، امکان نیروی سیاسی شدن را از دست می دهند. هر چند هزینه ی بالای فعالیت نیز در انصراف از اشتغال به امر سیاست بی تاثیر نیست و می تواند سیاست ورزی را از اولویت های زندگی افراد خارج کند. اما از مجموع هزاران فعال دانشجویی صرفا تعداد محدودی پیگیر فعالیت های گذشته خود در غالب سازمان های سیاسی می شوند. فقط نهادهای واسط برای استفاده از چنین ظرفیتی و تفاوتی که فعالیت های دانشجویی از منظر کارکرد، ماهيت و ساختار با فعالیت های حرفه ی سیاسی دارد، از عمده ترین دلایل جذب اندک فعالان سابق دانشجوی در احزاب و سازمان های سیاسی است. شرایطی که سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی تلاش کرد بخشی از این ضعف عمومی را پوشش دهد. سازمان ادوار برای این منظور به تدوين تجارب دانشجویی، آموزش حرفه ي و آشنايي با محيط فعاليت هاي کلان سياسي و کسب پرنسيب هاي سياسي و حرفه ي اعضاء اهتمام دارد. تا انتقال از نیروی دانشجویی به نیروی سیاسی در پروسه ی از کسب صلاحيت، اعتبار و ارتقا کیفیت صورت پذیرد. احزاب در غالب دموکراسی های پیشرفته در امتداد تکامل نهاد انتخابات شکل یافته اند. و حزب رسالت سازمان دادن و ساخت بخشيدن به مشاركت سياسي را عهده دار است، دانشگاه نیز نهاد تولید علم است و به امر تولید و نشر دانش و دانایی اشتغال دارد و نهادها در سامان نظم اجتماعی کاملا منفک از یکدیگر می باشند. اما در ايران دانشگاه و تحزب سير متفاوتي را طي کرده اند. در کشور ما دانشگاه علاوه بر کارکرد دانشي، به عنوان یکی از قواي نظّار مدني نیز شناخته می شود و در کنار احزاب به نقد و نظارت بر قدرت سیاسی می پردازد. فارغ از درستی و چرایی چنین کارکردی دانشگاه و جنبش دانشجويي به عنوان بخشي از جنبش انتقادي اجتماعي، به کانوني موثر در تحولات سياسي و اجتماعي ايران بدل شده است. بسياري از سازمان هاي سياسي 6 دهه گذشته ي ايران، را فعالان دانشجويي سابق پایه گذاری نموده اند و تحزب پایي نيز در دانشگاه دارد. اما فعاليت هاي دانشجويي فارغ از شرايط سني ، انرژي و انگيزه ي جواني، تفاوت هاي عمده ي با فعاليت هاي سياسي دارد. که عمده ترين آن عبارتند از: (1)تفاوت در افق ديد: فعاليت هاي دانشجويي عمدتا افقي کوتاه مدت دارند در حاليکه فعاليت در يک حزب با افقي بلند مدت برنامه ريزي مي شود. فعاليت در افق کوتاه مدت عمدتا بي قراري و ناشکيبايي در پي دارد و دانشجويان تمايل فراواني به ديدن دستاوردهاي خود يا ديگران در کوتاه مدت دارند. در حالي که فعالان سياسي با صبوري تحولات سياسي را دنبال مي کنند و ارزيابي از توفيق يا شکست خويش را در بازه ي زماني بلندي صورت مي دهند. (2) جامعه محوري و دولت محوري: فعاليت دانشجويي، فعاليتي ناظر به تامين منافع ملي در عرصه عمومي است. اعتبار اجتماعي نهاد دانشگاه، پشتوانه اثرگذاري بر تحولات است. مبارزات دانشجويي، معطوف به کسب قدرت سیاسی نیست،بلکه به منظور وا داشتن اصحاب قدرت به پذيرش مطالبات عمومی بوده است. در حالي که کنش فعال سياسي، معطوف به قدرت و نقد قدرت به منظور کسب قدرت سیاسی است. يک فعال سياسي، تلاش می کند از طریق کسب قدرت سياسي در تحولات به ایفای نقش بپردازد و لذا ربودن قدرت از حريف از اهميت بالايي برخوردار بوده است. (3) برنامه محوري و مطالبه محوري: فعاليت دانشجويي، مبارزه ي مطالبه محور است در حاليکه فعاليت يک فعال سياسي مبتني بر برنامه و برنامه محور است. به همين واسطه گزارهاي سلبي در مبارزات دانشجويي استفاده بيشتري نسبت به گزارهاي ايجابي دارد. انتظار عمومي از دانشگاه ارائه برنامه و راهکار نيست، بلکه دیده بانی آرمان ها و مطالبات عمومی است اما يک فعال سياسي و يک حزب مي بايست داراي برنامه مشخص جهت اداره ي کشور و يا کسب منافع سياسي خود باشد. (4) پرسشگري و پاسخگويي: مطالبه محور بودن و نقد قدرت در فعاليت دانشجويي، مقامي پرسشگر به دانشگاه اعطا نموده است. دانشجو