بازگشت به صفحه اول

از ايران امروز

 
 

فصلی تازه در جنبش آزادیخواهی ایران

جای خالی موسوی و کروبی

محسن قائم مقام ـ نیویورک

۱۰ مارس ۲۰۱۱
Email: mgg19@Columbia.Edu

«سقوط قدرت سنتی، بجز در مواقعی که به سبب هجوم خارجی پیش آید، همیشه نتیجه سؤ استفاده آن بدست کسانی است که مانند ماکیاولی عقیده دارند تسلط این قدرت بر ذهن مردم چنان استوار است که حتی جنایتهای بزرگ هم آنرا تکان نخواهد داد.»
برتراند راسل[۱]

آدم ربایی حکومتی و حبس نامعلوم آقایان موسوی و کروبی و در کنار ایشان همسران مقاوم و مبارزشان زهرا رهنورد و فاطمه کروبی و عملآ حذف فیزیکی ایشان از میدان مبارزه، فصل جدیدی در جنبش آزادیخواهی ایران که جنبش سبز هم خوانده می‌شود فراهم آورده است. فصلی که باآنچه در سالهای اخیر گذشته و در کشورهای در چنگال استبداد در خاورمیانه و شمال افریقا می‌گذرد، بخش پایانی جباران ایران می‌تواند بحساب آید. حکومتی که با «خدعه» رهبر، انقلابی را که برای آزادیخواهی و دمکراسی و برانداختن استبداد بپا شده بود، به حکومت شیخ فضل الله نوری که مردم کسی نیستند و «قوانین الهی در دست ماست، ما تنها باید بداینم که چگونه آنها را انجام دهیم»[۲] تبدل نمودند وعنوان حکومت جمهوری را بر آن بستند.

حضور آقایان موسوی و کروبی بدلیل آنکه از درون حاکمیت بپا خواسته و افراد صاحب نامی از نظام بودند، هم آغازی در حرکت امروز شدند و هم توده آماده به اعتراض را پشتگرمی بخشیدند. اعتراض محکم ایشان به تقلب در انتخابات جرقه‌ای برای انفجار باروت نارضایتی‌های مردم گردید. دردوران یکسال و اندی از تداوم جنبش آزادیخواهی، موسوی و کروبی نرمش‌های قابل ملاحظه‌ای در برخورد با پایه‌های عقیدتی خود در برابر دگراندیشان نشان دادند. ایشان برخلاف آقای خاتمی ترسو و بی پرنسیپ نخواستند که «سکولار»ها از میدان مبارزه بیرون ریخته شوند. ایشان سکولار‌ها را تحمل کردند تا بحدی که آقای کروبی گفت «من طالب حکومت اسلامی هستم ولی نوع حکومت را رآی مردم تعیین می‌نماید». و اجازه دادند شعر و آهنگ لطیف و پر احساس «زمستان» چپ‌ها را هم بخوانند، هرچند با نمایش عکس‌های قاتلین و فرمانبرداران اعدام‌های سال ۶۷ بجای تصاویر اعدامی‌ها نشتری بر قلب مبارزین می‌نشاند، با وجود این در آن جمع گرم در مبارزه بسیار تشویق آمیز و احساس برانگیز بود. هم موسوی و کروبی و هم دگراندیشان در مجموع از حرکت مبارزه راضی بودند.

حرکت آزادیخواهی مردم عرب و شمال افریقا جان تازه‌ای به جنبش آزادیخواهی و دمکراسی طلبی ایران که کمی بخاموشی گراییده بود دمید. وحشت حاکمین ایران و به خیابان ریختن آزادیخواهان در ایران اوضاع جدیدی را به صحنه آورد و سرکوبگران تحمل حضور موسوی و کروبی را در جمع نکردند. این جسارت حکومت در جای خود درسی بود برای آنهایی که اصرار دارند علیه جمهوری اسلامی و نظام و جنایات خمینی حرفی بمیان نیاید، که سبب آن گردد که دستگاه را بر علیه مبارزین سبعانه بشوراند. این اصرار در منع حمله مستقیم به نظام، در دوران دولت اصلاح طلبان خاتمی تا بجایی رسید که دوستانی که نه مسلمانند و نه به جمهوری اسلامی باور دارند از ما خواستند که چیزی علیه جمهوری اسلامی ننویسیم. هرچند ما به این نصایح کاسه‌های داغ تر از آش گوش ندادیم. کار اصلاح طلبان که به نقطه خطر کشید، یعنی اصلاحات می‌بایست در جایی شروع شود، تدارکاتچی نظام، دانشجویان معترض را با بدترین ناسزاها، که لایق خود او بودند، خطاب کرد تا جاییکه مسلمانان طرفدارش برایش نوشتند «من و همصحبتی اهل ریا دورم باد!». دیدیم که اصلاحات در درون نظام، حتی در آرام ترین شکل آن و با حضور مهره‌ای مورد اعتماد رژیم هم بجایی نرسید. و امروز اشکارا می‌بینیم که بدون صحبت‌هایی از آن رقم، که ما را دگراندیشان، در تقیه اسلامی، از اظهار آن می‌هراساندند، سرکوبگران یورش نهایی را بر موسوی و کروبی آوردند. آنها برآنچه برای ایشان خطر ایجاد می‌کند رحم نمی‌کنند و نه الزامآ صحبت از تغییر نظام یا تغییرقانون اساسی. حالا که چنین است چرا تقیه کنیم؟

