بازگشت به صفحه اول

 

 
 

جهان پهلوانا صفاي توباد      دل مهرورزان سراي توباد

فرامرز فهيمي

هفتم ژانويه 2011 برابر با هفدهم ديماه 1389

بر سرآنم كه گر زدست برآيد دست به نوشتاري بزنم كه نام ( ديديم و شنيديم وگذشتيم) بر آن نهاده ام، ميتوان سخن ازخاطره نگاري گفت ولي چنين قصدي درميان نيست چه خاطره نويسي شايسته آناني است كه مقامي ومنزلتي ورده وجايگاهي و... درزندگي خويش وجامعه داشته و ناگفته هاي بسياربراي گفتن و رازگشايي و... داشته باشند وبقول يكي ازهمين بزرگان (هربي سروپايي خاطره مينويسد...). شايد قصد داستان يك زندگي نه چندان آنچناني روايتي از نشيب ونشيبي كه برمن وما گذشت وميگذرد. بهر شكل ملغمه اي شد كه خود نيز نميدانم چه نامي ميتوان برآن گذاشت.

شنيده ايد كه گفته اند كودكان درزمان حال، جوانان درآينده وسالمندان درگذشته زندگي ميكنند، برما نيزاينچنين است، گفتيم ونبشتيم باشد كه نكته اي وخطي در جايي بكار آيد و شايد هم نه.

هم زمان با چهل وچهارمين سالروزدرگذشت جهان پهلوان غلامرضا تختي بخشي ازين نوشته راكه دررابطه بارخدادهاي سال46 بوده تقديم ميكنم باشد كه يادي ازآن زنده ياد كرده باشيم.

‌*******

درپي اخراج از كوي دانشگاه باپيداكردن چندتن از دوستان آپارتماني درميدان 24 اسفند(ميدان انقلاب) اجاره كرديم، خانه كه چه عرض كنم به قول دوستان پلنگ خانه ،كه درانتهاي كوچه اي قرارداشت روبروي ستادژاندارمري كل وازسوي ديگرميدان،سمت راست چلوكبابي مهران،چپ ميوه فروشي وشيريني فرؤشي واقع شده بود،صاحب يكي ازيندومغازه خويشاوندي نزديكي بازنده ياد تختي داشت و بهمين جهت مرتب وي رادرآنجا ميديديم وبدين ترتيب آشنايي وسلام و عليكي،گمان كنم اوهم ازكم وكيف وضع ما آگاه بود، درهرصورت ازين رابطه سرافرازبوديم وبخودميباليديم

درآنزمان بعلت حضورمستشاران آمريكايي هرساله مسابقات بسكتبال دوستانه بين تيم آمريكاييها وتيم اول دانشگاه تهران برگزارميشد، آبانماه سال 46 تيم دانشكده حقوق و تيم آمريكاييهاي مقيم ايران اين مسابقه را برگزارميكردند، من نيز كه گاهي دستي به توپ بسكتبال ميزدم بعنوان بازيكن رزرو يعني چرخ پنجم گاري جزء اين تيم بودم ،روزبرگزاري بازي ساك وسايل ورزشي بدوش همراه دوتن ازدوستان راهي سالن ورزشي دانشگاه شديم، سركوچه ومقابل ميوه فروشي جهان پهلوان راديديم،سلامي كرديم پرسيد كجا؟وبرزم كي؟ بكوتاهي جريانراگفتم و حسب تعارف گفتم دانشجويان خوشحال ميشوند كه پهلوان نيز در جمع آنها حضورداشته باشد،اندكي اين پا و اون پا كرد و گفت باشه..ميام، ماناباورانه و شادمان ازينكه دعوت ما را پذيرفته همراه وي گام به گام بسوي سالن ورزشي دانشگاه راه افتاديم،درفاصله كوتاه تاسالن هردانشجويي را ديديم خبر حضور تختي را داديم وهمين كافي تاسالن دانشگاه راازآن گروهي كه مايل بوديم پركنيم.