خود را بخشي از يک جنبش منتقد و پرسشگر مي دانند و ضرورتي براي پاسخگويي جز در برابر تاريخ نمي بينند. در حاليکه فعالان حزبي در برابر پرسشگري و نقادي خود، با مسوليت پذيري و پاسخگويي نسبت به جامعه، رقيبان و هوداران مواجه هستند. (5) ساده گي و پيچيده گي: کنش سياسي و معادله ي رفتاري يک فعال دانشجويي، از سادگي بيشتري نسبت به معادله رفتاري يک فعال سياسي برخوردار است. تابع تصميم گيري يک کنشگر حرفه ي از متغييرهاي فراواني همچون، تحليل نيروهاي موتلف، تحليل جهان پيرامون، موقعيت نيروهاي مخالف، شرايط اقتصادي، اجتماعي، آرمان ها، رعایت پرنسیب سیاسی و انتظارات اجتماعي، ايدولوژي و دهها متغيير ديگر شکل يافته است. در حالي که بده بستان ها و ملاحظات اين چنيني در تابع تصميم گيري يک فعال دانشجويي نقشي ندارد و مصلحت انديشي در جدال با حقيقت گرايي دانشجويي، ناکام می ماند. اما براي يک فعال سياسي، همه ي مبارزه، حقيقت گرايي محض نيست و مصلحت پارامتر مهمي در کنش سياسي او محسوب مي شود. بنابراین رفتار یک سیاست مدار از پیچیده گی بیشتری نسبت به کنش یک فعال دانشجویی برخوردار است. (6) آرمان گرايي و واقع گرايي: براي يک فعال دانشجويي وفاداري به آرمان ها و حقيقت گرايي از اهميت ويژه ي برخوردار است. دانشجويان عموما نسبت خود با ديگران را نیز براساس ميزان وفاداري آنان به آرمان ها تعريف مي نمايد. براي يک فعال سياسي اگرچه آرمان گرايي براي حفظ پرنسيب هاي سياسي ضرروي است اما واقع گرايي و عمل گرايي نيز در کنش سياسي او از اهميت بسزايي برخوردار است. براي يک فعال دانشجويي ارزش هاي ذهني مبناي تعيين کنش سياسي او است و به اين اعتبار فعاليت دانشجويي تکليف گرا است. اما يک نيروي سياسي بيشتر بر امور قابل تحقق و عيني تکيه مي کند و تجربه و پيش بيني از آينده در کنار ارزشهاي ذهني سازنده ی نحوه مواجهه او با پدیدها است. (7) تفاوت در منزلت و انتظار اجتماعي: تلقی و منزلت متفاوت دانشگاه و حزب در جامعه، به کنش متفاوت این دو نیرو منجر شده است. دانشگاه به دليل مبارزات بي چشم داشت و آرمان گرايانه ش از اعتبار و منزلت ملي برخوردار است. و فعال دانشجويي از اعتبار تاريخي نهاد دانشگاه و اسلاف خود بهره مي گيرد و به اعتبار ارزش اجتماعي نهاد دانشگاه از کلامي نافذ برخوردار است. در حالي که چنين امکاني براي يک فعال سياسي مهيا نيست. فعال دانشجويي متعهد به حفظ و بازافزايي منزلت نهاد دانشگاه است. در حاليکه فعال سياسي در جهت کسب منزلت اجتماعي جریان خود حرکت مي نمايد. احزاب در ايران بواسطه سيطره طولاني استبداد ذاتا نه تنها از اعتبار برخوردار نيستند بلکه بايد در جهت کسب اعتبار و منزلت ملي و رفع ترديد جامعه گام بردارند. نگاه جامعه، به عنوان عنصر محيطي نقش تعيين کننده ي در کنش فعال دانشجويي و فعال سياسي دارد. تلقي متفاوت اجتماعي از دانشجو و سياست مدار، اثرگذاري و تعيين کنندگي اين دو نيرو در عرصه عمومي را متفاوت مي نمايد. (8) تفاوت نهادي - محیطی: مبارزه دانشجويي در غالب مفاهیمی چون حرکت یا جنبش قابل معنا است اما مبارزه سياسي در شکل حزب و سازمان سياسي صورت مي پذيرد. تفاوت در ماهيت، کارکرد و سازمان نهادي ، به تفاوت در محصول و کنش سياسي اين دو نيرو منجر مي شود. حزب ساختاري بوروکراتيک و منسجم دارد. در حالي که جنبش، از خصلتی خود جوشي برخوردار است. حزب داراي سانتراليزم در تصميم گيري و ارکان است در حالي که تمرکز گرايي در جنبش کمتر است. سرعت تصميم سازي و تصميم گيري و عمل سياسي در حزب پايين است در حاليکه زمان برای تصميم و عمل برای يک فعال دانشجويي بسيار کوتاه تر است. حزب ساختاري کاملا رسمي دارد در حاليکه فعاليت دانشجويي خودجوش و غير رسمي است. همچنین در محيط دانشجويي، فعاليت ها از پويايي و نوسان بيشتر، و نظم و تداوم کمتري برخوردار است در حالي که کنش يک فعال سياسي از نوسان و پويايي کمتر و