آنچه در غیاب موسوی و کروبی می‌گذرد بسیار قابل توجه است. از یکسو افرادی که هنوز کلاه اصلاح طلبان دولتی را از سر برنداشته‌اند به دفاع از خامنه‌ای پرداخته‌اند که او دزد نیست و آدم بدی نیست و نباید با او خصمانه رفتار کرد. یا از جنایتکاری می‌خواهند که مانند علی رفتار کند. آنها معنی جنایت وغارتگری را فراموش کرده‌اند. از ایشان سوًال می‌کنیم که جواب دولت انگیس در افشای ذخیره بانکی آقا مجتبی خامنه‌ای بمبلغ ۱/۲ بلیون دلار را چه می‌دهند؟ علاوه بر این، کسی از درون نظام هم ادعایی بر عدم وجود دزدی‌های کلان در دستگاه را ندارد و این دزدی‌ها با حضور آقایان در رهبری کامل انجام می‌گیرد. چطور ایشان فرمان تیراندازی به مردم بیگناه را می‌توانند بدهند ولی فرمان دستگیری دزد‌ها را نمی‌توانند بدهند؟ آیا دلیلش این نیست که خودشان عضو اصلی این باند مافیایی فساد مالی هستند؟ واقعیت آنست که سی سال مملکتی ساختند که افرادی بی فرهنگی مانند عطاالله مهاجرانی وزیر فرهنگ کشورش شود و امروزه جلو دار کسانی باشد که اینگونه ادعا‌های نوکرصفتانه را بنمایند و از رهبری فاسد آن آشکارا حمایت کنند. عطاالله مهاجرانی در سخنرانی در برابر جمعی در لندن در سال پیش گفت که اعدامهای سال ۶۷ لازم بود وگرنه مجاهدین نظام را از میان می‌بردند. واژه بی فرهنگ را برای این عنصر بیمقدار بصورت توهین و ناسزا نمی‌نویسم، این ادعا‌ها تنها ازیک آدم بی‌فرهنگ برمی‌آید. در شناخت اینگونه افراد «تحصیل کرده» که در جمهوری اسلامی کم نیستند و متآسفانه مشاغل بزرگ مملکت بعهده ایشان وا گزار می‌شود، مرا یاد شعر سعدی می‌اندازد که: نه محقق بود نه دانشمند/ چارپایی بر او کتابی چند.

و بالاخره در جای خالی آقایان موسوی و کروبی «شورای هماهنگی راه سبز» را ساخته‌اند که محمل «رهبران» جدید جنبش سبز- شاخه مذهبی آنست. ایشان آنطور که نوشته‌اند با تصویب آقایان موسوی و کروبی در اثنای تظاهرات اخیر انتخاب شده‌اند و نزدیکی این افراد با «رهبران» جنبش و ارتباط ایشان با فعالین داخل کشور، پایه این انتخاب بوده است و گفته‌اند « بدیهی است همه گروهها و سازمانهایی که دارای نقشی در این جنبش می‌باشند می‌توانند در ارتباط مستمر و هماهنگ با این شورا و پیشبرد اهداف این جنبش ایفای نقش نمایند. بدست گرفتن سکان رهبری جنبش، آنهم از سوی گروه‌های بی نام نشان یا یک فیسبوکی، نه تنها هیچ کمکی به پیشبرد اهداف جنبش نخواهد نمود بلکه دلیل عدم قدرت فراگیری آن، به دلیل ذات مجازی رهبران آن، می‌تواند لطمات جبران ناپذیری به این جنبش وارد آورد.»[۳].