واردسالن شديم پهلوان همراه چندتن ازدوستان بطرف جايگاه تماشاچيان رفت ومن بسوي رختكن، پس ازتعويض لباس وارد زمين بازي شديم تاخود را گرم كنيم، تمام توجه بسوي جايگاهي بود كه تختي درميان دانشجويان نشسته بود، فرياد و شعارهاي دانشجويان سالن را بلرزه در آورده بود، پس ازدقايقي غلامرضا پهلوي وارد جايگاه ويژه شد و تكاپو و جنبش ماموران امنيتي بيشترگرديد، شماراندكي پيش پايش بلند شدند و در مجموع دانشجويان برخورد بسيارسردي با او داشتند، پس ازمراسم كوتاهي بازي بين دوتيم آغاز شد، شعارهاي دانشجويان نيز رساتر تا شعاراصلي را پيدا كردند ....«زنده باد غلامرضا، اون غلامرضا نه اين غلام رضا....» با گفتن « اون» دستها و انگشت اشاره به سمت غلامرضاپهلوي نشانه ميگرفتند و باگفتن «اين» دستها بسوي غلامرضاتختي اشاره ميشد، شعارهاي ديگر و تندتري گاه وبيگاه شنيده ميشد از جمله «جلاد حيا كن پير احمدآباد و رها كن» اما همان شعار «اون.و اين» متن اصلي بود پرطنين و پردوام سالن يكپارچه فرياد بود، كار بدانجا كشيد كه غلامرضا پهلوي نتوانست تحمل كند و قبل ازپايان مسابقه سالن ورزشي را ترك كرد.

پس ازاتمام بازي دانشجويان در حالي كه تختي را در ميانه گرفته بودند ازسالن ورزشي خارج شدند و اين آخرين ديدار با جهان پهلوان بود، يادش زنده باد!

سال 46 بويژه نيمه دوم با حوادث و درگيريها و بگير و ببندهاي رژيم، شكل گيري و آشكار شدن گروههاي چريكي، درگيريهاي كردستان ... درمجموع آغازگر دور تازه اي ازتلاش نيروهاي سياسي و روشنفكري جوان بود كه پابه ميدان مبارزه گذاشته و هر كدام بر پايه انديشه و آرمان خويش شيوه رويارويي با رژيم را تجربه ميكردند، حكومت نيز با تكيه بر كارآيي نيروهاي امنيتي و سركوبگرش به مقابله سبعانه دست زده و باكشتار و زندان سعي بر درهم شكستن روند روبر شد مبارزه داشت، دستگيري گروهي ازفعالان سياسي وابسته به حزب توده و بازداشت گروه جزني در آذرماه ،برگزاري مراسم يادبود شانزدهم آذر«روزدانشجو» و درگيري ودستگيريهاي پي درپي از رخدادهاي اين سال بود.

هفدهم ديماه حدود ساعت يازده تلفن زنگ زد، ازآنسو صدائي هيجانزده گفت تختي را كشتند،او جسد ويرا در سردخانه پزشگ قانوني دادگستري ديده، آثار ضربه و كبوديهاي زياد بر روي شانه ها و پشت گردن،سينه وپشت اوديده ميشود كه ناشي از درگيري با افراد چماقدار ميتواند باشد.دقايقي مبهوت و بيحركت ماندم، دوستان با نگراني منتظرسخن گفتن من بودند، به آنها جريان تلفن و خبر را گفتم، همه بهت زده و پريشان درجا خشكشان زده بود، همه آماده رفتن به دانشگاه شديم تا ديگرانرا درجريان ماوقع بگذاريم، دربين راه نيز هركس راديديم با فرياد ميگفتيم تختي را كشته اند، راديو ايران ساعت دو بعد از ظهر خبر در گذشت تختي را با عنوان خودكشي اعلام كرد، دروغي كه هيچكس باور نكرد، روزنامه ها و مجلات مطالب بسياري به اين واقعه اختصاص دادند و همه آنها سعي در واژگونه سازي واقعيت كشته شدن تختي و خود كشي جلوه دادن آن داشتند،گهگاه درميان مطالب، مقالات و مصاحبه ها اشاراتي ميرفت كه نشاندهنده نوعي ديگر از حادثه بود، ازجمله اشاره بوجود آثار ضرب وشتم بر روي بدن تختي در برخي جرايد كه به منظور رد اين واقعيت مطرح شده بود، اشاره به مسئله اختلاف خانوادگي بعنوان دستاويز خود كشي بي پايه و غير قابل پذيرش براي همگان بود، انساني با روحيه و منش و انديشه او كه هميشه اهل نبرد شرافتمندانه درميدان زندگي بود، هنوز سالي از زندگي زناشويي و چندماهي از تولد فرزندش نگذشته عنوان خودكشي تنها يك دروغ بود و بس، حضور تختي و كشف جسد او در هتلي كه معروف به پاتوق ساواكيها بود. وشايعات بسيار ديگر ادعاي خودكشي را دور از باور ميساخت.