نظم و انسجام بيشتری برخوردار است. (9)سياليت و استقرار در تجربه: ساليانه بطور متوسط 25 درصد نيروهاي دانشجويي تغيير مي کند، اين سياليت در کنار ناپايداری محیط سياسي ايران، مانع از انباشت و انتقال تجربه در بين نسل هاي دانشجويي مي شود. بنابراين در دانشگاه شاهد سياليت در تجربه می باشیم. در حالي که احزاب به دليل جابجايي بسيار اندک نيروها، وجود تشکيلات و سازمان اداری، ثبت بيانيه ها و مواضع، امکان انباشت و انتقال تجارب وجود دارد. در دانشگاه چنانچه انباشت تجربه محدودی هم صورت پذیرد، امکان جمع بندی و نکته آموزی و آموزش وجود ندارد. در حالی که با انباشت تجربه در حزب، و جمع بندي آن، کادرهاي جوان تر آموزش می بینند. و ساختار حزبي، امکان آموزش سياسي را فراهم مي کند. اما فعالان دانشجويي، عموما آموزش هدفمند و منظم سياسي را تجربه نمي کنند و حداکثر خاطرات شفاهي يا ارتباط با چند نسل گذشته را در دسترس دارد. سياليت تجربه و سرعت بالايي تحولات در ايران، باعث مي شود تا هر رخدادي به امری تازه و نو در محیط دانشگاه تلقي شود که تجربه ی برای مواجهه با آن وجود ندارد اما واکنش به تحولات در حزب مبتني بر تبار شناسي و مقايسه تطبيقي تاريخي و جمع بندی از آن رویداد است. انباشت تجارب در حزب می تواند نحوه کنش سیاسی را قاعده مند و روش مند سازد، در حالیکه مبارزه دانشجویی روش مند نیست و براساس کارآفرینی اجتماعی، بداهه پردازی و شور دانشجویی مدیریت شود. (9) توزيع کننده گي و توليد کننده گي: فعالان دانشجويي عموما توزيع کننده ايده ها و انديشه هاي نوانديشان و روشنفکران سياسي و اجتماعي ند در حاليکه فعال سياسي علاوه بر نقش ترويجي و توزيعي، خود در مضان توليد کنندگي ايده و انديشه است. لذا تنوع و نوسان فعاليت و انديشه براي دانشجويان نقطه ضعف محسوب نمي شود در حاليکه چنين ويژگي براي يک فعال سياسي او را بسيار آسيب پذير و کم تاثيرتر مي سازد. (10)ريسک پذيري و ريسک گريزي:آرمان گرايي، کم تعلقی و هزينه فرصت اندک، فعال دانشجويي را ريسک پذيرتر از فعال سیاسی می کند. جنبش دانشجويي به دليل سياليت محيطي امکان بازسازي بيشتري نسبت به احزاب دارد. اعتبار عمومی بالا نیز امکان نوسان درگرايش ها را براي دانشجويان فراهم می کند. لذا در برخورد با خطر سرکوب يا تغيير گرايش، هزينه ي فرصت کمتري مي پردازد و اين امر ريسک پذيري دانشجويان نسبت به احزاب را افزايش داده است. جواني و آرمان گرايي اين ويژگي دانشجويان را تشديد مي کند. اما چنين امکاني براي احزاب سياسي مهيا نيست و هزينه فرصت تغيير گرايش بسيار بالا است. احزاب در شرایط سرکوب امکان بازسازی کمتری دارند لذا يک فعال سياسي از محافظه کاري و ريسک گریزی برخوردار است. اين شرايط رفتار يک فعال سياسي را پيش بيني پذيرتر از فعال دانشجويي می سازد. دامنه ي تفاوت هاي موجود ميان فعاليت هاي دانشجويي و سياسي بسيار فراتر از آنچه گفته شد می باشد، از تفاوت در خصلت هاي هر نسل، شرايط حسي، سهم عشق و تنفر و عقل تا تلقی متفاوت از مفاهيم اجتماعي همچون اخلاق، در کنار تفاوت در خودمداری و ... نمونه هایي از اختلاف میان اين دو نيرو است. تبين اين تفاوت ها علاوه بر فهم بهتر جايگاه و توان فعالان دانشجویی و سیاسی میتواند به تعدیل انتظارات و تنظيم مناسبات دو نهاد دانشگاه و حزب نیز منجر شود. اختلافاتی که بعضا بین دانشگاه و جریانات سیاسی بروز می نماید عموما به دلیل عدم توجه به این تفاوتها در کارکرد، ماهیت، بضاعت و ساختار فعالیت های دانشجویی و سیاسی است. نادیدن این تفاوت ها و اختلافات ، قضاوت ها و انتظارات نادرستی را در دو سوی این نیروها ایجاد کرده است. در حالی که آگاهی و به رسمیت شناختن این تفاوت ها می تواند زمینه ی تقسیم کار و نزدیکی این دو نهاد را در فضای سیاسی کشور ما فراهم آورد و صرفه های ناشی از مقیاس و بازفزایی در توان این دو نیرو را در پی داشته باشد.
|
||||