گفتنی است که هیچ یک از افراد شورا معرفی نشده اند، ذات مجازی که بکار برده‌اند شامل خودشان هم می‌شود، چه آنها که در داخل‌اند و چه آنها که در برونمرزند با استفاده از فراز نغز آقای حاج سید جوادی در اوایل انقلاب که در زیر عکس یک نماینده زن مجلس نوشته بود: تنها یک چشم و دو بند انگشتش پیداست، از این شورا، از یک چشم و دو بند انگشت در زیر چادر هم اثری نیست! حتمآ از این «رهبران» در خارج از کشور هم حضور دارند که تا کنون نظراتی مانند دفاع از آقای خمینی و جنابات او را داده‌اند یا گفته‌اند که مردم ایران آمادگی دمکراسی سکولار را ندارند و باید از یک مدل جمهوری اسلامی برپایۀ «جا انداختن قرائت دموکراتیک ازهمین قانون اساسی جمهوری اسلامی»[۴] شروع نمود و جوابهایشان در خارج از کشور داده شده است و دیگرحرفی ندارند که در دفاع از مذهب فروشی‌های خود بزنند.

روز شروع مبارزه جدید را بمناسبت تولد آقای میرحسین موسوی انتخاب کرده‌اند. جای شکرش باقی است که روز تولد روح الله خمینی را بکار نگرفتند! آقای میر حسین موسوی رفتار موجهی در حرکت آزادیخواهی مبارزات اخیر داشته‌اند. ولی سیاهان امریکا با چهار صد سال مبارزه برای آزادی خود و دهها رهبر نامی، تنها روز تولد مارتین لوتر کینگ را یاد می‌کنند. آقای میر حسین موسوی خودش تمایل نشان نمی‌داد که عنوان رهبر مبارزه را بخود بگیرد چه در واقع شعار‌هایی که در تظاهرات ملیونی داده می‌شد از طیفی وسیع تر از طرفداران آقای موسوی حکایت داشت. ولی رهبران جدید با بالا بردن مقام آقای موسوی درآنند که موقع و مزلت خود را بالا ببرند. وهمینطور که در بالا می‌خوانیم سازمان و گروه دیگری را جز خود در حق رهبری نشناسند. واز دیگران تنها نقش پیروی و گوشزد به بزرگتر‌ها را بخواهند.

در بخش مطالبات که در اعلام وجود رهبری جدید، که خود را شورای هماهنگ کننده می‌خواند، مثل کریمخان زند که تنها از عنوان وکیل الرعایا استفاده می‌کرد در حالیکه عملآ شاه بود، باز شبیه اسناد قبلی صحبت از تغییر قانون اساسی و برداشتن ولی فقیه نیست.

مثل گذشته معتقدند که «..اساس حرکت در چهارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رآی مردم را وجه همت خویش قرار دهد»[۵]

تنها اضافه شده است که «حرکت انتقادی در چارچوب قانون اساسی .. باقی دوباره بشکل بالا تمام می‌شود». و معلوم نمی‌کنند که حضور ولایت فقیه و ولی فقیه جایی و احترامی برای نظر و رآی مردم باقی نمی‌گذارد. مگر ندیدند که مجلس ششم هیچ کاری با حضور رآی نهایی و قاطع ولی فقیه نتوانست انجام دهد؟ اینها را می‌دانند و مثل اقای خاتمی نمی‌خواهند شیرازه نظام دینی از هم بگسلد وگر نه معنی دیگری ندارد. و دور اندیشی آقای موسوی و کروبی را هم ندارند تا میدان را برای اظهار نظر دگراندیشان باز بگذارند.