با همه نمايندگان و دانشجويان تماس گرفته، دانشگاه تهران براي مقابله با رژيم مسئله قتل وشهادت تختي را مطرح كرد و طي اعلاميه هاي پي درپي ازهمه مردم دعوت به برگزاري بزرگداشت هفتم و چهلم درگذشت جهان پهلوان نمود هركدام ازدانشكده ها بفراخور توان خويش همكاري درزمينه اي را پذيرا گرديد، تهيه دسته گلها ،عكسهاي بزرگ از تختي و اعلاميه ها و شعارها، تامين هزينه ها و انتظامات و.بدين ترتيب مقدمات برگزاري مراسم يادبود فراهم شد.

چاپ عكسهاي بزرگ تختي و تهيه پلاكاردها بعهده ما بود و آماده سازي آنها در منزل ما انجام گرفت، در اين زمينه دوستان بسياري همكاري كردند كه نام چندتن از آنان در خاطرم هست، يادشان گرامي، محمدرضا ش ، ابراهيم ا، هدايت س، مسعود ب، اكبرعكاس، رضوان ج، بهمن ر، فرهاد ا، بهروز س، و...دهها نفر سرگرم ميخ و تخته وچسب و چكش بوديم، هزاران عكس بر پلاكاردها نصب شد، زمان آن رسيد كه پلاكاردها را به محل مناسبتر نزديك ميدان شوش منتقل سازيم، بهمن و رضوان فولكس استيشن تهيه كرده بودند، پلاكاردها دست بدست از پله هاي طبقه سوم بداخل ماشين منتقل كرديم، براي جلوگيري ازجلب توجه ناكسان چراغها را خاموش كرده بوديم، زماني كه آخرين محموله پايين برده شد چراغها راروشن كردم همه يكه خورديم چه دوتن ازماموران ساواك روي پله هابودند ودرحمل و انتقال كمك ميكردند،ازين ناكسان درميان كسان بسيار بودند و ما اكثر آنانراميشناختيم، از آنجا كه فعاليت ما آشكار بود نيازي به پنهانكاري هم نبود، اصولا حركتي با اين ابعاد هيچگاه نميتوانست از ديد ساواك پنهان بماند.

درفراخوانها از همگان خواسته شده بودساعت دوازده در ميدان شوش حضور يابند مقصد ابن بابويه بود خيابان مملو از جمعيت، صدها هزار و اگر اغراق نباشد مليونها، شعارها پرمعني آنچه برپلاكاردها نوشته و آنچه از سوي مردم وگروههاي مختلف فرياد كشيده ميشد،از جمله.چرا عمر دراج و طاووس كوته چرا زاغ و كركس زيد در درازي.هرشب ستاره اي بزمين ميكشند و باز اين آسمان غمزده غرق ستاره هاستف،.مازنده از آنيم كه آرام نگيريم. موجيم كه آسوده گي ماعدم ماست.و. ايرانيان بدانيد، تختي شهيد گشته خودكشي پهلوان دروغه، دروغه،.اتحاد مبارزه، پيروزي و...