حالا از چه می‌ترسند؟ حکومت با آقایان موسوی و کروبی و کل نهضت و شرکت کنندگان آن چه کار می‌توانسته است انجام دهد که به آن عمل نکرده است و یا نخواهد کرد؟ ما اگر شاهد قدرت خدایی ولی فقیه هستیم و دیدیم که بر سر حکومت اصلاح طلبان با رآی ولی فقیه در چند سال پیش چه آمد، چرا صحبت حذف ولایت فقیه از قانون اساسی را نمی‌کنند؟ آیا این نیست که قلبآ خودشان یک حکومت اسلامی با امیرالمومنین می‌خواهند؟ یا اکثریتی از ایشان می‌خواهند و اقلیت کوچک که نمی‌خواهد جرآت اظهار نظر ندارد؟ چون تنها با شمشیر امیرالمومنین می‌شود یک حکومت مذهبی را برپا نگهداشت چنانکه در این سی و دو سال شمشیر امیرالمومنین را بر سر امت، برهنه نگهداشتند! جایی که خودش حکومت خود را حکومت علی می‌خواند، رهبری اصلاح طلبان چرا این شمشیربندی‌ها را نمی‌خواهند از قانون اساسی بیزون بریزند؟ مردم در تظاهرات ملیونی خود با فریاد‌های خود مکرر آنرا خواستار شده‌اند. آیا رهبران جدید بخش مذهبی جنبش سبز این فریاد‌ها را شنیده‌اند یا صلاح کار را بهتر از مردم می‌دانند؟ آقای خامنه‌ای در مقام ولی فقیه، حکومت خود را حکومت علی اعلام می‌کند و موسوی و کروبی را طلحه و زبیر می‌خواند که با حضرت علی در افتادند. در حالیکه طلحه و زبیر در پیروزی برعایشه در جنگ جمل از علی خواستند که مانند لشگر کفار به ایشان اجازه دهد که با اموال و زنان و دختران ایشان رفتار نمایند و علی موافقت نکرد چون عایشه زن پیغمبر را مادر خود خطاب می‌کرد و طلحه و زبیر از او جدا شدند. در حالیکه در این سناریو موسوی و کروبی خامنه‌ای را ترک کردند چون او اجازه می‌دهد ثروت مردم را به غارت ببرند وبه زنان و دختران و پسران مردم در زندانهایشان مانند «لشگر کفار» تجاوز کنند و با بی‌شرمی همین ادله طلحه و زبیر را هم برای تجاوز جنسی بیان می‌کنند. درست خلاف تشبیه تاریخی است که خامنه‌ای می‌کند. در چنین احوالی جلو شعار تعییر قانون اساسی که ولایت فقیه و قوانین بی‌عدالتی برای زنان و دیگر قوانین نا مطلوب را در بر دارد گرفتن، چه معنی‌ای دارد؟

شعار‌های سکولار تظاهرات پیشین از جانب همه به جز آقای خاتمی که همه او را می‌شناسند، تحمل می‌شد: جمهوری ایرانی، مرگ بر ولایت فقیه و ولی فقیه، نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران .. حالا شورای هماهنگی، خودشان قرار گذارده‌اند که شعارهای تظاهرات را این جمع بی نشان رهبری سبز- شاخه مذهبی تعیین نمایند. چند نمونه از آن شعار‌ها: یا حسین میرحسین – یا مهدی شیخ مهدی ... را بیرون داده‌اند ولی صحبتی از ولی فقیه نیست. مثل اینست که اسلامی کردن شعار‌ها در دستور کار رهبران جدید است. فکر نمی‌کنند وقتی آقای موسوی و آقای کروبی آڼ شعار‌های سکولار را تحمل کرده بودند این رهبران غیبی چگونه می‌توانند جلوی بمیدان بردن آنها را از مردم بگیرند؟

یادم به شاهزادگان ایتالیایی در دوران بعد از جنگ ایتالیا می‌افتد که کاخی درهم شکسته در جلو، لباسی ژنده در پوش، سیمایی خسته و ماتم زده، بی کس و بی اعتبار ولی باز خود را شاهزاده می‌دیدند و دیگران را خدمتگذاران خودشان می‌دانستند. دسیکا و فلینی در فیلمهای متعدد سور رئالیستی زیبایی هنرمندانه این ماجرا‌ها را نشان داده‌اند. حالا جمهوری اسلامی در خطر فرو پاشی است، اسلامی بگوییم بوی الرحمانش در فضا پراکنده است و رهبرانش بقول مقامات اقتصادی خبرگزاری‌ها، دنبال جا بجا کردن ذخایر مالی خود در بانکهای مختلف هستند. با این وضع باز از ما می‌خواهند تا دنبال هیچ نقشه ایکه بشکلی بجمهوری اسلامی جدیدی ختم نمی‌شود نباید برویم. دروغ‌ها و خدعه‌های روح الله خمینی باید یاد همه باشد. حکومت مذهبی تنها شکلش استبدادی است یا به شکل استبدادی می‌انجامد لذا جدایی دین از ساختار حکومتی قطب نمای آنهایی است که بدنبال حکومت دمکراسی و ملی هستند.

سکولار‌ها دلیلی ندارد که از آنچه می‌خواهند کوتاه بیایند. گرفتاری آقایان موسوی و کروبی در این زمان یکبار دیگر نشان داد که مهم نیست که مخالفین چه می‌خواهند، چه اگر خطری برای حاکمین پیش آید، طرفداران دوران طلایی خمینی و صاحب‌منصبان قدیم نظام هم آدم ربایی می‌شوند و محیط تیره تار می‌ماند. سکولار‌ها قبل از اینکه مانند سی و دو سال پیش در تظاهرات جلوی چشمشان عکس‌های مصدق را پاره کنند، و این در حالی بود که آقای طالقانی، که خود از طرفداران مصدق بود، در جلوی راهپیمایی پیشوای راه پیمایی بود. جلوی هر شعار دیگری را می‌گرفتند. عکس مصدق نشان سکولاریسم بود که نمی‌خواستند. سکولارها باید در برابر این شعار بندی‌های شاخه مذهبی جنبش سبز که مطمنآ اکثرشان دنباله رو آقای خمینی هستند، بایستند و شعار‌های خودشانرا بدهند. «همه با هم» آقای خمینی که معنی‌ای بجز «همه با من» نداشت جامه‌ای است که رو نما شده و کسی را فریب نمی‌دهد. بقول زنده یاد دکتر محمد علی خنجی از رهبران جبهه ملی ایران در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲: «بهتر است ۲۰ سال صبر کنیم و با آخوند‌ها متحد نشویم!». آخوند کسی است که آخوندی فکر می‌کند، جامه ی بر تن مهم نیست که چه باشد. آخوندی فکر کردن آنستکه در آخر کار باز شکلی ازتار و پود مذهبی دراندیشه ایشان تنیده باشد که در طول راه تداعی این شعر را پیدا خواهد کرد: رشته‌ای بر گردنم افکنده دوست/ می‌کشد هرجا که خاطر خواه اوست. شورای جدید هماهنگی یا رهبری جدید شاخه اسلامی- جنبش سبز باید سکولار‌ها را بعنوان یک پایه مهم جنبش سبز یا جنبش آزادیخواهی و دمکراسی طلبی قبول کند. پذیرش سکولار‌ها در مبارزه یعنی قبول حکومتی که در آن دین از ساختار حکومتی جدا باشد. وگرنه دلیلی ندارد که سکولار‌ها رهبری افراد ناشناسی که تنها مهر دوستی آقایان موسوی و کروبی به پیشانی ایشان ملاک شناسایی شان می‌باشد، را بپذیرند. مهم آنستکه ایشان چه فکر می‌کنند و دنبال چه نوع حکومتی هستند.

اگر بهر دلیلی ایشان دنبال برقراری نوع دیگری از جمهوری اسلامی باشند، پاسخ بدعوتشان بکوتاهی «نه» می‌باشد. این بار ما می‌دانیم که آنهاییکه عکسهای مصدق، بعنوان سمبل سکولاریسم را در تظاهرات مردم می‌درند، تنها دنبال آنند که مارا پیاده نظام ارتش خود سازند. شعار تعیین کردن و از دیگران خواستن که نظرات و شعار هم نظری است بآنها برای تصویب فرستادن، یعنی حق شعار دیگران را گرفتن، یعنی عکس مصدق را در تظاهرات دریدن. شما برادری خود را کجا ثابت کرده اید که حق کامل رهبری را طلب می‌کنید، که هرامری باید در شورای خود ساخته شما بتصویب برسد؟ دگراندیشان و سکولارها در جمع معترضین کم نیستند و کم نبوده‌اند. تظاهرات دوسال اخیر حاکی از حضور پرنقش ایشان درجمع معترضین بود که با اعلام شعارهای ناهمگون با جمهوری اسلامی خود نمایی داشتند. شعارهایی نظیر، جمهوری ایرانی، که با فریاد انبوه جمعیت در تکرار آنها، پذیرایی جمع ملیونی حاضرباایشانرا نشان می‌داد و شاهد قدرت ایشان در جمع معترضین بود. بسیار گروه وسیعی بودند. بهمین دلیل بود که رهبری آن دوران جنبش سبز، آقایان موسوی و کروبی، ایشانرا خردمندانه تحمل می‌کردند و رشته دوستی و همراهی را محکم نگاهداشته بودند. ملیون نفر فریاد علیه ولایت فقیه و ولی فقیه می‌کشیدند و خواستار تغییر قانون اساسی بودند. حالا پذیرش قانون اساسی پوسیده حاکم که ولایت فقیه تمام قوه محرکه آنست چه معنی دارد؟