تاج گل بسيار بزرگ و جالبي «12مترمربع» كه توسط تريلي حمل ميشد و تاج گلهاي كوچكتر كه از سوي دانشجويان و گروههاي مختلف تهيه شده بود درطول مسيرديده ميشد،پليس وماموران زيادي درهركناروگوشه اي مستقر كرده بودند و گهگاه در تلاش ايجاد درگيري تا در برگزاري مراسم اختلال كرده وبدين بهانه از ادامه آن جلوگيري كنند، نزديكي درب ورودي گروههاي مختلفي ايستاده بودند برخي هم در حال عكس گرفتن، كه با اعتراض مواجه گرديدند و در پي دوربين يكي ازآنان «گمان كنم ه الف سايه بود» دچار سانحه شد، در مدخل ابن بابويه طرفين درب و رودي دار و دسته شعبان بي مخ و ساواكيها ايستاده وسعي درايجاد درگيري داشتند، در محوطه بر مزار تختي از طرف گروههاي مختلف، ورزشي، دوستان و خويشان، جبهه ملي و... سخنرانيها كردند و پيامها فرستادند و... بر سر مزار شهداي سي تير طاهر احمدزاده سخنراني بسيارجالب وآتشين كرد كه با شعارهاي تند دانشجويان همراه شد، از اينزمان مراسم كاملا سياسي شد و آغازدرگيريها و دستگيريها، عده اي كنار كشيدند ميانه ميدان دانشجويان و گروههاي سياسي بودند و ساواكيها و مامورين پليس و اراذل و اوباش، بادرگيري و گريز خود را به ميدان شوش رسانديم، عده زيادي مشغول شعار دادن بودند، شعارهاي درهم و گروهي، در اين ميانه شعار «مسير ما مجلس قانون بود...» همه گير شد و مردم با اين شعار بسوي خيابان ري بحركت در آمدند،تا ميانه هاي خيابان نيروهاي ويژه پليس و گارد سر رسيدند و درگيريها و ضرب و شتم و دستگيريها و... و در پي آن قزل قلعه.نوازش.دادستاني ارتش ... محكوميت... اخراج و سربازي

*****

در رژيمهاي ديكتاتوري بويژه خودكامه اي چون شاه كه دچار نارسيسيزم زياد بود،وبهيچوجه تحمل محبوبيت وخوشنامي ديگران رانداشت،بويژه آنكه ازنظر فكري و سياسي در جناح مخالف باشد،رفتار شرمگينانه و گستاخانه او با دكتر مصدق ناشي ازين روانپريشي بود، جهان پهلوان تختي نيز كه از نظر فكري و سياسي پيرو راه مصدق بزرگ بود بدليل محبوبيت زياد نزد مردم هيچگاه تحمل نشد زندانهاي پي درپي ومحروميتها، واقعه زلزله بوئين زهرا و همت او و استقبال همه جانبه مردم و...آخرالامر حضور در ميان دانشجويان دانشگاه تهران، استقبال پرشور و گرم و فرياد «زنده باد غلامرضا، اون غلامرضا نه اين غلامرضا» و ترك سالن از سوي غلامرضا پهلوي كينه توزي وانتقامجوئي آنان به چنين عمل شرم آوري انجاميد.

پهلواني و پهلوان منشي تختي از او شخصيت ويژه اي ساخته بود، مردي از تبار آزادگان و جوانمردان، وابستگي سياسي و پيوستگي آرماني او به جبهه ملي ايران و دكتر محمد مصدق، شخصيت بي همتا،سترگ و استوارش اسطوره اي بود كه جاي در حماسه ها داشت و رفت و رفت تا در بلنداي افسانه هاي سرزمين ايران جاودانه بماند

 

 
 

بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه 

 

ارسال به: Balatarin بالاترین :: Donbaleh دنباله :: Twitthis تویتر :: Facebook فیس بوک :: Addthis to other دیگران