اگر شاخه مذهبی نتواند تغییر لازم را در منشور سبز بدهد و بخواهد ما را به جمهوری اسلامی دیگری بکشاند منطقی ترین راه برای سکولار‌ها آنست که منشور تازه‌ای برای شاخه سکولار جنبش سبز بنویسند. سکولار‌ها می‌توانند در تظاهراتی که شاخه مذهبی اعلام می‌نمایند شرکت نمایند، چون بنام جنبش سبز بیرون می‌آید و کسی مالک جنبشی که میلیونی از مردم در آن شرکت داشته‌اند و از هر بخشی کشته و زندانی و زیرشکنجه داشته است، نیست. سکولارها می‌توانند و باید شعارهای خودشانرا بدهند. اگر امروز این جنبش قدرتی بدست آورده است که در زیر شدید ترین فشار‌های امنیتی و نظامی بخیابان می‌اید و سرکوبگران اجبارآ شهر را بصورت یک پادگان نظامی برایشان در می‌آورند، باید بیاد آورند که سکولار‌ها برای ساختن قدرت این جنبش سهم بزرگی داشته‌اند. لذا وقتی اعلام تظاهرات بنام جنبش سبز می‌شود مانند گذشته هرکس با شعار خودش در تظاهرات شرکت می‌کند. کسی جنبش را به ثبت خود یا گروه خود نرسانده است. به صحبت بی‌خرد شخصی از طیف شما که بی پروا می‌پرسید، شما چرا از شانه موسوی می‌خواهید بالا روید پاسخ گفته شد که این مردم‌اند که رهبران را بر شانه‌هایشان نشانده‌اند و جلو می‌برند!

امید واریم رهبری جدید شاخه مذهبی جنبش سبز کمی پرده از رخسار برگیرد و به سیمای بدون چهره خود نشانی بخشد و از در آشتی با سکولار‌ها درآید و روش الهام بخشان خویش، آقایان موسوی و کروبی، در قبول حضور دگراندیشان در مبارزه را در پیش گیرند. مسولیت حفظ دوستی مذهبی‌ها و سکولار‌ها دو طرفه است. و پیروزی بر استبداد حاضر در گرو همکاری صمیمانه و در کنارهم همه مبارزین راه آزادی و دمکراسی در ایران است. و تشکیل دهندگان شورای هماهنگی در خاطر داشته باشند که بدون اعلام شعار جدایی دین از ساختار حکومتی، تنها نظیر داستانی که اخوان ثالث بشعر آورده، سنگ بزرگی را که رویش نوشته راه رهایی در آنروی سنگ نوشته است را با زحمتی طاقت فرسا برمیگردانیم و در آنروی سنگ باز می‌خوانیم که راه رهایی را درآنروی سنگ بخوانید.

با آرزوی آنکه دوستان مذهبی اوضاع امروز را در پیش نظر داشته باشند و گذشته دردناک این مردم را بصورت درسی برای امروز مرور نمایند تا خواب و خیال «دوران طلایی» آقای خمینی.

-----------------
[۱] - کتاب «قدرت»، اثر برتراند راسل، ترجمه نجف دریابندری
[۲] - نقل بمعنی صحبت آقای خمینی در زمان تشکیل مجلس اول بعد از انقلاب بهمن ۵۷
[۳] - قطب نمای جنبش سبز، علی حسین قاضی زاده- سایت جرس - آقای مهدی خانبابا تهرانی در‌ای میلی با جزییات بیشتری بشناساندن این شوری و تحلیل بر آن پرداخته‌اند.
[۴] - نگاه کنید بمقاله «پریشان گویی‌های حجّت الاسلام کدیور» - محمد امینی- انتشار یافته در سایت‌های مختلف
[۵]- نقل از بیانیه شماره ۱۸ آقای موسوی

 

 

 
 

بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه 

 

ارسال به: Balatarin بالاترین :: Donbaleh دنباله :: Twitthis تویتر :: Facebook فیس بوک :: Addthis to other دیگران